سخنرانی سپیدهدمانِ امروز ترامپ نشان داد که انتخابات میاندورهای پیشرو در آمریکا، کمتر از معادلات جهانی خصوصا معادلات خاورمیانه و خلیج فارس برای او اهمیت دارد. دوره نخستاش نیست که نگران دور دوم باشد. خرش از پل دور دوم ریاست جمهوری گذشته. بنابراین تنظیمات سیاست در سنا و کنگره چگونه باشد، خیلی برایاش مهم نیست.
من حتی گمان میکنم رأیدهندگان آمریکایی، بیش از نمایندگانشان در مجلس ـ چه دموکرات چه جمهوریخواه ـ (آنها که سری در سیاست دارند) الان اقدامات ترامپ را مفید بهحال آمریکا ارزیابی میکنند، و از این زاویه هم میشود گفت ترامپ در صدد جلب رضایت آنها در نگاهی کلان است.
در همان زمان مسکو بدون هیچ دستخوش و کمکی، صدام را تجهیز کرد و عملیاتی که نمک به جگر هر ایرانی است (کربلای ۴) دستپخت سلاحهایی بود که مسکو نخستینبار در اختیار صدام گذاشت.
آمریکا نیم قرن است گرفتار جمهوری اسلامی است. روزهای نخست، تغییر رژیم در ایران را بهرسمیت شناخته و حکومت جدید را تبریک گفت. در پاسخ تاوان اشغال سفارت را داد. بهپاداش اطلاع در مورد تحرکات نظامی عراق، که به مقامات ایران هشدار داد صدام آماده حمله به ایران میشود، مقصر جنگ شناخته شد. در حالیکه طی همان جنگ نماینده رسمیاش به ایران آمد و در قبال کمک ایران به آزادی گروگانهایی آمریکایی در لبنان، تسلیحات مدرن اسرائیلی در اختیار ایران قرار داد.
حتی قبلتر از اینها مرحوم «منتظری» ناآگاهانه متاثر از پروپاگاندای اطرافیان جماران در درس خارج خود توصیه کرده بود: «در شعارهایتان مرگ بر آمریکا یادتان نرود». همان آمریکایی که وقتی آن مرحوم به حصر رفت، خبر حصر و ایذا و محدودیتهایاش را جهانی کرد.از همان سالهای اول هم «روز ملی مبارز با استکبار جهانی» در کنار «روز قدس» یکی به نماد آمریکاستیزی و آتشزدن پرچم آمریکا و شعار مرگ بر آن کشور، و دیگری به نماد اسرائیلستیزی و آتشزدن پرچم و شعار مرگ بر آن کشور، و بعد شعار محو از روی نقشه جغرافیا یا زمین تبدیل شد.
یادآوری کنم که اوایل انقلاب، شعارها فقط محدود به مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی بود. نه انگلیسی در کار بود، نه اسرائیلی. بعدا بهمرور شوروی (یعنی همان که به صدام کمک تسلحیاتی فوققوی کرد) حذف، و اسرائیل و انگلیس جایگزین آن شدند.
مهمترین اتفاقی که در رابطه ایران و آمریکا به جنایت بدیهی از سوی آمریکا میشود تعبیر کرد، شلیک به ایرباس ایران در تیرماه ۶۷ بود. اما این پرونده یک علامت سئوال بزرگ دارد. بعد از محکومیت آمریکا در دیوان دادگستری لاهه، و در مراحل پایانی صدور حکم به نفع ایران، ایران از ادامه پیگیری پرونده انصراف داده، و هیچ توضیحی هم تاکنون ارائه نشده! چرا؟
درست مثل پرونده سقوط هواپیمایی حامل فرماندهان عالی ارتش (فلاحی و فکوری و ...) که هنوز کسی اجازه تحقیق در مورد ابعاد آنرا پیدا نکرده، و چون اسرار تاریکی پشت پرده مانده، اما از افکار عمومی قابل پاک یا زدودهشدن نیست.
با این سابقه تاریک، روابط میان ایران و آمریکا ـ بهرغم اینکه طی سالهای اخیر دولتمردان جمهوری اسلامی سعی کردهاند حساب مردم آمریکا را از دولت آمریکا جدا کنند ـ اما کارخانهای که در ایران پرچم آمریکا برای آتشزدن تولید میکند، حاضر نشده از منافع نجومی این صنعت دست بکشد و دولتمردان جمهوری اسلامی برای اعلام حسننیت خود در جدایی حساب مردم و دولت آمریکا قادر نبوده به مردم ایران دستور بدهد پرچم این کشور که برای «مردم»اش مقدس است را آتش نزنید.
از آن شعارهای مرگ بر با مشتها گره کرده، و آتشزدن پرچم در تمام این ۴۷ سال، آتشی گُر گرفته که فعلا دارد خاورمیانه را میسوزاند. اما اگر در ابوظبی یک سطل آشغال میسوزد، در ایران انستیتو پاستور، و اگر در قطر یک باجه تلفن ویران میشود، در ایران مجتمع عظیم فولاد مبارکه.
حالا قالیباف شعار بدهد که «یکی بزنند ۱۰ تا میخورند» اما واقعیت روی زمین که عینی و ملموس است، و اینترنت هم نشان نمیدهد، این است که «صدتا میزنند و یکی میخورند». و البته درآمد سرانه و سهمشان از کیک بزرگ اقتصاد دنیا هم آنقدر زیاد هست که همین یکی هم که میخورند برایشان بهچشم نمیآید و در چشم برهمزدنی بازسازی خواهد شد. چنان که برجهای دوقلو شد ولی خرمشهر دیگر خرمشهر نشد.
اینکه پشت این تصمیمگیریهای انتحاری چه کسی است مهم نیست. مهم این است که مسئولیت اینها را مسعود پزشکیان با رأی حداقلی مردم و بعد سوگند به قرآن در آیین تحلیف در مجلس، و پیش از آن در سخنرانیهای انتخاباتی با استناد به روایتی محکم از مولی علی که «ذمتی بما اقول رهینه» بر عهده گرفته، و اکنون هم همه او را مقصر این انتحار و سوختن سرزمینی میدانند.
او، پسرش و معاون اطلاعرسانی و سخنگوی دولتاش یا هر کسی دیگری میتوانند هرچه میخواهند ادعا کنند، اما عمل باید با پزشکیان باشد و قول داده اگر نگذاشتند با آنها که به او رأی دادند در میان بگذارد.
استاد محمدعلی موحد استادِ اوستادان که توصیه کرده به پزشکیان رأی بدهید، کجاست که یا رأیش را پس بگیرید، یا برای رأیاش شرافتزایی کند؟ البته بنده با همه احترامی که برای استاد موحد قايل بوده و هستم، اما به توصیه شاگرد ایشان استاد مصطفی ملیکان اصلا در انتخابات شرکت نکردم.
اما اگر استاد موحد در این برهه حساس تاریخی، رأی خود را از پزشکیان پس نگیرد، بدون تعارف بداند که از خود «شرافتزدایی» کردهاست.
بدانیم که چه آدمهایی در چه سنینی و چه جایگاههایی امروزه توانایی دارند که جلو این سیل خون را بگیرند و نمیگیرند، و گمان هم میکنند به شرافتشان لطمه نمیخورد.
تاریخ تا همیشه از قائممقام فراهانی که به فتحعلیشاه توصیه کرد: «جنگ ۶ کرور با ۶۰۰ کرور نه شرط عقل باشد» به نیکی یاد و از «ملامحمد مجاهد» که الطاف خدایی را پشتیبان دانست و در نتیجه جنگی که به توصیه او درگرفت و به جداشدن جمهوریهای شمالی از ایران انجامید، به نفرین یاد میکند.
تصمیم بگیریم قائممقام زمانه باشیم یا ملامحمد مجاهد؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر