‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، شهریور ۱۲، ۱۴۰۴

‏وزیر نیرو و هنر سه‌سال ماندگاری

 عبداله باباخانی/ این‌که وزیری در کابینه پُرنوسان ایران سه سال تمام دوام بیاورد، خودش شاه‌کار مدیریتی است؛ نه از جنس برق و آب، بلکه از جنس «برق‌گرفتگی» و شنا در آب‌های گل‌آلود سیاست.

‏آقای علی‌آبادی دیروز نشان داد که اگر قرار باشد کسی بر مسند بماند، کافی است از «قطع برق» به «وصل سیاست» تغییر فاز بدهد.

با یک دست، مخالفان دولت چهاردهم را از طریق اعلام خروج چینی‌ها ـ درست در روز دیدار رئیس‌جمهور با پکن ـ به سکوت واداشت، و هر دستاورد احتمالی آن سفر را روی فیوز فشار داد تا بسوزاند.


‏با دست دیگر، مخالفان قدیمی در دولت سیزدهم را تهدید کرد که اگر زیاد حرف بزنند، مخازن خالی برق و آب را افشا می‌کند.

در واقع «برق خاموشی» را به «لامپ‌های سیاسی» وصل کرد و یادآور شد که خاموشی می‌تواند هم در خانه‌ها اتفاق بیفتد، هم در کارنامه سیاسی رقبایش.


‏این حرکات دقیقاً همان چیزی بود که سیاست‌مدار ایرانی برای بقا نیاز دارد: یک جعبه فیوز سیاسی، چند سیم‌کشی مخفی، و کمی جرئت برای زدن کلید درست در لحظه حساس.

‏
حالا همه می‌پرسند: سه سال بعد از این نمایش هوش‌مندانه، آیا آقای وزیر نیرو امید دارد که رئیس‌جمهور آینده شود یا دست‌کم معاون او؟

شاید جواب ساده باشد: وقتی کسی بلد باشد با «خاموشی» آینده دیگران را روشن کند، چرا که نه؟
©️کانال نویسنده

یکشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۳

روضه‌خواني با پول سفارت انگليس

در كنار سفارت عثمانی (تركيه) در تهران مسجدی بوده كه مامورين سفارت كه سنی‌مذهب بوده‌اند در آن مسجد صبح‌ها نماز می‌خوانده‌‌اند.

در اين مسجد شيخی هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اين‌كه خليفه دوم در را به پهلوی حضرت زهرا زد و ... مي‌خوانده.

 كسی می‌گويد: من گفتم اين‌كه اين شيخ هر روز اين روضه را در اين‌جا می‌خواند، يك چيزي بايد باشد. آمدم و به او گفتم: شيخنا! شما روضه ديگری بلد نيستيد بخوانيد، هر روز صبح اين روضه را می‌خوانيد؟ گفت چرا! گفتم: پس چرا هر روز اين روضه را می‌خوانی؟ گفت: من يك بانی دارم روزي پنج ريال به من می‌دهد می‌گويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم می‌خوانم.
گفتم: می‌شود اين بانيت را به من معرفي كنی؟ گفت: بله، یک دكاندار در همين خيابان است. شخص می‌رود با آن دكاندار رفاقت می‌كند. بعد می‌گويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) مي‌گویی بخوانند؟

می‌گويد: یک كسی روزی دو تومان به من می‌دهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) خوانده شود، من پانزده ريال آن‌را بر می‌دارم و پنج ريال را می‌دهم به اين شيخ روضه بخواند.

بعد تعقيب می‌كند ببيند كه بانی اين روضه چه كسی است. معلوم می‌شود روزی ۲۵ تومان از سفارت انگليس می‌دهند كه صبح‌ها روضه حضرت زهرا(س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثمانی است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سنی هر روز گرم باشد. 

©️ #آیت‌ا‌لله منتظری.جلوه‌های ماندگار.ص ۲۲۵

یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۳

قدرت، بحران و خِرَد، در چرخشگاهی پرمهالک

فرزند «محمدعلی فروغی» نقل می‌کند که در شهریور ۱۳۲۰، پس از بازگشت «فروغی» از دیدار «رضا شاه» از پدر می‌پرسد که: «این بار رضاشاه با رضاشاهی که شما را در سال ۱۳۱۴ از نخست‌وزیری عزل کرد چه تفاوتی داشت؟ 

فروغی می‌گوید: آن‌موقع ما بحث می‌کردیم، رضاشاه گوش می‌کرد، و بعد تصمیم می‌گرفت. اما این بار شاه خودش حرف می‌زد، ما گوش می‌کردیم، خودش تصمیم می‌گرفت. 

درس تاریخ همین است؛ حکومت‌ها وقتی سقوط می‌کنند که گوش‌کردن را کنار می‌گذارند.

این پاسخ کاملاً زیبنده‌ی بصیرت، هوش، و بیانِ ممتاز محمدعلی فروغی (ذکاء‌الملک) است. 

هیچ صورت از "قدرتِ‌سیاسی"، تحت هیچ شرایطی، و با هیچ توجیه لاهوتی یا ناسوتی، و برای هیچ‌کسی فارغ از ویژگی‌های شخصیِ اخلاقی/فکری/ایمانی، نباید که اولاً "مطلق" و ثانیاً "مادام‌العمر" باشد. 

این پیش‌فرض که «قدرت، قطعاً فاسد می‌کند» بصیرتِ تاریخیِ برآمده از تجربه هزاران‌بار آزموده بشر در جوامع مختلف و متکثر است و باید چون یک «اصل قطعی» و تخطی‌ناپذیر، نصب‌العین هر سیاستِ عملی باشد. 

یک ملاحظه ویژه در نظر به این سخن فروغی هست: آنگاه که رضاشاه، فروغی بیمار را برای احراز پست نخست‌وزیری به سعدآباد فراخواند، او در موقعیتِ «کیش‌ومات» سیاسی قرار داشت تا هیچ راهی بجز از کناره‌گیری از سلطنت نداشته باشد که به ناچار برگزیده بود. همین هم بود که جای «مشورت» نبود، تنها نگرانی آن بود که «فروغی» نپذیرد، که خوشبختانه پذیرفت. 

فروغی نیز در این پذیرفتن، برای خاطر «ایران» پای بر دلچرکینی خودش از «رضاشاه» نهاد، غرور شخصی‌اش را پامال نمود تا تقاضای «رضاشاه» را پذیرفت.

همین «آدم‌شناسی» ممتازِ رضاشاه هم بود که او را متقاعد نمود تا به‌رغم غرور متورمی که یافته بود، و به‌رغم خفّتی که چنین دعوتی از فروغی برایش داشت، متقاعد شد که احدی به‌جز فروغی نیست که بتواند کشور و سلطنت پهلوی را در این گذرگاه و گرداب پرمهالک ناوبری کند. آخرین تصمیم سیاسی او در زمره درست‌ترین‌ تصمیم‌هایش شد. 

خردمندی و مهارت سیاسی فروغی در آن شرایط پرلهیب که می‌توانست به راحتی به تجزیه ایران بیانجامد، کشور را از انحلال و تلاشی نجات داد. هزینه این نجات، «محمدرضا پهلوی» بود! کانال علی صاحب‌الحواشی

چهارشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۰

خاتمی

در دنیای واقعی شاید نتوان به‌آسانی دنیای ذهنی، مرز دقیق و مشخصی بین «عشق» و «سیاست» قائل شد. به هر حال آدمی که یا خطر کرده و پا به دنیای سیاست گذاشته، و یا عاشق دنیای سیاست بوده، «آدم» است و از آن‌رو که آدم است، نمی‌تواند ذاتا تهی از عشق و علایق و وابستگی‌های به عشق باشد.

 سراسر زندگی انسان‌ها پر است از دوست‌داشتن و علاقه‌داشتن و البته دشمن‌داشتن.

خیلی از این دوست‌داشتن‌ها، بر اساس وظیفه است. خیلی وقت‌ها این علاقه سرچشمه در یک رابطه خویشاوندی دارد. خیلی وقت‌ها هوس و غریزه انگیزه و انگیزاننده این علاقه است. خیلی وقت‌ها این علاقه و دوست‌داشتن غلط و غیرانسانی و محکوم است.

 اما گاهی هم هست و برای اغلب انسان‌ها هم اتفاق می‌افتد که یک رابطه دوستی عمیق شکل می‌گیرد که اولا منطقی و درست و انسانی است، دوم به هیچ‌کدام از دلایل و علایق پیش‌گفته مربوط نیست.

