پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۴۰۴
همه مردم را برای همیشه نمیشود فریب داد
اینروزها رسانههای رسمی گفتاری، دیداری و شنیداری کشور، برخلاف ۴ دهه گذشته، تقریبا یکدست شدهاند. هرچه در ۴ دهه گذشته، رسانهها و خصوصا رسانه ملی، ایران را گل و بلبل نشان میدادند و در آمریکا، اروپا، زلندنو و خلاصه «غرب» دنبال یک «کاه» مشکل میگشتند تا «کوهی» از آن برسازند و به مردم ایران نشان دهند، این روزها در ویرانه نشاندادن کشور از همدیگر سبقت میگیرند.
شنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۴۰۳
تعریف «گورباچف» از ایران ۵ هزار دلار آب خورد
«اکبر جباری» فلسفهخوانده و اهل گفتوگوست. سالهاست مینویسد. او داماد «علی دوانی» یکی از نویسندگان معروف روحانیت پیش از انقلاب است که جلد سیزدهم «بحارالانوار» ( روایات مربوط به «مهدی موعود») را ترجمه کردهبود.
جباری به سبب همین دامادی و البته باجناقبودن با «غلامحسین الهام» که از شخصیتهای نزدیک به راس هرم قدرت در ایران است، چند سالی کارمند رسانه ملی بودهاست.
وی اما از نیمههای راه زندگی تغییر مسیر و نگرش داده و «جور دیگری» نظام و انقلاب و مردم را میبیند. همین تغییر دید و رویه باعث شد که از برخی رفتارهای خلافی که در این نظام جلو چشم او و در اداره متبوعش صورت گرفته پرده بردارد.
از جمله مهمترین این پردهبرداری و افشاگری، یادداشتی است که او در سال ۹۷ در کانال تلگرامیاش در مورد باجدادن به «گورباچف» آخرین رهبر اتحادیه جماهیر شوروی نوشت.
او در بخشی از یادداشتاش نوشته است:
«آن گفتوگو کلا ۵ هزار دلار خرج داشت. تلویزیون ایران فهمیده بود که گورباچوف بعد از فروپاشی، تقریبا یک «شومن» شده است که به ازای دریافت مبلغی، هر مصاحبهای میکند و هر حرفی میزند. ارزشش را داشت. ۵ هزار دلار دادیم، چند صفحه گذاشتیم جلویش تا بخواند و سالها نانش را خوردیم! من معالاسف در جریان آن معامله بودم. چون در شبکه چهار سیما کار میکردم.»
پنجشنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۰
ویژگیهای یک گفتگویویژه
شب گذشته آقای «لاریجانی» در یک گفتگوی ویژه تلوزیونی(+) شرکت داشت تا درباره ابعاد پیدا و پنهان عواملی که ۹ دی را پدید آورد، گفتگو نماید و پرده از چهره فتنهای بردارد که به گمان همقطارانش در این روز چشمش را درآوردهاند، ولی به نظر میرسد برغم حجم بالای تبلیغات، آنکه که کمترین باور را در اینباره داشته خود مبلغین بودهاند.
در چنین برنامههایی قاعده برآنست که مجری برنامه را از میان مجریان باسابقه و باتجربه در این حوزه انتخاب مینمایند. البته عملا مجریان باسابقه و چیرهدست رسانه ملی ایران هم نمیتوانند یک برنامه گفتگوی تصویری رسانهای با حداقل استاندارهای شناختهشده و مالوف را به دلیل سیاستهای خاص این رسانه، داشتهباشند، اما چرا سیمای جمهوری اسلامی، مسؤلیت هدایت گفتگوی برنامه در مسیر منویات مهمان را خلاف اصول حرفهای رسانه، بر عهده مجری جوان و بیتجربه و کمسابقهای میگذارد که نه تنها وسواس خاصی ندارد که نسبت به سوژه مورد بحث بیطرف باشد بلکه استقبال هم مینماید که در سؤالاتی که برایش تنظیم شده، رسما له یا علیه سوژههای مطرح شده در برنامه موضعگیری و قضاوت نماید و برایش هم مهم نباشد که این رفتار او از دید افکار عمومی و همکاران رسانهییاش پنهان نخواهد ماند و به عنوان خطاهای آشکار در سوابق او ثبت خواهد شد؟
در برنامه شب گذشته سهم مجری از زمان برنامه، دستکم یک بیستم مهمان برنامه بود و این نشان میدهد که این یک «گفتگو» به معنای مصطلح آن نیست بلکه رسانه ملی تصمیم گرفتهاست برنامه سخنرانی برای بعضی از چهرههای شناخته شده نظام بگذارد و برای آنکه این برنامه سخنرانی خستهکننده نباشد و تنوعی هم داشته باشد و نام «گفتگوی ویژه» را با هم یدک بکشد، بهتر است که یک نفر هم روبه روی او نشسته و هر از گاهی سؤال از پیش تنظیم شدهای را بدون دخالت در مسیر برنامه و سخنرانی مهمان و بدون سؤال اضافی و احیانا چالشبرانگیزی، از مهمان برنامه بپرسد ضمن آنکه البته در این سؤال قسمتی از فرمایشات او را بعنوان چاشنی سؤال هم تایید نماید.
سوالات برنامه دیشب آنقدر مصنوعی، و رفتار مجری برنامه آنقدر مکانیکی و خشک بود که، سادهترین مخاطب متوجه میشد هیچ سوالجدیدی در این برنامه طرح نشده و تمام سؤالات از قبل تنظیم، و هماهنگی لازم هم صورت گرفته است که کی و چه زمانی پرسیده شود. جوابهای مهمان که البته از قبل مشخص و معرف حضور همه بوده و هست.
نکته جالب در این میان اشاره مجری برنامه به طرح «امالقرای» مهمان برنامه بود که مربوط به زمانیاست که مجری روزهای نوزدای خود را سپری میکرد و کیست که نداند این طرح اخیرا توسط «ابولفضل اسلامی» کاردار پیشین سفارت ایران در ژاپن مورد واکاوی و اعتراض قرار گرفته (+) و طرح این اشاره در سخنان مجری و توضیحات بیشتر مهمان، پاسخی بودهاست به آن نوشته که صدالبته بدون کمترین هماهنگی در برنامه دیشب درباره آن «گفتگو»! شد.
این نوشته درجرس اینجا
............در امروز نیوز اینجا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط:
آفتاب آمد دلیل آفتاب
این شاعر نوظهور
دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۰
از جورج بوش تا احمدی نژاد با منتظرالزیدی
رسانه ملی ایران که در حوزه رسانه، استراتژی رسمی ملی ایران را نمایندگی میکند و لاجرم باید به قواعد رسمی دیپلماتیک احترام بگذارد و از سوی دیگر باید پاینبدی خود به اصول حرفهای اخلاق رسانه را مدنظر قرار داده، و علاوه بر اینها، تابلوی علنی اخلاق اسلامی باشد، و بر اساس همه موارد یاد شده باید رفتار خلاف اخلاق و نزاکت خبرنگار عراقی در حمله و اهانت به یک دولتمرد میهمان در کشور دیگر را تقبح و با رویکردی انتقادی پوشش دهد، نه تنها اینگونه نکرد که کاملا برعکس و بر خلاف تمام عرف و رویههای اخلاقی و در حالی که دولت عراق رسما به خاطر این اتفاق، از دولت ایالات متحده و «جرج بوش» عذرخواهی نموده بود، در نقش وکیلمدافع خبرنگار هتاک و بیادب ظاهر شده و تا روزها پس از آن اتفاق زشت، تصاویر آن را با جهتگیری تاییدی به طور مرتب نمایش میداد.
اکنون و نزدیک به ۳ سال بعد از آن حادثه، رسانههایی که با رویکرد تشویق و تایید، اخبار آنرا پوشش میدادند، خبر از حمله، اهانت و پرتاب کفش از سوی یکی از شهروندان معترض به سیاستهای موجود، به طرف ریسجمهور ایران در جریان سفر ایشان به استان مازندران و شهر ساری میدهند.(+)
بر اساس گزارشها «احمدینژاد» که صبح امروز دوشنبه برای افتتاح چند طرح مسکن مهر و سخنرانی در مراسم سالگرد درگذشت «علی کردان» - وزیر متقلب و جاعل کشور در دولت نهم ـ به ساری سفر کرده بود، در هنگام سخنرانی مورد حمله از سوی فردی ناشناس قرار گرفت.یکی از افراد حاضر در این همایش که توانسته بود خود را به صندلیهای جلو برساند، ناگهان برخاست و کفشهای خود را به طرف رییسجمهور پرتاب کرد.
محصول ماجراجوی در عرصه بینالمللی و سیاستهای اشتباه و غیرکارشناسی اقتصادی دولت نهم و دهم، و اصرار بر این سیاستها برغم توصیه و هشدار کارشناسان، اکنون در حال جوانه زدن است و چشمانداز خطیر آن نیز از هماکنون قابل پیش بینی و رصد میباشد.
بدون تردید، شخص ریسجمهور، در ایجاد این شرایط، بیشترین تقصر و مسؤلیت را داشته و دارد، اما اینهمه به هیچ عنوان مجوز هتاکی، اهانت، و بیاحترامی نسبت به ریسجمهور نمیشود، و هیچ شهروندی، به صرف آنکه حقوق او توسط دولت و یا در اثر سیاستهای اشتباه دولت زایل شده و از بین رفته است، حق حمله، بیاحترامی و اهانت به ریسجمهور را ندارد و باید مطالبات قانونی خود را از مجرای قانونی به رغم تمام تنگاهای موجود پیگیری نماید.
در همین حال ماموران انتظامی محافظ ریس جمهور، و سایر شهروندان کشور هم به هیچ عنوان حق ایذا، آزار و ضرب و شتم شهروندی که در اثر تنگاهای سخت زندگی و مشکلات کنترل عصبانیت و رفتار خود را از دست داده و به ریسجمهور یا مقامات رسمی حمله و اهانت نموده است، را ندارند و نیروهای انتظامی مستقر در چنین شزایطی، موظفند ضمن حفاظت از ایشان از تعرض دیگر شهروندان، وی را بازداشت نموده و سپس در اختیار مقامات قضایی قرار دهند.
اگرچه «احمدینژاد» دیگر اینروزها ریسجمهور رسانه ملی - که در برکشیدن او به جایگاه ریاست جمهوری از هیچ کوشش قانونی و غیر قانونی دریغ نکرد- نیست و «ضرغامی» همسو و همراه با اصولگرایان ارودی رهبری تلاش مینمایند کجدار و مریز با ریسجمهور برکشیده تا پایان دوره مدارا نمایند، اما شنیدن این خبر هم خوشایند آنها و دیگر رسانههای همسو نبوده و نیست. اما آیا زمانی که آنها بر خلاف تمام معیارهای اخلاقی پرتاب کفش را تبلیغ میکردند، گمان نمیکردند این شتر راه خانه آنها را هم بلد باشد؟
این نوشته در امروزنیوز اینجا
در همین رابطه:
پرتابکننده کفش به احمدینژاد سابقه پرتاب تخممرغ به خاتمی را در پرونده دارد
یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۰
جای خالی «اخلاق» در برنامههای صدا و سیما
این نوشته در امروزنیوز اینجا
..................در خودنویس اینجا
شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۹
سفر به نيويورك يك سفر«پركار و پرمغز»
ازجمله اتفاقاتي كه در اين سفر «پرمغز و پركار» افتاد و بيدقتي و بيسوادي مسئولين رسانهملي آنها را به دردسر انداخت، گاف مضحك پخش چندين باره مصاحبه اين رسانه با يك خانم و دفاع جانانه اين خانم از كشور ايران و آروزي زيستن در ايران بود.
