‏نمایش پست‌ها با برچسب صدام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صدام. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۱۴، ۱۴۰۵

ملامحمد مجاهد، یا قائم‌مقام؟

سخن‌رانی سپیده‌دمانِ امروز ترامپ نشان داد که انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌رو در آمریکا، کم‌تر از معادلات جهانی خصوصا معادلات خاورمیانه و خلیج فارس برای او اهمیت دارد. دوره نخست‌اش نیست که نگران دور دوم باشد. خرش از پل دور دوم ریاست جمهوری گذشته. بنابراین تنظیمات سیاست در سنا و کنگره چگونه باشد، خیلی برای‌اش مهم نیست.

من حتی گمان می‌کنم رأی‌دهندگان آمریکایی، بیش از نمایندگان‌شان در مجلس ـ چه دموکرات چه جمهوری‌خواه ـ (آن‌ها که سری در سیاست دارند) الان اقدامات ترامپ را مفید به‌حال آمریکا ارزیابی می‌کنند، و از این زاویه هم می‌شود گفت ترامپ در صدد جلب رضایت آن‌ها در نگاهی کلان است. 

در همان زمان مسکو بدون هیچ دست‌خوش و کمکی، صدام را تجهیز کرد و عملیاتی که نمک به جگر هر ایرانی است (کربلای ۴) دست‌پخت سلاح‌هایی بود که مسکو نخستین‌بار در اختیار صدام گذاشت. 

آمریکا نیم قرن است گرفتار جمهوری اسلامی است. روز‌های نخست، تغییر رژیم در ایران را به‌رسمیت شناخته و حکومت جدید را تبریک گفت. در پاسخ تاوان اشغال سفارت را داد. به‌‌پاداش اطلاع در مورد تحرکات نظامی عراق، که به مقامات ایران هشدار داد صدام آماده حمله به ایران می‌شود، مقصر جنگ شناخته شد. در حالی‌که طی همان جنگ نماینده رسمی‌اش به ایران آمد و در قبال کمک ایران به آزادی گروگان‌هایی آمریکایی در لبنان، تسلیحات مدرن اسرائیلی در اختیار ایران قرار داد. 

حتی قبل‌تر از این‌ها مرحوم «منتظری» ناآگاهانه متاثر از پروپاگاندای اطرافیان جماران در درس خارج خود توصیه کرده بود: «در شعارهای‌تان مرگ بر آمریکا یادتان نرود». همان آمریکایی که وقتی آن مرحوم به حصر رفت، خبر حصر و ایذا و محدودیت‌های‌اش را جهانی کرد. 

از همان سال‌های اول هم «روز ملی مبارز با استکبار جهانی» در کنار «روز قدس» یکی به نماد آمریکاستیزی و آتش‌زدن پرچم آمریکا و شعار مرگ بر آن کشور، و دیگری به نماد اسرائیل‌ستیزی و آتش‌زدن پرچم و شعار مرگ بر آن‌ کشور، و بعد شعار محو از روی نقشه جغرافیا یا زمین تبدیل شد. 

یادآوری کنم که اوایل انقلاب، شعارها فقط محدود به مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی بود. نه انگلیسی در کار بود، نه اسرائیلی. بعدا به‌مرور شوروی (یعنی همان که به صدام کمک تسلحیاتی فوق‌قوی کرد) حذف، و اسرائیل و انگلیس جای‌گزین آن شدند. 

مهم‌ترین اتفاقی که در رابطه ایران و آمریکا به جنایت بدیهی از سوی آمریکا می‌شود تعبیر کرد، شلیک به ایرباس ایران در تیرماه ۶۷ بود. اما این پرونده یک علامت سئوال بزرگ دارد. بعد از محکومیت آمریکا در دیوان دادگستری لاهه، و در مراحل پایانی صدور حکم به نفع ایران، ایران از ادامه پی‌گیری پرونده انصراف داده، و هیچ‌ توضیحی هم تاکنون ارائه نشده! چرا؟

درست مثل پرونده سقوط هواپیمایی حامل فرماندهان عالی ارتش (فلاحی و فکوری و ...) که هنوز کسی اجازه تحقیق در مورد ابعاد آن‌را پیدا نکرده، و چون اسرار تاریکی پشت پرده مانده، اما از افکار عمومی قابل پاک یا زدوده‌شدن نیست. 

با این سابقه تاریک، روابط میان ایران و آمریکا ـ به‌رغم این‌که طی سال‌های اخیر دولت‌مردان جمهوری‌ اسلامی سعی کرده‌اند حساب مردم آمریکا را از دولت آمریکا جدا کنند ـ اما کارخانه‌ای که در ایران پرچم آمریکا برای آتش‌زدن تولید می‌کند، حاضر نشده از منافع نجومی این صنعت دست بکشد و دولت‌مردان جمهوری اسلامی برای اعلام حسن‌نیت خود در جدایی حساب مردم و دولت آمریکا قادر نبوده به مردم ایران دستور بدهد پرچم این کشور که برای «مردم»‌اش مقدس است را آتش نزنید. 

از آن شعارهای مرگ بر با مشت‌ها گره کرده، و آتش‌زدن پرچم در تمام این ۴۷ سال، آتشی گُر گرفته که فعلا دارد خاورمیانه را می‌سوزاند. اما اگر در ابوظبی یک سطل آشغال می‌سوزد، در ایران انستیتو پاستور، و اگر در قطر یک باجه تلفن ویران می‌شود، در ایران مجتمع عظیم فولاد مبارکه. 

حالا قالیباف شعار بدهد که «یکی بزنند ۱۰ تا می‌خورند» اما واقعیت روی زمین که عینی و ملموس است، و اینترنت هم نشان نمی‌دهد، این است که «صدتا می‌زنند و یکی می‌خورند». و البته درآمد سرانه و سهم‌شان از کیک بزرگ اقتصاد دنیا هم آن‌قدر زیاد هست که همین یکی هم که می‌خورند برای‌شان به‌چشم نمی‌آید و در چشم برهم‌زدنی بازسازی خواهد شد. چنان که برج‌های دوقلو شد ولی خرم‌شهر دیگر خرم‌شهر نشد. 

این‌که پشت این تصمیم‌گیری‌های انتحاری چه کسی است مهم نیست. مهم این است که مسئولیت این‌ها را مسعود پزشکیان با رأی حداقلی مردم و بعد سوگند به قرآن در آیین تحلیف در مجلس، و پیش از آن در سخن‌رانی‌های انتخاباتی با استناد به روایتی محکم از مولی علی که «ذمتی بما اقول رهینه» بر عهده گرفته، و اکنون هم همه او را مقصر این انتحار و سوختن سرزمینی می‌دانند. 

او، پسرش و معاون اطلاع‌رسانی‌ و سخن‌گوی دولت‌اش یا هر کسی دیگری می‌توانند هرچه می‌خواهند ادعا کنند، اما عمل باید با پزشکیان باشد و قول داده اگر نگذاشتند با آن‌ها که به او رأی دادند در میان بگذارد. 

 استاد محمدعلی موحد استادِ اوستادان که توصیه کرده به پزشکیان رأی بدهید، کجاست که یا رأی‌ش را پس بگیرید، یا برای رأی‌اش شرافت‌زایی کند؟ البته بنده با همه احترامی که برای استاد موحد قايل بوده و هستم، اما به توصیه شاگرد ایشان استاد مصطفی ملیکان اصلا در انتخابات شرکت نکردم.

اما اگر استاد موحد در این برهه حساس تاریخی، رأی خود را از پزشکیان پس نگیرد، بدون تعارف بداند که از خود «شرافت‌زدایی» کرده‌است. 

بدانیم که چه آدم‌هایی در چه سنینی و چه جای‌گاه‌هایی امروزه توانایی دارند که جلو این سیل خون را بگیرند و نمی‌گیرند، و گمان هم می‌کنند به شرافت‌شان لطمه نمی‌خورد. 

تاریخ تا همیشه از قائم‌مقام فراهانی که به فتحعلی‌شاه توصیه کرد: «جنگ ۶ کرور با ۶۰۰ کرور نه شرط عقل باشد» به نیکی یاد و از «ملامحمد مجاهد» که الطاف خدایی را پشتیبان دانست و در نتیجه جنگی که به توصیه او درگرفت و به جداشدن جمهوری‌های شمالی از ایران انجامید، به نفرین یاد می‌کند.

تصمیم بگیریم قائم‌مقام زمانه باشیم یا ملامحمد مجاهد؟ 

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۵

خشت اول چون نهد معمار کج

فردا ۱۲ فروردین است که از ۱۳۵۸ تا کنون «روز جمهوری اسلامی» در گاه‌شمار ثبت‌ شده‌است. شاید امسال آخرین گرامی‌داشت این روز باشد.

۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از ایران رفت. ۱۶ روز بعد در ۱۲ بهمن «روح‌الله خمینی» وارد ایران شد و مستقیم به بهشت‌ زهرا رفت و آن سخن‌رانی معروفی که با ادبیات چاله‌میدانی هم‌راه بود را ایراد کرد.

۲۶ روز بعد از رفتن شاه، در ۲۲ بهمن ۵۷ سلطنت پهلوی به نظامی که هنوز عنوان خاصی نداشت تغییر و رسمیت یافت.


از ۲۲ بهمن ۵۷ تا فروردین ۵۸ کارگزاران نظام جدید، مقدمات برگزاری یک همه‌پرسی یا «رفراندوم» عمومی را فراهم‌ کرده و مطابق دستورالعملی که به اجماع عقلا [درواقع نادانان] نوشته شده‌بود، در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین رأی‌گیری برای این همه‌پرسی در سراسر ایران انجام، و ۱۲ فروردین اعلام شد که از جمعیت ۳۶ میلیونی ایران که برابر آمار مرکز آمار ایران ۱۸ میلیون جمعیت بالای ۱۶ سال (اگر اشتباه نکنم) واجد شرایط حضور در این رفراندوم داشت، ۲۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده‌اند. (۴ میلیون نفر بیش‌تر از تعداد واجدان شرایط)

و از میان این ۲۲ میلیون نفر ۹۸٪ آراء «آری» به جمهوری اسلامی بوده‌است. رأی در آن زمان نوشتنی نبود. فرم‌ها یا «بیجک»‌هایی به دو رنگ سبز و زرد تهیه‌شده و روی بیجک سبز نوشته شده بود آری، و روی بیجک زرد نوشته شده بود «نه».

کسی که رأی‌اش آری بود، بیجک سبزرنگ آری، و کسی که رأی‌اش منفی بود بیجک زرد نه، به صندوق می‌انداخت.

حسین لاجوردی کارشناسِ وقت مرکز آمار آن‌زمان که یکی از دست‌اندرکاران این رفراندوم بوده، و به آمارِ تقریبا دقیق و احصاشده جمعیت ایران در آن‌زمان، جمعیت واجدان شرایط، و نوع رأی‌گیری اشراف بسیار بالایی داشته، نقل می‌کند که همین آمار دست‌وپا شکسته هم اولا با واقعیت فاصله بسیار فاحشی دارد، دوم این‌که تماما با شوری انقلابی، توام با احساسات، بدون احراز شرایط و با تقلب بسیار فاحش اخذ شده‌است.

مرحوم محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز که از عوامل برگزاری آن رفراندوم بوده، در زمان حیات‌اش به تقلب آشکار در اغلب حوزه‌های رأی‌گیری اشاره و مشخصا مشاهدات خود از یک حوزه که مسئولیت آن‌را داشته نقل و نتیجه‌گیری می‌کند که آمار ارائه‌شده با واقعیت فاصله بسیار فاحشی داشته‌است.

جدای از این موارد مستند، بدیهی است که در به‌ترین حالت هم، تغییر یک رژیم با ۹۸٪ نظر موافق شهروندان اتفاق نمی‌افتد. دست‌کم هر نظام ۵٪ هوادار منصوب در ساختار دارد که به این ۵٪ درصد، دست‌کم ۵٪ دیگر هم وصل هستند. یعنی در به‌ترین حالت و با فرض بالاترین میزان نارضایتی و ادبار نظام گذشته، و به همان میزان، بالاترین میزان اقبال مردم به نظام جای‌گزین، می‌شود گفت: ۹۰٪ مردم به نظام جدید رأی مثبت می‌دهند.

از سویی با توجه به نیاز به دو سوم آرا، با رأی مثبت ۷۵٪ هم «جمهوری اسلامی» رأی می‌آورد و نیاز نبود که این‌همه در میزان اقبال و استقبال اغراق و آمارسازی غلط شود که حدود نیم‌قرن بعد آن سنگ به چاه انداخته را میلیون‌ها عاقل هم نتوانند بیرون بیاورند.

خشت نخست نظام جمهوری اسلامی از روز نخست «کج» بنا گذاشته شد. تقلب در انتخابات، فقط مربوط به مجلس سوم ـ که علنی و به رویارویی نیروهای درون نظام و اختلاف وزارت کشور و شورای نگهبان و ورود و تحکم بنیان‌گذار کشید ـ نبود. اگرچه شکاف در بدنه نظام از همان زمان آغاز و از دل «جامعه روحانیت مبارز تهران»، «مجمع روحانیون مبارز تهران» متولد شد، اما این تقلب از همان انتخابات نخست آغاز و در تمام روندهای انتخاباتی تا کنون با نسبت‌های مختلف بوده‌است.

بعد از مجلس سوم، انتخابات مجلس ششم هم اختلاف در آن علنی و به رویارویی وزارت کشور و شورای نگهبان و شکایت بی‌سرانجام
مصطفی تاج‌زاده از احمد جنتی منجر شد.

اما این مهندسی و پریشانی در ۸۸ چنان عمیق شد که غیرقابل رفع و رجوع بود و از همان زمان استارت اتفاقات تلخ امروز زده شد.


اگرچه برای نظام از ۸۸ تا ۱۴۰۰ بارها فرصت‌هایی برای «آشتی ملی» و درمان آن زخم کهنه و برداشتن استخوان از لای آن ایجاد شد، اما تصمیم نظام بر این قرار گرفت که برخلاف «حسنی مبارک» و «بشار اسد» که بدون خون‌ریزی حکومت را واگذار کردند، مثل صدام و قذافی با خون‌ریزی بروند یا روی خون سیاست شوند و سیاست کنند.  

یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵

وطن را نمی‌شود بیرون از میهن پرستید

«نسرین پرواز» فعال سیاسی احیانا با گرایشات چپ ساکن لندن، مهمان برنامه پرگار BBC بود. در مقابل مهمانی که به‌نظر می‌آمد گرایشات پادشاهی‌خواهانه و البته فاشیستی داشت. (من به بخش انتهای گفت‌وگو رسیدم).

«نسرین پرواز» در مورد اتفاقات جاری در ایران، پیش‌بینی کرد که حمله اسرائیل و آمریکا به ایران به شکست حمله‌کنندگان منجر خواهد شد، و جمهوری اسلامی زخمیِ از نبرد اسفندماه ۱۴۰۴ «سرکوب سنگین» مردم معترض را با شدت بسیار بیش‌تر در دستور کار قرار خواهد داد.
 
وی ضمن این‌که آرزو می‌کرد پیش‌بینی‌اش محقق نشود، به خاطره‌ای از یک دوست عراقیِ کنش‌گر سیاسیِ ساکن لندن در ۲۰۰۳ اشاره کرد که از حمله آن‌ زمان آمریکا و متحدان‌اش به عراق، ابتدا خوش‌حال بوده، ولی بعد از یکی دو سال پیشیمان از این‌که «تصور می‌کردیم آمریکا برای‌مان دموکراسی می‌آورد ولی نیاورد.» (نقل به مضمون)

این نشان می‌دهد که هم خانم پرواز، و هم دوست عراقی‌اش دست‌کم دو دهه است ساکن لندن یا به قول‌خودشان غرب هستند.

از تمام امتیازاتِ اقتصاد آزاد و دموکراسی غربی و کمک‌هایی که دولت بریتانیا و اغلب کشورهای غربی به شهروندان و پناه‌جویان می‌کنند ـ حداقل حق مسکن و خورد و خوراک و درمان و آموزش رایگان ـ به‌علاوه سایر خدماتی که با کیفیت بالا و قیمت ارزان ارائه می‌شود، برخوردار بوده، و برای هم‌وطنان ساکن ایران و عراق زیر نفوذ
صدام نسخه مقاومت و دفاع از حدود و ثغور تجویز می‌کنند. 

با این وصف، دوست عراقی‌ او توقع داشته‌ پس از حمله آمریکا به عراق، عراق پس از ۳ جنگ بزرگ و تمام‌عیار ۷ ساله با ایران، تجاوز به کویت و سپس با نیروهای آمریکا و متحدان غربی‌اش ـ که هنوز هم ادامه دارد ـ بلافاصله خارج، و مثلا بغداد بشود مثل لندن که با وجود اکثریت مسیحی، شهردارشان می‌تواند یک مسلمان پاکستانی باشد.

و چون این آرزو محقق نشده، از آن آرزوی خام طلایی پشیمان گشته و این پشیمانی را به دوست ایرانی‌اش که آن‌زمان در اعتراض به حمله آمریکا و متحدان به عراق، آزادانه در خیابان‌های لندن راه‌پیمایی اعتراضی برگزار می‌کرده منعکس کرده‌است.   

نسرین پرواز از برآورده‌نشدن یک آرزوی متوهمانه نتیجه گرفته که سقوط صدام و استقرار یک نظام دموکراتیک و فعال‌شدن یک روند رو به جلو توسعه در آن کشور، دستاوردی برای مردم عراق بعد از صدام در بر نداشته‌است. 
 
 این‌که شیعیان، اهل سنت و اقلیت کُرد این کشور، طبق قانون اساسی جدید در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت داده و سهم دارند، تحریم‌های‌ِشان به‌مرور برداشته شده، زیرساخت‌های ارزش‌مندی در مسیر توسعه در این کشور ساخته‌شده، رابطه این کشور با اکثریت کشورهای دنیا بهبود یافته و ...  خلاصه کشوری که در زمان صدام درآمدش یک دهم ایران نبود، بودجه پیشنهادی ۲۰۲۶ را ۳ برابر کل بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ ایران بسته است از نظر خانم پرواز و دوست عراقی‌اش اصلا به چشم نمی‌آید و ای کاش همان صدام حسین بود که تنبیه ساده دامادهای‌اش طلاق‌گرفتن دختران و فرستادن آن‌ها به تکریت برای این‌که مردم تکریت آن‌ها را به صلاح خود زجرکش کنند. 

تازه این مجازات صلاح حسین و صلاح حسن خیلی منصفانه بود. برخی نظامیان را به‌زعم خیانت، به‌محض احساس و بدون تحقیق و بررسی از ساختمان‌های چندین طبقه به پایین پرتاب می‌کرد. 

ظاهرا «نسرین پرواز» با توجه به گرایشات چپ باورمند نباشند. اما حتما می‌دانند که بقاع متبرکه متعلق به امامان شیعه و بین‌الحرمین و سرزمین نینوا، برای شیعیان جهان چه عظمت و حرمتی دارند. صدام حسین بدون کم‌ترین توجه به این باورهای عمیق جمعیت قابل‌توجه شیعیان ساکن عراق و شیعیان عاشق این حرمین خارج از عراق، با تانک وارد این حرائم شد و به بخشی از گنبدهای یکی از حرم‌ها توپ شلیک کرد.

باورمندان متوجه می‌شوند این رفتارها ـ چه ما باور داشته باشیم چه نداشته باشیم ـ چه خسارت‌های روحی، روانی، فرهنگی و تمدنی به یک کشور وارد می‌کند که نتایج اقتصادی آن شاید سده‌ها قابل جبران نباشد. 

با این همه از نظر ایشان خلاص‌شدن مردم عراق از دست این
زنگی مست دستاوردی مهم محسوب نمی‌شود و اگر بغداد فی‌الفور بعد از سقوط صدام، لندن می‌شد شاید می‌توان گفت دستاورد داشت. 

من ۵۰ سال است ایران زندگی می‌کنم و شرایط زندگی‌ام چنان است که هر روز دنبال مرگ می‌گردم و پیدای‌اش نمی‌کنم. به مفاهیم فاشیسیتی «ایران‌شهری» و «وطن‌پرسی» و «رئال‌پولتیک منهای اخلاق» هم هیچ باوری ندارم.

من وطن را دوست دارم و به قولی «وطن من را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست. وطن من در قلب کسانی است که دوست‌شان دارم». با این مقدمه من آرزو می‌کنم که خانم «نسرین پرواز» و ملی‌گرایان و وطن‌پرستانِ عاشق مارکس و لنین و استالین و ... و «ملی‌گرایان»ِ غرب‌نشین «تجزیه‌هراس»، به‌جای زندگی در غرب و تجویز نسخه مقاومت برای شهروندان درمانده ساکن ایران و عراق، یا به کشور خودشان بیایند و کشورشان را بسازند، یا اجازه بدهند ساکنان این جغرافیای سوخته به درد خودشان، در زادگاه‌ِشان بمیریند و نمک به زخم‌شان در این حیات دو روزه دنیا نزنند.

یکشنبه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۴

عدول بنیان‌گذار

بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران: «ما این‌طور نیست که هر جا یک کلمه‌اى گفتیم و دیدیم ... اشتباه کرده بودیم، بگوئیم ما سر اشتباه خودمان باقى هستیم؛ ما هر روزى فهمیدیم که این کلمه‌اى که امروز گفتیم اشتباه بوده ... اعلام مى‌کنیم که آقا این را ما اشتباه کردیم ... ما دنبال مصالح هستیم نه دنبال پیش‌رفت حرف خودمان.
(صحیفه نور.ج۱۶.ص۲۱۱)

این‌ک چند مورد از عدول‌ و دست‌کشیدن‌های وی از آرا، سیاست‌ها و اعتقادات قبلی‌اش:

۱.
ایشان دوره‌ای گفت: «با تمام قدرت ۲۰ سال هم این جنگ طول بکشد ما ایستاده‌ایم». (
صحیفه نور.ج ۱۳ص ۱۴۸)

اما با حادشدن شرایط اقتصادی و امنیتی و نظامی، آشکارا از شعار تداوم جنگ تا پیروزی و سرنگونی
صدام حسین دست کشید و به آتش‌بس و صلح و قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل تن داد.

۲. در مصاحبه‌هائى که کردم، چه با کسانى که از خارج آمدند، حتى در نجف و در پاریس و چه در حرف‌هائى که خودم زدم، این کلمه را گفته‌ام که ... چنان‌چه اسلام پیروز بشود، روحانیون مى‌روند سراغ شغل‌هاى خودشان، لیکن وقتى که ما آمدیم و وارد در معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوئیم که بروید سراغ مسجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروى مى‌رود ... و لهذا ... ما تن دادیم به این‌که رئیس‌جمهورمان از علما باشد.»
(
صحیفه‌نور.ج.۱۶ص۲۱۱)
۳. ایشان، هم در آرای فقهی و هم در آغاز حکم‌رانی‌اش، قائل به حرمت مطلق و کاملِ هرگونه موسیقی بود و از جمله چنین می‌گفت: «موسیقی خراب می‌‏کند دِماغ بچه‌های ما را... شاید تا حالا ده مرتبه بیش‌تر من به آقای قطب‌زاده [رئیس وقتِ رادیو تلویزیون] گفته‌ام که آقا این را بردارید از آن، می‌‏گوید نمی‌‏شود. من نمی‌‏دانم این «نمی‌‏شود» یعنی چه؟:
(صحيفه امام.ج۹صفحه۱۵۷)
رادیو و تلویزیون را تبدیل‌اش کنید به یک رادیو و تلویزیون آموزنده، موسیقى را حذف کنید! نترسید از این‌که به شما بگویند که کهنه‌پرست شدید ... موسیقى خیانت است به یک مملکتى، خیانت است به جوان‌هاى ما، این موسیقى را حذفش کنید به‌کلى، عوض آن یک چیزى بگذارید آموزنده باشد.
  (
صحیفه نور.ج۸ص۲۰۰)
پافشاری ایشان نتیجه داد و چندی هرگونه موزیک از رادیو حذف شد، و سپس با پیغام خودِ وی دوباره از سر گرفته شد و نهایتاً سر از تأسیس رادیوی شبانه‌روزی آوا درآورد که تماماً موسیقی و ترانه پخش می‌کند.

۴.ایشان ابتدا چنان از لایتغیّر و فرازمانی و فرامکانی بودن احکام شرعی سخن می‌گفت که حتی تشکیل حکومت اسلامی را هم از ملزومات همان نظریه می‌دانست: «احکام اسلامی اعم از اقتصادی، سیاسی و حقوقی، هیچ‌یک نسخ‌نشده و بلکه تا روز قیامت باقی و لازم‌الاجرا است. نفس بقا و جاودانگی این احکام، ضرورت تشکیل حکومت و ولایتی که ضامن حفظ آن قوانین و احکام، و عهده‌دار اجرای‌اش باشد را موجب می‌شود چه اجرای احکام الهی جز از ره‌گذر برپایی حکومت امکان‌پذیر نیست.
(
كتاب البيع.ج۲ص۴۶۱)
 اما در اواخر حکومت‌اش با عبور از خطوط قرمز حوزه‌ها قائل به مدخلیت دو عنصر زمان و مکان در استخراج و تعیین حکم شرعی شد.
(
صحیفه نور.ج۲۱ص ۹۸)
۵- ایشان اعطای حق رأی به اقلیت‌های دینی و زنان مسلمان که در انتخابات‌ها بتوانند رأی بدهند را عمیقاً مخالف اسلام می‌دانست و اعطای آن‌را موجب نگرانی علمای اسلام شمرد و در اولین نامه‌اش به شاه چنین نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. حضور مبارک اعلی‌حضرت همایونی! پس از اهدای تحیت و دعا، به‌طوری که در روزنامه‌ها منتشر است، دولت در انجمن‌های ایالتی و ولایتی، "اسلام" را در رأی‌دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است. و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است& از برنامه‌های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی». (صحیفه امام خمینی.ج۱ص۷۸)
اما سپس که خود به حکومت رسید، نه‌تنها حق رأی زنان و اقلیت‌های دینی را پذیرفت، بلکه حق کاندیداشدن را نیز برای‌شان قائل شد.

۶- او که همچو دیگر فقهای قدیم، قائل به حرام‌بودن شطرنج بود اما در دوران حکمرانی، آن حرام هزارساله را حلال کرد و حتی برایش فدراسیون راه‌اندازی شد و ردیف بودجه قائل شدند.

اگر او امروز زنده‌بود، و یا ما که زنده‌ایم چرا منع خوانندگی زنان، سیاست مرگ بر آمریکا، منع نمایش آلات موسیقی، رسالت نابودسازی اسرائیل، ولی‌امر مسلمین جهان دانستنِ خود
و ... را کنار نگذاریم؟ چرا!؟ آیا دیدن آلات موسیقی از دیدن صفحه شطرنج غیرفقهی‌تر است؟ آیا و آیا و آیا؟

©️ کانال تلگرام امیر ترکاشوند

جمعه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۴

برای بدیهیات نیاز به مدرک نیست

 آقا صبح من داشتم به یک اتاقی در «کلاب‌هاوس» گوش می‌کردم که به این آقای «علیرضا نامورحقیقی» تعلق داشت. نکته بامزه ای که رخ داد این بود که Hقای نامور خب تاکید کرد که هر نوع تهاجم خارجی ای فارغ از نتیجه اش فاجعه به بار می آورد، کمااین‌که در عراق دیدیم چنین شد.

 یکی از حاضران که مخاطب آقای نامور بود هم برگشت گفت: من شنیدم شما زیاد این‌را می‌گویید، لطفا نگویید! من خودم سال‌ها در عراق زندگی کرده‌ام. همسرم و خانواده‌اش همه عراقی هستند.

 جامعه عراق را در طول دهه‌های گذشته از نزدیک می‌شناسم. «ابدا» این‌طور نیست. عراقی‌هایی که عصر
صدام حسین را تجربه کرده‌اند، به‌شدت از آن تهاجم آمریکا و نتیجه نهایی‌اش راضی و شاد بوده و هستند، و اگر آن حمله رخ نمی‌داد بسا تا به امروز شاهد ادامه حکومت خاندان صدام می‌بودیم و ...». 

چیزی که می‌خواهم به آن برسم، این‌جای بحث رخ می‌دهد: تقریبا نیم ساعت بعد آقای نامور داشت با این آقا که خودش از نزدیک شاهد وضعیت عراق بود بحث می‌کرد. سر چی؟ سر این‌که «همه» راضی نبوده‌اند.

 آخر آقایی که مخاطب بود پاسخ خوبی داد گفت: بله
«همه» راضی نبوده‌اند. مثلا اعضای حزب بعث قطعا ناراضی بوده و هستند. همین‌طور سنّی‌مذهب‌ها شاید ترجیح می‌دادند صدام در قدرت بماند. ولی «وضعیت از همه جهت به‌تر شده است».

این مورد را من بارها در کلاب‌هاوس دیده‌ام و به‌شدت مورد "...." و همین‌طور کلیشه دست‌مالی شده‌ای است. همیشه وقتی کسی گزاره‌ای در مورد مشاهده‌اش از اراده عمومی می‌گوید، طرف مقابل به دم‌دست‌ترین و شکل مغالطه متمسک می‌شود. این‌که: از طرف ملت حرف نزن. مگه تو می‌دانی که "همه" این‌طور هستند؟ خب معلوم است که "همه" مثل هم فکر نمی‌کنند. نه در یک جامعه صد میلیون نفره، بلکه حتی در یک اجتماع ۱۰ نفره هم احتمالا همه مثل هم فکر نمی‌کنند.

 این چه حرف احمقانه‌ای است دیگر؟ ما وقتی از
«مردم» می‌گوییم، نه ادعای‌ِمان این است که تک‌تک شهروندان را رصد کرده‌ایم نه حتی ادعای‌مان این است که اکثریت مطلق را مورد نظرسنجی قرار داده‌ایم.

ولی «مشاهده» می‌تواند به‌شکلی معقول ما را به نتیجه برساند. برای مثال امروز در وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران، نیازی نیست دست به پیمایش بزنیم تا بفهمیم «به احتمال قریب به یقین» اکثریت مردم از وضعیت ناراضی هستند.

آیا معنای‌اش این‌است که
«همه» ناراضی هستند؟ نه! آیا معنای‌اش این است که از همه نظر پرسیده و بعد اکثریت ناراضی را شمرده‌ایم؟ باز هم نه! 

