‏نمایش پست‌ها با برچسب ‌نامه سرگشاده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ‌نامه سرگشاده. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

نامه مهرداد خوانساری به رئیس‌جمهور آمریکا

جناب آقای رئیس‌جمهور!
در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز، و پیش از آن‌که تصمیم نهایی خود را درباره مسیری که در قبال کشور من در نظر دارید اتخاذ کنید، لازم دانستم به‌طور مستقیم با شما سخن بگویم.

در مقام معرفی، این‌جانب دیپلمات پیشینِ رژیم سابق هستم که بیش از چهار دهه به‌عنوان مخالف فعال رژیم حاکم بر ایران، فعالیت کرده‌ام.

در این مدت، در مسئولیت‌های ارشد در کنار شماری از چهره‌های برجسته سیاسی ایرانیِ مخالف جمهوری اسلامی خدمت کرده‌ام.

فعالیت دیرینه من همواره بر پایه تعهد به حکم‌رانی سکولار و دموکراتیک، حاکمیت ملی و ثبات منطقه‌ای استوار بوده است.

در ماه‌های اخیر، شما به‌روشنی درباره نتیجه‌ای که از رهبری سرکوب‌گر و به‌شدت نامحبوب ایران انتظار دارید سخن گفته‌اید؛ رهبری‌ای که به‌نظر می‌رسد بیش از پیش در آستانه پایان عمر سیاسی خود قرار گرفته است.

با وجود لفاظی‌های تند و تهدیدآمیز آنان، واقعیت این است که نه در آستانه دست‌یابی به سلاح هسته‌ای هستند، و نه در موقعیتی قرار دارند که از طریق نیروهای نیابتیِِ به‌شدت تضعیف‌شده خود، قدرت قابل‌توجهی اعمال کنند.

هرچند از برخی توان‌مندی‌های موشکی برخوردارند، اما با توجه به موقعیت راهبردی شکننده‌شان، و آگاهی از پیامدهای سنگین هرگونه محاسبه نادرست، بسیار بعید است که آغازگر یک درگیری مستقیم باشند.

جناب آقای رئیس‌جمهور!
با توجه به تجربیات گذشته در منطقه و طیف گزینه‌های سیاسی در دست‌رس شما، تداوم فشار بدون توسل به حملات مستقیم نظامی، بیش‌ترین احتمال موفقیت راه‌بردی را با کم‌ترین هزینهِ بلندمدت فراهم می‌کند.

راه‌بردی سنجیده مبتنی بر اعمال تدریجی، مستمر و در صورت لزوم فزایندهِ فشارهای سیاسی و نظامی ـ بدون هدف قراردادن اهدافی در داخل ایران ـ به‌احتمال زیاد به نتیجه‌ای که همگی در پی آن هستیم، منتهی خواهد شد.

پس از نزدیک به پنج دهه حکم‌رانی ناکارآمد، فساد و سرکوب، چشم‌انداز تغییر معنادار ـ از رژیمی که در وضعیت بقای حداقلی قرار دارد، و با بازی‌گران کلیدی داخلی و خارجی در تعامل است، به سوی دولتی انتقالی با پشتوانه گسترده مردمی ـ اکنون بیش از هر زمان دیگری در دست‌رس به‌نظر می‌رسد.

شما همواره با جنگ‌های بی‌پایان مخالفت کرده‌اید، و صریحاً از جنگ عراق و نیز نحوه مدیریت دولت
اوباما در قبال بحران سوریه ـ که به رنج گسترده انسانی و بی‌ثباتی بلندمدت منطقه‌ای انجامید ـ انتقاد کرده‌اید.
درس‌های آن تجربه‌ها امروز نیز کاملاً مرتبط و راه‌گشا هستند.


جناب آقای رئیس‌جمهور!

آغاز هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، خطر بروز پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری را در پی دارد ـ پیامدهایی که ممکن است حتی از آن‌چه در عراق یا سوریه شاهد بودیم بی‌ثبات‌کننده‌تر باشد. هرچند صداقت و نیت مدافعان چنین رویکردی را زیرسؤال نمی‌برم، اما من ـ و تقریباً همه دولت‌های منطقه ـ درباره سنجیدگی و مصلحت این توصیه‌ها نگرانی‌های جدی داریم.

افزون بر این، حتی در صورت تغییر رژیم، هر دولتی که فرضا از طریق مداخله نظامی خارجی بر سر کار آمده است، با چالش‌های پایدار مشروعیت مواجه خواهد شد.

تاریخ یادآور نمونه‌های هشداردهنده‌ای است که نشان می‌دهد چنین برداشت‌هایی چگونه می‌تواند مسیر سیاسی یک ملت را برای نسل‌ها تحت تأثیر قرار دهد.

رویدادهای مربوط به سقوط دولت
دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) و پیامدهای آن، نمونه‌ای گویاست که هم‌چنان بر اعتبار شاه فقید ایران و نیز ایالات متحده سایه افکنده است.

جناب آقای رئیس‌جمهور!
 بزرگ‌ترین پیروزی نه در جنگی است که آغاز می‌شود، بلکه در جنگی است که از آن اجتناب می‌شود ـ در حالی که رقیب شما زیر فشار تضعیف می‌گردد.

از این‌رو، با احترام از شما می‌خواهم که بیش از هر چیز به قضاوت و شهود شخصی خود تکیه کنید و نسبت به خطرات غیرضروری ناشی از انگیزه‌های کوتاه‌مدت که ممکن است پیامدهای بلندمدت و جبران‌ناپذیری در پی داشته باشد، هوشیار بمانید.

 تصمیم نهایی شما بی‌تردید فراتر از بحران کنونی طنین‌انداز خواهد شد.
مهرداد خوانساری ۶ اسفندماه ۱۴۰۴
منتشرشده در سایت تحلیلی زیتون

یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۴

مهدی خزعلی به میرحسین: دیگر از تو بریدم

«مهدی خزعلی» در نامه‌ای خطاب به «میرحسین» به بیانیه او درباره حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ واکنش تندی نشان داد.

به گزارش الف، متن نامه مهدی خزعلی بدین شرح است:

بسم الله القاصم الجبارین
جناب آقای میرحسین موسوی
«هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ» این فصل جدایی ماست، بسیار صبوری کردیم و تندی‌ها، عبور از اصول و ساختارشکنی شما را پای عصبانیت و حصر گذاشتیم، در جنبش سبز با «یاحسین» همراهیت کردیم و چون شعار ساختارشکن سردادند، نامه اعتراض نوشتم و همان روز به تحریریه کلمه رفتی و بیانیه دادی که این شعارها از ما نیست! 

آن روز از اجرای بلاتنازل قانون اساسی و احیای دوران طلایی حرف می‌زدی و ما با اما و اگرهای‌ِمان در مقابل عنصری نفوذی تو را برگزیدیم!

اما امروز به همه اصول و ارزش‌ها پشت‌پا زده‌ای، هم‌صدای استعمار عریان آمریکا، رژیم کودک‌کش و نژاد‍پرست صهیونی و همراه منافق، تجزیه‌طلب و خاندان مزدور و نوکرصفت پهلوی شده‌ای.

 امروز به خون شهیدان خیانت کرده‌ای و وارد اردوگاهی شده‌ای که «الله‌اکبر»، «یاحسین»، «یازهرا» نمی‌شناسند! هم‌جبهه کسانی شده‌ای که پرچم عزای حسین سلام‌الله علیه را به‌آتش می‌کشند.

 مسجد و امام‌زاده را می‌سوزند، چادر از سر دختران زینب می‌کشند و جز هتاکی و فحاشی و خشونت چیزی نمی‌دانند! 


این جماعت مزدور در خشونت، روی داعش را سفید کرده‌اند. به هزار مرکز نظامی و انتظامی حمله کرده‌اند و ۳۵۰ مسجد به آتش کشیده‌اند.

 بانوی پرستار در آتش سوزانده‌ و آمبولانس‌ها به‌آتش کشیده‌اند! با اسم رمز کشته‌سازی ترامپ و نتانیاهو و با فراخوان غلام حلقه‌به‌گوش اسرائیل، به میدان آمده و از کشته پشته ساختند!


جناب میرحسین! اگر تو در حصر بودی، این بسیجی خیبر و زندانی جنبش سبز و عضو جبهه اصلاحات، در صحنه بوده‌ام، دو ساعت اول خیابان از نیروی پلیس و امنیتی خالی بود و شهر ناامن بود.

 بانوی محجبه امنیت نداشت، کسی که ظاهر مذهبی داشت، محکوم به مرگ بود و خودروی عزیزی از دوستان که خود منتقد حاکمیت بود، در مسیر پمپ بنزین به جرم داشتن ریش مورد تعرض واقع شد!

شهر دست داعش بود! نقش پیکر مطهر دانشجوی پزشکی بر شبستان مسجد سوخته در تاریخ این سرزمین ماندگار شد! و من به چشم خویش حجم خشونت ویران‌گر تروریست‌های مزدور اجنبی را دیدم و چه بسیار جوانان بی‌گناه این مرز و بوم را به خاک و خون کشیده و مردمان را داغ‌دار کردند!


جناب موسوی! سوای از جهل مسئولان، ما در طول تاریخ مورد هجمه غرب متوحش بوده‌ایم و همیشه خائنین و ساده‌لوحان فریب‌خورده‌ و موجبات تفرقه، شکست و تجزیه ایران را فراهم نموده‌اند!

انتظار از شما این بود که در جهت وحدت و انسجام ملی در برابر استعمار برهنه بیانیه دهید، نه این که بر زخم مردم داغ‌دار نمک بپاشید.


جناب موسوی! اگر بریده‌اید، ما با برادران شهیدمان میثاق بسته‌ایم و پرچم شهدا را به دست صاحب‌الزمان ارواحنا فداه می‌رسانیم و بر پیمان خویش استواریم و این فصل فراق ماست و از امروز شما را در جبهه دشمنان ایران عزیز می‌بینیم.

شما حتی از خاتمی که شال سبز بر گردن شما انداخت و به نفع شما کنار رفت، هم عبور کرده‌اید. شما از اصلاحات هم عبور کرده‌اید، شما از شهدا هم عبور کرده‌اید، شما عوض شده‌اید!
والسلام علی من اتبع الهدی

▪️
این شاید دست‌کم دهمین چرخ موضع فرزند ناراضی
ابوالقاسم خزعلی از سفره انقلاب است. 

۱. مهدی خزعلی با رانت پدر و بدون سواد لازم وارد دانشگاه پزشکی شده و به شهادت هم‌دوره‌ای‌های دانشگاهش عموم کلاس‌ها را به دلیل حضور در «ستاد» یا پشت خط جبهه، غایب بوده‌است. بنابراین مدرک او فاقد تخصص پزشکی در حدی یک دکتری عمومی است حال آن‌که مدرک فوق‌تخصص چشم‌پزشکی دارد. 

۲. به دلیل همین عدم تخصص در تشخیص و تجویز و درمان، ترجیح‌داده به‌جای پرداختن به کار پزشکی، به‌کار انتشار کتب پزشکی آن‌هم انحصاری و با رانت بزند که ثروتی هنگفت را برای او به ارمغان آورده‌است. انتشارات حیان.

۳. خزعلی تنها به این یک انحصار در حوزه چاپ و نشر راضی نشده و مجوز یک موسسه انتشاراتی دیگر را نیز از
میرسلیم وزیر وقت ارشاد گرفته و با ترس از این‌که احتمالا با روی کار آمدن دولت اصلاحات، جلو رانت‌های او گرفته شود، در سال‌های منتهی به پایان دوره سیاه سازندگی با تن‌دادن به معامله‌ای کثیف محتوای برنامه مخرب «هویت» سیمای لاریجانی را در قبال گرفتن تعداد قابل توجه مجوز خارج از نوبت و عرف و قاعده به چاپ رسانده و در کمال وقاحت بر آن کتاب مقدمه‌ٔ کوتاهی در تایید هم نوشته‌است. 

مستند این ادعای بنده فایل صوتی خود ایشان است که در وبلاگ باران منتشر شده بود و بعدا کل محتوای آن وبلاگ از اینترنت پاک شد. ایشان ادعا می‌کند در زمان زندان پاک‌شده چون دامنه و هاست تمدید نشده‌است. ادعایی که به سختی قابل راست‌آزمایی است. 

۴. ایشان نه
«اصلاح‌طلب» بوده، نه هست و نه خواهد بود. ایشان همیشه ـ مثل پدر مرحومش ـ در جناح تمامیت‌خواهی بوده، از رانت آن بهره برده، در زمانی که رانت بیش‌تری می‌خواسته کمی بزرگ‌تر از سایزش سخن گفته، گوش‌مالی مختصری شده و سپس به «اصل خویش» بازگشته است. 

۵. ایشان هنگام ریاست‌جمهوری مرحوم
ابراهیم رئیسی در فضایی وسیع و عمومی علیه «کبری خزعلی» خواهر و فرزند او ادعاهایی مطرح کرد و پس از آن‌که آن ادعاهای کذب به اندازه کافی در ذهن مخاطب نشست، در فضایی محدود و در شرایطی که بخش عمده‌ای از مخاطبان ادعای اول حضور نداشتند، ادعای خود را پس گرفته و از خواهرش عذرخواهی کرد.

اما کسانی که ادعای آقای خزعلی را بازنشر کرده‌بودند، بعدها تاوان داده و مجازات شدند. از جمله خود بنده که در تنها اتهام بازجویی‌ام در ۲۷ تیرماه ۱۴۰۲ به گفته‌های ایشان با ذکر نام استناد کردم و بازپرس هم در پاسخ به بنده با خنده گفت: «عجب آدم علیه‌السلامی!»

۶. اتهام‌زنی‌های ایشان به خانواده، تنها محدود به همین یک مورد نمی‌شود. ایشان به برادر دیگرش که با کمک
«داریوش سجادی» مهره مذبذب اپوزوسیون یک شبکهٔ ماهواره‌ای را اداره می‌کردند  اتهاماتی زد که بعدا داریوش سجادی در متنی با عنوان «تذبذب» پاسخ ایشان را داد. 

۷. مهدی خزعلی همیشه و در همه زمان‌های با استناد به شهادت برادر عزیزش در دفاع مقدس، کل دفاع مقدس و ایثار و خانواده شهیدی و متعلقات به آن‌را صرفا در انحصار خود می‌داند. مثل پدر احمدی‌روشن که تنها خودش را پدر شهید می‌داند و برای خانواده ۸۰ میلیونی ایرانی ارزشی قائل نیست. 

جهت استحضار ایشان عرض می‌کنم که داماد بزرگ میر سلیم‌النفس «جنبش سبز» ـ و نه اصلاحات ـ دایی دو شهید است و داماد بزرگ‌اش برادر سه شهید. و خودش نه مثل یک فرمانده ستادی، که همچون یک رزمنده خاکی، در زمان نخست‌وزیری از نزدیک جان ارزش‌مند خود را تا نزدیک‌ترین حادثه‌ها به شهادت برده و به فضل خدا سالم بازگشته است. 

جدای از این سابقه، بزرگ‌ترین افسران رشید و ایثارگر دفاع مقدس و خانواده‌های عزیزشان همیشه در کنار میر سلیم‌النفس جنبش سبز و تاکید می‌کنم ـ نه اصلاحات ـ بوده و بر سر آن تاوان هم داده‌اند. از جمله خانواده شریف شهیدان باکری که یک‌بار هم به خطا پیامی را به ایشان دادند تا به خامنه‌ای برساند. 

۸. اصلا اسرائیل نسل‌کش، آمریکا استکبار، دشمن در فکر تجزیه و هرچه شما می‌فرمایید. آیا همه این‌ها به استناد کتاب خدا و روایات شیعه نیست؟ آیا شما روایات شیعه را قبول دارید؟ آیا در روایات شیعه با مفهوم یا به قول فرنگی‌ها کانسپتی به‌عنوان «عاقّ‌ والدین» آشنا هستید؟ آیا می‌دانید کسی که عاقّ والدین شد، چه‌قدر بی‌ارزش است؟‌ آقای خزعلی! مرحوم «ابوالقاسم خزعلی» ـ که خدا از سر تقصیراتش بگذرد ـ در زمان حیات و در علن اعلام کرد: «از فرزندم مهدی اعلام برائت می‌کنم». این موضع علنی و عمومی را هیچ‌گاه در علن پس نگرفت تا از دنیا رفت.
 


۹. آقای خزعلی که زمانی «کاسه داغ‌تر از آش»ِ حقوق مردم بود و  قاسم سلیمانی را به مناظره عمومی می‌طلبید، به محض این‌که آن بنده خدا در خاک عراق از دنیا رفت، گرفتار خطای شناختی «توسل به مظلومیت» شده و فی‌الفور خود را به نماز میتی که آقای خامنه‌ای بر پیکر آن مرحوم ادا می‌کرد رساند تا از مزایای باد جدیدی که وزیدن گرفته محروم نماند.

۱۰. اخبار زیادی در مورد «اعتصاب غذا»های مکرر مهدی خزعلی در زندان‌های ایران منتشرشده‌است. این یعنی ایشان به روند دادرسی یا شرایط خود در زندان معترض بوده‌است. بر فرض صحت ادعا ـ مطابق این فایل صوتی فیک اعلام شده ـ اساسا چرا کسی که مدافع نظام موجود است باید زندان بیفتد؟

یا بدتر از آن، اگر شما ابزاری برای رساندن اعتراض خود به قوه‌ قضاییه ندارید که مجبور به «اعتصاب غذا» می‌شوید و حتی درصدد رفع وجود شُبهه «خودکشی» با مرگ در اثر اعتصاب غذا برمی‌آیید، پس تصویر خندان شما در کنار
«علی رازینی» از برجسته‌ترین و شاخص‌ترین قضات این کشور چه می‌کند؟


به‌تر نیست شما که در تذبذب و در توسل به مذهب و سیاست و خبر و نقل، همیشه «نومن ببعض و نکفر ببعض» هستید و این تذبذب تا بدان حد شدید است که زمانی «نکفر ببعض»ی می‌شوید که پیش‌تر «نومن» بدان بوده‌اید و بالعکس، اندکی سکوت اختیار کنید تا این تتمه آبرو برای روزی و روزگاری به‌کارتان آید؟

و ختم کلام این‌که نه فقط میرسلیم‌النفس ما، که همه ما هواداران جنبش سبز از این‌که زمانی در دام «اصلاح‌نمایی» شما افتادیم، امروز از این‌که شما از میر ما بریده‌اید، بسیار خوشحالیم و از این هدیه شما بسیار سپاس‌گذار. 
امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان

شنبه، مرداد ۱۸، ۱۴۰۴

آقای پزشکیان! «نامحسوس» و «مستقیم» از وضعیت کشور آگاه شوید

جناب آقای دکتر پزشکیان! ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت
ضمن آروزی موفقیت حضرت‌ِعالی در خدمت به شهروندان، حسب «تکلیفی» که قانون ـ با رای مردم ـ به حضرت‌عالی محول‌کرده و «حقوقی» که قانون برای انجام آن تکالیف برای شما مقرر کرده‌است، لازم دیدم به سهم خودم این وجیزه مختصر را از باب «النصیحة الائمة‌المسلین» به پشگاه‌ِتان تقدیم کنم.

مولی علی (ع) فرموده‌است: «هیچ‌کس هرچند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، "بی‌نیاز" نیست که او را در انجام حق یاری رسانند. و هیچ‌کس گرچه مردم او را خوار شمارند و در دیده‌ها بی‌ارزش باشد، کوچک‌تر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند.» (خطبه ۲۱۶)


با این اشاره، اجازه می‌خواهم به‌عنوان یکی از «خوارترین» شهروندان این کشور، راهی را برای حکم‌رانی مطلوب‌تر و بهتر به حضرت‌ِعالی بنمایانم. رعیت گاهی شاید بتواند «حقیقت» را از زوایه بهتری ببیند و به حاکمان بنمایانند.


بهترین امکان برای مدیریت مطلوب «اطلاع و آگاهی» از «حقیقت» است. اگر نسبت به مسئله‌ای «آگاهی» نداشته باشیم، قطعنا در مورد «راه‌حل» آن نیز عاجزیم. «توانایی» از «دانایی» حاصل می‌شود.


نگاهی به تاریخ حکم‌رانی ۵۰۰ ساله اخیر ایران ـ که روندی رو به افول داشته ـ نشان می‌دهد که به‌همان میزان که «حکم‌ران» از وضعیت «جامعه» و «شهروندان» اطلاع و آگاهی بیشتری داشته، در حکم‌رانی موفق‌تر، و به‌همان میزان که از واقعیت دور بوده، در حکم‌رانی ناتوان و عاجز‌تر بوده‌است.
چند نمونه را مرور کنیم:
۱. روایت است که «شاه‌عباس» در یکی پنهان‌گردی‌های خود [گشت نامحسوس] از دکان نجاری گذشت. متوجه شد که نجار چوبی را برید و چون چوب کوتاه شد، آن‌را به‌‌دور انداخت و دوباره برید و چون بلند بود، ناچار شد دوباره قسمتی از آن را ببرد و بالنتیجه مدتی وقتش تلف شد.

سپس از برابر دکان کفاشی گذشت، کفاش تختِ کفشی بریده‌بود و روی مدل اندازه گرفت و متوجه شد که کوتاه است. چرم را به نیش گرفت و مقداری کشید، چرم بلندتر شد. و به اندازه‌ای که می‌خواست رسید.
شاه رد شد و فردا از دربار فرمان رسید که مالیات و عوارض نجارها را حذف کنند و بر مالیات کفاشان اضافه سازند. (باستانی پاریزی -سیاست و اقتصاد عصر صفوی)

این همان شاه‌عباسی است که ۹۹۹ کاروان‌سرا در این فلات ساخته‌است. هموست که عده‌ای «ابریشم‌کار» را «جلفا» به اصفهان آورد تا صنعت «ابریشم» را در ایران مرکزی رونق دهد.
(همان)

این همان است اگر در زمان‌اش مالی گم می‌شد، جریمه آن را راهدار و حاکم محل، و عسس می‌پرداخت.
(منتظم‌ناصری)

بسیار کارهای بزرگ دیگری کرده که همه نتیجه
«اطلاع و آگاهی» «مستقیم» و «بازرسی‌های نامحسوس» او بوده‌است.
به تایید دوست و دشمن «شاه‌عباس صفوی» «موفق‌ترین» حکم‌ران ۵۰۰ ساله اخیر نباشد، قطعنا یکی از «موفق‌ترین» آن‌ها است.  


۲.
«شاه‌حسین صفوی» حقیرترین شاه دوره صفوی، همان است که دستور داد چشمان «لطفعلی‌خان» حاکمِ حکیم شیراز ـ که محمود افغان را شکست و فراری داد، اما خدمات او را وارونه جلوه‌داده‌ و شایعه کردند که قصد طغیان دارد ـ را پس از قیدکردن با نوک خنجر از حدقه درآورند.

وقتی متوجه شد سخن‌ها در مورد او شایعه و نمّامی بوده، و درست نبوده، کار از کار گذشته بود و دیگر نمی‌توانست «بینایی» را به چشمان «لطفعلی‌خان» بازگرداند.

 اما نتیجه تنبیه‌نکردن سخن‌چینانِ دوروبرش، آن بود که اندکی بعد اصفهانِ پایتخت سقوط کرد و او که با غرور در جواب خواستگاری «محمود افغان» از دخترش جواب داده بود «مطالب شما که نوشتید همه امکان دارد که صورت پذیرد، اما دختردادن شیعه به سنی ممکن نیست و شاه به رعیت خود دختردادن صلاح نمی‌بیند»، بعد از فتح کرمان برای میرمحمود پیغام فرستاد: آن‌چه را که سابقا خواسته قبول داریم. محمود در جواب گفت: چیزی دیگر در تصرف شما باقی نمانده‌است که به من ببخشید.
(فارسنامه ناصری ص ۱۶۰)

۳. طولانی‌ترین دوران پادشاهی در ۵۰۰ ساله اخیر متعلق به
«ناصرالدین‌شاه قاجار» است که حدود ۴۹ سال طول کشیده و چه بدبختی‌ها که بر سر این کشور از قِبَل «بادمجان دور قاب‌چین‌»‌های دوروبر او بر سر این کشور نیامده است.

همان پادشاهی که یک روزنامه فرانسوی در اعتراض به سفر او به فرانسه نوشته بود: «عار باشد برای پارلمان فرانسه که دولت برای پذیرایی از "ظالم‌ترین سلاطین روی زمین" ۱۲۰ هزار فرانک خرج کند.»


در خاطرات
«رضا‌خان ارفع‌الدوله» درباره همین «ناصرالدین‌شاه» آمده که شاه روزی از او درخواست می‌کند: «گاهی شب‌ها ‌به‌طور ناشناش با شما برویم و شهر را ببینیم. ... یک پالتوی تابستانی که تا یقه دکمه نموده‌بود پوشیده، ابدا لباس زیر نمایان نبود و یک کلاه سیاه شبیه کلاه قفقازی گذاشتند به سر و گفت: «می‌خواهم باغ ملی را که می‌گویند تمام خانواده‌های ورشو آن‌جا می‌آیند ببینم. چند قدم نرفته بودیم، شاه ایستاد و به عقب نگاه‌کرده گفت: ببین این پدرسوخته‌ها یک‌ساعت مرا به حال خود نمی‌گذارند. با وجود امر اکید که گفته بودم هیج‌کس مرا تعقیب نکند، باز چند نفر از پشت سر من می‌آیند. چون دیدم که خیلی متغیر است چیزی جرات نکردم عرض کنم. حضرات آمدند و رسیدند. اعلی‌حضرت به آن‌ها خیلی بد گفت و امرکرد فورا برگردند. آن‌ها عرض کردند که ما نمی‌توانیم شاه را تنها بگذاریم زیرا ممکن است هزار اتفاق سوء بیفتد و ما بی‌صاحب بمانیم.» (باستانی پاریزی ـ اژدهای هفت‌سر)

بادمجان دورقاب‌چین‌ها، حتی در سفر فرنگ هم شاه را تنها نمی‌گذاشته‌اند. و ناگفته پیداست که چنین شاهی نسبت به اوضاع و احوال مردم و مملکت، تا چه اندازه بی‌اطلاع و ناآگاه می‌توانسته‌باشد، و سیاست‌ورزی‌اش هم بر اساس همان «بی‌اطلاعی» و «‌ناآگاهی» بوده‌است.
***
از نمونه سیاست‌ورزی‌های اشتباهی که کشور را طی ۵۰۰ سال گذشته بارها به خاک سیاه نشانده، بسیار می‌توان سراغ کرد و اگر کورسوهای اندکی از «عقلانیت» و «مدیریت»ِ درست و حسابی بتوان در میان آن‌همه تاریکی سراغ کرد، یکی از مهم‌ترین دلایل‌اش «اطلاع و آگاهی» مدیران و حکم‌رانان زمانه بوده‌است.
 
۴. دکتر «محسن رنانی» استاد برجسته «اقتصاد توسعه»، سال ۷۸ نامه‌ای حدود ۷۰۰ صفحه در توضیح این وضعیت به آقای «احمدی‌نژاد» رئیس‌جمهور وقت نوشته که احتمالا در ریاست‌جمهوری موجود باشد. اگر فرصت مطالعه آن نامه ارزش‌مند را ندارید، دست‌کم ایشان را به‌حضور بپذیرید و از او بپرسید حرف حساب‌اش در آن‌ نامه ـ که اتفاقا یک نسخه‌اش هم برای آقای «لاریجانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی دوران حضرتعالی و رئیس پارلمان وقت آن زمان فرستاده‌شده و آن‌جا هم مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرارگرفته ـ چه بوده‌است.

شاید اگر زودتر این مشورت را با آن استاد دردمند داشتید، هنگام امضای حکم آقای
«لاریجانی» اندکی دست‌تان می‌لرزید، یا زودتر از این‌ها از «جعفر»ها می‌خواستید بروند سر اصل مطلب.

 می‌گویند «جلو ضرر را هروقت بگیری سود است»، همین اکنون حضرت‌ِعالی در سخنی شگفت ادعا کرده‌اید که: «ناترازی برق کشور از ۲۰ گیگاوات به ۵ گیگاوات کاهش یافته‌است.»

شما متخصص جراحی قلب هستید. بعید است از ناترازی در صنعت برق و انرژی کشور سر دربیاورید. اما چرا چنان ادعای ۱۰۰٪ اشتباهی را مطرح کرده‌اید؟ چون کارشناسان امر به حضرت‌ِعالی
«اطلاع و آگاهی» درست نداده‌اند و مبنای ادعای حضرت‌ِعالی هم اطلاعات و نظرات ـ نه کارشناسان ـ که جعفرهای اطراف‌ِتان است.

اگر می‌خواهید در تاریخ نام نیکی چون شاه‌عباس صفوی از شما به‌یادگار بماند، گاهی «نامحسوس» و در هیبت مبدل به میان مردم یا به دیدار واقعیت روی زمین بروید. و از کارشناسان مستقلی مثل آقایان دکتر «رنانی»، دکتر «برهانی» و مهندس «باباخانی» بهره‌مند شوید.

قدر شما به فرموده مولی علی (ع)  هرچند در حق بزرگ، و ارزش شما در دین بیشتر باشد، «بی‌نیاز» نیستید که شما را در انجام حق یاری رسانند.

و این کارشناسان ـ گرچه اطرافیان شماـ آن‌ها را خوار شمارند و در دیده‌ها بی‌ارزش باشند، کوچک‌تر از آن نیستند که شما را در انجام حق یاری کنند.
والسلام علی عبادالله‌الصالحین
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
در همین رابطه:
آقای پزشکیان شما نهج‌البلاغه را نردبان قدرت کردید

پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۴۰۴

آقای پزشکیان! شما «نهج‌البلاغه» را نردبان قدرت کردید

جناب آقای دکتر «مسعود پزشکیان» رئیس‌جمهوری اسلامی ایران
سلامٌ‌علیکم.
پس از سلام و احترام.
قرآن می‌فرماید: از بعضی از
«ظن‌»ها اجتناب کنید، چون «بعضی» از «ظن‌»‌ها گناه است. (حجرات ۱۲)
با این حال من در مورد حضرتعالی «ظن» دارم که اعتقادی به روز جزا و یوم‌الحساب ندارید، و احتمال هم می‌دهم که این ظن من، مشمول ظنون «اثم» و گناه نباشد.

شما برخلاف توصیه امیرمومنان علی (ع) که می‌فرمایند: «من شما را برای خدا می‌خواهم، اما شما من را برای خودتان می‌خواهید»
(نهج‌البلاغه خطبه ۱۳۶) هم «نهج البلاغه» را نردبان بالارفتن خود تا قدرت کردید، و با این کار به‌جای آن‌که دست‌تان را به «مولی علی» بدهید و آسمانی شوید، به پای او چسبیدید و «مولا علی» را زمینی کردید.

من ندیدم بعد از رئیس‌جمهور‌شدن شما، بودجه
«موسسه فرهنگی، تبلیغاتی امیرالمومنین» متعلق به مرحوم «محمد دشتی» کم یا حذف شده‌باشد.

این یعنی شما خبر ندارید که از ۷۶ به این طرف، این موسسه چه بر سر نهج‌البلاغه، بر سر «امیرالمؤمنین» (ع) و بر سر دین مردم آورد.

حتما بهتر از من می‌دانید که کتاب بسیار ارزش‌مند ـ و نه مقدس ـ نهج البلاغه را،
سید رضی قرن پنجم از خطبه‌ها، نامه‌ها، و حکمت‌های پراکنده منسوب به مولی علی گردآوری کرد.

در آن زمان نه
علم رجالی بود، نه درایةالحدیث. البته اهل سنت و جماعت این فنون استاندارد، و شاخص‌ها برای تشخیص اصل از بدل را داشتند، و بر اساس آن «صحاح سته» نوشته‌بودند، اما در شیعه هر روایتی از هر راوی نقل، و گردآوری می‌شد، بدون این‌که شاخصی برای تعیین اعتبار آن وجود داشته‌باشد.

علوم رجال و درایه، در قرون متاخر، وسیله
شهید ثانی در شیعه تاسیس شد، که البته تاسیس آن هم با مخالفت شدید بزرگان فقه و روایت، از جمله «شیخ حر آملی» مواجه شد که این‌جا جای بحث آن نیست.

نهج‌البلاغه‌ٔ اعتبارسنجی‌نشده را
«ابن‌ابی‌الحدید» معتزلی، یک عالم بزرگ اهل سنت و جماعت شرح کرده است، که این شرح نیز با اگر و اماهایی از سوی برخی از بزرگان شیعه مواجه شده‌است.

فرض بر این بگذاریم که این نهج‌البلاغه تماما و بدون کم‌وکاست و تحریف کاستی یا افزایشی، خالص متعلق به مولی علی باشد. با این فرض، در قرون ماضی، بعضی از دانش‌مندان استخوان خوردکرده در صرف و نحو عربی و مسلط به ادبیات عرب، این کتاب را از عربی برای استفاده فارسی‌زبانان به فارسی برگردانده بودند.

من برای نمونه به دو نام اشاره می‌کنم که «نام احمد نام جمله انبیاست/چون که صد آمد نود هم پیش ماست.»

اولی
استاد محمدتقی جعفری عارف، فیلسوف، حکیم، ادیب و دانشمند نامور معاصر است که او را «ابن‌سینای معاصر» لقب داده‌اند.

این دانشمند بلندمرتبه، ترجمه‌ای از نهج‌البلاغه به‌زبان فارسی با شرح و تفسیر مختصر دارد، که نیازی به بیان در اعتبار آن از شدت عیان‌بودن نیست.

ترجمه دوم متعلق است به
سید «جعفر شهیدی» فقیه، لغت‌شناس، ادیب، مترجم، دکتری در زبان و  ادبیات عرب، و مسلط به زبان و ادبیات و صرف و نحو فارسی.

درباره این ترجمه هم از شدت عیان‌بودنِ ارزش و اعتبار، نیازی به توضیح اضافی نیست.

ترجمه‌های معتبر دیگری هم از نهج‌البلاغه وجود دارد که نام مترجمین در کنار این دو نام خیلی به‌چشم نمی‌آید، اگرچه هیچ استبعادی ندارد که مترجمان خوبی هم باشند.

اما در سال ۱۳۷۶ که
سید محمد خاتمی وارد عرصه انتخابات ریاست‌جمهوری شد، جوانی جویای نام و پرهیجان به‌نام ‌«محمد دشتی» در دفاع از نامزد مورد علاقه خود و حاکمیت ـ علی‌اکبر ناطق‌نوری ـ حمله به محمد خاتمی را در دستور کار قرار داد، و از هرگونه بهتان و افترا علیه این سیدِ نجیب و اصیل و با ریشه خودداری نکرد.

کاری که هم‌زمان به‌شکل موازی دستور کار
مرحوم کردان، حسن عباسی، سعید قاسمی، انصارحزب‌الله و ... هم بود.

نتیجه این حملات اگر برای
ناطق‌نوری و اصول‌گرایان سنتی آبی نداشت، اما برای مرحوم «دشتی» نان داشت. ایشان به‌واسطه آن حمله و بهتان‌ها، مورد حمایت حاکمیتِ شکست‌خورده قرارگرفت و  ترجمه نهج‌البلاغه‌اش را از سوی حاکمیت برکشید.

حاکمیت هم که در این مواقع
«کیفیت» برایش چندان مهم نیست، تمام ترجمه‌های فارسی دیگر «نهج‌البلاغه» را کنار گذاشته، و تمام تمرکزش را روی نهج‌البلاغه ترجمه محمد دشتی گذاشت.

به تمام مدارس، دانشگاه‌ها، مساجد، هیئات مذهبی، کتاب‌خانه‌ها، پایگاه‌های بسیج و اغلب حوزه‌های علمیه و خلاصه هرچه مرکز فرهنگی در کشور بود، دیکته‌شد که فقط باید این ترجمه را استفاده کنند.

در سال ۱۳۸۰ مرحوم «دشتی» در ۵۰ سالگی در اثر تصادف از دنیا رفت. خانواده او دیداری با رهبری نظام داشتند. رهبری که ۱۰ سال قبل از آن در دیداری با خود آن مرحوم، وی را مورد عنایت ویژه قرارداده بود، این‌بار در بیانی اغراق‌آمیز، تعریف‌ها از کتاب‌های آن مرحوم کرد و گفت که اکثر کتاب‌های ایشان را (بیش از ۱۰۰ جلد) خوانده است.(
+) (این هم نوعی خودتعریفی از آن نوع بود که «غلات او» می‌گفتند: «رمان معتبری نیست که حضرت‌ آقا نخوانده باشد.»
این تعریف‌ها، چنان بادی در پاچه موسسه دمید که در حدود یک‌ دهه، این ترجمه به چاپ‌های بیست به بالا و در تیراژهای بالاتری رسید.

اما نکته دردناک این است که این ترجمه بسیار‌بسیار پرغلط، به‌لحاظ محتوایی ـ که برخی مواقع تنه به به‌سخره‌‌‌گرفتن دین می‌زند ـ از همان چاپ نخست تا واپسین چاپ که بنده فرصت مطالعه و مطابقه آن‌را پیدا کردم داشته، و از نظر شکلی نیز یک «واو» تغییر نداشته و تمام غلط‌های تایپی، املایی، نگارشی، ویرایشی، (از هزار تجاوز می‌کند) از چاپ نخست، در چاپ واپسین عینا کپی و پیست شده‌است.

البته برای هر چاپ حقوق و مزایای عالی تایپیست‌ها، ویراستاران و سایر دست‌اندکاران از بودجه عمومی کشور پرداخت شده‌است.

این‌که عرض می‌کنم تردید دارم که درد دین و آخرت داشته‌باشید، به این علت است که مولی علی (َع) وقتی می‌خواست کار فردی شخصی را انجام دهد،
شمع بیت‌المال را خاموش می‌کرد، اما این‌جا برای کارهای فردی و شخصی تازه چراغ ردیف بودجه را روشن می‌کنند. آن هم نه برای کار درست، بلکه برای کار غلط انجام‌شده و اصلاح‌نشده و سیکل معیوبی که ادامه دارد.

گذشته از این‌ها، شما در قول‌های انتخاباتی‌ به رای‌دهندگان قول‌هایی دادید و در تضمین آن فرمودید که
«ذمتی بما اقول رهینه» گردن خودم را رهن قول‌هایم می‌گذارم. (نهج‌البلاغه خطبه ۱۶) اما وقتی به بام قدرت رسیدید، نردبان نهج‌البلاغه را فروانداختید و به‌جای رفع فیلتر «لایحه مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع» را خلاف‌نظر اکثریت حقوق‌دانان، و به‌رغم انذارها و هشدارهای آنان که این لایحه با بدیهی‌ترین حقوق شهروندی در تعارض است، با دو فوریت در دستور کار قرار داده و به‌تصویب رساندید.

در مورد وعده رفع تحریم‌ها، فرمودید که بنده موافق مذاکره و حتی رابطه با آمریکا هستم، اما رهبری مخالف است. این فرمایش‌ِتان مصداق «از کرامات شیخ ما این است/شیره را خورد و گفت شیرین است» بود.

اصل تحریم‌ها و تنگناهای اقتصادی، تقصیر گلوگاه اصلی تصمیم‌گیر در کشور ـ یعنی رهبری نظام ـ است. شما شق‌القمر کردید که مردم را به پای صندوق‌های رای فراخواندید و قول‌ها دادید که بعدا توجیه بیاورید من می‌خواهم، رهبری نمی‌خواهد؟

البته اگر تقصیر شما در این حد می‌ماند، شاید برای
روزنه‌گشایان‌ و آن‌ها که به شما رای داده بودند «قابل توجیه بود»، اما وقتی کاتولیک‌تر از پاپ شروع به رجزخوانی علیه غرب و آمریکا کردید و رسما اعلام کردید با وجود شرکایی چون چین و روسیه نیازی به آمریکا و غرب نداریم، این‌جا بود که روی سر روزنه‌گشایان هم شاخ سبز شد.

با این همه شاید یک راه برای شما مانده باشد که با انجام آن دِینی به دین‌ و آخر و عاقبت‌ِتان ادا کنید. عمل به آخرین وعده که «اگر نگذاشتند، کناره‌گیری می‌کنم و شفاف با مردم سخن می‌گویم». 

اگرچه البته خیلی دور و دیر است و دردی از مردم دوا نمی‌کند، اما شاید «مثقال ذرة خیراً یره»ای برای آخر و عاقبت‌تان باشد.
و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين
در همین رابطه:
نمی‌توانید جلو کوری فرزندان این کشور را بگیرید استعفا بدهید

پنجشنبه، مرداد ۰۲، ۱۴۰۴

بازگشت به صلح با جهان و انسان

نامه سرگشاده رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ششم به رئیس‌جمهور پزشکیان
 راه برون‌رفت از وضع بغرنج کنونی؛ بازگشت به صلح با جهان و انسان؛ این بنیاد دعوت قرآن است (نحل آیه ۱۲۵تا ۱۲۷و آل‌عمران ۶۴)
رئیس‌محترم جمهور جناب آقای دکتر پزشکیان
با سلام و احترام

صلح و آزادی و دموکراسی و قانون، چیزی بود که ملت ایران در مبارزه برای
مشروطیت، در راه آن قربانی‌های رقت‌انگیز بسیار داد، که بخشی از آن‌را می‌توان در کتاب «جان‌باختگان مشروطیت» دید، و در نهایت ملت ایران در ۱۲۸۵ اولین مجلس شورای ملی را تاسیس کرد و بر قدرت مطلقه شاه تحمیل نمود و دست شاه و عمله‌واکره اورا برای تجاوز به حریم زندگی خصوصی مردم، و مال و جان و ناموس آنان بست. و تصمیمات او را در مسائل کلی کشور، مشروط و محدود ساخت.

اما برخی از سنت‌گرایان بی‌فرهنگ و نادان،
آزادی را فهم نکردند و آن‌را با هرج‌ومرج یکی پنداشتند، و فترتی پیش آمد و استبدادی ۵۰ ساله حکومت را به‌دست گرفت و یک‌بار دیگر انقلابی بر علیه استبداد شکل‌گرفت تا آزادی و قانون را حاکم سازد. و وضعیتی پیش آمد که حاصل تلخ آن‌را امروز همه لمس می‌کنند، و یک‌بار دیگر سیاست‌ها و مدیریت نادرست، کار را به‌آن‌جا رساند، که اسرائیل و آمریکا جرأت یافتند که به خاک پاک ایران تجاوز کنند، و بی‌رحمانه شخصیت‌های بزرگ نظامی و علمی و کودکان و زنان و بی‌گناهان ایران‌را به‌شهادت برسانند و به ایران پیشنهاد تسلیم نمایند و ملت ایران با انسجام و اتحاد در مقابل آنان ایستادند و توهمات و خیالات آنان را برای به‌هم پاشیدن ایران به خاک سیاه نشاندند.

من قبل از این‌که راه‌حلی برای برون‌رفت از
وضع موجود ارائه کنم، توجه خواننده عزیز را به مصاحبه «محمد حسنین هیکل» روزنامه‌نگار مصری با نخست‌وزیر ژاپن جلب می‌کنم که در حدود ۵۰ سال قبل انجام شده‌است، و خواننده عزیز را به صبوری در خواندن این گفتار دعوت می‌کنم.

هیکل از تاناکا نخست‌وزیر ژاپن می‌پرسد که: آیا قدرتی بزرگ مثل ژاپن ممکن است بدون سلاح هسته‌ای و ارتشی بزرگ وجود داشته باشد؟

نخست‌وزیر ژاپن می‌گوید‌: «ژاپن از تولید سلاح هسته‌ای ممنوع است و ما از طرف خود از این ممنوعیت بسیار خرسندیم و آن‌را مغتنم می‌شماریم و درباره‌اش فکر نمی‌کنیم. آن‌چه می‌خواهیم این‌است که از مبارزه‌های بین‌المللی برکنار باشیم.

ما می‌خواهیم
قدرتی اقتصادی باشیم، بدون رنگ سیاسی. کمک‌های خود را به کشورهای در حال توسعه زیاد خواهیم کرد، و می‌خواهیم هیچ شرط سیاسی‌ای بر آن در نظر نگیریم. برخلاف آمریکا و شوروی که شرط سیاسی دارند».

هیکل باز هم تاکید می‌کند که ژاپن قدرت عظیم اقتصادی است، رشد آمریکا ۳٪ و رشد شوروی (در آن زمان) ۶٪ در حالی‌که رشد ژاپن بین ۱۰ تا ۱۴٪ است. در حالی که گمان می‌شد که رشد اقتصادی ژاپن در سال ۱۹۷۰ متوقف می‌شود، تولید ملی ژاپن به ۲۰۰ میلیارد$ بالغ گردید و در سال ۱۹۷۵ به ۴۰۰ میلیارد$ می‌رسد و در ۱۹۸۰به ۸۰۰ میلیارد $ می‌رسد، این تولید اکنون به‌اندازه تمام دولت‌های عضو مشترک اروپا است و گویا به‌طوری که می‌گویند مرزهای طبیعی آن به آسمان خواهد رسید. (در همین سال‌های اخیر مازاد تجارت ژاپن به آمریکا طبق آمار معروف، ۳ هزار میلیارد $ بوده‌است)

در جای دیگری، هیکل می‌گوید: آیا راهی برای امنیت جز
بازدارندگی وجود دارد؟ و مسئول ژاپنی می‌گوید: بله. راه دیگر همکاری است و این اقدامی است که ما با چین انجام دادیم و بدین صورت مصالحه کردیم.
 
(میعاد با خورشید ـ حسنین هیکل)
قرآن مجید داستان دو پسر آدم را چنین نقل می‌کند و آن‌را به انسان درس می‌دهد: یک پسر برای زیاده‌خواهی و از روی حسادت، به برادر می‌گوید: لاقتلنّک؛ تو را می‌کشم! و برادر جواب می‌دهد: لئن بسطتَ یدک لتقتلنی، ما أنا بباسط یدیّ لأقتلک؛ اگر تو برای کشتن من دست درازکنی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم.

پیامبر گرامی اسلام، با عفو و گذشت بزرگ‌ترین و خبیث‌ترین دشمنان خونی خود را به همراهان و دوستان بدل کرد، و آنان را به صف مسلمانان ملحق ساخت و تسلسل جنگ و خون‌ریزی و قصاص را متوقف ساخت. و این از بدیهیات تاریخ است.

 بر خلاف جاهلان مغرض، که دفاع ِ ناچار را دلیل خشونت می‌گیرند و اسلام را دین خشونت به‌حساب می‌آورند، و اسلام‌شناسان اولیه، اسیر تاریخ قرار می‌گیرند و متاسفانه این پایه‌ی تفکر بخش عظیمی از مسلمانان قرار می‌گیرد، و اشتباه بزرگی در فهم پیام قرآن است که صریحاً صلح و احترام با مخالف را پایه‌ی دعوت و پند قرار می‌دهد.


من
سلاح متعارف را ممنوع نمی‌دانم، اما سلاح هسته‌ای را موجب شیوع آن می‌شناسم که ناامنی و حتا نابودی بشریت را در پی خواهد داشت. زیرا اشخاصی به این سلاح، مسلح خواهند شد که هیچ مسئولیتی در برابر بشریت قائل نیستند و علت حرمت آن توسط رهبری، قطعاً چنین تفکری است و تعجب است از نادانانی که به عنوان بازدارندگی آن‌را توجیه و تشویق می‌کنند.

راه‌کاری که اینجانب برای برون‌رفت از این بلاتکلیفی و وضعیت بغرنج و مشوش اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی، و به‌خصوص سیاسی (نه جنگ، نه صلح) که عامل اصلی این وضعیت است و کل کشور را قفل‌کرده و کارخانه‌ها به‌درستی کار نمی‌کنند و کارگاه‌ها راکد و نیمه‌راکداند و معاملات و داد‌وستد همه‌چیز، معطل است و مردم راحت سر بر بالشت نمی‌گذارند، قابل تصور و قابل عمل است و حلال مشکلات خواهد بود.

 راهکار این است که رئیس‌جمهور که امین ملت و از اعتماد نسبی ملت برخوردار است، و مورد اعتماد رهبری است، با اختیارات کامل و با مشاورانی مجرب و دانا، مانند
دکتر محمدجواد ظریف و سیدعباس عراقچی و دیگرانی همچون آنان که بردن نام‌شان طولانی خواهد شد، با آمریکا وارد مذاکره شوند، و از مانورهای آن‌چنانی ترامپ هراسی نداشته باشند، و سیاست صلح با جهان و انسان با هر عقیده و مذهب و فکر و دست‌برداشتن از ستیز با غرب و استکبار و ترک مخاصمه با اسرائیل و ترک شعار محو آن، و دست‌برداشتن از دخالت نظامی در کل کشورها و به‌خصوص کشورهای خاورمیانه و دست‌برداشتن از غنی‌سازی اورانیوم که تا‌کنون هزینه عظیمی بر دوش کشور نهاده، و سودی جز بهانه برای جنگ و تحریم و حمله نداشته است، و به‌طور موقت تا جلب اعتماد بین‌المللی، بازگذاشتن دست آژانس انرژی اتمی در بازرسی را جداً دنبال کنند.

صرف‌نظر از
نتانیاهو که هواهای بسیاری برای نابودی ایران در سر دارد و متاسفانه جاهلانی از ایرانیان را هم دنبال خودش می‌کشد، من شک ندارم که غرب و به‌خصوص آمریکا از این سیاست و پیشنهاد که برای‌شان بسیار نافع است، استقبال خواهند کرد و آنان‌را از باتلاق یک جنگ که عاقبت آن برای هیچ کشوری خوش نخواهد بود، رهایی خواهدبخشید و از منافع بسیار برخوردار خواهد کرد، و نیز زمینه پیشرفتی عظیم برای کشور فراهم خواهد ساخت، و نیروی عظیم ملی با سرمایه‌های بزرگ آن از نفت و گاز و بسیاری دیگر به کار خواهد افتاد، و به‌خصوص در شرائط فعلی، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی در درون کشور به‌جای فرار سرمایه، تحقق خواهد یافت. و از همه مهم‌تر رضایت و اعتماد عمومی به مدیریت حاصل خواهد شد.

 در چنین شرائطی است که می‌توان انتخاباتی آزاد برگزار کرد، و کسانی که در خارج کشوراند و از غربت رنج می‌برند و مایه شرم‌ساری است، به وطن خود بر می‌گردند و با نیرو و سرمایه و تخصص، به جای کشور بیگانه، به کشور خود خدمت می‌کنند، و این‌ها غیر کسانی هستند که به دشمن دل‌بسته و بیگانه‌پرستی را به‌جای ایران‌دوستی انتخاب کرده‌اند.

مساله‌ی دیگر خروج
مجمع تشخیص مصلحت از این وضع بل‌بشو است. اکنون مجمع تشخیص اکثراً از افراد غیرمتخصص تشکیل‌یافته که با یک رأی خود، حکم شرعی یا قانون مصوب را نقض می‌کنند، و این قطعاً غیرشرعی و غیرقانونی است و از اعتبار شرعی و قانونی برخوردار نمی‌باشد.

مجمع تشخیص یک مجلس بزرگ و سرنوشت‌ساز است که باید از نخبگان و دانشمندان درجه اول کشور تشکیل شود، و معیارهای آن‌را شخصیت‌های بزرگ و متخصصی تعیین کنند، که ملت آن‌ها را قبول داشته و عموم دانشمندان آن‌ها را بتوانند بپذیرند و در شرائط کلی مناسب در کشور، این مسائل با انتخاب ملت تعیین خواهد شد و نظریه رهبری هنگامی عملی خواهد شد که از تصویب این مجمع بگذرد.

 رهبری می‌تواند وکلا و کارشناسان معتبری داشته‌باشد که بتوانند از نظر رهبری در مجمع دفاع کنند، و در این صورت است که اعتماد عمومی احیا و جلب می‌شود و کشور در راه مستقیم و معتبری قرار خواهد گرفت. و از اعتبار داخلی و خارجی برخوردار خواهد شد.

مسئله دیگری که نمی‌شود آن‌را فراموش کرد، و هیچ وجدان بیداری در سراسر جهان نباید آن‌را نادیده بگیرد، کشتار و ستمی است که بر فلسطینیان می‌رود و در مقابل چشم جهانیان، اطفال گرسنه‌ای که برای به‌دست‌آوردن لقمه‌ای نان و مقداری آرد و یا غذای گرمی که قطعاً چیز قابل‌توجهی نیست، با قابلمه و ظرفی به‌دست، می‌ریزند و بی‌رحمانه به دست صهیونیست‌ها کشته می‌شوند و عجیب است که دست داعیه‌داران حقوق بشر و حقوق حیوانات و کمک آن‌ها اگر نباشد، این ستم که قریب ۸۰ سال است ادامه دارد، ادامه پیدا نمی‌کرد.

 اکنون بیش از ۴۰ قطعنامه سازمان ملل به‌وسیله آمریکا وتو شده و اسرائیل با این همه کشتار، همچنان از پشتیبانی آمریکا برخوردار است.
دولت اسرائیل، استعمار گذشته و کهنه غرب امروز کار نمی‌کند، و غرب، هند و چین و آفریقا را از دست داده‌است. اما نیرویی نظامی در خاورمیانه، به‌نام دولت اسرائیل نشانده‌است که ۸۰ سال است با قدرت تفنگ و کشتار، خاورمیانه را همچنان در چنگ دارد و از هیچ فرصتی در کشتار و تخریب و حتا گرسنگی‌دادن به کودکان که به دنبال لقمه نانی برای سیرکردن شکم هستند، کوتاهی نمی‌کند و این‌همه را به پشتیبانی غرب و به‌خصوص آمریکا انجام می‌دهد.

 گمان من این است که صهیونیست‌ها در آینده به‌سزای اعمال خود خواهند رسید، و ملت‌های منطقه هرگز فراموش نمی‌کنند و فرزندان پدر و مادر کشته، برخواهند خواست و سزای اعمال فجیع اسرائیل را خواهند داد و اکنون در مجامع بین‌المللی هیچ آبرویی برای اسرائیل و پشتیبانان غربی آن نمانده‌است، و متاسفانه تمدن جدید نیز از معنا خالی‌شده‌است و دیگر هیچ‌کس ادعای حقوق بشر را از غرب نخواهد پذیرفت.
 ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالّتی هی أحسن، إن ربّک هو أعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین. و إن عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین. واصبر و ما صبرک الّا بالله و لاتحزن علیهم و لا تک فی ضیق ممّا یمکرون. قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ألّا نعبد إلّا الله و لانشرک به شیأ و لا یتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله فإن تولّوا فقولوا اشهدوا بأنّا مسلمون
حسین انصاری‌راد
۲۶ تیرماه ۱۴۰۴
©️ سایت زیتون

جمعه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۲

آقای خامنه‌ای کلاهتان را قاضی کنید

ناصر دانشفر/ولایت امر مسلمین جهان، حضرتعالی در دیدار با «پادشاه عمان» در مورد از سرگیری روابط با عربستان فرموده‌اید:
«این موضوعات نتیجه سیاست خوب دولت جناب آقای رئیسی برای گسترش و تقویت روابط با همسایگان و کشورهای منطقه است.»

و این‌ها هم مشتی از خروارِ مواضع شما در مورد حکام آل‌سعود می باشد:
۱. «شما نگاه کنید ببینید در دنیای اسلام چه خبر است. در دنیای اسلام یک عدّه انسان‌های بی‌ارزش و نالایق و پست، سرنوشت برخی از جوامع اسلامی را در دست گرفته‌اند؛ مثل سعودی و امثال این‌ها. این‌ها به‌خاطر دوری از قرآن است، به‌خاطر عدم آشنایی با حقایق قرآنی است. البتّه یک مقداری عدم آشنایی است، یک مقداری عدم ایمان است. به‌ظاهر معتقد به قرآنند، گاهی میلیون‌ها نسخه‌ی قرآن هم چاپ می‌کنند، مجّانی هم این‌جا وآن‌جا تقسیم می‌کنند، امّا به محتوای قرآن، به معنای قرآن، به مضمون قرآن هیچ اعتقادی ندارند؛ قرآن می‌گوید اَشِدّآءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم‌، اینها «اشدّاء علی المؤمنین، رحماء مع الکفّار» هستند.» (+)

۲. «در قضیّه‌ی جریان‌های تکفیری در این منطقه، جرم اصلی را آمریکایی‌ها کردند و سعودی‌ها که دنبال‌ِشان بودند؛ سعودی‌ها هم به این‌ها پول دادند، کمک کردند و پشتیبانی کردند.» (+)

۳. «کسانی در دنیای اسلام با دشمن پیوند دوستی بسته‌اند. حرکتی که آل‌سعود دارد انجام می‌دهد، این جنایتی که در یمن به وسیله‌ی آن‌ها دارد انجام می‌گیرد برای اشغال‌گری یمن و در مقابل ملّت مظلوم یمن، به ضررشان تمام می‌شود؛ این را بفهمند؛ این به ضررشان تمام می‌شود.» (+)

۴. «امروز جامعه اسلامی هم مثل بقیه جوامع دچار مشکل است. در دنیای اسلامی یک عده انسان‌های بی‌ارزش و نالایق و پست، سرنوشت یک عده از امت اسلام را در دست گرفته‌اند. مثل دولت سعودی و این‌ها به‌خاطر دوری از قرآن و عدم ایمان است.»
***
حضرت آقا! همان‌طور که بارها و بارها به‌صورت ضمنی و اخیراً به‌شکلی صریح فرموده‌اید، ما ملت که به‌دلیل بی‌بصیرتی قدرت تجزیه و تحلیل امور سیاسی را نداریم. اما علی‌رغم این امر بدیهی و واقعیت مسلم، بنا دارم وقاحت را به حد اعلا رسانده، محکمه‌ای در مورد همین پرونده تشکیل دهم.
 
دادگاهی که در آن، قاضی، وکیل مدافع و متهم هر سه شما باشید و بنده به‌عنوان مدعی‌العموم جسارت کرده موارد اتهامی را در محضرتان قرائت نمایم. حضرت آقا شما متهمید که:
۱. امور کشور را بر مدار منطق و عقلانیت تدبیر نمی‌کنید و دچار تزلزل فکری گشته‌اید، چرا که  اگر عربستان این است که در گزیده‌ای از بیانات حضرتعالی به‌تصویر کشیده شده، برقراری ارتباط با این حکومت مفسد، وابسته و خیانت‌کار به جامعهٔ اسلامی ارزشی ندارد که آن‌را دستاورد دولت جناب رئیسی اعلام بفرمایید.

۲. از مقتضیات سیاست خارجی نامطلعید و یا حداقل در این زمینه آگاهی لازم را ندارید. چرا که اگر اقتضای سیاست خارجی آن است که علی‌رغم اعتقادات این‌چنینی در مورد حاکمان یک کشور، به‌خاطر تأمین منافع ملی باید با دولت‌های وابسته، خائن و جنایت‌کار نیز رابطهٔ دیپلماتیک داشت، چرا ارتش آتش‌به‌اختیار خود را از تخریب و آتش‌زدن سفارت و کنسول‌گری عربستان منع نکردید؟ و بدتر از آن، چرا هیچ‌گاه از درِ محکومیت این عمل نابخردانه برنیامدید که هیچ، به‌شکل غیرمستقیم آن را تأیید فرمودید.

۳.  رفتاری نامتوازن، ناهمگون، و باری‌به‌هر‌جهت دارید. چرا که در مورد یک موضوع گاه رعایا را به کنش انقلابی و در برخی مواقع زیردستان‌تان را به
نرمش قهرمانانه و انعطاف امر می‌کنید.
 
در پیام حج سال ۹۵
آل‌سعود را با زشت‌ترین کلمات ممکن از جمله «شجرهٔ ملعونه» خطاب می‌نمایید و اینک فردی را که معتقد بود ایران را به رابطهٔ با عربستان نیازی نیست، به‌دلیل تفاهم حاصله می‌ستایید.
 
نمونهٔ دیگری که حاکی از درستی این مدعاست، مواضع شما در قبال آمریکا و به‌ویژه قصهٔ «برجام» می‌باشد.

۴. هزینه‌های گزاف و بی‌حسابی را متوجه مملکت نموده و به منافع ملی صدمات جبران‌ناپذیری وارد کرده‌اید. دلیل این ادعا بازگشایی سفارت‌خانه‌های دو طرف می‌باشد. هر کور مادرزادی این رخداد را حاکی از نادرستی و خلاف مصالح ملی بودن قطع روابط بین دو کشور ایران و عربستان ارزیابی می‌نماید. و شوربختانه بر کسی پوشیده نیست که باعث و بانی این راهبرد فاجعه‌بار شخص جنابعالی می‌باشید.
***
جناب خامنه‌ای! اگر روزی بنا باشد که در دادگاه صالحی خطاها و اشتباهات راهبردی شما مورد بررسی قرار گیرد، یقین داشته باشید که تعداد پرونده‌های زیردست قاضی آن محکمه برای‌ِتان قابل باور نخواهد بود، اما حالا که دست ما خالی است و خرما بر نخیل، لذا به‌عنوان یک شهروند و نه مدعی‌العموم از شما می‌خواهم که به وجدان خود رجوع کنید و در مورد اتهامات فوق بیاندیشید. اگر آن‌ها را مشتی یاوه یافتید که شما را به خیر و ما را به سلامت، اما اگر تنها و تنها یکی از این موارد را مقرون به صحت دانستید، استعفا کنید که رضای خلق و خالق در آن است.
عزت زیاد
۱۰ خردادماه ۱۴۰۲

جمعه، مهر ۲۹، ۱۴۰۱

می‌توان مدرن زیست و ام‌القرای اسلام هم بود

مقام معظم رهبری

با سلام و احترام

من برانداز نیستم. البته به معنای آن نیست که اعتقادی به نوع حکومت فعلی یعنی ولایت‌فقیه داشته باشم. من هیچ دلیل عقلی، نقلی، علمی و حتی دینی در اثبات ولایت یک انسان غیرمعصوم، جز ادعای خود فقیهان نیافته‌ام.

اما اکنون می‌دانم که فروپاشی این نظام توسط یک انقلاب به معنای افزوده‌شدن رنج مردم و مصادره آن توسط گروهی دیگر و حتی تجزیه ایران عزیز خواهد بود، از سوی دیگر ادامه حکومت را به شکل فعلی موجب تضعیف بیشتر ایران، اسلام و مردم می‌دانم و خطر فروپاشی اجتماعی را محتمل می‌دانم، لذا معروض می‌دارم که به گمانم عمده مخالفت‌ها در ایران بر حول محور اجبارهای زندگی شخصی اعم از سبک پوشش، استفاده از تفریحات، نابرابری امکان رشد و ارتقای شغل و وجود طبقه‌بندی شهروندی است.

کسر زیادی از مردم علت دشمنی ایران با آمریکا را نمی‌پذیرند. در ضمن علی‌رغم مخالفت با اسرائیل، خواهان پرداخت هزینه‌ای بیش از فلسطینیان و اعراب نیستند.

مردم با صنعت موشکی و هسته‌ای مخالف نیستند. اما ترجیح آنها به زندگی بدون رنج خود را قبول ندارند. دولت یک‌دست، نشانه‌ای از تمایل شما به عدم پذیرش هر نوع تفکر مخالف است. گرچه نتیجه آن اکنون معلوم شده است. به عنوان یک ایرانی و مسلمان دوست دارم اعتلای ایران و اسلام را بدون دخل و تصرف دولت ببینم.

کاش این سال‌های آخر بگذارید، و اعتماد کنید که مردم صفر تا صد سیاست‌گذاری، اعم از خارجی و داخلی را توسط نمایندگان واقعی منتخب خود انجام دهند.

باور کنید می‌شود پیشرفت کرد و می‌شود ام‌القرای اسلام بود و در عین حال در جهان مدرن زیست.

دکتر سهراب صالحی متخصص اورولوژی فلوشیپ یوروانکولوژی،استادیار دانشگاه

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۴۰۱

نامه دختر مرتضی حائری و عروس علامه طباطبایی به مراجع نسبت به ظلم حاکمیت

 بنام خداوند مهربان.
 با سلام و احترام، اينجانب، به سبب دْينى كه از نظر انسانى و شرعى بر گردن خود احساس مي‌كردم، خواستم كلامى چند با شما آقايان داشته باشم: شما، آیات عظام و حجج‌اسلام می‌توانید در این وانفسا و الامان مردم، از طریق قانون شرع و استدلال‌های شرعی و عرفی خودتان، حکومتی را که خود را اسلامی و شرعی می‌داند، محکوم کنید.

 شما از خیلی قبل می‌توانستید حکومت را به مصلحت‌اندیشی وادار کنید تا این سیستم ناعادلانه، اين‌همه ظلم و تعدی به حقوق مردم نکند.

همچنين می‌توانستید مسئولین دروغین حکومت را مجبور کنید تا خیلی کارها را نکنند و خیلی کارها را بکنند. اما در حال حاضر که حکومت مشروعیت خود را از دست داده است، بهترین وقت است برای فشارآوردن به رژیم، كه نه آبروی شما در خطر است و نه خونی به گردن شما می‌افتد، چرا كه اکثریت مردم مخالف سیستم هستند و اقدام شما شاید تا حدی جلوی خون‌ریزی را بگیرد.

 آیا آتش‌گشودن و کشتار مردم گرفتار و تشنه، مطابق با شرع اسلام است؟ آیا جلوگیری از واکسن سالم و خارجی به خاطر یک تفکر سیاسی غلط که در نتیجه آن گروه گروه از مردم هر روزه به هلاکت می‌رسند اسلامی است؟

 آیا مردمانی که با بی‌عدالتی و حکم ناروا با شکنجه و بیماری در زندان‌ها گرفتارند با دین سازگار است؟ شما علمای دینی به مردم مدیون هستید، آن‌ها سال‌های  دراز به شما رفاه و احترام و آبرو دادند، شایسته نیست در چنین روزی آنها را رها کنید.

 عدالت این نیست که شما و خانواده‌های شما و اطرافیان‌تان در راحتی و امنیت بسر برند ولی مردمی که سال‌ها شما را حمایت کردند در گرسنگی، تشنگی، بی‌خانمانی، ناامنی و وحشت باشند.
 اميد است  نياز جامعه را درك كنيد و چاره‌انديشي مناسبى نماييد.
 نجمه حايری يزدى، ۱۲ مرداد ۱۴۰۰

یکشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۹۶

نامه دایی رهبر در انتقاد از سیاست‌های وی

«سید حسین میردامادی« دایی آیت‌الله علی خامنه‌ای با انتشار نامه‌ای سرگشاده در وبسایت «کلمه» خطاب به رهبر ایران با اشاره به «رفتار دوگانه نظام و رهبری قبل و پس از درگذشت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی با وی» نوشت: «آسید‌علی آقای عزیز! تا دیرتر از این نشده و دوران شما پایان نیافته و شیرازه امور به کل از‌ هم‌ نپاشیده و مُلک و ملت از دست نرفته، مشی خود را تغییر دهید و این ناهنجاری‌ها را جبران کنید.»

به نوشته این استاد بازنشسته الهیات دانشگاه فردوسی مشهد؛ «فراخواندن آقای خامنه‌ای از مشهد به تهران در بدو انقلاب و ورود ایشان به شورای انقلاب و امام جمعه شدن وی البته با کمک و پیشنهاد آیت‌الله العظمی منتظری و سلسله مراتب پیشرفت آقای خامنه‌ای در مسئولیت‌های کلان تا رسیدن به جانشینی حضرت امام‌ (ره) همه و همه با تاییدات و حمایت مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بوده است.»

او افزوده است: «با این‌همه، شاهد رفتار بی‌مهر و حذف آقای هاشمی از سوی نظام و رهبری بوده‌ایم، که اوج آن در رد صلاحیت آقای هاشمی بود؛ رد صلاحیتی که بدون دخالت و یا دست‌کم سکوت رهبر ممکن نبود.»

میردامادی از رهبر ایران انتقاد کرده که چرا در "بیانیه تسلیت" خود از لفظ "تخفیفی حجه‌الاسلام" برای هاشمی استفاده کرده است، در حالی‌ که از نظر او "مراتب علمی و تحصیلات حوزوی آقای هاشمی رفسنجانی بر آقای خامنه‌ای تفوق داشته (و یا دست‌کم مساوی بوده است)، و عنوان آیت الهی آقای هاشمی محرز بوده است. نشان به آن نشان که برخی از مراجع تقلید نزدیک به حکومت هم در پیام تسلیت از هاشمی به عنوان آیت‌الله یاد کردند.»

وی خطاب به خواهرزاده خود گفته است: «در قبال این‌همه حمایت‌ها و خدمات و علاقه آقای هاشمی رفسنجانی به نظام و رهبری، چه رفتاری با ایشان داشتید؟ بگذارید برخی از این رفتارها را با هم مرور کنیم: حذف از امامت جمعه، کنارگذاشتن از ریاستِ خبرگان، رد صلاحیت در کاندیداتوری ریاست جمهوری سال ۹۲ که قطعا همه این موارد بدون اذن، اجازه و مشورت با رهبری و یا دست‌کم سکوت او صورت نگرفته است.»

دایی علی خامنه‌ای با یادآوری این که "برخوردهای حذفی"، به عنوان "سمّ مهلکی در هاضمه انقلاب و اسیدی پاشیده بر چهره انقلاب"، در ایران "محدود به هاشمی نمی‌شود"، دلایل اختلاف او با هاشمی را درخواست وی برای "رفع حصر خانگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد"، "مطالبه ایشان در زمینه آزادی زندانیان سیاسی و روزنامه‌نگاران دربند که با شیوۀ کین‌کِشی و مظلوم‌کُشی نظام مغایرت داشت" و مطرح کردن "مسئله محدود شدن دوره رهبری (مثلا ده‌ ساله شدن آن) و شورایی‌شدن رهبری یا مخالفت هاشمی با کلمه «مطلقه‌» در ولایت فقیه" دانسته است.

او نسبت به برخورد حکومت ایران با سید محمد خاتمی نیز انتقاد کرده و با اشاره به "خلق و خوی استثنایی" او، کسب "تحسین دنیا" و "جمع کردن آبرو و اعتبار جهانی برای ایران" نوشته است: "برخلاف قانون مسّلم، ایشان ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الخروج و ممنوع از شرکت در تشییع شده است و چونان مجرمی تحت‌الحفظ و تحت نظر با ایشان رفتار می‌شود؟ و حتی در مراسم تشییع جنازه مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی، که همۀ آحاد مردم آزادانه در آن مشارکت گسترده‌ای داشتند، به ایشان اجازۀ مشارکت داده نمی‌شود".

میردامادی از رهبر ایران خواسته است: "به حصر موسوی و کروبی و رهنورد هر چه زودتر پایان دهید"، "دستور آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، روزنامه‌نگاران و هواداران حقوق بشر، از زن و مرد، پیر و جوان، را که احیانا منتقد شما بوده‌اند و در زندان‌های طویل‌المدت به سر می‌برند و برخی مادران اطفال خرد‌سال هستند، صادر کنید" و تا "زمان، کاملا از دست نرفته و از آفتاب رو به غروب عمر شاید رشحه‌ای باقی باشد. محبت، مدارا و رعایت کرامت انسانی و وفا به آیین وفا و مهربانی را جایگزین خشونت، کین‌کِشی، مظلوم‌کُشی و انحصارطلبی کنید".

یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۹

شهدای پس از انتخابات چه کسانی هستند؟

روزنامه «کیهان» در شماره امروز خود گزارشی منتشر نموده است از مراسمی که در مهدیه تهران برای بزرگ‌داشت آن‌چه که آن روزنامه «شهدای بعد از انتخابات» نامیده، و بدون اشاره به زمان برگزاری این مراسم که چه روز و چه وقتی بوده، و بدون اعلام نام حتی یک شهید، از زبان سخنران مراسم آقای «کاظم صدیقی» امام جمعه موقت تهران آورده است که :«شهدای پس از انتخابات مظلوم‌ترین شهدای دوران انقلاب تا کنون هستند».

در شرایطی که طی یک‌سال گذشته، حتی برگزاری مراسم ختم شهید «محسن روح‌الامینی» که پدر وی دارای مناسبات نزدیک با حاکمیت بوده و هست، و از زمان شهادت فرزند تا کنون مورد تفقد ظاهری نظام هم قرارگرفته، با محدویت شدید امنیتی همراه بوده ـ به نحوی که در سخنان پدر ایشان در حضور رهبری نظام هم انعکاس داشت ـ این پرسش مطرح می‌شود که این شهدایی که به نظر آقای «صدیقی» «مظلوم ترین شهدای دوران انقلاب تا کنون هستند» چه کسانی هستند؟

مسلما با توجه به مشی جاری حاکمیت
«ندا آق سلطان» «محسن روح الامینی» «سهراب اعرابی»، «محمد کامرانی‌فر»، «کیانوش آسا»، «ترانه موسوی»، «سیدعلی موسوی‌حبیبی» و (بقیه اسامی را اینجا بخوانیم) مشمول این تعریف نمی‌شوند.

با توجه به برخوردهای حاکمیت با خانواده‌های
شهدای جنبش سبز و ایجاد محدویت‌های امنیتی شدید طی یک‌سال گذشته برای آن‌ها جهت برگزاری هر گونه مراسم، و از طرفی عدم پوشش اخبار مربوط به این شهدا از طرف رسانه ملی، باید اذعان کرد که آن‌چه که روزنامه کیهان «شهدای پس از انتخابات»، و سخنران مراسم هم آن‌ها رامظلوم‌ترین نامیده، ظاهرا باید همان نیروهای لباس شخصی بسیجی و یا پرسنل نیروی انتظامی باشند که حدود یک‌سال پیش سرلشگر بسیجی «فیروزآبادی» ریس ستاد کل نیروهای مسلح در نامه سرگشاده‌ای به امام زمان، پرده از شهادت‌ِشان برداشت و اعلام کرد: «مأموران حفظ امنيت و مدافعان حريم قانون كتک خوردند، زخمي شدند، شهيد شدند، بی‌رحمانه آن‌ها را زير چرخ‌هاي ماشين گرفتند، اما صبورانه با جان‌ِشان از مردم دفاع كردند. در مقابل آن‌ها برای كشته‌های دروغی  خود عزاداری كردند».

 و خطیب جمعه ۲۹ خرداد ماه سال گذشته نیز پیرو همین فرمایشات و فرمایشات مشابه پرسید: «الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اين‌ها را كى‌ بناست بدهد؟ واكنش‌هائى كه به اين‌ها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند... ».

اما از همان زمان تا کنون، هیچ نامی از هیچ‌یک از نیروهای انتظامی و یا سپاه و لباس‌شخصی‌ها که در جریان اعتراضات سال گذشته به شهادت رسیده باشند، در هیچ رسانه برده نشده.

 هم‌چنان‌که گزارش امروز روزنامه «کیهان» نیز هیچ نامی از شهدایی که در «مهدیه» تهران برای‌ِشان مراسم سال‌گرد برگزار شده، نبرده است.

این‌که چنین مراسمی برگزار شده خیلی بعید نیست. ماشاء‌الله حاکمیت در مورد برگزاری مراسم، دست به نقدشان خوب است. اما این‌که مراسم تحت پوشش چه عنوانی، و برای چه کسانی، بدون نام و نشان، و نهایتا با چه هدفی برگزار شده، به‌نظر می‌رسد حاکمیت به‌شدت تلاش دارد در اذهان و افکار عمومی و البته که ابله آن‌ها این دروغ پیش‌گفته را در پوشش مراسم عزاداری و مظلوم‌نمایی و عوام‌فریبی، تبدیل به واقعیت نموده و با توسل به این مظلوم‌نمایی‌ها مردم در حال ریزش را با خود همراه سازد.

البته شکی نیست در خشونت عریانی که دستکم ۱۰۰ قربانی از جمعیت آرام و سربه‌زیر و سبز گرفته است، احتمال قربانی‌شدن چند سرباز وظیفه‌شناس نیروی انتظامی، یا مامور لباش شخصی بسیج دور از ذهن نیست، اما این‌که ـ با فرض صحت ـ شهادت این چند نفر با برجستگی دیده و تبلیغ شود، و شهادت دست‌کم ۱۰۰ نفر از مردم بی‌دفاع، نه‌تنها دیده‌نشده که اصلا مشکوک نیز شمرده شود، و بازماندگان نیز نه‌تنها مورد تسلی و تفقد قرار نگیرند، که حتی مورد بی‌احترامی و آزار قرارگرفته و حتی اجازه برگزاری یک مراسم عزاداری آزادانه برای دلبندان‌ِشان را نداشته باشند، به روشنی حکایت از فقدان آزادگی و مروت نزد حاکمیت و دولت‌مردان و نهایتا غصبی‌بودن جایگاه و ترس شدیدشان می‌نماید.
منتشر شده در جرس و ندای سبز آزادی

چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸

نامه سرگشاده آیت اله محقق داماد به ریاست قوه قضاییه

سید «مصطفی‌ محقق‌‌داماد» زاده ۱۳۲۴ فرزند سیدمحمد داماد، و نوه آیت‌الله عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قمِ، مجتهد، حقوق‌دان و استاد حوزه و دانشگاه است.

وی علوم دینی را در حوزه علمیه قم فراگرفت و علاوه بر آن از دانشگاه تهران در حقوق و فلسفه اسلامی کارشناسی‌ارشد، و از دانشگاه لوون بروکسل دکتری گرفت.

محقق پس از استقرار جمهوری اسلامی رئیس
سازمان بازرسی کل کشور بود. اینک به‌عنوان استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه، رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران، ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتاب‌های علوم انسانی دانشگاه‌ها، عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک، عضو شورای علمی مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، سردبیر فصلنامهٔ فرهنگستان علوم و ... به خدمات علمی و فرهنگی ادامه می‌دهد.

وی به‌زبان‌های عربی و انگلیسی مسلط، و با زبان فرانسه آشنایی دارد.

آیت‌الله محقق داماد یازدهم مرداد ۱۳۸۸ یک‌روز پیش از تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری
«احمدی‌نژاد» در نامه سرگشاده‌ای به رئیس قوه قضاییه، انتقادات شدیدی را به دوره مدیریتی وی در این قوه ایراد و نهایتا آرزو نمود کاش آقای شاهرودی پای در این ورطه خطرناک نمی‌گذاشت:

حضرت آيت‌الله
جناب آقای هاشمی شاهرودی
رياست محترم قوه قضائيه
 ‏با سلام و تحيات
به‌خاطر دارم نيمه ارديبهشت ۱۳۵۸ برای زيارت عتبات‌عاليات به نجف‌اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت‌الله سيدمحمدباقر صدر - طاب‌ثراه - نگارنده را سرافراز فرمودند، و به‌همراه يکی از دوستان مشترک‌ِمان به محل اقامت اين‌جانب تشريف‌فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. 

ايشان از مباحثات با ابن‌عمّ‌شان امام موسی‌صدر و يادداشت‌های درس مرحوم والد ما ـ آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ آيت‌الله سيد محمد محقق‌داماد ـ و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. 


از استاد
مرتضی مطهری که شهادت‌ِشان تازه رخ داده بود و نظرات‌ِشان گفت‌وگو به‌ميان آمد. آن‌گاه ايشان خطاب به اين‌جانب فرمودند: «اين‌روزها آقای سيدمحمود هاشمی که گویی فرزند من است، برای حفظ جان‌اش عراق را به قصد قم ترک کرده‌است، و نويد دادند که ايشان می‌تواند صديق هم‌فکر گران‌بهایی براي شما باشند».

 من که ناديده خريدار شده‌بودم، نخستين‌بار که جناب‌عالی را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستی و با استفاده از حقوق شهروندی مايلم که بی‌پرده سطور زير را به عرض برسانم.‏
حضرت آيت‌الله!
به‌عقيده اين‌جانب، بالاترين و بزرگ‌ترين ره‌آورد تحولات قرن حاضر برای بشريت معاصر، قواعد جزای عمومی و آئين دادرسی کيفری است.

اين گفته حقوق‌دانان جهانی به هيچ‌وجه گزاف نيست که ارزيابی نظام قضایی و حقوقی يک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آیين دادرسی کيفری، و اجرای آن در جامعه دور می‌زند و بر همين محور بايد سنجيده شود.‏

به‌موجب اين‌گونه اصول، قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است، تا اگر مرتکب شوند، مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی‌ ادامه دهند، و کسی به آنان کاری ندارد، و در فرض ارتکاب، به چه مجازاتی، مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازينی مجازات بر آن‌ها اجرا می‌گردد و اگر متهم‌شدند، از چه حقوقی برخوردارند و چگونه در دوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند.

معتقدم اين نظام‌نامه‌ها هر چند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعليمات راقيه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شيعی منطبق نباشد.

و لذا در دوران سابق مورد تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش، نظير
آيت‌الله نائينی و آيت‌الله مدرس - اعلی‌الله مقامهم - و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي قرار گرفته است.

معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت، تحت عنوان تشکيل عدالت‌خانه، درواقع تقنين همين اصول و موازين بوده، و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه‌های خيزش مردمی، نقض همين اصول در بی‌دادگاه‌های اختصاصی بود.
جناب آقای هاشمی شاهرودی‏!
‏تحمل بفرمائيد که به‌صراحت حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظراً، بلکه عملاً اين رکن اساسی امنيت اجتماعی، نه‌تنها متزلزل، بلکه در ملاءعام ويران شد، و اين بهای کمی نبود که ملت ايران پرداخت کرد. ‏

توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان که فقاهت آنان را اگر بپذيرم، درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت ـ هرچند ممکن است ارائه و بر آن اصرار شود ـ ولی شما مرا می‌شناسيد که فرزند فقاهتم و ديرينهٔ اين درگاهم.

فقيهان واقعی را از
«فقهيان رسانه‌ای» به‌خوبی تشخيص می‌دهم. با شناختی که اين‌جانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانيد با آنانی همراه شويد که توجيه‌گر شرعي اين‌گونه نقض قوانين‌اند.

سخن‌رانی شما در سال ۱۳۷۳ در محل کار اين‌جانب در «فرهنگستان علوم» پيرامون محدوده تمسک به مصلحت، ثبت و ضبط است. و بعيد می‌دانم که در تقلب احوال، تغيير نظری برای‌تان حاصل شده‌باشد.

چند روز پيش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام، سخن از اخبار وقايع اسف‌بارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباری که به‌طور مستفيض و بلکه متواتر اجمالی، ثبوت آن مسلم و انکار آن غيرممکن بود (باز هم خدا کند دروغ باشد) ناگهان يکي از ذوات محترم، سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفيه رو به من کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت: اين اعمال که توجيه شرعی دارد! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بی‌قرار و ناآرامم.

ياد جمله حضرت مولا (ع) افتادم که فرموده است: 
ولوکان امرءً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما کان عندي ملوماً بل کان عندي جديراً (نهج البلاغه)

مورخين آورده‌اند که وقتي
«حجاج‌بن‌يوسف ثقفی» به‌دستور «عبدالملک مروان» خليفه اموی، براي ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد، مستقيماً به مسجد آمد و مردم را فراخواند.

سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت: «هان‌ ای مردم! نه به کودکان‌ِتان رحم می‌كنم و نه به پيران‌ِتان! بی‌گناه‌ِتان را به‌جای گناه‌کار مواخذه خواهم‌کرد، و به صرف گمان، تحويل جلادان خواهم داد. (آخذ بالتهمة واقتل بالظنه) همه اين‌ها از اختيارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عين شرع است!»

تفکر فوق، دقيقا همان بافته‌وتافته
تفقه مبتني بر «کلام اشعری» است، که نتيجه‌اش در کتاب «المستظهری» غزالی به‌خوبی مشهود می‌گردد.

اگر خدای‌ناکرده قواعد عمومي جزا، و اصول محاکمات رعايت نشود، و يا نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ (العياذبالله) باز می‌گردد که «مرگ به‌تر از آن زندگی است».

ما که به پيروی از اهل‌بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی بر کلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص
«حسن عدالت» و «قبح ستم‌گری» که مردم خردمند ملت‌مان خودشان به بداهت درک می‌كنند، قيمومت شرعی نمایيم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.
حضرت آيت‌الله!
حضرت‌ِعالی خدمات شگرف در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌ايد که انکار آن ناسپاسي است. ولی با کمال تأسف، وقايعی در دوران رياست‌ِتان ـ به‌خصوص در روزهاي اخير ـ رخ‌داد که ملت ايران طعم تلخ‌اش را هيچ‌گاه از ياد نخواهد برد.

وقايعی که چه به‌دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته‌باشد، و چه به‌دست ضابطين قضایی، و چه به‌دست دارندگان پايه قضايی همه‌و‌همه مسئولش قوه قضائيه‌ای است که شما مسئوليت‌اش را به عهده داشتيد.
حضرت آيت‌الله!
مطمئن باشيد شما در رأس قوه‌ای قرار داشتيد که علی‌رغم همه ويرانی‌ها و خرابی‌ها به‌دليل طبع کار و ساختار باقی‌مانده از پيش، هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاک‌دامن و داراي وثاقت قضایی وجود دارند.

شما می‌توانستيد با حمايت از استقلال قضایی، بسياری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهم‌تر بازمی‌داشت، به‌آسانی حل کنيد که نکرديد.

شما در حوادث اخير می‌توانستيد آمرين قانونی را در هر پست و مقامی که هستند، و مأمورينِ متخلف از موازين اخلاقي را به‌دست قضات شريفِ آگاه به قوانين محاکمه کنيد، که لااقل تا امروز که واپسين روزهای رياست‌ِتان است، نکرده‌ايد.

شگفتا! کار قوه قضائيه به‌جایی رسيده که از يک‌سو توسط ائمه جمعه موقّت توصيه به بی‌رحمی شوند، و حديث شريف «لادين لمن لا رحمله» را فراموش کنند، و يا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند. و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رأفت اسلامی و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند.

 البته بسيار خوب سفارشی بود که ايشان فرمودند ـ شکرالله سعيهم ـ ولی آيا به‌تر نبود که رئیس‌ دولت نهم، به‌جای چنين خطاب بشردوستانه به جناب‌عالی، يا لااقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزير کشورشان می‌كردند و وی را تحويل دستگاه عدالت می‌دادند؟

 وزيری که تحت مسئوليت وی چنين وقايع شرم‌آوری اتفاق افتاده‌است، مگر می‌تواند مسيول نباشد؟ آيا اين نتيجه تأخير حضرت‌عالی در اقدام قضایی نيست؟

به‌موجب قوانين مدون مملکتی، کليه زندان‌های کشور زير نظر قوه‌قضائيه اداره می‌شود، و مسئوليت‌اش با اين قوه می‌باشد. آيا به‌تر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبني بر تعطيل
«زندان کهريزک» شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرموديد و چنان‌چه آن‌را فاقد معيارهای لازم می‌ديديد، مبادرت به تعطيل آن می‌كرديد؟ 

شما آن‌قدر تأخير فرموديد تا اين مدخل در دایرة المعارف‌های جهانی به‌نام حکومت دينی ايران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغريب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.

از منبع موثقی شنيدم که يکی از مراجع تقليد معاصر، که از راه دور محاکمه‌ای را که از سيمای ايران پخش می‌شد پي‌گيری می‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که به‌تر است لااقل اين محاکمات که ننگی است برای قضای اسلامی، از تلويزيون پخش نشود.

عزيزانی که با زندگی صاحب اين قلم آشنای‌اند، می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت، و يا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته‌شده و در بايگانی سازمان بازرسي کل کشور علی‌القاعده موجود است، گواه و اثبات‌کننده اين مدعاست.

صاحبان مناصب اجرایی آن زمان که در عمل به گزارشات اين ناصحِ مشفق، و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحيح قوانين اهتمام نکردند و آن روز او را در پافشاری بر نهادينه‌کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون ياری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شده‌اند، و باز هم معتقدم نقض قانون به‌نفع هيچ‌کس نخواهد بود. هرچه در آن تأخير شود ظلم و ستم به همه می‌باشد.

از اين‌که سخن به درازا کشيد، عذر می‌خواهم. آن‌چه عرض شد در اين روزهای آخرين مسئوليت حضرت‌عالی هر چند نوش‌داروی پس از مرگ سهراب است، ولی به هرحال اين سطور شايد برای آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسی باشد که ای کاش در حوزه علميه به‌کار تدريس و پژوهش ادامه داده‌بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پای نمی‌نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگ‌وارتان واصل می‌شديد.
عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر می‌برم:
به قد و چهره هر آن‌ کو که ماه مجلس شد
جهـان بگيرد اگر دادگستری داند
سيد مصطفي محقق داماد. ۱۱ مرداد ۸۸ ‏

دوشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۸

انتقاد تند سیدمهدی شجاعی از احمدی‌نژاد

سید «مهدی شجاعی» یکی از سرشناس‌ترین نویسندگان و هنرمندان کشور، انتقادات و اعتراضات خود را به نوع مواجهه و رفتارهای «محمود احمدی‌نژاد» نسبت به مسائل و افراد جامعه، طی نامه سرگشاده‌ای در اختیار رسانه‌ها قرار داد.

بسم الله الرحمن الرحیم. آقای رئیس‌جمهور! سلام! سلامی سرشار از تالم و تاثر و ابهام و استفهام!

 رفتار و گفتار شما در روزهای اخیر، به‌خصوص در جلسه مناظره با آقای
«میرحسین موسوی» بنده را عمیقا دچار تعجب و تاثر کرد، آن‌چنان که احساس وظیفه کردم چند نکته را به عرض‌َتان برسانم:

۱. این قلم نه وام‌دار دولت‌های پیشین است، و نه مدافع‌ِشان، و چون وام‌دار دولت شما هم نیست،‌ می‌تواند در کمال صراحت و آزادگی با شما سخن بگوید. بنده نه‌تنها بروز تخلفات عدیده در دولت‌های گذشته را انکار نمی‌کنم، که خود نسبت به آن‌ها انتقادات فراوانی - در زمان اقتدارشان ! - داشته‌ام. که گواه آن بعد از خدا و مردم و غیر از وجوه شفاهی و حضوری، ‌مکتوباتی است که در قالب کتاب و مطبوعه به‌جا مانده‌است. (و کاش شما هم گوشه‌ای از این انتقادات را در زمان اقتدار دیگران بیان می‌فرمودید. برای تصحیح مسیر و سبک‌سازی بار مردم نه سنگین‌ساختن کفه آراءتان در انتخابات درحالی که از آن دوره‌ها جز تائید و تعریف و تمجید چیز دیگری از شما برجا نمانده)

۲. نگرانی و دغدغه من که باعث و بانی نگارش این نامه شده‌است، مخدوش‌شدن اصول و ارزش‌هایی است که حفظ‌ِشان در تمام این سال‌ها، دغدغه همه ما بوده است. دغدغه من کودکان و نوجوانان و جوانانی هستند که اخلاق و روش و منش ما را سرمشق رفتار و گفتار خود قرار می‌دهند، و از عملکرد مخلصانه و صادقانه، درس اخلاق و صداقت می‌گیرند، و از غیر آن، درس غیر آن.

نگرانی من پدیدآمدن این تعریف یا تلقی در ذهن مردم و به‌خصوص جوان‌ترهاست که برای به‌دست‌آوردن مقام و قدرت و موقعیت، یا حفظ آن - گیرم به قصد خدمت - توسل به هر شیوه‌ای مجاز است، حتی ارتکاب کبائری مثل دروغ و تهمت و هتک حرمت و حیثیت.

هیچ فکرکرده‌ایم که ترویج این تعریف یا توجیه این تلقی، چه نیازهایی از ارزش و اخلاق و معنویت را متزلزل خواهد ساخت؟ و چه سنت‌های سیئه‌ای را بنیان خواهد گذاشت؟

هیچ فکر کرده‌ایم که وقتی این تلقی نسبت به بالاترین سطح اجرایی پدید بیاید، امواج آن در سطوح بعدی چه وسعتی خواهد یافت و چه تاثیرات مخربی بر جا خواهد گذاشت؟ و اصلا نیازی به صبرکردن برای آینده نیست. همین حالا ظهور این امواج و گسترش آن و تخریب ناشی از آن به‌روشنی قابل رویت است.

حتما ملاحظه می‌فرمائید که حامیان و طرفدارن شما چه تهمت‌های ناروا و تعابیر زشت و ناپسندی را به مخالفین خود نسبت می‌دهند‌. الفاظ و عباراتی که مولای‌ِمان امیرالمومنین (ع) به‌کاربردنشان را حتی در مورد دشمنان اسلام نهی می‌فرمودند، به‌راحتی در مورد بندگان مومن،‌ نجیب و صالح خدا به‌کار برده می‌شوند.

 آبروی افراد مومن که در فرهنگ و معارف دینی ما، بیش از خون و جان‌ِشان حرمت و قداست دارد، به‌راحتی ملعبه دست کسانی شده که خود را در خیمه‌گاه اسلام و تشیع‌،‌ متولی می‌شمارند.

من معتقدم که هیچ‌کس را به گناه حامیانش نباید گرفت و تخلفات حمایت‌گران یک فرد را نباید اسباب تخطئه آن فرد قرار داد. همان اتفاقی که متاسفانه در مناظره شما با آقای
«مهندس موسوی» افتاد. ولی حداقل توقع و انتظار، این است که شما مخالفت‌ِتان را با رفتار و گفتاری از این دست، اعلان کنید.

همان کاری که در مورد سوء‌استفاده از بیت‌المال و بودجه‌های دولتی برای تبلیغ در انتخابات کردید و بر همگان معلوم ساختید که مهر تائیدتان را پای این تخلفات آشکار نمی‌گذارید، و عده‌ای هم به هر حال مخالفت یا عدم تائید شما را باور کردند.

۳. ریاست‌جمهوری در نظام جمهوری اسلامی ایران، صرفا یک جایگاه یا موقعیت سیاسی و محصول برد و باخت در بازی حزبی و جناحی نیست. این جایگاه در حقیقت، تجلی‌گاه اصول و آرمان‌ها و ارزش‌های مردم مومن و نجیب و متدین ماست.

این منصب و محراب، ‌نماد مقدسی است که باید همه فضائل اخلاقی و ارزش‌های معنوی و صفات عالیه انسانی و کمالات مردم ما را به نمایش بگذارد.

 به نظر شما این‌گونه برخوردها و رفتارها، می‌تواند منش و شخصیت و فضائل اخلاقی مردم ما را نمایندگی کند؟

۴. اگر رفتار و عملکرد دولت شما طی چهار سال گذشته حقیقت و حقانیت مطلق بود، و دیگران باطل محض، باز این شیوه‌های برخورد، پسندیده نبود. در حالی که نه شما چنین ادعایی دارید، و نه هیچ‌کس جز مقام معصوم می‌تواند چنین جایگاهی داشته‌باشد.

مضاف بر این‌که مشکلات و کاستی‌ها و تخلفات این چهار ساله اخیر هم کم نبوده‌است. به‌خصوص فرهنگ و هنر که من نسبت به آن اشراف نسبی داشته‌ام، عملکرد این دوره را به هیچ وجه قابل دفاع نمی‌بینم.

این که شما هم‌اکنون از اهالی ریشه‌دار خطه فرهنگ و هنر کم‌تر کسی را در اطراف اردوگاه خود می‌بینید، ‌دلیل‌اش گرایشات جناحی و سیاسی نیست. دلیل‌اش بهاندادن به مقوله فرهنگ و هنر است و سپردن کارهایی بزرگ این عرصه، به افراد کوچک.

و از سوی دیگر، این که علیرغم تعطیلی نسبی فرهنگ و هنر در سال‌های اخیر، و هم‌زمان، ارائه آمارهای موهوم و گزارش‌های بی‌مبنا، ‌شاهد سکوت نویسندگان و هنرمندان دلسوز و اهل درد بودید،‌ دلیلش صرفا حرمتی است که اهالی فرهنگ و ادب و هنر برای رای‌دهندگان چهارسال پیش،‌ و
تنفیذکننده این رای به ریاست محترم جمهور قائل بوده‌اند.
 حرمتی که توقع می‌رفت از سوی شما نیز نسبت به گذشتگان پاسداری شود.

 ۵. این هجمه بی‌مهابا و همه‌جانبه به تمامی ۲۶ سال گذشته،‌ مفاهیمی را همراه خود می‌آورد و مضامینی را در ذات خود می‌پرورد که هیچ راه گریزی از تبعات طبیعی و توالی منفی‌اش باقی نمی‌گذارد.

وقتی که ما محصول رای و نظر ده‌ها میلیون انسان شریف و آگاه در دوره‌های پیشین رای‌گیری و انتخابات ریاست‌جمهوری را تخطئه کنیم و مردم را تلویحا به بلاهت و نادانی متهم سازیم، چگونه می‌توانیم آنان را مجدد به پای صندوق‌های رای دعوت کنیم؟

وقتی که ما احکام و تائیدات و تنفیذات امام راحل و مقام معظم رهبری را تلویحا زیرسوال ببریم، و در باورهای محکم مردم نسبت به سکان‌داران کشتی کشور و نظام و انقلاب، رخنه ایجاد کنیم، ‌در طوفان‌های پیش‌رو لنگر مطمئنی را برای مردم باقی می‌گذاریم؟

اگر نتیجه این تخریب‌ها و هتک‌حرمت‌ها، نیل به آراء بیشتر بود، می‌گفتم: به چه قیمتی؟ اگر نتیجه‌اش جایگزینی یکی به جای همه بود، سوال می‌کردم: به چه حجتی؟ ولی می‌دانیم و می‌دانید که چنین نیست.

شان و جایگاهی که مردم ما برای اخلاق و نجابت و مظلومیت قائل‌اند، همه قواعد و مناسبات دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این شاخص‌های معنوی و معیارهای اخلاقی را نباید از مردم گرفت.

فراموش نکنیم که همین شاخصه مردم یا همین تلقی مردم از شما، در دوره قبل باعث پیروزی شما در انتخابات شد.

در پایان آرزو می‌کنم این عرایضی که از سر اخلاص و دردمندی تقدیم محضرتان شد، به گوش اخلاص شنیده شود و التهابات و کشمکش‌های سیاسی و جناحی بر آن سایه نیندازد.

خداوند همه ما را به وظایف‌ِمان آشنا و در انجام‌شان موفق گرداند.
با احترام
سید مهدی شجاعی