شبیه علاقه‌ای که بین تعداد قابل‌توجهی از مردم نسبت به یک رهبر سیاسی خاص شکل می‌گیرد. مثل علاقه‌ای که عموم مردم دنیا نسبت به
«گاندی» داشتند. یا علاقه‌ای که عموم مردم دنیا و خصوصا آفریقای‌جنوبی نسبت به «ماندلا» داشته و دارند. مثل علاقه و عشقی که خیلی از مردم ایران به آیت‌الله «خمینی» داشتند. یک نوع کاریزما.

این
کاریزما، خیلی وقت‌ها هم باعث شده‌است عاشق یا عاشقان و علاقه‌مندان به شخصی که مورد عشق و علاقه قرار گرفته، به این باور اشتباه برسند که معشوق آن‌ها اصلا خطا نمی‌کند. یک موجود اسطوره‌ای و فرازمینی و غیرانسانی است که از هر خطا یا اشتباهی پاک است.

در دنیای عشق این اتفاق اگر نیفتد، باید به عاشقانه‌بودن آن دنیا و آن رابطه شک کرد. در دنیای عشق اگر ظرف «مجنون» شکسته می‌شود، نشانه «میل»ی است که معشوقه به او دارد و به‌قولی «هرچه آن خسرو کند شیرین کند».

اما در دنیای سیاست، اگر یک رهبر سیاسی خطا کند، ظرف یک ملت را شکسته است و مطمئنا تضمینی وجود ندارد که تمام ملت این شکسته‌شدن را نشانه میل و علاقه رهبر به خود تلقی نموده و آن‌را شیرین بدانند.


من از بسط مقدمه عاجزم.
«خاتمی» مرد سیاست نیست. مرد سیاست نبوده‌است و مرد سیاست هم نخواهد بود و نباید باشد.

بین من و «خاتمی» از دوم خرداد ۷۶ به این‌طرف، یک علاقه‌ و عشقی شکل گرفت که هیچ‌گاه اجازه نداد خطای او را ببینم و بشناسم و قبول کنم.

بار‌ها رفتاری از او سر زد که من در نگاه اول آن رفتار را غلط می‌دانستم، اما خودم را متقاعد می‌کردم که این یک روی سکه است، روی دیگر سکه را من نمی‌‌بینم.

بار‌ها اتفاقی افتاد که اگر من خبر نداشتم که این اتفاق از طرف «خاتمی» صورت گرفته، به خطای مسجل‌بودن آن اقرار و اعتراف داشتم، اما همین‌که متوجه می‌شدم بانی آن اتفاق «خاتمی» بوده، بلافاصله این توجیه به‌سراغم‌ می‌آمد که، این حقیقت دارد اما همه حقیقت نیست و اگر من همه حقیقت را بدانم، کار درستی است و به حقیقت و واقعیت نادانسته اقرار نموده و بر صحت رفتار «خاتمی» مهر تایید می‌زدم.

 این اتفاق در زندگی سیاسی من بسیار اتفاق افتاد. حالا تو بگو در زندگی سیاسی چه کسانی از قماش من و یا خیلی بر‌تر از من و البته هم فکر من اتفاق نیفتاد؟

 به عنوان نمونه چرا گوش‌های من در تمامی ۱۳ سال گذشته، قابلیت شنیدن صدا و خواندن نامه
آیت‌الله «منتظری» به آقای «خاتمی»  (+)را نداشت؟ بعید می‌دانم آدمی از عقل بهره‌مند باشد و در صداقت تک‌تک کلمات مرحوم آیت‌الله «منتظری» شک داشته باشد.

بر همین سیاق چرا
«مسعود بهنود» آشنا به تاریخ و روزنامه‌نگار نتوانست، از میان کلمات تراشیده و دقیق و منطقی دکتر سروش که به «خاتمی» از زبان «حافظ» نوشت:
 «می‌وری و مژگانت خون خلق می‌ریزد»
درک کند که حق با «سروش» است و دستِ‌کم به عنوان یک روزنامه‌نگار هم شده، نباید درصدد توجیه یک سیاست‌مدار برآید و در یک عذر بد‌تر از گناه، دم اسب سیاست را به عرفان ناب گره زده و پای «حلاج» و «شبلی» را برای توجیه «خاتمی» به کارزار سیاست بکشد؟

کتمان نمی‌کنم که تا ماه‌ها از خواندن پاسخ «بهنود» به «سروش» تا چه اندازه خرسند می‌شدم.

این معاشقه سیاسی بالاخره جایی به بن‌بست می‌رسد، جایی آدم متوجه می‌شود که هرچه آن خسرو کند، لاجرم شیرین نخواهد بود و گاهی بسیار تلخ است.

و حالا من به این تلخی رسیده‌ام. بسیار تلخ. این یک اقرار و اعتراف است به خطا.
 
صدر این نوشته اشاره کردم که «خاتمی» مرد سیاست نیست. اما مرد دین هست. مرد مهربانی هست. مرد صبوری هست و کتمان نمی‌کنم که برای همه خیر می‌خواهد، اما چون سیاست نمی‌داند به خطا می‌رود چنانکه در ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ رفت.

درباره توجیهات محیرالعقول عاشقان سینه‌چاک «خاتمی» و به‌تعبیر من «حسین‌شریعتمداری»‌های اصلاح‌طلب، زیاد نوشته‌شده که به‌ترین و منطقی‌ترینِ‌شان را می‌توانید اینجا و اینجا و اینجا بخوانید.

اما من لازم می‌دانم اشاره کنم که ناسپاس‌ترین و زشت‌ترین نوشته در مورد آقای «خاتمی» را «علی‌اشرف‌فتحی» فرزند سردار شهید «فتحی» و نویسنده وبلاگ «تورجان» در گوگل‌پلاس خود نوشت که اگر چه شاید نیش قلم او به گزندگی قلم و عبارات بسیاری از اصلاح‌طلبان بی‌ادب و اپوزیسیون متوهم نبود، اما از درد نیش آن‌ها دستِ‌کم برای من بسیار عمیق‌تر و سوزاننده‌تر بود.

 «فتحی» که طلبه حوزه علمیه و دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی است، زمانی از همراهان انصار حزب‌الله بوده و از آن دوران عقده‌هایی از «خاتمی» به‌یادگار داشته است. اما اکنون فرصت را مغتنم و مناسب یافته، تا از این آب گل‌آلود ماهی بگیرد و عقده‌های خود را خالی نماید.
 
«فتحی» بی‌پروا «خاتمی» را به دروغ‌گویی و «لااوبالی‌گری» متهم می‌کند. مستند ادعاهای او هم مشخص است روزنامه محترم «کیهان».

من البته خوشحال‌تر می‌شدم که حق با او بود و آقای «خاتمی» به دل‌خواه با یک دختر فرنگی دست داده‌بود. من آن خاتمی را به‌تر می‌پسندم.

اما جهت استحضار آقای «فتحی» عرض می‌کنم که، به‌فرض آن‌که «خاتمی» به دل‌خواه با آن دختر کذایی دست‌باشد، به فتوای  آیت‌الله «منتظری» دست‌دادن مرد با زن اجنبی تحت شرایطی حرام نیست و آن شرایط در دست‌دادن آقای «خاتمی» با زن مورد اشاره شما موجود بوده است.

جمعه، دی ۳۰، ۱۳۹۰

زن، برهنگی، سیاست و اخلاق

اینکه مردان علاقهٔ بیشتری از زنان به دیدن بدن عریان جنس مخالف خود یا تصاویر آن دارند، یک واقعیت عمومی است و ربطی به کشور ایران و بعضی مسائل دیگر مربوط به خلایق ایرانی ندارد.
چندی پیش «علیا‌ماجده‌المهدی» بلاگر معترض مصری، در اعتراض به بعضی محدودیت‌ها در مصر، تصاویر برهنه خود را در وبلاگش قرار داد و بلافاصله نشانگر تعداد بازدیدکنندگان وبلاگ او سر به فلک کشید، و هر روز نیز بر تعداد آن‌ها افزوده شد.(+)
از همه دنیا مردان علاقه‌مند شدند که، نه برای همراهی با اعتراض آن دختر، بلکه برای برای ارضای حسی که من نمی‌دانم نام آنرا چه بگذارم، هر روز به آن وبلاگ سرزده، و به تصاویر برهنه آن دختر نگاه کنند.
همزمان چند مرد هم به اقدام مشابهی دست زده، و تصاویر برهنه خود را با توجیهاتی که برای خودشان پذیرفته و پسندیده بود، در وبلاگشان منتشر نمودند.(+) (+) اما هیچ خبری از افزایش تعداد بازدیدکنندگان آن وبلاگ‌ها گزارش نشد. حتی این خرق‌عادت حس کنجکاوی کسانی از جنس خودشان را هم به جز تعداد معدودی برنیانگیخت و به زودی به فراموشی سپرده شدند و شاید که  این عدم اقبال برای آن‌ها پشیمانی ناشنیده‌ای را هم به دنبال آورد و کسی از آن باخبر نشد. 
اما اعتراض دوشیزه مصری هم شنیده شد، هم دیده شد، هم ظاهرا قرار نیست به فراموشی سپرده شود.
اینکه اقدام خطیر دوشیزه مصری درست است یا نه؟ و آیا معیاری برای سنجش آن وجود دارد و... باید به ظرف تاریخی و جغرافیایی رفتار او، و آثاری که بر آن مترتب بوده و هست، و نیز به معیارهای که وسیله سنجش می‌شود، نگاه کرد.
مسلما با معیار و ملاک اخلاق عمومی و شرع، کار پسندیده و قابل قبولی نیست. البته دقت داشته باشیم که مراد من از «اخلاق» اینجا، اخلاق تعریف شده در قاموس اکثر جوامع بشری، و آن تعریفی است که بنابر کثرت استعمال و نگاه، به نوعی وحدت رویه در بین عموم اخلاق‌گرایان، چه مذهبی و چه غیر مذهبی تبدیل شده. والا هستند افرادی که «اخلاق» را گسترده‌تر از این‌ها تعریف نموده، و از منظر آن‌ها این رفتار خارج از خط قرمز تعریف اخلاقی آن‌ها نیست.
اما از منظر سیاست، و با معیار رفتار سیاسی و ابزارهای اعتراض در فرایند این مبارزه و پس از سنجش هزینه و فایده آن، ممکن است، کار و ابزار و اعتراض درستی قلمداد شود.
 جدای از این‌ها آنچه باعث می‌شود این عریان شدن و توسل به این رفتار برای اعتراض حائز اهمیت و توجه باشد، ابتدا «خرق‌عادت» بودن آنست که باعث می‌شود نگاه‌های زیادی را به خود جلب نماید، دیگر اینکه شاید نکوهیدگیی باشد که در ذات این نوع رفتار از طرف یک «زن» موجود است و قسمت عمده‌ای از این نکوهیدگی شاید برگردد به عطشی که ذاتا در مردان برای دیدن عریانی زنان وجود دارد و در عکس آن صادق نیست.
شاید به هین دلایل ذاتی باشد که مردان از عریان شدن و اقدام به رفتار مشابه عموما «حیا»یی ندارند و در اکثر جوامع هم فیلم‌ها و تصاویر ورزشکاران مرد در همه ساعات شبانه روز بدون هیچ محدودیتی پخش می‌شود، اما این اتفاق در مورد ورزشکاران زن بسیار اندک و با محدودیت‌های خاص اتفاق می‌افتد.این یک منطق پذیرفته شده تقریبا عمومی است.
 یک نشانه دیگر اینکه شاید هنوز برای شما اتفاق نیفتاده باشد، که زن یا حتی دختر بچه نابالغی را در مرئی عام، در حال قضاحاجت دیده باشید، اما بار‌ها و بار‌ها تفاق افتاده است که راننده‌ای را در کنار جاده‌های بیابانی اینگونه دیده‌اید بدون کم‌ترین نگرانی و «حیا» یی.
بر این اساس اگر تصویر نیمه‌عریان یک هنرپیشه مرد در فضای مجازی منتشر شود، اتفاق خارق‌العاده‌ای نیفتاده است. اما عکس آن یعنی منتشر شدن تصویر نیمه عریان یا عریان یک زن ضمن آنکه کار خارق‌العاده‌ای هست، از منظر اخلاق نکوهیده است و می‌تواند عواقب سوئی هم برای او به دنبال داشته باشد.