‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۴۰۵

هیچ امری غیرقابل نقد نباید باشد

روزنامه آمریکایی «یواس‌ای‌تودی» در گزارشی با اشاره این‌که جنگ دونالد ترامپ علیه ایران به اندازه کافی بد است یادآور شده: «اما او اکنون با تعلیق تحریم‌ها به تهران کمک می‌کند تا از این وضعیت سود ببرد. رئیس‌جمهور آمریکا در مخمصه‌ای گرفتار شده که خودش آن‌را ساخته است.»
 
به احتمال بسیار زیاد این روزنامه آمریکایی برای گزارش خودش از تصویر زیر استفاده کرده که هم‌پوشانی با محتوای گزارش دارد. هم رویکردی نقادانه به تصمیمات ترامپ دارد. و هم باید گفت خوشا به کشوری که در آن هم آزادی بیان تا حدی است که می‌شود با تصویر عالی‌ترین مقام آن تصویری باژگونه و تمسخر‌آمیز منتشر کرد، و هم آزادی پس از بیان هست که یارانه و آگهی‌ها و امکاناتی که متعلق به رسانه‌هاست پس از این نقد و تمسخر‌ها دچار کوچک‌ترین اخلالی نمی‌شود. 
در گزارش این روزنامه آمده: از نظر داخلی، حزب جمهوری‌خواه امیدوار بود که از بهبود وضعیت اقتصاد برای جلب نظر رأی‌دهندگان آمریکایی استفاده کند تا نامزدهای این حزب بار دیگر کنترل کنگره ایالات متحده را در انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نوامبر حفظ کنند، اما جنگی که ترامپ به راه انداخته نه تنها قیمت نفت، بلکه بهای بنزین و هر چیزی را که با وسایل نقلیه بنزینی حمل می‌شود را گران‌تر کرده است.
 
به نوشته این روزنامه: از سوی دیگر در خارج از آمریکا، متحد اصلی ترامپ در جنگ او با ایران، اسرائیل است که به بمباران زیرساخت‌های صنعت نفت ایران ادامه می‌دهد و با این کار، ایران را به حمله به صنایع و تاسیسات نفتی در کشورهای حوزه خلیج فارس ترغیب می‌کند و این امر نیز باعث افزایش بهای نفت شده و بازارهای سهام آمریکا را متزلزل خواهد کرد.
 
 وال‌استریت‌ژورنال هم پیش‌تر در گزارشی با اشاره به این‌که بحران بی‌سابقه در جریان نفت خاورمیانه، بازار انرژی جهان را به لرزه انداخته و شکاف شدید قیمتی میان انواع نفت خام را رقم زده است، نوشته بود: هم‌زمان با تنش‌های منطقه‌ای، اثرات این بحران از خلیج فارس فراتر رفته و به آسیا، اروپا و حتی ایالات متحده سرایت کرده است.
 
جنگ یک‌ماه گذشته در منطقه، عبور حدود یک پنجم نفت و گاز طبیعی مایع‌شده (ال‌ان‌جی) جهان از تنگه هرمز را متوقف کرده‌است.

 آژانس بین‌المللی انرژی این بحران را بزرگ‌ترین اختلال در عرضه نفت تاکنون نامیده است.

 
ادعای آژانس با واقعیات عینی هم‌خوان نیست. این بحران از ۱۹۷۳ تا کنون چهارمین بحران انرژی در جهان است که به انرژی‌های فسیلی خاورمیانه مربوط می‌شود.

پس از بحران نفتی ۱۹۷۳ که بیش از نیم قرن از آن می‌گذرد، بحران نفتی ۱۹۷۹ گریبان بازار جهانی انرژی را گرفت و پس از آن نیز در نیمه دوم دهه اول قرن ۲۱ (دوره نخست دولت احمدی‌نژاد) قیمت نفت در جهان بالاترین رکورد تاریخی خود را که ۱۴۸ $ در هر بشکه بود ثبت کرد.
 
در هر سه بحران گذشته، هنوز دنیا یک درصد هم سراغ انرژی‌های جای‌گزین مثل پنل‌های خورشیدی، توربین‌های بادی، سوخت هیدروژنی و نسل نو نیروگاه‌های هسته‌ای که کارایی و بازدهی بسیار بالا و هزینه، ضایعات، زباله و آلودگی‌های بسیار پایین داشت نرفته بود.
 
اما اکنون در اغلب خیابان‌های جهان، خودروهای برقی با سرنشین و بدون سرنشین در تردداند. طی ۵ سال گذشته شیفت از انرژی‌های فسیلی به سمت انرژی‌های نو، رشد چندین ده‌ برابری به‌خاطر بحران تحریم گازی روسیه و داستان فضاحت‌بار «زمستان سخت» داشته، و از طرفی، قیمت نفت تا رکورد قیمتی دوره نخست دولت احمدی‌نژاد در ایران هنوز خیلی فاصله دارد.
 
به‌نظر می‌رسد آژانس بین‌المللی انرژی از کاه بحران انرژی کوهی ساخته و البته که در این برساختگی با ساکنان کاخ سفید هم هماهنگ است.

ایالات متحده یک‌بار دیگر به گران‌شدن کوتاه‌مدت قیمت انرژی‌های فسیلی نیاز داشت تا ته‌مانده صنایعی که هنوز تکانی به خودشان برای شیفت از انرژی‌های فسیلی نداده و به سمت انرژی‌های پاک نرفته‌بودند هم در این افزایش کوتاه‌مدت جارو شوند و دیگر میدان‌دار انرژی فسیلی و غیرفسیلی ایالات متحده آمریکا باشد.

 
قیمت نفت چه تنش ادامه داشته باشد، چه تغییر محسوسی در روند آن ایجاد شود، همین الان هم کنترل شده و به‌زودی روندی کاهشی خواهد داشت.

اما قیمت روی دامنه ۶۰ دلار پیش از بحران نمانده و بالاترین سقف آن ۵۰ $ خواهد بود.

جمعه، بهمن ۱۷، ۱۴۰۴

بلد نیستیم خوب حرف بزنیم، یاد بگیریم خوب «سکوت» کنیم

«بیژن عبدالکریمیِ» تازهِ «عابد و مسلمان»، با انتشار پستی در کانال تلگرامی خود ـ که معلوم نیست از خودش هست یا بازنشر کرده ـ مطالبی را بیان نموده که بسیار قابل‌تأمل است. 

این‌که می‌گویم نمی‌شود فهمید از خودش هست یا بازنشر؛ چون مطلب از کانال‌اش پاک‌شده و اسکرین‌شاتی از آن بازنشر شده‌است. 

در این پست، با تیتر
«علیز؛ حامی دیروز منتقد امروز: جمهوری اسلامی را نفهمیدم» آمده‌است: («تحلیل‌ ا علی علیزاده، یوتیوبر لندن‌نشین در برنامه روز گذشته، توهین‌های بسیاری زشتی به آیت‌الله خامنه‌ای و عباس عراقچی کرده‌است. 
همین توهین‌ها نشان می‌دهد احتمال توافق بالاست و برای همین او مجبور به انتحاری شده‌است. نکته قابل توجه دعوت کردن‌ های مستمر در صداوسیمای جبلی و جلیلی از علی علیزاده در برنامه‌هایی مانند ثریا بود. او با حمایت باند جلیلی، تبدیل به مرجع رسانه‌ای قسمت مهمی از اصولگرایان شد و حالا اینگونه باطن خود را نشان می‌دهد. علیزاده که در لندن زندگی می‌کند و هیچ حسی نسبت به تحریم و دلار ۱۵۰ هزار تومانی ندارد.!») (پایان متن احتمالا عبدالکریمی)


۱. مطلب بالا را عینا از روی اسکرین‌شات نوشتم و عکس آن‌را نیز گذاشتم و سعی کردم به متن و رسم‌‌الخط آن کاملا وفادار بمانم.

۲. این‌که یک مدعی تحلیل‌گری و دانش‌آموخته فلسفه، نمی‌داند که در ارزیابی و نشر نباید «شتاب» کرد، و شایسته است متن قبل از نشر عمومی، خوب بالا و پایین و ویرایش شده و بازخوردهای احتمالی منفی یا مثبت آن‌، یا سایر احتمالات دیگر را سنجید و بعد از آن متن را نشر عمومی کرد، نشان می‌دهد که ایشان از بدیهیات امر تحلیل و پژوهش که «دقت»، «وسواس»، «برآورد» و «پیامدسنجی» است، خیلی دور است و «شتاب» و «نخستین» و «زودترین»‌بودن بیش‌تر برایش محل توجه است، تا صبوری و اندیشه و «تأمل»!


۳. اگر پست را خودش داوطلبانه حذف نکرده و به دستوری از منبعی مجبور به این‌کار شده، نشان می‌دهد
شجاعت لازم برای اظهارنظر و دفاع از ادعاهای خود را ندارد، یا دست‌کم در «حقانیت» ادعاهای خود مردد است، که با ترس از این‌که در یک محاکمه یا مناظره نتواند شواهدی محکمه‌پسند برای ادعاهای خود ارائه کند، دستور را اجرا و پست را حذف کرده‌است. 

۴. محتوای پست چیز جدیدی نیست.
علی علیزاده که خود را «علیز» معرفی و کانال یوتوبی «جدال» را اداره می‌کند، شخصیتی مذبذب و ناتوان از استدلال است، و به‌ترین استدلالش تعمیم‌های ناروا، جعل، عصبیت و نهایتا هم ناسزاگویی و بلند و تندگویی است و این رفتار سخیف را در قبال اغلب افراد، از جمله رهبری نظام داشته و توهین‌های او مسبوق به سابقه است. 

۵. این «از دور دستی بر آتش داشتن» صرفا تعلق به علیز ندارد. «سیدمحمد مرندی» یکی از اعضای اصلی اندیشکده شرق‌شناسی و غرب‌ستیزی بر مبنای گفتمان «ادوارد سعید» و فرزند مشاور امین سلامت رهبری نظام، سیتیزن آمریکاست و از خارج از کشور تحلیل «زمستان سخت» برای اروپا، و دلارهای گرم برای ایران لود می‌کند و باقری‌کنی به پشتوانه همان تحلیل، توافق وین را در قطر نمی‌پذیرد و کیهان هم به پشتوانه آن تیتر «نفت ۳۸۰ دلاری در راه است» می‌زند و هیچ‌کس هم نیست که وقتی گردوغبار خوابید، بپرسد پس چه شد زمستان سخت؟ پس کو دلار گرم و نفت بشکه‌ای ۳۸۰ دلار؟ 

۶.
«بیژن عبدالکریمی» نهایتا یک استاد در بنگاه مدرک‌فروشی «جاسبی و شرکا» بود. از آن‌جا اخراج شد. همان اخراج، برایش کمی «شهرت» دست‌وپا کرد و یکی‌دوبار به پشتوانه آن شهرت مهمان رسانه ملی شد و اول حرف‌های درشت زد و خود را فروتنانه «یک معلم فلسفه» نامید، اما کمی که تحویل گرفته‌شد، در یک چرخش مواضع ناگهانی، انسان‌هایی را دید که با «۴» دست میوه و مایحتاج زندگی خریداری می‌کردند، فروشنده‌ها فرصت نمی‌کردند جنس و سفارش‌ مشترها را جور کنند، و گذرش به هر پارکی هم می‌افتاد، جز بوی کباب، بوی دیگر حس نمی‌کرد، اما خوب دقت نکرد که بوی کباب هست، اما بعضی «داغی» به پیشانی می‌نهند تا رأی جمع کنند. 

۷. در کشورهای استبدادی، به همان میزان که
«آزادی بیان» نباشد، یا کم‌ باشد، محدودیت و محذوریت هم هست، و نمی‌توان از همه توقع داشت «سقراط» باشند و با «حقیقت» تا «شوکران» بیایند، اما می‌توان توقع داشت اگر کسی تاب برخی محرومیت یا فشارها را ندارد، و نمی‌داند و نمی‌تواند به‌موقع «درست حرف بزند»، یاد بگیرد دست‌کم «درست خاموش بماند».

۸. این‌که عبدالکریمی از بخشی از بدنه نظام با عنوان «جلیلی‌-‌جبلی» به‌عنوان ناراضیان از «توافق» احتمالی یاد می‌کند، نشان‌دهنده شکاف بزرگی در هسته سخت قدرت است که این «شکاف» قدرت «یک تصمیم» که هیچ، قدرت «هر تصمیمی» را از مدیران نظام سلب‌کرده‌است.

می‌دانند «توافق» کنند ناراضیانی وجود دارند که اهرم فشار هم برای این‌روزهای خود ساخته‌اند که نمونه‌ دم‌دستی‌اش این‌که «رسانه ملی» برای خودش رسانه‌ای در لندن دست‌وپا کرده به‌قول قدیمی‌ها: «درخت گردکان با این بزرگی، درخت خربره الله‌اکبر».

 و «توافق» نکنند، ناراضیانی دیگر که آن‌ها هم برای خود «اهرم»‌هایی دارند. نظام اکنون ظرف داغی در دست دارد که نگه دارد «دست‌»اش می‌سوزد و بیاندازد «دل»اش!

از آن‌جا مانده و از این‌جا رانده، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» فقط خدا به‌دامان برسد. 

دوشنبه، تیر ۳۰، ۱۴۰۴

پزشکیان واعظ غیرمتعظ

آقای پزشکیان دیروز طی نامه‌ای «لایحه مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف‌واقع در فضای مجازی» را به مجلس تقدیم کرد. 
این لایحه به قید دو فوریت در هیئت وزیران تصویب شده است. 

چند نکته به اشاره: 

۱. لایحه دارای ۲۲ ماده است.
۲. محتوای اصلی لایحه، همان چیزی است که دو سه سال پیش تحت عنوان «طرح صیانت از فضای مجازی» توسط نمایندگان تهیه و در مجلس مطرح شد. طرحی که به‌شدت حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات را از مردم سلب می‌کرد.

۳. این لایحه در عبارت‌پردازی‌ها متفاوت از طرح صیانت است. ولی محتوایش مثل همان لایحه، حق آزادی بیان و حق دسترسی به اطلاعات را نشانه رفته است.

۴. کسانی که این لایحه را نوشته و تصویب کرده‌اند، به‌خوبی می‌دانند که در
قانون مجازات اسلامی جرم نشر اکاذیب و گزارش خلاف واقع به‌صراحت ذکر شده است (مادۀ ۶۹۸).

 از نظر حقوقی هیچ نیازی به این لایحه نبوده‌است. اما نویسندگان لایحه، نعل وارونه زده‌اند تا نشان سم اسب را گم‌کنند. آن‌ها چنین عنوانی برای این لایحه گذاشته‌اند، تا معلوم نشود که این لایحه همان
طرح صیانت است، در یک لباس مبدل و اندکی خوشگل‌تر.

۵. دولت آقای پزشکیان که تا حال اقدام قابل‌اعتنایی برای بهبود وضع رسانه‌ها، توسعۀ حقوق و آزادی رسانه‌ها نکرده‌است، و نمایندگان دولت در شورای نظارت بر صداوسیما عملاً بی‌اثر بوده‌اند، همت گماشته برای تنگ‌ترکردن و سخت‌تر کردن محیط
آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات چنان شتاب می‌کند، که لایحه را به قید دو فوریت در هیئت وزیران تصویب می‌کند. 

۶. آقایان وزیران محترم کجا تنفس می‌کنند که در میان این‌همه بحران‌های سه فوریتی و چهار فوریتی و ده فوریتی ملت، این موضوع را «دوفوریتی» رسیدگی و تصویب می‌کنند؟

مشکل آزادی بیان برای آقایان وزیران و سایر دستگاه‌ها دوفوریتی است، نه برای ملت. 


۷. پیشنهاد برادرانه بنده این است که لااقل آن وزرایی که به این لایحه رأی منفی داده‌اند، نام خود را اعلام کنند برای حراست از اعتبار معنوی خود.
  
۸. هیچ‌کس در نهاد ریاست‌جمهوری یا در میان آقایان وزیران یا در معاونت حقوقی یا معاونت پارلمانی ریاست‌جمهوری نبود که به  هیئت وزیران گزارش دهد که این لایحه به‌منزلۀ نقض حقوق ملت است و در موارد متعدد مغایر با آزادی‌های فردی و اجتماعی و اصول حقوق کیفری و اصول قانون اساسی است؟

۹. تأسف‌بارتر از همه چیز، این است که آقای پزشکیان وعده‌کرده و عهد بسته بود با ملت که فیلترینگ را بردارد. این اتفاق نیفتاد و وعده فراموش‌شد، و به ملت نگفتند چرا به وعده عمل نشد؟ جملگی هیچ، دیوار تازه‌ای به دور حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات کشیدند. 

۱۰. برای آقای پزشکیان احترام فراوان قائلم. به صداقت ایشان همچنان باور دارم. اما اصول قانون اساسی و حقوق ملت از هر چیز و هر کس مهم‌تر است. 
برادر من! عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی!

کامبیر نوروزی حقوق‌دان و فعال رسانه

دوشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۱

قورماغه‌ای روی «نشر چشمه»

 وقتی گف‌گیر به ته‌ دیگ می‌خورد، همه چیز قلب می‌شود. اعتبار و اعتماد و اصالت و مفاهیمی از این دست شدیدا رنگ می‌بازد.

آزادی بیان یکی از بنیادی‌ترین حقوق بشری است. هر کس حق دارد حرف خود را بیان کند، الا این‌که حرف و بیان او مغایر، یا تهدید‌کننده آزادی دیگران باشد.

حرف بیان‌شده، اگر حرف حقی و از دل بر آمده بود، لاجرم مخاطب خود را پیدا کرده و بر دل خواهد نشست، و تاثیر مثبت خود را خواهد داشت.

و اگر هم حرف حقی نبود و از دل برنیامده بود، باد هوا خواهد بود و اسباب زحمت گوینده و در بهترین حالت، اگر زیانی نرساند خنثی خواهد بود بدون تاثیری مثبت یا منفی.


بر مبنای همین حق، هر کسی حق دارد خود را شاعر و نویسنده و ادیب و ... هم بداند و بنامد و آثار آفریده‌شده و برآمده از ذائقه ادبی خود را عرصه کند.

حالا یا برای دیگران به‌صورت شفاهی بخواند، و یا به‌صورت مکتوب بنویسد و چاپ کند.

اما به صرف ادعای آفریننده یک اثر، آن اثر نمی‌تواند شعر و داستان و نوشته قابل اعتنا تلقی، و در دسته‌بندی‌های حاص آن طبقه‌بندی شود.

پذیرفتن یک اثر در قالب شعر، داستان یا نوشتهٔ قابل اعتنا، به‌عنوان مقاله علمی و ... مشروط بر مطابق و منطبق‌بودن با قواعد، استاندارد و چهارچوب‌هایی است که برای آن‌ها تعریف و احصا شده است.


بر همین اساس از میان هزاران عنوان کتاب که سالیانه در سراسر دنیا تحت عنوان شعر و رمان و داستان و ... چاپ و منتشر می‌شود، تنها تعداد اندکی با اقبال اهالی و مخاطبان آن گونهٔ خاص نوشتاری رو‌به‌رو شده، و درصد قابل‌توجهی از آثار چاپی و منتشرشده، بدون کمترین اقبال و اعتنا از طرف مخاطبین، روی دست نویسنده و ناشر باد می‌کند و به‌مرور راهی کاغذفروشی‌ها و مراکز خمیرکردن کاغذ و کتاب می‌شود.


در این میان اما چندین عامل جانبی در اقبال به یک اثر و مورد توجه مخاطب قرارگرفتن تاثیر دارد، و از جمله برجسته‌ترین آن‌ها یکی این‌است که یک موسسه انتشاراتی معتبر، اثری را منتشر کرده باشد، و کتاب با امضا و با پشتوانه اعتبار آن موسسه راهی به سمت توجه و اقبال مخاطبین پیدا کند.

 
بدیهی است اعتبار یک موسسه انتشاراتی به‌سادگی به‌دست نمی‌آید، و چندین سال کار با وسواس و دقت، با تکیه بر پشتوانه علمی، ادبی، فرهنگی و ناچیز و یا در حد صفر بودن خطاهای احتمالی لازم است، تا اعتباری برای موسسه اندوخته شود، و نامی در بین نام‌ها شود.


این اعتبار اما به اندک خطایی می‌تواند با چالش مواجه شده و اگر به فوریت مرمت نشود، در کمترین زمان ممکن هدر می‌رود، و تمام می‌شود.
 
«نشر چشمه» که خوش‌نامیِ قابل توجه و سابقه چندین ساله و معتبر در انتشار اغلب آثار ادبی، هنری و علمی در اغلب حوزه‌ها داشته و دارد، و همین سابقه پشتوانه اعتماد مخاطبین و اعتبار مولفینی بوده که آثارشان در این موسسه منتشر می‌شده، و با توجه به همین پشتوانه، اعتبار و اعتماد، هر نویسنده‌ای به‌سادگی نمی‌توانسته اثرش را در این موسسه منتشر کند، این روزها کتابی را با عنوان شعر چاپ و منتشر کرده که فارغ از خطای فاحش بودن، یک گاف بزرگ در پرونده کاری این موسسه حساب می‌شود.
 
انتشار این کتاب، البته اولین خطای این موسسه در سال‌های اخیر نیست و از چندین سال پیش به این طرف، این موسسه از دقت و وسواسی که پشتوانه سابقه چندین ساله بوده، فاصله گرفته و چاپ چندین اثر با سطح پایین علمی و با فاصله از استاندارهای متعارف بعض گونه‌های ادبی و هنری، به‌مرور نشان از به ته دیگ‌ خوردن گف‌گیر بنیه علمی و فداشدن اعتبار و اعتماد و اصالت در این موسسه شده است.
 
نشر چشمه در شرایطی امضا و اعتبار خود را با گشاده‌دستی در پای انتشار مجموعه شعر «قورماغه‌ای روی تیفال» گذاشته که این مجموعه نه‌تنها کمترین قرابتی با بدیهی‌ترین قواعد ادبی در حوزه شعر ندارد، که بیشتر به هذیان‌گویی در قالب تمسخر و خنده شبیه است.

برای آن‌که دست خالی نباشیم، قطعه شعری از کتاب «قورماغه‌ای روی تیفال» سروده
«سیدرضا خاتمی» را باهم مرور می‌کنیم:
زنم وقتی از حموم میاد بوی سیر نمی‌ده
منم وقتی از حموم میام بوی تخم‌مرغ نمی‌دم
اون از شامپوی سیری استفاده می‌کنه
که بوی سیر نمی‌ده
من از شامپوی تخم‌مرغی
که بوی تخم‌مرغ نمی‌ده ...