نمایش پستها با برچسب قحطی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب قحطی. نمایش همه پستها
پنجشنبه، آذر ۲۷، ۱۴۰۴
چون نداری رزق کمتر آفرین
در مصر قحطسالی شد؛ مردم نان!نان! میگفتند و از گرسنگی میمردند. بسیاری مرده بودند؛ آنهایی هم که نیمجانی داشتند، به خوردن مردهها مشغول بودند.
سهشنبه، فروردین ۲۶، ۱۴۰۴
اسم اعظم خدا نان است
مردی از دیوانهای پرسید: «اسم اعظم خدا را میدانی؟»
دیوانه گفت: «نام اعظم خدا، "نان" است اما این را جایی نمیتوان گفت.»
مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»
دیوانه گفت: «در قحطی نیشابور چهل شبانهروز میگشتم، نه
هیچ جایی صدای اذان شنیدم، و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛
از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایهی اتحاد مردم نان است».
مصیبتنامه.عطار نیشابوری.ص۳۵۹
دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۵۱
آزادی
به ایران درودی:
پیش از تو
صورتگران
بسیار
از آمیزهی برگها
آهوان برآوردند؛
یا در خطوطِ کوهپایهیی
رمهیی
که شباناش در کجوکوجِ ابر و ستیغِ کوه
نهان است؛
یا به سیری و سادگی
در جنگلِ پُرنگارِ مهآلود
گوزنی را گرسنه
که ماغ میکشد.
تو خطوطِ شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهکِ زنده
دود و دروغ و درد را. ــ
که خاموشی
تقوای ما نیست.
□
سکوتِ آب
میتواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛
سکوتِ گندم
میتواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛
همچنان که سکوتِ آفتاب
ظلمات است ــ
اما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:
غریو را
تصویر کن!
عصرِ مرا
در منحنی تازیانه به نیشخطِ رنج؛
همسایهی مرا
بیگانه با امید و خدا؛
و حرمتِ ما را
که به دینار و درم برکشیدهاند و فروخته.
□
تمامیِ الفاظِ جهان را در اختیار داشتیم و
آن نگفتیم
که بهکار آید
چرا که تنها یک سخن
یک سخن در میانه نبود:
ــ آزادی!
ما نگفتیم
تو تصویرش کن!
احمد شاملو. ابراهیم در آتش.۱۴ اسفندِ ۱۳۵۱
اشتراک در:
پستها (Atom)