چهارشنبه، شهریور ۱۲، ۱۴۰۴
وزیر نیرو و هنر سهسال ماندگاری
عبداله باباخانی/ اینکه وزیری در کابینه پُرنوسان ایران سه سال تمام دوام بیاورد، خودش شاهکار مدیریتی است؛ نه از جنس برق و آب، بلکه از جنس «برقگرفتگی» و شنا در آبهای گلآلود سیاست.
یکشنبه، مرداد ۰۷، ۱۴۰۳
روضهخواني با پول سفارت انگليس
در كنار سفارت عثمانی (تركيه) در تهران مسجدی بوده كه مامورين سفارت كه سنیمذهب بودهاند در آن مسجد صبحها نماز میخواندهاند.
در اين مسجد شيخی هر روز صبح روضه حضرت زهرا(س) و اينكه خليفه دوم در را به پهلوی حضرت زهرا زد و ... ميخوانده.
كسی میگويد: من گفتم اينكه اين شيخ هر روز اين روضه را در اينجا میخواند، يك چيزي بايد باشد. آمدم و به او گفتم: شيخنا! شما روضه ديگری بلد نيستيد بخوانيد، هر روز صبح اين روضه را میخوانيد؟ گفت چرا! گفتم: پس چرا هر روز اين روضه را میخوانی؟ گفت: من يك بانی دارم روزي پنج ريال به من میدهد میگويد اين روضه را در اين مسجد بخوان من هم میخوانم.
گفتم: میشود اين بانيت را به من معرفي كنی؟ گفت: بله، یک دكاندار در همين خيابان است. شخص میرود با آن دكاندار رفاقت میكند. بعد میگويد شما چطور شده كه هر روز در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) ميگویی بخوانند؟
میگويد: یک كسی روزی دو تومان به من میدهد كه در اين مسجد روضه حضرت زهرا(س) خوانده شود، من پانزده ريال آنرا بر میدارم و پنج ريال را میدهم به اين شيخ روضه بخواند.
بعد تعقيب میكند ببيند كه بانی اين روضه چه كسی است. معلوم میشود روزی ۲۵ تومان از سفارت انگليس میدهند كه صبحها روضه حضرت زهرا(س) در اين مسجد كه در كنار سفارت عثمانی است خوانده شود و بازار جنگ شيعه و سنی هر روز گرم باشد.
©️ #آیتالله منتظری.جلوههای ماندگار.ص ۲۲۵
یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۳
قدرت، بحران و خِرَد، در چرخشگاهی پرمهالک
فرزند «محمدعلی فروغی» نقل میکند که در شهریور ۱۳۲۰، پس از بازگشت «فروغی» از دیدار «رضا شاه» از پدر میپرسد که: «این بار رضاشاه با رضاشاهی که شما را در سال ۱۳۱۴ از نخستوزیری عزل کرد چه تفاوتی داشت؟
فروغی میگوید: آنموقع ما بحث میکردیم، رضاشاه گوش میکرد، و بعد تصمیم میگرفت. اما این بار شاه خودش حرف میزد، ما گوش میکردیم، خودش تصمیم میگرفت.
درس تاریخ همین است؛ حکومتها وقتی سقوط میکنند که گوشکردن را کنار میگذارند.
این پاسخ کاملاً زیبندهی بصیرت، هوش، و بیانِ ممتاز محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) است.
هیچ صورت از "قدرتِسیاسی"، تحت هیچ شرایطی، و با هیچ توجیه لاهوتی یا ناسوتی، و برای هیچکسی فارغ از ویژگیهای شخصیِ اخلاقی/فکری/ایمانی، نباید که اولاً "مطلق" و ثانیاً "مادامالعمر" باشد.
این پیشفرض که «قدرت، قطعاً فاسد میکند» بصیرتِ تاریخیِ برآمده از تجربه هزارانبار آزموده بشر در جوامع مختلف و متکثر است و باید چون یک «اصل قطعی» و تخطیناپذیر، نصبالعین هر سیاستِ عملی باشد.
یک ملاحظه ویژه در نظر به این سخن فروغی هست: آنگاه که رضاشاه، فروغی بیمار را برای احراز پست نخستوزیری به سعدآباد فراخواند، او در موقعیتِ «کیشومات» سیاسی قرار داشت تا هیچ راهی بجز از کنارهگیری از سلطنت نداشته باشد که به ناچار برگزیده بود. همین هم بود که جای «مشورت» نبود، تنها نگرانی آن بود که «فروغی» نپذیرد، که خوشبختانه پذیرفت.
فروغی نیز در این پذیرفتن، برای خاطر «ایران» پای بر دلچرکینی خودش از «رضاشاه» نهاد، غرور شخصیاش را پامال نمود تا تقاضای «رضاشاه» را پذیرفت.
همین «آدمشناسی» ممتازِ رضاشاه هم بود که او را متقاعد نمود تا بهرغم غرور متورمی که یافته بود، و بهرغم خفّتی که چنین دعوتی از فروغی برایش داشت، متقاعد شد که احدی بهجز فروغی نیست که بتواند کشور و سلطنت پهلوی را در این گذرگاه و گرداب پرمهالک ناوبری کند. آخرین تصمیم سیاسی او در زمره درستترین تصمیمهایش شد.
خردمندی و مهارت سیاسی فروغی در آن شرایط پرلهیب که میتوانست به راحتی به تجزیه ایران بیانجامد، کشور را از انحلال و تلاشی نجات داد. هزینه این نجات، «محمدرضا پهلوی» بود! کانال علی صاحبالحواشی
