نمایش پستها با برچسب کپیرایت. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کپیرایت. نمایش همه پستها
جمعه، مرداد ۲۴، ۱۴۰۴
قدرت قانون
جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو، نمایش یک مستند درباره حملات ۷ اکتبر را لغو کردهاست.
یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۵
اقرار به خطا و عذرخواهی نشان اقتدار رسانه است
وبسایت خبری «نگام» چند صباحی است در فضای رسانهای مجازی و در قامت یک رسانه اپوزوسیون در خارج از کشور فعال شده است.
نگام بیش از آنکه خود تولیدکننده محتوی باشد، محتوای دیگر رسانهها با رویکرد نقد وضعیت موجود را رصد و بازنشر میکند.
در این حوزه خیلی هم فعال است و روزانه تعداد قابل توجهی از لینکهای این وبسایت در فضای مجازی و بیشتر در صفحه فیسبوک متعلق به آن سایت و همزمان در یکی دو صفحه مشابه که ظاهرا مدیریتی واحد آنها را اداره میکند منتشر میشود.
رسانه نسبتا خوبی است. نخست اینکه اقلیت ویژه و خاصی از اپوزیسیون را نمایندگی نمیکند و سعی دارد بلندگوی همه جناحها و گروهها باشد، و تلاش دارد نوعی همدلی با همه آنها را در پوشش اخبار بهنمایش بگذارد.
دیگر اینکه ادبیات محترمانه و تا اندازهای منصفانهای دارد و سعی میکند در نقد و تحلیل، جانب احتیاط را رعایت کند و به حد متعارفی از تقوای رسانهای پایبند باشد.
از طرفی رفتار این رسانه از شروع کار به این طرف، کمکم به سمت حرفهایتر شدن و توجه به استانداردهای کار رسانه و خبر نزدیک شده و در تنظیم تیتر، انتخاب مطلب، گرافیک ظاهری و توجه به سلیقه مخاطب تا اندازه نسبتا خوبی موفق بوده است.
با اینحال اما گاهی شلوغی کار و گستردگی حوزه فعالیت باعث میشود لغزشهایی از این رسانه نوپا سر بزند، که نه یک لغزش ساده، بلکه گاهی یک گاف رسانهای و خبری است و بهسادگی میتواند اعتبار حرفهای و قابلیتهای رسانههای آنرا قربانی کند.
نگام در روزهای نخست شروع فعالیت توجهی به حقمولف نشان نمیداد. اما بهمرور این مشکل تا حد قابلقبولی مرتفع شد.
روز گذشته اما این رسانه در بازنشر خبری از یک روزنامه افغانستانی مرتکب خطای فاحشی شد که بیتوجهی به اینگونه خطاها و تکرار آن میتواند اندکی برای آن رسانه مخاطرهآمیز باشد.
حدود ۷ سال پیش استاد «محمدرضا نیکفر» نویسنده و متفکر ایرانی ساکن خارج از کشور، در نوشتار مفصلی به وضعیت کشور ایران طی ۱۰ سال گذشته پرداخت.
در قسمتی از این نوشتار به احمدینژاد و تیپ شخصیتی وی نگاه دقیقی شده بود.
این نوشته مورد توجه اغلب رسانهها و الیت سیاسی معاصر قرار گرفت، و بارها اینطرف و آنطرف مورد بازنشر و مطالعه قرار گرفت. از این منظر تقریبا مطلب گمنامی محسوب نمیشد.
یک روزنامه افغانستانی در یک سرقت آشکار قسمتی از مطلب بلند استاد نیکفر در مورد احمدینژاد را بریده و بدون اشاره به نام نویسنده بهنام خود در روزنامهاش منتشر کرده است.
نگام همین مطلب را بهنقل از آن روزنامه، و با تیتر و رویکرد توجه به مطلب از منظر یک نویسنده و رسانهی افغانستانی بازنشر نموده است.
نگام علاوه بر آنکه متوجه سرقت این مطلب در روزنامه افغانستانی نشده، در یک خطای دیگر در تیتر خود برای اشاره به ملیت روزنامه از عبارت «افغانی» استفاده کرده که هم در افواه عمومی و هم در بین خود اهالی افغانستان حکم تحقیر دارد.
نکته جالب دیگر این است که روزنامه افغان برای مطلب سرقتی خود از تیتر «پدیده احمدینژاد» استفاده کرده که در نوشتار استاد نیکفر نیز میانتیتر انتخابی استاد برای همان بخش بود.
این گاف نگام بهسادگی قابل توجیه است. سردبیر و اعضای تحریریه این رسانه هیچکدام از سرقتیبودن نوشته روزنامه افغان خبر نداشتهاند. ایرادی نیست.
اما خطا زمانی قابل گذشت نیست و نخواهد بود که این رسانه به تذکرهایی که در این مورد داده میشود بیتوجهی کرده و از مخاطب خود از یکطرف و از استاد نیکفر بابت این خطا که حالا بر آنها مسجل شده عذرخواهی نکند.
این نوشته اینجا در نگام
یکشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۴
به حقوق مولف احترام بگذاریم
«رادیو فردا» گزارشی در مورد خروج نیروهای سپاه پاسداران از سوریه به نقل از «بلومبرگ» تنظیم و منتشر کردهاست.
در این گزارش متن «بلومبرگ» که به زبان اصلی بوده، ترجمه و با حذف و اضافه اطلاعاتی که مفیدِ مخاطبان رادیوفردا باشد، و با ارجاع به بعضی از خبرهایی که خود این سایت پیش از این منتشر کرده، و با لینک منتشر شدهاست.
سایت خبری «نگام» که به تازهگی وارد دنیای رسانه و خبر شده، و هنوز شخصیت رسانهایاش قوام نگرفته و زمان برای شناختن و قضاوت درباره شخصیت حرفهای مدیران و گردادنندگانش زود است، عین گزارش رادیو فردا را کپی، و بدون ذکر منبع و بدون تغییری خاص بارنشر کرده است.
بیتوجهی کامل به «حق مولف» و قانون کپیرایت. کاری خلاف اخلاق بهمعنای عام کلمه، و خلاف اخلاق حرفهای و رسالت رسانه به معنای خاص.
نوشتن گزاره «به گزارش رادیو فردا» در ابتدای گزارش، هیچ هزینهای را بر دوش این سایت بار نمیکرد، اما به لحاظ حرفهای و اخلاقی تاثیر قابلتوجهی در افزایش مقبولیت و برد رسانهای این سایت در شروع کار داشت و دارد.
«نگام» تازهکار است و اینگونه خطا از آنها در صورتی که تکرار نشود پذیرفتنی و قابلبخشش است. اما شوربختانه دقیقا همین کار را روزنامه اینترنتی «روز آنلاین» انجام داده که در این حوزه پیشکسوت است و قدمتی قابل توجه دارد.
عذر بدتر از گناه اینکه روز آنلاین حتی فکتها و لینکهای گزارش رادیو فردا را پاک نکرده، و مطلب را از صفحه «رادیو فردا» کپی و مستقیم در صفحه خود پیست کرده است.
این خطا از «روز آنلاین» با آن سابقه و قدمت، انصافا بیسابقه، غیرموجه و با آنهمه استاد و همکار برجسته کمی دور از انتظار و نابخشودنی بود و هست.
یکشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۹۴
دزدی و عذر بدتر از گناه
تارنمای اینترنتی «علم فردا» که در حوزه الکترونیک و اینترنت فعال است، در آخرین پست خود که لحظاتی پیش منتشر کرد، فایل کِرَک (قفلشکن) نسخه نهایی ویندوز ۱۰ را منتشر کرد. کاری که اگر سایتهای کاسبکار و کپیکار _ که توجهی به اخلاق به معنای عام و از منظری جزئیتر قواعد کپیرایت و حق مولف ندارند _ انجام میدادند ــ که انجام میدهند ــ مورد سؤال و تعجب نبود، اما از این وبسایت که داعیهدار توجه به اخلاق حرفهای و رعایت حق مولف است، بسیار عجیب و زشت است.
از زشتبودن این کار در نگاه عام که بگذریم، عذر بدتر از گناهی است که این سایت برای این رفتار خلاف قانون و قاعده و اخلاق خود آورده و مثلا خواسته اعلام کند که پایش را از گلیم قانون و اخلاق بیرون نگذاشته است.
«علم فردا» نوشته است: «حقیقتا دوس نداریم در وبسایت علم فردا هیچ کِرَکی منتشر بشه چون واقعا به حقوق مولف اعتقاد داریم اما بنا به دو دلیل مهم مجبور شدم که این کرک ویندوز ۱۰ رو در اختیار شما دوستان عزیزم بذارم:
۱- امریکا و محتدانش هیچوقت به ما رحم نکردن!
شرکتهای نرمافزاری آمریکایی (به اضافه متحدان و شرکای تجاریشون) خیلی از سرویسهای رایگانشون رو بدون هیچ تعارفی و به طرز توهینآمیزی از ما دریغ کردن بنابراین چه دلیلی داره ما بخوایم به حقوق مولفین آمریکا احترام بذاریم؟!»
به دلیل دوم این سایت کاری ندارم که فنی است و در حوصله بحث نیست، اما به همین دلیل اول نگاه کنیم که چهقدر کودکانه، حقیر و زشت است، و آدمی را تا چه پایه میتواند بدون کمترین نصیبی حقیر کند.
یکم: شرکت «مایکروسافت» منتشرکننده ویندوز، یک شرکت خصوصی متعلق به یک شهروند آمریکایی به نام «بیل گیتس» است و ابدا ربطی به رحمنکردن آمریکا به ما ندارد. آنکه ــ بر فرض صحت ــ به ما رحم نکرده، دولت آمریکاست نه ملت، و نه افراد و شخصیتهای حقیقی یا حقوقی با ملیت آن کشور.
دوم: این آقای «بیل گیتس» که شرکت سختافزاری و نرمافزاری «مایکروسافت» متلق به ایشان است، برحسب اتفاق یکی از مشفق و مهربانترین سرمایهداران بزرگ جهان ـ خصوصا نسبت به کودکان بیسرپرست و فقرای جهان ـ است، به طوریکه علاوه بر آنکه در زمان حیات خود موسس بزرگترین بنیاد خیریه با بالاترین میزان کمک به مستمندان بوده، تمام دارایی خود را پس از مرگ بهطور کامل وقف کمک به نیازمندان جهان کرده و رسما هم اعلام کرده فرزندان از اموال وی نباید ارث ببرند.
با این توصیف آدمی که «رحم» و شفقتاش به دنیا ثابت شده نمیتواند نسبت به مردم ایران «بیرحم» باشد.
سوم: با فرض آنکه در اصل دولت آمریکا نسبت به ایران و جهان مهربان بود و همه ظلمها از ناحیه همین مایکروسافت و همین آقای «گیتس» متوجه ما و دیگر نقاط دنیا بود، آیا به صرف این قاعده، دزدی ما از یک دزد یا ظالم یا ستمکار مجاز و کاری اخلاقی و درست است؟
به عبارت مشهور: آیا «هدف وسیله را توجیه میکند؟»
طراحی فایلهای کرک و قفلشکن برای نرمافزارهایی که با قصد فروش از ابتدا با رمز و قفل طراحی میشوند، و هنگام استفاده از آن باید رمز یا لایسنس آنها را از مراکزی خاص خریداری کرد، در معارف شرعی و دینی تعبیری دارد که به آن «دزدی» میگویند.
کمک به انتشار این این فایلهای سرقتی هم در حکم دزدی و نشر رفتار خلاف اخلاق است.
شوربختانه باید گفت به غیر از وبسایت «علم فردا» از همین امروز و فردا تعداد قابل توجهی از سایتهای واسطه بدون کمترین توجیه اخلاقی و صرفا با توجیه اقتصادی و بهمنظور بالابردن تعداد مخاطب و کلیک و جذب آگهی و کاربر، اقدام به انتشار و آموزش دانلود فایل کرک نسخه نرمافزاری ویندوز ۱۰ میکنند که بر حسب قاعده باید برای دانلود قانونی آن هزینه پرداخت و لایسنس خرید.
اما ای کاش وبسایت «علم فردا» هم مثل همه سایتهای دیگر همین کار را بدون توجیه و بهانه انجام میداد و برای توجیه رفتار غیراخلاق خود به عذری بدتر از گناه متوسل نمیشد.
دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰
همه حقوق متعلق به دزد یا کپی کار است؟
علمها، تجربهها، داستانها، حکایتها، زندگینامهها، و دیگر دسترنجهای بشری، از سالها و قرنهای گذشته، با زحمت فراوان به دست ما رسیده است. اگر امروزه ما به آسانی و به راحتترین شیوهها به این آثار دسترسی داریم و از آن استفاده یا سوءاستفاده میکنیم و یا به همین آسانی در اختیار دیگران قرار میدهیم، نباید تصور شود که به همین سادگی هم از دیگران به دست ما رسیده است.
انسانها برای ترویج علم و گسترش اخلاق و معنویت و جلوگیری از هدم آن، زحمتها کشیده و رنجها به جان خریدهاند، تا آنها را حفظ نموده و نسل به نسل، این گرانبها میراث را به نسل بعدی منتقل نمودهاند تا به دست امروزیان رسیده است.
احترام به حقوق و مالکیت معنوی یک اثر، در واقع درک و شناخت دقیق و بهتر همین زحمتها و رنجها و احترام به آن است.
وقتی یک مخترع، کاشف، نویسنده، دانشمند و یا روزنامهنگار ساعتها، روزها، ماهها و بلکه سالها، برای اختراع، کشف، نوشتن و یا تولید اثری تلاش میکند، باید همه حقوق مترتب بر آن اثر هم متعلق به خود او باشد. این درست نیست که فردی همه زحمتها را به جان بخرد و فرد یا افراد دیگری نتایج زحمت او را به آسانی در اختیار خود بگیرند.
اگر امروز من و شما به راحتی حکایتی از زندگی و سخنان ارزشمند فلاسفه بزرگ یونان باستان که ۲۵۰۰ سال پیش در یونان میزیستهاند، میخوانیم و میشنویم و ضمن درس گرفتن از آن، مسرور هم میشویم، به آن دلیل است که نویسندهای ۲۵۰۰ سال پیش این حکایت را از، مثلا «سقراط» شنیده و با هزار زحمت مکتوب نمودهاست. سالها و سدهها این نوشته چون میراث گرانبهایی دست به دست شده و چون خطر فرسودگی در کار بودهاست، نویسنده دیگری با حفظ امانت و حقوق مولف اول، از روی آن نسخه جدیدی نوشته و در نسخه جدید اشاره نمودهاست که این نوشته از فلان نویسنده هست که بدون «تصرف» «دخالت» و «تغییر» و به علت فرسودگی و خطر از بین رفتن، از روی ان استنساخ صورت گرفته و به همان شکل نقل میشود. شاید همین نسخه نیز چند سال یا چند دهه بعد با همین خطر روبه رو بوده و یا اینکه قرار بودهاست مردم بیشتری از این حکایت و پند استفاده نمایند، و لازم آمده تا نسخههای بیشتری از روی آن نوشته و منتشر شود. در همه نسخههای دوم و سوم و... نیز همین اشاره به نویسنده اولیه و اصلی و توجه به عدم «دخل» و «تصرف» در آن صورت گرفته، تا آن «امانت»ها ارزش واقعی خود را حفظ، و امروزه به آسانی و به بهترین شکل در اختیار و استفاده ما باشد.
این دقت و توجه به حقوق معنوی و مادی تولیدکنندگان آثار، باعث شکلگیری قوانین و حقوقی شدهاست که امروزه ذیل نام «حقمولف» «حقتکثیر» و یا قانون «کپی رایت» شناخته میشود.
سادهترین احترام به این حقوق در برخورد با یک اثر معنوی تولید شده مثل، شعر، نوشته، آهنگ، فیلم، برنامهhtml، و... آنست که اگر میخواهیم از آن استفاده نماییم، آنرا از ایجادکننده آن و یا کسی که حق استفاده به او واگذار شده، خریداری نماییم و یا اجازه استفاده رایگان از آن را، با حفظ شرایط، دریافت نماییم. نحوه کسب این اجازه در اکثر کتابها و فیلمها و تولیدات صوتی و وبلاگها و سایتهای اینترنتی، مشخص شده است.
در شناسنامه اکثر کتابها میخوانیم: «همه حقوق محفوظ و متعلق به نویسنده است» یا «همه حقوق محفوظ و متعلق به ناشر است». در چنین شرایطی در همان شناسنامه آدرس مولف یا ناشر برای کسب اجازه یاد شدهاست. عباراتی به همین شکل را میتوانیم درج شده روی تولیدات صوتی و تصویری ببینیم. وبلاگها و وبسایتها اکثرا در پایینترین قسمت، شرایط استفاده از تولیدات خود را اعلام نمودهاند، که بیش از ۹۰ در صد آنها تنها شرط استفاده را یاد کردن منبع اعلام نمودهاند. کار بسیار آسانی که اگرچه نتایج بسیار ارزشمندی برای همه به دنبال دارد، ولی متاسفانه توسط تعداد قابل توجهی از کاربران اینترنت انجام نمیشود و بدون توجه به حقوق تولید کننده محتوی، نوشته، شعر، داستان، عکس، فیلم، موسیقی، و... از وب سایتها کپی و در در وبلاگ یا وبسایت دیگر بازنشر میشود.
یادداشت زیر در فیس بوک برای من ارسال شد. شاید برایتان جالب باشد نزدیک به ۱۰ دقیقه در «گوگل» به دنبال منبع آن گشتم و پیدا نکردم. و جالب توجه بود که این حکایت در بیش از ۳۰ وبلاگ و وبسایت بدون یادکردن از منبع اصلی آن، باز نشر شده بود.
کمترین معنی این اقدام «دزدی» است. خیلی راحت «دزدی» است و هیچ فرقی با بالا رفتن از دیوار مردم به قصد سرقت دسترنج مادی آنها ندارد. معنی دردآور دیگر آن اینست که کاربران اینترنتی و مدیران وبلاگها و وبسایتها کمترین ارزشی برای دستکم قانونی که برای حفاظت از حقوق خودشان طراحی شده قائل نیستند.
انسانها برای ترویج علم و گسترش اخلاق و معنویت و جلوگیری از هدم آن، زحمتها کشیده و رنجها به جان خریدهاند، تا آنها را حفظ نموده و نسل به نسل، این گرانبها میراث را به نسل بعدی منتقل نمودهاند تا به دست امروزیان رسیده است.
احترام به حقوق و مالکیت معنوی یک اثر، در واقع درک و شناخت دقیق و بهتر همین زحمتها و رنجها و احترام به آن است.
وقتی یک مخترع، کاشف، نویسنده، دانشمند و یا روزنامهنگار ساعتها، روزها، ماهها و بلکه سالها، برای اختراع، کشف، نوشتن و یا تولید اثری تلاش میکند، باید همه حقوق مترتب بر آن اثر هم متعلق به خود او باشد. این درست نیست که فردی همه زحمتها را به جان بخرد و فرد یا افراد دیگری نتایج زحمت او را به آسانی در اختیار خود بگیرند.
اگر امروز من و شما به راحتی حکایتی از زندگی و سخنان ارزشمند فلاسفه بزرگ یونان باستان که ۲۵۰۰ سال پیش در یونان میزیستهاند، میخوانیم و میشنویم و ضمن درس گرفتن از آن، مسرور هم میشویم، به آن دلیل است که نویسندهای ۲۵۰۰ سال پیش این حکایت را از، مثلا «سقراط» شنیده و با هزار زحمت مکتوب نمودهاست. سالها و سدهها این نوشته چون میراث گرانبهایی دست به دست شده و چون خطر فرسودگی در کار بودهاست، نویسنده دیگری با حفظ امانت و حقوق مولف اول، از روی آن نسخه جدیدی نوشته و در نسخه جدید اشاره نمودهاست که این نوشته از فلان نویسنده هست که بدون «تصرف» «دخالت» و «تغییر» و به علت فرسودگی و خطر از بین رفتن، از روی ان استنساخ صورت گرفته و به همان شکل نقل میشود. شاید همین نسخه نیز چند سال یا چند دهه بعد با همین خطر روبه رو بوده و یا اینکه قرار بودهاست مردم بیشتری از این حکایت و پند استفاده نمایند، و لازم آمده تا نسخههای بیشتری از روی آن نوشته و منتشر شود. در همه نسخههای دوم و سوم و... نیز همین اشاره به نویسنده اولیه و اصلی و توجه به عدم «دخل» و «تصرف» در آن صورت گرفته، تا آن «امانت»ها ارزش واقعی خود را حفظ، و امروزه به آسانی و به بهترین شکل در اختیار و استفاده ما باشد.
این دقت و توجه به حقوق معنوی و مادی تولیدکنندگان آثار، باعث شکلگیری قوانین و حقوقی شدهاست که امروزه ذیل نام «حقمولف» «حقتکثیر» و یا قانون «کپی رایت» شناخته میشود.
سادهترین احترام به این حقوق در برخورد با یک اثر معنوی تولید شده مثل، شعر، نوشته، آهنگ، فیلم، برنامهhtml، و... آنست که اگر میخواهیم از آن استفاده نماییم، آنرا از ایجادکننده آن و یا کسی که حق استفاده به او واگذار شده، خریداری نماییم و یا اجازه استفاده رایگان از آن را، با حفظ شرایط، دریافت نماییم. نحوه کسب این اجازه در اکثر کتابها و فیلمها و تولیدات صوتی و وبلاگها و سایتهای اینترنتی، مشخص شده است.
در شناسنامه اکثر کتابها میخوانیم: «همه حقوق محفوظ و متعلق به نویسنده است» یا «همه حقوق محفوظ و متعلق به ناشر است». در چنین شرایطی در همان شناسنامه آدرس مولف یا ناشر برای کسب اجازه یاد شدهاست. عباراتی به همین شکل را میتوانیم درج شده روی تولیدات صوتی و تصویری ببینیم. وبلاگها و وبسایتها اکثرا در پایینترین قسمت، شرایط استفاده از تولیدات خود را اعلام نمودهاند، که بیش از ۹۰ در صد آنها تنها شرط استفاده را یاد کردن منبع اعلام نمودهاند. کار بسیار آسانی که اگرچه نتایج بسیار ارزشمندی برای همه به دنبال دارد، ولی متاسفانه توسط تعداد قابل توجهی از کاربران اینترنت انجام نمیشود و بدون توجه به حقوق تولید کننده محتوی، نوشته، شعر، داستان، عکس، فیلم، موسیقی، و... از وب سایتها کپی و در در وبلاگ یا وبسایت دیگر بازنشر میشود.
یادداشت زیر در فیس بوک برای من ارسال شد. شاید برایتان جالب باشد نزدیک به ۱۰ دقیقه در «گوگل» به دنبال منبع آن گشتم و پیدا نکردم. و جالب توجه بود که این حکایت در بیش از ۳۰ وبلاگ و وبسایت بدون یادکردن از منبع اصلی آن، باز نشر شده بود.
کمترین معنی این اقدام «دزدی» است. خیلی راحت «دزدی» است و هیچ فرقی با بالا رفتن از دیوار مردم به قصد سرقت دسترنج مادی آنها ندارد. معنی دردآور دیگر آن اینست که کاربران اینترنتی و مدیران وبلاگها و وبسایتها کمترین ارزشی برای دستکم قانونی که برای حفاظت از حقوق خودشان طراحی شده قائل نیستند.
هر زمان شایعهای را شنیدید و یا خواستید شایعهای را تکرارکنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان «سقراط» به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط! میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیدهام؟ سقراط پاسخ داد: «لحظهای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظهای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم. اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که میخواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد: «نه، فقط در موردش شنیدهام.
» سقراط گفت: «بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم،» پرسش خوبی «آنچه را که درموردشاگردم میخواهی به من بگویی خبرخوبی است؟» مردپاسخ داد: «نه، برعکس…» سقراط ادامه داد: «پس میخواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟» مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت. سقراط ادامه داد: «و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آنچه را که میخواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟» مرد پاسخ داد: «نه، واقعا…» سقراط نتیجه گیری کرد: «اگرمی خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من میگویی؟
اشتراک در:
پستها (Atom)

