یکشنبه، شهریور ۲۳، ۱۴۰۴
صندلیطلبان از «فاضل لنکرانی» حاصلی نخواهند برد
آیتاللهزاده «فاضل لنکرانی» که سابقه یک حکم تکفیر و در نتیجه کشتهشدن یک انسان را در پرونده دارد، و صرفا با همین یک دلیل مرجع مصلح، مدبر، آگاه به مسائل زمانه یا مدرنی شناخته نمیشود، بهتازگی پوست خربزهای زیرپای مدعیان اصلاحطلبی انداخته، و عافیتطلبانِ دستپاچه هم شتابزده روی آن خزیده و گلهای متعدد به دروازه خودی زده و احتمالا در آینده خواهند زد.
پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۴۰۴
تیتر لوموند ۱۱ سپتامبر: ما همه آمریکایی هستیم
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دو هواپیما به دو برج تجارت جهانی برخورد انتحاری کرد که در نتیجه هر دو برج فروریخت و ۳ هزار نفر ساکنان آمریکایی شاغل در این برجها و اطرفیان به علاوه ۱۹ عضو القاعده کشته شدند.
دولت وقت افغانستان این حمله را محکوم کرد. صدام رئیس وقت دولت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوهٔ «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.
گروهی از مردم فلسطین نیز این حادثه را جشن گرفته، و ابراز شادی کردند.
یک ماه بعد آمریکا یک ائتلاف بینالمللی را برای جنگ با افغانستان رهبری کرد، که بعدها فاش شد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز با آمریکا در این ائتلاف همکاری داشته و به گفته جواد ظریف نماینده وقت ایران در سازمان ملل نقشههای زمینی افغانستان را در اختیار ایالات متحده قرار دادهاست.
پاکستان نیز ضمن همکاری با آمریکا، پایگاههای هوایی خود را در اختیار این کشور قرار داد و حدود ۶۰۰ نفر از مظنونان به شرکت در اقدامات تروریستی را دستگیر کرد.
ایران از نخستین کشورهایی بود که پس از این حادثه، پیام همدردی با مردم آمریکا ارسال کرد و عدهای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع آمریکا در ایران است، با روشنکردن شمع با مردم آمریکا ابراز همدردی کردند.
در پیام محمد خاتمی، رئیسجمهوری وقت ایران در روز یازدهٔ سپتامبر ۲۰۰۱ آمدهبود: «به نام ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، اقدام تروریستی هواپیماربایی و حمله به مراکز عمومی در شهرهای آمریکا را که شمار زیادی از مردم بیدفاع را به کام مرگ کشید محکوم میکنم و تأسف عمیق و همدردی خود را با ملت آمریکا بهویژه آسیبدیدگان و خانوادهٔ قربانیان حادثه اعلام میدارم.»
وی در پیام خود افزوده بود: «تروریسم محکوم است و جامعهٔ جهانی باید ریشهها و ابعاد آن را بشناسد و برای خشکاندن آن گامهای اساسی بردارد. ارادهٔ اصولی دولت جمهوری اسلامی ایران قطعاً در این مسیر قرار دارد و برای تحقق این باور اسلامی و انسانی از هیچ اقدامی دریغ نخواهد داشت.»
وزارت خارجهٔ آمریکا ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ با انتشار بیانیهای در دهمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، از همدردی مردم ایران در سال ۲۰۰۱ تشکر کرد.
احمدی نژاد، رئیسجمهور بعدی ایران، بارها در سخنرانیهای خود رخداد ۱۱ سپتامبر را «یک دروغ بزرگ» نامید.
وی در دهمین سالگرد این حملات تروریستی گفت: ۱۱سپتامبر در اصل یک بازی طراحیشده برای تحتتأثیر قرار دادن عواطف جامعهٔ بشری و پیداکردن بهانه برای حمله به منطقهٔ اسلامی و اشغال عراق و افغانستان بود و باعث شد یک میلیون انسان بیگناه کشته شوند.
پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۴
آقای پزشکیان! شما «نهجالبلاغه» را نردبان قدرت کردید
جناب آقای دکتر «مسعود پزشکیان» رئیسجمهوری اسلامی ایران
سلامٌعلیکم.
پس از سلام و احترام.
قرآن میفرماید: از بعضی از «ظن»ها اجتناب کنید، چون «بعضی» از «ظن»ها گناه است. (حجرات ۱۲)
با این حال من در مورد حضرتعالی «ظن» دارم که اعتقادی به روز جزا و یومالحساب ندارید، و احتمال هم میدهم که این ظن من، مشمول ظنون «اثم» و گناه نباشد.
شما برخلاف توصیه امیرمومنان علی (ع) که میفرمایند: «من شما را برای خدا میخواهم، اما شما من را برای خودتان میخواهید» (نهجالبلاغه خطبه ۱۳۶) هم «نهج البلاغه» را نردبان بالارفتن خود تا قدرت کردید، و با این کار بهجای آنکه دستتان را به «مولی علی» بدهید و آسمانی شوید، به پای او چسبیدید و «مولا علی» را زمینی کردید.
من ندیدم بعد از رئیسجمهورشدن شما، بودجه «موسسه فرهنگی، تبلیغاتی امیرالمومنین» متعلق به مرحوم «محمد دشتی» کم یا حذف شدهباشد.
این یعنی شما خبر ندارید که از ۷۶ به این طرف، این موسسه چه بر سر نهجالبلاغه، بر سر «امیرالمؤمنین» (ع) و بر سر دین مردم آورد.
حتما بهتر از من میدانید که کتاب بسیار ارزشمند ـ و نه مقدس ـ نهج البلاغه را، سید رضی قرن پنجم از خطبهها، نامهها، و حکمتهای پراکنده منسوب به مولی علی گردآوری کرد.
در آن زمان نه علم رجالی بود، نه درایةالحدیث. البته اهل سنت و جماعت این فنون استاندارد، و شاخصها برای تشخیص اصل از بدل را داشتند، و بر اساس آن «صحاح سته» نوشتهبودند، اما در شیعه هر روایتی از هر راوی نقل، و گردآوری میشد، بدون اینکه شاخصی برای تعیین اعتبار آن وجود داشتهباشد.
علوم رجال و درایه، در قرون متاخر، وسیله شهید ثانی در شیعه تاسیس شد، که البته تاسیس آن هم با مخالفت شدید بزرگان فقه و روایت، از جمله «شیخ حر آملی» مواجه شد که اینجا جای بحث آن نیست.
نهجالبلاغهٔ اعتبارسنجینشده را «ابنابیالحدید» معتزلی، یک عالم بزرگ اهل سنت و جماعت شرح کرده است، که این شرح نیز با اگر و اماهایی از سوی برخی از بزرگان شیعه مواجه شدهاست.
فرض بر این بگذاریم که این نهجالبلاغه تماما و بدون کموکاست و تحریف کاستی یا افزایشی، خالص متعلق به مولی علی باشد. با این فرض، در قرون ماضی، بعضی از دانشمندان استخوان خوردکرده در صرف و نحو عربی و مسلط به ادبیات عرب، این کتاب را از عربی برای استفاده فارسیزبانان به فارسی برگردانده بودند.
من برای نمونه به دو نام اشاره میکنم که «نام احمد نام جمله انبیاست/چون که صد آمد نود هم پیش ماست.»
اولی استاد محمدتقی جعفری عارف، فیلسوف، حکیم، ادیب و دانشمند نامور معاصر است که او را «ابنسینای معاصر» لقب دادهاند.
این دانشمند بلندمرتبه، ترجمهای از نهجالبلاغه بهزبان فارسی با شرح و تفسیر مختصر دارد، که نیازی به بیان در اعتبار آن از شدت عیانبودن نیست.
ترجمه دوم متعلق است به سید «جعفر شهیدی» فقیه، لغتشناس، ادیب، مترجم، دکتری در زبان و ادبیات عرب، و مسلط به زبان و ادبیات و صرف و نحو فارسی.
درباره این ترجمه هم از شدت عیانبودنِ ارزش و اعتبار، نیازی به توضیح اضافی نیست.
ترجمههای معتبر دیگری هم از نهجالبلاغه وجود دارد که نام مترجمین در کنار این دو نام خیلی بهچشم نمیآید، اگرچه هیچ استبعادی ندارد که مترجمان خوبی هم باشند.
اما در سال ۱۳۷۶ که سید محمد خاتمی وارد عرصه انتخابات ریاستجمهوری شد، جوانی جویای نام و پرهیجان بهنام «محمد دشتی» در دفاع از نامزد مورد علاقه خود و حاکمیت ـ علیاکبر ناطقنوری ـ حمله به محمد خاتمی را در دستور کار قرار داد، و از هرگونه بهتان و افترا علیه این سیدِ نجیب و اصیل و با ریشه خودداری نکرد.
کاری که همزمان بهشکل موازی دستور کار مرحوم کردان، حسن عباسی، سعید قاسمی، انصارحزبالله و ... هم بود.
نتیجه این حملات اگر برای ناطقنوری و اصولگرایان سنتی آبی نداشت، اما برای مرحوم «دشتی» نان داشت. ایشان بهواسطه آن حمله و بهتانها، مورد حمایت حاکمیتِ شکستخورده قرارگرفت و ترجمه نهجالبلاغهاش را از سوی حاکمیت برکشید.
حاکمیت هم که در این مواقع «کیفیت» برایش چندان مهم نیست، تمام ترجمههای فارسی دیگر «نهجالبلاغه» را کنار گذاشته، و تمام تمرکزش را روی نهجالبلاغه ترجمه محمد دشتی گذاشت.
به تمام مدارس، دانشگاهها، مساجد، هیئات مذهبی، کتابخانهها، پایگاههای بسیج و اغلب حوزههای علمیه و خلاصه هرچه مرکز فرهنگی در کشور بود، دیکتهشد که فقط باید این ترجمه را استفاده کنند.
در سال ۱۳۸۰ مرحوم «دشتی» در ۵۰ سالگی در اثر تصادف از دنیا رفت. خانواده او دیداری با رهبری نظام داشتند. رهبری که ۱۰ سال قبل از آن در دیداری با خود آن مرحوم، وی را مورد عنایت ویژه قرارداده بود، اینبار در بیانی اغراقآمیز، تعریفها از کتابهای آن مرحوم کرد و گفت که اکثر کتابهای ایشان را (بیش از ۱۰۰ جلد) خوانده است.(+) (این هم نوعی خودتعریفی از آن نوع بود که «غلات او» میگفتند: «رمان معتبری نیست که حضرت آقا نخوانده باشد.»
این تعریفها، چنان بادی در پاچه موسسه دمید که در حدود یک دهه، این ترجمه به چاپهای بیست به بالا و در تیراژهای بالاتری رسید.
اما نکته دردناک این است که این ترجمه بسیاربسیار پرغلط، بهلحاظ محتوایی ـ که برخی مواقع تنه به بهسخرهگرفتن دین میزند ـ از همان چاپ نخست تا واپسین چاپ که بنده فرصت مطالعه و مطابقه آنرا پیدا کردم داشته، و از نظر شکلی نیز یک «واو» تغییر نداشته و تمام غلطهای تایپی، املایی، نگارشی، ویرایشی، (از هزار تجاوز میکند) از چاپ نخست، در چاپ واپسین عینا کپی و پیست شدهاست.
البته برای هر چاپ حقوق و مزایای عالی تایپیستها، ویراستاران و سایر دستاندکاران از بودجه عمومی کشور پرداخت شدهاست.
اینکه عرض میکنم تردید دارم که درد دین و آخرت داشتهباشید، به این علت است که مولی علی (َع) وقتی میخواست کار فردی شخصی را انجام دهد، شمع بیتالمال را خاموش میکرد، اما اینجا برای کارهای فردی و شخصی تازه چراغ ردیف بودجه را روشن میکنند. آن هم نه برای کار درست، بلکه برای کار غلط انجامشده و اصلاحنشده و سیکل معیوبی که ادامه دارد.
گذشته از اینها، شما در قولهای انتخاباتی به رایدهندگان قولهایی دادید و در تضمین آن فرمودید که «ذمتی بما اقول رهینه» گردن خودم را رهن قولهایم میگذارم. (نهجالبلاغه خطبه ۱۶) اما وقتی به بام قدرت رسیدید، نردبان نهجالبلاغه را فروانداختید و بهجای رفع فیلتر «لایحه مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع» را خلافنظر اکثریت حقوقدانان، و بهرغم انذارها و هشدارهای آنان که این لایحه با بدیهیترین حقوق شهروندی در تعارض است، با دو فوریت در دستور کار قرار داده و بهتصویب رساندید.
در مورد وعده رفع تحریمها، فرمودید که بنده موافق مذاکره و حتی رابطه با آمریکا هستم، اما رهبری مخالف است. این فرمایشِتان مصداق «از کرامات شیخ ما این است/شیره را خورد و گفت شیرین است» بود.
اصل تحریمها و تنگناهای اقتصادی، تقصیر گلوگاه اصلی تصمیمگیر در کشور ـ یعنی رهبری نظام ـ است. شما شقالقمر کردید که مردم را به پای صندوقهای رای فراخواندید و قولها دادید که بعدا توجیه بیاورید من میخواهم، رهبری نمیخواهد؟
البته اگر تقصیر شما در این حد میماند، شاید برای روزنهگشایان و آنها که به شما رای داده بودند «قابل توجیه بود»، اما وقتی کاتولیکتر از پاپ شروع به رجزخوانی علیه غرب و آمریکا کردید و رسما اعلام کردید با وجود شرکایی چون چین و روسیه نیازی به آمریکا و غرب نداریم، اینجا بود که روی سر روزنهگشایان هم شاخ سبز شد.
با این همه شاید یک راه برای شما مانده باشد که با انجام آن دِینی به دین و آخر و عاقبتِتان ادا کنید. عمل به آخرین وعده که «اگر نگذاشتند، کنارهگیری میکنم و شفاف با مردم سخن میگویم».
اگرچه البته خیلی دور و دیر است و دردی از مردم دوا نمیکند، اما شاید «مثقال ذرة خیراً یره»ای برای آخر و عاقبتتان باشد.
و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين
در همین رابطه:
نمیتوانید جلو کوری فرزندان این کشور را بگیرید استعفا بدهید
چهارشنبه، مرداد ۰۱، ۱۴۰۴
«توکلی» فسادستیز، یا مداح فاسد
«احمد توکلی» «همهکاره هیچکاره» در این مملکت، امروز چهارشنبه یکم مردادماه ۱۴۰۴ چشم بر جهان فانی بست. او فرصت طلایی «حلالیتطلبی» از شهروندان ایرانی که بهخاطر قضاوتها، وکالتها، و نظرات مازوخیستی و حقپندارطلبانه او ظلم دیدهبودند را استفاده نکرد.
کاش وقتی در سال ۹۶ پسر جواناش را بهعلت بیماری کلیوی از دست داد، یا تقریبا از حدود یک دهه پیش که به پارکینسون شدید مبتلا شد، در یک شجاعت خطیر، با حلالیتطلبی از مردم هم پرونده اعمال ناصواب خود را سبکتر میکرد و پرونده اعمال صواب را سنگینتر، و هم درس عبرتی به بقیه همقطاران خود میداد که نکرد و نداد.
توکلی، زاده ۱۳۳۰ بهشهر، تنها جوانی بود که در کنکور زمان خود موفق شد از بهشهر در رشته مهندسی برق دانشگاه پهلوی شیراز قبول شود.
از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ در این رشته ادامه تحصیل داد، اما قبل از پایان تحصیل، بهخاطر فعالیتهای انقلابی علیه سلطنت، از دانشگاه اخراج شد و تحصیلات او در مهندسی نیمهتمام ماند.
بین ۵۱ تا ۵۷ که عموما در تهران سکونت داشت، هرازگاهی بهخاطر فعالیتهای سیاسی بازداشت و زندان قبل از انقلاب را مجموعا آنچه عنوان میشود حدود ۳ سال تجربه کرد.
بعد از انقلاب بدون تخصصی خاص، یا سوادی مرتبط، در سال ۵۸ ابتدا رئیس شهربانی و مسئول کمیته انقلاب در بهشهر، و بعد دادیار و دادستان انقلاب این شهر شد.
سپس در دوره نخست مجلس شورای ملی از همین حوزه انتخاباتی به مجلس راهیافت (۷ آبان ۱۳۵۹ - ۱۳۶۰)، اما با پست وزارت کار و امور اجتماعی و سخنگوی دولت در کابینه اول نخستوزیر میرحسین موسوی ـ ۱۱ آبان ۱۳۶۰ـ مجلس را رها کرد. اما بهدلیل اختلافنظر بر سر تمرکزگرایی اقتصادی دولت موسوی، ۱۳۶۲ از این پست نیز استعفا داد.
۶۴ روزنامهٔ رسالت را با پشتیبانی مالی موتلفه بنیانگذاشت. همان روزنامهای که «خمینی» توصیه کردهبود بهخاطر مطالب دلسردکننده آن «در جبههها [و میان رزمندگان] توزیع نشود»
وی بعد از اینها تحصیل در رشته اقتصاد در دانشگاه شهید بهشتی را آغاز کرد و ۷۲ لیسانس گرفت، و در همان سال در انتخابات ریاستجمهوری با شعار «دولت پاک» و با نقد تند سیاستهای دولت نخست سازندگی شرکتکرد، و با کسب ۲۴٪ آرا دوم شد.
در همینرابطه:
آقای توکلی! شما دستهکلیدی از دروغ دارید
پس از آن در نامهای از رهبر نظام درخواست کمکهزینه و مساعدت برای تحصیل در دانشگاه ناتینگهام انگلیس کرد. رهبری درخواست او را به دکتر «مصطفی معین» وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی ارجاع داد و معین که در دانشگاه شیراز با او همدانشگاهی بود، بلافاصله مساعدتهای لازم را برای او انجام داد.
ضمنا به او اعلام کرد؛ لازم نبود به رهبری مراجعه کند، چون خودشان کسانی که احساس میکردند استعدادی دارند را بورسیه میکردند مثل مرحوم دکتر دادمان، محسن میردامادی و ... .
بورسیههای غیرقانونی فقط مال دوران «احمدینژاد» نبود، خشت اول آن را معمار دیگری کج گذاشته بود.
در حالی که مرحوم توکلی هنوز فوقلیسانس نداشت و قطعنا تحصیلات او در انگلستان و مدرک دانشگاهی دکتری او هم بیحرف و حدیث نمیتواند باشد، او ۱۳۷۵ از رساله دکتری اقتصاد خود با عنوان «علل تورم در اقتصاد ایران در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۶۹» دفاع کرد.
توکلی در انتخابات ریاستجمهوری ۸۰ هم شرکت کرد و انتقادات تندی را متوجه سیاستهای اقتصادی دولت خاتمی کرد، اما در این انتخابات هم پس از خاتمی که بیش از ۲۱ میلیون رای آورد، با حدود ۵ میلیون رای نفر دوم شد.
وی نماینده ادوار هفتم (۱۳۸۷-۱۳۸۳)، هشتم (۱۳۹۱-۱۳۸۷)، نهم (۱۳۹۵-۱۳۹۱) مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران و عضو ادوار هشتم (۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱) و نهم (۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴) مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.
مرحوم توکلی در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ هم نامزد شد، اما به نفع «محمود احمدینژاد» بر اساس میثاقی کنارهگیری کرد. میثاقی که سایر نامزدهای دیگر به تعهد خود در آن میثاق وفادار نماندند. ۸۸ هم به «احمدینژاد» رای داد، اما رای خود را از روی اضطرار و ناچاری اعلام کرد.
توکلی هیچ سابقه حضوری در جبهه جنگ ایران و عراق نداشت، و در حالیکه خود را آدمی فسادستیز معرفی میکرد، بارها به وزرا یا نمایندگان پاکدست (از جمله میرحسین موسوی) حملهکرد و پس از آن با تاسیس سمن «دیدهبان شفافیت و عدالت» علیه اغلب جبهههای داخلی نظام و گاهی اشخاص حقیقی بیانیه و نامه سرگشاده صادر کرد، که هیچ تاثیری در کاهش فساد نداشت که هیچ، فقط بهانهای بود برای این ادعاها که ما «سوتزن» و آزادی بیان داریم، اما فقط «یاشار سلطانی» راهی زندان میشد.
مرحوم توکلی بعد از تجربه روزنامه رسالت، پس از بازگشت از تحصیل در بریتانیا، روزنامهٔ «فردا» را راهانداخت که موفق نبود و بیش از یکسال دوام نیاورد و بسته شد. سپس وبسایت جامعه خبری «الف» را در ۸۴ راهاندازی کرد که بیشتر منعکسکننده بیانیههای «سازمان دیدهبان شفافیت و عدالت» است.
توکلی از طریق مادر، پسرخالهٔ ناتنی برادران لاریجانی بود و همسرش نیز نسبت دخترخاله با وی داشت. دختر احمد توکلی همسر شهابالدین حائری شیرازی فرزند آیتالله محیالدین حائری شیرازی، امام جمعه سابق شیراز، و پسر او، زهیر توکلی، داماد صادق زیباکلام، است.
توکلی که پس از یک دوره رنج در اثر بیماری پارکینسون شدید، اما به علت سکته قلبی از چند روز پیش در بیمارستان بستری شدهبود، یکم مردادماه ۱۴۰۴ دارفانی را وداع گفت.
فاعتبروا یا اولیالابصار
منتشرشده در سایت زیتون
از مردم بیشاه، تا شاه بیمردم
من با «محمدعلی فروغی» در همان عنفوان جوانی آشنا شدم. وقتی استادم با احترام در موردش حرف میزد، و روزی که خاتمی آمد و گفت: «بهترین نوع حکومت، حکومتیه که عالمان و فیلسوفان بر مسند بنشینند»، استاد ریشخندی زد و گفت: «اینو ببین، فروغیاش نتوانست،تویِ آخوند انگشت کوچیکشم نمیشی!»
فروغی برای من یک محقق بود، ادیبی که فهمیده بود، چگونه ایرانیان با شیواترین لغات به بیراهه میروند!
او که کلیات سعدی، خیام، جامی، حافظ و ... را تصحیح کردهبود، بهعینه میدید که راه پیشرفت این سرزمین، نه از مسیر «شعر» که از شاهراه «فلسفه» میگذرد، و بهخاطر همین از «ضیافت افلاطون» گفت، به «آیین سخنوری» پرداخت، بعد سراغ «دکارت» رفت و از «سیر حکمت در اروپا» گفت!
فروغی با همین کتابهایاش، قصد داشت تصویر بزرگتری از دلایل عقبماندگی ایران نمایش داده، و زیرکانه راه چاره برونرفت از چرخهٔ استبداد را به مردم نمایان کند!
اما مگر میشود فرهنگ دیرپای یک سرزمین را با ۴ کتاب و چند سخنرانی تغییر داد؟!
بعدها که با تاریخ شفاهی هاروارد آشنا شدم، یکی از کسانی که حبیبالله لاجوردی با او مصاحبه کردهبود، پسر محمدعلی فروغی بود!
خاطرات محمود فروغی یکی از شگفتانگیزترین مطالبی بود که میشنیدم. شما وقتی خاطرات را از دهان راوی میشنوید، خوبیِ بزرگی دارد: هنگام خواندن یک یادنامه، واژهها هرگز نمیتوانند حس راوی را کامل انتقال دهند، اما وقتی همان خاطرات را میشنوید، احساساش کاملاً مشخص میشود!
مثلاً وقتی در ۱۳۱۴ ماجرای گوهرشاد پیش میآید، پدر داماد فروغی تولیت آستان قدس رضوی بود.
حسینقلی اسدی، فاطمه دختر فروغی را به زنی گرفتهبود، و حالا پدرش محمدولی اسدی بهجرم مشارکت در غائلهٔ گوهرشاد، زیر تیغ اتهام آشوب علیه سلطنت قرار گرفتهبود و سرانجام به دار آویخته شد!
محمود فروغی وقتی این داستان را تعریف میکند، شما ترسرا در صدای این مرد احساس میکنید. ترسی که بعدها در صدای شریف امامی، نصرتالله امینی و... بسیاری از رجل سیاسی آن دوره هم تجربه کردم!
ترسی که شاید اگر نبود، بسیاری از سازندگیهای دوران رضاشاه هم اتفاق نمیافتاد!
وقتی متفقین وارد ایران شدند، متین دفتری (همسر شمس پهلوی) نخستوزیر بود. او خدمت بزرگی به ایران کرد و به رضاشاه گفت: مذاکره با متفقین کار من نیست، و فقط از فروغی برمیاد!
شاه با اکراه قبول کرد!
فروغی که سالها به مطالعه و فرهنگستان لغات مشغولشده، و از عالم سیاست فاصله گرفتهبود، در یکی از حساسترین برهههای تاریخی نزد شاه رفت. رضاشاه شکستاش را به گردن مردم انداخت و گفت:
«این مردم لیاقت مرا ندارند».
من شیفتهی جواب فروغی به این گلایهام!
بارها همینجا پاسخ فروغیرا نوشتم و کاش محمدرضاشاه این حرفرا جدی میگرفت:
«اعلیحضرت! من در دنیا مردمانی را میشناسم که شاه ندارند؛اما شاهی ندیدهام که مردم نداشته باشد.»
فروغی نخستوزیر کشور اشغالشده ایران شد. او با دستانی بسته به مذاکره با ابرقدرتهای جهان رفت!
همه فکر میکنند که بزرگترین کار فروغی، حفظ سلطنت و یکپارچگی ایران بود!
اما بهنظر من شاهکار فروغی، گنجاندن بندی در آن توافقنامه بود، که فاتحان را ملزم میکرد، ۶ ماه بعد از اتمام جنگ ایرانرا ترک کنند!
بعدها قوامالسلطنه به استناد همین بند توانست به شوروی فشار آورده و آذربایجان را نجات دهد!
تا اینجای این رشتو، مقدمهای بر این اصل مطلب بود که فروغی بعد از توافق به رادیو رفت و متفاوتترین بیانیه تاریخ معاصر را خواند!
او که میدانست، شاه جوان هم پای رادیو شنونده حرفهایاش هست، از این فرصت استفاده کرد، تا درسی بزرگ را به او گوشزد کند و دلایل عقبماندگی ایرانیان را به شیواترین شکل ممکن به مردم نشان دهد.
فروغی ابتدا از انواع حکمرانی در دنیا گفت:
«برادران و هممیهنان عزیزم، بهحمدالله، بهفضل خداوند در سایۀ توجه شاهنشاه جوان جانبخت، بار دیگر پا به دایرۀ آزادی گذاشتید و میتوانید از این نعمت برخوردار شوید.»
اما فروغی قصد نداشت، فقط سلطنت «محمدرضاشاه» را اعلام کند، او عصارهٔ صدها کتابی را که خوانده و نوشتهبود، همراه داشت. و میخواست درسی بزرگ برای آیندگان باقی گذارد.
«معنی آزادی این نیست که مردم خودسر باشند، و هرکس هرچه میخواهد بکند؛ در عین آزادی قیود و حدود لازم است.
مردم وقتی آزاد خواهند بود که "قانون" در کار باشد و هرکس حدود اختیارات خود را بداند و از آن تجاوز نکند،
متأسفانه بسیاری از مردم چنیناند که هر وقت بتوانند زور بگویند، میگویند. همینکه امروز من زور بگویم، فردا زبردستی پیدا میشود که به من زور بگوید.
پس اولین سفارشی که در عالم خیرخواهی و میهندوستی به شما میکنم، این است که ملت آزاد آن است که جریان اُمورش بر وفق قانون باشد.
شما شنیدهاید که از تمدن و توحش و ملل متمدن و وحشی سخن میگویند، آیا درست فکر کردهاید که ملت متمدن کدام است؟ و ملت وحشی چیست؟ گمانم این است که بعضی بگویند ملت متمدن آن است که راهآهن و کارخانه و تانک و هواپیما دارد، البته ملل متمدن این چیزها را دارند، اما من به شما میگویم بدانید که این چیزها فروع تمدناند، اصل تمدن نیستند. اصلِ شرافت و شخصیت یک ملت در شرافت و احترام به قانون، مسئولیتپذیری در برابر قانون، و پاسداری از حقوق و کرامت فرد و اجتماع است.
اگر کشوری قانون را محترم بشمارد، آحاد آن ملت خود را مجبور بدانند که تابع قانون باشند، آنگاه است که آزادیِ حقیقی و آسایشِ پایدار برقرار خواهد شد.»
شرافت و قانونی که فروغی مدنظرش بود، نه آنچه مردم باید پایبندش باشند. بلکه تا حکمرانان و صاحبان قدرت، خودشان را ملتزم به قانون ندانند، هرگز عموم مردم پایبند قانون نخواهند شد.
این را وقتی متوجه میشویم که فروغی در ادامه انواع حکمرانی را میشمارد:
«قسم اول حکومت انفرادی و استبدادی است. قسم دوم حکومت خواص و اشراف است.
قسم سوم را حکومت ملی میگویند که اروپايیان دموکراسی مینامند».
اینجاست که فروغی مستقیم شاهجوان را نصیحت به التزام به قانون میکند: «شما ملت ایران بهموجب قانون اساسی، دارای حکومت ملی پادشاهی هستید، اما اگر درست توجه کنید، کمتر وقتی بودهاست، که از نعمت آزادی حقیقی برخوردار باشید، و چندین مرتبه حکومت ملی مختل شدهاست. آیا فکر کردهاید که علت آن چیست؟ معنای حکومت ملی این است که اختیار امور کشور با ملت باشد.»
و بعد شرافت را در رفتار شاه میبیند:
«پادشاه باید گفتار و کردار خود را با اصول شرافت و آبرومندی تطبیق کند، چنانکه یکی از حکمای اروپا گفته است: اگر بنیاد حکومت استبدادی بر ترس و بیم است، بنیاد حکومت ملی بر شرافت افراد ملت است و مخصوصاً اگر متصدیان امور عامه، شرافت را در اعمال، نصبالعین خویش نسازند، کار حکومت ملی پیشرفت نمیکند و بالاخره جمیع طبقات باید دست به دست یکدیگر داده، در پیشبردن حکومت ملی متفق و متحد باشند که بزرگترین آفت حکومت ملی اختلاف کلمه و نفاق است.»
فروغی با خواندن این بیانیه در ۱۵مهر۱۳۲۰ تلویحاً رفتن رضاشاه و نشستن فرزندش بر مسند قدرت را اعلام کرد و یکی از بیاد ماندنیترین نطقهای تاریخ معاصر را بهجای گذاشت!
ایران ۴سال از ۶سال جنگ جهانی دوم در اشغال بود و فروغی یکسال و دو ماه بعد این ماجرا (۶آذر ۱۳۲۱) در ۶۷ سالگی از دنیا رفت و نتوانست آزادی کشورش را ببیند!
آزادی از بیگانگان...
اما این نطق هم مثل هزاران نصیحت عالمانه فدای فرهنگ استبدادزدگیِ ایرانیان شد و باز دَر بر پاشنهی نشنیدن چرخید و ۳۷سال بعد، وقتی محمدرضاشاه از هلیکوپتر بر فراز تهران مردم خشمگین را میدید، هنگام پیادهشدن لگدی به آن زد و گفت:
«من که شاه بدی برایشان نبودم، لعنت به این مردم!».
کاش او زودتر معنای «شرافتی» که فروغی گفته بود را میفهمید!
کاش...
©️ توییتر موسیو آرسن با اندکی تغییر
جمعه، تیر ۲۷، ۱۴۰۴
قطعنامه ۵۹۸
«قطعنامه ۵۹۸» شورای امنیت سازمان ملل، ۲۹ تیر ۱۳۶۶ برای پایاندادن به جنگ ایران و عراق صادرشد.
این قطعنامه برخلاف قطعنامههای قبلی، ذیل فصل ۷ منشور سازمان ملل (اصول ۳۹ و ۴۰) صادر شد. یعنی موجب تحریم اقتصادی یا حمله نظامی قدرتهای جهانی علیه کشور متخلف میشد.
متن آن با قطعنامههای قبلی تفاوت داشت. موضوع «مسئولیت منازعه» که همان «تعیین متجاوز» مورد نظر ایران بود، برای نخستینبار در آن مطرح شدهبود.
قطعنامه تمام خواستهای ایران را تأمین نمیکرد، زیرا ایران اصرار داشت نخست، متجاوز تعیین شود و بعد قطعنامه را بپذیرد، در حالیکه شورای امنیت این شرط را قبول نداشت (تعیین متجاوز بعد از جنگ کویت و در شرایطی صورت گرفت که عراق حمایت غرب را از دست دادهبود).
قطعنامه ۲ روز بعد (۳۱ تیر ۶۶) از سوی عراق پذیرفته شد. ولی ایران با یکسال تاخیر در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ آنرا پذیرفت، و آیتالله خمینی در ۲۹ تیر ۶۷ در پیامی قبول آنرا به «نوشیدن جام زهر» تشبیه کرد.
هنگام صدور قطعنامه ایران بهلحاظ نظامی دست بالاتری نسبت به عراق داشت و بخش کوچکی از خاک این کشور نیز در تصرف ایران بود.
محمدجواد ظریف از دیپلماتهای ایران در سازمان ملل، در اینباره میگوید حدود دیماه ۶۶: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکتهای را به تو بگویم، و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از اینکه شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید.»(۱)
با این وجود اما در تهران و جماران، تمام مواضع قبلی با قدرت هرچه تمامتر در دستور کار بود و هیچ نشانهای از «کوتاهآمدن» یا آمادگی اندکی برای یک آتشبس موقت هم نبود.
این مواضع دقیقا تا دو هفته مانده به پذیرش رسمی قطعنامه ادامه داشته است.
آیتالله خمینی تنها دو هفته پیش از پذیرش قطعنامه گفته بود: «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسولاللّه (ص) است».
در همان زمان یک فروند هواپیمای مسافربری ایران بهدست آمریکا بر فراز آسمان خلیج فارس هدف قرار گرفت و تمامی سرنشینان آن جان خود را از دست دادند.
پس از این اتفاقات و پس از آنکه شهامتی نزد نیروهای سیاسی یافت شد تا واقعیات جنگ را بیپرده و بدون هراس به اطلاح رهبر نظام برسانند، ناگهان همه چیز تغییر کرد و ایران قطعنامه ۵۹۸ را با یکسال تاخیر پذیرفت.
در هفته بعد از پذیرش قطعنامه، عراق که در این وقت در موقعیت بهتر نظامی بود، به حمله ادامه داد، و دوباره داخل خاک ایران شد، اما موفقیتی بهدست نیاورد و جنگ در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ پایان یافت.
۲۶ تیر ۶۷ یعنی یک روز پیش از پذیرفتن قطعنامه از سوی ایران روزنامه کیهان ـ به سرپرستی سید محمد خاتمی با حروف قرمز ـ که تا آنزمان متعارف نبود ـ بهتندی به نهضت آزادی ایران تاخته بود که چرا یک سال است این گروه سیاسی منتقد ادامۀ جنگ و خواستار قبول قطعنامۀ ۵۹۸ است.
پانوشتها
(۱)دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸ ص ۲۴۹
یکشنبه، تیر ۰۸، ۱۴۰۴
نامهی فرماندهان سپاه به خاتمی در سال ۷۸
برابر با گزارشهای پراکنده و گاه متناقض در رسانههای ایران، نامه ۲۴ فرمانده سپاه به «سید محمد خاتمی» رئیسجمهور وقت، دو هفته بعد از اتفاقات کوی دانشگاه تنظیم و در اختیار رئیسجمهور قرار گرفته است.
در برخی از این گزارشها آمده که نامه «محرمانه» بوده و قرار نبوده است علنی شود. از جمله در خاطرات ۲۹ شهریور ۷۸ هاشمی رفسنجانی، آمده که: «سردار سلیمانی گفت فردی با اهداف جناحی، نامه فرماندهان سپاه به خاتمی را به روزنامه جوان داده که مورد اعتراض و شکایت فرماندهان است.»
در همین خاطرات آمده که سلیمانی گفته: «تصمیم همه بوده، ولی به قلم خود او نوشته شده و هدف سیاسی نداشتهاند و قبل از نوشتن، از آقای خاتمی وقت خواستهاند که تذکرات را خصوصی بگویند، چون وقتنداده، نوشتهاند»
بر اساس این ادعاها، نامه را ابتدا روزنامه جوان منتشر کرده، اما در خاطره دیگری از روزنوشتهای هاشمی بهتاریخ ٢٩ تیر۷۸ آمده که «نامه ۲۴ نفر از فرماندهان سپاه به رئیسجمهور، دیروز [۲۸ تیر] در روزنامه کیهان و امروز [۲۹ تیر] در روزنامه آزاد منتشر شده.
متن نامه ۲۴ فرمانده ارشد سپاه به آقای خاتمی که مشخص نیست در چه تاریخی نوشته و به دفتر رئیسجمهور تسلیم شدهاست:
ریاست محترم جمهوری حضرت حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای
سیدمحمد خاتمی!
با عرض سلام و خستهنباشید به استحضار میرساند:
بهدنبال حوادث اخیر به عنوان مجموعهای از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شریف ایران، وظیفهٔ خود دانستیم مطالبی را خدمت حضرتعالی دانشمند ارزشمند عرضه بداریم.
امیدواریم با سعهٔ صدر و شعار ارزشمند توأم با سیرهای که تبلیغ میفرمایید (شنیدن هر سخن و ایده ولو مخالف) به این موضوع که شاید درد هزاران زجرکشیدهٔ انقلاب باشد که امروزه بهدور از هرگونه خط و خطوط با چشمی نگران، مسائل و حوادث انقلاب را مینگرند و سکوت، مسامحه و سادهانگاری مسئولین که از برکت خون هزاران شهید بر مسند نشستهاند، متحیر و متعجباند.
جناب آقای خاتمی، قطعاً همهٔ ما حضرتعالی را انسانی وارسته، انقلابی، متدین و دارای ریشهٔ عمیق دینی در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و میدانیم. اما نحوهٔ برخورد با حوادثی که همهٔ ما شاهد شادی و رقص دشمنان پیرامون آن هستیم، و در اولویت قرار دادن پیگیری برخی اشتباهات و تخلفات و بزرگکردن آنها در مقابل عدم توجه و یا کوچک جلوهدادن برخی دیگر از همین نمونه قانونشکنی و هتک حرمت و فشار، باعث شدهاست جریانهای معاند با انقلاب گستاختر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظهکارانه و با دلزدگی توأم با ناامیدی، هر روز تحقیرشده و به ثمرهٔ این همه خون نگریسته و انگشت خود را با تاسف و تاثر میگزند.
جناب آقای رئیسجمهور، حمله به کوی دانشگاه همانطوری که رهبر بزرگوار و مظلوم این انقلاب فرمودند؛ امری ناپسند، زشت و بد بود و علیرغم اینکه سختترین و تندترین برخوردها با آن انجام پذیرفت، اما همهٔ مردم به دلیل ناپسندی عمل انجامشده این برخوردها را پذیرفته و بر آن صحه گذاردند.
اما سؤال مهم و پرابهام این است که آیا فاجعه فقط همین بود؟
صرفاً همین موضوع قابل پیگیری و توجه و اعتراض و تحصن است که چند وزیر به خاطر آن استعفا دهند، شورای امنیت تشکیل جلسه بدهد و گروه تحقیق تشکیل گردد؟
اما آیا حرمتشکنی و توهین به مبانی این نظام، تاسف و پیگیری ندارد؟ آیا حریم ولایت فقیه کمتر از کوی دانشگاه است؟ آیا حریم امام، آن انسان کمنظیر، کمتر از جسارت به یک دانشجو است؟ آیا چند روز امنیت کشور را دچار اخلال کردن و به هر مؤمن و متدین حمله کردن و آتش زدن فاجعه نیست؟ آیا زیر سئوال بردن جمهوری اسلامی، این یادگار دهها هزار شهید و شعار علیه آن دادن، فاجعه نیست؟
جناب آقای خاتمی، چند شب پیش وقتی گفته شد عدهای با شعار علیه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهٔ شهید مطهری در حرکتاند، بچههای کوچک ما در چشم ما نگریستند، انگار از ما سؤال میکردند غیرت شما کجا رفته است؟
جناب آقای رئیسجمهور، امروز وقتی چهرهٔ رهبر معظم انقلاب را دیدیم، مرگ خودمان را از خداوند طلب کردیم، چون که کتفهایِمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو باید ناظر پژمردهشدن نهالی باشیم که حاصل ۱۴ قرن سیلی و زجر شیعه و اسلام است.
جناب آقای خاتمی، شما خوب میدانید، در عین توانمندی، بهخاطر مصلحتاندیشی دوستان ناتوانیم. چه کسی است که نداند امروز منافقین و معاندین دستهدسته بهنام دانشجو به صف این معرکه میپیوندند و خودیهای کینهجو و منفعتطلب کوتهنظر آتشبیار آن شدهاند و برای تهییج آن، از هر سخن و نوشتهای دریغ نمیکنند؟
جناب آقای خاتمی، تا کی با اشک بنگریم و خون دل بخوریم و با هرج و مرج و توهین، تمرین دموکراسی کنیم و به قیمت از دسترفتن نظام صبر انقلابی داشته باشیم؟
جناب آقای رئیسجمهور، هزاران خانوادهٔ شهید و جانباز و رزمنده به شما رأی دادند که رأی آنها مدال سینه شماست. آنها از شما انتظار برخورد منصفانه با این مسائل را دارند و ما امروز رد پای دشمن را در این حوادث بهخوبی میبینیم و قهقههٔ مستانه را میشنویم.
امروز را دریابید که فردا خیلی دیر است و پشیمانی فردا غیرقابل جبران است.
سیدبزرگوار، به سخنرانی بهظاهر دوستان و خودیها در جمع دانشجویان بنگرید، آیا همهٔ آن گفتهها تشویق و ترغیب به هرجومرج و قانونشکنی نیست؟
آیا معنای سال امام (ره) همین بود؟ آیا بههمین صورت میتوان میراث گرانبهای او را حفظ کرد و آیا بیتوجهی تعداد اندکی به نام حزبالله مجوزی است برای شکستن سر هر متدین و هتک حرمت آن؟
جناب آقای خاتمی، رسانهها و رادیوهای دنیا را بنگرید، آیا صدای دف و دهل آنها به گوش نمیرسد؟
جناب آقای رئیسجمهور، اگر امروز تصمیم انقلابی نگیرید، و [به] رسالت اسلامی و ملی خودتان را عمل نکنید، فردا آنقدر دیر و غیرقابل جبران است که قابل تصور نیست.
در پایان با کمال احترام و علاقه به حضرتعالی اعلام میداریم کاسهٔ صبرمان به پایان رسیده و تحمل بیش از آنرا در صورت عدم رسیدگی، بر خود جایز نمیدانیم.
فرماندهان و خدمتگزاران ملت شریف ایران در دوران دفاع مقدس: غلامعلی رشید ـ عزیز جعفری ـ محمدباقر قالیباف ـ قاسم سلیمانی ـ جعفر اسدی ـ احمد کاظمی ـ محمد کوثری ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقری ـ غلامرضا محرابی ـ عبدالحمید رئوفینژاد ـ نورعلی شوشتری ـ دکترعلی احمدیان ـ احمد غلامپور ـ یعقوب زهدی ـ نبیالله رودکی ـ علی فدوی ـ غلامرضا جلالی ـ امین شریعتی ـ حسین همدانی ـ اسماعیل قاآنی ـ علی فضلی ـ علی زاهدی ـ مرتضی قربانی.
.
خبر آنلاین با بازنشر این نامه بهتاریخ ۱۱ شهریور ۱۴۰۱ در واکنشی اعتراضی به خاتمی نوشت: «در آن از انفعال مغرضانه و برخورد یکطرفهی رییس جمهور وقت با حوادث کوی دانشگاه ابراز نگرانی کردند.»
.
همین خبرگزاری در بازنشر و واکنش دیگری باز هم خاتمی را نواخت و نوشت: «آن نامه هنوز در شرایطی نوشته شده بود که خیانتهای بعدی و بزرگتر خاتمی اتفاق نیفتاده بود. بنابراین در دوره متاخرتر، شهید سلیمانی به طریق اولی مثل برخی جریانهای تحریفگر دنبال بزککردن و احیای خط سیاسی آفت زده خاتمی نبود، بلکه از وی و برخی اصلاحطلبان مشابه مطالبه داشت که توبه کنند و به دامان نظام و انقلاب برگردند.»
.
خبر آنلاین همچنین در ایام درگذشت قاسم سلیمانی مطلبی را به گزارش «پایگاه اطلاعرسانی چندثانیه» بازنشر کرد که با رویکرد دفاع از سلیمانی، به خاتمی با عبارت «خاتمی با عملکرد مذبذبانه خود در مسئلهی کوی دانشگاه برای نظام چالش درست کرد» حمله کرده و در ادامه نوشت: «با اینکه محمدخاتمی پس از شهادت سردار سلیمانی پیام تسلیت صادر کرد، اما عدم حضور وی در این مراسم با وجود شرکت افراد و گروهها با سلایق گوناگون میتواند این پیام را داشته باشد که خاتمی از حضور بهموقع و انقلابی حاج قاسم در فتنه ۷۸ که منجر به رسوایی او ودولتش شده بود هنوز عصبانی است.»
جمعه، اردیبهشت ۱۴، ۱۴۰۳
همۀ پیشبینیهای مدیرمسئول کیهان!
حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامۀ کیهان طی یاداشتی با عنوان “مگر چند میدان خراسان داریم؟” ضمن تأکید بر لزوم خرج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (ان.پی.تی) یادآور شده است: «در کیهان به گواهی نسخههای آن که برای همگان قابل دسترسی است، ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل و کشدارشدن چالش پیشبینی شده بود…»
من برای راستیآزمایی ادعای مدیرمسئول کیهان، آرشیو این روزنامه را مرور کردم و به این نتیجه رسیدم که روزنامۀ کیهان تا یک سال قبل از پایان ریاست جمهوری «سید محمد خاتمی» که احتمال ارجاع پروندۀ اتمی ایران به شورای امنیت منتفی به نظر میرسید، مرتب اصرار داشت که این پرونده به طور قطع به شورای امنیت ارجاع میشود که البته نشد.
اما در آخرین سال ریاست جمهوری خاتمی و بهخصوص در سال نخستِ ریاست جمهوری «محمود احمدینژاد» که ارجاع پروندۀ ایران به شورای امنیت کاملاً قابل پیشبینی بود، روزنامۀ کیهان با قاطعیت اصرار میکرد که پرونده هرگز به شورای امنیت ارجاع داده نخواهد شد که البته شد!
این هم مستنداتش:
«شریعتمداری در ادامه، ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت را یک تهدید توخالی دانست و گفت: ارسال پرونده ایران به شورای امنیت تاکنون به عنوان یک تهدید توخالی مطرح بوده است.» (روزنامه کیهان ۸/شهریور/۱۳۸۳)
«آمریکا و متحدانش میدانند که ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل به معنای حذف و کنترل و نظارت بر چرخه فنآوری هستهای ایران است و ناگفته روشن است که تحت هیچ شرایطی حاضر به از دست دادن این «اهرم» نیستند. بنابراین مسئولان کشورمان باید احتمال ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را از میدان محاسبات خود در چالش هستهای اخیر خارج کنند.(یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری ۲۲/شهریور/۱۳۸۳)
«اما نکته در خور توجه اینکه اساسا آمریکا و متحدانش در پی ارسال پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل نیستند.» (یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری ۲۹/شهریور/۱۳۸۳)
«تهدید آمریکا و اتحادیه اروپا در باره ارسال پرونده هستهای ایران به شورای امنیت یک تهدید توخالی بوده و هست.» (یادداشت کیهان به قلم حسین شریعتمدای ۲۶/مهر/۱۳۸۳)
«تهدیدی هم که برای ارجاع پرونده ما به شورای امنیت وجود دارد صرفا یک تهدید محض است.» (روزنامه کیهان به نقل از حسین شریعتمداری ۱۴/فروردین/۱۳۸۴)
«پرونده هستهای ایران اساسا قابل ارجاع به شورای امنیت سازمان ملل نیست و نباید از این شمشیر «داموکلوس» که به فراز سرمان گرفته و با آن تهدیدمان میکنند کمترین دغدغهای داشته باشیم.» (یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری ۱۹/مرداد/۱۳۸۴)
«اساسا ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل منتفی است.» (روزنامه کیهان به نقل از حسین شریعتمداری ۲۳/مرداد/۱۳۸۴)
با این همه، هنگامی که شورای حکام تصمیم به ارجاع پروندۀ هستهای ایران به شورای امنیت گرفت، کیهان ادعاهای قبلیاش را اصلاً به روی خود نیاورد و نوشت:
«کیهان از مدتها قبل، شرایط کنونی را پیشبینی کرده و این پیشبینی از آنجا که مستند و بر پایه شواهد و قرائن موجود بود، امروزه به واقعیت پیوسته. پیش از این نیز در تمامی موارد – بدون استثناء- پیشبینیهای کیهان تحقق یافته بود.» (یاداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری ۳/مهر/۱۳۸۴)
و سرانجام روزی که شورای حکام رسماً پرونده را از وین به نیویورک فرستاد، مدیر مسئول کیهان به ترتیب زیر اظهار نظر کرد:
«شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی همانگونه که از قبل پیشبینی کرده بودیم، گزارش اخیر البرادعی در باره فعالیت هستهای ایران را – بدون صدور قطعنامه – به شورای امنیت سازمان ملل فرستاد.» (یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری ۲۰/ اسفند/۱۳۸۴)
با این اوصاف، به آقای شریعتمداری باید یادآور شد که برای ادعاهای خود خیلی هم نباید روی حافظۀ تاریخی ضعیف ما ایرانیها حساب کند چون آرشیو کیهان همچنان موجود است.
احمد زیدآبادی
دوشنبه، خرداد ۲۲، ۱۴۰۲
۸۸ محصول انتخابات محصولی
فرض بگیریم که فردای ۲۲ خرداد ۸۸، نتیجه انتخابات، آن که اعلام شد، نبود و «میرحسین موسوی» برنده انتخابات و علیالقاعده ریسجمهور ایران میشد، به نظر شما جای «صادق محصولی» برگزارکننده انتخابات با آن اتهامات سنگینی مالی که برای نخستینبار در صداوسیما «مهدی کروبی» از عمق و مفتوحبودن پرونده و شراکت «محمود احمدینژاد» در آن پرده برداشت، کجا بود؟






