نمایش پستها با برچسب لاریجانی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب لاریجانی. نمایش همه پستها
چهارشنبه، مرداد ۰۱، ۱۴۰۴
«توکلی» فسادستیز، یا مداح فاسد
«احمد توکلی» «همهکاره هیچکاره» در این مملکت، امروز چهارشنبه یکم مردادماه ۱۴۰۴ چشم بر جهان فانی بست. او فرصت طلایی «حلالیتطلبی» از شهروندان ایرانی که بهخاطر قضاوتها، وکالتها، و نظرات مازوخیستی و حقپندارطلبانه او ظلم دیدهبودند را استفاده نکرد.
مرحوم توکلی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ هم نامزد شد، اما به نفع «محمود احمدینژاد» بر اساس میثاقی کنارهگیری کرد. میثاقی که سایر نامزدهای دیگر به تعهد خود در آن میثاق وفادار نماندند. ۸۸ هم به «احمدینژاد» رای داد، اما رای خود را از روی اضطرار و ناچاری اعلام کرد.
سهشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۱
دریغ از یک جو انصاف
«پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است. گفتا به صلاحش خجل کن»
(گلستان سعدی ـ در اخلاق درویشان)
«عبدالکریم سروش» در نوشتهای به مناسبت روز فلسفه، هر آنچه از سجع و آرایه و لفاظی سخن و قلم بلد بود را به خدمت گرفت تا اخلاق را تازیانه بزند.
با عنوانی که نوشته بر پیشانی داشت و در مجموعهای که منتشر میشد، مثلا قرار بود نوشته در گرامیداشت فلسفه و روز فلسفه باشد. اما نه تنها کسی و چیزی را گرامی نمیداشت که بیش از هر حرف و سخنی و نشانهای، مرثیهای بود که بر بالین مرده اخلاق و انصاف و تحمل، سروده و خوانده میشد. مرثیهای که بیانصافی و بیاخلاقی را رسمن و علنن تبلیغ و ترویج میکرد.
به نظر میرسید نویسنده از پس سالها تحمل و مدارا و صبر، ناگهان روزنهای برای فریاد حقخواهی یافته است تا هرچه، و از هر کس ظلم دیده و ستم کشیده است را بر سر چند نام معروف و مسمی به فیلسوف و اهل فلسفه، فریاد بزند.
ای عجب! ای عجب! ای عجب! چه شد که تمامی مدعیان دینداری و اخلاق و فلسفه، از جمع دوستان و اساتید و شاگردان «سروش» بر این بیاخلاقی و بیحرمتی و بیانصافی آشکار یار نزدیک خود، در حق فلسفه و اخلاق و انصاف و انسانیت، فقط و فقط سکوت اختیار کردند و به تماشا نشستند؟
در این میان تنها دانشجوی جوان و شجاعی، شهات به خرج داد و خطر کرد و چند خطی در مذمت آن نوشته در صفحه اجتماعی خود نوشت. ضمن آنکه البته به محاسن برجسته دکتر «سروش» هم اشاره کرد و حرمت انصاف را پاس داشت.
در آن زمان نه از دیندار و دینپژوه معاصر آقای «یوسفی اشکوری» خبری شد، نه از «مجتبی واحدی» روزنامهنگار، که ذرهبین به دست، عیب اهل سیاست و اخلاق را رصد و افشا میکند.
چند ماه بعد از آن نوشته، دکتر «حداد عادل» که من کمترین قرابتی با منش سیاسی وی ندارم، در نوشته منصفانه و خالی از آلودگی به حب و بغض شخصی، پاسخ قسمتی از آن نوشته دکتر «سروش» را داد. صادقانه باید اعتراف کرد که اگر همه کارهای «حداد عادل» به فرض بد باشد، این یکی بسیار خوب و عالی بود و من هراسی ندارم از اینکه صبر دکتر «حداد» از زمان انتشار نوشته «سروش» تا زمان انتشار جوابیه او را، به برخاستن از سینه حریف و دور زدن میدان، توسط مولی علی در جنگ احزاب تشبیه کنم. صبری که به او اجازه داد تا اندکی بر خشمش غلبه کند و نوشته تا آنجا که ممکن است از حب و بغض شخصی خالی باشد و در فضایی منصفانه جواب اتهامات و ادعاهای ضعیف و بدون پشتوانه سند و مدرک «سروش» بر علیه خود را داده باشد.
نمیخواهم و نمیتوانم ادعا کنم که نوشته «حداد عادل» بطور کامل خالی از حب و بغض شخصی و صددرصد خالص از اغراض شخصی است. نه چنین نیست. اما اگر رفتاری تا بدین پایه منصفانه از یک رقیب سرزده، آیا باید بدان پایه از بیانصافی آنرا نادیده گرفته و تمامی محاسن این رفتار را به آب معایب رفتار سابق شست که آقای حداد این رفتارها به شما نمیآید؟
آیا داوری یکطرفه و غیر منصفانه دکتر «سروش» در مورد شخصت و نه سواد فلسفی دکتر «رضا داوری اردکانی» و آن توهین و تحقیرها که در آن نوشته در حق آقایان «لاریجانی» و «حدادعادل» شده بود، هیچ بهانهای برای پاسداشت اخلاق و انصاف به دوستان دکتر «سروش» نمیداد تا آنروز آنگونه سکوت اختیار نکنند و امروز اینگونه سکوت نشکنند؟
اگر درد دوستان حرمت اخلاق و انسانیت است، چرا در زمانی که نوشته سراسر بیانصافی و بیاخلاقی دکتر «سروش» منتشر شد، سکوت نمودند؟ و اگر منظور نقد رفتار سیاسی دکتر «حداد عادل» است که انصافن اینجا خطای دکتر «حداد» به کمترین درجه ممکن کاهش یافته و اصلا قابل مشاهده نیست. یعنی اینجا باید به آقای «حداد» تبریک گفت و دست او را به خاطر این نوشته به گرمی و محبت فشرد. اگر حقی از دکتر «علیرضا رجایی» ــ که برای من بسیار عزیز است ــ ذایل شده و با فرض مدخلیت صددرصد «حداد»، حقیقتن جای بیان و ادای آن اینجا نبوده و نیست.
جامعه سیاستزده ما تا زمانی که نتواند حساب حب و بغضهای معمول و متداول و نظرات شخصی را از حساب قضاوتهای دیگر جدا کند، همیشه بر مدار همین دور باطل خواهد گشت و همیشه در نقطه آغازین اخلاق و عدالت و انصاف خواهد ماند.
«عبدالکریم سروش» انسانی است که نبوغ ویژهای در تحصیل توامان پزشکی و فلسفه و ادبیات و متون دینی داشته است. با سعی و تلاش تحسینبرانگیزی، این نبوغ و استعداد را بارور و برتر نمودهاست. به لطف طبع خدادادی، بر کلام و قلم تسلط و چیرگی خاصی داشته و دارد. اینها و خصایل و دلایل برجسته دیگری در شخصیت وی، به علاوه تربیت تعداد قابلتوجهی از دانشجویان و فلسفه و حقیتجویان جوان و میانسالی که هر کدام اکنون حکم استادی مبرز و برجسته و صاحب کرسی تدریس در دانشگاههای معتبر را دارند، به ایشان شخصیت کاریزماتیکی در بین طبقه فرهیخته عطا کرده است که کمتر کسی از اهالی علم و تحصیل جرات میکند، نوشته، سخن، و یا شخصیت وی را مورد نقادی و بررسی دهد. همین دلیل به تنهایی کافی است تا همه آن کاریزما که نردبان برکشیدن او به بام شهرت و عالیمرتبهگی شده، خدای ناکرده اسباب سقوط او از همان بام باشد.
اینکه عدهای از همنسلان و همکلاسان و شاگردان او در برابر خطای او سکوت میکنند، لطف به او نیست. ضمن آنکه خیانت به اخلاق و انصاف و تکلیفی است که به حکم حق بر عهده دارند، خیانت مستقیم به شخصیت خود وی نیز هست.
