مسیح یا دیوانه؟
در بخشی از اسنادی که بهتازگی از آرشیو امنیت ملی آمریکا منتشر شده، درباره نخستین دیدار «ولادیمیر پوتین» در۱۶ ژوئن ۲۰۰۱ با رئیسجمهور آمریکا، «بوش» ضمن اعلام نگرانی خود از بلندپروازیهای جمهوری اسلامی برای دستیافتن به سلاح کشتار جمعی، خطاب به پوتین میگوید: «آنها [ایران] واقعاً دیوانهاند» و پوتین رئیسجمهور روسیه ضمن اینکه تایید میکند که «تردیدی نیست که آنها [ایران] خواهان سلاح هستهای هستند» و مسکو به نیروهای خود دستور داده است چنین اطلاعاتی در اختیار ایران قرار نگیرد، حرف بوش را با تاکید تایید و میگوید: «کاملاً دیوانهاند».
بنا به گزارشها، پوتین در نخستین دیدارش با «جورج دبلیو بوش»، رئیسجمهوری وقت آمریکا، نسخهای از «عذرای سیاه» را به میزبان آمریکایی خود با این خطاب هدیه کرد: «از یک مرد مومن، به یک مرد مومن دیگر.»
پوتین اواخر مهر ۱۳۸۶ (اکتبر ۲۰۰۷) که برای شرکت در اجلاس رؤسای جمهور کشورهای حاشیه دریای خزر به ایران آمد، در حاشیه این سفر برای نخستینبار دیداری هم با خامنهای داشت، و پس از بازگشت به کشورش در یک گفتوگوی تلویزیونی درباره این دیدار گفت: «با عنایت به مطالعاتی كه من درباره مسيح داشتهام، در ملاقات با رهبر ایران تمام ويژگيهاي حضرت مسيح را در آيتالله خامنهاي ديده و برایم متجلی شد.»
در آن روزها رسانههای ارزشی و انقلابی با ذوقزدگی کمنظیر به انعکاس غلوآمیز گزارشهای این سفر که به سفارش کرملین تهیه و در رسانههای روسیه منتشر میشد، دستیازیده، و احساس شعف بسیار داشتند از اینکه یک ناباور مدعی «مسیحیت» از آقای خامنهای چنان تعریفی کردهاست.
خبرگزاری دانشجو در وصفی از آن دیدار نوشت: «ملاقاتی که برای بسیاری از سران کشورهای قدرتمند جهان یک آرزوست. آرزویی که حتی در سفرهای اخیر برخی وزرای خارجه کشورهای اروپایی و غربی به ایران، نیز هیچگاه محقق نشد و رهبر انقلاب وقت ملاقاتی برای این افراد در نظر نگرفتند.»
این گزارش مدعی شدهبود که: «پوتین به دیدار رهبری میرود که علاوه بر ایران، پیروان بیشماری نیز در میان مسلمانان از غرب آسیا گرفته تا آفریقا و شرق دور دارد و همین مسئله بیتردید یک امتیاز رشکبرانگیز برای او در برابر رقبای غربیاش خواهد بود که بارها سعی کردهاند لااقل از طریق نامهنگاری هم که شده، یک ارتباط شبهرسمی با رهبر ایران داشته باشند.»
این رسانه نوشت: «گزارشهایی که بعدها منتشرشد، نشان میدهد که او بهخوبی به عظمت این دیدار واقف بوده است. دیداری بیسابقه با رهبری که تقریبا از زمان رسیدن به جایگاه رهبری انقلاب اسلامی، هیچیک از رؤسای جمهور کشورهای قدرتمند دنیا را به حضور نپذیرفته است، و اینک پوتین در نتیجهی ایستادگی در برابر هژمونی سلطهگرانه غرب، فرصت این دیدار را یافتهبود. دیداری که او را از سایر همتایانش متمایز میکرد.»
این خبرگزاری افزود: «با توجه به توضیحاتی که مسئولان تشریفات ریاست جمهوری روسیه درباره مقام رهبری در جمهوری اسلامی و جایگاه ولایتفقیه به وی داده بودند، وی در طول مسیر خود از روسیه به ایران و از فرودگاه تا مکان استقرار خود، مدام از اطرافیان خود میپرسید که من چگونه باید رفتار کنم؟ وقت ملاقات من با ایشان در چه زمانی است؟ و ایشان را چگونه باید خطاب کنم؟ این اضطراب پوتین تا بهحدی بوده که حتی درخواست میکند که اگر در ملاقات با مقام معظم رهبری عرف بر این است که پابرهنه در دیدار حاضر میشوند وی نیز اینگونه و پابرهنه باشد.»!
به ادعای این خبرگزاری؛ این دیدار رئیسجمهور یکی از مقتدرترین کشورهای دنیا را چنان تحت تاثیر قرار میدهد که ناخواسته اعتراف کند: «ایشان نکاتی در خصوص روسیه مطرح کردند که من به عنوان رئیسجمهور روسیه از این مسائل غافل بودم»!
و «حكيم بزرگي در ايران نشسته است که به ذهن من خطور نمیکرد او تا به این حد همهجانبهنگر باشد. او حکیم و دانشمندی است که تصمیمگیری و تنظیم همه سياستهاي ايران توسط اوست».
و «با وجود درایت و هوش رهبری ایران هیچ خطری متوجه ایران نمیشود. من در ملاقات با ایشان معناي واقعی قانون اساسی جمهوري اسلامي و مفهوم ولايتفقيه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم فهميدم.»
این ذوقزدگی در انعکاس غلوآمیر گزارش رسانههای روسی که بهسفارش کرملین نوشته میشد، یا چشم نویسندگان را از فرق گذاشتن میان «تعریف» تا «چاپلوسی» کور کرده بود، یا از «کرملین» برای وارونهنمایی «مزد» میگرفتند.
حقیقت آن است که «پوتین» هیچ وقت به هیچ «حقیقتی» وفادار نبوده و همیشه برای فریب «رفقا» و «رقبا» به «خرافات»ی که آنها بدان دلمشغول بودهاند متوسل شدهاست.
برای بوش نسخهای از «عذرای سیاه» هدیه میبرد، در نخستین سفر رسمی به فرانسه، از آنان میخواهد زمینی در پاریس برای ساختن یک کلیسای جامع ارتدوکس عرضه کنند و در گفتوگویی در سال ۲۰۰۵ ادعا میکند که در سفر به «بیتالمقدس» پیامی از سوی مادرش برای حضرت مسیح بردهاست.
اما همین آدم بود که در «چچن» وقتی صلح مذاکرهشده از سوی «الکساندر لبد» را به هم زد، باعث کشتن بیش از ۱۰۰ هزار و آوارگی بیش از یک میلیون مسلمان شد و تلی از ویرانی و مرگ بهجای نهاد.
این همان است که شریک استراتژیکاش چین است که در ترکستان شرقی، مسلمانان ایغور را سلاخی و شکنجه میکند.
و این همان پوتینی است که وقتی چکمهلیسان از چاپلوسیهای او ذوقزده شدهاند، به رئیسجمهور آمریکا تاکید میکند که «کاملا دیوانهاند.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر