‏نمایش پست‌ها با برچسب فریب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فریب. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۴۰۴

همه مردم را برای همیشه نمی‌شود فریب داد

 این‌روزها رسانه‌های رسمی گفتاری، دیداری و شنیداری کشور، برخلاف ۴ دهه گذشته، تقریبا یک‌دست شده‌اند. هرچه در ۴ دهه گذشته، رسانه‌ها و خصوصا رسانه ملی، ایران را گل و بلبل نشان می‌دادند و در آمریکا، اروپا، زلندنو و خلاصه «غرب» دنبال یک «کاه» مشکل می‌گشتند تا «کوهی» از آن برسازند و به مردم ایران نشان دهند، این روزها در ویرانه نشان‌دادن کشور از هم‌دیگر سبقت می‌گیرند. 

اما تفاوت مختصر در آن است که رسانه‌های مدافع
وضع موجود و در رأس آن‌ها رسانه ملی، همه این شرایط بد را حاصل این یک‌سال ریاست‌جمهوری چهاردهم می‌دانند، و قبل از آن‌را مطلق گل و بلبل می‌دانند.

 رسانه‌های رادیکال انقلابی و ارزشی و در رأس آن‌ها
رجانیوز، سه سال دولت سیزدهم را از این ویرانگی مستثنا می‌دانند. هواداران احمدی‌نژاد رسانه ندارند که دوره خود را مستثنی نشان دهند، و روحانی اساسا با رسانه بیگانه است، مستثنی‌بودن دوره اصلاحات هم از فرط عیان بودن، نیاز به رسانه و بیان ندارد. 

با این‌همه بی‌برنامگی تا آن حد بالاست که نمی‌شود مدیریت و
سانسور کرد. مثلا «یاسر جبرائیلی» مهمان رسانه ملی می‌شود، صاف توی دوربین نگاه می‌کند، و تمام ۴ دهه گذشته را سیاه و ویرانه معرفی می‌کند.

قبلا می‌شد این تندروها را کنترل و مدیریت کرد، الان نمی‌شود. و آقای «جبرائیلی» هم که هوس ریاست‌جمهوری به سرش زده، از احمدی‌نژاد یاد گرفته که باید بزند «زیر همه چیز» و خود را تنها ناجی گذار از وضع موجود معرفی کند.

 مطمئن هم هست که بازخواست نمی‌شود، و اگر رئیس‌جمهور نشد، بالاخره یا شهردار تهران می‌شود، یا رئیس بنیاد شهید، یا رأس هلدینگ پول‌سازی قرار می‌گیرد که ایده‌های خودش را برای آن فاکتور کند. 


از این طرف، تتمه آنان‌که روزی اصلاح‌طلب شناخته می‌شدند و امروز روزنه‌گشا شده ـ اتفاقا قصد دارند حزب مستقلی هم تأسیس کنند ـ در بدنه دولت دنبال «آب‌باریکه‌ای» می‌گردند تا به‌قول مرحوم کردان ردیف را در بودجه ایجاد، و بعد فاکتورهای درشت برای آن فراهم کنند.

این وسط صلاحات‌نیوز و روزنامه اعتماد از سمت سنتی اصلاح‌چی‌ها، و سازندگی و هم‌میهن از سمت اصلاح‌چی‌های پراگماتیگ، هم از کلاه این نمد بی‌نصیب نمی‌مانند. 

اما آن‌چه ارزش‌مند و غیرقابل انکار است این است که تحمل و شکنندگی جامعه برای شنیدن دروغ و کذب و وارونه‌نمایی، آستانه‌ای داشته که دیگر از آن رد شده و از طرفِ دیگر، با تمام تلاش و هزینه‌کردن و بسیج
ارتش سایبری در شبکه‌های اجتماعی، مرجعیت رسانه در ایران از بین رفته و مردم اخبار درست را از رسانه‌هایی که «یخچال‌»های خالی‌شان را نشان می‌دهند، پیگیری می‌کنند، نه «تلوزیون»ی که شکم‌شان سیر است و اخبار حجاب و پوشش اجباری و افتادن فشار دختر شهید و سکته جازدن آن‌را دغدغه خود قرارداده‌اند که التبه در صورت صحت محل نزاع عوض نمی‌شود.

همه جا ویرانه هست، حتی بازجویی خشن از خودی‌ها که هم بانو و هم دختر شهید است، و اگر هم دروغ است عذر بدتر از گناه توسل وسیله خیلی کثیف برای پاک‌کردن شیشه کثیف. 

«آبراهام لینکلن»
 می‌گفت: اندکی از مردم را می‌توان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز می‌توان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمی‌توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.
و امروز زمانی است که دیگر نمی‌شود همه مردم را برای همیشه فریب داد و اتفاقا فریب خورده در خدمت مقدم شفاف‌سازی هتند.

دوشنبه، شهریور ۳۱، ۱۴۰۴

فریب مادر به استقبال از اعدام فرزند

 محمود طریق‌الاسلامی در خانواده‌ای تاجر و بانفوذ به‌دنیا آمد.
 سال ۵۴ در ۲۳ سالگی، به‌دلیل عضویت در «سازمان مجاهدین خلق» و مشارکت در فعالیت‌های مسلحانه علیه حکومت پهلوی دستگیر شد.

پس از مدتی کوتاه، دادگاه او را به
اعدام محکوم کرد، اما نفوذ و روابط گسترده خانواده‌ ـ به‌ویژه مادرش که ارتباطات سیاسی مهمی داشت ـ حکم را به حبس ابد کاهش داد.

 دی‌ماه ۵۷ هم‌زمان با پیروزی انقلاب، محمود همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد. چند ماه بعد، تیرماه ۵۸ با جمعی از هم‌فکرانش حزب چپ‌گرای مسلح «راه کارگر» را پایه‌گذاری کرد.

این فعالیت‌ها تا تیر ۶۰ (زمانی که دوباره بازداشت شد) ادامه داشت.


پس از دستگیری، مادرش با استفاده از نفوذ خود، موفق شد با او ملاقات کند. این ملاقات اما بخشی از سناریویی تبلیغاتی نیروهای امنیتی بود.


مسئولان وعده داده‌بودند که اگر مادر در مقابل دوربین
نقش زنی «وفادار به انقلاب» را بازی کند که شخصاً پسرش را به سپاه لو داده، محمود آزاد خواهد شد.

 محمود اما بدون افشاگری مادر و پیش‌تر در یک خانه تیمی دستگیر شده‌بود.


در فیلم ضبط‌شده، محمود گریان و مضطرب بود، و مادرش با خون‌سردی، بی‌هیچ نشانه‌ای از نگرانی، به او گفت: «تو به‌خاطر گناهانت بالاخره اعدام می‌شی.»


هدف از پخش این صحنه، تشویق مردم به گزارش‌دادن فعالیت‌های سیاسی خویشاوندان و همسایگان به نهادهای امنیتی بود. اما مسئولان زندان به وعده خود عمل نکردند و چند ماه بعد، محمود را اعدام کردند. 

پس از آن، تا روز اجرای حکم، محمود دیگر حاضر به دیدار با مادرش نشد.


سرنوشت مادر از فرزندش هم تلخ‌تر بود. پس از اعدام محمود، او دچار فروپاشی روانی شد و در نهایت به بیمارستان روانی منتقل گردید.

شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۹

پشت پرده امیرالمومنین احمدی نژاد

چند وقت پیش عکسهای سفر آقای «احمدی نژاد» به کشور «مالی» در اینترنت پخش شد که جوانان این کشور با لباسهایی که روی آن نوشته شده بود «یاامیرالمومنین محمود احمدی نژاد قدم مبارک» به استقبال ایشان آمده بودند.
نامه ای که در زیر می خوانید توسط یک پزشک ایرانی ، عضو جامعه پزشکان بدون مرز در کشور «مالی» نگاشته، و در اینترنت منتشر شده است.

سلام
من يك پزشك جوان ايراني و عضو پزشكان بدون مرز هستم و در حال حاضر در نيجريه مشغول خدمت.
جهت اطلاع، دو هفته قبل قرار بود 3 پرشك ايتاليايي عضو كانون به كشور مالي جهت ماموريت پزشكي اعزام شوند و من با توجه به حس كنجكاوي و با علم به اينكه آقاي احمدي نژاد در اين محدوده زماني قرار است به مالي و نيجريه سفر داشته باشند، از كانون درخواست كردم كه بجاي يكي از آن پزشكان من را به مالي اعزام نمايند و آنها هم به دليل بعد مسافت كمتر من نسبت به آنها اين امر را قبول كردند و من تقريبا 8 روز زودتر از رييس دولت در مالي بودم و براي كارهاي پاسپورت به سفارت مراجعه ميكردم و طي دو سه روز اول مراجعاتم به سفارت ايران در مالي متوجه شدم كه سفارت تي شرتهاي تهيه كرده كه روي آن همان جمله معروف يا اميرالمومنين احمدي نژاد مبارك باد درج شده و روزانه 200 الي 300 نفر جوان مالييايي به سفارت مراجعه كرده و كاركنان سفارت جلساتي را براي آنها گذاشته و در آخر هم يك تي شرت و يك پرچم ايران به آنها اهدا ميكردند كه بعدا متوجه شدم كه اين حوانان را براي استقبال از ريس دولت ما استخدام كرده و حتي براي حضور آنها در مسير حركت ايشان در آن روز برابر با مبلغ 5 الي 15 دلار هم به هر يك پرداخت كرده اند.
بگذريم ، من فقط ميخواهم بگويم كه مردم نيجريه و بخصوص مالي آنقدر در فقر مالي به سر ميبرند كه به جرات مي توانم بگويم 90% آنها حتي از داشتن تلوزيون و رايو محروم هستند و آنقدر در فقر زندگي ميكنند كه فقط هر كسي افراد ده و يا شهر خود را ممكن است بشناسد و حتي بيسترشان دولتمردان خود را نميشناسند چه برسد به اينكه بدانند ايران اصلا چي هست و يا اگر بدانند كه يك كشور است ولي فكر ميكنند كشوري در افريقا يا آمريكايي جنوبي بايد باشد! اين مطلب را دقيقا پس از حضور رييس دولتمان در مالي متوجه شدم كه هر جايي كه ايشان ميرفتند من چند ساعت بعد از آدمهايي كه به استقبال ايشان آمده بودند سوال ميكردم كه احمدي نژاد رييس دولت ايران است و آيا ميدانيد كه كشور ايران در كجا واقع شده كه اين جوابهاي بالا را ميشنيدم و فقط يك مورد كه بنظر كمي به سياست علاقه داشت گفت يكي از كشورهاي شوروي سابق است!
خاطره از سفر ايشان به اين دوكشور بسيار دارم كه صجبتهاي وي را وقتي در سايتها خواندم 2 شاخ به اندازه عاج فيل در آوردم! و براي شما به همين حد بسنده ميكنم تا شما نيز حقيقت را دريابيد و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
ضمنا طي اين دو هفته تا آنجايي كه من تحقيق كردم دولت مالي يك ريال بابت استقبال از رييس دولتمان خرج نكرده است و تمامي مخارج به عهده سفارت ايران بوده جتي بنرهاي خياباني را هم سفارت ايران نصب كرده! و نيز در كل اقامت ايشان در مالي فقط يك بار راديو اين كشور علام كرده كه چنين شخصي به مالي سفر كرده است و تلوزيون آنها اصلا خبري منتشر نكرده چه قبل چه در حين و چه بعد از سفر ايشان. در نيجريه هم كما بيش اوضاع به همين منوال بود

با احترام
دكتر مجيد ا...