‏نمایش پست‌ها با برچسب علی‌مطهری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علی‌مطهری. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۰

نمایندگان رفتنی و کارهای بر زمین مانده

برای اکثریت قابل توجهی از نمایندگام مجلس هفتم و هشتم، حفظ صندلی نمایندگی به هر قیمت، و البته تحت عنوان کذایی «حفظ‌نظام» از هر چیزی و از جمله حقوق شهروندان و موکلین و سوگند نمایندگی مهم‌تر بود.
در همین دو دوره بی‌سابقه‌ترین تخلفات از طرف دولت‌نهم و دهم صورت پذیرفت که دستگاه‌ها و نهاد‌های ناظر رسمی وقوع تخلفات را تایید می‌نمودند و حتی گزارش آن به مجلس هم راه پیدا می‌کرد، اما حفظ صندلی نمایندگی مانع از انجام تعهد نمایندگی و وظیفه قانونی می‌شد، و در نتیجه پروونده تخلفات دولتی قطور و قطور‌تر.
مجلس و دولت یکدست در این دو دوره دست به دست هم دادند، تا ته‌مانده اعتبار و آبروی بین‌المللی فراهم آمده در سایه درایت دولت اصلاحات و زکاوت شخص آقای «خاتمی» در سطح بین‌المللی را، در کمترین زمان ممکن منهدم نموده و به جای آن سنگین‌ترین و بی‌سابقه‌ترین قطعنامه‌ها و تحریم‌های بین‌المللی را بر کشور و ملت تحمیل نمایند.
گزاش‌های اولیه از نتایج شمارش آرا نامزدهای نمایندگی مجلس نهم، حکایت از آن دارد که دستِ‌کم ۱۲۰نفر از نمایندگان فعلی مجلس، صندلی سبز و جایگاه نمایندگی خود را برای دوره آتی از دست داده و جای خود را به رقبای تازه‌نفس داده‌اند. (+) این احتمال که بر تعداد نمایندگان ناکام مجلس هشتم، پس از اتمام کار شمارش آرا و نهایی شدن نتایج افزوده شود هم دور از انتظار نیست.
از طرفی وزن بعضی از نمایندگان مجلس هشتم هم که به مجلس نهم راه پیدا کرده‌اند، تغییر کرده‌است.
به عنوان مثال «علی‌مطهری» چهره منتقد دولت و نامزدی که دو طیف شاخص اصول‌گرایان «جبهه‌پایداری» و «ائتلاف‌اصول‌گرایان» حاضر نشدند، نام وی را در لیست‌های خود جای دهند، و او تلویحا و تقریبا مستقل از اصول‌گرایان، در لیست دیگری اعلام حضور نموده بود، چنانچه نتایج اولیه شمارش آرا نشان‌می‌دهد، جزء نفرات بر‌تر و اولیه نمایندگان تهران است.
 از طرف دیگر بعضی از نمایندگان اصلی و شاخص مدافع ریس‌جمهور و داعیه‌داران اصلی حفظ نظام (حفظ‌‌صندلی) به هر قیمتی، وزن قبلی خود را از دست داده و به رده‌های پایین‌تری سقوط کرده‌اند.
در چنین شرایطی و در حالی که برای نزدیک به ۱۲۰نماینده فعلی مجلس عملا صندلی سبز موضوعیت ندارد که برای حفظ آن بعضی محافطه‌کاری‌ها و مصلحت‌اندیشی‌ها را در تصمیم و رای خود برای حفظ آن لحاظ کنند، مجلس در اولین جلسه پس از ماراتن دشوار انتخابات نهم، طرح سؤال از آقای «احمدی‌نژاد» را در دستور کار دارد، که عده‌ قابل توجهی از نامزدهای هوادار او و از جمله خواهرش در لیست ناکا‌م‌های مجلس نهم قرار دارند.
شواهد و قرائن و اخبار نزدیک به توثیقی طی چند ماه گذشته نیز از دست‌یابی هوادارن رهبر نظام، به اسناد تخلفات مالی اطرافیان ریس‌جمهور و بالعکس، دست‌یابی ریس‌جمهور به اسنادی مشابه از تخلفات اطرافیان رهبری حکایت می‌کند، که برای چنین روز مبادایی، به عنوان برگ برنده از اتاق‌های امن وزارت اطلاعات خارج و به جاهای نا‌امنی منتقل شده‌است.
 با وجود مجموعه شرایط اشاره شده، به نظر می‌رسد طوفانی بعد از آرامش کذایی اصول‌گرایان در راه است و انتخابات مجلس نهم را باید نقطه عطف و شروع دوران جدیدی در تاریخ تحولات سیاسی ایران، و از بعضی منظر‌ها، مهم‌تر و برجسته‌تر از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ دانست.
حاکمیت ته‌مانده اعتبار و آبروی خود را جهت بسیج مردم برای شرکت در انتخابات به میدان آورد اما نتوانست، کف مطالبات خود را حتی بر‌آورده شده ببینید، اما مشکل عمده و اصلی، بعد از ناکامی در ماراتن انتخابات حفظ مردمی است که با وعده و وعید‌های فراوان از پرداخت سود‌ سهام معوقه چند ساله عدالت گرفته، تا تهدید احتمال حمله نظامی آمریکا و غرب، در انتخابات شرکت نموه و حالا منتظر تحقق وعده‌ای هستند که عملا امکان تحقق آن‌ها موجود نیست.
 ۵۸نفر از ۷۹امضا‌کننده طرح سؤال از ریس‌جمهور به مجلس نهم راه‌نیافته‌اند.(+) خیلی از هواداران ریس‌جمهور هم جزء ناکامان هستند. (+) برای همه این‌ها در این روزهای باقی مانده از عمر دوره نمایندگی و مجلس هشتم، مهم‌‌ترین دغدغه حفظ نظام (صندلی) عملا موضوعیت ندارد تا اولویت داشته باشد یا نداشته باشد. دولت دهم و آقای «احمدی‌نژاد» هم کم‌کم به روزهای پایانی دوره خود نزدیک می‌شوند.
مردم متوقع، نمایندگان ناکام، کارهای ناتمام، و اسراری که هر طرف در انبان اطلاعاتی خود برای چنین روز مبادایی در انبان اطلاعاتی خود ذخیره نموده است.
 خیلی از نمایندگان حالا برای آخرین روزهای حضور خود در مجلس ظاهرا یک آرزو و کار نیمه‌تمام دارند. آیا استیضاح «احمدی‌نژاد» آخرین وعده محقق نشده و کار انجام نداده آن‌ها خواهد بود؟
برگ برنده دست کیست؟ چه کسی به سیم آخر خواهد زد؟
  این نوشته در جرس اینجا

جمعه، بهمن ۲۸، ۱۳۹۰

آقای توکلی این «اضطرار» ویرانگر چیست؟

«احمدتوکلی» دستکم برای بار دوم است که از «اضطرار» برای رای دادن به «احمدی‌نژاد» سخن می‌گوید. 
از گفتگوی ایشان با خبرگزاری اقتصادی فارس،(+) تا سخنان وی در نشست «مجلس مشارکت حداکثری و انتخابات کارآمد» در دانشگاه علامه، ۹۰/۱۱/۲۷ (+)حدود ۱۰ ماه گذشه و طی این مدت نه تنها شرایط کشور بهتر نشده، که روز به روز با شیب تندی، جهت وخامت و بحران را طی نموده، و البته آقای «توکلی» هم رسما توسط معاون اول ریس‌جمهور به فساد متهم شده‌است.(+)
فرض کنیم همه شرایط فعلی امروز حاکم باشد، اما نظر رهبری نظام به نظر «احمدی‌نژاد» نزدیک نباشد. حالا قرار شود «احمد‌توکلی» در مورد «احمدی‌نژاد» تصمیم بگیرد. به سادگی قابل پیش‌بینی است، به کمتر از عزل «احمدی‌نژاد» از ریاست‌جمهوری و محرومیت دائم از هرگونه شغل دولتی برای وی، راضی نمی‌شود. برای خودش ادله محکم و محکمه‌پسندی هم دارد: روزگار به خاکستر نشسته ملت ایران، آبرو و اعتبار از دست رفته کشور، حیف و میل و هدر رفتن میلیارد‌ها تومان سرمایه مالی کشور، افزایش قابل توجه فساد و اعتیاد در بین جوانان، کاهش سنگین ضریب امنیت کشور و... کمترین ادله این درخواست می‌تواند باشد. مسلما هر آدمی که اندکی، تنها اندکی از عقل بهره برده باشد، قویا این‌ها را تایید و تصدیق می‌نماید. 
 اما چرا این اتفاق در شرایط فعلی نمی‌افتد، به دلیل‌‌‌ همان «اضطرار»ی است که ایشان را وادار نموده، علیرغم میل باطنی، و علیرغم تحقق شرایط اصلح بودن در «احمدی‌نژاد»، به وی رای بدهد. 
اما از آن جمعیت ۲۴ میلیونی که ادعا می‌شود به «احمدی‌نژاد» رای داده‌اند، چند نفر اینگونه، معتقد بوده‌اند که ایشان اقل شرایط لازم برای نامزدی ریاست جمهوری را ندارد؟ 
از دو حال خارج نیست. یا همه برخلاف نظر آقای «توکلی» معتقد بوده و هستند که ایشان تنها فرد «اصلح» برای ریاست‌جمهوری بوده و هست، یا اکثریت آن‌ها با آقای «توکلی» هم‌رای و عقیده بوده و هستند که آقای «احمدی‌نژاد» شرایط لازم برای ریاست‌جمهوری را نداشته، ولی‌‌‌ همان «اضطرار» پیش‌گفته باعث شده علیرغم اولا میل باطنی و ثانیا صلاح مملکت به او رای بدهند. 
به عبارت دقیق‌تر، صلاح کشور را یک «اضطرار» موهوم، تعریف می‌کند و تشخیص می‌دهد، نه عقل و قانون و مشورت و حکمیت. 
 در صورت اول ناگفته آشکار است که آقای «توکلی» در اقلیت هستند و حق حرف‌زدن هم ندارند چه برسد به اعتراض. مردمی هم که ایشان را به عنوان نماینده خود در مجلس انتخاب نموده‌اند، پس از افشای نظر رسمی وی در مورد ریس‌جمهور منتخب، دچار غبن و خسارت شده و اکنون می‌توانند طلبکار ایشان هم باشند. 
اما در صورت دوم که شواهد نشان از قوت و صحت آن دارد، که همه به کسی رای داده‌اند که نه تنها «اصلح» بلکه «صالح» هم نبوده و حالا هم ریس‌جمهور است، و آثار زیان‌بار آن انتخاب و اشتباه، هر روز بیش از پیش آشکار می‌شود، آیا مردم این حق را ندارند که بدانند آن «اضطرار» چه بوده است؟ 
 آن «اضطرار» چیست که باید این‌همه جان و مال و آبرو و اعتبار و ارزش‌ها، به پای آن قربانی شده و هنوز هم پروسه قربانی گرفتن باید ادامه داشته باشد، و هیچکس هم نداند که چیست و چرا؟ 
 آقای «توکلی» که سابقه عدم تفاهم شدید با «میرحسین‌موسوی» در دوره‌ای که وزیر کار او بوده‌اند، - که نهایتا منجر به رفتن ایشان از وزارت کار شد - را در پرونده و حافظه دارد، هم در این سخنان، و هم در جاهای دیگر گفته‌اند که به «میرحسین» رای نداده، چون «پایگاه اجتماعی موسوی ‌می‌تواند تحریک علیه رهبری را هدایت کند». بر فرض که درست! و این دلیلی است که وی به «موسوی» رای ندهد. تکلیف «مهدی‌کروبی» هم در دستگاه فکری و سیاسی آقای «توکلی» و دوستان ایشان، مشخص است. اما مگر در انتخابات گذشته ریاست‌جمهوری فقط این‌ها بودند؟ ‌مگر «محسن‌رضایی» فرمانده سابق سپاه و سرباز کوچک نظام به تعبیر خودش، و نماینده دیگری از طیف اصول‌گرا در‌‌‌ همان ماراتن حضور نداشتند؟ چرا به ایشان رای ندادند، که امروز دچار عذاب وجدان نبوده و مجبور باشند از «اضطرار» سخن بگویند؟ 
مگر این «اضطرار» و مصلحت فقط شامل حال ایشان می‌شده و شامل حال تعدادی دیگر از اصول‌گرایان از جمله «علی‌مطهری» دیگر نماینده مردم تهران، و اتفاقا هم‌فکر و همراه آقای «توکلی» در مخالفت با دولت «احمدی‌نژاد»، که رسما و شفاف از نامزدی «محسن‌رضایی» حمایت نموده و به ایشان رای داد، نمی‌شد؟ 
آقای توکلی در ادامه فرموده‌اند «اگر «موسوی» سکوت ‌می‌کرد، هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات «احمدی‌نژاد» به کشور کمتر ‌می‌شد. اگر این قانون‌پذیری رخ ‌می‌داد، فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد» 
آقای «توکلی» در شرایطی این سخن مضحک را بیان می‌نمایند که، نه تنها نمایندگان مجلس که قانونا دولت موظف به تمکین در برابر سؤال و خواست آنهاست، بلکه حرف‌های رهبری نظام هم دیگر بر دولت تاثیر‌گذار نیست و «احمدی‌نژاد» آشکارا و گاهی با لجبازی به اقداماتی دست می‌زند که به شفاف‌ترین شکل ممکن خلاف خواست و اراده جاری رهبری کشور است. 
حتما آقای «توکلی» نخواهند گفت که خانه‌نشینی ۱۱ روزه ریس‌جمهور، مصوبه شواری عالی امنیت ملی بوده‌، و یا ایشان بکل از آن بی‌اطلاع‌اند!! 
ظاهرا آقای «توکلی» نمی‌دانند و یا نمی‌خواهند بدانند، نظامی که عملکردش شفاف و قابل دفاع باشد و اصطلاحا ریگی به کفش نداشته باشد، از سکوت، یا اعتراض علنی یک کاندیدای معترض به نتایج انتخابات، هراسی نداشته و فشارهای بین‌المللی نمی‌تواند تاثیری در روند جاری کشور داشته باشد. اما آنجا که رييس مركز پژوهش‌هاي مجلس شوراي اسلامي، با نگرانی از فشارهای بین‌المللی و آثار آن سخن‌ می‌گوید، متوجه نیست که ناغافل از وجود ریگ بزرگ در کفش کوچک دولت و جریان متبوعش پرده برداشته و ناخواسته زبان به  اعتراف گشوده است.
 حقیقت آنست که آقای «توکلی» و رفقایش، بر خلاف مصلحت کشور و نظام و مردم، همه چیز را به بازی گرفته و هر جا به بن‌بستی برخورده‌اند به یک بهانه مسخره و موهومی تحت عناوین «اضطرار» و «مصلحت» و... متوسل، و گناه را به گردن آن انداخته و از خود سلب مسؤلیت نموده‌اند. 
 می‌گویند؛ کسی که خواب است را می‌شود بیدار کرد. اما بیدار کردن کسی که خود را به خواب‌زده باشد غیرممکن است. 
 آقای «توکلی» به عیان اوضاع نابسامان کشور را مشاهده می‌کند. بازتاب و تایید آن هم در نطق‌های داغ ایشان در مجلس و واکنش‌های رسانه‌ای او قابل مشاهده است. اما آنچه دیده نمی‌شود و خبری از آن هم شنیده نمی‌شود، اندک اقدام موثری در برابر این‌همه ناملایمات و نابسامانی‌هاست که همه می‌بینند و اعلام می‌کنند و قبول هم دارند اما از واکنش مثبت و تغییر شرایط خبری نیست. ظاهرا دولتیان و مجلسیان با هم قرار گذاشته‌اند که این دور باطل اعتراض از مجلس و بی‌توجهی از دولت را آنقدر ادامه دهند تا منطق محال بودن دور را از سکه بیا‌ندازند. حضرات داوطلبانه خود را به خواب زده‌اند. 
 دور نیست که خواب‌زدگان، با کابوس آشفته از خواب خواهند پرید. آن‌روز هیچ «اضطرای» پاسخ‌گوی شرایط پریشانی و آشفتگی‌شان نخواهد بود.
این نوشته در جرس اینجا

پنجشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۰

علی مطهری، روسفیدی یا نمایش استعفا؟

«علی‌مطهری» روز چهارشنبه رسما استعفای خود از نمایندگی مردم، در مجلس شورای اسلامی را تسلیم هیئت ریسه نموده، (+) و در مصاحبه با خبر‌آنلاین با تأیید خبر استعفایش، نمایشی بودن آن را رد کرد و گفت: «در این موضوع جدی هستم و معتقدم باید به آیین‌نامه مجلس عمل کرد.»
 کمتر از دو سال پیش «روح‌الله حسینیان» دیگر نماینده مجلس در اعتراض به آنچه او «عزیز‌تر و ارزشی‌تر شدن جناح اصلاح‌طلب نزد ریس» می‌خواند، و با اعلام اینکه «... امروز خود را ناتوان‌تر از همیشه می‌یابم... من خود را موجودی شکست خورده و سرخورده می‌بینم...» از نمایندگی مجلس استعفا داد. اما یک‌هفته بعد پس از ملاقات با رهبری نظام استعفای خود را پس گرفته و به مجلس بازگشت. (+)
عده‌ای از نمایندگان مجلس در‌‌ همان زمان اظهار نمودند که نتایج مورد انتظار «حسینیان» از استعفا حاصل شد.(+)
«علی‌مطهری» که از دو سال گذشته بیشترین مخالفت‌ها را به شکلی آشکار با قوه مجریه و آقای «احمدی‌نژاد» داشته، و از مخالفت‌ها و تذکر‌هایش کمترین نتیجه‌ای به دست نیاورده بود، از چند ماه پیش طرح سؤال از ریس‌جمهور را در دستور کار قرار داده، و نهایتا موفق شد تعداد امضای لازم برای ‌احضار ریس‌جمهور به مجلس و سؤال از وی را کسب، و تسلیم هیئت ریسه مجلس نماید، اما این درخواست هیچ‌گاه در دستور کار قرار نگرفت. «مطهری» به عنوان آخرین ابزار احقاق حقوق موکلین خود و در اعتراض به این قصور و کوتاهی مجلس روز جهارشنبه استعفا نمود.
 علیرغم آنکه آقای «مطهری» ادعا نموده است که استعفای او نمایشی نیست و بر درخواست خود به عنوان سؤال از ریس‌جمهور اصرار دارد، پیش‌بینی می‌شود که طی یکی دو هفته آینده، ایشان نیز همچون آقای «حسینیان» با یک مقام عالی‌رتبه دیدار، و در پی آن استعفای خود را پس بگیرد، با این تفاوت که کمترین نتیجه مورد نظر از استعفای او نه تنها حاصل نشده که سال‌ها پس از آن هم حاصل نخواهد شد و چون همیشه روزگار مجلس و قوه‌مجریه و «احمدی‌نژاد» و «مطهری» بر‌‌ همان مدار و معیار «روز از نو روزی از نو»، و سبک و سیاق ۶ سال گذشته خواهد گشت و سپری خواهد شد و آنچه در این میان کمترین محلی از اعتنا و عنایت نخواهد داشت، حقوق مردم و موکلین آقای «مطهری» و «حسینیان» و سایر وکیل‌الدوله‌ها خواهد بود.
البته این فرصت مغتنم برای آقای «مطهری» هست که؛ یک بار با انتخاب مسیر درست و برای احقاق حقوق مردم، بر سر پیمان خود ایستاده و به سوگند نمایندگی خود وفادار بماند. این قلم با افتخار به استقبال شهامت و روسفیدی آقای «مطهری»، در قبال روسیاهی پیش‌بینی خود رفته و از ایشان می‌خواهد که:
آقای مطهری روسفید بمانید تا روسیاهی به زغال بماند.
این نوشته در خودنویس اینجا

یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۹

خواب آشفته اصول گرایان

«اصولگرایان» اینروزها آرامش ندارند و هر لحظه خوابهای آشفته می بینند. هیچ منبعی برای آنها خبر خوبی ندارد. نه برای طیف تندرو نه برای محافظه کار. آسمان همه جا برای همه آنها ابری است. خبر بد قاتق نانشان شده و امنیتشان را نشانه رفته است.
در شیراز، استاندار جدید استان فارس با «پدرخوانده اصولگرایان» آیت الله «حائری شیرازی» شدیدا مشکل پیدا کرده و پس از شکایت بر علیه او و بازداشت فرزندش همچنین بر کناری فرماندار شیراز، به جدالهایی شدید بین خود و طرفداران آیت اله دامن زده است. ناگفته پیداست که استاندار فارس منصوب غیر مستقیم «احمدی نژاد» ریس جمهور مورد تایید و حمایت «اصول گرایان» است.
فرزند آیت الله «حائری» داماد ریس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و مسئول سایت «الف» می باشد. آثار این جدال و تنش وسیله او به تهران منتقل شده و باعث می شود که آقای «احمد توکلی» یار و همراه ریس جمهور کودتا در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری، به رغم سکوت خائنانه در مقابل نگرانی و اخطارهای «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور دیکتاتوری مدرن با وجود آقای «احمدی نژاد» و همچنین کودتای ننگین انتخاباتی و اتفاقات خونین بعد از آن، به یکباره کاسه داغ تر از آش شده و در نطق شدید اللحنی به ریس جمهور متذکر شود که؛ «درس گردنکشی ندهد» و برای تهدید، حقوق و اختیارات نمایندگان برای استیضاح ریس جمهور را به او یاد آوری کند.
