یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۴۰۵

اینترنت آزاد، شا‌راه نجات

همان‌گونه که به‌قول دکتر «محسن رنانی»: «نفت» حکم خون در رگ‌های بدنه صنعت کشورهای صنعتی را دارد ـ البته داشت ـ همان‌گونه هم «اینترنت» حکم «نفس» برای ریه‌های شهروندان قرن بیست‌ویکم را دارد.

شهروندان ساکن این قرن که اینفورمیش و اینترنت را قطره‌چکانی دریافت می‌کنند، به‌مرور زیرساخت‌های زندگی مدرن را از دست داده، و مثل بومیان و بربر‌ها تا چند صباحی دیگر جلو اتومبیل‌های دنیای مدرن، کاه و یونجه خواهند ریخت به‌گمان آن‌که اتومبیل نوعی حیوان باری و سواری، ولی به شکلی دیگر است، اما «زُ‌مَّسِه» یا زبان‌ بسته کاه و یونجه که می‌خواهد.

و این شهروندان چند صباحی دیگر متوجه نخواهند شد که کاه و یونجهٔ این مدل زبان‌بسته‌ها، دیگر در آخور و پمپ‌بنزین‌ها کارسازی نمی‌شود. زبان‌بسته‌های جدید، اتفاقا اولا آن‌قدرها که آن‌ها فکر می‌کنند/ما فکر خواهیم کرد، «زبان‌بسته» هم نیستند و به‌تر از بلبل‌های نسل ما «چه‌چه» می‌زنند و «به‌به» می‌کنند. و با یک واحد کوچک انرژی الکترونیکی که نیازی به شارژ بین‌راهی هم ندارد، می‌روند دور قمرهای منظومه شمسی دور می‌زنند و برمی‌گردند.

کشورهایی که اینترنت دارند چه ندارند؟ و کشورهایی که اینترنت ندارند چه دارند؟ حالا شما بیا و از ترس لولویی به‌نام «تجزیه» شیر اینترنت را روی ایرانی ببند. فردا برای جورکردن اینترنتی که امروز اجازه ندادی زیرساخت‌اش را آماده و فراهم کند، حاضر خواهد شد دار و ندارش را در قبال یک بیت یا بایت اینترنت بدهد.

اگر قدما نام هرکالای باارزشی را «طلا» می‌گذاشتند، و مثلا به‌ نفت می‌گفتند طلای سیاه، به گیاه و عمل فتوسنتز می‌گفتند طلای سبز، به آشغال می‌گفتند طلای کثیف، و ... اما نمی‌توانستند برای «زمان» قیمتی متصور باشند که نامی طلایی برای آن انتخاب کنند، امروز با همان طلای ناب ریزفناوری‌هایی درست می‌کنند که می‌تواند زمان را عقب ببرد، متوقف کند یا جلو ببرد.

یعنی با کمک فناوری دارند
«زمان» را که باارزش‌ترین سرمایه بشری است، کنترل و مدیریت می‌کنند.

البته ابزار زیرساختی اصلی برای همه این تکنولوژی و فناوری‌ها «اینترنت» است. اما جانشینان روحانیون سنتی دیروز که «دوش حمام» را حرام می‌دانستند، و برای طهارت «غسل ترتیبی» اعتباری قائل نبودند. یا گوجه را «ارمنی بادمجان» گفته و «تماته» و فرنگی و حرام می‌دانستند، امروز فرزندان‌ و نوه‌نتیجه‌هاشان در ینگه دنیا روی بام برج‌های چندین ده طبقه در استخرها غل‌و‌قاطی شنا می‌کنند و نیازی هم به غسل نمی‌بینند نه ترتیبی نه ارتماسی.

پدر و مادران‌شان هم «دارستانی» بی‌اینترنت در ایران برپا کرده‌اند به امید این‌که بستن اینترنت مانع «تجزیه» ایران شود. تجزیه لولویی بود که خودشان نام آن‌را «رستم» گذاشتند، اما الان خودشان از آن می‌ترسند.

وزارت اطلاعات که عمری رجز می‌خواند سربازان گم‌نام امام زمان هوشیار و آگاه و آماده، مراقب امنیت و آرامش ملت ایران هستند، امروز برای تک‌تک شهروندان پیامک می‌فرستند که حواس‌ِتان باشد دشمن میان شما تفرقه نیاندازد. دشمن از اختلافات قومی و قبیله‌ای و مذهبی و فرقه‌ای شما (همان باگ‌ها که سال‌ها دل‌سوزان این کشور خطر آن‌را یادآوری و تأکید کردند برطرف شود و گوشی بده‌کار نبود) سوء‌استفاده نکنند.

سربازان گم‌نام امام زمان روزی که روی شکار «ریگی» روی آسمان رزمایش می‌رفتند، حواس‌شان نبود که اندکی از هزینه آن تبلیغات و رزمایش و مانور را هم برای روز مبادا یا به قول امام جمعه تهران که وقتی امیرنظام آخورهای مسجدشاه را برای جمع‌کردن «بست» تیغه می‌کرد گفت: «لااقل یک آخور را برای خودتان باز نگه می‌داشتید»، ذخیره کنند و زیرساخت امنیتی هم بسازند که امروز که همه چیز روی هواست، مردم ریگی را در چشمان‌شان فرود نکنند که شما که ریگی را روی آسمان شکار می‌کردید، چه‌طور از مهار چند شکاف به‌قول خودتان ـ مختصر ـ قومی و قبیله‌ای و فرقه‌ای هراس‌ناک شده و از مردم می‌خواهید «گول نخورند».

واقعا مردم ایران را چه پنداشته‌اید که فکر می‌کنید به مدد پیامک‌های شما «گول» دیگران را نخواهند خورد؟ مگر «گول» را شما غیر از «گوگل» هم می‌دانستید؟ گوگل که از دست‌رس کاربران ایرانی خارج است؟ پس دیگر از چه می‌ترسید؟

سال‌ها پیش حکیم کم‌نظیر معاصر در مقاله‌ای با عنوان «آزادی چون روش» به دولت‌مردان جمهوری اسلامی که تلاش می‌کردند هم زندگی مردم ایران را رصد کنند توصیه کرد که اگر به این مقصودِ نامطلوب هم می‌خواهید برسید، راه‌اش «بستن شاه‌راه‌های اطلاع‌رسانی» روی مردم نیست. با بستن شاه‌راه‌ها مردم از مسیرهای «زیرزمینی» راه خود را پیدا می‌کنند. اما شما به آن زیرزمین‌ها راه نخواهید یافت. اما اگر شاه‌راه‌ها باز باشد، شما هم به آسانی و بدون هزینه اضافی به مطلوبِ نامطلوب خویش خواهید رسید.

اکنون که دیگر آب از سر مردم ایران گذشته و قایق نظام هم در حال غرق است، تنها راه محتملی که می‌تواند غرق‌شدن زمام‌داران را کمی به تأخیر بیندازد، بازکردن اینترنت و دست‌رسی مردم به شاه‌راهای اطلاعات و «نَفَس» قرن بیست‌و‌یکم برای شهروندان ایران است.

شما باز نکنید آن‌ها راه‌ بازکردن‌اش را بلدند. اما یادتان باشد همان‌که گوش به‌حرف «سروش» نداد و قلم‌ها را قلع و قمع کرد، سرانجام‌اش استخر بود.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر