چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۴

میرقلی‌خان، یک ادعا و چند پرسش

«امیر تاجیک» مدیر شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی با انتشار یادداشتی به گفته‌ها، شنیده‌ها و حاشیه‌های خروج «شهرزاد میرقلی‌خان» از کشور واکنش نشان داد.

در این یادداشت تند که با عبارت اسما‌ءاللهی «هوالعادل» آغاز شده، تاجیک به بهانه بعضی اتهامات امنیتی که متوجه خانم میرقلی‌خان شده، لبه تند انتقاد خود را متوجه افرادی کرده است که به ادعای او «مفسدان اقتصادی و دین‌فروشان» در سازمان هستند که وقتی به تعبیر او آقای سرافراز «آب را به درستی در لانه [آن‌ها] ریخته» بلافاصله «موج تخریب‌ها، توهین‌ها و اتهامات بی‌اساس» آن‌ها را نشانه گرفته و این موضوع برای ایشان سخت و آزاردهنده می‌نموده است.

تاجیک نوشته‌است: «خانم میرقلی‌خان بر حسب وظیفه خطیری که بر عهده داشتند، گزارشاتی مبنی بر حیف‌ومیل بی‌جهت بودجه سازمان به ریاست
رسانه ملی ارسال کردند. اسراف بیت‌المال در برخی بخش‌های سازمان و ناکارآمدی مدیریت اموال توسط برخی! خاطر افرادی که از قِبَل این اموال ارتزاق می‌کردند را مکدر کرد. در این شرایط چه کاری بهتر از الصاق اتهام جاسوسی خانم میرقلی‌خان برای آمریکا از طریق کشور عمان؟ و اتهامات دیگر؟ مطمئنا این غیردوستان شنیده‌اند که معصوم فرمود: ریختن آبروی مومن گناهش بیشتر از تخریب خانه خداست.»


یکم
: حکم تمام افرادی که آقای تاجیک آن‌ها را به فساد مالی و حیف و میل اموال سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی و بیت‌المال متهم می‌کند را، پیش از آقای «سرافراز» آقای «ضرغامی» صادر کرده و حکم آقای ضرغامی را هم اوباما، نتانیاهو، یا کامرون صادر نکرده‌اند و آیت‌الله علی خامنه‌ای صادر کرده‌است.

یعنی‌‌ همان کسی که طبق نوشته آقای تاجیک به آقای سرافراز دستور «چابک‌سازی و به‌روز شدن ساختار» سازمان را داده و طی همین چابک‌سازی دست حیف‌ومیل کنندگان رو شده است.

از این منظر بیش و پیش از هرکس اتهام اصلی و اولی متوجه شخص آقای خامنه‌ای است که اجازه یک تحقیق و تفحص مستقل در صداوسیما را به نمایندگان مردم نمی‌دهد، و همه تحقیق و تفحص‌ها از این سازمان و تمام سازمان‌های تحت امر و مدیریت ایشان، به دلیل اعمال نفوذ و هراس‌های امنیتی عملا حکم آب در هاون کوبیدن را دارد.
 
با این تفسیر و بر این نمط، ۱۰  سال دیگر که سرافراز دیگری جای‌گزین این یکی شد، تاجیک دیگری با توسل به اسما‌ءالله «هوالعادل» نامه تندی بر افشاگری علیه تاجیکی دیگر خواهد نوشت و این
دور باطل همچنان تکرار خواهد شد.

دوم
: اگر مدیر سازمان گزارش‌هایی از فساد و حیف‌ومیل اموال سازمان و بیت‌المال توسط بازرس خود دریافت کرده، چرا این گزارش‌ها را به مقامات قضایی انعکاس نداده؟ و اگر انعکاس داده، چرا اخبار تعقیب و بازداشت متهمین اعلام نشده؟ و اگر متهمین تعقیب و بازداشت شد‌ه‌اند و مقتضیات قضایی ایجاب می‌کرده مسکوت بماند، پس چه کس یا کسانی خانم میرقلی‌خان را تهدید و مجبور به تبعید اجباری کرده‌اند؟

از طرفی تبعید کسی که ۵ سال در زندان امنیتی آمریکا بوده و اکنون به اطلاعاتی در خصوص حیف‌ومیل بیت‌المال مردم دست‌ پیدا کرده و با این وصف یک منبع تقریبا با ارزشی از اطلاعات است، کمی غیرمنطقی و ساده‌لوحانه به‌نظر می‌رسد.


سوم
: همه آن‌ها که آقای تاجیک آن‌ها را به بی‌اخلاقی و اتهام‌زنی متهم می‌کند، و استفهام انکاری آیا نمی‌دانند که «معصوم فرمود: ریختن آبروی مومن گناهش بیشتر از تخریب خانه خداست؟» را با آن‌ها مطرح می‌کند، به احتمال قریب به یقین در زمان انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ و مشخصا در شب ۱۳ خرداد ۸۸ کارمند همین سازمان بوده و از قِبَل حقوق این سازمان نان به سفره خانواده می‌برده‌اند.

قطعنا جناب آقای تاجیک هم اتهاماتی که در آن شب به تعدادی از بندگان خدا،، جلو دوربین‌های همین صداوسیما و البته در مقیاسی بسیار وسیع‌تر از چند شایعه رسانه‌ای زده‌شد را به خاطر دارند.

و حتما هم به‌خاطر دارند که نه تنها هیچ‌یک از این برادران و یا احیانا خواهران در اعتراض به رفتاری بدتر از تخریب خانه کعبه و توهین به چند مقام عالی نظام توسط
«احمدی‌نژاد» از صداوسیما استعفا ندادند، بلکه آقای تاجیک هم با شوق‌وذوق و شادمانی حکم مدیریت شبکه مستند همین سازمان را دریافت کرد تا بر سر سفره‌ای بنشیند که از جیب خلق خدا و بیت‌المال چیده می‌شود تا حقوق همین بندگان خدا را پایمال کند.

با این اوصاف به نظر می‌رسد تنها چیزی که دغدغه آقای ضرغامی، سرافراز، تاجیک و ... نیست، آبروی مومن و خانه کعبه و دین و آخرت است و دغدغه اصلی لحاف ملاست که ظاهرا بر سر آن غائله‌ای درگرفته‌است و نتایج سحر مختصری از آن دارد خودنمایی می‌کند.

سه‌شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۴

آقای هاشمی! نعل وارونه خودتان را گمراه می‌کند

آقای «هاشمی» به‌تاز‌گی در اظهاراتی در واکنش به ردصلاحیت «حسن خمینی» برای انتخابات خبرگان رهبری، ترکمانه نعل را وارونه زده‌است تا به‌‌زعم خود رقبا را گمراه کند؛ غافل از آن‌که این‌گونه وارونه‌گویی پیش از آن‌که به گمراهی رقیب منجر شود، در گمراهی افکندن خود و شرکا است.

سوگ‌وارانه دوستان و نزدیکان هاشمی و از آن بد‌تر دوستان «حسن خمینی» هم به‌جای آن‌که این خطا را متذکر شده و از آن دوری گزینند، در سرنا دمیدن از سر گشاد، با هاشمی همراه و هم‌نوا شده‌اند.

هاشمی تلاش کرده‌است با یادآوری صدور احکام مدیریتی فقهای شورای نگهبان که تلویحا معنی تایید اجتهاد آن‌ها از طرف
آیت‌الله خمینی را می‌دهد، رد صلاحیت نوه آیت‌الله خمینی را نوعی نمک‌نشناسی و قدرنادانستن توسط آن‌ها تلقی و تعبیر کند، و از این زوایه به رد صلاحیت معترض باشد.

در این اعتراض البته تلویحا به‌ آقازادگی و حق ویژه آقازادگی حسن خمین هم اشاره و رعایت نشدن این حق هم مورد اعتراض واقع شده است.


در این‌که حسن خمینی آدم فاضل، اهل علم و اهل تقوایی است، شاید به سختی بتوان تردید کرد. حسن خمینی در بستر یک خانواده اهل فضل و علم و تقوی از دو سو رشد کرده و در تمام سا‌ل‌های گذشته در عالی‌ترین سطوح حوزوی مشغول تحصیل و تدریس بوده است.

جدای از نبوغ خاصی که سید حسن به آن مسلح است، و تلاش شخصی و مراجعات ایشان به صاحب‌نظران و اساتید برای فراگیری علوم، رسیدن به درجه اجتهاد برای آدمی در سن حسن خمینی و با استعداد در حد معمولی هم خیلی دور از دسترس و انتظار نیست.

با این وصف
رد صلاحیت حسن خمینی به صرف این‌که در امتحان شرکت نکرده و به‌رغم تایید مراتب فقهی و اجتهاد او توسط مراجع تراز اول شیعه، در حالی که صلاحیت تعدادی دیگر بدون امتحان ورودی تایید شده، قابل نقد و اعتراض منطقی و صحیح است.

در این حال تشبث به دلیل یا دلایلی که مبنای منطقی و عقلی ندارد و مبتنی بر قواعد کهن و نوعی الیگارشی قبیله‌ای است، خطایی آشکار و فتح‌باب خطایی بزرگ در مسیر عقلانیت است.


 قدر‌شناسی و دانستن قدر استاد و مراد و رهبر و کسی که اجازه اجتهاد داده است و کسی که مسؤلیت داده است هم، کاری شایسته و بایسته و مورد سفارش دین مبین اسلام هم بوده و هست.

این‌که مولی علی در نکوداشت مقام معلم می‌فرمایند کسی که کلمه‌ای به من بیاموزد مرا عمری بنده خود کرده، نمونه ساده‌ای از ضرورت و وجوب احترام و قدردانی در حق بزرگان و اساتید است.

اما اعتراض آقای هاشمی و تمسک به آن دلایل مانند آن‌است‌که توقع داشته باشیم معلمی در مدرسه، فرزند معلمِ سابق خودش را قبول کند صرفا به دلیل این‌که آقای معلمِ امروز سال‌ها قبل شاگرد پدر دانش‌آموزِ امروز بوده است.
▪️
 آقای هاشمی رفسنجانی در طول سه دهه که از انقلاب می‌گذرد، در جایگاه‌های کلیدی نظام حضور داشته است.
 ایشان به‌تر از خیلی تازه به دوران رسیده‌ها می‌دانست و خبر داشت که آیت‌الله خمینی با تایید آیت‌الله‌العظمی «شریعتمداری»، از مراجع تقلید برجسته زمان سلطنت پهلوی، به عنوان مجتهد معرفی شد تا بر اساس قانون اساسی قبل از انقلاب و مشروطیت که اعدام مجتهدین غیرممکن بود، از خطر اعدام رهایی یابد.

آقای هاشمی به‌تر از خیلی از تازه به‌ دوران رسیده‌ها خبر داشت و دارد که
آیت‌الله منتظری برای تایید و تثیت اجتهاد آیت‌الله خمینی و رهانیدن ایشان از چنگ ساواک و اعدام بیش‌ترین و موثر‌ترین تلاش‌ها را داشت.

ای کاش آن زمان که آیت‌الله خمینی در عین نمک‌نشناسی، حریم مرجعیت را شکست و آیت‌الله شریعتمداری را محصور کرد و آزار دارد و پس از مرگ نیز تلاش کرد تا او را تحقیر کند، قدر‌شناسی را به ایت‌الله خمینی یادآوری می‌کرد و به او متذکر می‌شد که نه‌تنها اجتهاد و رهبری که حیاتش را مدیون آیت‌الله شریعتمداری بوده‌است.

ای کاش وقتی آیت‌الله خمینی تصمیم به حذف و عزل تحقیرآمیز آیت‌الله منتظری گرفت و داستان نامه‌نگاری‌های کذایی پیش آمد، آقای هاشمی نمک‌شناسی و قدردانی و مراتب خدمات مرحوم منتظری را به آیت‌الله خمینی یادآوری می‌کرد و مانع از آن اقدامات می‌شد تا بعد‌ها سکوت و تایید هاشمی اسباب حصر و آزار فقیه مجاهد نشود.


 اگر آقای هاشمی در زمان خودش و به‌موقع مانع قدرنشناسی و ظلم می‌شد، این‌روز‌ها مجبور نبود برای احقاق و جلوگیری از پایمال شدن حقی که ناشی از خطا و ظلم آشکار است، به خطای دیگری متوسل شود و میخ را بر سندان آهنی ۳۷ ساله نمی‌کوفت.
مرتبط:
شتر ردصلاحیت جلو خانه شما هم زانو خواهد زد

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۴

شتر ردصلاحیت مقابل خانه شما هم زانو خواهد زد

برای مجلس چهارم نام‌نویسی کرده بودم. یک‌ساعت مانده به تبلیغات، خبر «رد صلاحیت» را از طریق تلفن و استانداری به من دادند. آن روزها هنوز رد صلاحیت‌ها در روند انتخاباتی به‌خوبی جا باز نکرده بود.

از دوستان خواستم که اعضای ستاد را برای روز بعد ساعت ۶ یا ۷ صبح دعوت کنند تا خبر را خودم به آن‌ها بدهم.

سخنان روز بعد من در جمع اداره‌کنندگان ستادها و فعالیت‌های انتخاباتی، محکم و بدون هیچ نشانه‌ای از شکست و ناامیدی بود.

در بسیاری از روستاها و در مراکز شهرها، با مردم سخن گفتم و رسما اعلام کردم که آقای
«جنتی» مدرکی برای رد صلاحیت ندارد.
 
در نامه به رهبری هم تا آن‌جا که به یادم مانده است، چنین نوشتم: من اظهارات آقای جنتی را در مورد رد صلاحیت‌ها از تلویزیون شنیدم. با این نامه تقاضای هیچ‌گونه کمکی ندارم چون به داوری روز جزا باور دارم.

عنوان نامه هم «الملک یبقی مع‌الکفر و لایبقی مع‌الظلم» نوشتم.

 
با آقای هاشمی رفسنجانی تلفنی گفت‌وگو کردم. یکی از اعیاد مذهبی بود و من هم عید را تبریک گفتم و هم اعتراض به رد صلاحیت‌ها را بیان کردم.

گفت: شما خیلی ناراحتید.
گفتم: برای خودم نه، ولی برای شما که این‌گونه کشور را اداره می‌کنید چرا.

گفت: نگران نباشید من جبران می‌کنم.
من هم در پاسخ گفتم: حتما در نماز جمعه؟!

آقای هاشمی در نخستین جمعه خطبه‌ای در دفاع از شورای نگهبان خواند و گفت همه لازم نیست بروند مجلس، برخی دکترند بروند به کار پزشکی.

من این را پاسخ همان گفت‌وگوی تلفنی یافتم که قول جبرانش را داده بودند. نامه‌ای به آقای هاشمی نوشتم. در آن‌جا هم نوشتم
من روزی را می‌بینم که شتر رد صلاحیت در مقابل خانه شما هم زانو خواهد زد و در آن روز دیگر صدای شما به‌جایی نخواهد رسید.

ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
©️: فیس‌بوک دکتر یدالله اسلامی با اندکی تلخیص و ویرایش


alimoslehi.blog.ir