این اتفاقات و خبرهای بد البته همه بعد از نطق مودبانه؟! «علی مطهری» در پی درگیری لفظی و فیزیکی با «کوچک زاده» و «حسینیان» و«رسایی» یک روز بعد از قائله بلوای طرفداران نامبردگان جلو مجلس، اتفاق می افتد.
نمایندگان جوان حرمت بزرگترها را نگاه نداشتند و کار خود را انجام دادند؛ ظاهرا بعد از آنها، حالا نوبت وعاظ جوان وتازه به دوران رسیده بود تا حرمت و تحمل شیوخ را فرو گذارده، با نام «جامعه وعاظ ولایی» از «جامعه وعاظ تهران» و تشکل مادر«جامعه روحانیت مبارز تهران» انشعاب نمایند تا آشفتگی و پریشانی به ستاد فرماندهی و لجستیک فکری «اصولگرایان» کشانده شود.
البته باید اشاره نمود که «چامعه وعاظ ولایی» تحت نظارت و مدیریت ریس دفتر ریس جمهور آقای «اسفندیار رحیم مشایی» اعلام موجودیت می نمایند.
«جامعتین» احساس خطر می کنند و سریعا اتاق فکر با حضور سران دو تشکل تشکیل می شود. «جامعه وعاظ ولایی» به رسمیت شناخته نمی شود. اما ظاهرا شیوخ فراموش کرده اند که «وعاظ جوان» برای اعلام حضور به رسمیت آنها نیاز ندارند و به پولهای آقای «رحیم مشایی» نیاز دارند که بدون رسمیت «جامعتین» پرداخت می شود.
در این گیر و دارها «هاشمی رفسنجانی» بدون توجه به تمام مناقشات شش ماه گذشته بر سر اداره «دانشگاه آزاد اسلامی» و بحث مصوبه مجلس و طرح خفت بار یک فوریتی برای پس گرفتن آن پس از یک روز، و درگیریهای سخیف نمایندگان بر سر آن و همچنین بحث ها و بدعتهای مضحک قضایی بر سر پرونده مربوط به این موضوع، که به شکلی آشکار پرده از عدم استقلال دستگاه قضایی در ایران بر می دارد، جلسه هیئت موسسان دانشگاه را با حضور نمایندگان مقام رهبری تشکیل می دهد. نمایندگان ریس جمهور که بر اساس مصوبه جدید «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به ترکیب هیئت امنا اضافه شده اند نیز برای حضور در جلسه اقدام می نمایند، اما آقای «هاشمی » اجازه حضور در جلسه را به آنها نمی دهد . این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که «میرحسین موسوی» عضو هیئت موسس که بر اساس مصوبه جدید شورا عضویت او باطل شده در جلسه حضور دارد.
و در شرایطی که «احمدی نژاد» سعی می نماید به تشکیل جلسه هیئت موسس دانشگاه آزاد و راه نیافتن نمایندگانش به جلسه مذکور، با برگزاری جلسه ای مشابه، پاسخ بدهد، ناگهان نامه ای از دفتر رهبری دریافت می نماید که «اجازه دهد دانشگاه آزادفعلا به همان شکل قدیم مدیریت شود». «احمدی نژاد» البته وقتی از نگرانی خارج می شود که خبر دار می شود آقای «هاشمی» هم نامه ای با مضمونی مشابه از همان مرجع دریافت نموده است.اما با وجود رفع نگرانی ریس جمهور این نگرانی و سئوال به وجود می آید که ؛ چرا بر خلاف عرف و عادت معمول اینبار حکم حکومتی در دو نسخه و خطاب به دونفر صادر شده است؟ به راستی حکمت این تغییر عرف از طرف رهبری چیست؟
و بالاخره هنوز جوهر توافقات جدید جامتعین و قطعنامه تحریم های جدید سازمان ملل بر علیه ایران خشک نشده که از پایگاه بزرگ و معتبر و پشتوانه اصلی اقتصادی اصولگرایان؛ بازار تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» به گوش می رسد. همان شعاری که معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و معتقدین وفاردار به پیروزی «میرحسین موسوی» در انتخابات خرداد سال گذشته یک سال است بر علیه دیکاتوری «احمدی نژاد» سر می دهند. حالا دیگرهیچ جایی برای «اصولگرایان» امن نیست.
و البته ناگفته پیداست که باعث و بانی همه این اتفاقات مستقیما آقای «محمود احمدی نژاد» است. همانکه نظرش به نظر رهبری نظام بر اساس خطبه های نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته نزدیک تر است.
این نوشته در خبرنگاران سبز اینجا
در جرس اینجا
لینک در بالاترین

یکشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۹

از «شریعتمداری» تا «سجادی»

من آقای «داریوش سجادی» را خیلی نمی شناسم و به خوبی نمی دانم که مقام علمی اش چیست و کارنامه قلمی اش کدامست. تنها در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری نامه سرگشاده اش به شیخ شجاع را به خاطر می آورم که از «کروبی» خواسته بود پاسخ به «حسین شریعتمداری» را به او واگذارنماید.
آقای «سجادی» در جدیدترین نوشته وبلاگش مقاله ای نوشته که سخت است باور کنی این نوشته مال اوست . چه اینکه با همه عدم آشنایی من با او نمی باید ادبیات او چیزی باشد شبیه مقالات تخریبی «حسین شریعتمداری» در«کیهان». این نوشته او آنقدر به آن نوشته ها نزدیک و شبیه است که آدمی را به اشتباه می اندازد که نکند وبلاگ او توسط ارتش سایبری «کیهان» حک، و مقاله ای از آقای «شریعتمداری» در وبلاگ او بارگذاری شده باشد.
اصل نوشته می خواسته است که مثلا نقد یک خبط آشکار «مسعود بهنود» در آخرین نوشته وبلاگش باشد اما نا خواسته هجو وتخریب بسیار زشت او از کار درآمده است. و تاکید می نمایم ناخواسته که می دانم و می دانید آقای «سجادی» معمولا اینگونه بی پروا نبوده و نیست. و مطمئن هستم که مرا بر بی پرواییم نسبت به خودش خواهد بخشید. نه قصد تطهیر «بهنود» را دارم که خطا کرده و نه قصد تخریب «سجادی» را که خطا بر خطا نوشته است . اما نوشته حاوی جعلیات و نتیجه گیریهای خلاف اخلاقی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.
«مسعود بهنود» اخیرا در وبلاگش عکسی از آقای «کوچک زاده» منتشر نموده که ظاهرا اولین بار توسط یکی از رسانه های غربی انعکاس وسیع یافته و مربوط است به مراسم استیضاح مرحوم «علی کردان» در دولت نهم و باز ظاهرا هنگام نطق موافق استیضاح آقای «علی مطهری». «بهنود» یک خطای تاریخی در قرائت عکس مرتکب شده و نوشته است که این عکس مربوط است به اخرین درگیری لفظی بین آقایان «مطهری» و «کوچک زاد» در مجلس هشتم. تا اینجای کار مناقشه ای نیست .اما «بهنود» متذکر شده است که در عکس آقای «کوچک زاده» اشاره بی ادبی نسبت به «مطهری» دارد و آقای «سجادی» معتقد است که این اشاره کار فتوشاپ است و آقای «بهنود» فتوشاپ را نشناخته است.
بر فرض که چنین باشد . آیا آقای «بهنود» و ملت ایران و همه آنها که از طریق اینترنت و موبایل و رادیو شنیدند که حضرات از رکیک ترین کلمات نسبت به همدیگر استفاده کردند هم باید باور کنند که کلمات رد و بدل شده در مجلس فتوشاپ بوده؟.
در ادامه آقای «سجادی» «بهنود» و دوستان همفکر او را مخاطب قرار می دهد و می پرسد مگر از این بی نزاکتیها در تمام مجالس کشورهایی که قبله آمال شما هستند اتفاق نمی افتد که شما این مورد را چماق کرده اید؟ و در پاسخ این کمترین همفکر آقای «بهنود» به نمایندگی و البته با کسب اجازه عرض می کنم نه تنها اتفاق می افتد که به مراتب هم بیشتر. اما هیچ کشوری غربی که با فرض شما قبله آمال من و امثال من است شما سراغ نخواهید داشت که دبیر شورای نگهبانش مدعی باشد:«امام زمان اسامی دربست حضرات نمایندگان دوره های هفتم و هشتم را دریافت و تنفیذ نموده است». مسلما وقتی نماینده ای در پوسترها، بولتنها، و نطق های تبلیغاتیش مدعی می شود که اهل تهجد و شب زنده داری به جای تخصص است، البته که «بهنود» و بنده و امثالهم توقع داریم در نطقهای مجلس رعایت ادب و نزاکت را بسیار بیشتر از دیگران داشته باشند.
در ادامه آقای سجادی به گاف دیگر «بهنود» در موردعکس حاشیه مراسم ارتحال امام اشاره می کند که با توجه به اینکه در اینجا من به تفصیل درباره آن نوشته ام از آن می گذرم.
و اما در ادامه ایشان مدعی است که در حالی که درجریان زلزله بم سیستم تلفن همراه به کلی قطع بوده، آقای «بهنود» به دروغ مدعی شده است که کسی با او تماس گرفته و اعلام نموده است «ارگ بم سالم است». این خبر که ارگ بم سالم مانده مشخص است که دروغ بوده حالا «بهنود» دروغ گفته یا کسی که با او تماس گرفته ؟ الله اعلم؟ اما اینکه در آنروزها سیستم تلفن همراه قطع بوده هم دروغ است و به استثنای حوزه مغناطیسی امواج در اطراف شهر بم آنهم به مدت کوتاهی از زمان زلزله،در سایر نقاط کشور این سیستم کمترین اشکالی نداشت و بعید نمی نماید کسی از نقطه دیگری غیر از حوزه مغناطیسی بم زنگ زده و دروغ گفته باشد. در ثانی علاوه بر سیستم تلفن همراه زاغارت ایران دنیا چندین سال است که به سیستم تلفن همراه ماهواره ای مجهز شده و بعید نیست خبرنگاری در منطقه با استفاده از چنین تلفن همراهی با آقای «بهنود» تماس گرفته و منشا چنین به قول ایشان «گاف» ی شده باشد.
و اما در ادامه زبان نوشته آقای « سجادی » کاملا «کیهان»ی می شود و در نقش وکیل مدافع جنازهای شهدای والامقام دفاع مقدس، اعتراض دانشجویان به دفن جنازه ها در محیط دانشگاهی را زیر سئوال برده و با سخیف ترین نگاه و نازل ترین ادبیات سعی در توجیه یک رفتار ضد اجتماعی به عنوان یک رفتار ارزشی دارد. گذاشتن تصویر جنازه مطهر یک شهید دفاع مقدس در کنار تصویر عریان یک بانویی که به هرحال برای خودش حقوق و شخصیت مستقلی دارد و گرفتن نتیجه بسیار زشتی که که اگر به جای جنازه شهدای مظلوم و گمنام دفاع مقدس، قرار بود جنازه این خانم در دانشگاه دفن شود آقایان قالی قرمز پهن می نمودند!
آقای سجادی واقعا خجالت آور است!به عنوان یک انسان از شما می خواهم از خانواده ارجمند شهدا عذرخواهی کنید. برایتان احترام قائل بوده و خواهم بود اما این کج فهمی و اهانت تان را به هیچ عنوان نمی فهمهم . از این قیاس زشت شما به چنین نتیجه ای هم می توان رسید که مردم به صرف دوست داشتن و محبت شدید، علاقه داشته باشند جسد عزیزانشان پس از مرگ در منزل دفن شود. این قیاس کریه شما پس از اهانت مستقیم به شهدای دفاع مقدس ، اهانت به اصل انسانیت و واقعیت انکار ناپذیر مرگ است.
آقای سجادی ! در جام جهانی 86 مکزیک که قهرمانی آرژانتین با معرفی اعجوبه فوتبال «مارادونا» را به همراه داشت، روزنامه ها می نوشنتد؛ بعضی فوتبالیستها که در فوتبال و تکنیک نمی توانند برای خود شهرتی دست و پا کنند؛ با خطا کردن بر روی فوتبالیستهای معروف و مشهور (مارادونا)برای خود شهرت دست و پا می کنند.
«مسعود بهنود» با سابقه نیم قرن فعالیت قلمی و مطبوعاتی و همکاری با غول رسانه ای دنیا «bbc» و به شهادت کارنامه پر تعداد قلمی اش به اندازه کافی کسب شهرت و اعتبار نموده است و نیازی به کسب شهرت کاذب ندارد. اما این بعضی ها هستند که سعی دارند با خطا کردن بر روی او برای خود اعتبار و شهرتی دست و پا نمایند.