باز هم دستمریزادی به «سعید حنایی کاشانی» که توضیحاتش روشنگرانه، منصفانه و عالمانهتر بود، و اگرچه جای پرداختن بیشتری به انصاف دکتر «حداد عادل» را داشت، اما باید به حکم لنگهکفش بیابانی آن را غنیمت دانسته و تحسین کرد.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم براو
ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم
«عبدالکریم سروش» در نوشتهای به مناسبت روز فلسفه، هر آنچه از سجع و آرایه و لفاظی سخن و قلم بلد بود را به خدمت گرفت تا اخلاق را تازیانه بزند. با عنوانی که نوشته بر پیشانی داشت و در مجموعهای که منتشر میشد، مثلا قرار بود نوشته در گرامیداشت فلسفه و روز فلسفه باشد. اما نه تنها کسی و چیزی را گرامی نمیداشت که بیش از هر حرف و سخنی و نشانهای، مرثیهای بود که بر بالین مرده اخلاق و انصاف و تحمل، سروده و خوانده میشد. مرثیهای که بیانصافی و بیاخلاقی را رسمن و علنن تبلیغ و ترویج میکرد.
به نظر میرسید نویسنده از پس سالها تحمل و مدارا و صبر، ناگهان روزنهای برای فریاد حقخواهی یافته است تا هرچه، و از هر کس ظلم دیده و ستم کشیده است را بر سر چند نام معروف و مسمی به فیلسوف و اهل فلسفه، فریاد بزند.
ای عجب! ای عجب! ای عجب! چه شد که تمامی مدعیان دینداری و اخلاق و فلسفه، از جمع دوستان و اساتید و شاگردان «سروش» بر این بیاخلاقی و بیحرمتی و بیانصافی آشکار یار نزدیک خود، در حق فلسفه و اخلاق و انصاف و انسانیت، فقط و فقط سکوت اختیار کردند و به تماشا نشستند؟
در این میان تنها دانشجوی جوان و شجاعی، شهات به خرج داد و خطر کرد و چند خطی در مذمت آن نوشته در صفحه اجتماعی خود نوشت. ضمن آنکه البته به محاسن برجسته دکتر «سروش» هم اشاره کرد و حرمت انصاف را پاس داشت.
در آن زمان نه از دیندار و دینپژوه معاصر آقای «یوسفی اشکوری» خبری شد، نه از «مجتبی واحدی» روزنامهنگار، که ذرهبین به دست، عیب اهل سیاست و اخلاق را رصد و افشا میکند.
چند ماه بعد از آن نوشته، دکتر «حداد عادل» که من کمترین قرابتی با منش سیاسی وی ندارم، در نوشته منصفانه و خالی از آلودگی به حب و بغض شخصی، پاسخ قسمتی از آن نوشته دکتر «سروش» را داد. صادقانه باید اعتراف کرد که اگر همه کارهای «حداد عادل» به فرض بد باشد، این یکی بسیار خوب و عالی بود و من هراسی ندارم از اینکه صبر دکتر «حداد» از زمان انتشار نوشته «سروش» تا زمان انتشار جوابیه او را، به برخاستن از سینه حریف و دور زدن میدان، توسط مولی علی در جنگ احزاب تشبیه کنم. صبری که به او اجازه داد تا اندکی بر خشمش غلبه کند و نوشته تا آنجا که ممکن است از حب و بغض شخصی خالی باشد و در فضایی منصفانه جواب اتهامات و ادعاهای ضعیف و بدون پشتوانه سند و مدرک «سروش» بر علیه خود را داده باشد.
نمیخواهم و نمیتوانم ادعا کنم که نوشته «حداد عادل» بطور کامل خالی از حب و بغض شخصی و صددرصد خالص از اغراض شخصی است. نه چنین نیست. اما اگر رفتاری تا بدین پایه منصفانه از یک رقیب سرزده، آیا باید بدان پایه از بیانصافی آنرا نادیده گرفته و تمامی محاسن این رفتار را به آب معایب رفتار سابق شست که آقای حداد این رفتارها به شما نمیآید؟
آیا داوری یکطرفه و غیر منصفانه دکتر «سروش» در مورد شخصت و نه سواد فلسفی دکتر «رضا داوری اردکانی» و آن توهین و تحقیرها که در آن نوشته در حق آقایان «لاریجانی» و «حدادعادل» شده بود، هیچ بهانهای برای پاسداشت اخلاق و انصاف به دوستان دکتر «سروش» نمیداد تا آنروز آنگونه سکوت اختیار نکنند و امروز اینگونه سکوت نشکنند؟
اگر درد دوستان حرمت اخلاق و انسانیت است، چرا در زمانی که نوشته سراسر بیانصافی و بیاخلاقی دکتر «سروش» منتشر شد، سکوت نمودند؟ و اگر منظور نقد رفتار سیاسی دکتر «حداد عادل» است که انصافن اینجا خطای دکتر «حداد» به کمترین درجه ممکن کاهش یافته و اصلا قابل مشاهده نیست. یعنی اینجا باید به آقای «حداد» تبریک گفت و دست او را به خاطر این نوشته به گرمی و محبت فشرد. اگر حقی از دکتر «علیرضا رجایی» ــ که برای من بسیار عزیز است ــ ذایل شده و با فرض مدخلیت صددرصد «حداد»، حقیقتن جای بیان و ادای آن اینجا نبوده و نیست.
جامعه سیاستزده ما تا زمانی که نتواند حساب حب و بغضهای معمول و متداول و نظرات شخصی را از حساب قضاوتهای دیگر جدا کند، همیشه بر مدار همین دور باطل خواهد گشت و همیشه در نقطه آغازین اخلاق و عدالت و انصاف خواهد ماند.
«عبدالکریم سروش» انسانی است که نبوغ ویژهای در تحصیل توامان پزشکی و فلسفه و ادبیات و متون دینی داشته است. با سعی و تلاش تحسینبرانگیزی، این نبوغ و استعداد را بارور و برتر نمودهاست. به لطف طبع خدادادی، بر کلام و قلم تسلط و چیرگی خاصی داشته و دارد. اینها و خصایل و دلایل برجسته دیگری در شخصیت وی، به علاوه تربیت تعداد قابلتوجهی از دانشجویان و فلسفه و حقیتجویان جوان و میانسالی که هر کدام اکنون حکم استادی مبرز و برجسته و صاحب کرسی تدریس در دانشگاههای معتبر را دارند، به ایشان شخصیت کاریزماتیکی در بین طبقه فرهیخته عطا کرده است که کمتر کسی از اهالی علم و تحصیل جرات میکند، نوشته، سخن، و یا شخصیت وی را مورد نقادی و بررسی دهد. همین دلیل به تنهایی کافی است تا همه آن کاریزما که نردبان برکشیدن او به بام شهرت و عالیمرتبهگی شده، خدای ناکرده اسباب سقوط او از همان بام باشد.
اینکه عدهای از همنسلان و همکلاسان و شاگردان او در برابر خطای او سکوت میکنند، لطف به او نیست. ضمن آنکه خیانت به اخلاق و انصاف و تکلیفی است که به حکم حق بر عهده دارند، خیانت مستقیم به شخصیت خود وی نیز هست.
باز هم دستمریزادی به «سعید حنایی کاشانی» که توضیحاتش روشنگرانه، منصفانه و عالمانهتر بود، و اگرچه جای پرداختن بیشتری به انصاف دکتر «حداد عادل» را داشت، اما باید به حکم لنگهکفش بیابانی آن را غنیمت دانسته و تحسین کرد.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم براو
ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم
پنجشنبه، دی ۰۸، ۱۳۹۰
ویژگیهای یک گفتگویویژه
«محمدجواد اردشیرلاریجانی» ادعا میکند، در آنچه او فتنه ۸۸ میخواند، نیروهای امنیتی اصلا وارد نشدند و مردم راسا در صحنه حاضر شده و به دفع فتنه اقدام نمودند، در عین حال از نیروهای امنیتی حدود ۲۰ نفر و از مردم حدود ۱۰ نفر کشته شدند.
شب گذشته آقای «لاریجانی» در یک گفتگوی ویژه تلوزیونی(+) شرکت داشت تا درباره ابعاد پیدا و پنهان عواملی که ۹ دی را پدید آورد، گفتگو نماید و پرده از چهره فتنهای بردارد که به گمان همقطارانش در این روز چشمش را درآوردهاند، ولی به نظر میرسد برغم حجم بالای تبلیغات، آنکه که کمترین باور را در اینباره داشته خود مبلغین بودهاند.
در چنین برنامههایی قاعده برآنست که مجری برنامه را از میان مجریان باسابقه و باتجربه در این حوزه انتخاب مینمایند. البته عملا مجریان باسابقه و چیرهدست رسانه ملی ایران هم نمیتوانند یک برنامه گفتگوی تصویری رسانهای با حداقل استاندارهای شناختهشده و مالوف را به دلیل سیاستهای خاص این رسانه، داشتهباشند، اما چرا سیمای جمهوری اسلامی، مسؤلیت هدایت گفتگوی برنامه در مسیر منویات مهمان را خلاف اصول حرفهای رسانه، بر عهده مجری جوان و بیتجربه و کمسابقهای میگذارد که نه تنها وسواس خاصی ندارد که نسبت به سوژه مورد بحث بیطرف باشد بلکه استقبال هم مینماید که در سؤالاتی که برایش تنظیم شده، رسما له یا علیه سوژههای مطرح شده در برنامه موضعگیری و قضاوت نماید و برایش هم مهم نباشد که این رفتار او از دید افکار عمومی و همکاران رسانهییاش پنهان نخواهد ماند و به عنوان خطاهای آشکار در سوابق او ثبت خواهد شد؟
شب گذشته آقای «لاریجانی» در یک گفتگوی ویژه تلوزیونی(+) شرکت داشت تا درباره ابعاد پیدا و پنهان عواملی که ۹ دی را پدید آورد، گفتگو نماید و پرده از چهره فتنهای بردارد که به گمان همقطارانش در این روز چشمش را درآوردهاند، ولی به نظر میرسد برغم حجم بالای تبلیغات، آنکه که کمترین باور را در اینباره داشته خود مبلغین بودهاند.
در چنین برنامههایی قاعده برآنست که مجری برنامه را از میان مجریان باسابقه و باتجربه در این حوزه انتخاب مینمایند. البته عملا مجریان باسابقه و چیرهدست رسانه ملی ایران هم نمیتوانند یک برنامه گفتگوی تصویری رسانهای با حداقل استاندارهای شناختهشده و مالوف را به دلیل سیاستهای خاص این رسانه، داشتهباشند، اما چرا سیمای جمهوری اسلامی، مسؤلیت هدایت گفتگوی برنامه در مسیر منویات مهمان را خلاف اصول حرفهای رسانه، بر عهده مجری جوان و بیتجربه و کمسابقهای میگذارد که نه تنها وسواس خاصی ندارد که نسبت به سوژه مورد بحث بیطرف باشد بلکه استقبال هم مینماید که در سؤالاتی که برایش تنظیم شده، رسما له یا علیه سوژههای مطرح شده در برنامه موضعگیری و قضاوت نماید و برایش هم مهم نباشد که این رفتار او از دید افکار عمومی و همکاران رسانهییاش پنهان نخواهد ماند و به عنوان خطاهای آشکار در سوابق او ثبت خواهد شد؟
به نظر میرسد مجریان باسابقه و باتجربه رسانه ملی حاضر نشدهاند و نیستند که به نفع سازوکارها و سیاستهای مسؤلین رسانه ملی، اصول اخلاقی حرفهای خود را قربانی نموده و دست مدیران این رسانه آنچنان خالی ماندهاست که مجبور شدهاند از چنین مجریانی استفاده نمایند. مجریان جوانی که جاذبههای کاذب شهرت و طی کردن ره صد ساله در یک شب و... میتواند بهترین بهانه باشد تا اصول و اخلاق و میثاق حرفهای را به آسانی به فراموشی بسپارند.
در برنامه شب گذشته سهم مجری از زمان برنامه، دستکم یک بیستم مهمان برنامه بود و این نشان میدهد که این یک «گفتگو» به معنای مصطلح آن نیست بلکه رسانه ملی تصمیم گرفتهاست برنامه سخنرانی برای بعضی از چهرههای شناخته شده نظام بگذارد و برای آنکه این برنامه سخنرانی خستهکننده نباشد و تنوعی هم داشته باشد و نام «گفتگوی ویژه» را با هم یدک بکشد، بهتر است که یک نفر هم روبه روی او نشسته و هر از گاهی سؤال از پیش تنظیم شدهای را بدون دخالت در مسیر برنامه و سخنرانی مهمان و بدون سؤال اضافی و احیانا چالشبرانگیزی، از مهمان برنامه بپرسد ضمن آنکه البته در این سؤال قسمتی از فرمایشات او را بعنوان چاشنی سؤال هم تایید نماید.
سوالات برنامه دیشب آنقدر مصنوعی، و رفتار مجری برنامه آنقدر مکانیکی و خشک بود که، سادهترین مخاطب متوجه میشد هیچ سوالجدیدی در این برنامه طرح نشده و تمام سؤالات از قبل تنظیم، و هماهنگی لازم هم صورت گرفته است که کی و چه زمانی پرسیده شود. جوابهای مهمان که البته از قبل مشخص و معرف حضور همه بوده و هست.
نکته جالب در این میان اشاره مجری برنامه به طرح «امالقرای» مهمان برنامه بود که مربوط به زمانیاست که مجری روزهای نوزدای خود را سپری میکرد و کیست که نداند این طرح اخیرا توسط «ابولفضل اسلامی» کاردار پیشین سفارت ایران در ژاپن مورد واکاوی و اعتراض قرار گرفته (+) و طرح این اشاره در سخنان مجری و توضیحات بیشتر مهمان، پاسخی بودهاست به آن نوشته که صدالبته بدون کمترین هماهنگی در برنامه دیشب درباره آن «گفتگو»! شد.
این نوشته درجرس اینجا
............در امروز نیوز اینجا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط:
آفتاب آمد دلیل آفتاب
این شاعر نوظهور
در برنامه شب گذشته سهم مجری از زمان برنامه، دستکم یک بیستم مهمان برنامه بود و این نشان میدهد که این یک «گفتگو» به معنای مصطلح آن نیست بلکه رسانه ملی تصمیم گرفتهاست برنامه سخنرانی برای بعضی از چهرههای شناخته شده نظام بگذارد و برای آنکه این برنامه سخنرانی خستهکننده نباشد و تنوعی هم داشته باشد و نام «گفتگوی ویژه» را با هم یدک بکشد، بهتر است که یک نفر هم روبه روی او نشسته و هر از گاهی سؤال از پیش تنظیم شدهای را بدون دخالت در مسیر برنامه و سخنرانی مهمان و بدون سؤال اضافی و احیانا چالشبرانگیزی، از مهمان برنامه بپرسد ضمن آنکه البته در این سؤال قسمتی از فرمایشات او را بعنوان چاشنی سؤال هم تایید نماید.
سوالات برنامه دیشب آنقدر مصنوعی، و رفتار مجری برنامه آنقدر مکانیکی و خشک بود که، سادهترین مخاطب متوجه میشد هیچ سوالجدیدی در این برنامه طرح نشده و تمام سؤالات از قبل تنظیم، و هماهنگی لازم هم صورت گرفته است که کی و چه زمانی پرسیده شود. جوابهای مهمان که البته از قبل مشخص و معرف حضور همه بوده و هست.
نکته جالب در این میان اشاره مجری برنامه به طرح «امالقرای» مهمان برنامه بود که مربوط به زمانیاست که مجری روزهای نوزدای خود را سپری میکرد و کیست که نداند این طرح اخیرا توسط «ابولفضل اسلامی» کاردار پیشین سفارت ایران در ژاپن مورد واکاوی و اعتراض قرار گرفته (+) و طرح این اشاره در سخنان مجری و توضیحات بیشتر مهمان، پاسخی بودهاست به آن نوشته که صدالبته بدون کمترین هماهنگی در برنامه دیشب درباره آن «گفتگو»! شد.
این نوشته درجرس اینجا
............در امروز نیوز اینجا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرتبط:
آفتاب آمد دلیل آفتاب
این شاعر نوظهور
یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۹
اصول گرایش به دروغ و فریب
جناح راست یا اصولگرایان در یک تقسیمبندی کلان به دو دسته تقسیم میشوند. یکدسته جمعیت ساندیسخور بیسوادی هستند که همیشه مستبدین تاریخ بار خود را بر دوش این جماعت بارگیری، و مزدشان را به کیک و ساندیسی دادهاند و صد البته که جماعت هم راضی بودهاند و تازه مزد خود را از کار انجام شده بیشتر هم میدانستهاند.
راز فعال بودن و از دست ندادن این جماعت، بیخبری و بیاطلاعی صرف از همه جاست. برای اینها هیچ شخص، مکان، معنی و... تقدس دائمی ندارد و تمام مقدسات آنها به محض مشاهده یک بسته ساندیس یا کلوچه و کیکی تغییر ۱۸۰ درجه میدهد. کافی است «تقی به توقی» بخورد، بلافاصله کاروان تخم مرغ و پرده و ماژیک شعار، از درب خانه شیخ شجاع به سمت خانه آقای «احمدینژاد» راه عوض میکند و شعار «کروبی بیسواد - عامل دست؟؟؟؟ موساد» میشود «احمدی بیسواد... الخ»
و اما دسته دوم دسته به اصطلاح «باسواد، درسخوانده، فارغالتحصیل انگلیس و مثلا با خبر و...» این جناح است که در حال حاضر آقایان «احمد توکلی» «علی لاریجانی» «محمدرضا باهنر» «غلامعلی حدادعادل» و افرادی از این دست آنرا نمایندگی میکنند. میخواهم بگویم به حضرت عباس بیسوادترین آدم گروه اول بر باسوادترین آدم گروه دوم شرف دارد. چرا؟
خدا وکیلی یک جستجوی بسیار ساده و ابتدایی در اینترنت درباره نطقهای قبل از دستور و یا فرمایشات رسانهای حضرات طی پنج سال گذشته انجام بدهید، و نتایج جستجو را کنار هم بگذارید. به خدا از خنده روده بر میشوید و بعد هم به این نتیجه میرسید که «افلاطون» و «ارسطو» و سقراط» و «بوعلی سینا» به گور پدرشان خندیدهاند که فرموده امد: «النقیضان لا یجتمعان و لا یرتفعان».
راز فعال بودن و از دست ندادن این جماعت، بیخبری و بیاطلاعی صرف از همه جاست. برای اینها هیچ شخص، مکان، معنی و... تقدس دائمی ندارد و تمام مقدسات آنها به محض مشاهده یک بسته ساندیس یا کلوچه و کیکی تغییر ۱۸۰ درجه میدهد. کافی است «تقی به توقی» بخورد، بلافاصله کاروان تخم مرغ و پرده و ماژیک شعار، از درب خانه شیخ شجاع به سمت خانه آقای «احمدینژاد» راه عوض میکند و شعار «کروبی بیسواد - عامل دست؟؟؟؟ موساد» میشود «احمدی بیسواد... الخ»
و اما دسته دوم دسته به اصطلاح «باسواد، درسخوانده، فارغالتحصیل انگلیس و مثلا با خبر و...» این جناح است که در حال حاضر آقایان «احمد توکلی» «علی لاریجانی» «محمدرضا باهنر» «غلامعلی حدادعادل» و افرادی از این دست آنرا نمایندگی میکنند. میخواهم بگویم به حضرت عباس بیسوادترین آدم گروه اول بر باسوادترین آدم گروه دوم شرف دارد. چرا؟
خدا وکیلی یک جستجوی بسیار ساده و ابتدایی در اینترنت درباره نطقهای قبل از دستور و یا فرمایشات رسانهای حضرات طی پنج سال گذشته انجام بدهید، و نتایج جستجو را کنار هم بگذارید. به خدا از خنده روده بر میشوید و بعد هم به این نتیجه میرسید که «افلاطون» و «ارسطو» و سقراط» و «بوعلی سینا» به گور پدرشان خندیدهاند که فرموده امد: «النقیضان لا یجتمعان و لا یرتفعان».
