‏نمایش پست‌ها با برچسب سکوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سکوت. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

زود فراموش نکنیم

نکته اساسی در سخنان استاد «محمدجواد کاشی» جامعه‌شناس شاخص معاصر در این برنامه «پاناروما» که باید با جدیت بیش‌تری روی آن تأمل، و بدان وفادار بود این نکته است: «این قربانیان نباید فراموش شوند. چنان‌که قربانیان قبلی نباید فراموش می‌شدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت "پس" ندارد. وقتی "پس از ماجرا" را "فورا" کلید می‌زنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرت‌انگیزتر و فاجعه‌بارتر کلید می‌زنیم.»
▪️
اگر پس از قتل‌عام ۶۱ که خلاف بدیهی‌ترین اصول آیین دادرسی و متأثر از تألمات جامعه ناشی از ترورهای گروهک‌ها اتفاق افتاد، «علما» در قبال آن «سکوت» مصلحت‌آمیز پیشه نمی‌کردند، هم دستگاه قضا دقت و وسواس بیش‌تری در محاکمات پیش می‌گرفت، و هم به‌تبع آن خشونت‌های خیابانی امکان توجیه و تکرار پیدا نمی‌کرد و سرعت «چرخه خشونت» بسیار کاهش پیدا می‌کرد و در اندک زمانی شاید متوقف هم می‌شد. 

اما آن سکوت‌های مصلحت‌انگیز، انگیزه خشونت‌های بعدی را تقویت کرد. اگر آن‌روزها سکوت نمی‌کردیم، ماجرای خشونت‌های قزوین و بعد قتل‌های زنجیره‌ای اتفاق نمی‌افتاد.

اگر در قبال ترور
سعید حجاریان و تشویق ضارب او سکوت نمی‌کردیم، کوی دانشگاه و ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۰ اتفاق نمی‌افتاد. 
▪️
به فرمایشات استاد کاشی دقت کنیم: «هر کس باید از خودش بپرسد چه حقیقتی در این عالم هست که ارزشی بیش‌تر از جان این‌ها دارد؟ چه غایتی در حوزه سیاست هست که این پدیده را می‌تواند موجه کند؟ هیچ غایتی، هیچ حقیقتی، هیچ امر مقدسی وجود ندارد که بتواند قتل این دختران و پسرانِ جوان کشتهِ‌شده را موجه کند. 

این قربانیان نباید فراموش شوند. چنان‌که قربانیان قبلی نباید فراموش می‌شدند. این ماجرا مثل ماجراهای قبل، هیچ وقت «پس» ندارد و وقتی «پس از ماجرا» را «فورا» کلید می‌زنیم، بستر تکرار این ماجراها را به اشکال خیلی حیرت‌انگیزتر و فاجعه‌بارتر کلید می‌زنیم. 

فراموش‌نکردن به این معنا است که ما مرتبا این‌ها را به‌یاد داشته باشیم و در هر چه که می‌کنیم و در هر چه تصمیمی که می‌گیریم و در هر چه که می‌سازیم باید تن خونین این جوانان را به‌خاطر بسپاریم. 


ما در یک وضعیت «شکست بدون پیروز» به‌سر می‌بریم. صحنه از جنس رقابت سیاسی نیست. یک «شکست عمومی» است. اصل شکست را باید متوجه نظام سیاسی بکنیم که دیگر گویا زبان دیگری برای مواجهه با مخالفین‌اش ندارد. هروقت یک هویت سیاسی، زبان گفت‌وگوی‌اش را از دست می‌دهد، امکان بازی‌گری‌اش را از دست می‌دهد. حتی توان فریب ندارد. حتی 
اتوریته ایجاد یک ترس هم نمی‌تواند بکند.

این جامعه‌شناس پیش‌کسوت تصریح می‌کند «به آینده خوشبینم. اما از این دوران گذار خیلی می‌ترسم». شرط تحقق آینده‌ای روشن این است که «پس از ماجرا را کلید نزنیم» و بر سر تعیین تکلیف قربانیان و قاصران و مقصران و مباشران و مشاوران وضعیت پیش‌آمده پافشاری کنیم تا مانع تکرار دیگرباره فاجعه شویم. والا با گذشتن ساده از امروز، باید منتظر دوره‌هایی از «سوگ عمومی» تا ابد باشیم.

جمعه، تیر ۱۸، ۱۳۸۹

یازده سال پس از فاجعه

«فاجعه و سکوت» این همه آن چیزی است که می توان درباره حادثه ای گفت و نوشت و خواند که یازده سال پیش در چنین روزی جایی بر روی این کره خاکی، در خیابان امیرآباد و کوی دانشگاه تهران اتفاق افتاد.
به نظر می رسد همه تقویمها طی یازده سال گذشته، با هم قرار گذاشته اند در «تیرماه» روز «هجدهم» را نداشته باشند. یا داشته باشند و به سکوت بگذرانند. شاید این سکوت پاسخی است به «سکوت» سنگینی که از«هجدهم تیرماه 78» در ایران بر علیه دانشجو و دردها و زخمهایی که با خود از سهمگین ترین حادثه آن روزها داشت، شروع شده و او را مجبور می کرد که از ترس همه چیز و هم کس نشانه های درد و زخم را از چشم نامحرم مخفی نگاه دارد و به سکوت بگذراند. و چنین شد که «سکوت» بعد از «فاجعه» بزرگ و سنگین هجدهم تیرماه یازده سال پیش جزئی جدا نشدنی از این اتفاق و از این درد و از این زخم شد.
سکوتی که از حاکمیت و از دروغ و دغل ها و پرو پاگاندای قدرتمند مذهبی حاکمیت، بر علیه مظلوم ترین و فهیم ترین و آگاه ترین قشر این کشور و از اشک تمساح ریختن عالی ترین مقام این کشور بر دردهای زخم خوردگان حادثه شروع شد و با تنبیه «اروجعلی» به دلیل سرقت ریش تراش، خاتمه یافت تا مظلومیت دردمندانه «آگاهی» و حقارت بزرگ خدعه و مکر و فریب در لباس مذهب خود را به بهترین شکل نشان دهد.
کتابها آتش زده شد صورتها به ناخن عداوت عدالت ستیزان خراشیده شد و دلها خون شد و خونها ریخته شده تا کتاب «18تیر» نوشته شود.
و23 تیر . چه دروغ بزرگی در مقابل آنهمه فاجعه و چه سکوت بزرگی در مقابل آنهمه دروغ؟!
پس از یازده سال پرده ها از«فاجعه» بزرگ و سنگین حاکمیت برعلیه فرزندان مظلوم و بی پناه این ملت فرو می افتد و اسرار دروغها و دغلها و خیانتها یکی پس از دیگری در آستانه تولد یکسالگی جنبش عظیم «آگاهی» و «جنبش سبز» مردمی، از نهانخانه اسرار خائنین، برون افتاده و بر ملا می شود.
بذر و دانه این میوه که اینک دست آگاهی به ارتفاع چیدنش رسیده است، یازده سال پیش کمی بالاتر از میدان انقلاب در امیرآباد جایی که عده ای از دانشجویان مظلوم این سرزمین در خواب ناز بامدادی بودند، با یورش وحشیانه نیروهای شبه نظامی لباس شخصی و پشتیبانی لجستیکی نیروی انتظامی و سپاه و پشتیبانی فرماندهی و معنوی حاکمیت، به خوابگاه این عزیزان و اعمال خشونتی سنگین برعلیه آنها، کاشته و در طول این سالها با خون دل آبیاری شد و اینک آرام آرام می رود تا به ثمر بنشیند.
تیغ ریش تراشی که یازده سال پیش در کوی دانشگاه گم شد و حاکمیت برای نشان دادن اقتدار پوشالی خود «اروجعلی» را به اتهام دزدیدن این تیغ به داگاه کشاند، امروز در تفکر بیدار و آگاهانه مردم پیدا شده است. تیغ برنده «آگاهی» که پیدا شده است تاریشه جهالت و دروغ و نا مردی و نامردمی را از بیخ و بن برکند.
زخمهای بر جای مانده از «هجدهم تیر78» اینک فرصت التیام یافته اند. «آگاهی» چشم اسفندیار حاکمیت دروغ و مرحم دردها و زخمهایی است که ملت ایران طی چند سال گذشته؛ از دورغ و خیانت حاکمیت متحمل شده است.
ابعاد عظیم و عمیق این فاجعه بزرگ انسانی و حادثه ملی هنوز به شکل دقیق آشکار نشده است و با توجه ژرفای بلند این درد، آشکار شدن و شناخته شدن تمام ابعاد آن محتاج زمان بیشتری است . با اینهمه این روز در تاریخ معاصر ایران و و برای جنبش اصلاح طلبی و دانشجویی نقطه عطفی خواهد بود.

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۵۱

آزادی

 به ایران درودی:
پیش از تو
           صورت‌گران
                     بسیار
از آمیزه‌ی برگ‌ها
                    آهوان برآوردند؛

یا در خطوطِ کوهپایه‌یی
                          رمه‌یی
که شبان‌اش در کج‌وکوجِ ابر و ستیغِ کوه
                                                  نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مه‌آلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ می‌کشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را. ــ
که خاموشی
               تقوای ما نیست.
 
 سکوتِ آب
می‌تواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
می‌تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
                              ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
 
عصرِ مرا
در منحنی‌ تازیانه به نیش‌خطِ رنج؛
همسایه‌ی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیده‌اند و فروخته.
 
تمامی‌ِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
           که به‌کار آید
چرا که تنها یک سخن
                          یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!
 
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
 
احمد شاملو.
 ابراهیم در آتش.۱۴ اسفندِ ۱۳۵۱