این آن‌جایی است که افراد وقتی در تنگ کلاغ‌پر بحث گیر می‌کنند، شروع می‌کنند به زیر سوال بردن تلویحی
«عقل سلیم» و سازوکارهای مشاهداتی متعارفی که همه انسان‌ها کم یا بیش از آن در قضاوت‌های خود استفاده می‌کنند.

کمی بیش‌تر به بحث ادامه بدهید، ممکن است عزیزان مثلا مقولات فاهمه را هم زیر سوال ببرند. مثلا بگویند: فلاسفه‌ای هستند که علیت را زیر سؤال برده‌اند! تو از کجا مطمئنی علت خیسی زمین این است که باران باریده؟ نمی‌توانی مطمئن باشی. تو همه کوچه‌های خیس شهر را که ندیده‌ای! 


خلاصه پناه بر خدا از بعضی اعضای ملت ما!


پ.ن: اینم بگم که من از آقای نامور خیلی خوشم می‌آید. این متن اساسا حمله‌ای به ایشان نبود. آدمِ عموما «منطقی»‌ای است، ولی خب همه ما وقتی اراده کنیم به اثبات موضع خود، معمولا به دم‌دستی‌ترین ابزارهای مجادله اتکا می‌کنیم.
©️ فیس‌بوک 
Soroosh Agoraphilic

پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۴۰۴

رابرت کاپلان: خاورمیانه بعداز پایان حکومت دینی در ایران

پایان ایرانِ حکومت دینی، به‌معنای پایان‌یافتن گرداب بی‌ثباتی در منطقه خاورمیانه خواهد بود.

خاورمیانه در آستانه یک زلزله ژئوپولیتیکی قرار دارد. نزدیک به نیم قرن، از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایرانِ زیر سلطه روحانیون، به اصل سامان‌دهنده خاورمیانه بدل شده‌بود.

انقلابیون ایرانی، حزب‌الله را در لبنان ایجاد کردند، از حماس در غزه حمایت مالی و تسلیحاتی به‌عمل آوردند، حوثی‌ها را در یمن پشتیبانی و مسلح کردند و رژیم خاندان اسد را در سوریه سرپا نگه داشتند.

آن‌ها دشمنی آشتی‌ناپذیر با اسرائیل و عربستان‌سعودی داشتند و از طریق شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای دیگر، تروریسم و یهودستیزی را در غرب دامن زدند. و نباید فراموش کرد که ایران، از طریق شبه‌نظامیان وابسته به خود، اصلی‌ترین نیرویی بوده‌است که عراقِ پس از
صدام حسین را در وضعیت خشونت و هرج‌ومرج نگه داشته است.


ایران در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، نقش پشتیبان داشت و همین امر در نهایت به پاشنه آشیل رژیمی اسلامی تبدیل شد.

پاسخ نظامی اسرائیل در یک جنگ دو ساله، حماس را در هم شکست، حزب‌الله را به‌شدت تضعیف کرد و در نتیجه، به سقوط رژیم اسد در سوریه انجامید.

تهدید موشکی و هسته‌ای ایران علیه اسرائیل نیز به جنگی در ماه ژوئن گذشته منجر شد که در جریان آن، اسرائیل و ایالات متحده خسارات سنگینی به فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی ایران و هم‌چنین به سامانه پدافند هوایی این کشور وارد کردند.


برای درک پیوند میان اعتراضات گسترده علیه رژیم ایران و شکست‌های اخیر نظامی این کشور در منطقه، باید راه‌برد نظامی ایران پس از جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را شناخت.

آن جنگ در خاک ایران جریان داشت و جمهوری اسلامیِ جوان آن زمان را عمیقاً دچار آسیب روانی کرد. از آن پس، آیت‌الله‌ها با کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصمیم گرفتند ارتش‌هایی نیابتی در دوردست از مرزهای ایران ایجاد کنند، تا جنگ‌های آینده ناگزیر در سرزمین شیعه‌نشین ایران رخ ندهد. حزب‌الله، حماس و نیروهای مشابه برای جنگ با اسرائیل طراحی شدند، در حالی که حرمت و امنیت سرزمین ایران حفظ شود.


نابودی حزب‌الله و حماس به‌دست اسرائیل، راه را برای حمله اسرائیل و ایالات متحده به خاک ایران ـ برای نخستین‌بار از پایان جنگ ایران و عراق ـ هموار کرد. همین واقعیت به‌طور بنیادین به تضعیف رژیم در نگاه مردم خود ایران کمک کرد.

این عامل، همراه با سوء‌مدیریت در اقتصاد، ارزش پول ملی و سامانه تأمین آب آشامیدنی، جرقه خیزش اخیر را زد.


ایران دهه‌ها قدرت‌مند بود، به‌دلیل جمعیت بزرگ خود، حفاظت جغرافیایی فلات ایران و از همه مهم‌تر، نبوغ فرهنگی مردمش.

ایران عرب نیست؛ کشوری هند و اروپایی است، و از همین‌رو، هنگامی که دولت ایران به جنگ نیابتی و تروریسم روی آورد. این کار را با کارآمدی چشم‌گیری انجام داد.

نفسِ وجود و پیش‌رفت برنامه هسته‌ای ایران ـ که تنها شمار اندکی از کشورها از نظر فناورانه قادر به مدیریت مستقل آن هستند ـ خود گواهی بر نبوغ فرهنگی ایرانیان است.

ایران کشوری با مرزهای مصنوعی ترسیم‌شده مانند سوریه و عراق نیست؛ بلکه تمدنی کهن است. و با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، ایران در کنار ترکیه، بزرگ‌ترین و از نظر سطح آموزشی پیش‌رفته‌ترین جمعیت مسلمان در خاورمیانه را داراست.

 از این‌رو، روندی پرتلاطم که ایران را به یک دولت عادی و غیرایدئولوژیک بازگرداند، منطقه را به‌لرزه درخواهد آورد. همان‌گونه که انقلاب اسلامی رویدادی تاریخ‌ساز در مقیاس جهانی بود، یک ضدانقلاب سکولار نیز چنین خواهد بود.


در کتاب من با عنوان «تار و پود زمان: میان امپراتوری و هرج‌ومرج از مدیترانه تا چین» (۲۰۲۳)، به‌صراحت پایان جمهوری اسلامی و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن را پیش‌بینی کرده‌ام.

این احتمال وجود دارد که در بازه‌ای زمانی معقول، ولی‌عهد رضا پهلوی (فرزند شاه فقید) به‌نوعی به ایران بازگردد و رژیمی جدید آغازگر بررسی روابط با ایالات متحده و اسرائیل شود.

ایرانیان و یهودیان در طول قرن‌ها و هزاره‌ها، با یک‌دیگر روابط دوستانه داشته‌اند. نیم‌قرن گذشته چیزی جز یک استثنا در این الگوی تاریخی نبوده است.


یک محور ضمنی میان ایران و اسرائیل ـ که عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز در بر بگیرد ـ این امکان را فراهم می‌کند که لبنان بدون حزب‌الله به‌عنوان یک دولت عادی، عادی‌سازی شود و استحکام یابد.

چنین محوری به تثبیت سوریه کمک خواهد کرد، فلسطینیان را وادار می‌سازد با اسرائیلی بزرگ‌تر وارد مذاکره شوند، و برداشت از عراق به‌عنوان یک شکست تمام‌عیار، آمریکا را تا حدی تعدیل می‌کند.

همچنین یهودستیزی در غرب را مهار خواهد کرد. هیچ‌یک از این تحولات یک‌شبه رخ نخواهد داد؛ ممکن است چند سال طول انجامد.

اما این روند از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که رژیم روحانیت‌محور در تهران فروبپاشد یا دگرگون شود.


البته سناریوهای دیگری نیز محتمل است. رژیم روحانیت ممکن است چند سال دیگر در قدرت باقی بماند. ممکن است جنگی داخلی با سطحی محدود از هرج‌ومرج دربگیرد، در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای رژیم با معترضان درگیر می‌شوند.

اقلیت‌های قومی ایران در مناطق مرزی ممکن است اعلام خودمختاری کنند؛ بلوچ‌های جنوب‌شرقی ایران با هم‌تباران خود در پاکستان پیوند یابند، آذری‌های شمال‌غرب ایران به جمهوری آذربایجان نزدیک‌تر شوند و موارد مشابه دیگر رخ دهد.

در چنین حالتی، کل جغرافیای سیاسی نه‌تنها خاورمیانه، بلکه شبه‌قاره هند و آسیای مرکزی نیز می‌تواند تحت تأثیر قرار گیرد. دلیل آن این است که دولت آینده ایران، دولتی ضعیف‌تر از دولت آیت‌الله‌های مستبد خواهد بود.

با این همه، در هر صورت، روند دگرگونی‌های عظیم تاریخی آغازشده است.


لئو تولستوی
در رمان «جنگ و صلح» (۱۸۶۹) نوشت که تحلیل به‌تنهایی کافی نیست؛ باید از قوه تخیل ادبی برای دیدن رویدادهای ژئوپولیتیکی آینده بهره گرفت (در مورد رمان تولستوی، تهاجم ناپلئون به روسیه و آتش‌سوزی مسکو).

اکنون زمان آن فرا رسیده است که همگی تخیل خود را درباره خاورمیانه آینده به‌کار بگیریم. زمانی که شاه در قدرت بود، کم‌تر تحلیل‌گری می‌توانست ایرانی بدون دودمان پهلوی را تصور کند.

در دهه‌های اخیر نیز کم‌تر کسی می‌توانست ایرانی بدون آیت‌الله‌ها را مجسم کند.

اما جمعیت‌های حاضر در خیابان‌های شهرها و روستاهای ایران، نشان می‌دهند که بیش از ۹۰ میلیون نفر ـ جوان، تحصیل‌کرده و آشنا با فناوری ـ ممکن است در آستانه خروج از تاریکی سیاسی و پیوستن به اقتصاد و نظام جهانی باشند.


درواقع، اسلام‌گرایی افراطی سال‌هاست که در خاورمیانه در حال عقب‌نشینی است. الگوی این روند، حاکم بالفعل و به‌شدت سکولارساز عربستان سعودی، ولی‌عهد محمدبن‌سلمان، بوده است.

این انقلاب اسلامی بود که با سیاسی‌کردن اسلام، عملاً عبادت دینیِ اسلام را در داخل ایران از میان برد.

آینده ایران، همانند عربستان سعودی، به‌سوی سکولاریسم گرایش دارد. مسیر منطقه به این سو است، فارغ از بقایای جهادگرایی در مناطق دورافتاده غرب آفریقا که صرفاً محصول هرج‌ومرج و دولت‌های ضعیف است.

و خاورمیانه‌ای که به‌سوی سکولاریسم می‌رود، دولت یهودی را بسیار راحت‌تر از آن‌چه چپ‌گرایان غربی و یهودستیزان می‌توانند بپذیرند، خواهد پذیرفت.

فلسطینیان، بدون حامیان نظامی قدرت‌مند مانند گذشته، به‌تدریج خود را با واقعیت جدید تطبیق خواهند داد. یک رژیم ایرانیِ پس از روحانیت شاید اصلاً اهمیت چندانی برای مسئله فلسطین قائل نباشد، به‌ویژه آن‌که ویرانی زندگی مادی در داخل ایران تحت حاکمیت آیت‌الله‌ها، خود به تغییر ناگهانی در سیاست خارجی خواهد انجامید.


آینده ایران می‌تواند به‌خوبی دموکراتیک باشد و این امر ممکن است بر سیاست در برخی دولت‌های پلیسی عربی تأثیر بگذارد. ایران، هرچند عرب نیست، می‌تواند به الگویی در منطقه تبدیل شود. سطح بالاتر توسعه سیاسی ایران ـ حتی در دوران حاکمیت آیت‌الله‌ها ـ با وجود کابینه‌ها، انتخابات محدود و نوعی تفکیک مبهم قوا، مزیت‌های نهادی‌ای در اختیار این کشور قرار می‌دهد که در جهان عرب وجود ندارد.

خاورمیانه در حال چرخش بر محور خود است. در مورد رویدادهای بزرگ تاریخ، آن‌چه سال‌ها نامحتمل به نظر می‌رسد، ناگهان به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل می‌شود.
——————
درباره نویسنده:
رابرت دی.کاپلان دارنده کرسی رابرت اشتراوس.هوپه در ژئوپولیتیک در مؤسسه پژوهش‌های سیاست خارجی است. او نویسنده پرفروش ۲۳ کتاب در حوزه سیاست خارجی و سفر است که به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌اند؛ از جمله «آمریکایی خوب»، «انتقام جغرافیا»، «دیگ جوشان آسیا»، «مونسون»، «هرج‌ومرج در راه است» و «اشباح بالکان».

تازه‌ترین کتاب او «سرزمین بایر: جهانی در بحران دائمی» است. وی همچنین استاد ارشد ممتاز در دانشگاه تگزاس در آستین است.
©️نشنال اینترست / ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶

سه‌شنبه، دی ۰۹، ۱۴۰۴

صدام باور نمی‌کرد اعدام شود

امروز ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ نوزدهمین سال اعدام «صدام حسین عبدالمجید تِکریتی» دیکتاتور رژیم سابق عراق است. او از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ معاون رئیس‌جمهور و از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳ (هنگامی که با حمله متحدین غربی سرنگون شد) به جز دوره کوتاهی هم‌زمان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر عراق بود.

نهم دی ۱۳۸۵ پس از آن‌که محکمه عالی کیفری عراق «صدام» را به اتهام جنایت علیه بشریت؛ از جمله کشتار ۱۴۸تن از مردم دجیل در سال ۱۳۶۱ مجرم شناخت، در ساعت ۶:۰۷ به وقت محلی به دار آویخته شد.

الربیعی سیاست‌مدار عراقی می‌گوید: «وقتی که جلوی درِ مرکزیِ که قرار بود حکم اعدام در آن اجرا شود، صدام را تحویل گرفتم و به اتاق قاضی بردم تا لایحۀ اتهاماتش قرائت شود، صدام تکرار می‌کرد: «مرگ بر ای.ر.ا.ن ... مرگ بر ای.ر.ا.ن.ی‌های مجوس».

این سیاست‌مدار عراقی خاطرنشان کرد که روز اعدام صدام، بیش‌تر مسئولان داخلی و خارجی از بغداد خارج شدند، تا در مسئولیت مرگ او شریک نباشند. فقط «نوری المالکی» مانده بود که ما هم بعد از اجرای اعدام، جسد صدام را با بالگرد به منطقۀ سبز بردیم تا به رؤیت او برسد و بعد هم برای دفن به استان صلاح‌الدین منتقل شد.


نکته قابل‌توجه این‌جاست که الربیعی می‌گوید: «تا قبل از اعدام صدام، ما تحت فشار زیادی بودیم، هم از جانب حکومت‌های منطقه و هم طرف‌های بین‌المللی. حتی نهادهای مختلفِ دولت آمریکا در این رابطه دو نظر متفاوت داشتند، و حاکمان کشورهای حوزۀ خلیج فارس هم اصرار داشتند این کار صورت نگیرد؛ چون معتقد بودند با این کار مردم منطقه نسبت به حکام خود جسور خواهند شد».

صدام در تمام طول دادگاه، با کت‌شلوار و آراسته، تیم وکیل مدافعان، ـ که یکی از آن‌ها هم کشته شد ـ خانواده‌اش و مردم تکریت که با حضور در دادگاه و توسل به «ملیت» و «مظلومیت» سعی می‌کردند بر ذهن قاضی و نتیجه داوری تاثیر بگذارند، و با شادی و بذله‌گویی و خنده‌های بلند حضور داشت.  


نکته دردناک در این سخنان و حکم محکمه این است که «صدام» به اتهام جنایت علیه بشریت و تاکید بر کشتار مردم «عراق» مجرم شناخته شد و به‌نظر می‌رسد، دادگاه او خیلی تمرکزی روی «تجاوز» او به ایران و تحمیل جنگ ۸ ساله علیه ایران و آن‌همه خسارت که به هر دو کشور زد نداشته‌است. 

این در حالی است که او هنگام برده‌شدن به دادگاه، علیه ایران و به‌قول خودش «مجوس» شعار می‌داده‌است.

اما نکته دردآورتر این است که دو مأموری که با نقاب پیش از انداختن طناب دار، در گوش صدام جملاتی را
به زبان فارسی می‌گویند، ایرانی بوده‌اند. صرفا برای این‌که «هزینه» این اعدام را متوجه ایران کرده و از فشار بار آن روی دوش عراق و کشورهای عربی کاسته شود. 
 
برخلاف جملاتی که در ویدیوی ابتدای یادداشت منتشر شده، جدای از آن‌که «اعدام» صدام یک خطای استراتژيک در مناسبات قدرت در عراق بود، این اقدام اوج «بلاهت» آن دو مأمور و ادعای مضحک این مجری را نشان می‌دهد.

به عقیده این فقیر که برادرش را در عملیات مرصاد و بعد از پذیرش قطعنامه و دو پسر عمویش را طی ۳ سال پیش از آن، در همین جنگ از دست داده: «با آن‌که انتقام ز دشمن حرام نیست، در عفو لذتی است که در انتقام نیست.»

به واژه انتقام در این بیت، من واژه «کور» را هم اضافه می‌کنم و آن را
«انتقام کور» می‌دانم. اگر صدام اعدام نمی‌شد، و مثل «اوجالان» تحت‌الحفظ زنده می‌ماند، حکم‌رانان بعدی عراق می‌توانستند از او به‌عنوان «گروگان»ی برای کنترل خشم مردم شمال عراق ـ خصوصا تکریت ـ و خون‌ریزی‌های بعد از آن کمک بگیرند.

ایران هم شاید بهتر می‌توانست
«غرامت» جنگ تحمیلی را از عراق بگیرد. همان‌طور که «کویت» تا ریال آخر غرامت خود را از عراق گرفت.

آخرین جمله صدام به نگهبانی که در حال انداختن طناب دار بود، این است: «تو هم به جهنم خواهی رفت بدان، بدان!»

رئیس سابق هیئت دفاع از صدام حسین در گفت‌وگو با شبکه «العربیه» افشا کرد: آمریکا در برابر چند شرط، پیشنهاد عفو صدام حسین را مطرح کرده بود.

خلیل‌الدلیمی گفت: آمریکایی‌ها با صدام مذاکره کردند و به او پیشنهاد دادند، فردی را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهوری عراق تعیین کند تا او مشمول عفو شود.

بر اساس این شرط، این فرد نباید قدرت‌های معمول یک معاون رئیس‌جمهوری را داشته باشد.


شرط دیگر آمریکایی‌ها، پایان درگیری‌ها علیه نیروهای آمریکایی در شهر
فلوجه بود.

بنا به اظهارات الدلیمی، خروج صدام از عراق، پس از آزادی، یکی دیگر از شرط‌های آمریکا بود.


صدام که این شروط را خود شخصا برای الدلیمی نقل کرده‌بود، با همه این پیشنهادات و شروط مخالفت کرد.

در ویدیو لحظه ابلاغ حکم به صدام در داده، نشانه‌هایی از استیصال و عدم باور به حکم اعدام نزد صدام قابل مشاهده‌است. این‌که حاضر نمی‌شود بایستد، یا اکراه دارد، و بعد از شنیدن حکم با سروصدا صلاحیت و با «الله‌اکبر»گفتن پشت‌سرهم مشروعیت دادگاه را زیرسئوال می‌برد، نشان می‌دهد که صدام
«باور» نمی‌کرده، چنین حکمی برای او صادر و به مرحله اجرا برسد. 

حتی می‌توان حدس قوی زد که صدام، نتیجه دادگاهی که سیر آن را قبول و از خود دفاع کرده را منتهی به «برائت» و حتی بازگشت به قدرت می‌دانسته‌است، و وقتی حکم اعدام به او ابلاغ می‌شود تازه به صرافت می‌افتد به صلاحیت و مشروعیت دادگاه اعتراضی کند. 

اعتراضی که در ادبیات تلمیحا به آن
«تلاش مذبوحانه» می‌گویند.

همه مستبدان فقط در لحظه آخر متوجه می‌شوند که کارشان تمام شده‌است. 

پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۴۰۴

تیتر لوموند ۱۱ سپتامبر: ما همه آمریکایی هستیم

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دو هواپیما به دو برج تجارت جهانی برخورد انتحاری کرد که در نتیجه هر دو برج فروریخت و ۳ هزار نفر ساکنان آمریکایی شاغل در این برج‌ها و اطرفیان به علاوه ۱۹ عضو القاعده کشته شدند. 

دولت وقت
افغانستان این حمله را محکوم کرد. صدام رئیس وقت دولت عراق بلافاصله پس از این حادثه طی یک بیانیهٔ رسمی اعلام کرد که آمریکا میوهٔ «جنایات خود علیه انسانیت» را چید.

گروهی از مردم فلسطین نیز این حادثه را جشن گرفته، و ابراز شادی کردند.

یک ماه بعد آمریکا یک ائتلاف بین‌المللی را برای جنگ با افغانستان رهبری کرد، که بعدها فاش شد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز با آمریکا در این ائتلاف همکاری داشته و به گفته جواد ظریف نماینده وقت ایران در سازمان ملل نقشه‌های زمینی افغانستان را در اختیار ایالات متحده قرار داده‌است.  

پاکستان
 نیز ضمن همکاری با آمریکا، پایگاه‌های هوایی خود را در اختیار این کشور قرار داد و حدود ۶۰۰ نفر از مظنونان به شرکت در اقدامات تروریستی را دستگیر کرد.

ایران از نخستین کشورهایی بود که پس از این حادثه، پیام هم‌دردی با مردم آمریکا ارسال کرد و عده‌ای از مردم ایران نیز با حضور در محل سفارت سوئیس در تهران که حافظ منافع آمریکا در ایران است، با روشن‌کردن شمع با مردم آمریکا ابراز هم‌دردی کردند.


در پیام
محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت ایران در روز یازدهٔ سپتامبر ۲۰۰۱ آمده‌بود: «به نام ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، اقدام تروریستی هواپیماربایی و حمله به مراکز عمومی در شهرهای آمریکا را که شمار زیادی از مردم بی‌دفاع را به کام مرگ کشید محکوم می‌کنم و تأسف عمیق و هم‌دردی خود را با ملت آمریکا به‌ویژه آسیب‌دیدگان و خانوادهٔ قربانیان حادثه اعلام می‌دارم.»

وی در پیام خود افزوده بود: «تروریسم محکوم است و جامعهٔ جهانی باید ریشه‌ها و ابعاد آن را بشناسد و برای خشکاندن آن گام‌های اساسی بردارد. ارادهٔ اصولی دولت جمهوری اسلامی ایران قطعاً در این مسیر قرار دارد و برای تحقق این باور اسلامی و انسانی از هیچ اقدامی دریغ نخواهد داشت.»


وزارت خارجهٔ آمریکا ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ با انتشار بیانیه‌ای در دهمین سال‌گرد حملات ۱۱ سپتامبر، از هم‌دردی مردم ایران در سال ۲۰۰۱ تشکر کرد.


احمدی‌ نژاد
، رئیس‌جمهور بعدی ایران، بارها در سخنرانی‌های خود رخداد ۱۱ سپتامبر را «یک دروغ بزرگ» نامید. 
وی در دهمین سال‌گرد این حملات تروریستی گفت: ۱۱سپتامبر در اصل یک بازی طراحی‌شده برای تحت‌تأثیر قرار دادن عواطف جامعهٔ بشری و پیداکردن بهانه برای حمله به منطقهٔ اسلامی و اشغال عراق و افغانستان بود و باعث شد یک میلیون انسان بی‌گناه کشته شوند.

یکشنبه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۴

وطن‌پرستی و میهن‌دوستی ۱۲ روزه

در پاسخ به درس‌های جنگ ۱۲ روزه
ارادت و عرض ادب به پیشگاه استاد مراغه‌ای عزیز
اجازه می‌خواهم جسارتا چند خطای خودم را در پیشگاه حضرت‌ِعالی بازگو کنم و راهنمایی و اصلاح شایسته آن‌را از محضر شریف‌ِتان دریابم:

۱. اهالی ۱۸ استان شمالی ایران ـ که اکنون جزء ایران نیستند و جماهیری از اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند و اکنون جماهیر، یا کشورهای مستقلی هستند ـ هیچ‌کدام «طالب» تجزیه از ایران نبودند. اما در نظر شیخ جعفر کاشف‌الغطا یا ملامحمد مجاهد «استقلال» معنا نداشت و باید با ناخداباوران «جهاد اولیه» کرد. (۱)


 
قائم مقام فراهانی اما به «استقلال» باور و اعتقاد عمیق داشت. به‌همین دلیل به فتحعلی‌شاه گفت: «جنگ ۶ کرور با ۶۰۰ کرور نه شرط عقل باشد.» همین آدم را همان علما تکفیر کردند. ولی وقتی پای فتحعلی‌شاه در گِل ماند و روسیه‌ی همیشه متجاوز، تا تبریز آمد، همین قائم‌مقامِ تکفیرشدهِ به داد رسید و به‌قول حضرت سعدی به «تدبیر»ِ ترکمنچای، قوای روس را از تبریز عقب راند.

عمری است می‌گویند
ترکمنچای خائنانه، اما نمی‌گویند: اگر «لااله» گلستان خائنانه نبود، نیازی به انشاء «الی‌الله»ِ ترکمنچای به‌قلم قائم مقام برای صیانت از آن‌چه مانده بود نمی‌شد. 

۲. همین الان در
«بوموسی»، هم تبعهٔ ایرانی، هم تبعهٔ امارات ساکن‌اند. ایرانی‌ها از کم‌ترین امکانات زیستی محروم، ولی اماراتی‌ها، حتی غذای رایگان دریافت می‌کنند. در این میانه اگر از «ایرانیان» ساکن بوموسی بپرسند: می‌خواهید تبعه ایران باشید، یا امارات؟ رهاکردن همه امکانات، حتی غذای رایگان، به بی‌امکاناتی در حد مطلق، نه شرط عقل باشد. (در این‌باره گفت‌وگویی از جاودان‌یاد داوود هرمیداس باوند با روزنامه مردم‌سالاری هست که احتمالا با جست‌وجو در اینترنت قابل دسترس باشد)

پس گناه
تجزیه‌طلبی آن‌ها بر گردن قائم‌مقام‌ها نیست، بر گردن ملامحمد مجاهدهاست که چراغی که به خانه یک بلوچ اهل‌سنت رواست را، به مسجد و پادگان‌های ساکنان غزه می‌برد، که علاوه بر سنی‌بودن، ناصبی هم هستند. نه شیعه‌بودن گناه است نه اهل سنت و جماعت‌بودن، اما در هرم نیازهای «مازلو» ضروریات اولیه زندگی اولویت بسیار بیشتری از عشق به وطن و معنویت و باور به خدا و ... پادگان و موشک و انرژی‌‌هسته‌ای (بمب) دارد. 

فرض بگیریم
مازلو کافر بود و حرف کافر سندیت ندارد. هم مولی علی و هم پیامبر اسلام ۱۴۰۰ سال پیش فرموده‌اند در خانه‌ای که فقر باشد، جا برای دین نیست.

۳. از مدافعان عرب صدام، منهای
سوریه در جنگ ۸ ساله فرمودید. برادر بزرگ بنده، مقتول همان جنگ ۸ ساله بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ است. یعنی ۱۷ مرداد ۶۷ در «بانه» که برای من ارض مقدس است جان به جان‌آفرین تقدیم کرد. 

حدود یک‌سال پیش از آن (تیر ۶۶) قطع‌نامه ۵۹۸ صادر و عراق بلافاصله می‌پذیرد. در همان ایام یک دیپلمات آمریکاییِ دوست با «ظریف» (که دیپلمات ایران در سازمان ملل بود) به ایشان توصیه می‌کند که شما الان دست بالا را دارید، قطع‌نامه را بپذیرید. اگر نپذیرید، اتفاقاتی در شُرُف وقوع است که گذشت زمان شما را مجبور به نشستن سر میز از موضع ضعف خواهد کرد.


آیت‌الله خمینی
تنها دو هفته پیش از پذیرش قطع‌نامه گفته‌بود: «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول‌اللّه‏ (ص) است». 

قبول قطع‌نامه ۵۹۸ درست ۱۵ روز بعد از ساقط‌شدن هواپیمای مسافربری ایران به دست آمریکا صورت گرفت. 
اما خیلی پیش از این‌ها هم از این مدل رجزهایی که امروز خوانده می‌شود، خوانده می‌شد: 

بهمن ۶۰ شاه اردن در یک سخنرانی رسما اعلام کرد: برای جنگ با ایران، یک ارتش ۳۵ هزار نفری به عراق اعزام خواهد کرد! هاشمی رفسنجانی پس از پایان جلسه شورای عالی دفاع در شب ۱۰ بهمن گفت: «ما از این که اردن وارد جنگ بشود استقبال می‌کنیم زیرا شاه حسین قبل از صدام مستحق سقوط است.»

اما
 ۵ مرداد ۱۳۷۶ نعمت‌زاده وزیر صنایع وقت، به‌نمایندگی از همان هاشمی از همان ملک حسین برای سفر به ایران و شرکت در ۸‌ امین اجلاس سران کنفرانس اسلامی دعوت کرد.

۴. هنوز جوهر سخنان سخیفانه
«مهدی طائب» رئیس قرارگاه عمار خشک‌نشده که فرمایش فرموده‌بوده: «برای ما حفظ روسیه از حفظ خوزستان مهم‌تر است.»

اما من هرچه گشتم از مدافعان امروز وطن و میهن، مخالفت یا اعتراضی به آن سخنان ندیدم. نه که نباشد، اما جوهر آن‌قدر ضعیف بوده که  زود خشک‌شده. سرنوشت سوریه نیازی به گفتن ندارد.

۵. نه سلطنت‌طلبم، نه پادشاهی‌خواه (گنجشک رنگ‌شده سلطنت‌طلبی که به‌جای قناری به‌فروش می‌رسد)، نه اصلاح‌طلبم، نه اصول‌گرا، نه ارزشی و انقلابی‌ام، نه مصافی و رائفی‌پوری. به‌قول مرحوم صائب: «مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود/در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده‌ام». برایم قبل از هر چیز «انسان» موضوعیت دارد. 

با این مقدمه
حافظ اسد که در جنگ ۸ ساله کنار صدام قرار نگرفت، نمک کمک‌های پهلوی زیرزبانش بود. برعکس پسر نمک‌به‌حرامش، نمک‌شناس بود.

۶. همه این سخنان خام از من، که در بین سطور پخته یا به تعبیر جاودان‌یاد باستانی پاریزی «خشت‌های پخته»ِ خوانده از تاریخ به پیش‌گاه حضرت‌ِعالی تقدیم شد، از باب سهوالقلم و «النصحة لائمة المسلمین» بود و هزاران هزار بار پیش آن به‌خاطر جسارت عذر و پوزش خواهم.
بنده کمترین علی مصلحی
پانوشت
(۱) 
عبدالهادی حائری. نخستین رویارویی‌های اندیشه‌گران ایران: با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۲ص۳۷۷- ۳۷۸

دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۴

حماقتی که جلوی آن گرفته شد

سال ۱۳۶۹ دو سال از پایان جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق، صدام دست به یک انتحار بزرگ زد و به کویت قشون‌کشی کرد و در عرض چند ساعت، این کشور کوچک اما ثروت‌مند را به اشغال خود درآورد.

ارتش‌های کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا، برای بیرون‌راندن صدام از کویت به خاورمیانه قشون‌کشی کردند. و آتش جنگی بزرگ در خلیج‌فارس شعله‌ور شد.


در ایران، سران جمهوری اسلامی، به این فکر افتادند که چه موضعی در قبال این جنگ اتخاذ کنند. البته صدام قبل از حمله به کویت سیگنال را فرستاده بود. صدام علی‌رغم پایان جنگ با ایران، هنوز بخشی از اراضی ایران را در اشغال نگه‌ داشته‌بود و تحویل نمی‌داد، تا این‌که چند هفته قبل از عملیات حمله به کویت، از این اراضی عقب‌نشینی کرد، شاید برای جلوگیری از پیوستن ایران به جمع مدافعان کویت این کار را کرد.

در ساختار جمهوری اسلامی در آن روزهای داغ جنگ کویت، جلسات و نشست‌های مختلفی در نهادهای مختلف از جمله مجلس، و بعضاً با حضور
علی خامنه‌ای رهبر جدید و رفسنجانی رئیس‌جمهور و سایر مقامات بلندپایه تشکیل شد.

 اکثریت مجلس در آن سال، در اختیار جناح چپ و یا جناح خط‌امام بود، همان سفها و شارلاتان‌های سیاسی که در ۲۴ سال اخیر، با تابلوی
«اصلاح‌طلبی» در لجن‌زار سیاسی جمهوری اسلامی بودوباش کرده و می‌کنند.

در یکی از جلسات مجلس روز ۲۹ دی ۱۳۶۹ سران جناح خط‌امام، خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام در این جنگ شدند.
علی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور دولت میرحسین موسوی که در آن روزها نماینده مجلس بود، پشت تریبون رفت و وضعیت صدام حسین در آن جنگ را با وضعیت «خالدبن ولید» در جنگ یرموک مقایسه کرد، و خواهان حمایت ایران از صدام شد!

سفاهت و بی‌وطنی در سخنان او موج می‌زد. او گفت: «چرا ملت ایران و امت اسلام در سکوتی مرگ‌بار به‌سر می‌برند؟ آیا ما وظیفه نداریم؟ آیا آمریکا خطری برای جهان اسلام نیست؟... جمهوری اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران با توجه به اصول و آرمان‌هایش از هر کشور دیگر اولی و احق است که در جهاد مقدس علیه آمریکا شرکت کند... حوادث و بحران‌های اخیر، یادآور رویارویی و صف‌آرایی خالدبن ولید در برابر ابرقدرت‌های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر، شمشیر به روی پیامبر (ص) و مسلمانان کشید، ولی درنهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان شد...»

بعد از محتشمی‌پور،
صادق خلخالی دیگر نماینده جناح خط‌امام پشت تریبون رفت و خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام شد، او گفت: «گذشته‌ها مسئله دیگر است، جنگ ما با عراق یک مسئله دیگر است. اینجا سرنوشت اسلام مطرح است. این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم....»

هادی خامنه‌ای
، برادر علی خامنه‌ای که او هم نماینده جناح خط‌امام بود، در نطقی مانند هم‌حزبی‌های خود خواهان حمایت از صدام شد.

در آن سال‌ها، جناح خط‌امام نفوذ زیادی در ساختار جمهوری اسلامی و حتی در میان سپاهیان داشت. حتی
محسن رضایی، فرمانده تبه‌کار سپاه که به اصول‌گرابودن مشهور است، در آن سال‌ها به حناح خط‌امام نزدیک‌تر بود. همین محسن رضایی در انتخابات مجلس ششم در لیست مجمع روحانیون مبارز و حتی لیست کارگزاران سازندگی قرار داشت.

 خلاصه اینکه اگر مخالفت جناح مقابل نبود، چه بسا صدهاهزار نیروی نظامی و میلیاردها دلار امکانات ما خرج سفاهت جریان خط‌امام می‌شد. طرح حضرات این بود که برای حمایت از حمله صدام به کویت، این‌ها هم به
بحرین حمله کنند و آن‌جا را بگیرند تا آمریکا نیرو‌های خود را در دو جبهه تقسیم کند و شکست‌دادن آن راحت‌تر شود!

سفهای سیاسی خط امام نمی‌دانستند که ایران برای حمله به بحرین باید از طریق دریا و کشتی‌های نظامی لشکرکشی می‌کرد، از طریق هواگردها و هلی‌برن هم نمی‌شد نیروی چندانی فرستاد.

نیروهای دریایی و هوایی آمریکا و عربستان اصلأ اجازه رسیدن یک سرباز ایرانی به بحرین را هم نمی‌دادند و در عرض چند ساعت همه کشتی‌ها و هواگردها و تجهیزات و نیروهای اعزامی ایران را به قعر خلیج فارس می‌فرستادند.

حتی گروه‌های خط‌امامی در روز ۳۰ دی‌ماه فراخوان تجمع در مقابل مجلس جهت حمایت از دخالت نظامی ایران به نفع صدام دادند که خوش‌بختانه با اقبال مردمی چندانی روبه‌رو نشد.

رهبر جناح مخالف یعنی جناح راست اسلامی که بعدها خودشان را «اصول‌گرا»! نامیدند،
علی‌اکبر ناطق‌نوری بود، او در یک نطقی، به‌شدت با پیشنهاد حمایت از صدام در جنگ با آمریکا و متحدانش مخالفت کرد.

حسن روحانی
که در آن سال‌ها دبیر شعام بود، همانند رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت، در این جلسات و مباحثات، مواضع دو پهلو گرفت، یکی به نعل می‌زد و یکی به میخ.
ضمن مخالفت با حمایت از صدام، با ایده بی‌طرفی در این جنگ هم مخالفت کرد، و اسم موضع خود را «بی‌طرفی فعال» نامید.

چندین روز این بحث‌وجدل‌ها ادامه یافت. نیروی هوایی آمریکا هم در همان روزها در قالب «عملیات طوفان صحرا» چند حمله برق‌آسا به مواضع ارتش عراق انجام داد، و حامیان ایده واردشدن به جنگ به نفع صدام در بدنه جمهوری اسلامی، ماست‌های خود را کیسه کردند.

تا اینکه علی خامنه‌ای، رهبر تشکیلات جمهوری اسلامی، قاطعانه، موضع بی‌طرفی ایران در این جنگ را اعلام کرد و بقیه سران جمهوری اسلامی، همین موضع را اتخاذ کردند، به‌طوری که حتی کسی جرأت حمایت لفظی از صدام را هم پیدا نکرد.

©️: فیس‌بوک محمد محبی با اندکی تغییر

سه‌شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۹

ظریف همه حقیقت را بگوید!

 ‌مجید مرادی/ یادداشت اخیر دکتر ظریف اگرچه به‌حق بود و گروه‌های خودسر و رسانه گاندوساز را مورد عنایت قرار داد و از فواید برجام گفت، اما حرف تازه‌ای نداشت و با سکوت هم می‌شد همین حرف‌ها را زد.

 وانگهی وقتی همه می‌بینند همان کسانی که در صحن مجلس برجام را آتش‌زدند، اکنون با نشر اخبار
احیای برجام درصدد تزریق امید به مردم هستند، جای سخن دیگری نیست.


دکتر ظریف به‌درستی ‌و تکرار می‌گوید که
برجام قرار بود بندها را بگسلد، و نه پاها را بدواند، اما نمی‌گوید که برای دویدن به برجام‌های دیگر نیاز است که روح حاکم بر آن‌ها صلح و آشتی و همکاری و پیوست با جهان است.

برای دویدن باید چه کرد؟ چه چیزی مانع دویدن ما شده است جز تکرار شعارهایی که حتی تحقق آن‌ها هم نفعی به ما نمی‌رساند‌؟ بماند که تلاش و اصرار برای تحقق این شعارها، تاکنون زندگی را به کام ملت تلخ کرده است و جز تداوم تیرگی انگاره‌های ما و بخش عمده جهان از یکدیگر حاصلی نداشته است.


تمام حقیقت این است که در سایه تداوم
تیرگی روابط ایران و آمریکا نمی‌توان توقع برداشته‌شدن بند را هم داشت تا چه رسد به دویدن.
تا زمانی که به نفرت و کراهت از آمریکا پایان ندهیم، تمام درها به روی ما بسته است.


اگر آمریکا این قدر بد است، چرا
کامران نجف‌زاده که فدایی‌ترین خبرنگار صداوسیما بود، حاضر نیست بعد از بازنشستگی از آن خاک دل بکند؟ 
اگر لندن بد است، چرا همکار نجف‌زاده پیش از او در آنجا قصد توطن ابدی کرده است؟
 
می‌دانید چرا؟ زیرا در آمریکا بر خلاف
چین مساجد را تخریب نمی‌کنند. مسلمانان را به اردوگاه‌های گشت ارشاد ایدیولوژیک نمی‌فرستند، و دختران مسلمان متدین را مجبور نمی‌کنند در چنان اردوگاه‌هایی با لباس راحت نیم‌عریان ورزشی همراه با پسران و متناسب با آهنگ موسیقی برقصند و یا در استخرهای مختلط شنا کنند.

حتی مسلمان‌ماندن و حفظ هویت اسلامی هم در بلاد فرنگ آسان‌تر است‌. ما که نرفته‌ایم می‌دانیم. آقایان که آقازاده‌هاشان آنجایند و نوه‌های‌شان شناسنامه آنجا را دارند بهتر دانند.


ظریف باید بگوید که مردم ایران انتخاب نکرده‌اند که بر سر
استکبارستیزی تمام زندگی‌شان را ببازند. این ملت قبلا یک‌بار برای نابودی صدام و فتح بغداد و رفع فتنه از جهان زندگی‌شان را باخته‌اند و هنوز زخم‌های آن جنگ ویران‌گر التیام نیافته است.

 شانه‌های این ملت از کشیدن بار ماموریت نابودی استکبار جهانی خسته و ناتوان است.


تمام اروپا هم که متحد شوند، نمی‌توانند آمریکا را ذره‌ای تکان دهند. ما که تکلیف‌ِمان معلوم است.

 
با آمریکا راحت‌تر می‌توان به نتیجه رسید تا از راه اجماع با همه جهان بدون آمریکا.

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

پیامدهای خونین تبلیغات دستگیری و اعدام ریگی

در اکثر جنایات خونینی که طی سال‌های اخیر در «عراق» اتفاق افتاده، می‌توان ردّ پای نیروهای حزب بعث عراق و هواداران دیکتاتور سابق این کشور را پیدا کرد.

می‌توان با اطمینان ادعا نمود؛ چنانکه اعدام
«صدام حسین» دیکتاتور خون‌آشام عراق با آن شتاب و شدت صورت نمی‌گرفت، عراق امروز دستکم با این شدت از جنایت و مصیبت و حوادث خونین روبه‌رو نبود. و زندگی تحت‌الحفظ «صدام» هم خسارت و زیانی برای بشریت و مردم عراق در بر نداشت.

به همین دلیل و بر همین اساس علیرغم جنایات بی‌شمار و خیانت‌های آشکار «اگستوپینوشه» دیکتاتور سابق
«شیلی» دنیا اجازه داد او در حبس خانگی، به مرگ طبیعی از دنیا برود.

«عبدالله اوجالان» رهبر و بنیان‌گذار حزب کارگران کرد «ترکیه» علی‌رغم دریافت حکم «اعدام» نزدیک به ۱۰ سال است که دوران حبس خود را می‌گذراند و دولت ترکیه به‌خاطر آرامش شهروندان‌َش و همچنین موضوع امنیت ملی، از اعدام او خودداری نموده است.

دادگاه بین‌الملی رسیدگی به جنایات جنگی «اسلوبودان ميلوسويچ»، معروف به «قصاب بالکان» به همین دلایل، چهار سال به طول انجامید، تا کم‌ترین بهانه به دست هواداران او برای خون‌ریزی و جنایت و اقدامات تلافی‌جویانه نداده باشد.
در این میان اما دستگیری «عبدالمالک ریگی» جوان خشمگین و خون‌آشام معترض به تبعیض‌های قومی و مذهبی در بلوچستان، در کشور ایران با ژست‌ها و بلوف‌های ناشیانه تبلیغاتی همراه، و اندک زمانی پس از آن هم بر خلاف «صدام حسین» که دادگاه او به‌شکل علنی برگزار می‌شد، بدون کوچک‌ترین نشانه و اطلاعات و اخبار در مورد دادگاه، و سیر رسیدگی به پرونده جنایات بی‌شمار او، با شدت و شتاب خارق‌العاده‌ای با صدور حکم اعدام و اجرای سریع آن به کار خود پایان داد.

حاکمیت جمهوری اسلامی با این رفتار بدون کم‌ترین توجه به عواقب خونین و مرگ‌بار آن، به گمان خود فکر و اعلام کرد که
«پرونده ریگی و گروه تروریست جندالله برای همیشه بسته شد»، اما این‌گونه نبود.

بسیار روشن است که کشورهای بزرگ،ثروت‌مند و پیش‌رفته‌تر از ایران، با وجود مسلح‌بودن به دقیق‌ترین و پیشرفته‌ترین امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری امنیتی، در مقابل مهار عملیات چریکی و خصوصا انتحاری، از ناتوانی‌های مشخصی رنج می‌برند.

 با این وجود کشور ایران که در مقایسه با آن کشورها بسیار عقب‌مانده و ناتوان‌تر بوده، و فاقد بسیاری از فاکتورهای امنیتی در این حوزه می‌باشد، با چه مکانیزم و توجیهی، بهترین فرصت‌های روانی برای تزریق آرامش به بخش‌های پریشان جامعه را عملا تبدیل به تهدید بر علیه امنیت و آرامش شهروندان مظلوم و خُرد جامعه و نهایتا امنیت کشور می‌نماید؟

«عبد المالک ریگیِ» دستگیرشده، تنها یک فرد و یک نیرو از جمعیت معترض قومی در منطقه بلوچستان ایران بود. اما همین آدم، پتانسیل بسیار ارزشمندی در دستان حاکمیت بود تا از نفوذ فوق‌العاده و محبوبیت او در بین هواداران انبوهش، بهترین و بیش‌ترین استفاده را به‌عمل‌آورده و با ضمانت‌های لازم، هوادارن و معترضان همراه او را بر سر میز مذاکره دعوت، و با استفاده از تاکتیک‌های روانی مخصوص، فضای پریشان و خشونت‌زده منطقه را به سمت آرامش هدایت نمایند.

با ضرافت‌های ویژه و سیاست‌ورزی مخصوص ـ که دولت نهم و دهم کمترین بهره‌ای از آن ندارد ـ می‌شد از این فرصت استفاده بهینه نموده و صلح و آرامش و آشتی را در جامعه خشونت‌زده تزریق و تکثیر کرد.

 اما متاسفانه با رفتار خشونت‌آمیز حاکمیت، و تبلیغ منفی بر روی این رفتار، عملا خشونت تزریق و تکثیر شد و حادثه دل‌خراش انفجار در مسجد جامع «زاهدان»، نشان داد که پروند «ریگی» نه‌تنها بسته نشده، که تکثیر هم شده است.

حاکمیتی که با وعده آوردن نفت بر سر سفره مردم، روی کار آمد، تنها توانسته است مصیب و داغ و درد را مهمان خانه‌های شهروندان مظلوم این کشور کند.

اگر نمایندگان خائن و بی‌کفایت مجلس به وظیفه قانونی خود در برابر بی‌کفایتی و سهل‌انگاری وزارت‌خانه‌های اطلاعات و کشور دولت نهم، در قبال حادثه گروگان‌گیری و به‌دنبال آن شهادت جمعی از شهروندان و پرسنل مظلوم نیروی انتظامی توسط گروهگ تروروریست «ریگی» در سال ۸۷ کوتاهی و سکوت نکرده، و با استفاده از ابزار و اختیارات قانونی، وزرای مربوط به حادثه یادشده را مورد بازخواست و استیضاح قرار می‌دادند، بدون شک اتفاقات و خسارت‌های جانی و مالی و روانی بعدی به بار نمی‌آمد.

اگرچه اقدام نماینده مردم زاهدان در مجلس، در اعتراض به بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی حاکمیت در قبال حادثه دلخراش انفجار انتحاری اخیر در مسجد جامع این شهر، شایسته تقدیر و توجه است، اما شایسته است ایشان بداند که مردم مظلوم و قربانیان و مصیبت‌زدگان حادثه اخیر، تاوان همراهی غافلانه دیروز ایشان و امثال ایشان با خودمحوری و دیکتاتوری حاکمیت را می‌پردازند، و باید به ایشان متذکر شد که ای کاش این اقدام بسیار زودتر از این‌ها و حداقل ۴ ماه پیش اتفاق می‌افتاد، و زمانی که وزارت اطلاعات و رسانه ملی ایران در کمال ناباوری در یک اقدام سخیف تبلیغاتی دسنگیری «عبدالمالک ریگی» را تبلییغ می‌کرد و با این اقدام ناشیانه در آتش جهالت و خشونت و تفرقه اقوام محروم و و مظلوم بلوچ و سنی هوادار «ریگی» می‌دمید، سکوت اختیار نکرده و حادثه دردآور روز گذشته زاهدان را پیش‌بینی می‌کرد و آن روز اقدام به استعفای اعتراضی می‌نمود.

مسلما با توجه به تجربه‌ای که از رفتار رئیس دولت نهم و کودتای انتخاباتی دهم مشاهده شده‌است، حادثه دردناک اخیر در زاهدان کوچک‌ترین تاثیر و در رفتار ایشان و مجموعه همراه او نخواهد داشت.

اما آیا نمایندگان مجلس به همراهی، سکوت و خیانت خود ادامه خواهند داد؟
این نوشته در خبر نگاران سبز اینجا

شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۵۷

ایران دوست، صدام برادر

۶ روز پس از انقلاب «یاسر عرفات» نخستین مهمان خارجی ایران بود.

هواپیمای او با وجود تعطیلی
فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست، و به محض ورود در پاسخ به‌دلیل اطلاع‌ندادن سفرش گفت: «آدم برای رفتن به خانه‌اش اجازه نمی‌گیرد، من هم اجازه نگرفتم.»

عرفات به
«مدرسه علوی» رفت و با بنیان‌گذار جمهوری اسلامی دیدار کرد. او سپس به «بهشت زهرا» رفت و در سخن‌رانی‌اش گفت: به «موشه‌ دایان» گفتم: آمریکا مال تو، من به ایران تکیه می‌کنم.
او یک هفته در ایران ماند و به مشهد و خوزستان هم سفر کرد.


عرفات بعدها در هنگامه جنگ ایران و عراق، از
«صدام حسین» حمایت و اعلام کرد: «ایران دوست ماست، اما صدام برادر ماست.»

حمایت فلسطین از صدام شامل اعزام تعداد قابل‌توجهی سرباز برای جنگ به عراق بود که تعدادی از آن‌ها اسیر هم شده بودند.

بعد از اعدام صدام حسین از سوی دادگاهی که در عراق و به دست قضات عرب عراقی برگزار شد، در کرانه باختری میدانی به‌نام میدان شهید صدام حسین نام‌گذاری شد.

جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواست واقعیت‌های روی زمین و این‌که اعراب روی قومیت خودشان حساسیت ویژه‌ای دارند و وقتی مجبور به انتخاب بین «قومیت» و «اخلاق» باشد، عموما قومیت را انتخاب و اخلاق و رفاقت و هم‌راهی و هم‌سفرگی پیشین را قربانی و حق نان و نمک را فرو می‌گذارند، را درک و از پشتیبانی بی‌قید و شرط فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، و حتی «شیخ نمر» که از مقلدان سرسخت و افراطی «آیت‌الله شیرازی» بود، دست بردارند.