تمام حرفهای امروز آقایان ضد و نقیض حرفهای دیروزشان از آب در میآید و به قولی آب هم از آب تکان نمیخورد.
چه کسی یادش رفته که حضرات اقتصاد دانی (آقایان «توکلی» و «نادران») که اینروزها بیانیه شدید اللحن صادر کردهاند خطاب به ریس جمهور و هل من مبارز طلبیدهاند(+) و اتفاقا اعتراضشان به خودسریها و فرصت سوزیها و خسارت به بار آوردنهای آقای «احمدینژاد» به کرات صورت گرفته است و از آنطرف هم آب از آب تکان نخورده؛ در انتخابات جاری ریاست جمهوری از چه کسی حمایت کردند؟ و چه کسی یادش رفته که وقتی «میرحسین» در شب مناظره اعلام کرد که: «این روحیه به دیکتاتوری منجر میشود» چه کسانی سکوت اختیار کردند؟ و درآتش حمایت از ریس جمهوری که دیکتاتوریش را حداقل چهار سال بود آقایان به عینه مشاهده میکردند، دمیدند؟ و درد آور آنکه وقتی همین صدا و سیمای دولتی (تو بگو مگر ایران صداو سیمای غیر دولتی هم دارد) تمام هم و غم خود را برتوجیه نارساییهای دولت نهم ودهم و تشکر از او میگذارد، مگر نمایندگان مجلس مرحوم ششم بیانیه تشکر با امضای حد اکثری صادر میکنند؟
بله دسته اول خواباند و از این خواب لذت هم میبرند. جمعیتشان هم نسبت به دسته دوم تقریبا ۹۵ به ۵ است یعنی دسته اول فراوانی ۹۵ دارند و درمقابل دسته دوم فراوانی ۵. اما همین دسته دوم ۵ درصد راهنما و مراد اغلب اکثریت ۹۵ درصدی دسته اول هستند و خودشان را به خواب زدهاند.
از قدیم گفتهاند و چه بجا و سخته گفتهاند که: آنکه خواب است را میشود بیدار کرد اما بیداری آنکه خود را به خواب زده غیر ممکن است.
چه کسی یادش رفته که حضرات اقتصاد دانی (آقایان «توکلی» و «نادران») که اینروزها بیانیه شدید اللحن صادر کردهاند خطاب به ریس جمهور و هل من مبارز طلبیدهاند(+) و اتفاقا اعتراضشان به خودسریها و فرصت سوزیها و خسارت به بار آوردنهای آقای «احمدینژاد» به کرات صورت گرفته است و از آنطرف هم آب از آب تکان نخورده؛ در انتخابات جاری ریاست جمهوری از چه کسی حمایت کردند؟ و چه کسی یادش رفته که وقتی «میرحسین» در شب مناظره اعلام کرد که: «این روحیه به دیکتاتوری منجر میشود» چه کسانی سکوت اختیار کردند؟ و درآتش حمایت از ریس جمهوری که دیکتاتوریش را حداقل چهار سال بود آقایان به عینه مشاهده میکردند، دمیدند؟ و درد آور آنکه وقتی همین صدا و سیمای دولتی (تو بگو مگر ایران صداو سیمای غیر دولتی هم دارد) تمام هم و غم خود را برتوجیه نارساییهای دولت نهم ودهم و تشکر از او میگذارد، مگر نمایندگان مجلس مرحوم ششم بیانیه تشکر با امضای حد اکثری صادر میکنند؟
بله دسته اول خواباند و از این خواب لذت هم میبرند. جمعیتشان هم نسبت به دسته دوم تقریبا ۹۵ به ۵ است یعنی دسته اول فراوانی ۹۵ دارند و درمقابل دسته دوم فراوانی ۵. اما همین دسته دوم ۵ درصد راهنما و مراد اغلب اکثریت ۹۵ درصدی دسته اول هستند و خودشان را به خواب زدهاند.
از قدیم گفتهاند و چه بجا و سخته گفتهاند که: آنکه خواب است را میشود بیدار کرد اما بیداری آنکه خود را به خواب زده غیر ممکن است.
اشتراک در:
پستها (Atom)