خيلي ساده و در زماني بسيار كم، كاشف به عمل آمد كه اين خانم محترم سركار «شوكتغضنفري» معروف به «غزلاميد» و نويسنده كتاب معروف «زندگيدرجهنم» است و منظور او از جهنم كشور ايران است.
نكته بسيار جالب آنست كه بيش و پيش از آنكه كسي در ايران متوجه اين افتضاح رسانهاي بشود و نسبت به آن معترض باشد؛ تعداد قابل توجهي از كنشگران سياسي در فضاي مجازي به خانم «اميد» براي حضور در ضيافت شام دولت ايران، به علت سوابق تبليغي ضد ايراني و حضور در رسانههاي معتبر و معروف اسراييلي و سياست يك بام و دوهوا اعتراض نمودند، كه مي توانيد نمونههاي ْآن را در اينجا و اينجا و اينجا و پس از آنها در يك وبلاگ ارزشي در اينجا بخوانيد.
بعد از آن اگر دوستي به زبان انگليسي آشنايي دارد من سپاسگزار خواهم بود كه اين متن را كه من مستقيما از روي سايت شخصي خانم غزل اميد برداشتهام و اينجا قرار دادهام را براي من و مخاطبين اين وبلاگ ترجمه نمايد.
Iran
Khamenei, stop the killing!
The cost of Freedom for the Iranian people. Khamenei, stop the killing!
As the world watches on national television, Iranians on the streets of Iran are protesting against the supreme leader, Ali Khamenei, and his order to shoot to kill people of Iran.
.
سهشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۹
با آبروی رفته چه باید کرد؟
بدتر از آن شرایط حاکم بر مجموعه حاکمیت است که حضرت والا آنقدر طی این سالها سرگرم تولید آثار بوده که فرصت مطالعه که سهل است فرصت دیدن و شنیدن هم پیدا نکرده اند و الا به این سادگی مرتکب اشتباه و گاف های پشت سر آن نمی شدند.
در پی حمایت آهنگساز، نوازنده، خطاط، قاری قران و خلاصه استاد برجسته و بلند مرتبه موسیقی و آواز ایران استاد «محمد رضا شجریان» از جنبش عظیم و سبز مردمی ایران در سال گذشته، حاکمیت دروغ و کودتا در یک اقدام شتاب زده و بدون تامل پخش آواز ملکوتی «ربنا»ی ایشان، که نزدیک به سه دهه مهمان سفره های آسمانی افطار مردم ایران بود را از دستور کار پخش در رسانه ملی ایران حذف کرد.
این اقدام شتابزده واکنش اعتراضی شدید مردم مذهبی و علاقه مند را به دنبال داشت و اگرچه بلافاصله صدا و سیما ابتدا در عقب نشینی آشکار اعلام کرد که «هنوز فرصتی برای پخش ربنا شجریان نداشته ایم» اما در اقدام سخیف دیگری، برای پاسخگویی به اعتراضات کسترده مطرح شده در سطح رسانه های مجازی، به سراغ نمایندگان مجلس رفت تا از زبان آنها برای این رفتار خود و کاهش فشار افکار عمومی اخذ تاییده نموده و تلاش کرد توپ را به زمین نمایندگان بیاندازد.
واکنش بعضی از نمایندکان فاقد اخلاق و شخصیت مجلس به این اعتراضات بسیار جالب و در عین حال تاسف برا نگیز است.
يکي از نمايندگان عضو فراکسيون انقلاب اسلامي براي نشان دادن اوج نفرت کودکانه اش به بزرگی استاد «شجریان» به خبرنگار صدا وسيما گفت: «صداي يک چوب خشک از صداي شجريان بهتر است!»
يکي ديگر از نمايندگان عضو اين فراکسيون هم دراين باره گفت: «من حالم از شنيدن ربناي اين... به هم مي خورد واقعا جاي تاسف بود که ما سر سفره افطار مجبور بوديم صداي ربناي کسي را بشنويم که... و حالت مشمئز کننده اي به من دست مي دهد وقتي صداي او را مي شنوم»
در همین حال «حمید ترقی» عضو برجسته «موتلفه اسلامی» در اظهارات عجیبی که از یک ذهن بیمار برمی آید، ادعا کرد: «علاقمندان به این دعا با صدای شجریان دشمن انقلاب هستند»
حالا و در شرایطی که رسانه رسمی به علاوه مجموعه حاکمیت تمام قد برای تخریب کودکانه استاد به میدان آمده و در این کارزار از هرگونه رفتار خلاف ادب و اخلاق نیز پرهیز ندارند، آقای «علیر ضا افتخاری» همان آوازه خوانی که چند روز پیش همین رسانه ملی خبر حضور و چاق سلامتی اش با ریس جمهور کودتا در حاشیه مراسمی به مناسبت روز خبرنگار را به عنوان یک سوژه ناب و با آب و تاب خاص پخش نمود و خبر گزاری «فارس» رفیق گرمابه و گلستان همان رسانه ملی هم او را با لقب پر طمطراق استادی مفتخر نموده و روزنامه «وطن امروز» ارگان جمعی از پیاده نظام کودتا بدون توجه به حضور مکرر تلفنی «علی رضا افتخاری» در یک برنامه مبتذل موسیقی در شبکه تلوزیونی «پارس» در نوشته ای مضحک شخصیت او را به دلیلی که نویسنده ادعا می کرد همخوابه «bbc» و«voa» نیست، ستوده بود به ناگهان از در دوستی در آمده و تلاش کرد آبروی رفته را باز سازی کند و در یک چرخش صد و هشتاد درجه خواستار پخش دعای «ربنا» با صدای استاد «شجریان» از صدا و سیما شده و تاکید کرد «ربنا"ی شجریان در کائنات منتشر شده و در بند پخش از رسانهها نیست و صداوسیما نیز بهتر است به جای جایگزینی، "اولین نسخه و نسخه اول" را پخش کند، چرا که این نوا از عمق اعتقادات شجریان بر جان و دل مردم مسلمان مینشیند»
ظاهرا آقای «افتخاری» اینروزها آنقدر سرگرم و درگیر رتق و فتق اعتراضات مربوط به حضور در جمع کودتاگران و رو بوسی جانانه با آقای «احمدی نژاد» بوده اند که فرصت نکرده اند فرمایشات نمایندگان مجلس همراه و هم رای با آقای «ریس جمهور» محبوب او در باره «ربنا» و «چوب خشک» و «استاد شجریان» و «حال بهم خوردن» و... را بشنوند و الا در تلاش برای باز گردان آب رفته به جوی تدبیر بهتری اتخاذ می کردند.
زنده یاد «حمید مصدق» سالها پیش سروده است:«گیرم که آب رفته به جوی آید/
با آبروی رفته چه باید کرد؟»
این نوشته در خبر نگاران سبز اینجا و اینجا
لینک در بالاترین اینجا و اینجا و اینجا
شنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۹
ارزیابی شتابزده
اگرچه در خبر رسانهملی و گزارش خبرنگار اعزامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی از واژه «شمارش مقدماتی» استفاده شده بود، اما نوع خبرنویسی و اعلام آن، شادمانی ناشی از پیروزی سنگین فهرست موردنظر و نه مورد حمایت دولت ایران (فهرست دولت قانون به رهبری نوری المالکی) را رسما تبلیغ و اعلام مینمود.
یکی دو هفته بعد از این گاف رسمی صدا و سیمای ملی و دستگاه دیپلماسی ایران ظاهرا روز گذشته کار شمارش آرا انتخابات پارلمانی عراق به اتمام رسیده و نتایج نهایی و رسمی آن خبر از نه تنها شکست سنگین، بلکه پیروزی نسبی فهرستی که از نظر دولت ایران، مورد حمایت آمریکا و غرب بودند (العراقیه به رهبری ایاد علاوی) میدهد. (+)
چند ماه پیش از این و در ماههای میانی سال گذشته نیز در حالی که کار شمارش آرا انتخابات ریاست جمهوری همسایه شرقی (افغانستان) هنوز به پایان نرسیده و نتایج رسمی و پذیرفته شده آن اعلام نشده بود، ریسجمهور اسلامی ایران، آقای «احمدینژاد» به عنوان اولین ریس دولت، پیروزی آقای «حامد کرزای» و انتخاب مجدد ایشان به ریاستجمهوری «افغانستان» را به ایشان تبریک گفت.
اگرچه در مورد اخیر پس از کش و قوسها و کشمکشهای فراوان بر سر نتایج انتخابات و پس از تایید رسمی تقلب وسیع و آشکار در انتخابات، نهایتا با کنارهگیری نامزد شاکی، آقای «کرزای» به عنوان ریسجمهور معرفی شد، اما پیام تبریک زودهنگام و پیش از رسمیت یافتن نتایج انتخابات، به کاندیدای پیشتاز، نه تنها یک برد دیپلماتیک و دیپلماسی موفق به حساب نمیآید، بلکه نشانه ضعف رایزنی و به قولی «بیگدار به آب زدن» رسمی است.
این شلختگی و شتابزدگی در دیپلماسی خارجی ایران در دولتین نهم و دهم بارها اتفاق افتاده، و نه تنها مجموعه دستگاه دیپلماسی از رفتار خود پشیمان نیست بلکه آنها را نمرات موفق در کارنامه سیاسی و اجرایی خوددانسته و به آن افتخار هم مینماید.
گذشته ازخسارتهای بیشماری که این انفاقات و ناشیگریها و رفتارهای خام سیاسی برای امنیت، دیپلماسی، اقتصاد، تمامیت ارزی، و نهایتا اقتدار ملی کشور در سطح کلان و در سطح جهانی به همراه دارد، موضعگیری شتابزده، عاری از تدبیر و فاقد سیاستورزیهای معمول در مورد اتفاقات سیاسی که در کشورهای همسایه در جریان است، زنگ خطری را برای اتفاقات سختتری در صورت استمرار این رفتار به صدا در میآورد. فراموش نخواهیم کرد کشورافغانستان در گذشتهای نه چندان دور جزئی از خاک ایران بوده و بیکفایتیهایی از این دست آنرا از خاک ایران جدا نمودهاست.
در مورد همسایه غربی نیز هنوز شهروندان دو کشور خاطره سیاه جنگ هشت ساله بین ایران و عراق را فراموش نکردهاند و هنوز در دل بعض سادهاندیشان کینههایی از جنگ؛ گرمای آتش زیر خاکستری را اعلام مینماید.
آیا نمایندگان محترم مجلس و در راس آنها اعضای کمیسون امنیت ملی گوشی برای شنیدن این حرفها دارند؟
دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷
رسانه ایران رسانا نیست
هفته پیش در شرایطی که بمب خبر «بمبئی» و حوادث دردآور آن در تمام رسانههای معتبر دیداری و شنیداری جهان منفجرشده، و بار دیگر یک یا چند گروه تروریستی جهانی، پس از به خاک و خون کشیدن صدها انسان، آب در خوابگه امپراتوریهای بزرگ خبری و رسانهای جهان انداخته بودند، ظاهرا کشور ایران و رسانه ملی آن را خواب مدال استقلال دکتر «حسن فیروزآبادی» در ربوده بود.
و در حالی که بمبئی کانون توجه بزرگترین مجامع رسانهای جهان بود، صد البته که خبر دریافت این مدال برای رسانه ملی ایران بسیار مهمتر و حیاتیتر از دردها و تألمات قربانیان بمبئی!
و در شرایطی که اکثر مجامع جهانی سعی در کمک به بمبئی و قربانیان حوادث مربوط به آن داشتند، برنامه تفسیر روز و کارشناس مسائل شبهقاره (که ظاهرا بعد از آبروریزی آقای دکتر کردان دیگر کارشناس شدهاند بهجای دکتر) دنبال صید ماهی مقصود از آب گلآلود درد در بمبئی است.
اینکه چه کسی یا کسانی، یا چه کشور و گروههایی باعث و بانی ترور و خونریزی وحشیانه در بمبئی شدهاند، و لزوم شناسایی عوامل و گمانهزنی برای علتیابی این حادثه، و حوادث مشابه البته که کار اشتباهی نیست.
اما دستپاچگی رسانه ملی ایران در ردیابی و جستوجوی جای پای اسرائیل و معرفی شتابزده آن کشور بهعنوان عامل و بانی حوادث بیش از سایر رسانههای معتبر جهانی و پیش از موعد، حکایت از یک توهم و غفلت عمیق انسانی نزد سیاستمداران ایران معاصر است.
فراموش نمیکنیم خطیب جمعه تهران پیش از شناسایی و معرفی عناصر وزارت اطلاعات ایران، بهعنوان عوامل قتلهای زنجیرهای، جای پای بیگانگان را در حادثه جستوجو میکرد، و این جمله معروف که: «من باور نمیکنم فروهر را ایرانی کشته باشد.»
در مرکز نشانها و یادگاریهای کشورها در سازمان ملل، فرش ابریشمبافتی مزین به این بیت سعدی به عنوان نشان و یادگار کشور ایران نصب است که «بنیآدم اعضای یکدیگرند». اما با این اوضاع شاید این شعر وصف حال ماجراجویان جهان باشد: «بنیآدم اعضای خود میفروشند.» (۱)_________________________________________________پانویس(۱). اکبر اکسیر. زنبورهای عسل دیابت گرفتهاند
و در حالی که بمبئی کانون توجه بزرگترین مجامع رسانهای جهان بود، صد البته که خبر دریافت این مدال برای رسانه ملی ایران بسیار مهمتر و حیاتیتر از دردها و تألمات قربانیان بمبئی!
و در شرایطی که اکثر مجامع جهانی سعی در کمک به بمبئی و قربانیان حوادث مربوط به آن داشتند، برنامه تفسیر روز و کارشناس مسائل شبهقاره (که ظاهرا بعد از آبروریزی آقای دکتر کردان دیگر کارشناس شدهاند بهجای دکتر) دنبال صید ماهی مقصود از آب گلآلود درد در بمبئی است.
اینکه چه کسی یا کسانی، یا چه کشور و گروههایی باعث و بانی ترور و خونریزی وحشیانه در بمبئی شدهاند، و لزوم شناسایی عوامل و گمانهزنی برای علتیابی این حادثه، و حوادث مشابه البته که کار اشتباهی نیست.
اما دستپاچگی رسانه ملی ایران در ردیابی و جستوجوی جای پای اسرائیل و معرفی شتابزده آن کشور بهعنوان عامل و بانی حوادث بیش از سایر رسانههای معتبر جهانی و پیش از موعد، حکایت از یک توهم و غفلت عمیق انسانی نزد سیاستمداران ایران معاصر است.
فراموش نمیکنیم خطیب جمعه تهران پیش از شناسایی و معرفی عناصر وزارت اطلاعات ایران، بهعنوان عوامل قتلهای زنجیرهای، جای پای بیگانگان را در حادثه جستوجو میکرد، و این جمله معروف که: «من باور نمیکنم فروهر را ایرانی کشته باشد.»



