نمایش پستها با برچسب بشار اسد. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب بشار اسد. نمایش همه پستها
سهشنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۵
رئیسجمهور سوریه احمد الشرع است
اینکه خبرگزاری نیمهرسمی کشوری که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به جلب نظر مثبت جهانی به سود خویش دارد، رئیسجمهور رسمی یک کشور که همه همسایگان، همه دنیا، دولتمردان پیشین آنکشور، نهاد رسمی بینالمللی، و از همه مهمتر، بیشتر شهروندان این کشور او را پذیرفتهاند را تحقیر میکند و در تیتر بهجای نام رسمی، عنوان جهادی او را ذکر، و در پاراگرافهای بعدی به تکرار از ترکیب تخفیفدهنده «رئیسجمهور خودخوانده» استفاده میکند، تغییر مثبتی در سیاست این کشور به سود جمهوری اسلامی نمیدهد.
خشت اول چون نهد معمار کج
فردا ۱۲ فروردین است که از ۱۳۵۸ تا کنون «روز جمهوری اسلامی» در گاهشمار ثبت شدهاست. شاید امسال آخرین گرامیداشت این روز باشد.
۲۶ دیماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از ایران رفت. ۱۶ روز بعد در ۱۲ بهمن «روحالله خمینی» وارد ایران شد و مستقیم به بهشت زهرا رفت و آن سخنرانی معروفی که با ادبیات چالهمیدانی همراه بود را ایراد کرد.
۲۶ روز بعد از رفتن شاه، در ۲۲ بهمن ۵۷ سلطنت پهلوی به نظامی که هنوز عنوان خاصی نداشت تغییر و رسمیت یافت.
از ۲۲ بهمن ۵۷ تا فروردین ۵۸ کارگزاران نظام جدید، مقدمات برگزاری یک همهپرسی یا «رفراندوم» عمومی را فراهم کرده و مطابق دستورالعملی که به اجماع عقلا [درواقع نادانان] نوشته شدهبود، در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین رأیگیری برای این همهپرسی در سراسر ایران انجام، و ۱۲ فروردین اعلام شد که از جمعیت ۳۶ میلیونی ایران که برابر آمار مرکز آمار ایران ۱۸ میلیون جمعیت بالای ۱۶ سال (اگر اشتباه نکنم) واجد شرایط حضور در این رفراندوم داشت، ۲۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردهاند. (۴ میلیون نفر بیشتر از تعداد واجدان شرایط)
و از میان این ۲۲ میلیون نفر ۹۸٪ آراء «آری» به جمهوری اسلامی بودهاست. رأی در آن زمان نوشتنی نبود. فرمها یا «بیجک»هایی به دو رنگ سبز و زرد تهیهشده و روی بیجک سبز نوشته شده بود آری، و روی بیجک زرد نوشته شده بود «نه».
کسی که رأیاش آری بود، بیجک سبزرنگ آری، و کسی که رأیاش منفی بود بیجک زرد نه، به صندوق میانداخت.
حسین لاجوردی کارشناسِ وقت مرکز آمار آنزمان که یکی از دستاندرکاران این رفراندوم بوده، و به آمارِ تقریبا دقیق و احصاشده جمعیت ایران در آنزمان، جمعیت واجدان شرایط، و نوع رأیگیری اشراف بسیار بالایی داشته، نقل میکند که همین آمار دستوپا شکسته هم اولا با واقعیت فاصله بسیار فاحشی دارد، دوم اینکه تماما با شوری انقلابی، توام با احساسات، بدون احراز شرایط و با تقلب بسیار فاحش اخذ شدهاست.
مرحوم محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز که از عوامل برگزاری آن رفراندوم بوده، در زمان حیاتاش به تقلب آشکار در اغلب حوزههای رأیگیری اشاره و مشخصا مشاهدات خود از یک حوزه که مسئولیت آنرا داشته نقل و نتیجهگیری میکند که آمار ارائهشده با واقعیت فاصله بسیار فاحشی داشتهاست.
جدای از این موارد مستند، بدیهی است که در بهترین حالت هم، تغییر یک رژیم با ۹۸٪ نظر موافق شهروندان اتفاق نمیافتد. دستکم هر نظام ۵٪ هوادار منصوب در ساختار دارد که به این ۵٪ درصد، دستکم ۵٪ دیگر هم وصل هستند. یعنی در بهترین حالت و با فرض بالاترین میزان نارضایتی و ادبار نظام گذشته، و به همان میزان، بالاترین میزان اقبال مردم به نظام جایگزین، میشود گفت: ۹۰٪ مردم به نظام جدید رأی مثبت میدهند.
از سویی با توجه به نیاز به دو سوم آرا، با رأی مثبت ۷۵٪ هم «جمهوری اسلامی» رأی میآورد و نیاز نبود که اینهمه در میزان اقبال و استقبال اغراق و آمارسازی غلط شود که حدود نیمقرن بعد آن سنگ به چاه انداخته را میلیونها عاقل هم نتوانند بیرون بیاورند.
خشت نخست نظام جمهوری اسلامی از روز نخست «کج» بنا گذاشته شد. تقلب در انتخابات، فقط مربوط به مجلس سوم ـ که علنی و به رویارویی نیروهای درون نظام و اختلاف وزارت کشور و شورای نگهبان و ورود و تحکم بنیانگذار کشید ـ نبود. اگرچه شکاف در بدنه نظام از همان زمان آغاز و از دل «جامعه روحانیت مبارز تهران»، «مجمع روحانیون مبارز تهران» متولد شد، اما این تقلب از همان انتخابات نخست آغاز و در تمام روندهای انتخاباتی تا کنون با نسبتهای مختلف بودهاست.
بعد از مجلس سوم، انتخابات مجلس ششم هم اختلاف در آن علنی و به رویارویی وزارت کشور و شورای نگهبان و شکایت بیسرانجام مصطفی تاجزاده از احمد جنتی منجر شد.
اما این مهندسی و پریشانی در ۸۸ چنان عمیق شد که غیرقابل رفع و رجوع بود و از همان زمان استارت اتفاقات تلخ امروز زده شد.
اگرچه برای نظام از ۸۸ تا ۱۴۰۰ بارها فرصتهایی برای «آشتی ملی» و درمان آن زخم کهنه و برداشتن استخوان از لای آن ایجاد شد، اما تصمیم نظام بر این قرار گرفت که برخلاف «حسنی مبارک» و «بشار اسد» که بدون خونریزی حکومت را واگذار کردند، مثل صدام و قذافی با خونریزی بروند یا روی خون سیاست شوند و سیاست کنند.
پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۴۰۴
رابرت کاپلان: خاورمیانه بعداز پایان حکومت دینی در ایران
پایان ایرانِ حکومت دینی، بهمعنای پایانیافتن گرداب بیثباتی در منطقه خاورمیانه خواهد بود.
خاورمیانه در آستانه یک زلزله ژئوپولیتیکی قرار دارد. نزدیک به نیم قرن، از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایرانِ زیر سلطه روحانیون، به اصل ساماندهنده خاورمیانه بدل شدهبود.
انقلابیون ایرانی، حزبالله را در لبنان ایجاد کردند، از حماس در غزه حمایت مالی و تسلیحاتی بهعمل آوردند، حوثیها را در یمن پشتیبانی و مسلح کردند و رژیم خاندان اسد را در سوریه سرپا نگه داشتند.
آنها دشمنی آشتیناپذیر با اسرائیل و عربستانسعودی داشتند و از طریق شبکههای اجتماعی و ابزارهای دیگر، تروریسم و یهودستیزی را در غرب دامن زدند. و نباید فراموش کرد که ایران، از طریق شبهنظامیان وابسته به خود، اصلیترین نیرویی بودهاست که عراقِ پس از صدام حسین را در وضعیت خشونت و هرجومرج نگه داشته است.
ایران در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، نقش پشتیبان داشت و همین امر در نهایت به پاشنه آشیل رژیمی اسلامی تبدیل شد.
پاسخ نظامی اسرائیل در یک جنگ دو ساله، حماس را در هم شکست، حزبالله را بهشدت تضعیف کرد و در نتیجه، به سقوط رژیم اسد در سوریه انجامید.
تهدید موشکی و هستهای ایران علیه اسرائیل نیز به جنگی در ماه ژوئن گذشته منجر شد که در جریان آن، اسرائیل و ایالات متحده خسارات سنگینی به فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی ایران و همچنین به سامانه پدافند هوایی این کشور وارد کردند.
برای درک پیوند میان اعتراضات گسترده علیه رژیم ایران و شکستهای اخیر نظامی این کشور در منطقه، باید راهبرد نظامی ایران پس از جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ را شناخت.
آن جنگ در خاک ایران جریان داشت و جمهوری اسلامیِ جوان آن زمان را عمیقاً دچار آسیب روانی کرد. از آن پس، آیتاللهها با کمک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصمیم گرفتند ارتشهایی نیابتی در دوردست از مرزهای ایران ایجاد کنند، تا جنگهای آینده ناگزیر در سرزمین شیعهنشین ایران رخ ندهد. حزبالله، حماس و نیروهای مشابه برای جنگ با اسرائیل طراحی شدند، در حالی که حرمت و امنیت سرزمین ایران حفظ شود.
نابودی حزبالله و حماس بهدست اسرائیل، راه را برای حمله اسرائیل و ایالات متحده به خاک ایران ـ برای نخستینبار از پایان جنگ ایران و عراق ـ هموار کرد. همین واقعیت بهطور بنیادین به تضعیف رژیم در نگاه مردم خود ایران کمک کرد.
این عامل، همراه با سوءمدیریت در اقتصاد، ارزش پول ملی و سامانه تأمین آب آشامیدنی، جرقه خیزش اخیر را زد.
ایران دههها قدرتمند بود، بهدلیل جمعیت بزرگ خود، حفاظت جغرافیایی فلات ایران و از همه مهمتر، نبوغ فرهنگی مردمش.
ایران عرب نیست؛ کشوری هند و اروپایی است، و از همینرو، هنگامی که دولت ایران به جنگ نیابتی و تروریسم روی آورد. این کار را با کارآمدی چشمگیری انجام داد.
نفسِ وجود و پیشرفت برنامه هستهای ایران ـ که تنها شمار اندکی از کشورها از نظر فناورانه قادر به مدیریت مستقل آن هستند ـ خود گواهی بر نبوغ فرهنگی ایرانیان است.
ایران کشوری با مرزهای مصنوعی ترسیمشده مانند سوریه و عراق نیست؛ بلکه تمدنی کهن است. و با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، ایران در کنار ترکیه، بزرگترین و از نظر سطح آموزشی پیشرفتهترین جمعیت مسلمان در خاورمیانه را داراست.
از اینرو، روندی پرتلاطم که ایران را به یک دولت عادی و غیرایدئولوژیک بازگرداند، منطقه را بهلرزه درخواهد آورد. همانگونه که انقلاب اسلامی رویدادی تاریخساز در مقیاس جهانی بود، یک ضدانقلاب سکولار نیز چنین خواهد بود.
در کتاب من با عنوان «تار و پود زمان: میان امپراتوری و هرجومرج از مدیترانه تا چین» (۲۰۲۳)، بهصراحت پایان جمهوری اسلامی و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن را پیشبینی کردهام.
این احتمال وجود دارد که در بازهای زمانی معقول، ولیعهد رضا پهلوی (فرزند شاه فقید) بهنوعی به ایران بازگردد و رژیمی جدید آغازگر بررسی روابط با ایالات متحده و اسرائیل شود.
ایرانیان و یهودیان در طول قرنها و هزارهها، با یکدیگر روابط دوستانه داشتهاند. نیمقرن گذشته چیزی جز یک استثنا در این الگوی تاریخی نبوده است.
یک محور ضمنی میان ایران و اسرائیل ـ که عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز در بر بگیرد ـ این امکان را فراهم میکند که لبنان بدون حزبالله بهعنوان یک دولت عادی، عادیسازی شود و استحکام یابد.
چنین محوری به تثبیت سوریه کمک خواهد کرد، فلسطینیان را وادار میسازد با اسرائیلی بزرگتر وارد مذاکره شوند، و برداشت از عراق بهعنوان یک شکست تمامعیار، آمریکا را تا حدی تعدیل میکند.
همچنین یهودستیزی در غرب را مهار خواهد کرد. هیچیک از این تحولات یکشبه رخ نخواهد داد؛ ممکن است چند سال طول انجامد.
اما این روند از همان لحظهای آغاز میشود که رژیم روحانیتمحور در تهران فروبپاشد یا دگرگون شود.
البته سناریوهای دیگری نیز محتمل است. رژیم روحانیت ممکن است چند سال دیگر در قدرت باقی بماند. ممکن است جنگی داخلی با سطحی محدود از هرجومرج دربگیرد، در حالی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای رژیم با معترضان درگیر میشوند.
اقلیتهای قومی ایران در مناطق مرزی ممکن است اعلام خودمختاری کنند؛ بلوچهای جنوبشرقی ایران با همتباران خود در پاکستان پیوند یابند، آذریهای شمالغرب ایران به جمهوری آذربایجان نزدیکتر شوند و موارد مشابه دیگر رخ دهد.
در چنین حالتی، کل جغرافیای سیاسی نهتنها خاورمیانه، بلکه شبهقاره هند و آسیای مرکزی نیز میتواند تحت تأثیر قرار گیرد. دلیل آن این است که دولت آینده ایران، دولتی ضعیفتر از دولت آیتاللههای مستبد خواهد بود.
با این همه، در هر صورت، روند دگرگونیهای عظیم تاریخی آغازشده است.
لئو تولستوی در رمان «جنگ و صلح» (۱۸۶۹) نوشت که تحلیل بهتنهایی کافی نیست؛ باید از قوه تخیل ادبی برای دیدن رویدادهای ژئوپولیتیکی آینده بهره گرفت (در مورد رمان تولستوی، تهاجم ناپلئون به روسیه و آتشسوزی مسکو).
اکنون زمان آن فرا رسیده است که همگی تخیل خود را درباره خاورمیانه آینده بهکار بگیریم. زمانی که شاه در قدرت بود، کمتر تحلیلگری میتوانست ایرانی بدون دودمان پهلوی را تصور کند.
در دهههای اخیر نیز کمتر کسی میتوانست ایرانی بدون آیتاللهها را مجسم کند.
اما جمعیتهای حاضر در خیابانهای شهرها و روستاهای ایران، نشان میدهند که بیش از ۹۰ میلیون نفر ـ جوان، تحصیلکرده و آشنا با فناوری ـ ممکن است در آستانه خروج از تاریکی سیاسی و پیوستن به اقتصاد و نظام جهانی باشند.
درواقع، اسلامگرایی افراطی سالهاست که در خاورمیانه در حال عقبنشینی است. الگوی این روند، حاکم بالفعل و بهشدت سکولارساز عربستان سعودی، ولیعهد محمدبنسلمان، بوده است.
این انقلاب اسلامی بود که با سیاسیکردن اسلام، عملاً عبادت دینیِ اسلام را در داخل ایران از میان برد.
آینده ایران، همانند عربستان سعودی، بهسوی سکولاریسم گرایش دارد. مسیر منطقه به این سو است، فارغ از بقایای جهادگرایی در مناطق دورافتاده غرب آفریقا که صرفاً محصول هرجومرج و دولتهای ضعیف است.
و خاورمیانهای که بهسوی سکولاریسم میرود، دولت یهودی را بسیار راحتتر از آنچه چپگرایان غربی و یهودستیزان میتوانند بپذیرند، خواهد پذیرفت.
فلسطینیان، بدون حامیان نظامی قدرتمند مانند گذشته، بهتدریج خود را با واقعیت جدید تطبیق خواهند داد. یک رژیم ایرانیِ پس از روحانیت شاید اصلاً اهمیت چندانی برای مسئله فلسطین قائل نباشد، بهویژه آنکه ویرانی زندگی مادی در داخل ایران تحت حاکمیت آیتاللهها، خود به تغییر ناگهانی در سیاست خارجی خواهد انجامید.
آینده ایران میتواند بهخوبی دموکراتیک باشد و این امر ممکن است بر سیاست در برخی دولتهای پلیسی عربی تأثیر بگذارد. ایران، هرچند عرب نیست، میتواند به الگویی در منطقه تبدیل شود. سطح بالاتر توسعه سیاسی ایران ـ حتی در دوران حاکمیت آیتاللهها ـ با وجود کابینهها، انتخابات محدود و نوعی تفکیک مبهم قوا، مزیتهای نهادیای در اختیار این کشور قرار میدهد که در جهان عرب وجود ندارد.
خاورمیانه در حال چرخش بر محور خود است. در مورد رویدادهای بزرگ تاریخ، آنچه سالها نامحتمل به نظر میرسد، ناگهان به امری اجتنابناپذیر تبدیل میشود.
——————
درباره نویسنده:
رابرت دی.کاپلان دارنده کرسی رابرت اشتراوس.هوپه در ژئوپولیتیک در مؤسسه پژوهشهای سیاست خارجی است. او نویسنده پرفروش ۲۳ کتاب در حوزه سیاست خارجی و سفر است که به زبانهای بسیاری ترجمه شدهاند؛ از جمله «آمریکایی خوب»، «انتقام جغرافیا»، «دیگ جوشان آسیا»، «مونسون»، «هرجومرج در راه است» و «اشباح بالکان».
تازهترین کتاب او «سرزمین بایر: جهانی در بحران دائمی» است. وی همچنین استاد ارشد ممتاز در دانشگاه تگزاس در آستین است.
©️نشنال اینترست / ۲۰ ژانویه ۲۰۲۶
پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۵
راهیان نور، یا راهیان گور
مرگ ناگهانی سر میرسد. جلو مرگ را نمیشود گرفت. مرگ از بین همه انسانها، در هر جغرافیا، و در هر شرایط سنی و در هر حادثهای قربانی میگیرد.
از این منظر نمیتوان گفت که فقط در ایران و فقط اتوبوس حامل دانشآموزانی که به اردوهای «راهیان نور» میروند، یا اتوبوس حامل سربازان پادگان صفر ۵ کرمان تصادف، و سقوط و چپ میکند. نه! هر اتوبوس و هر اتومبیلی ممکن است قربانی حادثه شود و سرنشینانش قربانی مرگ.
اما بنابر واقعیات عینی و آمار رسمی موجود، کشور ایران یکی از ناامنترین کشورهای دنیا در حوزه حملونقل و فرسودهترین ناوگانهای مسافری است، جادههای آن هم دارای استانداردهای لازم و ایمنی بهروزی نیستند، خودروهای آن هم با نازلترین کیفیت و ضریب امنیتی بسیار پایین تولید میشوند، و هم فرهنگ رانندگی و احترام به قواعد راهنمایی و رانندگی در آن بیاندازه پایین است و در شرایطی که حملونقل بهینه یکی از اساسیترین نیازهای جامعه امروز است، شوربختانه تمام بودجههایی که باید در این حوزه هزینه شود، صرف اموری میشود که ابدا اولویتی ندارد و رسما به چاه ویل هرز و حیفومیل ریخته میشود.
بیش از دو دهه است که جنگ ایران و عراق تمام شدهاست. اما در تمام این سالها، میلیاردها تومان از بودجه این کشور، هزینه تبلیغات برای آن جنگ لعنتی و بردن مردم و دانشآموزان به اردوهای راهیان نور شده است.
بودجهای که باید پیش و بیش از آن، صرف بهینهسازی و افزایش استانداردهای ایمن جاده و محورهای مواصلاتی ایران میشد و نشد.
بر همین سیاق، پولهای کلانی از جیب همه شهروندان این کشور صرف تبلیغ شخصیت آیتالله خامنهای و انتشار و ترجمه پیامها و نامههای او به جوانان غربی میشود که در ناز و نعمت زندگی میکنند و نه میدانند سربازی چیست و نه نیازی هست بدانند.
اقتصادشان بهسامان است و مالیات میپردازند تا سربازان حرفهای در بهترین و ایمنترین شرایط آموزش ببینند و زندگی کنند و در موقع لزوم هم از کشورشان دفاع کنند و ناگفته پیداست که این موقع لزوم هم ابدا سرنمیرسد؛ چون دولتمردان کشورشان، لزومی نمیببنید در کار دیگر کشورها ـ چه همسایه و چه دور ـ دخالت کنند و وقتی دخالتی در کار نباشد جنگی هم نیست و وقتی جنگ نبود میشود با خیال راحت به توسعه و ایمنی و رفاه کشور و شهروندان اندیشه کرد.
۱۹ جوان برومند کشور که تازه دوره آموزش سربازی را در یکی از مخوفترین پادگانهای آموزشی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تمام کرده بودند، در حال اعزام به مرخصی پایان دوره، بهدلیل سقط اتوبوس جان خود را از دست دادند.
در هر جای دنیا این اتفاق میافتاد، بلافاصله پرچمهای کشور به نشانه عزا و سوگواری ملی، به حالت نیمهبرافراشته درمیآمد و رسما در کشور برای چند روز عزای ملی و عمومی اعلام میشد.
عالیترین مقامهای سیاسی و نظامی با کمک تمام رسانههای رسمی و غیررسمی دست بهکار تسلی خاطر بازماندگان و برگزاری آیینهای ویژه ملی گرامیداشت و سوگواری میشدند و تمام شهروندان نیز خودجوش در سراسر کشور آیینهای برافرختن شمع و گذاشتن گل در فضاهای عمومی را سامان میدادند.
در ایران اما یک روز بعد از این اتفاق جانسوز، نه عزای عمومی اعلام شده و نه پرچمها حتی در پادگانها و مراکز نظامی به حالت نیمهبرافراشته در آمدهاست و نه ارادهای از طرف حاکمیت برای تسلی خاطر داغدیدهگان این حادثه بهچشم میخورد.
سوگوارانه باید گفت بهنظر میرسد حاکمیت که از کوچکترین اجتماع و اقدام عمومی مردم هراس دارد، اجازه ندهد حرکتهای خودجوش مردمی که از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی برای اعلام همدردی با داغدیدهگان، ساماندهی شده و قراراست در سراسر کشور بهیاد قربانیان این حادثه آیین شمعافزوری و سوگواری در اماکن عمومی برپا کنند به نتیجهای برسد.
با همه اینها، اما دردآورترین سویه داستان ایناست که چند روز دیگر که احساسات تمام مردم ایران از حادثه شدیدا جریحهدار شده و به اوج خود رسید، حالا حاکیمت فضا را برای بهرهبرداری تبلیغاتی از این احساسات آماده کرده و در یک ابتکار تبلیغی و حسابشده، مادران و پدران و بازماندگان داغدیده حادثه را به دیدار رهبری نظام خواهند آورد و حالا تمام دوربینها و رسانهها و شبکههای خبری حاکمیت، اشک تمساح آیتالله بر این مصیبت را پوشش وسیع خواهند داد.
اتفاقی که بیش از ۲ دهه است در کشور در حال انجام است و همه حوادث و همه قربانیها بهترین بهانه و خوراک برای تبلیغ حاکمیت و دلرحیم نشاندادن آقای خامنهای بوده و هست.
در تمام این سالها هم نه تنها هیچ شهروندی، بلکه هیچ داغدیدهای اجازه نداشته تا از هزینههای فاقد اولویت نظام در موارد غیرضرور و هزینهنکردن در مواردی که ضرورت شهری و شهروندی و کشوری است، پرسش کند، بلکه بالاجبار باید در مراسمهای تبلیغاتی حاکمیت هم حضور داشته، و اگر بیمیلی و اعتراض خود از شرکت در این مراسمهای تبلیغی و تشریفاتی را علنی میکرده، مورد عتاب و در ادامه آزار و ایذا حاکمیت هم قرار میگرفتهاست.
بهنظر میرسد در شرایط فعلی حفظ جان آدمهایی مثل «بشار اسد» و حفظ او در قدرت برای حاکمیت ایران بسیار ضرورتیتر از هر ضرورتی است، و جان شهروندان ایران نهتنها اولویت و ضرورت نیست، که حتی خیلی هم ارزشی ندارد و جان امثال بشار اسد آنقدر مهم و اولویت هست که جدای از آنکه جان هیچیک از شهروندان سوری چه مدافع اسد و چه مخالفان وی در مقابل حفظ قدرت او ارزشی ندارد، که جان تعداد قابلتوجهی از شهروندان ایرانی تحت عنوان مدافع حرم، هم قربانی مطامع دنیوی بشار و دولتمردان ایرانی میشود.
شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۰
شهامت امضای یک نامه را داشته باشید
ظاهرا قاعده بر این است و یا باید بر این باشد که اگر کسی به امری اعتراض دارد و یا از آن راضی است، و قرار است این رضایت یا اعتراض را بهخاطر نتایج عمومی آن علنی کند، مخفیشدن و یا ظاهرشدن با نام مستعار، و ذیل عناوین کلی «جمعی از معترضین» و یا «عدهای از موافقین» اصل اعتراض یا موافقت را بلاموضع مینماید.
اعتراض یا رضایت علنی و عمومی موقعی موثر و مفید خواهد بود که شخصیت و هویت معترضین یا موافقین علنی و مشخص باشد. والا هر کس یا گروه جعلی، ذیل عناوین جعلی، کلی، و بینام و نشانی که علنی نشود، و کسی حاضر نباشد عنداللزوم مسئولیت آنرا بر عهده بگیرد، میتواند ادعای اعتراض و یا رضایت و حمایت نماید.
البته حمایت و رضایت و یا اعتراضی که هم فاقد وجاهت قانونی است و هم فاقد کمترین اثر عمومی و اجتماعی.
هفته گذشته نامه سرگشادهای با امضای بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای جامعه پزشکی ایران، خطاب به «بشار اسد» که دانشآموخته پزشکی و امضاءکننده سوگندنامه بقراط است، منتشرشد که ضمن یادآوری مسئولیت انسانی وی، از اقدامات منافی رحم و شفقت انسانی جاری در کشور سوریه، که به دستور وی اتفاق میافتاد اعلام انزجار شدهبود.
حرکتی پسندیده، اخلاقی و فطری، که هر آدمی که اندکی از لطافت و شفقت انسانی بهره برده باشد، با آن موافق و همراه است و امضاءکنندگان را شایسته تحیت و تقدیر میداند.
چند روز بعد از انتشار نامه یادشده، روابط عمومی جهاد دانشگاهی، در یک گزارش بدون نام و امضا، و تحت عنوان کلی «چند تن از پزشکان عضو این نهاد» اعلام کرد که «در پی انتشار نامه منسوب به تعداد قلیلی از جامعه پزشکی ایران، خطاب به دکتر بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، چند تن از پزشکان عضو این نهاد که اسامی آنان در ذیل نامه مورد اشاره، ذکرشده بود، ضمن اظهار ناخرسندی از مطالب نوشتهشده، در این نامه اذعان داشتند از متن نامه مذکور اطلاعی نداشتهاند و یا اسامی آنها بدون هماهنگی در نامه آورده شده است».
در آخر این گزارش اشاره شده بود که مستندات مربوط در جهاد دانشگاهی وجود دارد.
اینکه بعضی از انسانها کمترین بهرهای از انسانیت و شفقت نبرده و لاجرم برایشان هم مهم نیست که در کجای دنیا چه اتفاقاتی میافتد، و خصوصا اینروزها در سوریه چه بلایی بر سر انسانیت میآید، شکی نیست.
و اینکه در بین این انسانها پزشک هم وجود دارد و احتمال آنکه آنها عضو جهاد دانشگاهی ایران هم باشند، خیلی دور از انتظار و غیرمنتظره و غیرممکن نیست.
اما نکته دردآور آناست که این پزشکان بینام و نشان، به همان اندازه که بهرهای از شفقت و انسانیت نبردهاند، به همان اندازه هم شهامت ندارند که بیانیه خود را امضا نمایند، و ترجیح میدهند، اجازه دهند در سکوت ناشی از هراس، روابط عمومی نهاد متبوعشان به خود اجازه دهد، بیانیهای بدون کمترین ارزش و اثر، که تنها اثرش بدنام کردن جامعه پزشکی متعلق به آن نهاد - به استثنای پزشکان انسان و شجاعی که با شهامت نامه به بشار اسد را امضا نمودهاند - است را منتشر نماید.
بدون کمترین تردید روابط عمومی نهاد یادشده اگر حتی یک نام و امضا از پزشکان امضاکننده نامه به بشار را مبنی بر نارضایتی در اختیار داشت، با افتخار ذیل بیانیه تکذیبیهاش اعلام مینمود.
این عدم اعلام اسامی، ضمن آنکه از اصل دروغبودن گزارش خبر میدهد، غیرمستقیم هم از انسانیبودن نامه ۲۰۰ امضا و غیرانسانی بودن رفتار بشار اسد خبر میدهد.
در غیر اینصورت هم پزشکان معترض، هم روابط عموعی نهاد مذکور اسامی را با افتخار اعلام مینمودند.این نوشته در خودنویس اینجا
اعتراض یا رضایت علنی و عمومی موقعی موثر و مفید خواهد بود که شخصیت و هویت معترضین یا موافقین علنی و مشخص باشد. والا هر کس یا گروه جعلی، ذیل عناوین جعلی، کلی، و بینام و نشانی که علنی نشود، و کسی حاضر نباشد عنداللزوم مسئولیت آنرا بر عهده بگیرد، میتواند ادعای اعتراض و یا رضایت و حمایت نماید.
البته حمایت و رضایت و یا اعتراضی که هم فاقد وجاهت قانونی است و هم فاقد کمترین اثر عمومی و اجتماعی.
هفته گذشته نامه سرگشادهای با امضای بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای جامعه پزشکی ایران، خطاب به «بشار اسد» که دانشآموخته پزشکی و امضاءکننده سوگندنامه بقراط است، منتشرشد که ضمن یادآوری مسئولیت انسانی وی، از اقدامات منافی رحم و شفقت انسانی جاری در کشور سوریه، که به دستور وی اتفاق میافتاد اعلام انزجار شدهبود.
حرکتی پسندیده، اخلاقی و فطری، که هر آدمی که اندکی از لطافت و شفقت انسانی بهره برده باشد، با آن موافق و همراه است و امضاءکنندگان را شایسته تحیت و تقدیر میداند.
چند روز بعد از انتشار نامه یادشده، روابط عمومی جهاد دانشگاهی، در یک گزارش بدون نام و امضا، و تحت عنوان کلی «چند تن از پزشکان عضو این نهاد» اعلام کرد که «در پی انتشار نامه منسوب به تعداد قلیلی از جامعه پزشکی ایران، خطاب به دکتر بشار اسد، رئیسجمهور سوریه، چند تن از پزشکان عضو این نهاد که اسامی آنان در ذیل نامه مورد اشاره، ذکرشده بود، ضمن اظهار ناخرسندی از مطالب نوشتهشده، در این نامه اذعان داشتند از متن نامه مذکور اطلاعی نداشتهاند و یا اسامی آنها بدون هماهنگی در نامه آورده شده است».
در آخر این گزارش اشاره شده بود که مستندات مربوط در جهاد دانشگاهی وجود دارد.
اینکه بعضی از انسانها کمترین بهرهای از انسانیت و شفقت نبرده و لاجرم برایشان هم مهم نیست که در کجای دنیا چه اتفاقاتی میافتد، و خصوصا اینروزها در سوریه چه بلایی بر سر انسانیت میآید، شکی نیست.
و اینکه در بین این انسانها پزشک هم وجود دارد و احتمال آنکه آنها عضو جهاد دانشگاهی ایران هم باشند، خیلی دور از انتظار و غیرمنتظره و غیرممکن نیست.
اما نکته دردآور آناست که این پزشکان بینام و نشان، به همان اندازه که بهرهای از شفقت و انسانیت نبردهاند، به همان اندازه هم شهامت ندارند که بیانیه خود را امضا نمایند، و ترجیح میدهند، اجازه دهند در سکوت ناشی از هراس، روابط عمومی نهاد متبوعشان به خود اجازه دهد، بیانیهای بدون کمترین ارزش و اثر، که تنها اثرش بدنام کردن جامعه پزشکی متعلق به آن نهاد - به استثنای پزشکان انسان و شجاعی که با شهامت نامه به بشار اسد را امضا نمودهاند - است را منتشر نماید.
بدون کمترین تردید روابط عمومی نهاد یادشده اگر حتی یک نام و امضا از پزشکان امضاکننده نامه به بشار را مبنی بر نارضایتی در اختیار داشت، با افتخار ذیل بیانیه تکذیبیهاش اعلام مینمود.
این عدم اعلام اسامی، ضمن آنکه از اصل دروغبودن گزارش خبر میدهد، غیرمستقیم هم از انسانیبودن نامه ۲۰۰ امضا و غیرانسانی بودن رفتار بشار اسد خبر میدهد.
در غیر اینصورت هم پزشکان معترض، هم روابط عموعی نهاد مذکور اسامی را با افتخار اعلام مینمودند.
اشتراک در:
پستها (Atom)

