نظام سیاسی یک کشور، پس از بررسی مدلهای متفاوت و مختلف حکومتی آزموده شده در دیگر نقاط دنیا، که پروسه آزمون و خطا را پشتسر گذاشته، و نقاط ضعف و قوت آن آشکار شدهاست، در مجلس مخصوصی که با حضور نمایندگان طیفهای مختلف سهیم در سرنوشت کشور، و نخبگان و خبرگان آگاه به کشورداری و سیاست، تشکیل میشود، مورد بحث و بررسی قرارگرفته و پس از تطبیق با شرایط بومی منطقهای تنظیم، و در «قانون اساسی» یک کشور تعریف و به رأی عمومی گذاشته میشود.
و پس از رأی اکثریت شهروندان، حکم میثاق ملی پیدا نموده و قابلیت اجرا دارد.
در غیر اینصورت کشور با قانون دلخواه نانوشته یا نوشتهشدهای شبیه «کتاب سبز» سرهنگ «معمرقذافی»، بهشکل موردپسند یک شخص، که تعریف دقیق و صحیح آن در علوم سیاسی «دیکتاتوری» است، اداره میشود و هیچ نیازی هم به نخبگان و رأی مردم، و ... نیست.
بدیهی است که در این نوع حکومتی، همه مردم رعیت دیکتاتور قلمداد میشوند، و فقط میتوانند، آنچنان که او اجازه میدهد رفتار نمایند و زندگی کنند.
به معنی واقعی کلمه «زندگی در سایه مرگ». اینکه نظام آینده لیبی اسلامی باشد یا سکولار یا غیر آن، نه در حد اختیار و اراده «مصطفی عبدالجلیل» است، نه در حد اختیار و اراده «ناتو» و کشورهای متحدی که به آزادی لیبی از شر دیکتاتور دیوانه آن کشور کمک نمودند، و نه در حد اختیار و اراده سازمان ملل.
تنها در اختیار و حق «شهروندان» آن کشور است که بدون کمترین تردید آقای «مصطفی عبدالجلیل» احدی از شهروندان آن کشور است نه صاحب اختیار همه مردم آن کشور.
اگر قرار باشد که نظام سیاسی و اجرایی آن کشور به خواست و اراده یک نفر باشد، که نزدیک به ۴۰ سال چنین بود، و رهبر مخلوع آن کشور طی ۴۰ سال گذشته کشور را بر اساس خواست و اراده شخصی خود اداره نموده، و هیچ رأی و نظر مخالفی را برنتابیده و در نطفه خفه مینمود.
بر این اساس دیگر نیازی به آنهمه خون و خونریزی و انقلاب و کشت و کشتار نبود.
ظاهرا آقای «عبدالجلیل» معنی گزاره «شورای ملی انتقالی» یا «دولت موقت» و «مجلس موسسان»، که وظیفه مجموعه آنها تهیه و تنظیم پیشنویس «قانون اساسی» و پیشنهاد به شهروندان برای تنفیذ نهایی است، را نمیدانند، و بر اساس همین غفلت، پیشاپیش و قبل از هرگونه اظهارنظر عمومی، یا اظهارنظر از طرف دیگر شرکای سیاسی دولت انتقالی، خود را معیار قانون و وارث انقلاب دانسته، و در روز اعلام عمومی پایان جنگ و آزادی کامل «لیبی» اعلام نمودهاند که؛ نظام سیاسی آینده لیبی نظام اسلامی خواهد بود.
و حتی پا را فراتر نهاده و قانون چندهمسری که ظاهرا تا کنون در آن کشور ممنوع بودهاست را از هماکنون آزاد اعلام نمودهاند.
بدون شک این فرمایشات احساسی آقای «عبدالجلیل» در پروسه گذار از بحرانی که ۴۰ سال مردم ستمزده لیبی با آن دست بگریبان بودهاند و همچنین بحران ۸ ماهه گذشته، به سوی یک کشور مستقل آزادی که تضمینکننده سلامتی حقوق شهروندان باشد، و در فرایند پاکسازی بازماندههای تفکر دگم و جاهلی دیکتاتور مخلوع آن کشور، محلی از اعتنا و توجه نخواهد یافت و دنیا امیدوارانه منتظر است تا این انقلاب و آزادی مرحمی بر زخمهای ۴۰ ساله مردم مظلوم و زخمخورده لیبی باشد.
شکل نظام سیاسی آینده لیبی را مردم این کشور تعیین خواهند نمود و تصمیم آنها به خودشان مربوط است. اما بدون کمترین تردید اگر قرار باشد سرنوشت آینده لیبی آنگونه باشد که موردنظر و توجه آقای «عبدالجلیل» است؛ باید گفت که مردم لیبی و همه دنیا باید در فرجهای بسیار کمتر از ۳۲ سال منتظر سرنوشتی باشند، که اینروزها کشور ایران، که نظام حکومتیاش اسلامی بود، با آن دست بهگریبان است.
این سرنوشت در مقیاسی کمتر چیزی شبیه سرنوشت هشت ماه گذشته لیبی است و ظاهرا شهروندان لیبی بهعلاوه مردم دنیا کمترین علاقهای به این سرنوشت و آن شرایط ندارند.
در غیر اینصورت باید پروسه اعلام پایان جنگ و آغاز لیبی جدید به این شکل را «پایانی بر آغاز» نامید.این نوشته در همبستگینیوز اینجامرتبط:ایران الگوی لیبی در تشکیل نظام اسلامی
و پس از رأی اکثریت شهروندان، حکم میثاق ملی پیدا نموده و قابلیت اجرا دارد.
در غیر اینصورت کشور با قانون دلخواه نانوشته یا نوشتهشدهای شبیه «کتاب سبز» سرهنگ «معمرقذافی»، بهشکل موردپسند یک شخص، که تعریف دقیق و صحیح آن در علوم سیاسی «دیکتاتوری» است، اداره میشود و هیچ نیازی هم به نخبگان و رأی مردم، و ... نیست.
بدیهی است که در این نوع حکومتی، همه مردم رعیت دیکتاتور قلمداد میشوند، و فقط میتوانند، آنچنان که او اجازه میدهد رفتار نمایند و زندگی کنند.
به معنی واقعی کلمه «زندگی در سایه مرگ». اینکه نظام آینده لیبی اسلامی باشد یا سکولار یا غیر آن، نه در حد اختیار و اراده «مصطفی عبدالجلیل» است، نه در حد اختیار و اراده «ناتو» و کشورهای متحدی که به آزادی لیبی از شر دیکتاتور دیوانه آن کشور کمک نمودند، و نه در حد اختیار و اراده سازمان ملل.
تنها در اختیار و حق «شهروندان» آن کشور است که بدون کمترین تردید آقای «مصطفی عبدالجلیل» احدی از شهروندان آن کشور است نه صاحب اختیار همه مردم آن کشور.
اگر قرار باشد که نظام سیاسی و اجرایی آن کشور به خواست و اراده یک نفر باشد، که نزدیک به ۴۰ سال چنین بود، و رهبر مخلوع آن کشور طی ۴۰ سال گذشته کشور را بر اساس خواست و اراده شخصی خود اداره نموده، و هیچ رأی و نظر مخالفی را برنتابیده و در نطفه خفه مینمود.
بر این اساس دیگر نیازی به آنهمه خون و خونریزی و انقلاب و کشت و کشتار نبود.
ظاهرا آقای «عبدالجلیل» معنی گزاره «شورای ملی انتقالی» یا «دولت موقت» و «مجلس موسسان»، که وظیفه مجموعه آنها تهیه و تنظیم پیشنویس «قانون اساسی» و پیشنهاد به شهروندان برای تنفیذ نهایی است، را نمیدانند، و بر اساس همین غفلت، پیشاپیش و قبل از هرگونه اظهارنظر عمومی، یا اظهارنظر از طرف دیگر شرکای سیاسی دولت انتقالی، خود را معیار قانون و وارث انقلاب دانسته، و در روز اعلام عمومی پایان جنگ و آزادی کامل «لیبی» اعلام نمودهاند که؛ نظام سیاسی آینده لیبی نظام اسلامی خواهد بود.
و حتی پا را فراتر نهاده و قانون چندهمسری که ظاهرا تا کنون در آن کشور ممنوع بودهاست را از هماکنون آزاد اعلام نمودهاند.
بدون شک این فرمایشات احساسی آقای «عبدالجلیل» در پروسه گذار از بحرانی که ۴۰ سال مردم ستمزده لیبی با آن دست بگریبان بودهاند و همچنین بحران ۸ ماهه گذشته، به سوی یک کشور مستقل آزادی که تضمینکننده سلامتی حقوق شهروندان باشد، و در فرایند پاکسازی بازماندههای تفکر دگم و جاهلی دیکتاتور مخلوع آن کشور، محلی از اعتنا و توجه نخواهد یافت و دنیا امیدوارانه منتظر است تا این انقلاب و آزادی مرحمی بر زخمهای ۴۰ ساله مردم مظلوم و زخمخورده لیبی باشد.
این سرنوشت در مقیاسی کمتر چیزی شبیه سرنوشت هشت ماه گذشته لیبی است و ظاهرا شهروندان لیبی بهعلاوه مردم دنیا کمترین علاقهای به این سرنوشت و آن شرایط ندارند.
در غیر اینصورت باید پروسه اعلام پایان جنگ و آغاز لیبی جدید به این شکل را «پایانی بر آغاز» نامید.




