آهستهروی و پیوستهروی
«پارادایم شیفت» شایسته است بهمرور و نرمی اتفاق بیفتد. یعنی فضای ذهنی جامعه و افراد برای پذیرش تغییر پارادایم بهمرور آماده، توجیهات مناسب برای آن ایجاد، و سپس مرحله به مرحله در یک بازه زمانی مناسب این تغییر از یک پارادایم به پارادایم دیگر صورت بپذیرد، که هم هزینههای آن تا جایی که ممکن است کاهش یافته، و هم میزان پذیرش و مقبولیت آن تا جایی که مقدور است بالا برود.
تغییر پارادایمِ دفعی و ناگهانی ـ بهقول جماعت راننده به بریدن «تسمه تیم» یا «سیندلبورد» (سنتربولت) جامعه و گیجی و منگی و بهت مخاطبان میانجامد.
در انتخابات ریاستجمهوری ۸۴ اصلاحطلبان با نظریه «کف خواسته رأینیاوردن هاشمی، سقف خواسته رأیآوردن معین» پا به عرصه انتخابات گذاشتند و با این پارادایم فکری، از ماهها پیش از برگزاری انتخابات، خود را برای این ماراتنی که «گمان» میکردند نفسگیر نخواهد بود آماده میکردند.
نزدیکیهای ثبتنام انتخابات، وقتی خبر ثبتنام «محمود احمدینژاد» دهانبهدهان گشت، بلااستثنا همه از همه طیفها آنرا به «تمسخر» برگزار کردند.
اصولگرایان سنتی (جامعتین) روی علی لاریجانی اجماع، و او را بهعنوان نامزد نهایی اصولگرایان با توقع اینکه نواصولگرایانی مثل قالیباف و بقیه هم بهنفع او کنار بروند معرفی، و «منوچهر متکی» ـ که بعدها وزیر خارجه دولت غیرقابل باور احمدینژاد شد ـ را هم بهعنوان «سخنگو» معرفی کردند.
مهدی کروبی با شعار عوامپسند «هر ایرانی ۵۰ هزار تومان» خود را برنده نهایی تصور میکرد.
اصلاحطلبان هم داشتند بر سر کابینه «مصطفی معین» چکوچانه میزدند. با قطعیت خود را برنده دور نخست میدانستند بدون نیاز به دور دوم. هاشمی رفسنجانی هم بیانیه داد که «چون فرد لایقی ثبتنام نکرد ثبتنام کردم» (نقل به مضمون) او معتقد بود که اساسا «لایق»تر از او وجود ندارد که ثبتنام کند و با این تبختر پای به عرصه گذاشته بود.
پاسخ این تبختر هاشمی را «مهدی کروبی» در نامه بسیار تندی داد. بقیه، ادعای او را لایق پاسخ هم ندانستند.
«محسن مهرعلیزاده» با مأموریت «خرابکردن بازی» آمده بود و گوش به فرمان بود که اول رد صلاحیت شود، و بعد از تایید صلاحیت با حکم حکومتی استقبال کند تا بازی اصلاحطلبان بههم بریزد. ضمنا گوش به فرمان هم بود که ابدا کنارهگیری نکند.
احمدینژاد و محسن رضایی را هم که اساسا کسی تحویل نمیگرفت. رضایی را هنوز هم هیچ کسی در هیچ جناح و طیف و جبههای تحویل نمیگیرد.
همه از موضع بالا وارد عرصه شدند. میخ نخست بر تابوت اصلاحطلبان «رد صلاحیت» مصطفی معین بود. اما اصلاحطلبان بهجای آنکه از این رد صلاحیت نهایت استفاده را برده و روی مهدی کروبی اجماع کنند، با غرور تمام از تایید صلاحیت با «حکم حکومتی» استقبال کردند.
پارادایم شیفتی ضربتی.
با کروبی مشکل داشتند، چون به حکم حکومتی لایحه اصلاحیه قانون مطبوعات را از دستور کار مجلس خارج کرده بود، اما همینها از حکم حکومتی برای تأیید صلاحیت معین استقبال و بعد از شوکی که وارد شده بود دوباره به میزهای کابینهچیدن بازگشنند.
سیبلشان هم بهجای اصولگرایان «هاشمی» بود. عرض کردم کف خواستهشان رأینیاوردن هاشمی بود.
اما ورق چنان برگشت که در باور هیچکس نمیگنجید. نه معین برگزیده اصلاحطلبان رأی چشمگیری آورد، نه علی لاریجانی برگزیده اصولگرایان. هاشمی و احمدینژاد به دور دوم راهیافتند. شرح جزئیات توجیهات رأیناوری بماند برای بعد به شرط حیات.اصلاحطلبانی که تا دو روز پیش کف خواستههایشان رأینیاوردن هاشمی بود، در یک تغییر پارادایم ضربتی سقف انتظارشان شد رأیآوردن هاشمی و رأی نیاوردن احمدینژاد.
روزنامه میانهروی شرق، تیتر یک خود را به جمع رأی معین، هاشمی، کروبی، مهرعلیزاده و جمع رأی علیلاریجانی، قالیباف و احمدینژاد که دومی کمتر از اولی بود، اختصاص داد و نتیجه گرفت که دور دوم سبد رأی این دو نامزد این خواهد بود و هاشمی رئیسجمهور آینده میشود. همان کُمبزه و خیار تابستان بهقول مرحوم بهار: «بزک نمیر بهار میاد/کُمبزه با خیار میاد».
حالا اصلاحطلبانی که طی یکماه گذشته در تمام محافل و مساجد، خطر، رویکار آمدن هاشمی را هشدار داده و مردم را به معین تشویق میکردند، الان سیبل خطر را از هاشمی برداشته و روی احمدینژاد زووم کرده بودند. معلوم است که مردم «تسمهتیم» یا «سیندلبورت» (سنتربولت) پارهمیکنند و آنها که ماراتن را نفسگیر نمیدانستند، به روغنسوزی میافتند.
نتیجه یکپا داشتن مرغ همه: «احمدینژاد» رئیسجمهور شد و شد آنچه شد. تنها «عباس عبدی» این خطر را آنزمان احساس و به هاشمی پیشنهاد کرد برای رأینیاوردن احمدینژاد تنها یک راه وجود دارد و آنهم انصراف هاشمی و رقابت کروبی و احمدینژاد که باز هم مرغ هاشمی یک پا داشت و اساسا هیچکسی را لایق هیچ چیزی نمیدانست، انصراف پیشکش!
در آن زمان چوب خشک هم با هاشمی رقابت میکرد، مردم به چوب خشک رأی میدادند. بهتعبیر زیبای مولی علی: عبرتها چه بسیارند و عبرتگیرندگان چه اندک!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر