شعری و شاعری به شعیری نمیخرند
دیشب در یک اتاق کلابهاوس جمهوریخواه، که «کمال جعفری یزدی» جانباز زندانی ـ که برای مدت کوتاهی به مرخصی آمده هم حضور داشت، و بیشتر روم به احترام و برای شنیدهشدن ایشان ایجاد شدهبود ـ جمهوریخواهان آبروی رأی و دموکراسی و گفتوگو را بردند.
ابتدا خود آقای «جعفری یزدی» ـ که ایثارگریاش شایسته احترام برای همیشه هست ـ راه فاطمه سپهری بانوی زندانی را غلط دانست، به چندین شخص حقیقی از جمله شاهزاده رضا پهلوی با الفاظ ناشایست و نامناسب توهین کرد، و هیچ تذکری به او داده نشد. بعد ادعا کرد که وضع مالیاش خوب است و نیازی ندارد که ـ بهتعبیری ـ آویزان شخص یا جناحی باشد. سهمخواه هم نیست. اما در ادامه تلویحا تهدید کرد که هرکس فاقد سه پارامتر مردمی، جمهوریخواهی، هزینهدادگی باشد را با «پسگردنی» دور میاندازیم.
این تعبیر تند و از موضع بالا، از هر سهمخواهیی بیشتر و بدتر بود.
من رفتم روی استیج که یادآوری کنم با تحقیر و توهین به رقیب، رهی به دهی نمیبریم. روی استیج بودم که شخصی با عکس پروفایل جاودانیاد «سعیدی سیرجانی» با لحنی نامناسب سخنان مطلوب یک سخنران را قطع کرد. به اعتراض استیج را ترک کردم و در بخش دیوارنویسی اعتراضم را به نحوه اداره روم نوشتم. مدیر روم پاسخ داد بیایم روی استیج و حرف بزنم.
آماده بودم بروم که نوبت به «محمد مهدویفر» رسید و مثل باروت منفجر و بر سر «قاسم شعلهسعدی» خراب شد. به مهدویفر توهین شد. روی دیوار نوشتم: «به احترام مهدویفر به این روم آمدهام و اگر جای ایشان بودم در اعتراض استیج را ترک میکردم.»
مهدویفر در سخنانش فاش کرد که «شعلهسعدی» بارها در امتیازات خود برای راهبری گذار از وضع موجود، خود را با «مصدق» و برخی از بزرگان مقایسه، و حتی «شاعربودن» خود را یک امتیاز دانسته، و دست آخر گفت که شعلهسعدی گفته: مهدویفر خائن است.
شعلهسعدی که اینروزها به لطف پولهای بادآورده، خارج از جغرافیای ایران عَلَم ملیگرایی برافراشته، و خارج از گود فرمان لود میدهد، خبر ندارد که با خطکش او بیش از ۸۰٪ مردم ایران و از جمله بنده با افتخار «خائن» هستیم.
بعد از سخنان غیرموجه و پریشان شعلهسعدی، استیج بلوا و از کنترل مدیران خارج شد. «کمال جعفری یزدی» هم که مهمان اصلی استیج بود، با اعلام خستگی گفت که دیگر مایک باز نخواهد کرد. مهدویفر هم به اعتراض روم را ترک کرد و من هم خارج شدم.
شعلهسعدی همیشه به برادر عزیزش «شهید اصغر شعلهسعدی» برای اثبات امتیاز ایثارگری متمسک میشود. البته خودش هم جبهه رفتهاست. تحصیلات در سطوح عالی حقوق و روابط بینالملل و جواز وکالت پایه یک عالی دارد، سالها استاد دانشگاه بوده. اینها را هم برای خود امتیاز میداند که موجه است.
اما شوربختانه «سیر» است و از «گرسنه» خبر ندارد. و نمیداند که به قول «عطار نیشابوری» در این «قحط نان» اسم اعظم خدا «نان» است و «خادم» کسی است که به مردم نان بدهد، و «خائن» کسی است که نان مردم را بریده و خرج ایدئولوژی فاشیستی خود کند.
بخشی از عقاید ایدئولوژیک «شعلهسعدی» و «شکمسیران» روشنفکر «فاشیستی» است.
اینها یا خبر ندارند که در خدمت فاشیسم جهانی هستند، یا خبر دارند و از فاشیسم برای تبلیغ و بسط آن «مزد» میگیرند. یعنی مزدورند.
مزدور نه میتواند مستقل باشد، نه ملیگرا، و نه آرمانخواه. مفهوم «اسقلال» و «ملیگرایی» و «آرمان» را کسی برای آنها «تعیین» میکند که مزدشان را «تأمین» میکند.
همه اینها با این فرض است که تمام عناصر مادی و معنوی رفتار امثال شعلهسعدی را «اخلاقی» و موجه بدانیم. اما با همه اینها «شعر» و «شاعری» هیچ امتیازی برای سیاستورزی نسبت به دیگران، نهتنها نیست که یک پوئن منفی هم حساب میشود.
خوشبختانه «شعلهسعدی» شاعر نیست. بندتنبانهایی سرهم میکند و متوهمانه آنها را شعر میداند. اینرا دستکم باید از مهدویفر شرم کند که نخستینبار به جرم «سرودن» بازداشت شد و بعد دست بهقلم شد و «شقشقیهها» در کمال شجاعت خطاب به رهبری نوشت.
اما این توهم شاعربودن و امتیاز شاعری از هر فکری خطرناکتر است. بهقول مرحوم باستانی پاریزی و از قول علاءالملک خطاب به یک شاعر کرمانی که در برای قصیدهای صله میخواست:
شعر و شاعری به شعیری نمیخرند/ و از قول شاعر: آنها نمیخرند که مثل شما خرند.
بله آقای شعلهسعدی! ما خریم ولی مطمئن باشید به متوهمانی چون شما سواری نمیدهیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر