مدارا، مدنیت و مدیریت
امشب در این روم خانمی که ادعا میکرد «روانشناس» است، در نقد تفکر «چپ» به «فرج سرکوهی» توهین کرد. بیماری ریوی ـ که کمی خسخس در صدایش ایجاد میکند ـ سن او را با برچسب تحقیری «پیرمرد»، و نهایتا عبارت «غلط میکنی» را دستاویر توسل به مغلطه «حمله به شخص» بهجای نقد «نظر» قرارداد.
من در دیوار اتاق نوشتم: «توهین نکنید»! یکی از مدیران روم از من پرسید که خسخسکردن توهین است؟ جواب دادم: بله «فکر» اشخاص را باید نقد کرد، نه وضع جسمی، شخصی، یا سنی را. نقد جسمی، شخصی یا سنی فرد، مشمول مغلطه «حمله به شخص» است.
همین مدیر، روی استیج دیوارنویسی من را به تخفیف خواند و بلافاصه من به استیج دعوت شدم. مدیر اصلی روم «هوتن شیرازی» با احترام از من خواست نظر خودم را بگویم.
با ادب و احترام خطاب به خانم «مارال مارال» که ادعا میکرد روانشناس است گفتم: شما در پاسخ به «توهین نکن»ِ من، به مغلله «یوتو» متوسل شده و ادعا کردید که «سرکوهی» هم توهین کردهاست. پس شما هم مجازید توهین کنید.
من قصد داشتم در ادامه انتقاد اصلیام به عنوان روم که پرداختن به شخص بود را نقد، و با اشاره به آزمایش «زندان استنفورد»، «خطای هالهای» و «اثر پروانهای» یادآور شوم که شما به بهانه نقد جمهوری اسلامی، به «چپ» حمله میکنید که یکی وسط سخن من پرید و رگباری ادعاهای کذب خود را درباره آقای سرکوهی تکرار کرد. من قصد دفاع از «تفکر» آقای سرکوهی را نداشتم. اما در جایی که به بدیهیترین اصول «گفتوگو» وفادار نیستند نمیمانم. در اعتراض روم را ترک کردم.
بعد از من خود آقای «سرکوهی» به استیج دعوت شد. درخواست کرد منتقد اصلی او پرسشهای خود را شفاف و شمرده بگوید که او پاسخ بدهد.
منتقد پرسید: شما چرا «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» اثر «امیرپرویز پویان» را همیشه خوانده و میخوانید؟ چرا پسرتان به ایران تردد دارد و در نقد کتاب شرکت میکند؟ چرا علیه شاهزاده رضا پهلوی توییت زدهاید؟ و چرا در زمان انقلاب جزء انتظامات انقلابیون بوده و از رفتن شاه و انقلاب خوشحال شدید؟
سرکوهی پاسخ داد که درباره کتاب مورد اشاره پاسخی نمیدهم [تلویحا یعنی دلم میخواهد این کتاب را بخوانم و غیرمحترمانهاش به شما چه مربوط] در مورد پسرش ضمن اینکه اعلام کرد این ادعا که او به ایران تردد داشته کذب است تاکید کرد که رفتار پسر به پدر ربط ندارد و از خودش بپرسید.
در مورد انتظامات زمان انقلاب و رفتن شاه هم توضیح داد که این هم یک دروغ است و من زمان انقلاب «زندان» بودم و کتمان نکرد که خوشحال بوده، ولی چون زندان بوده نمیتوانسته به خیابان برود و شادمانی کند.
درباره توییت علیه پهلوی هم اشاره کرد که در اتاقی تاریخی در کلابهاوس با عنوان «پوپولیسم اسبزینکرده استبداد» گفتهام کسانی که با بدون تحقیق و فکر کرده ناسزا و دشنام میدهند، با هر ماسکی، «خر پالانشده» هستند که به استحمار سواری میدهند، و ربطی به پهلوی نداشته. [بدا به حال شاهزادهای که اینها مدافعاش هستند].
دور دوم سخنان آقای سرکوهی بود که وسط سخنان ایشان پریدند و اجازه صحبت ندادند. اعتراض کرد که من میان سخنان شما نیامدم لطفا وسط عرایض بنده نیایید! توجهی نکردند و ایشان هم مثل من در اعتراض استیج را ترک کرد.
مدتی بعد در دیوار یا همان چتروم به من بهتان زدند که من به آقای سرکوهی اطلاع دادهام که به روم بیاید و ایشان دروغ میگوید که سرزده آمدهاست.
(بنده با آقای سرکوهی اختلاف مبنایی در کنش فرهنگی و اجتماعی داریم، اما ایشان را انسان شریفی میدانم و من به ایشان اطلاعی ندادهبودم)
بعد از آن تا توانستند «پهلوان پنبهای» که به عنوان «چپ» برساخته بودند را چپ و راست نواختند و از هرچه توانستند مایه گذاشتند. از آن جمله این یک خط را مشتی نمونه خروار مینویسم: «[آقای سرکوهی] ما چپ را هم میشناسیم چپ چگوارا بر اساس آرمانهایش کشته شد، شما بر اساس آرمانهاتون ما را کشتید. ما را نابود کردید.»
در چت روم یا همان دیوار، من را به چپول و اصلاحطلب [البته آنها مینوشتند: «ا.س.ه.ا.ل طلب»] و ... متهم میکردند. از همه چیز بدتر این بود که مینوشتند جواب این چپها یک جمله است: «جاوید شاه» که ترجمه آزاد میشود: «ولایت مطلقه فقیه»، جامعهشناسانه آن میشود: تجمیع قدرت مطلقه در دست فرد»، و کانسپت روانشناسانه آن میشود: زندان استنفورد.
اما حرفهایی که آنجا اجازه نیافتم بزنم را میگویم: به شاملو بارها توهین شد. من شاملو را اینجا نقد کردهام. به سرکوهی حمله شخصی شد، من اینجا حمله شخصی به «فاطمه سپهری» و توهین به شاهزاده رضا پهلوی را نقد کردهام، به من بهتان اصلاحطلب زدهشده، کافی بود در توییتر من هشتگ «سرطان اصلاحات» را جستوتو میکردند و با مشاهده نتایج متوجه میشدند که با بهاصطلاح «اصلاحطلبان» و درواقع استمرار و صندلیطلب فاصله نجومی دارم.
اما در پاسخ به یک ادعا که آخرین کلام شهید «خسرو علکیردی» جاوید شاه بودهاست هم تصویر توییت ایشان دیدنی است و هم بیانیه جبهه ملی شاخه خراسان.
در این روم هم در کمال ادب غربستیزان را نقد کردهام. این در حالی است که مدیر روم ابتدا در نقد دیوارنویسی من میگوید روم شخصی است نمیخواهیم شما را راه بدهیم، اما در ادامه و در حالی که انتهای روم هست به بنده تریبون میدهند تا نقدهایم را بدون ملاحظه بیان کنم. البته وقتی از استیج با اجازه خارج شدم هرچه خواستند گفتند و صلاحشان را خود دانند.
اما در پاسخ به آقای «هومن شیرازی» که قبل از این سخنان، رقبا را به ابیاتی از سعدی پند داد، بنده هم با زبان سعدی پاسخ ایشان را ـ که البته با بنده در کمال ادب رفتار اما به آقای سرکوهی فراوان از جایگاه دانای کل توهین کرد ـ میدهم که: «عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بیدینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ، و او بدینها معتقد نیست و نمیشنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار میآید؟
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی
آن است جوابش که: جوابش ندهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر