‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن روحانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسن روحانی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۴۰۵

پویش هزینه برای ایران و پویش دفع هزینه از ایران

با وجود قطعی اینترنت، این‌ همه ثبت‌نام کرده‌اند، تصور کن اگر اینترنت قطع نبود بیش از ۹۰ میلیون ثبت‌نام می‌کردند. درخت گردکان بر این بزرگی، درخت خربزه الله‌اکبر!
پیش‌نهاد می‌کنم تا تنور داغ است، پویش داوطلبانه انصراف از دریافت یارانه نقدی ماهانه را راه‌اندازی کنید، بلکه دولت از پرداخت یارانه نقدی به‌طور کامل خلاص شود. خدا رو چه دیدی؟

البته دوره
روحانی راه‌اندازی شد این پویش داوطلبانه، اما مردم چون می‌خواستند در راه‌پیمایی اربعین شرکت کنند، از این پویش استقبالی نکردند، و دولت ناچار شد طرح «دهک‌بندی خانوارها» را اجرا کند. و دولت‌های بعدی هم ناچار شدند به‌مرور دهک‌هایی را از دریافت یارانه‌ حذف کنند. 

در پویش نام‌نویسی برای اعزام به غزه هم بیش از ۱۰ میلیون‌ نفر ثبت‌نام کردند. اما خوش‌بختانه حماس خودش به‌تنهایی از پس دشمن برآمد و نیازی به اعزام نشد. مثل دی‌ماه که کیوآرکد اینترنشنال نیازی به اجرا نشد و خود نیروها از پس مردم برآمدند.

خلاصه که جماعت پویش‌های بی‌هزینه، جشن‌واره غذای رایگان اربعین و کیوآرکد فراوان‌اند. اما مردم یارایی انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه را ندارند.   

ندای مدارای آن‌که سرهنگ نبود می‌آید

 شواهدی عیان می‌شود که کم‌کم نشان می‌دهد ادعاهای ترامپ در مورد گفت‌وگو با آدم‌های درون همین نظام، خیلی هم به‌قول هم‌ولایتی‌های ما «بی‌پرت‌وپلا» نیست. 

دو روز است خبرگزاری رسمی کشور دارد به
«حسن روحانی» آن‌هم به شکل ویژه می‌پردازد. دیروز روحانیِ از ریشه اصول‌گرا، هشدار داده بود که «باید برای حفظ نظام فورا اصلاحات اساسی انجام شود». 

امروز هم ایرنا در خبری اختصاصی پیام تسلیت حسن روحانی خطاب به سید کمال خرازی مشاور و «رئیس شورای راه‌بردی روابط خارجی» را تسلیت گفته و برای او آرزوی سلامتی و به‌بود هرچه سریع‌تر کرده‌است. 

این پیام در کنار این‌که هیچ‌کس در سطوح عالی نظام، با وجود ارتباطات فامیلی او با خاتمی و خامنه‌ای و به‌رغم وزیرخارجه خاتمی‌بودن او، و عموی عروس رهبری و مشاور رهبری بودن او پیام تسلیتی برای او صادر نکردند یا کردند و رسانه‌ها ترجیح دادند پیام حسن روحانی را بولد کنند، قابل تأمل است. 

گمان می‌رود ادعای طرف مذاکره‌بودن
قالیباف که از سوی منابع نامشخص رسانه‌ای شد، با هدف مهندسی اجتماعی افکار عمومی، برای پیش‌بردن برنامه‌ای به موازات این گم‌راهی افکار عمومی بوده باشد. 

شاهد دیگر، فعال‌شدن
«ظریف» پس از یک غیبت کبری در سطح رسانه‌ها بود، که ۳۰ سال پیش بعد از کمال خرازی جای‌گزین ایشان در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل شده‌بود و به نظر می‌رسد هم‌پوشانی نظری در مورد سیاست خارجی بیش‌تری بین این دو تا با علی‌اکبر ولایتی باشد که مواضع‌اش رادیکال‌تر و انقلابی است تا دیپلماتیکی. 

من حتی گمان می‌کنم توییت
مهدی طباطبایی در نقد این‌که چرا پزشکیان حق اظهارنظر ندارد و کانال تلگرام پسر پزشکیان هم بخش‌هایی از این پازل را بازی می‌کنند و من آرزو می‌کنم که این گمانه‌زنی‌های من درست باشد. 

از طرفی نگرانی
رضا پهلوی از این‌که به ترامپ هشدار داده بود که با این حاکمیت یا به قول او با شر توافق نکند، هم ریشه در همین گمانه‌زنی‌ها می‌تواند داشته باشد. 

قالیباف درست است که یک عمل‌گرای قوی است. اما پیشینه او نشان می‌دهد کم‌ترین پالسی که ناظر به علاقه او به رابطه با آمریکا و غرب باشد، مخابره نکرده‌است. اما حسن روحانی نه حالا، که در اوج اقتدار
علی خامنه‌ای رسما از این‌که باید با «کدخدا» به توافق برسیم سخن گفته و یک سابقه مهم دیگر از پیشنهاد رابطه با آمریکا از سوی هاشمی هم وجود دارد که پروپوزال آن‌را همین حسن روحانی نوشته‌بوده‌است. 

با وجود این سابقه، اما علی خامنه‌ای در سال ۹۲ اجازه داد صلاحیت «حسن روحانی» برای ریاست جمهوری تأیید، و نظام هزینه رد صلاحیت هاشمی و رحیم‌مشایی و درواقع «احمدی‌نژاد» را بپردازد.

حسن روحانی هم در دو دوره ریاست‌جمهوری، به علی لاریجانی که اتفاقا دو دوره صلاحیت‌اش برای ریاست‌جمهوری بعد از حسن روحانی رد شده‌بود، نزدیک شد و چنان‌که از شواهد برمی‌آید میانه‌اش با مرحوم علی شمخانی خوب نبوده و بخشی از میدانی که ظریف می‌گفت مزاحم دیپلماسی است را همین شمخانی مدیریت می‌کرده‌است. 

اکنون اکثر آن‌ها که مخالف بودند از جمله مهم‌ترین‌شان علی خامنه‌ای نیست. بیش‌تر حدس زده می‌شد
وحیدی حاکمیت را اداره می‌کند، اما از وحیدی هیچ خبری نیست و اتفاقا روز گذشته تصاویری (خلاف پروتکل‌های نظامی در شرایط بحران) از یک نشست آنلاین فرماندهی کل ارتش سرلشکر حاتمی که وزیر دفاع روحانی بود هم منتشر شد که حدس زده می‌شود ارتش کم‌کم دارد میدان‌دارِ «میدان» می‌شود. 

با این خوش‌بینی‌ها آرزو می‌کنم این ضرب‌العجل ترامپ با پادرمیانی سطوحی از عقلای دوره‌های مختلف حاکمیت که بتوانند زورشان را به تفکر شهادت‌طلبی آخرالزمانی بچربانند، غلبه کند و راه میان‌بری برای آتش‌بس فراهم شود.

چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۴۰۵

ظریف نمی‌داند چه بخواهد، ترامپ می‌داند چه نمی‌خواهد

 دیروز بالاخره بعد از یک غیبتِ کبری، سروکله «جواد ظریف» ـ که دوست و دشمن به ذکاوت دیپلماتیکی او اقرار دارند ـ پیدا شد و توییتی منتشرکرد و  ایسنا هم ترجمه آن‌ توییت که به‌زبان لاتین نوشته‌شده بود را همراه با تصویری از اسکرین‌شات آن بازنشر کرد.
جدای از محتوای توییت، این‌که ظریف دست‌رسی به اینترنت جهانی دارد و امکان ارتباط با سطوحی از قدرت در کشورهای دیگر برای او فراهم است، نشان می‌دهد که اعتماد در حلقه کاملا بسته سخت نظام ترک جدی برداشته، و در این آشفتگی چاره‌ای غیر آن ندیده‌اند که بخشی از محدودیت‌های محافظه‌کارانی مثل «ظریف» که مرضی‌الطرفین داخل و خارج نظام هستند، و در لایه و سطحی دیگر به «حسن روحانی» و از طریق او به پراکماتیک‌هایی در داخل و خارج وصل هستند را بردارند و اجازه بدهند آن‌ها هم تلاش‌هایی در کنار تلاش‌های دیپلماتیکی که از سوی بازی‌گران رسمی کشور صورت می‌گیرند داشته باشند، بلکه خون‌ریزیِ جراحی پیش‌رو کم‌تر باشد.

اما سوگ‌وارانه باید گفت برداشتن محدودیت و دخیل‌بستن به ضریح ظریف، اولا در زمانی صورت می‌گیرد که خیلی‌خیلی دیر شده و بعید است که کاری از او ساخته باشد.

دوم منابعی که ظریف می‌توانست از طریق آن‌ها راهی برای چانه‌زنی و زدوبند پشت‌پرده داشته باشد، ـ مثل جان کری ـ از حیز انتفاع ساقط‌اند.

سوم؛ «ظریف» بدون «روحانی» مثل ماشین سوپردولوکس برند یکِ بازار، اما بدون بنزین است. روحانی هم بدون ظریف همین حکم را دارد.

در سطح مدیران رسمی نظام هم چندپارگی چنان عیان است که نمی‌شود تصویر روشنی از واقعیت دست‌گاه سیاسی و اجرای کشور داشت.

مثلا «عراقچی» قادر به اتخاذ مواضع واحد یا چهارچوبی واحد برای مواضع‌اش نیست و بین توییت دو روز پیش و توییت دو روز بعدش کلی تناقض است.

این ابهام در سمت جمهوری اسلامی از روی «پریشانی» و به‌خاطر سوزاندان همه فرصت‌ها و کارت‌های بازیی است، که بارها دل‌سوزان درباره آن هشدار داده بودند و توجهی نشد.


ابهام در مواضع «ترامپ» اما «ابهام استراتژیک»
برای گم‌راه کردن رقیب است. مثل استتار در دوران جنگ‌های کلاسیک ۵۰ سال پیش که مثلا سرباز باید لباسی رنگ خاک بپوشد که از دور قابل مشاهده نباشد، و در جنگل‌ها لباسی به رنگ سبز که از درختان جنگل قابل تفکیک و تشخیص، و هدفی برای شکار از سوی دشمن نباشد.

امروزه جنگ را انسان‌ها مدیریت نمی‌کنند که بشود با رنگ‌به‌رنگی فریب‌شان داد. جنگ را
«هوش مصنوعی» و ریزجنگ‌افزارها مدیریت می‌کنند.

اما دیپلماسی
را هنوز انسان‌ها مدیریت می‌کنند و انسان یا انسان‌هایی که «پریشان» باشند و خودشان هم ندانند «چه می‌خواهند» یا «چه نمی‌خواهند» به‌ترین کارت بازی برای رقیبی هستند که دقیق می‌داند «چه نمی‌خواهد».

ظریف تا ۴ سال پیش این‌ هنر را داشت که بداند چه می‌خواهد، اما الان قادر به تشخیص این‌که چه نخواهد هم نیست.   

پنجشنبه، اسفند ۰۷، ۱۴۰۴

روحانی: گزارش فیگارو خیالی بود

روابط عمومی دفتر رئیس‌‌ دولت‌های یازدهم و دوازدهم در اطلاعیه‌ای، گزارش‌های رسانه‌های خارجی درباره حسن روحانی را تکذیب کرد.

به گزارش ایلنا، در این اطلاعیه آمده است: «در روزهای اخیر مطالبی سراسر کذب در دو نشریه آمریکایی و اروپایی منتشر و ادعاهایی بی‌اساس درباره حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور ایران در دوره‌های یازدهم و دوازدهم مطرح کرده‌اند که آن را به‌جای یک گزارش رسانه‌ای، به سناریوهای تخیلی تبدیل کرده است.
 
روزنامه‌های فیگارو و نیویورک‌تایمز با انتشار اخبار جعلی و با اتکا به منابع مجهول، اعتبار حرفه‌ای خود را زیر سؤال برده و اعتماد به دیگر گزارش‌های‌ِشان را نیز مخدوش کرده‌اند.

 
خبرسازی‌هایی از این دست درباره آقایان دکتر روحانی، دکتر
محمدجواد ظریف و دیگر چهره‌های سیاسی و مسئولین کشور را باید در ادامه عملیات روانی منابع آمریکایی و اسرائیلی با هدف ایجاد تردید و نگرانی در افکار عمومی مردم ایران دید که فشار حداکثری از طریق تحریم‌های اقتصادی و تهدیدهای نظامی را تکمیل می‌کند.

خیالی‌بودن سناریوهای فیگارو و نیویورک‌تایمز چنان عیان بود که جز در رسانه‌های دست‌اندرکار این عملیات روانی ضد ایرانی، هیچ بازخوردی پیدا نکرد؛ البته این مهم علاوه بر هوشیاری مردم و هوش‌مندی رسانه‌های داخلی، نشانه فاصله زیاد آن رسانه‌ها از واقعیات جاری، سازوکارهای تصمیم‌گیری و مناسبات سیاسی و امنیتی در ایران است.»


چند روز پیش
فرناز فصیحی خبرنگار ایرانی‌الاصل نیویورک‌تایمز در یادداشتی ادعا کرده بود که رهبری جمهوری اسلامی برای سناریوهای بحرانی احتمالی، به علی لاریجانی دبیر شعام اختیار تام برای هرگونه تصمیم‌گیری درباره سرنوشت کشور اعطا کرده‌است. 

گزارش نیویورک‌تایمز طبق معمول از قول «منبع مطلع» گنگ، و بدون اشاره‌ به نام یا جایگاه منبع بود. 

یک روز بعد روزنامه فرانسوی فیگارو در گزارشی باز هم از قول «دو منبع آگاه» گزارش داد که تلاش حسن روحانی طی ایام بحرانی دی‌ماه گذشته برای به حاشیه‌راندن
خامنه‌ای با کمک مقام‌هایی در مرجعیت قم، مقام‌هایی در سپاه و با کمک محمدجواد ظریف به شکست انجامیده و در ادامه هم به گزارش نیویورک‌تایمز استناد کرده بود که پس از این اتفاق علی خامنه‌ای به علی لاریجانی اختیار تام داده‌است. 

در گزارش فیگارو نوشته شده بود که این اتفاقات دور از چشم و بدون اطلاع
پزشکیان که مطابق قانون اساسی شخص دوم کشور محسوب می‌شود برای مخفی‌ماندن هرچه بیش‌تر اقدامات انجام شده‌بود. 

محمد غضنفری
یک نماینده تندرو مجلس که بارها خواستار اعدام روحانی شده، اظهاراتی شبیه به گزارش فیگارو را بارها در مصئونیت کامل تکرار کرده و اتفاقا ایشان و برخی جریانات هم‌صدا با ایشان از گزارش فیگارو استقبال کردند.

یک اپوزوسیون ساکن آمریکا نیز این گزارش را دست‌آویز تحلیل‌های توهم‌آمیز همیشگی خود کرد و ادعا نمود که فرزند آخرین شاه ایران نیز بخشی از این پازل بوده‌است.   

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

قیامت مردم یقه وکیل‌الولایه را می‌گیرند

«حسین صمصامی» در دانشگاه شهید بهشتی اقتصاد خوانده، در همین دانشگاه هم استادیار گروه اقتصاد است. ایشان در دور دوازدهم مجلس که با پایین‌ترین نرخ مشارکت تشکیل شد، یکی از نمایندگان حوزۀ انتخابیه تهران شد.

صمصامی که در ۱۳۸۷ برای مدت کوتاهی سرپرست وزارت امور اقتصادی دولت نخست
احمدی‌نژاد بود، یکی از شاخص‌ترین مخالفان تک‌نرخی‌ شدن ارز، و مدافع ارز ترجیحی و تخصیص و دخالت دولت در بازار ارز است. 

این ایده یک ایده عوام‌پسند و مُسکِّن موقت است. مثل اغلب ایده‌های احمدی‌نژاد که در زمانِ کوتاه رضایت ایجاد کرد، در میان‌مدت و بلندمدت خسارت‌هایی به بار آورد که در قبال آن ۸ سال، ۸۰ سال آواربرداری برای کندن ریشه عوام‌فریبی از این کشور زمان کم است.
  

این رفتارِ ایشان در یک تریبون عمومی، عوام‌فریبی و پوپولیسم از طریق توسل به «مغلطه مظلومیت» است. اگرچه ایشان با عموم سیاست‌های احمدی‌نژاد مخالف بود، اما در نگاه کلان یک نگاه سوسیالیسی و اقتصاد بسته به بازار و ارز دارد. 

تجربه زیسته و آزمون و خطا شدهٔ اقتصاد و بحران‌ و تلاطم‌های یک قرن گذشته ثابت کرده‌است که خشت نخست توسعه اقتصادی تک‌نرخی‌ شدن ارز، حذف هرگونه ارز رانتی و امتیاز برای گروهی خاص و خروج دولت از بازار به‌عنوان یک بازی‌گر رانتی‌یرِ رقیب در اقتصاد است. 


 البته برای کشوری که سال‌ها به دولتی‌بودن اقتصاد خو کرده، این تک‌نرخی‌شدن حکم یک جراحی سنگین و پر هزینه دارد و تا این جراحی در بدن بیمار اتفاق نیفتد، باز هم باید شاهد این مغلطه‌ها و مظلوم‌نمایی‌ها و عوام‌فریبی‌ها و ... به‌جای گشودن گره بسته اقتصاد کشور به‌دست و آن‌را به دندان حواله‌ندادن است. مشروط بر آن‌که این تأخیر‌ در درمان بیمار را راهی گورستان نکرده باشد.

صمصامی با وجود این‌که خود را اصول‌گرا و منتقد دولت
حسن روحانی می‌‌دانست، اما با جدیت از تخصیص دلار ۴ هزار و ۲۰۰ تومانی (موسوم به ارز جهانگیری) به گروه‌های خاص حمایت می‌کرد.

تخصیص ارزی که خود «جهانگیری» بعدا به نسنجیده‌بودن این طرح اعتراف و بدنه اصول‌گرایی برای حمله به دولت روحانی به برچسب ارز جهانگیری متوسل می‌شدند.

این‌که «من پیش‌بینی کردم ارز ترجیحی حذف شود، قیمت‌ها بالا می‌رود و اخطار دادم»، کار خارق‌العاده‌ای نیست. این بالاتر رفتن قیمت، واکنش طبیعی و روانی بازار به حذف ارز ترجیحی و نتیجه فعالیت مافیاهای ارز ترجیحی‌بگیر است.

این روند افزایشی، کوتاه‌مدت یا نهایتا میان‌مدت است، اما نتایج بسیار سودمند بازار آزاد و سپردن بازار به بازاریان، و خروج دولت از بازار، بسیار سودمند و دائمی خواهد بود. 

در پرانتز عرض کنم که پزشکیان که این‌همه ادعا می‌کرد، بزرگ‌ترین جراحی اقتصادی حذف ارز ترجیحی را انجام داده دروغ می‌گوید و ارز ترجیحی دوباره بازگشته و دولت شهامت لازم برای دفاع از این تصمیم خود نداشته‌است. 

اما این‌که آقای صمصامی با بغض و گریه و مظلوم‌نمایی نعره می‌زند که در قیامت یقه همه را خواهد گرفت، اما شهامت ندارد بگوید اگر
قالیباف آن برخورد را با او داشته، چرا باید رهبری سفارش به حمایت از این مسئول کند؟

و اگر رهبری خلاف صلاح مردم دستور
«کش ندهید» می‌دهد، چرا در قیامت نه در همین دنیا از رهبری نمی‌پرسند که آقای خامنه‌ای! چرا باید از پزشکیان و قالیباف و رئیس قوه قضاییه‌ای که بدیهی‌ترن شأن از شئون یک قاضی را ندارد و در میان دانشجویان صوت‌بلبلی می‌زند یا قندان پرتاب می‌کند، یا بازوی منتقدان را گاز می‌گیرد، حمایت می‌کنید؟

فیگارو روحانی را از قدرت شکست داد

روزنامه فرانسوی «فیگارو» دوشنبه ۲۳ فوریه (چهارم اسفند) به‌نقل از چند منبع مطلع گزارش داد که حسن روحانی در اوج اعتراضات سراسری تلاش کرد علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، را به حاشیه براند اما شکست خورد.

به نوشته این روزنامه،
علی لاریجانی این تلاش را خنثی‌کرده و از آن زمان اختیارات گسترده‌ای را به‌دست گرفته است. از او به عنوان کسی یادشده که اکنون به‌شکلی اثرگذار کشور را مدیریت می‌کند.

منابعی که فیگارو به آن‌ها استناد کرده، گفته‌اند که روحانی این تلاش را در کنار چهره‌هایی از دولت سابق خود، از جمله ظریف، چندین روحانی از شهر قم و افراد مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رهبری کرده است.

در گزارش فیگارو آمده است که
پزشکیان، برای جلوگیری از افشای این طرح، از بحث‌ها کنار گذاشته شده و پس از افشای این طرح، ظاهراً روحانی و ظریف تحت بازداشت خانگی چند روزه قرار گرفتند و چهره‌های اصلاح‌طلب نزدیک به آن‌ها بازداشت موقت شدند.

نیویورک تایمز یک‌شنبه در مقاله‌ای به‌قلم
فرناز فصیحی گزارش داده بود که لاریجانی، پس از سرکوب آن‌چه ـ یک کودتای داخلی ـ توصیف شده، قدرت بیش‌تری گرفته است.

اگرچه «دنی سیترینوویچ» پژوهش‌گر برنامه‌ ایران در موسسه‌ مطالعات امنیت ملی اسرائیل هشدار داده که گزارش‌های دریافتی از ایران و منتشرشده در خارج از کشور «باید با شک و تردید بررسی شوند»، اما ظاهرا ذوقِ زودتر و بیش‌تر دیده‌شدن برخی رسانه‌ها، مانع از آن می‌شود، اندکی در بازنشر خبر‌های عموما «به‌نقل از یک منبع» تأمل کنند. 

کدهایی که فیگارو در این گزارش به‌آن‌ها اشاره کرده درست، اما ناقص است. علی‌لاریجانی پیشینه سپاه دارد، اما جز یکی دو سال ابتدای جنگ، بقیه عمر بعد از انقلاب‌اش را یا در دانشگاه بوده، یا مجلس و مدت کوتاهی هم در شعام. 

از این زاویه جایگاه هیچ شخصیت زنده فعلی با
«حسن روحانی» برابری نمی‌کند. حسن روحانی زمانی در کنار احمد خمینی نماینده رهبر در شعام، و از آن زمان تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش یک پای ثابت و با جایگاه ارشد این شورا بوده‌است. 

پیش از این اما او بعد از هاشمی تقریبا نفر دوم جنگ در فرماندهی پدافند شناخته می‌شد. بعد از جنگ با حفظ سمت دبیری شعام چندین دوره نائب‌رئیس اول مجلس ـ آن‌هم در طوفان بحران‌های دهه ۷۰ ـ بوده‌است. 

لاریجانی از این دید‌گاه قابل برابری با روحانی نیست. از طرفی روحانی جدای از شخصیت دیپلماتیکِ خودش، یک مشاور دیپلماتیک برجسته به‌نام «ظریف» دارد که به جرأت می‌توان گفت: هیچ دیپلماتی به‌اندازه او به ظرافت‌های کار دیپلماسی و شاه‌راه و کوچه و بن‌بست‌های آن آگاه نیست.

روحانی آن اندازه زیرکی هم دارد که اگر پزشکیان را بی‌خبر بگذارد، به «لاریجانی» خبر بدهد. هرچند که می‌داند روحانیت سنتی قم دل‌خوشی از
میرزا هاشم آملی و فرزندان‌اش ندارند و حتی حساب مصطفی محقق داماد، را از هم از دامادی این خانواده جدا می‌دانند، اما متوجه همین جایگاه نیم‌بند لاریجانی‌ها هست، و هنوز جوهر مراودات پشت‌پرده‌‌ او با علی در تصویب برجام که خشم مخالفین امروز قالیباف را هم بی‌نصیب نگذاشته، خشک نشده‌است.

با این وصف لاریجانی اگر قرار بود قدرتِ «فصیحی» بگیرد، صلاحیت او برای ریاست‌جمهوری رد نمی‌شد. و اگر به‌قول آقای خامنه‌ای آن اتفاق «جفا» بود، لاریجانی این‌همه آن ـ به‌تعبیر رهبری «جفا» ـ را بولد و برجسته، و با توسل آن علیه نظام و له خودش مظلوم‌نمایی نمی‌کرد، تا ۳ سال بعد و پس از مرگ ناگهانی
ابراهیم رئیسی دوباره در بر پاشنه رد صلاحیت‌اش بچرخد. 

از یک زاویه دیگر اگر فرض بگیریم مقدمات فیگارو درست، و لاریجانی به‌داد نظام رسیده‌است. با این فرض، لاریجانی به‌ داد نظامی که دو بار پشت سر هم او را «صالح» هم تشخیص نداد نرسیده، بلکه مثل همیشه تلاش نموده است از این نمد کلاهی برای سر خود دست‌وپا کند، اما نمی‌داند سرنوشت محتوم این «کلاه دل‌کش» «ترک سر» خواهد بود.

حاکمیت اگر حصر کروبی و موسوی و رهنورد برای‌اش آن‌قدر هزینه گزاف نداشت، روحانی را نه اکنون، که پس از ریاست‌جمهوری، و نه موقت، که دائم «محصور» می‌کرد. آن‌ هم با آن‌همه درخواست محاکمه و اعدام او و ظریف از سوی «دلواپسان» که حتی خلاف رویه تقدس لباس روحانیت، بارها کاریکاتورهایی از روحانی با لباس زندان و عمامه بر سر منتشرکردند.

اما نه روحانی محاکمه شد، نه طراحان و بازنشرکنندگان آن کاریکاتورها. 

ظرف شکننده‌ای سوزان «لیلی» در دست است، نگه‌دارند، دست می‌سوزد، بیندازند می‌شکند و دل می‌سوزد.  

دوشنبه، دی ۰۸، ۱۴۰۴

همتی ردای رئیسی پوشید

عبدالناصر همتی که از مرداد ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ ـ که برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری استعفا داد ـ رئیس‌کل بانک مرکزی دولت روحانی بود، لحظاتی پیش در پی نشست اضطراری شورای اقتصادی دولت، دوباره به ریاست بانک مرکزی انتخاب شد. 

همتی در دولت روحانی جایگزین ولی‌الله سیف ـ که با اتهام از کار برکنار و زندانی شده بود ـ رئیس‌کل بانک مرکزی شد و پس از این‌که در انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم شرکت و آرایش از آراء باطله هم کم‌تر شد، در دولت رئیسی به دانشگاه بازگشت.

 اما پس از فوت نا گهانی ابراهیم رئیسی و انتخاب پزشکیان به ریاست‌جمهوری، به‌عنوان وزیر اقتصاد از مجلس تندرو اصول‌گرایان رای اعتماد گرفت، اما این اعتماد بیش از ۶ ماه نپایید و ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ استیضاح شد. 


همتی همچنین ۱۱ خرداد ۱۴۰۳ در انتخابات زودهنگام ریاست‌جمهوری ثبت‌نام کرد، ولی از سوی شورای‌نگهبان رد صلاحیت شد.

 
این دانش‌آموخته اقتصاد، در سال‌های ۵۹ تا ۷۳ در صداوسیما بود و تا معاونت سیاسی این سازمان پیش رفت. گفته می‌شود خبر معروف «روح خدا به خدا پیوست» را او تنظیم کرده‌ است. 



همتی که سابقه مدیریت چند بانک و بیمه‌ مرکزی را هم در کارنامه دارد، ۸ دی ۱۴۰۴ با تصویب هیئت وزیران و حکم مسعود پزشکیان، برای دومین بار به سمت رئیس کل بانک مرکزی منصوب و جایگزین
محمدرضا فرزین شد.

پنجشنبه، دی ۰۴، ۱۴۰۴

همه مردم را برای همیشه نمی‌شود فریب داد

 این‌روزها رسانه‌های رسمی گفتاری، دیداری و شنیداری کشور، برخلاف ۴ دهه گذشته، تقریبا یک‌دست شده‌اند. هرچه در ۴ دهه گذشته، رسانه‌ها و خصوصا رسانه ملی، ایران را گل و بلبل نشان می‌دادند و در آمریکا، اروپا، زلندنو و خلاصه «غرب» دنبال یک «کاه» مشکل می‌گشتند تا «کوهی» از آن برسازند و به مردم ایران نشان دهند، این روزها در ویرانه نشان‌دادن کشور از هم‌دیگر سبقت می‌گیرند. 

اما تفاوت مختصر در آن است که رسانه‌های مدافع
وضع موجود و در رأس آن‌ها رسانه ملی، همه این شرایط بد را حاصل این یک‌سال ریاست‌جمهوری چهاردهم می‌دانند، و قبل از آن‌را مطلق گل و بلبل می‌دانند.

 رسانه‌های رادیکال انقلابی و ارزشی و در رأس آن‌ها
رجانیوز، سه سال دولت سیزدهم را از این ویرانگی مستثنا می‌دانند. هواداران احمدی‌نژاد رسانه ندارند که دوره خود را مستثنی نشان دهند، و روحانی اساسا با رسانه بیگانه است، مستثنی‌بودن دوره اصلاحات هم از فرط عیان بودن، نیاز به رسانه و بیان ندارد. 

با این‌همه بی‌برنامگی تا آن حد بالاست که نمی‌شود مدیریت و
سانسور کرد. مثلا «یاسر جبرائیلی» مهمان رسانه ملی می‌شود، صاف توی دوربین نگاه می‌کند، و تمام ۴ دهه گذشته را سیاه و ویرانه معرفی می‌کند.

قبلا می‌شد این تندروها را کنترل و مدیریت کرد، الان نمی‌شود. و آقای «جبرائیلی» هم که هوس ریاست‌جمهوری به سرش زده، از احمدی‌نژاد یاد گرفته که باید بزند «زیر همه چیز» و خود را تنها ناجی گذار از وضع موجود معرفی کند.

 مطمئن هم هست که بازخواست نمی‌شود، و اگر رئیس‌جمهور نشد، بالاخره یا شهردار تهران می‌شود، یا رئیس بنیاد شهید، یا رأس هلدینگ پول‌سازی قرار می‌گیرد که ایده‌های خودش را برای آن فاکتور کند. 


از این طرف، تتمه آنان‌که روزی اصلاح‌طلب شناخته می‌شدند و امروز روزنه‌گشا شده ـ اتفاقا قصد دارند حزب مستقلی هم تأسیس کنند ـ در بدنه دولت دنبال «آب‌باریکه‌ای» می‌گردند تا به‌قول مرحوم کردان ردیف را در بودجه ایجاد، و بعد فاکتورهای درشت برای آن فراهم کنند.

این وسط صلاحات‌نیوز و روزنامه اعتماد از سمت سنتی اصلاح‌چی‌ها، و سازندگی و هم‌میهن از سمت اصلاح‌چی‌های پراگماتیگ، هم از کلاه این نمد بی‌نصیب نمی‌مانند. 

اما آن‌چه ارزش‌مند و غیرقابل انکار است این است که تحمل و شکنندگی جامعه برای شنیدن دروغ و کذب و وارونه‌نمایی، آستانه‌ای داشته که دیگر از آن رد شده و از طرفِ دیگر، با تمام تلاش و هزینه‌کردن و بسیج
ارتش سایبری در شبکه‌های اجتماعی، مرجعیت رسانه در ایران از بین رفته و مردم اخبار درست را از رسانه‌هایی که «یخچال‌»های خالی‌شان را نشان می‌دهند، پیگیری می‌کنند، نه «تلوزیون»ی که شکم‌شان سیر است و اخبار حجاب و پوشش اجباری و افتادن فشار دختر شهید و سکته جازدن آن‌را دغدغه خود قرارداده‌اند که التبه در صورت صحت محل نزاع عوض نمی‌شود.

همه جا ویرانه هست، حتی بازجویی خشن از خودی‌ها که هم بانو و هم دختر شهید است، و اگر هم دروغ است عذر بدتر از گناه توسل وسیله خیلی کثیف برای پاک‌کردن شیشه کثیف. 

«آبراهام لینکلن»
 می‌گفت: اندکی از مردم را می‌توان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز می‌توان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمی‌توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.
و امروز زمانی است که دیگر نمی‌شود همه مردم را برای همیشه فریب داد و اتفاقا فریب خورده در خدمت مقدم شفاف‌سازی هتند.

جمعه، آذر ۲۸، ۱۴۰۴

آشنایان ناآشنا

آقای حسام آشنا!
البتّه به گمانم نیک واقفید برای «کترین شکدم» از قضا، دوستانی که قاعدتاً می‌شناسید و همکار وزارت امور خارجه در دوران جواد ظریف بوده‌اند دعوت‌نامه فرستاده و واردش کرده‌اند و برخلاف ادّعای رفقای شما از جمله ظریف و نیز آن نوچه‌های پروژه‌بگیر، ورودش به ایران، هیچ ربطی به مرحوم «نادر طالب‌زاده» یا کنفرانس بین‌المللی «افق نو» نداشته، کما این‌که «جیسون رضائیان» جاسوس ارشد و بسیار ویژه‌ی آمریکایی را نیز اصلاح‌طلبان وارد کردند و نتیجتاً توانست تا زندگی خصوصی و آشنایی با طعم آدامس رئیس‌جمهور وقت، حسن روحانی نفوذ کند.

و امّا بعد...
سؤالی بس‌جذّاب پرسیدید؛ واقعاً «الی کوهن»ها چه شکلی‌اند آقای آشنا؟!
۱- متّصلند به صورت سببی و سیاسی به رجال و محافل امنیّتی-اطّلاعاتی؟
۲- در دانشگاه‌هایی خاص تحصیل کرده‌اند؟
۳- شمایلشان شبیه مذهبیون کلیشه‌ای و حزب‌اللهی‌های کتاب‌های درسی است و تؤامان قدری هم سابقه‌ی حوزوی داشته‌اند؟
۴- حزب باد و موج‌سوارانی‌اند که قبلاً از سوپرانقلابیون مخالف اصلاح‌طلبان بوده‌اند و امروز از سوپراصلاح‌طلبان شده‌اند؟
۵- در جلسات خصوصی می‌گویند: «حقّ میرحسین موسوی و مهدی کروبی است که در حصر باشند، چون همین افراد باعث شدند آقای حسینعلی منتظری در حصر برود»؟

ولی در توییت‌ها و مواضع‌ِشان ژست حامی رفع حصر می‌گیرند و به نامزد انتخاباتی‌شان هم مشاوره می‌دهند که شعار رفع حصر بدهد؟

۶- می‌دانند چه‌طور مردم را فریب دهند و پس از فریب‌دادن، با دغل‌کاری جدیدی، مردم را سرزنش می‌کنند و بعد می‌گویند که «ایرادی ندارد؛ کلید نجات شما از این دشواری، در دستان ماست!».

۷- همواره در جمهوری اسلامی ایران سِمَت‌هایی کلیدی داشته‌اند امّا مدام ادای اپوزیسیون‌ها را در می‌آورند؟

۸- از بسته‌ترین‌هایند، همسران‌شان در پستوها هستند و اجازه‌ی کار و کنش اجتماعی ندارد، ولی اطوار خودشان حمایت از حقوق زنان و دفاع از بی‌حجابی است و هم‌زمان پرستو می‌فرستند برای رقبای سیاسی و اقتصادی‌ِشان؟

۹- بسیار دغدغه‌مندند جهت دوستی با اروپا و وفاق با آمریکا ولی علیه رقبای داخل نظام‌شان، کثیف‌ترین بازی‌های سیاسی دغل‌کارانه را طرّاحی می‌کنند؟

۱۰- صداوسیما را حتّی حین و پس از جنگ دوازده‌روزه، در حالی که مورد اتّکا و اعتماد مردم قرار گرفته و مرجعیّت خبری‌اش رشد یافته، آماج موشک‌های اکاذیب، تهمت‌ها و اهانات قرار می‌دهند و نقشه‌ی شوم رژیم صهیونی مبنی بر «خارج کردن رسانه‌ی ملّی از ریل» را پیاده می‌کنند؟

۱۱- رزومه‌شان، واردات جواسیسی چون جیسون رضائیان و جواسیسی با پوشش فعّال محیط زیست بود که در جنگ اخیر، از جبهه‌ی صهیون حمایت کردند و حاضر نشدند رژیم صهیونی، آمریکا و تروئیکای اروپایی را بابت به شهادت رساندن و مجروحیّت هزاران ایرانی و تخریب زیرساخت‌های ایران، محکوم کنند؟

۱۲- هر وقت فرصت یابند، با دوقطبی‌سازی‌هایی باطل و زائد، کشور را در خطر قرار می‌دهند و با گران‌سازی ناگهانی بنزین و سپس مشورت‌هایی نظیر «من خودم هم تازه صبح جمعه فهمیدم»، آشوب و تشنّج ایجاد می‌کنند در خیابان‌ها و در اغتشاشات ۱۴۰۱ هم فقط بنزین روی آتش می‌ریزند؟

۱۳- دغدغه‌مندند تا تعطیلی حکمرانی فرهنگی، هرج و مرج هنری و حذف نظارت پیشینی را با انحلال شوراهای پروانه‌ی ساخت و نمایش، محقّق کنند و مسموم‌ترین محصولات فرهنگی-هنری، وارد سبد مصرفی مردم شود گرچه خودشان در دهه‌های شصت و هفتاد، سانسورچی‌هایی افسارگسیخته و افراطی بوده‌اند؟

۱۴- پدرخوانده شده‌اند، سر در آخور مافیای شبکه‌ی نمایش خانگی دارند و سکّوها را تشویق می‌کنند به مجوّزگریزی، بی‌قانونی و ویران‌نمایی از ایران در سریال‌ها و فیلم‌های ضدّ ایرانی را به عنوان نماینده‌ی جمهوری اسلامی ایران، به برلین، کن و اسکار می‌فرستند و به کارگردان‌ها خط می‌دهند که «شما در نشست خبری فیلم‌تان در کن لگد بزنید؛ نگران نباشید، ما هوای‌تان را داریم و فیلم‌تان را بلافاصله می‌بریم روی پرده‌ی سینماهای داخلی» و بدین ترتیب، می‌خواهند نظام را دچار استحاله تحمیلی و وادار به عقب‌نشینی از منظومه‌ی اندیشه‌ای-ارزشی-هنجاری‌اش کنند؟

خب، حال اگر هنوز مایلید، لطفاً شما با اشراف اطّلاعاتی و جزئیّات شنیدنی بیشتری بفرمایید که الی کوهن‌ها دقیقاً چگونه‌اند و چه‌قدر امثال خودتان، رفقای‌تان و هم‌قبیله‌ای‌های‌تان، شبیه الی کوهن هستید؟
©️توییتر احسان رستگار

دوشنبه، مهر ۱۴، ۱۴۰۴

برجام را ایران آتش‌زد یا ترامپ پاره‌‌کرد

 در ماه‌های گذشته، اظهارنظر‌های مختلفی از مقامات و نزدیکان دولت دوازدهم در رسانه‌ها منتشرشد که در آن ادعا شده بود: دولت دوازدهم در بهار ۱۴۰۰ تنها یک امضا تا دست‌یابی به توافق هسته‌ای فاصله داشت، ولی عده‌ای نگذاشتند تا به‌زعم این افراد، پایان دولت حسن روحانی با «موفقیت» تمام نشود.

«مهدی مجاهد» که در دولت رئیسی، معاون پیگیری‌های ویژه دفتر رئیس‌جمهور بوده در پاسخ به این ادعا نکاتی را به این شرح در کانال شهید جمهور مطرح کرده‌است:

۱. این ادعا کاملاً غیرواقعی و دروغ محض است. اولاً، اگر چنین توافقی در آن برهه حساس وجود داشت، چه دلیلی داشت که خود دولت پیشین آن‌را امضا نکند؟ مگر آن‌ها در آن روز‌های پایانی، برای هیچ یک از تصمیمات خود از آقای رئیسی یا مقامات دیگر کشور مشورت یا اجازه می‌گرفتند؟ خیر. 

 ۲. ثانیاً، شهید رئیسی با حرکتی کاملاً حکیمانه و به‌منظور جلوگیری از هرگونه دوگانگی در تصمیم‌گیری و مدیریت امور کشور، به‌طور کامل از حضور در دولت و حتی دخالت در امور مرسوم و عادی پرهیز کرده و تأکید داشتند که تا روز تنفیذ، تنها یک فرمانده واحد اجرایی در کشور وجود دارد و آن‌هم آقای روحانی است و حتی ایشان از روزی که رأی آورد تا روزی که تنفیذ انجام شد (حدوداً ۴۵ روز) در نهاد ریاست‌جمهوری پا نگذاشت. 


علاوه بر این، دولت پیشین (دوازدهم) تلاش می‌کرد در روز‌های پایانی به هر قیمتی شده توافقی بکند تا بعد‌ها بتواند ادعا کند که دولت را در شرایط
توافق خارجی تحویل داده‌است، نه تخاصم و تحریم! 

۳. فارغ از این که شهید رئیسی، امیدی به اداره کشور با تکیه بر
برجام نداشت و دلیل آن هم، اثبات ناکارآمدی و عدم اثربخشی آن در رفع تحریم‌ها بود، اساساً نوع روش دولت دوازدهم در پرونده هسته‌ای به‌نحوی کشور را دچار چالش کرده بود که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی اقدام به تصویب قانون راهبردی کردند که با تأییدات مکرر رهبر معظم انقلاب هم مواجه شد. 

۴. علاوه بر این، امضای «توافقی شکننده» با تعهدات سنگین جدید در چهارچوب همان
«برجام پاره‌شده»، نه تنها افتخار محسوب نمی‌شد، بلکه هزینه‌ای سنگین برای دولت جدید بود. 

۵. با شناختی که همگان از شخصیت و روحیات شهید آیت‌الله رئیسی دارند، «محال» بود که اگر امری منفعت مردم در آن بود، حتی یک‌ساعت آن‌را به تأخیر بیندازند تا به نام خودشان تمام شود. 

 آیت‌الله رئیسی با نگاهی واقع‌بینانه و استفاده از ابزار دیپلماسی برای رسیدن به اهداف، پرونده مذاکرات را تحت نظارت مستقیم خود قرار داد.
ایشان یک تیم «قابل اعتماد» و کاملاً «حرفه‌ای» را برای این مسئولیت خطیر منصوب کردند


۶. این تیم با رویکردی «انقلابی و محور قراردادن منافع ملی و واقع‌بینانه»، علاوه بر مدیریت حرفه‌ای پرونده هسته‌ای، دستاورد‌های بزرگی مانند عضویت رسمی ایران در سازمان
شانگهای و بریکس را نیز برای کشور به ارمغان آوردند. 

بنابراین این ادعا‌ها در حالی است که مذاکرات نیمه‌تمام دولت پیشین اولاً به نتیجه نهایی نرسیده بود (که مرور مصاحبه‌های مسئولان وقت وزارت خارجه دولت دوازدهم که اکنون نیز در تیم مذاکرات حضور دارند، مؤید این مسئله است)، ثانیاً در محتوا حداقل‌های منافع جمهوری اسلامی ایران را نیز تأمین نمی‌کرد.


متأسفانه، ادعا‌های مقامات دولت دوازدهم «فرافکنی» برای عوض‌کردن زمین بازی و فرار از پاسخ‌گویی در قبال عملکرد خودشان است.
پی‌نوشت:
۱. این ادعا مربوط به الان نیست و مربوط به روزهای قبل از شروع دولت ۱۳ است که بارها و بارها مطرح شده و در طول ۴ سال گذشته عملا با بی‌ارزش‌پنداری برای پاسخ، تاکنون بی‌پاسخ مانده بود. اما فعال‌شدن مکانیسم ماشه دوباره در افکار عمومی برجسته پاسخ‌یاب شد.

۲. الف) در مورد بند ۲، نه فقط آقای رئیسی بلکه همه رئیس‌جمهور‌ها تا برگزاری مراسم تنفیذ و سوگند و اجرای تشریفات تحویل دولت به ریاست جمهوری پا نمی‌گذارند، و دفتر مخصوصی برای «رئیس‌جمهور منتخب» تا رمان تحویل دولت، برای طی شدن تشریفات تحویل و تحول و ملاقات با نمایندگان خارجی تا پیش از استقرار برایشان وجود دارد. 

ب) مرحوم رئیسی در زمانی که به‌‌عنوان رئیس دولت سیزدهم رای آورده بود، هنوز رئیس قوه قضاییه بود و رسیدگی به امورات ریاست یک قوه دیگر اساسا فرصتی برای ایشان برای حضور در ریاست‌جمهوری باقی نمی‌گذاشت. البته در میانه‌های این زمان خودشان در نامه‌ای به رهبری درخواست کرد که رئیس قوه قضايیه را تعیین کنند که آقای اژه‌ای تعیین شد. 

ج) دو روز مانده به آغاز به‌کار دولت 
«احمدی‌نژاد» رهبری دستور داد «محمد خاتمی» که در ۸ سال ریاست‌جمهوری‌اش خلاف پروتکل‌های بین‌المللی رفتار نکرده بود، مهروموم مرکز «یوسی‌اف» اصفهان را خلاف تعهد ایران بشکند تا این بدنامی به‌نام خاتمی ثبت شود. 

۳. نوشته‌اند مرحوم رئیسی امیدی به برجام نداشت. کذب محض است. اگر امیدی به برجام نداشت، مذاکرات وین، قطر، وین، امید کور زمستان سخت، برای چه بود؟ با احتمال صدق بالا اگر روسیه «درِ باغ سبز» زمستان سخت را به آن‌ها نشان نمی‌داد، در دور دوم مذاکرات وین همان
برجام پاره‌شده را می‌پذیرفتند. 

۴. برجام پیش از آن‌که «پاره‌شده» تلقی شود، در مجلس با افتخار آتش زده‌شد، اقدام راهبردی برای آن نوشته شد و همه این‌ها تاییدات موکد مرحوم رئیسی را داشت که نشان از ترجیح «میدان» بر «دیپلماسی» است. آن مرحوم بسیاربسیار بیشتر از آن‌که قائل به دپیلماسی» باشد، «میدان‌‌»‌دار بود. 

۵. لطفا بعدا نگویید مقدمات شانگهای را قبل از آقای رئیسی دیگران فراهم کرده‌بودند و تقصیر ایشان نیست. مسئولیت همین دو خسارت شانگهای و بریکس را لطفا قبول کنید تا صبح دولت‌تان بدمد. 

چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۴۰۴

بازی با کدام اعتبار

 «حسن روحانی» که از ۱۳۸۲ مسئولیت پرونده هسته‌ای ایران را بر عهده داشته و پیش از آن سازمان پدافندی جنگ ایران و عراق را فرماندهی کرده، بیش از ۱۶ سال دبیر و نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی بوده، و بعد از این‌ها دو دوره پرتلاطم هم رئیس‌جمهور ایران بوده، در دو سخنرانی مجزا پرده از استانداردهای چندگانه سیاست در ایران خصوصا در حوزه سیاست خارجی بر می‌دارد. 

البته این پرده‌برداری، ناخواسته و غیرعمدی بوده. اما با توجه به صراحت ویژه‌ای که حسن روحانی دارد، که در کم‌تر سیاست‌مدار پس از انقلاب یافت می‌شود، و در سایه همین صراحت همیشه ترجیح می‌دهد جز حقیقت نگوید، در عین این‌که همه حقیقت را هم نمی‌گوید، این استاندارد دوگانه از سمت او واجد توجه ویژه است.  یعنی به  این مشت نمونه رک و صراحت بنگریم، تا سر از کار خروارها مزور و چند رو و منافق دربیاوریم.


روحانی در سخنرانی نخست به گره‌خوردن پرونده هسته‌ای ایران در سال ۸۱ و این‌که رهبری او را مسئول گشودن این گره کرده اشاره می‌کند و می‌گوید «آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای» در بازرسی از تاسیسات ایران، متوجه مقداری «غنی‌سازی با سطوح بالا» در تاسیسات ایران شده و به شورای حکام گزارش می‌دهد. 

وی ادامه می‌دهد که من از مسئولین برنامه هسته‌ای کشور یا به‌قول خودش «دوستان انرژی هسته‌ای خودمان» که در آن زمان «غلامرضا آقازاده» بود پرسیدم که داستان چیست؟ آن‌ها گفتند که این توطئه آمریکاست. ما هیچ آلودگی نداریم. میز ما تمیز و پاک بوده، آن‌ها دستمالی را در جایی دیگر به «مواد غنی‌شده» آلوده و برای ایران پاپوش درست کرده‌اند. 

روحانی تاکید می‌کند که به آن‌ها گفتم: نمی‌شود همچنین چیزی. «یک تشکیلات بین‌المللی مثل آژانس حیثیت و آبروی خود را برای این‌کار نمی‌گذارد.» و در ادامه می‌گوید که بعدا متوجه شدیم آلودگی مربوط به «سانتریفیوژهای دست‌دومی بوده که ما از دلال خریدیم و آلوده بوده و همه‌جا را آلوده‌ کرده‌است.

تا این‌جا روحانی به آژانس و تشکیلات بین‌المللی اعتبار می‌دهد و می‌گوید آن‌ها آبرو و حیثیت دارند و به‌سادگی حاضر نیستند با آبروی خودشان کودکانه بازی کنند. 

اما در سخنرانی دیگری می‌گوید که احمدی‌نژاد در نخستین‌ روزهای ریاست جمهوری به او زنگ زده و از او خواسته که او را ببیند. وی می‌رود ریاست جمهوری. نکته نخست این‌که احمدی‌نژاد به روحانی می‌گوید که «آژانس می‌خواهد پرونده ما را بفرستد شورای امنیت». این حرف را زمانی احمدی‌نژاد زده که هنوز خیلی خبری نبوده، ولی اخطار به احمدی‌نژاد داده شده و احمدی‌نژاد هم احساس خطر کرده. این نکاتی است که می‌شود از میان سطور این سخنان خواند.

این‌جا که هنوز نه به بار است و نه به دار، احمدی‌نژاد هم احساس خطر کرده و هم برای دفع خطر به مضحک‌ترین شکل ممکن از روحانی می‌خواهد که به البرادعی زنگ بزند و بگوید از حالا هزینه آژانس را ما می‌دهیم. اما وقتی هم به بار شد و هم به بار فریا می‌زد که «آنقدر قطعنامه بدین تا قطعنامه‌دونتون پاره بشه» یا «تحریم نمنه»! 

در ادامه احمدی‌نژاد از او می‌پرسد چرا آژانس می‌خواهد پرونده ما را بفرستند شورای امنیت؟ این‌جا روحانی برخلاف سخنرانی قبلی، از تشکیلات بین‌المللی اعتبارزدایی می‌کند و می‌گوید چون پول آن را غربی‌ها می‌دهند بنابراین حرف غربی‌ها برش بیشتری دارد. 

در این‌که هیچ کشور، نهاد، داور، سازمان، دولت، یا تشکیلات کوچک یا بزرگ «بی‌طرف مطلق» وجود ندارد، تردیدی نیست. همه این‌ها به دست انسان‌ها ساخته و اداره می‌شود، و انسان‌ها ذاتا دچار سوء‌گیری هستند. حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه. و این سوء‌گیری قطعنا بر تصمیم و هدایت نهاد زیردست‌ِشان تاثیر می‌گذارد. 

اما این‌که یک تشکیلات، به‌صرف تامین مالی از سوی یک کشور یا یک قطب، سوء‌گیری مطلق داشته باشد و یک بی‌گناه مطلق را کناه‌کار معرفی کند، ابدا چنین چیزی وجود خارجی دست‌کم تاکنون نداشته‌است. 

ولی چرا ما اصرار داریم تمام داوری‌ها در تمام سطوح از بدوی و تجدیدنظر و بازرسی و بازبینی و فرجام‌خواهی و ارجاع به مقامات بالاتر را صددرصد سیاسی و غلط، و رفتار خود را صددرصد و مطلقا پاکیزه و عاری از خطا بدانیم و اصرار داشته باشیم که در عین ضعف، این ادعا و حرف خطای خود را بر کرسی بین‌المللی هم بنشانیم جای تعجب دارد. 

پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۴۰۴

برجام برنامه زندگی، اما شما انقلابی بودید

 «امیرحسین ثابتی» نماینده رادیکال مجلس شورای اسلامی ـ که همه او را از خود می‌دانند و او خود را مستقل می‌داند ـ با تلویزیون اینترنتی جدال به مدیریت «علی علیزاده» معروف به علیز گفت‌وگو کرده‌است. چند نکته قابل تامل در این گفت‌وگو وجود دارد:

۱. هنوز چند ماهی از توهین بی‌سابقه مستقیم علیز به نظام، و بی‌ادبانه غیرمستقیم به
خامنه‌ای در تلویزیون جدال نگذشته، که در آن شفاف گفت: «آقای جمهوری اسلامی تو‌ که نمی‌توانی تنبانت را بالا بکشی، غلط می‌کنی ادعای آقایی منطقه می‌کنی»، ثابتی و رسایی بدون کمترین هراس و تعقیب از اتهام تبلیغ علیه نظام و گفت‌وگو با رسانه‌های معاند با جدال مصاحبه می‌کنند. این یعنی استاندارد دوگانه در تعریف متهم و مجرم و اتهام و جرم.

۲. در این گفت‌وگو ثابتی ادعا کرده که فقط بالاشهری‌ها از توافق
برجام خوشحال شدند. فارغ از خطاهای مکرر روحانی و ظریف در برنامه اقدام جامع موصوف به برجام که علی‌اکبر ناطق‌نوری حرأت کرد و گفت: «رهبری در جریان صفر تا صد برجام قرار داشت»، ولی این‌ها چنین جرأتی نداشته و ندارند، برجام اگر آورده‌هایش در چاه ویل جاه‌طلبی‌ها ریخته نمی‌شد، باعث خوشحالی همه مردم ایران بود.



۳. آقای ثابتی که غیرمستقیم بالاشهری‌ها را تحقیر می‌کند و خوشحالی‌شان را فاقد ارزش می‌داند، خودش ساکن خیابان پاسداران از مناطق بالای شهر و گران‌قیمت تهران است.

۴. در
برجام ما دردمندانِ رنجورِ پایین‌شهر و دهاتی، بسیار بیشتر خوشحال شدیم، مثل این خانم (مژگان خطیبی) بیمار که مبتکرانه برای حس و لمس یکی از آورده‌های برجام، از حضار خواست لحظاتی نفس‌ِشان را حبس کنند تا درد او و درد همه دردمندانی که تحریم درد آن‌ها را به مرگ پیوند زده را درک کنند.

حسن روحانی می‌خواست برجام را مصادره، و به‌نام خودش سند بزند. برجامی که به تاکید مکرر نمایندگان فعلی و دوره‌های گذشته مجلس، با میان‌داری
«علی لاریجانی» کم‌تر از ۲۰ دقیقه از تصویب مجلس و سپس شورای نگهبان گذشت، ابدا نمی‌توانست تاییدیه در سطوح عالی نظام و رهبری را نداشته باشد. 

اما وقتی رهبری احساس کرد قرار است موفقیتی به‌نام و کام حسن‌ روحانی ـ که هم سودا و هم قابلیت رهبری را دارد ـ باشد، ناگهان یادش افتاده که چندین شرط را در توافقی که بسته و امضا و اجرا شده، نگنجانده‌است.

همین تذکر کافی بود که هواداران هسته سخت قدرت تمام تلاش خود را به‌کار گیرند که پیش‌بینی‌های رهبری که قبل از آن هم گفته بود «به غربی‌ها اعتماد ندارد» را محقق کنند. 

پس ابتدا مانع از هرگونه سرمایه‌گذاری غربی در کشور به دستور رهبری شدند، سپس مانع از خرید هواپیما از شرکت آمریکایی بوئینگ باز به دستور رهبری شده و دست آخر مانور‌های موشکی با شعار محو اسرائیل که می‌تواند بهانه به طرف‌های غربی بدهد را در دستور کار قرار دادند. 

حتی بدتر از این‌ها وقتی ترامپ قدرت را در آمریکا به‌دست گرفت و درخواست کرد طرف ایرانی دوباره همان قرارداد را با تغییراتی مختصری به امضای ایشان برساند موافقت نکردند تا ترامپ از برجام خارج شد. 

بعد از این باز هم روزنه‌هایی برای بازگشت به برجام در زمان بایدن گشوده شد، اما رئیسی با ادعای این‌که ما توافق بهتری خواهیم داشت، از توجه به آن خود‌داری کرد.

حالا مردم ایران مانده‌اند و میلیاردها دلار زیان از یک طرف و عدم‌النفع از طرف دیگر که مهم‌ترین دلیل آن «جاه‌طلبی»‌ و رقابت‌های درون هسته سخت قدرت بود و همین رقابت‌ها نهایتا به پشیمانی شدید‌شان خواهد انجامید. 
 

سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۴

از دست‌بوسی قالیباف تا پابوسی پهلوی

ابتدای سال ۸۷ دانشجوی کامپیوتر «دانشگاه خواجه‌نصیر» بودم، و از طریق یکی از دوستان هم‌دانشگاهی، با جایی آشناشدم به اسم «خانه شهریاران جوان» که در واقع «مشاورین جوان» و تبلیغاتی آقای قالیباف برای انتخابات سال ۸۸ بودند، که دورخیزی برای فعال‌شدن ستاد انتخاباتی در شهرداری آن وقت تهران داشتند.

«خانه شهریاران جوان» همان
«مشاوران جوان» آقای احمدی‌نژاد در شهرداری بود که از ۸۲ تا ۸۴ فعال بودند، و از ۸۵ به‌بعد نام «شهریاران جوان» پیدا کرده‌بودند و الان تبدیل به «خانه اندیشمندان علوم انسانی» در تقاطع ویلا و ورشو شده است.

آن‌سال دوست داشتند در هر دانشگاهی، برنامه داشته باشند. 
تقریبا با هر دانشگاه سراسری و آزادی در تهران ارتباط گرفتند و به‌اسم حمایت شهرداری از جوانان دانشجو در تهران، به‌صورت غیرمستقیم قصد داشتند فعالیت انتخاباتی کنند، تا جمع وسیعی از جوانان دانشجو را جمع کرده‌باشند و پایگاه رای جمع کنند! قرار بود آقای قالیباف در ۸۸ هم کاندیدا شود.

از نیمه سال ۸۷ که این شرایط را دیدیم، برنامه را برگزار کردیم اما تمایل به ادامه همکاری نبود، اما شخصا به من پیشنهاد شد مسئولیت یکی از مناطق خانه شهریاران را برعهده بگیرم، و با اصرار زیاد، مسئولیت منطقه ۷ تهران خانه شهریاران با من شد.

سه ماه ادامه دادیم و حالا سال ۸۸ شده بود. جمعی از افراد که در خانه شهریاران مسئولیت داشتند و عضو بودند و فعالیت می‌کردند، جمع کاملا ناهمگون و آشفته‌ای بود.

انتخابات سال ۸۸ که برگزار شد، قالیباف به‌خاطر ترکیب آن انتخابات، فرصت حضور پیدا نکرد، تعداد کثیری از آن افراد به معترضین پیوستند و حتی در عاشورای سال ۸۸ هم لیدر بودند.

حتی خیلی از شعار‌نویسی‌های تهران با آن‌ها بود! خانه شهریاران جوان سرانجام سال ۹۳ منحل شد، و عملا در انتخابات ۹۲ هم به‌درد آقای قالیباف نخورد، و حتی برخی از مدیران آن شب انتخابات ۹۲، به ستاد آقای
روحانی پیوستند! و ضربه سختی به قالیباف زدند و سال ۹۶ هم اساسا وجود نداشتند که کمکی بکنند.

 اما تعداد قابل‌توجهی از آن افراد، که در دهه ۸۰ از اعضا و مدیران خانه بودند، این‌روزها به شکل جالب و عجیبی به اپوزیسیون برانداز پیوستند و جلوی
رضا پهلوی سجده می‌کنند!
نمونه‌اش همین چهره که در دهه ۸۰ از اعضای خانه شهریاران بود!

جمهوری اسلامی در این دو دهه، خیلی‌ها را تربیت‌کرد و رشد داد که عملا کادرسازی برای اپوزیسیون بود. و این روزها بدنه فعال سلطنت‌طلب‌ها هستند!


 از چهره‌های فعال رسانه‌ای و اجتماعی اصلاح‌طلبِ فعال در ستاد آقای خاتمی و موسوی و کروبی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ تا اصول‌گرایانی همانند قالیباف!


این‌که چه شد که این‌طور شد، اتفاق غیرمنتظره‌ای نبود. وقتی هدف فقط کسب قدرت باشد، وقتی مبانی و فکر درست نباشد، و اساسا انقلاب و منافع کشور هدف نباشد، افراد هرکاری می‌کنند برای کسب قدرت! و هر باندی در کنار یک
«رجب سیاسی» رشد می‌کند.

یک روز در زیر پرچم جمهوری اسلامی، یک روز در زیر پرچم سلطنت‌طلب‌ها، و روز دیگر حتی در زیر پرچم مجاهدین!
حب‌الدنیا رأس کل خطیئه

©️توییتر سید مهدی دزفولی با مختصری تغییر

دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۴

حماقتی که جلوی آن گرفته شد

سال ۱۳۶۹ دو سال از پایان جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق، صدام دست به یک انتحار بزرگ زد و به کویت قشون‌کشی کرد و در عرض چند ساعت، این کشور کوچک اما ثروت‌مند را به اشغال خود درآورد.

ارتش‌های کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا، برای بیرون‌راندن صدام از کویت به خاورمیانه قشون‌کشی کردند. و آتش جنگی بزرگ در خلیج‌فارس شعله‌ور شد.


در ایران، سران جمهوری اسلامی، به این فکر افتادند که چه موضعی در قبال این جنگ اتخاذ کنند. البته صدام قبل از حمله به کویت سیگنال را فرستاده بود. صدام علی‌رغم پایان جنگ با ایران، هنوز بخشی از اراضی ایران را در اشغال نگه‌ داشته‌بود و تحویل نمی‌داد، تا این‌که چند هفته قبل از عملیات حمله به کویت، از این اراضی عقب‌نشینی کرد، شاید برای جلوگیری از پیوستن ایران به جمع مدافعان کویت این کار را کرد.

در ساختار جمهوری اسلامی در آن روزهای داغ جنگ کویت، جلسات و نشست‌های مختلفی در نهادهای مختلف از جمله مجلس، و بعضاً با حضور
علی خامنه‌ای رهبر جدید و رفسنجانی رئیس‌جمهور و سایر مقامات بلندپایه تشکیل شد.

 اکثریت مجلس در آن سال، در اختیار جناح چپ و یا جناح خط‌امام بود، همان سفها و شارلاتان‌های سیاسی که در ۲۴ سال اخیر، با تابلوی
«اصلاح‌طلبی» در لجن‌زار سیاسی جمهوری اسلامی بودوباش کرده و می‌کنند.

در یکی از جلسات مجلس روز ۲۹ دی ۱۳۶۹ سران جناح خط‌امام، خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام در این جنگ شدند.
علی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور دولت میرحسین موسوی که در آن روزها نماینده مجلس بود، پشت تریبون رفت و وضعیت صدام حسین در آن جنگ را با وضعیت «خالدبن ولید» در جنگ یرموک مقایسه کرد، و خواهان حمایت ایران از صدام شد!

سفاهت و بی‌وطنی در سخنان او موج می‌زد. او گفت: «چرا ملت ایران و امت اسلام در سکوتی مرگ‌بار به‌سر می‌برند؟ آیا ما وظیفه نداریم؟ آیا آمریکا خطری برای جهان اسلام نیست؟... جمهوری اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران با توجه به اصول و آرمان‌هایش از هر کشور دیگر اولی و احق است که در جهاد مقدس علیه آمریکا شرکت کند... حوادث و بحران‌های اخیر، یادآور رویارویی و صف‌آرایی خالدبن ولید در برابر ابرقدرت‌های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر، شمشیر به روی پیامبر (ص) و مسلمانان کشید، ولی درنهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان شد...»

بعد از محتشمی‌پور،
صادق خلخالی دیگر نماینده جناح خط‌امام پشت تریبون رفت و خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام شد، او گفت: «گذشته‌ها مسئله دیگر است، جنگ ما با عراق یک مسئله دیگر است. اینجا سرنوشت اسلام مطرح است. این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم....»

هادی خامنه‌ای
، برادر علی خامنه‌ای که او هم نماینده جناح خط‌امام بود، در نطقی مانند هم‌حزبی‌های خود خواهان حمایت از صدام شد.

در آن سال‌ها، جناح خط‌امام نفوذ زیادی در ساختار جمهوری اسلامی و حتی در میان سپاهیان داشت. حتی
محسن رضایی، فرمانده تبه‌کار سپاه که به اصول‌گرابودن مشهور است، در آن سال‌ها به حناح خط‌امام نزدیک‌تر بود. همین محسن رضایی در انتخابات مجلس ششم در لیست مجمع روحانیون مبارز و حتی لیست کارگزاران سازندگی قرار داشت.

 خلاصه اینکه اگر مخالفت جناح مقابل نبود، چه بسا صدهاهزار نیروی نظامی و میلیاردها دلار امکانات ما خرج سفاهت جریان خط‌امام می‌شد. طرح حضرات این بود که برای حمایت از حمله صدام به کویت، این‌ها هم به
بحرین حمله کنند و آن‌جا را بگیرند تا آمریکا نیرو‌های خود را در دو جبهه تقسیم کند و شکست‌دادن آن راحت‌تر شود!

سفهای سیاسی خط امام نمی‌دانستند که ایران برای حمله به بحرین باید از طریق دریا و کشتی‌های نظامی لشکرکشی می‌کرد، از طریق هواگردها و هلی‌برن هم نمی‌شد نیروی چندانی فرستاد.

نیروهای دریایی و هوایی آمریکا و عربستان اصلأ اجازه رسیدن یک سرباز ایرانی به بحرین را هم نمی‌دادند و در عرض چند ساعت همه کشتی‌ها و هواگردها و تجهیزات و نیروهای اعزامی ایران را به قعر خلیج فارس می‌فرستادند.

حتی گروه‌های خط‌امامی در روز ۳۰ دی‌ماه فراخوان تجمع در مقابل مجلس جهت حمایت از دخالت نظامی ایران به نفع صدام دادند که خوش‌بختانه با اقبال مردمی چندانی روبه‌رو نشد.

رهبر جناح مخالف یعنی جناح راست اسلامی که بعدها خودشان را «اصول‌گرا»! نامیدند،
علی‌اکبر ناطق‌نوری بود، او در یک نطقی، به‌شدت با پیشنهاد حمایت از صدام در جنگ با آمریکا و متحدانش مخالفت کرد.

حسن روحانی
که در آن سال‌ها دبیر شعام بود، همانند رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت، در این جلسات و مباحثات، مواضع دو پهلو گرفت، یکی به نعل می‌زد و یکی به میخ.
ضمن مخالفت با حمایت از صدام، با ایده بی‌طرفی در این جنگ هم مخالفت کرد، و اسم موضع خود را «بی‌طرفی فعال» نامید.

چندین روز این بحث‌وجدل‌ها ادامه یافت. نیروی هوایی آمریکا هم در همان روزها در قالب «عملیات طوفان صحرا» چند حمله برق‌آسا به مواضع ارتش عراق انجام داد، و حامیان ایده واردشدن به جنگ به نفع صدام در بدنه جمهوری اسلامی، ماست‌های خود را کیسه کردند.

تا اینکه علی خامنه‌ای، رهبر تشکیلات جمهوری اسلامی، قاطعانه، موضع بی‌طرفی ایران در این جنگ را اعلام کرد و بقیه سران جمهوری اسلامی، همین موضع را اتخاذ کردند، به‌طوری که حتی کسی جرأت حمایت لفظی از صدام را هم پیدا نکرد.

©️: فیس‌بوک محمد محبی با اندکی تغییر

پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۱

نامه سرگشاده مهدی نصیری به خامنه‌ای

  حضرت آقا! تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ 

در حاشیه انتقاد رهبری از وضعیت اقتصادی کشور 

این که رهبری منتقد اوضاع اقتصادی کشور و رشد پایین اقتصادی باشند و تلویحا موضوع را به عملکرد دولت آقای «روحانی» یا دولت‌ها ربط بدهند، امر عجیبی است.

کیست که نداند دولت‌ها بویژه دولت «خاتمی» و «روحانی» و حتی دولت «هاشمی»، در اتخاذ سیاست‌های کلان اقتصادی و سیاست خارجی که نقشی بسیار اساسی در رشد و توسعه اقتصادی کشور می‌تواند داشته باشد، تقریبا مسلوب‌الاختیار بوده‌اند و همه تصمیمات کلان و راهبردی توسط رهبری اتخاذ می‌شده است.

مساله تحریم‌ها که علی‌رغم دفعات دیگر که از سوی رهبری و جریان ولایی، نعمت خوانده می‌شد، و این بار در یک چرخش، یکی از موانع رشد اقتصادی قلمداد شده، مرتبط با «برجام» است که از باء بسم‌الله و تاء تمت آن به اراده رهبری وابسته بوده و هست.

سیاست خارجی غرب‌ستیز و بلکه جهان‌ستیز جمهوری اسلامی که مانع سرمایه‌گذاری خارجی و گسترش «توریسم» به عنوان دو بستر بسیار ضروری برای رشد و توسعه اقتصادی به‌شمار می‌رود، به تصریح خود رهبری، تماما در ید قدرت مطلقه ایشان بوده است.

چه کسی بعد از امضای «برجام» در زمان دولت «روحانی» مانع ورود شرکت‌های آمریکایی به بازار ایران شد؟ و یکی از عوامل هوا کردن برجام توسط «ترامپ» همین امر بود.؟! 

چه نهادهایی دست به توریست‌ربایی در کشور می‌زنند تا با قدرت‌های غربی تسویه و تصفیه حساب کنند و در ازای آزاد‌کردن توریست‌های آمریکایی و اروپایی ربوده شده، دلار بگیرند؟ نهادهای تحت فرمان دولت یا رهبری؟

فرض می‌گیریم دولت‌ها و مشخصا دولت آقای «روحانی» در دهه ۹۰ قدرت و اختیارات داشت اما با سوء‌مدیریت و یا خیانت، اقتصاد کشور را به این روز سیاه نشاند و میلیون‌ها نفر را به فقر و فلاکت کشاند، خب سئوال این است که رهبری با این همه اختیارات و اهرم‌های نظارتی و قضایی و رسانه‌ای و انواع شوراهای قانون‌گذاری تحت امر و بالاتر از همه ولایت مطلقه، چرا مانع این سوء‌مدیریت و خیانت نشد؟

شورای نگهبان و نهادهای امنیتی، همان‌طور که مانع کاندیداتوری مرحوم «هاشمی» شدند، چرا مانع ریاست «روحانی» در سال ۹۲ و ۹۶ نشدند و اصلا چرا در همان سال ۹۲ حاکمیت یکدست انقلابی با اهرم نظارت استصوابی شکل نگرفت؟ 

وانگهی اکنون که یک‌سال‌ونیم از استقرار دولت انقلابی مفتخر به اطاعت محض و سربازی ولایت می‌گذرد، چرا علی‌رغم وعده‌های فراوان، نه تنها هیچ گشایشی در اقتصاد و معیشت مردم رخ نداده، بلکه روز‌به‌روز وضعیت تورم و گرانی و فقر اسفبارتر شده است؟

حضرت آقای خامنه ای! تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی!
نه شما و نه معاونان و مشاوران و سرداران شما و نه اعضای بلندپایه قوای سه‌گانه و نمایندگان شما در همه‌جا و امامان جمعه بعضا لاکچری منصوب شما و نه جوانان مومن انقلابی موجود در وزارت‌خانه ها و نهادها و سپاه سایبری و ....، طعم تلخ و تحقیرآمیز فقر و نداری و گوشت کیلویی ۳۵۰ هزار تومان و افزایش صد و دویست درصدی اجاره و رهن منزل را نمی‌چشید که این‌گونه مردم را تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی و امنیتی قرار داده‌اید‌ و اکنون برای جبران کسری بودجه و یا امری دیگر، دستور مولد سازی اموال دولتی را در چارچوبی عجیب و با مدیریت رئیس ستاد اجرایی تحت امرتان داده‌اید که دود از کله و آه از نهاد کارشناسان و آگاهان و مردم بلند کرده است!

رهبر معظم! واقعا بر این باورید که گره اقتصاد کشور و ده‌ها گره دیگر به دست کسی جز شما می‌توانسته باز شود اما نشده است؟

البته این موضع انتقادی گرفتن فقط در یک صورت می‌تواند توجیه داشته باشد و آن این که تصمیم گرفته باشید خطوط قرمز انسداد آفرینتان را برداشته و دست به اصلاحات اساسی بزنید. خدا کند که چنین باشد و کشور را از فروپاشی، شورش و انقلاب - که در نامه خصوصی ارسالی به محضرتان در تاریخ ۶ شهریور امسال، کمتر از دو هفته مانده به جنبش مهسا، نسبت به آن هشدار داده بودم -  نجات دهید.

منبع: کانال نویسنده

سه‌شنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۹

رابطه با آمریکا یا «جواب خدا»

در طول ۴۰ سال گذشته، موضوع رابطه با آمریکا همواره یکی از چالش‌های مهمی بوده که نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران با آن دست به گریبان بوده است.

 و یکی از کسانی که بسیار تلاش کرد تا راهی برای عبور از این بحران‌ و این چالش بیابد، هاشمی رفسنجانی بود. وی در خاطرات خود به این نکته اشاره داشته است:
«زمان ریاست‌جمهوری، آقای روحانی، مشاور من و رئیس شورای عالی امنیت ملی بود. نظر او هم مثل من است که ما باید مسئله‌مان را با آمریکا حل کنیم. آقای روحانی برای منافع و ضررهای این کار دو ستون درست کرده بود. من بر آن اساس و نظر، و ضمن این‌ که خودم هم نظراتی داشتم و اضافه کردم، رفتم و با آقا صحبت کردم»….

«خیلی بحث کردیم. یکی – دو ساعت بحث کردیم {در باره آمریکا} و به نتیجه نرسیدیم. معمولاً وقتی با ایشان اختلاف داشته باشم، نهایتاً نظر ایشان را برای خودم حجت می‌دانم. چون ایشان رهبر هستند و حق اظهارنظر قاطع دارند. همین الان هم همین‌طور است.

من گفتم نمی‌توانم حرف دیگری به شما بزنم و فقط مسئلۀ ما و خداست. بالأخره در روز قیامت از من و شما می‌پرسند چرا این‌ همه ضرر و مشکلات برای نظام و مسلمانان ایجاد شد. اگر این‌ها را بر عهده می‌گیرید، من دیگر حرفی ندارم. ایشان گفتند: بله، جواب خدا با من باشد.» (ص۶۷۵)


در گفت‌وگوی فوق،
حسن روحانی نیز با هاشمی هم‌نظر است و منافع و ضررهای رابطه با آمریکا را برای رهبری توضیح می‌دهند. تلاش این دو، بی‌سرانجام است و به نتیجه مورد انتظار که همانا برقراری رابطه با آمریکاست، نمی‌رسند.

در نگاه اول از متن چنین برمی‌آید که چالش اصلی حاکمیت و مردم، حل مسئله آمریکاست اما اگر دقیق‌تر و عمیق‌تر به این گفت‌‌وگو نگریسته شود به‌سادگی عیان می‌گردد که امر بحران‌زا در جمهوری اسلامی فقدان رابطه با آمریکا نیست، بلکه آن است که مسئولین خود را در برابر مردم مسئول و پاسخ‌گو نمی‌دانند.

 هاشمی، به هیچ وجه، نگران نظر و رأی مردم نیست و نمی‌گوید اگر مردم از ما درباره این همه مسائل و آسیب‌ها توضیح بخواهند، چه توجیهی داریم؟ بلکه همه چیز را به قیامت و خدا حواله می‌دهد و خامنه‌ای هم جواب به خدا را برعهده می‌گیرد.

یعنی اینان مردم را دچار مسائل و مشکلات بی‌شمار می‌کنند و از آن‌جایی که قدرت خود را عطیه و هدیه‌ای الهی می‌دانند، به‌جای پاسخ‌گویی به مردم، نگران چگونگی جواب‌دادن به خدا هستند.

به همین دلیل، بدون توجه به وضعیت نابسامان مردم، و بدون توجه به رأی و نظر ایشان، هم‌چنان به راه خود می‌روند و بر این گمان باطل‌اند که گویی دستورات خداوند را اجرا می‌کنند.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۸

مردم ایران تا کی هزینه ماجراجویی آقای خامنه‌ای را بپردازند؟

۱. «سعید قاسمی» از فرماندهان سابق سپاه پاسداران در مصاحبه‌ای تلویزیونی می‌گوید که «سپاه در جنگ بوسنی تحت پوشش هلال‌احمر فعالیت نظامی انجام‌ می‌داد»، سردار «رمضان شریف» سخن‌گوی سپاه هم در واکنش به این سخنان قاسمی گفته: «اظهارات وی شخصی و فاقد اعتبار بوده و مورد تایید سپاه نمی‌باشد.» 
 
۲ . آذرماه سال ۹۰ «جواد کریمی قدوسی» نماینده مشهد در مجلس با اشاره به پرونده فساد مالی ۳ هزار میلیارد تومانی گفت: «علاء‌الدین بروجردی» رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یکی از متهمین این پرونده‌ است و برای وی کیفرخواست صادرشده و قاضی نظر به بازداشت وی دارد.

در همان زمان شایعاتی هم در مورد بازداشت بروجردی شنیده شد.
 
در دور بعد، هر دو نماینده در انتخابات مجلس نامزد شدند، تایید صلاحیت شدند و هر دو هم نماینده شدند. یعنی کسی که ادعا می‌کرد دیگری فاسد است، هر دو الان با هم در یک مجلس که عنوان شورای اسلامی را با هم با خود یدک می‌کشد، نماینده هستند.
 
۳.  «عزت‌اله ضرغامی» که خود را برای ریاست‌جمهوری بعدی آماده می‌کند، از چندماه پیش به دستور رئیس‌جمهور، از حضور نشست‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و فضای مجازی محروم و ممنوع شد.
 
وی در توییتی در واکنش به این ممنوعیت نوشت که «مأموریت ابلاغی رهبر معظم» در این دو حوزه را مصمم‌تر از گذشته ادامه خواهد داد.
 
این یعنی حرف‌های او در آن شوراها، حرف رهبری نظام بوده نه حرف خودش.
 
۴. همین ضرغامی در توییتی دیگر پس از اشاره به نتایج تحریم‌ها نوشته: «به‌خاطر بتن‌هایی که در راکتور ریختید از مردم عذرخواهی کنید.»
 
دستور بتن‌ریزی در راکتور فردو، بدون دخالت «علی لاریجانی» در مجلسی که «رسایی» و «کوچک‌زاده» و «زاکانی» از جان مایه گذاشته‌بودند تا «برجام» تصویب نشود، ممکن نبود، و دخالت «علی لاریجانی» برای تصویب برجام هم بدون رضایت رهبری ممکن نبود.
 
علاوه بر این، رهبری رسما از «برجام» و فعالیت تیم سیاست خارجی در این برنامه حمایت کرده‌بود.
 
 با این وصف اگر قرار بر عذرخواهی از مردم باشد، نخست رهبری نظام باید عذرخواهی کند.
 
۵. پدر شهید «مصطفی احمدی‌روشن» در یک مراسم علنی، حسن روحانی را  که دست‌کم ۳۰ سال در این کشور در مناصب حساس امنیتی و حکومتی و عضو مجلس خبرگان بوده و اکنون رئیس‌جمهور کشور است، «لعن» می‌کند. 
 
طرح بحث: نه کسی «سعید قاسمی» را به‌خاطر نشر اکاذیب تعقیب می‌کند، نه «رمضان شریف» را. نه علاء‌الدین بروجردی تحت پیگرد قرار می‌گیرد، نه جوادکریمی قدوسی، نه حسن روحانی، نه عزت‌الله ضرغامی و نه پدر شهید احمدی‌روشن.

کمی قبل‌تر از آن، نه احمدی‌نژاد تعقیب می‌شود، نه هاشمی و نه ناطق‌نوری …
 
 به‌تازگی هلال‌احمر اعلام کرده که از سعید قاسمی شکایت می‌کند. اما سرنوشت این شکایت هم، چیزی بهتر از محکومیت زندان «حسن عباسی» نخواهد بود که جری‌تر به رفتار خود ادامه می‌دهد.
 
بر این سیاهه می‌توان بیش از د‌ه‌ها مورد تناقض در گفتار و رفتار سیاست‌مداران جمهوری اسلامی در جایگاه و رده‌های مختلف اضافه کرد، که نقطه اشتراک همه آن‌ها «بیانات داهیانه رهبری» است.

یعنی در عین این‌که در خط سیاسی و حقوق مردم و اصول و اصلاح و اعتدال در تناقض شدید هستند، در حمایت از رهبری اشتراک نظر (دستکم‌ در ظاهر)‌ دارند.
 
اشاره: در دفتر نخست مثنوی، داستانی از وزیری جهود نقل می‌شود که در بین نصرانیان رفت و با حیله و فریب خود را تا حد قدیسین بالا برد.
 
در روز‌های آخر عمر ۱۲ نصرانی را جداگانه فراخواند و به هر یکی در غیاب دیگری وصیت‌نامه‌ای داد و گفت: تو جانشین من هستی. هر وصیت‌نامه هم دستوری و آیینی جدا داشت:
ساخت طوماری به نام هر یکی
نقش هر طومار دیگر مسلکی
 
حکم‌های هر یکی نوعی دگر
این خلاف آن ز پایان تا به سر
 
بعد از مرگ این قدیس دروغین، ۱۲ جانشین با ۱۲ وصیت‌نامه که هرکدام روشی منحصر به‌فرد داشتند به جان هم افتادند:
آن امیران دگر یک‌یک قطار
برکشیده تیغ‌های آبدار
 
هر یکی را تیغ و طوماری به‌دست
درهم افتادند چون پیلان مست
 
صد هزاران مرد ترسا کشته شد
تا ز سرهای بریده پشته شد
 
نتیجه: آقای خامنه‌ای هنوز زنده‌است، و در زمان حیاتش هر کسی به قصد سهمی و ریاستی ادعای «مأموریت ابلاغی رهبر معظم» می‌کند، و رهبر معظم و مجموعه اطرافیان‌اش هم هیچ «ماموریت‌ ابلاغی» را تکذیب نمی‌کنند.
 
نتیجه این سهم‌خواهی‌ها و تناقض‌ها، فقر شدید بیش از ۹۰٪ مردم، حیف و هدر رفتن سرمایه‌های کشور و فربه‌شدن ترامپ و نتانیاهو و امثالهم است.
 
دکتر محسن رنانی در سال ۷۸ در نامه‌ای خصوصی که بعدا سرگشاده آن‌را تحت عنوان «اقتصاد سیاسی ایران و مناقشه اتمی» منتشرکرد؛ خطاب به آقای خامنه‌ای نوشته بود که این نامه حکم یک «انتحار» برای او دارد.

در آن نامه صریحا دکتر رنانی می‌نویسد که در انرژی هسته‌ای ایران دست‌کم ۱۰۰ سال از دنیایی عقب است که اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که پرداختن به انرژی هسته‌ای اشتباه بوده و باید توسعه نیروگاه‌های‌ِشان را متوقف کنند.


وی در این نامه درخواست کرده‌بود، که ریختن پول مردم ایران به «چاه ویل» انرژی هسته‌ای که هیچ سودی برای هیچ کسی ندارد را متوقف کنند.


برای اثبات مدعای خود هم بیش از ۶۰۰ صفحه فکت و استدلال علمی مطرح کرده‌بود.
 
این نامه هیچ پاسخی نیافت تا دست‌کم ۵ سال بعد ایران مجبور شد، در یکی از چاه‌های ویل بتن بریزد.

پرسش اساسی این است: تا کی قرار است ایران و مردم ایران و بخشی از مردم خاورمیانه هزینه‌ توهم شخص آقای خامنه‌ای را بپردازند؟
منتشر شده در پایگاه تحلیلی زیتون

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۵

آملی لاریجانی توپ را به زمین رهبری انداخت

یکی دو هفته پیش خبری در یک شبکه تلویزیونی و چند سایت خبری مبنی بر تخلف مالی رئیس قوه قضاییه منتشر شد، که بر اساس آن وزیر امور اقتصادی و دارایی از موضوع وجود چند حساب بانکی با مبالغ کلان به نام رئیس قوه قضاییه آگاه، و موضوع را در جلسه هیئت دولت مطرح می‌کند و سپس قاضی «ناصر سراج» از آن آگاه شده و نهایتا رئیس‌جمهور موضوع را به اطلاع رهبری نظام می‌رساند.

«آملی لاریجانی»
ترجیح داد در برابر این ادعاها سکوت کند تا زمان و موقعیت مناسب برای واکنش به آن مهیا شود.

دو روز پیش
«حسن روحانی» در آیین گشایش بیست‌ودومین نمایش‌گاه مطبوعات ایران، در سخنانی به قلع‌وقمع مطبوعات و فیلتر سایت‌ها واکنش نشان داد و با بیان این‌که نباید به بهانه‌ای واهی قلم‌ها را شکست، از افراطی‌گری و ایجاد محدودیت در برابر آزادی بیان انتقاد کرد و گفت: «از قلم شکسته و دهان بسته کاری ساخته است؟ بگذاریم در این جامعه آزادی باشد و بگذاریم آزادی مسئولانه باشد.»

سخنان تند رئیس‌جمهور که در آن نامی از شخص یا نهادی برده نشده‌بود، بلافاصله مرجع ضمیر خود را یافت و «لاریجانی»ِ قوه‌قضایی حس کرد که حالا زمان مناسبی برای فرافکنی و انحراف افکار عمومی از اتهامی است که متوجه او شده و برخی شواهد هم تا اندازه‌ای آن‌را قرین صحت معرفی می‌کند.

آملی در پاسخ تندی به رئیس‌جمهور، ضمن آن‌که تاکید کرد کار خودمان را می‌کنیم و به توصیه دیگران کاری نداریم،
حسن روحانی را متهم کرد که «در خفا توصیه می‌کند که روزنامه‌ها را ببندید و قلم‌ها را بشکنید و در جمع روزنامه‌نگارن مواضعی خلاف آن اتخاذ کرده و به شکستن قلم‌ها اعتراض می‌کند.»

لاریجانی برای این‌که حرف خود را مستند و دقیق کند، به ضریح رهبری هم دخیل بست و روحانی را متهم کرد که نزد رهبری نظام هم اعتراض کرده که چرا قوه‌قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند و دهن روزنامه‌ها را نمی‌بندد.
***
در این‌که حسن روحانی خیلی جا‌ها و از جمله در حضور رهبری به دروغ‌پراکنی و حرف‌های خالی از واقعیت، توهین‌آمیز و جنجال‌برانگیز روزنامه‌هایی مثل کیهان، جوان، و وطن امروز و سایت‌هایی مثل فارس و رجا‌نیوز و امثالهم واکنش نشان‌داده، و خواستار تعقیب قضایی یا تذکر به آن‌ها برای رعایت انصاف شود، تردیدی نیست.

در حقیقت آقای روحانی چه از رهبری و چه از قوه قضاییه درخواست نموده که مثلا حسب قانون، قوه‌قضاییه در مقابل تخلف آشکار
یالثارات که قانونا لغو مجوز شده، ولی بدون توجه بازهم منتشر می‌شود، اقدام قانونی بکند و دست از «سیاست یک بام و دو هوا» نسبت به رسانه‌ها که طیفی با کوچک‌ترین تخلف، بلافاصله توقیف و مجازات می‌شوند، و در مقابل طیفی با تمام تخلف‌ها در امنیت کامل به کار خود ادامه می‌دهند، بردارند و همه را به یک چشم ببینند.

این درخواست اجازه نفس‌کشیدن‌دادن به روزنامه‌های در مسیر توسعه و منصف، حق قانونی و دقیق و منطقی رئیس‌جمهور است، و آن تقاضای تعقیب قضایی قانونی یالثارات، کیهان، جوان، وطن امروز و امثال ذالک که از بیت‌المال و اموال وقف ارتزاق می‌کنند و در بعض موارد هزینه ناچیز اجاره خود را هم نمی‌پردازند و در پاسخ در کمال بی‌عدالتی و بی‌انصافی عمل می‌کنند، هم دقیق و قانونی است و هیچ مغایرتی با آن درخواست نخست ندارد.

اما ریاست دستگاه قضا، نعل را وارونه می‌زند و طوری سخن می‌گوید که تلقین کند حسن روحانی در خفا سفارش بازداشت مثلا
«یاشار سلطانی» یا بستن روزنامه «قانون» و فیلتر «معماری نیوز» را داده، و اکنون در بین مردم سخن دیگری ساز می‌کند.

آملی لاریجانی سخن حقی می‌گوید، اما قصد دارد از آن نتیجه باطلی بگیرد و به‌زعم خودش تلاش می‌کند فضا را با این فرافکنی غبارآلود کند تا آن سخنان ارزنده روحانی را بلااثر کرده و روحانی را متهم به دورویی و ریا کند، و در افقی بالاتر در این فضای غبارآلود زمینه را برای رفع اتهامی که متوجه خود او شده فراهم کند.

این گمانه وقتی تقویت می‌شود که دقت کنیم در خبر مربوط به اتهامات مالی لاریجانی گفته‌شده روحانی موضوع را به اطلاع رهبری رسانده و لاریجانی در پاسخ به انتقاد رئیس‌جمهور، روحانی را متهم کرده که در حضور رهبری از قوه‌قضاییه گله کرده است که چرا قوه قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند.

لاریجانی با این معادله‌سازی فعلا توپ را در زمین رهبری انداخته تا هم فضای تصمیم‌گیری برای رهبری برای رد اتهامی که متوجه روحانی شده سخت‌تر شود، و هم فضا برای تصمیم‌گیری در مورد اتهامی که به لاریجانی زده شده و ادعا می‌شود رهبری از آن خبر دارد با مشکل مواجه باشد.

اگر این احتمال درست باشد، به‌نظر می‌رسد لاریجانی که موقعیت‌اش شدیدا به‌خطر افتاده، یکی از صد نفری خواهد بود که لازم است با سرنوشت
«سعید طوسی» پایین کشیده شوند.

آینده آبستن حوادث پیش‌بینی نشده‌ای به‌نظر می‌رسد.
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون