نمایش پستها با برچسب فیسبوک. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب فیسبوک. نمایش همه پستها
دوشنبه، بهمن ۰۸، ۱۴۰۳
از رشدیه تا هستهای
انصاف نیوز: توییتی دربارهی «رشدیه» و تأثیر کارش منتشر کردید، و در آن تاکید داشتید که اگر رشدیه آن کار را نکرده بود، شاید ما هم شبیه «طالبان» بودیم. کار اصلی رشدیه چه بود؟ آیا تنها تأسیس مدارس مدرن بود، یا پافشاری بر پابرجا ماندن و عملیکردن آن ایده؟
یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۵
اقرار به خطا و عذرخواهی نشان اقتدار رسانه است
وبسایت خبری «نگام» چند صباحی است در فضای رسانهای مجازی و در قامت یک رسانه اپوزوسیون در خارج از کشور فعال شده است.
نگام بیش از آنکه خود تولیدکننده محتوی باشد، محتوای دیگر رسانهها با رویکرد نقد وضعیت موجود را رصد و بازنشر میکند.
در این حوزه خیلی هم فعال است و روزانه تعداد قابل توجهی از لینکهای این وبسایت در فضای مجازی و بیشتر در صفحه فیسبوک متعلق به آن سایت و همزمان در یکی دو صفحه مشابه که ظاهرا مدیریتی واحد آنها را اداره میکند منتشر میشود.
رسانه نسبتا خوبی است. نخست اینکه اقلیت ویژه و خاصی از اپوزیسیون را نمایندگی نمیکند و سعی دارد بلندگوی همه جناحها و گروهها باشد، و تلاش دارد نوعی همدلی با همه آنها را در پوشش اخبار بهنمایش بگذارد.
دیگر اینکه ادبیات محترمانه و تا اندازهای منصفانهای دارد و سعی میکند در نقد و تحلیل، جانب احتیاط را رعایت کند و به حد متعارفی از تقوای رسانهای پایبند باشد.
از طرفی رفتار این رسانه از شروع کار به این طرف، کمکم به سمت حرفهایتر شدن و توجه به استانداردهای کار رسانه و خبر نزدیک شده و در تنظیم تیتر، انتخاب مطلب، گرافیک ظاهری و توجه به سلیقه مخاطب تا اندازه نسبتا خوبی موفق بوده است.
با اینحال اما گاهی شلوغی کار و گستردگی حوزه فعالیت باعث میشود لغزشهایی از این رسانه نوپا سر بزند، که نه یک لغزش ساده، بلکه گاهی یک گاف رسانهای و خبری است و بهسادگی میتواند اعتبار حرفهای و قابلیتهای رسانههای آنرا قربانی کند.
نگام در روزهای نخست شروع فعالیت توجهی به حقمولف نشان نمیداد. اما بهمرور این مشکل تا حد قابلقبولی مرتفع شد.
روز گذشته اما این رسانه در بازنشر خبری از یک روزنامه افغانستانی مرتکب خطای فاحشی شد که بیتوجهی به اینگونه خطاها و تکرار آن میتواند اندکی برای آن رسانه مخاطرهآمیز باشد.
حدود ۷ سال پیش استاد «محمدرضا نیکفر» نویسنده و متفکر ایرانی ساکن خارج از کشور، در نوشتار مفصلی به وضعیت کشور ایران طی ۱۰ سال گذشته پرداخت.
در قسمتی از این نوشتار به احمدینژاد و تیپ شخصیتی وی نگاه دقیقی شده بود.
این نوشته مورد توجه اغلب رسانهها و الیت سیاسی معاصر قرار گرفت، و بارها اینطرف و آنطرف مورد بازنشر و مطالعه قرار گرفت. از این منظر تقریبا مطلب گمنامی محسوب نمیشد.
یک روزنامه افغانستانی در یک سرقت آشکار قسمتی از مطلب بلند استاد نیکفر در مورد احمدینژاد را بریده و بدون اشاره به نام نویسنده بهنام خود در روزنامهاش منتشر کرده است.
نگام همین مطلب را بهنقل از آن روزنامه، و با تیتر و رویکرد توجه به مطلب از منظر یک نویسنده و رسانهی افغانستانی بازنشر نموده است.
نگام علاوه بر آنکه متوجه سرقت این مطلب در روزنامه افغانستانی نشده، در یک خطای دیگر در تیتر خود برای اشاره به ملیت روزنامه از عبارت «افغانی» استفاده کرده که هم در افواه عمومی و هم در بین خود اهالی افغانستان حکم تحقیر دارد.
نکته جالب دیگر این است که روزنامه افغان برای مطلب سرقتی خود از تیتر «پدیده احمدینژاد» استفاده کرده که در نوشتار استاد نیکفر نیز میانتیتر انتخابی استاد برای همان بخش بود.
این گاف نگام بهسادگی قابل توجیه است. سردبیر و اعضای تحریریه این رسانه هیچکدام از سرقتیبودن نوشته روزنامه افغان خبر نداشتهاند. ایرادی نیست.
اما خطا زمانی قابل گذشت نیست و نخواهد بود که این رسانه به تذکرهایی که در این مورد داده میشود بیتوجهی کرده و از مخاطب خود از یکطرف و از استاد نیکفر بابت این خطا که حالا بر آنها مسجل شده عذرخواهی نکند.
این نوشته اینجا در نگام
پنجشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۹
خاطرهاي از استاد احمد اسلامي
به همت جمعي از جوانان و دست اندركاران كانونهاي فرهنگي «مسجد شامخي» وديگر كانونهاي مرتبط با حضرت آيت الله «خراساني» روي پايگاه اينترنتي و اجتماعي «فيس بوك» صفحهاي براي اين استاد بزرگ تعريف و طراحي شده و ظاهرا قرار است از طريق اين صفحه برنامههاي ستاد نكوداشت ايشان پيگيري و رفع و رجوع شود.
از جمله اين برنامهها دعوت شده از همه آشنايان كه عكسها، خاطرات، و مطالب مرتبط با آيت الله را در اختيار آن ستاد از طريق صفحه فيس بوك يا ديگر پايگاههاي مرتبط قرار دهند.
در همين رابطه استاد بزرگوار «احمد اسلامي» دست نوشته و خاطره ذيل را در صفحه فيس بوك خود منتشر نمود كه با توجه به عدم دسترسي اكثر دوستان به فيس بوك من آنرا از صفحه ايشان برداشت و در اينجا باز نشر مي نمايم.
از سری خاطرات اینجانب با آیت الله خراسانی دام عزه
بر و بچه های کانون شهید بهشتی مستقر در مسجد شامخی ، به بهانه زاد روز حضرت فاطمه (س) برنامه جشنی تدارک دیده و به این بهانه مسجد را آذین بندی کرده بودند ، در این میان دسته گل نهاده شده بر نماد یک ابزار موسیقی خودنمایی می کرد . این نماد پاره ای از مسجدی های سالخورده را آشفته کرد و از این روی نزد آیت الله خراسانی ـ به عنوان امام جماعت ـ گله و شکایت کردند . اعتراض آنان در آیت الله موثر واقع شد و ایشان هم واکنش نشان دادند و خواستند که آن نماد برداشته شود و البته دوستان جوان چنین کردند .
من در این رابطه ـ و در راستای مکاتباتی که معمولا داشتم ـ نامه ای به محضرشان نوشتم و ایشان هم بزرگوارانه پاسخ دادند . از آنجا که این نامه خود گویای پاره ای از منش های عالی اخلاقی ایشان هست ، ابتدا متن نامه خود و سپس تصویر دست خط ایشان را گزارش میکنم.
××××××××××××
بسمه تعالی
محضر مبارک استاد بزرگوار حضرت مستطاب جناب حاج آقای خراسانی
پس از عرض سلام و آرزوی سلامت و موفقیت برای آنجانب
جمعه شب گذشته ( شامگاه روز میلاد صدیقه طاهره – سلام الله علیها - )، در آستانه اقامه نماز با اشاره به دسته گل چیده شده بر نماد یک ابزار موسیقی به عنوان تزیین مراسم جشن میلاد فرمودید که :
- این چیست؟
- عرض کردم : دسته گلی است .
- فرمودید : این چه دسته گلی است ؟!
و بلافاصله برادران ما که متوجه اشکال و اعتراض حضرتعالی شدند ، برداشتند و ضاهرا توجه شما نسبت به این دسته گل متاثر از اشاره یکی از برادران سالخورده مسجدی بوده است که البته حفظ حرمت آنان بر ما هم واجب است و اینجانب برادران نوجوان و جوان را نسبت به این نکته فراوان تذکر داده ام .
مدتهاست که دوست داشته ام به بهانه هایی حال و هوای دوران گذشته را تکرار کنم و در محضر شما به تلمذ نشسته و مباحثاتی ضرورتی تر ، جدی تر و عمیق تر از تعارفات معمولی با آن حضرت داشته باشم ، منتهی شرم حضور اینجانب در محضر آن فرزانه بزرگوار به دلایلی و از جمله رابطه شاگرد و استادی مانع انجام این ایده و امال گشته و می گردد ، چرا که اگر ناخلف نباشم ، شاگرد شما بوده و هستم و به مصداق فرمایش معصوم آنکه شاگرد است ، بنده و برده استاد است .
ولی این بار قصه فوق الذکر را بهانه می کنم و وارد این وادی می شوم و برای اینکه اسائه ادب مرا ببخشید و از سوی دیگر پاره ای از مستندات سخن اینجانب در این نوشتار و نوشتارهای احتمالی آینده روشن باشد ، مطلع مکتوب را ، مکاتبه ای مبادله شده بین شاگرد و استادی دیگر ( آیت الله قدیری و امام ) قرار می دهم ، چه اگر من برای شما قدیری نباشم اما شما همیشه برای من بوی امام داده و می دهید و یکی از علل ارادت من به آنجانب ، ارادت حضرت عالی به امام است .
×××××××××××××××
مهرماه سال 67 در پی انتشار فتوایی از حضرت امام در مورد احکام مربوط به خرید و فروش آلات مشترکه موسیقی و نیز بازی شطرنج به دنبال استفتایی که از آن حضرت شد ( رک : به ضمیمه یک ) آیت الله قدیری طی نامه ای به محضر امام پس از اضهار شگفتی از صدور و نشر فتوایی آنچنان ، از معظم له خواستند که در این وادیها وارد نشود ! و افزودند :
" .... در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از اینگونه مسایل دور باشد ، به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آن ها دیده نمیشود ." ( رک : نامه آیت الله قدیری به امام )
آنگاه امام طی دو نامه جداگانه و متوالی :
اولا ؛ از شگفتی ایشان تعجب کردند
ثانیا ؛ از برداشت ایشان از روایات و احکام اظهار تاسف کردند ؛
ثالثا ؛ با اشاره به اینکه اگر و قت و حال من مناسب بود حرفهای دیگری هم بود و باید گفته میشد ، این گونه برخوردها را با موضوعات و احکام دینی خلاف توقع دانستند
و رابعا ؛ اینگونه موضعگیریها را ناشی از تاثرپذیری از مقدس نماها دانستند ( رک : به ضمیمه دو )
و در نامه دوم به بهانه موضوع مکاتبه اول ، دامنه بحث را فراتر برده و اینگونه اظهار نظرها و موضعگیریها در چارچوب تقابل دو برداشت و دو قرائت و دو تفسیر از اسلام دانستند فلذا مرقوم فرمودند :
"... ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی های آن گردم . ( رک : به ضمیمه سه )
ملاحظه می فرماییید که موضع و موضوعی که امام در آن رابطه سخن گفته و آنچنان از اظهارات مجتهدی تعجب نموده و تاسف خورده و آن را خلاف توقع و متاثر از مقدس ماب ها دانسته چیست ؟
چه رابطه ای است بین ابهام و اشکالی که حضرت آیت الله قدیری در رابطه با فتاوای پیرامون آلات مشترکه موسیقی و شطرنج دارد با حصار جهل و خرافه ؟
چه رابطه ای بین این موضوعات و احکام و اسلام ناب محمدی وجود دارد ؟
و در اینجا حضرت امام کدام عامل را موجب غربت اسلام ناب محمدی می داند؟
توجه دارید که در اینجا روی سخن امام با طواغیت نیست ، با منورالفکران وارداتی و غرب زده و مشرق زده نیست ، با زرمندان بی درد نیست ، با لائیک های اباحیگر و لا ابالی نیست .
روی سخن با مجتهدی است که با تکیه بر آیات و روایات استفاده از آلات موسیقی و بازی شطرنج را حرام می داند و از صدور و انتشار چنین فتوایی از ناحیه امام اظهار شگفتی کرده و از آنحضرت می خواهد در این حوزه ها وارد نشود .
و چرا نجات اسلام ـ لااقل به پندار امام ـ از این بن بست های نظری و عملی قربانی می خواهد و امام بر قله عرفان نشسته طالب و حاضر برای این قربانی شدن است ؟!
حضرت استاد ! از این نمونه اظهار نظرها و بیانات از حضرت امام در طول 10 سال پی از پیروزی انقلاب فراوان داریم که بنده گمان نمیکنم مستحضر نباشید ولی راز اینکه نوشتار را به استناد این مکاتبات آغاز کردم ، یکی این بود که بطور ضمنی برای اسائه ادبم به ساحت شما توجیهی قابل قبول داشته باشم .
استاد بزرگوارا !
با توجه به اینکه امام استفاده از آلات مشترکه موسیقی را ( اعم از خرید و فروش ، نوازندگی و آموزش و ... البته طبق ظوابط و قواعد خاص خود ) تجویز نموده اند ، آذین بندی فضای مسجد به نام نامی دو بزرگ ، با استفاده از دسته گلی که بر روی نماد یک وسیله موسیقی تریین شده است ، چه اشکال شرعی دارد ؟
البته قبول است که : هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و اگر سروکار ما با نسل میانسال و کهن سال باشد ، اینگونه برخوردها مشکلی ایجاد نمی کند ولی با عنایت به نا همسنی بین نمازگزاران بهتر نیست که با حفظ ظوابط و قواعد و پایمردی روی اصول و ارزشها و ضمن حفظ حرمت بزرگسالان ، اما بیشتر جانب تسلی را داشته باشیم که در بحران جوانی آنهم در این حال و هوای سیاسی است ؟
موردی را از مشی و منش امام بزرگوار مثال می زنم ، گرچه ممکن است از منظری قیاس مع الفارق باشد ولی شاید بشود پیام مورد نظر را از آن استخراج کرد .
در جریان اشغال لانه جاسوسی ـ که یک رویداد مهم کشوری و بلکه جهانی بود ـ جوانان دانشجو یک سوی قصه بودند و سوی دیگر دولت موقت بود که بارها امام با عنوان دولت امام زمان ـ عج ـ آن را مورد حمایت قرار داده بود .
دولت موقت بعنوان اعتراض به اقدام دانشجویان ناگهان و یکپارچه استعفا کرد و امام بر سر یک دو راهی قرار گرفت .
انتخاب مهمی بود یا باید از اقدام جوانان حمایت می کرد و استعفای دولت ـ دولت امام زمان ـ می پذیرفت و یا باید ضمن رد استعفا با اقدام دانشجویان مخالفت می کرد و لااقل حمایت نمی کرد .
اما امام در یک اقدام شجاعانه و بلادرنگ با قبول استعفای دولت ، اقدام دانشجویان را استقبال و اعلام حمایت نمود.
عرض من با تکیه بر این مثال این نیست که امام به اصول و قواعد و مبانی و ارزشها توجه نداشت و صرفا بدلیل جوانگرایی چنین کرد ، بلکه سخن من این است که یکی از محورهای برنامه ریزی و تصمیم سازی و سیاست گذاری و جهت گیری حضرت امام با تکیه بر ارزشها در اینگونه موارد عبارت بود از جانبداری از جوانان و نوجوانان حتی اگر باید خساراتی بپردازیم و تاوانهایی بدهیم .
استاد عزیز ! بهتر نبود که آن دسته گل نمادینی که گویای عشق و علاقه گروهی از جوانان و نوجوانان به ساحت مقدس حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و امام امت ـ علیه السلام ـ بود تحمل می شد و پس از آن در وقت دیگر و خلوتی تذکر داده می شد ؟
البته مگر بفرمایید این یک حرام بیّنی بود که لحظه ای درنگ جایز نبود و منکری بود که حتی به بهای سرخوردگی و سرافکندگی نوجوانی باید مورد نهی قرار میگرفت .
از اینکه فراوان مصدع اوقات حضرت عالی شدم پوزش می طلبم و از اینکه تحمل فرمودید متشکرم و در انتظار ارشادات و راهنمایی های آنجانب هستم و هستیم .
والسلام علیکم و رحمه الله
شاگرد همیشگی شما
احمد اسلامی
10/7/78
و این هم تصویر نامه ایشان.
از جمله اين برنامهها دعوت شده از همه آشنايان كه عكسها، خاطرات، و مطالب مرتبط با آيت الله را در اختيار آن ستاد از طريق صفحه فيس بوك يا ديگر پايگاههاي مرتبط قرار دهند.
در همين رابطه استاد بزرگوار «احمد اسلامي» دست نوشته و خاطره ذيل را در صفحه فيس بوك خود منتشر نمود كه با توجه به عدم دسترسي اكثر دوستان به فيس بوك من آنرا از صفحه ايشان برداشت و در اينجا باز نشر مي نمايم.
از سری خاطرات اینجانب با آیت الله خراسانی دام عزه
بر و بچه های کانون شهید بهشتی مستقر در مسجد شامخی ، به بهانه زاد روز حضرت فاطمه (س) برنامه جشنی تدارک دیده و به این بهانه مسجد را آذین بندی کرده بودند ، در این میان دسته گل نهاده شده بر نماد یک ابزار موسیقی خودنمایی می کرد . این نماد پاره ای از مسجدی های سالخورده را آشفته کرد و از این روی نزد آیت الله خراسانی ـ به عنوان امام جماعت ـ گله و شکایت کردند . اعتراض آنان در آیت الله موثر واقع شد و ایشان هم واکنش نشان دادند و خواستند که آن نماد برداشته شود و البته دوستان جوان چنین کردند .
من در این رابطه ـ و در راستای مکاتباتی که معمولا داشتم ـ نامه ای به محضرشان نوشتم و ایشان هم بزرگوارانه پاسخ دادند . از آنجا که این نامه خود گویای پاره ای از منش های عالی اخلاقی ایشان هست ، ابتدا متن نامه خود و سپس تصویر دست خط ایشان را گزارش میکنم.
××××××××××××
بسمه تعالی
محضر مبارک استاد بزرگوار حضرت مستطاب جناب حاج آقای خراسانی
پس از عرض سلام و آرزوی سلامت و موفقیت برای آنجانب
جمعه شب گذشته ( شامگاه روز میلاد صدیقه طاهره – سلام الله علیها - )، در آستانه اقامه نماز با اشاره به دسته گل چیده شده بر نماد یک ابزار موسیقی به عنوان تزیین مراسم جشن میلاد فرمودید که :
- این چیست؟
- عرض کردم : دسته گلی است .
- فرمودید : این چه دسته گلی است ؟!
و بلافاصله برادران ما که متوجه اشکال و اعتراض حضرتعالی شدند ، برداشتند و ضاهرا توجه شما نسبت به این دسته گل متاثر از اشاره یکی از برادران سالخورده مسجدی بوده است که البته حفظ حرمت آنان بر ما هم واجب است و اینجانب برادران نوجوان و جوان را نسبت به این نکته فراوان تذکر داده ام .
مدتهاست که دوست داشته ام به بهانه هایی حال و هوای دوران گذشته را تکرار کنم و در محضر شما به تلمذ نشسته و مباحثاتی ضرورتی تر ، جدی تر و عمیق تر از تعارفات معمولی با آن حضرت داشته باشم ، منتهی شرم حضور اینجانب در محضر آن فرزانه بزرگوار به دلایلی و از جمله رابطه شاگرد و استادی مانع انجام این ایده و امال گشته و می گردد ، چرا که اگر ناخلف نباشم ، شاگرد شما بوده و هستم و به مصداق فرمایش معصوم آنکه شاگرد است ، بنده و برده استاد است .
ولی این بار قصه فوق الذکر را بهانه می کنم و وارد این وادی می شوم و برای اینکه اسائه ادب مرا ببخشید و از سوی دیگر پاره ای از مستندات سخن اینجانب در این نوشتار و نوشتارهای احتمالی آینده روشن باشد ، مطلع مکتوب را ، مکاتبه ای مبادله شده بین شاگرد و استادی دیگر ( آیت الله قدیری و امام ) قرار می دهم ، چه اگر من برای شما قدیری نباشم اما شما همیشه برای من بوی امام داده و می دهید و یکی از علل ارادت من به آنجانب ، ارادت حضرت عالی به امام است .
×××××××××××××××
مهرماه سال 67 در پی انتشار فتوایی از حضرت امام در مورد احکام مربوط به خرید و فروش آلات مشترکه موسیقی و نیز بازی شطرنج به دنبال استفتایی که از آن حضرت شد ( رک : به ضمیمه یک ) آیت الله قدیری طی نامه ای به محضر امام پس از اضهار شگفتی از صدور و نشر فتوایی آنچنان ، از معظم له خواستند که در این وادیها وارد نشود ! و افزودند :
" .... در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از اینگونه مسایل دور باشد ، به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آن ها دیده نمیشود ." ( رک : نامه آیت الله قدیری به امام )
آنگاه امام طی دو نامه جداگانه و متوالی :
اولا ؛ از شگفتی ایشان تعجب کردند
ثانیا ؛ از برداشت ایشان از روایات و احکام اظهار تاسف کردند ؛
ثالثا ؛ با اشاره به اینکه اگر و قت و حال من مناسب بود حرفهای دیگری هم بود و باید گفته میشد ، این گونه برخوردها را با موضوعات و احکام دینی خلاف توقع دانستند
و رابعا ؛ اینگونه موضعگیریها را ناشی از تاثرپذیری از مقدس نماها دانستند ( رک : به ضمیمه دو )
و در نامه دوم به بهانه موضوع مکاتبه اول ، دامنه بحث را فراتر برده و اینگونه اظهار نظرها و موضعگیریها در چارچوب تقابل دو برداشت و دو قرائت و دو تفسیر از اسلام دانستند فلذا مرقوم فرمودند :
"... ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانی میخواهد و دعا کنید من نیز یکی از قربانی های آن گردم . ( رک : به ضمیمه سه )
ملاحظه می فرماییید که موضع و موضوعی که امام در آن رابطه سخن گفته و آنچنان از اظهارات مجتهدی تعجب نموده و تاسف خورده و آن را خلاف توقع و متاثر از مقدس ماب ها دانسته چیست ؟
چه رابطه ای است بین ابهام و اشکالی که حضرت آیت الله قدیری در رابطه با فتاوای پیرامون آلات مشترکه موسیقی و شطرنج دارد با حصار جهل و خرافه ؟
چه رابطه ای بین این موضوعات و احکام و اسلام ناب محمدی وجود دارد ؟
و در اینجا حضرت امام کدام عامل را موجب غربت اسلام ناب محمدی می داند؟
توجه دارید که در اینجا روی سخن امام با طواغیت نیست ، با منورالفکران وارداتی و غرب زده و مشرق زده نیست ، با زرمندان بی درد نیست ، با لائیک های اباحیگر و لا ابالی نیست .
روی سخن با مجتهدی است که با تکیه بر آیات و روایات استفاده از آلات موسیقی و بازی شطرنج را حرام می داند و از صدور و انتشار چنین فتوایی از ناحیه امام اظهار شگفتی کرده و از آنحضرت می خواهد در این حوزه ها وارد نشود .
و چرا نجات اسلام ـ لااقل به پندار امام ـ از این بن بست های نظری و عملی قربانی می خواهد و امام بر قله عرفان نشسته طالب و حاضر برای این قربانی شدن است ؟!
حضرت استاد ! از این نمونه اظهار نظرها و بیانات از حضرت امام در طول 10 سال پی از پیروزی انقلاب فراوان داریم که بنده گمان نمیکنم مستحضر نباشید ولی راز اینکه نوشتار را به استناد این مکاتبات آغاز کردم ، یکی این بود که بطور ضمنی برای اسائه ادبم به ساحت شما توجیهی قابل قبول داشته باشم .
استاد بزرگوارا !
با توجه به اینکه امام استفاده از آلات مشترکه موسیقی را ( اعم از خرید و فروش ، نوازندگی و آموزش و ... البته طبق ظوابط و قواعد خاص خود ) تجویز نموده اند ، آذین بندی فضای مسجد به نام نامی دو بزرگ ، با استفاده از دسته گلی که بر روی نماد یک وسیله موسیقی تریین شده است ، چه اشکال شرعی دارد ؟
البته قبول است که : هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و اگر سروکار ما با نسل میانسال و کهن سال باشد ، اینگونه برخوردها مشکلی ایجاد نمی کند ولی با عنایت به نا همسنی بین نمازگزاران بهتر نیست که با حفظ ظوابط و قواعد و پایمردی روی اصول و ارزشها و ضمن حفظ حرمت بزرگسالان ، اما بیشتر جانب تسلی را داشته باشیم که در بحران جوانی آنهم در این حال و هوای سیاسی است ؟
موردی را از مشی و منش امام بزرگوار مثال می زنم ، گرچه ممکن است از منظری قیاس مع الفارق باشد ولی شاید بشود پیام مورد نظر را از آن استخراج کرد .
در جریان اشغال لانه جاسوسی ـ که یک رویداد مهم کشوری و بلکه جهانی بود ـ جوانان دانشجو یک سوی قصه بودند و سوی دیگر دولت موقت بود که بارها امام با عنوان دولت امام زمان ـ عج ـ آن را مورد حمایت قرار داده بود .
دولت موقت بعنوان اعتراض به اقدام دانشجویان ناگهان و یکپارچه استعفا کرد و امام بر سر یک دو راهی قرار گرفت .
انتخاب مهمی بود یا باید از اقدام جوانان حمایت می کرد و استعفای دولت ـ دولت امام زمان ـ می پذیرفت و یا باید ضمن رد استعفا با اقدام دانشجویان مخالفت می کرد و لااقل حمایت نمی کرد .
اما امام در یک اقدام شجاعانه و بلادرنگ با قبول استعفای دولت ، اقدام دانشجویان را استقبال و اعلام حمایت نمود.
عرض من با تکیه بر این مثال این نیست که امام به اصول و قواعد و مبانی و ارزشها توجه نداشت و صرفا بدلیل جوانگرایی چنین کرد ، بلکه سخن من این است که یکی از محورهای برنامه ریزی و تصمیم سازی و سیاست گذاری و جهت گیری حضرت امام با تکیه بر ارزشها در اینگونه موارد عبارت بود از جانبداری از جوانان و نوجوانان حتی اگر باید خساراتی بپردازیم و تاوانهایی بدهیم .
استاد عزیز ! بهتر نبود که آن دسته گل نمادینی که گویای عشق و علاقه گروهی از جوانان و نوجوانان به ساحت مقدس حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و امام امت ـ علیه السلام ـ بود تحمل می شد و پس از آن در وقت دیگر و خلوتی تذکر داده می شد ؟
البته مگر بفرمایید این یک حرام بیّنی بود که لحظه ای درنگ جایز نبود و منکری بود که حتی به بهای سرخوردگی و سرافکندگی نوجوانی باید مورد نهی قرار میگرفت .
از اینکه فراوان مصدع اوقات حضرت عالی شدم پوزش می طلبم و از اینکه تحمل فرمودید متشکرم و در انتظار ارشادات و راهنمایی های آنجانب هستم و هستیم .
والسلام علیکم و رحمه الله
شاگرد همیشگی شما
احمد اسلامی
10/7/78
و این هم تصویر نامه ایشان.
یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۹
وبلاگ نویسی 2
«این پست با احترام تقدیم می شود به مدیر سابق سایت « پرشین بلاگ »
یک باور سنتی و قدیمی می گوید: هر کاری که لحظه تحویل سال به آن مشغول باشی به نوعی بر رفتار شما طی سال پیش رو تاثیر شدید خواهد گذاشت و به نوعی قسمتی از شخصیت شما خواهد شد. مثلا بر اساس این باور؛ اگر لحظه تحویل سال خواب باشید؛ سال پیش رو شخصیتی خواب آلود خواهید داشت .
دوست داشتن، کینه ای بودن، غمگین بودن ، شاد بودن و... در لحظه تحویل سال، بر اساس این باور باستانی، باعث می شود اخلاق مذکور جزئی برجسته از شخصیت شما طی سال پیش رو باشد.
دوست داشتن، کینه ای بودن، غمگین بودن ، شاد بودن و... در لحظه تحویل سال، بر اساس این باور باستانی، باعث می شود اخلاق مذکور جزئی برجسته از شخصیت شما طی سال پیش رو باشد.
وبلاگ نویسی را از حدود هفت سال پیش با پرشین بلاگ روی این آدرس و با کمک مجتبی و علی و روح اله و وحید و دیگر دوستانم در وبلاگ وادقان شروع کردم آنروزها بیش از امروز دغدغه ام شعر بود و می خواستم اجتماع را از زوایه هنر و ادب و خصوصا شعر نگاه کنم. پس از آن حدود دو سال بعد روی این آدرس به blogfa کوچ کردم و دغدغه هایم نیز بیشتر و هرچه به سمت انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم نزدیک تر می شد در حوزه سیاست پر رنگ شد. به همان میزان اشتها یرای بیشترنوشتن و به روز بودن نیز در من شدت یافت، به طوری که طی سال گذشته می توانم بگویم حداقل هفته ای یک بار به روز یا آپدیت بوده ام.حدود هشت ماه پیش، طی یک تصمیم جمعی همراه با وبلاگ نویسان جنبش سبز به خانه فعلی روی بلاگر آمدم. وبلاگم روی بلاگفا فیلتر شد روی بلاگ اسپات هم دوبار فیلتر شدم. علاوه بر این خانه که با مشخصات واقعی من معرفی می شود، من چند خانه مجازی با مشخصات غیر واقعی دارم که در کنار این صفحه ها روی آنها هم با جنبش سبز و دوستان اندیشمند و اهل قلم همراه هستم.
امسال بر خلاف اغلب سالهای عمرم که لحظه تحویل سال در خواب می گذشت، بیدار بودم و در حال به روز کردن وبلاگ و صفحه ام روی فیس بوک بودم. حالا امیدوارم بر اساس همان عقیده وباور قدیمی در سال پیش رو بیش از پیش وبلاگ نویس باشم و بیش از سالهای پیش به روز.
اشتراک در:
پستها (Atom)