‏نمایش پست‌ها با برچسب روحانیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روحانیت. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

عدول بنیان‌گذار

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران: «ما این‌طور نیست که هر جا یک کلمه‌اى گفتیم و دیدیم ... اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم؛ ما هر روزى فهمیدیم که این کلمه‌اى که امروز گفتیم اشتباه بوده ... اعلام مى‌کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم ... ما دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیش‌رفت حرف خودمان.
(صحیفه نور.ج۱۶.ص۲۱۱)

این‌ک چند مورد از عدول‌ و دست‌کشیدن‌های وی از آرا، سیاست‌ها و اعتقادات قبلی‌اش:

۱.
ایشان دوره‌ای گفت: «با تمام قدرت ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده‌ایم». (
صحیفه نور.ج ۱۳ص ۱۴۸)

اما با حادشدن شرایط اقتصادی و امنیتی و نظامی، آشکارا از شعار تداوم جنگ تا پیروزی و سرنگونی
صدام حسین دست کشید و به آتش‌بس و صلح و قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تن داد.

۲. در مصاحبه‌هائى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاریس و چه در حرف‌هائى که خودم زدم، این کلمه را گفته‌ام که ... چنان‌چه اسلام پیروز بشود، روحانیون مى‌روند سراغ شغل‌هاى خودشان، لیکن وقتى که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوئیم که بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروى مى‌رود ... و لهذا ... ما تن دادیم به این‌که رئیس‌جمهورمان از علما باشد.»
(
صحیفه‌نور.ج.۱۶ص۲۱۱)
۳. ایشان، هم در آرای فقهی و هم در آغاز حکم‌رانی‌اش، قائل به حرمت مطلق و کاملِ هرگونه موسیقی بود و از جمله چنین می‌گفت: «موسیقی خراب می‌‏کند دِماغ بچه‌های ما را... شاید تا حالا ده مرتبه بیش‌تر من به آقای قطب‌زاده [رئیس وقتِ رادیو تلویزیون] گفته‌ام که آقا این را بردارید از آن، می‌‏گوید نمی‌‏شود. من نمی‌‏دانم این «نمی‌‏شود» یعنی چه؟:
(صحيفه امام.ج۹صفحه۱۵۷)
رادیو و تلویزیون را تبدیل‌اش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید! نترسید از این‌که به شما بگویند که کهنه‌پرست شدید ... موسیقى خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوان‌هاى ما، این موسیقى را حذفش کنید به‌کلى، عوض آن یک چیزى بگذارید آموزنده باشد.
  (
صحیفه نور.ج۸ص۲۰۰)
پافشاری ایشان نتیجه داد و چندی هرگونه موزیک از رادیو حذف شد، و سپس با پیغام خودِ وی دوباره از سر گرفته شد و نهایتاً سر از تأسیس رادیوی شبانه‌روزی آوا درآورد که تماماً موسیقی و ترانه پخش می‌کند.

۴.ایشان ابتدا چنان از لایتغیّر و فرازمانی و فرامکانی بودن احکام شرعی سخن می‌گفت که حتی تشکیل حکومت اسلامی را هم از ملزومات همان نظریه می‌دانست: «احکام اسلامی اعم از اقتصادی، سیاسی و حقوقی، هیچ‌یک نسخ‌نشده و بلکه تا روز قیامت باقی و لازم‌الاجرا است. نفس بقا و جاودانگی این احکام، ضرورت تشکیل حکومت و ولایتی که ضامن حفظ آن قوانین و احکام، و عهده‌دار اجرای‌اش باشد را موجب می‌شود چه اجرای احکام الهی جز از ره‌گذر برپایی حکومت امکان‌پذیر نیست.
(
كتاب البيع.ج۲ص۴۶۱)
 اما در اواخر حکومت‌اش با عبور از خطوط قرمز حوزه‌ها قائل به مدخلیت دو عنصر زمان و مکان در استخراج و تعیین حکم شرعی شد.
(
صحیفه نور.ج۲۱ص ۹۸)
۵- ایشان اعطای حق رأی به اقلیت‌های دینی و زنان مسلمان که در انتخابات‌ها بتوانند رأی بدهند را عمیقاً مخالف اسلام می‌دانست و اعطای آن‌را موجب نگرانی علمای اسلام شمرد و در اولین نامه‌اش به شاه چنین نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. حضور مبارک اعلی‌حضرت همایونی! پس از اهدای تحیت و دعا، به‌طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی، "اسلام" را در رأی‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است& از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی». (صحیفه امام خمینی.ج۱ص۷۸)
اما سپس که خود به حکومت رسید، نه‌تنها حق رأی زنان و اقلیت‌های دینی را پذیرفت، بلکه حق کاندیداشدن را نیز برای‌شان قائل شد.

۶- او که همچو دیگر فقهای قدیم، قائل به حرام‌بودن شطرنج بود اما در دوران حکمرانی، آن حرام هزارساله را حلال کرد و حتی برایش فدراسیون راه‌اندازی شد و ردیف بودجه قائل شدند.

اگر او امروز زنده‌بود، و یا ما که زنده‌ایم چرا منع خوانندگی زنان، سیاست مرگ بر آمریکا، منع نمایش آلات موسیقی، رسالت نابودسازی اسرائیل، ولی‌امر مسلمین جهان دانستنِ خود
و ... را کنار نگذاریم؟ چرا!؟ آیا دیدن آلات موسیقی از دیدن صفحه شطرنج غیرفقهی‌تر است؟ آیا و آیا و آیا؟

©️ کانال تلگرام امیر ترکاشوند

یکشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۳

بخشی از نامه مرحوم منتظری به آیت الله خمینی

مرحوم منتظری ۲ اردیبهشت ۶۷ (۱۳ ماه مانده به درگذشت آیت‌الله خمینی) در نامه‌ای به او مواردی را متذکر شد که وقتی امروزه به آن نگریسته می‌شود، حکم «آن‌چه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند!» را دارد. در بخش‌هایی از این نامه آمده‌است:

برای من قابل تحمل نیست که فرصت و موقعیتی که خدای متعال در عصر غیبت حضرت ولی عصر (عج) برای عالم تشیع پیش آورده و روحانیت و مرجعیت شیعه این چنین مایه امید ملت‌های محروم و مظلوم جهان شده، به‌سادگی این امید به یاس مبدل گردد و حیثیت اسلام و تشیع که در چهره حضرتعالی متبلور شده، خدای ناکرده ملکوک و خراب گردد که در این صورت برای قرن‌های متمادی دیگر از عظمت و عزت اسلام و روحانیت و قداست ولایت فقیه خبر و اثری نخواهد بود.

 قطعا حضرتعالی از اوضاع نابسامان مردم و رکود اقتصادی و سقوط پول ما (دلار سال ۶۷ فقط ۹۶ تک تومان) و کسری بودجه و خرابی شهرها و مراکز اقتصادی و تعطیل‌شدن کارخانه‌ها و تورم و گرانی و کمبودها و بیکاری‌ها و خانه‌بدوشی میلیون‌ها شهروند چندین استان کشور و ترک مغازه و بازار و محل کار و پناه‌بردن به دهات و کوه‌ها و تعطیل‌شدن موسسات فرهنگی و بالا رفتن نارضائیها و رشد مفاسد اداری و اخلاقی که لازمه قهری این وضع است کم و بیش اطلاع دارید.

اگر در گذشته چنین گفته می‌‎شد که یک عده قلیلی که از انقلاب ضربه خورده‌اند و نتوانسته‌اند خود را با آن هماهنگ کنند، به این‌گونه مطالب خلاف واقع دامن می‌‎زنند و اینجا و آنجا نامه‌پرانی و جوسازی می‎‌کنند، دیگر امروز این احتمال وجود ندارد.

 خدا را گواه می‌‎گیرم که بسیاری از دوستان انقلاب و حضرتعالی که قبل از انقلاب و پس از انقلاب فداکاری‌هائی داشته‌اند امروز در آستانه یاس و شک قرار گرفته‌اند، و متاسفانه یکی از کارهای روزمره من گوش‌دادن به درددل و شکایات این قبیل افراد است و اصرار دارند مطالبشان را که نوعا مسائلی کلی است به عرض حضرتعالی برسانم، و من هم جز سکوت و طفره‌رفتن راهی ندارم.

 ما متاسفانه در جنگ و در بسیاری از کارهای دیگر فرصت‌های زیادی را از دست دادیم، و هر روز دل‌مان را به گزارش‌های مبالغه‌آمیز نسبت به خوبی وضع خود و خرابی وضع دشمن و به شعارها و وعده‌های بی‌اساس خوش کردیم و اجازه احتمال خلاف‌دادن را هم ندادیم تا بالاخره وضع ما به اینجا رسید که دولت‌ها که جای خود دارند، بسیاری از ملت‌ها را هم از دست دادیم و آن‌همه قداست و احترام و ایمان و امید سال‌های اول انقلاب که سرمایه عظیمی برای انقلاب بود بتدریج از دست می‌‎رود، و آن‌چنان چهره نورانی اسلام و انقلاب و مقام رهبری را خراب جلوه داده‌اند که جز تعدادی انگشت‌شمار در هر کشوری برای ما باقی نمانده است.

من برخلاف آنچه شاید فکر شود، آدم بدبین و تندی نبوده و نیستم ولی از این واقعیت تلخ رنج می‌‎برم که ما در اثر قصورها و ضعف‌ها و خودمحوری‌ها و سوء‌مدیریت‌ها و سپردن کارها به دست ضعفا و سیاست‌های غلط و ناهماهنگی‌های روشن در تصمیمات و در اجرا، یک چنین ملت بزرگ و فداکار و کم‌نظیر در تاریخ را بتدریج از دست بدهیم.

البته من از تلاش و احساس مسئولیت بسیاری از برادران مسئول خبر دارم و آنان را دعا و تایید می‌کنم، ولی از این متاسفم که بسیاری از ما گرفتار یک حالت غرور و خودبینی و غفلت از واقعیات شده‌ایم و تذکرات را هم به بازی می‌‎گیریم و شاید علت عدم استجابت دعاها هم همین حالت ما باشد.

من از توطئه ابرقدرت‌ها در دامن‌زدن به نارضائی‌ها و تبلیغات مسموم ایادی آنان خبر دارم، ولی می‌‎گویم سرمایه عظیم ما همین ملت فداکار است، تا کی باید آنان در این وضع زندگی کنند؟ و علاوه بر فشار اقتصادی برخورد بعضی از ما هم با آنان تند و خصمانه باشد؟

به شعارهای تلقینی و مصاحبه‌های ساختگی نباید دل خوش کرد. باید واقعیت‌های اجتماعی را هم در نظر داشت. خدا شاهد است روحانیت در حال انزوا و بدنامی قرار گرفته، در بسیاری از شهرها به روحانیون به‌خصوص اگر بفهمند شاغل پست و مقامی هستند توهین علنی می‌‎کنند، تعداد داوطلب برای جبهه‌ها و کمک‌کننده به جبهه‌ها و حاضر در مراسم سریعا رو به کاهش است و بسیاری از کمک‌ها از روی فشار و ترس و رودربایستی است.

 این مطالب را من از افراد ناراضی و رادیوهای ضدانقلاب نمی‌گویم، از قول همان رزمندگان و شهیدداده‌ها و مردم کوچه و بازار و از قول بسیاری از مسئولین و شاغلین می‌‎گویم.

 تا دیر نشده و فرصت‌ها به‌کلی از دست نرفته، حضرتعالی که در مقاطع مهم این انقلاب را از سقوط نجات داده‌اید بجاست فکری بکنید و به گزارش‌های معمولی و رسمی اکتفا نکنید.

من می‌‎دانم که بعضی از مسئولین یا شهامت صراحت‌گوئی را ندارند و یا به ملاحظه حال حضرتعالی و پرهیز از نگران‌کردن شما مسائلی را به حضرتعالی به همان نحو که واقعیت دارد نگفته و نمی‌گویند.

۵ رمضان المبارک ۱۴۰۸ مطابق ‏۲ اردیبهشت ۶۷

حسینعلی منتظری

خاطرات جلد دوم صفحه ۱۰۴۵

این نامه ۱۳ ماه و ۱۲ روز قبل از درگذشت آیت الله خمينى نوشته شده است.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۴۰۲

حریم‌های نامحترم (احمد قابل)

۱.تابستان سال ۱۳۵۸ بود. ساختمانی در بلوار کشاورز تهران میزبان چند‌ماهه‌ام بود تا برای انتشار مجله‌ای برای کودکان و نوجوانان، با جمعی از یاران (که نفراتی از آن جمع در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند) تلاش کنیم.

 منِ خراسانی که از حوزه‌ی قم به تهران آمده‌بودم تا در آغاز انقلاب، نقشی در تغییر فرهنگ سرزمینم برعهده گیرم، شب‌ها را به‌تنهایی در همان ساختمان سپری می‌کردم و به اتفاقات روزها و شب‌های پس از انقلاب می‌اندیشیدم.

۲.شب‌های امرداد، مطلبی نوشتم با عنوان «حریم‌های نامحترم» و فردای آن‌روز، در مشورت با دوستان در مورد انتشار آن در یکی از روزنامه‌ها، پاسخ گرفتم که: «انتشار آن در این مقطع زمانی، به مصلحت نیست».

پس از پیروزی انقلاب، از عناوینی چون؛ «حریم یا حرمت روحانیت، حرمت نظام مقدس، حرمت قوانین، حریم رهبری و ...» به فراوانی در بیانات مسئولان و سخن‌وران و نویسندگان استفاده می‌شد.
هیچ‌یک از آنان، فرصت کافی برای کنکاش پیرامون این «حریم»‌ها را نه برای خود و نه برای مخاطبان، در نظر نمی‌گرفت و با ابهام‌گویی، عملا راه سوء‌استفاده‌ی از عناوین یادشده را باز می‌گذاشت.

البته تردیدی نیست که هر انسانی، فارغ از عناوین اکتسابی، «محترم» است و هر اندیشه‌ای که مبتنی بر عقلانیت باشد، به میزان احترام به عقل و خرد آدمی، از احترام برخوردار است و انسان صاحب اندیشه‌ی عقلانی، احترام خاص خود را دارد و اگر نام آن را بتوان «حریم» گذاشت، مطمئنا «حریم محترمی» دارد که همه باید آن را مورد توجه قرار دهند.

 من که به نوبه‌ی خود اندک روحانیان انقلابی قبل از انقلاب را می‌شناختم، و روحانیان بی‌تفاوت و یا درباری را نیز می‌شناختم، از طرفی با «طلب‌کارشدن همه‌ی روحانیان از مردم» روبه‌رو شدم و از سویی، افراد بی‌سواد و روضه‌خوانی را می‌دیدم که صرفا به‌خاطر داشتن لباس روحانیت و بدون انگیزه‌ی علمی و معنوی و صرفا برای دکان‌داری و کسب درآمد، مدعی «حریم روحانیت» برای خویش می‌شدند و گویی «قرآن خوان‌های نشسته بر سر قبر مردگان» که متأسفانه از لباس روحانیت استفاده می‌کردند، حق آب‌و‌گل در انقلاب داشته و می‌توانند بر سر خوان گسترده‌ی انقلاب نشسته و صاحبان انقلاب را از سر سفره‌ی آماده شده با تلاش آنان، برانند!

۳. انقلاب اسلامی، مبتنی بر «برداشتی نو و عقلانی از دین و شریعت» شکل گرفته بود و تعداد معدودی از روحانیان «نماد» چنین اسلامی بودند. آیة‌الله خمینی، آیة‌الله منتظری، آیة‌الله طالقانی، آیة‌الله مطهری و آیة‌الله بهشتی و روحانیان روشن‌اندیش دیگری چون آقایان؛ نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، گلزاده‌ی غفوری، باهنر، علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، علی تهرانی، جلال‌الدین طاهری، علی خامنه‌ای، عبدالکریم موسوی اردبیلی، رضا زنجانی، عبدالکریم هاشمی‌نژاد و امثال آنان، چهره‌های مشهور و میدان‌داران معرفی چهره‌ی «اسلام عقلانی» شمرده می‌شدند.

۴. ناگهان و پس از پیروزی، روحانیانی با رویکرد «مخالف عقلانیت» و تحقیرکننده‌ی آن، شتاب‌زده پا به میدان حمایت از انقلاب گذارده و خود را متولی «روحانیت» دانستند و هرگونه نقد و بررسی و یا مخالفت با برداشت‌ها و نظریات یا عملکردهای غیرمنطقی خود را با عنوان «شکستن حریم روحانیت» مورد هجوم قرار دادند.

در ابتدا، این گروه، توان لازم برای سرکوب را نداشت و اندک‌اندک با نفوذ در ارگان‌هایی چون قوه‌ی قضائیه و تلاش برای حضور در مجلس خبرگان و اعمال نظر در تصویب قانون اساسی، سعی در کسب قدرت نمود و موفق به تثبیت خود در قدرت شد.

از سویی، برخی روحانیان انقلابی نیز تحت تأثیر افکار و اندیشه‌های مخالف عقلانیت قرارگرفته و اندک‌اندک جبهه‌ی مخالف را تقویت کردند و از باورهای گذشته‌ی خود فاصله گرفتند. مصداق بارز این افراد، شخص آقای خامنه‌ای بود که از روشنفکری انقلابی، امروز به تقابل با نواندیشی دینی رسیده است.

۵. رویکردهای غیرمنطقی و خشونت‌بار برخی نیروهای سیاسی کمونسیت و حتی مسلمان که از راه‌های غیرمنطقی در پی کسب قدرت انحصاری بودند و مصداق کسانی شدند که «مردم آن‌ها را به روستا راه نمی‌دادند و آن‌ها خوش‌خیالانه و با داعیه‌ی کدخدایی، سراغ خانه‌ی کدخدا را می‌گرفتند!» در شکل‌گیری اقتدار «خشونت‌طلبان حکومتی» نقش اساسی داشتند و عملا به تقویت «جبهه‌ی مخالف عقلانیت» می‌انجامید.

۶. افراط جبهه‌ی مخالف عقلانیت در سوء‌استفاده از عنوان «دین و روحانیت» سبب شد که «حریم‌های نامحترم» بسیاری شکل گیرد و متأسفانه برخی از افراد روشن‌اندیش نیز دجار «توهم» شوند. کسب قدرت از سوی برخی روحانیان روشن‌اندیش و اقتضای قدرت که «نقد» را چندان برنمی‌تابد، فضایی قراهم کرده بود که جوان حساس سال ۱۳۵۸ را به فکر فرو می‌برد.

۷. من خود روحانی غیرمعممی بودم که در خانواده‌ای روحانی (پدر، دو برادر، سه داماد=جمعا هفت نفر روحانی) زندگی می‌کردم ولی از آن‌همه حریم‌هایی که مخالفان عقلانیت ساخته بودند با تمام وجود خود متنفر بودم.
من در طول سال‌ها طلبگی دیده بودم که هیچ تفاوت عمده‌ای در زندگی ما به‌اصطلاح روحانیان و مردم عادی دیده نمی‌شود. نمی‌توانستم درک کنم که با وجود نقاط ضعف بسیاری که در «سازمان روحانیت آن زمان» وجود داشت (در بند دوم به آن پرداختم) این‌همه ادعاهای بیهوده و «تقدس‌های نامقدس» و «حریم‌های نامحترم» چرا ساخته می‌شود و روحانیت را از «نعمت نقد» محروم می‌سازد تا نتواند عیوب و نواقص خود را برطرف کند و اندیشه‌ِ زمینی‌اش را با زمینیان تست کند و عملکرد دنیایی‌اش را با مردم دنیا بسنجد و هرجا نمره‌ی قبولی نگرفت، اندیشه‌های خودساخته‌اش را تغییر دهد و «خود را بشکند و نه آیینه را».

۸. در آن نوشتار ۱۳۵۸ نوشته بودم که؛ «من در کار خود و خدا مانده‌ام که با چه ابزاری می‌توان این حریم‌های نامحترم را شکست و حقایق و وقایع را آنچنان‌که هست، به مردم شناساند و افراد را به جایگاه حقیقی‌شان بازگرداند و روحانیان را از برج عاج ساختگی و غیرواقعی، به زیر کشیده و در میان مردم نشاند؟!!».

 حقیقتا عقلم نمی‌کشید که چه قدرت و نیرویی می‌تواند از روحانیت و همه‌ی اموری که ساخته و پرداخته‌ی دست انسان است، مثل «قانون و نظام حکومتی و ...» به‌گونه‌ای «تقدس‌زدایی» کرد و تقدس را مختص «خداوند سبحان و آنچه ساخته و پرداخته‌ی حقیقی اوست» دانست و این «حریم الهی» را بدون توسعه و تضییق، عنوانی شایسته‌ی او دانست و نقص غیرخدایی آدمیان را پذیرفت و به دیگر آدمیان نیز تعلیم داد؟!

۹. چندی بعد و در تابستان ۱۳۶۲ (و پس از آن مکررا) در جمع برخی دوستان گفتم، ما در کار خود و خدا مانده بودیم که با چه ابزاری می‌توان حریم‌های نامحترم را شکست، ولی غافل از آن‌که خدا در حال شکستن آن حریم‌های نامحترم است.

تکیه‌زدن روحانیت بر مناصب قدرت و آزمون سخت حکومت بر مردم و کنش‌ها و واکنش‌های آنان در برابر قدرت‌مندان و گفتارها و رفتارهای ایشان، همان ابزار جادویی‌ای بود که می‌توانست «هیبت و حریم قدسی چند‌صد‌ساله‌ی روحانیت» را بشکند و ادعاهای پوچ را رسوا سازد و جایگاه حقیقی آنان را برای خود و مردم برملا کند.

۱۰. درسی که می‌توان از تاریخ گرفت جز آن نیست که؛ «هر حریم نامحترم و تقدس نامقدسی که درست شود، روزی شکسته خواهد شد و رسوایی آن برای مدعیان خواهدماند». فرقی نمی‌کند که «روحانیت» باشد یا غیرروحانیت، سلطنت «ظل‌اللهی» نیز شکسته شد. جمهوریت دموکراتیک مورد ادعای «اتحاد جماهیر شوروی» نیز شکست. جهانگیری هیتلری نیز پایان یافت. سرنوشت همه‌ی حریم‌های نامحترم یکسان است.

امیر‌مؤمنان علی(ع) می‌گوید: «الحجر الغصب فی‌الدار رهن علی خرابها=سنگ غصبی در بنای یک خانه، گروی خرابی آن است».

قدرتی که بدون شایستگی و صرفا با ادعاهای غیرعلمی و نه مبتنی بر عقلانیت، عدالت، رضایت و اختیار حقیقی صاحبان اصلی قدرت(مردم) کسب شود، خود «گرو»ی است برای تباهی و شکست و نوعی غصب است که رهن خرابی بنای قدرت خواهد شد.

در پایان خلاصه‌ی غزل خواجه‌ی شیراز را یادآوری می‌کنم که؛

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند، جنین نیز هم نخواهد ماند

من ارچه در نظر یار، خاکسار شدم 
 رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

. بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

زمهربانی جانان طمع مبُر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند