‏نمایش پست‌ها با برچسب اینترنت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اینترنت. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۴۰۵

اینترنت آزاد، شا‌راه نجات

همان‌گونه که به‌قول دکتر «محسن رنانی»: «نفت» حکم خون در رگ‌های بدنه صنعت کشورهای صنعتی را دارد ـ البته داشت ـ همان‌گونه هم «اینترنت» حکم «نفس» برای ریه‌های شهروندان قرن بیست‌ویکم را دارد.

شهروندان ساکن این قرن که اینفورمیش و اینترنت را قطره‌چکانی دریافت می‌کنند، به‌مرور زیرساخت‌های زندگی مدرن را از دست داده، و مثل بومیان و بربر‌ها تا چند صباحی دیگر جلو اتومبیل‌های دنیای مدرن، کاه و یونجه خواهند ریخت به‌گمان آن‌که اتومبیل نوعی حیوان باری و سواری، ولی به شکلی دیگر است، اما «زُ‌مَّسِه» یا زبان‌ بسته کاه و یونجه که می‌خواهد.

و این شهروندان چند صباحی دیگر متوجه نخواهند شد که کاه و یونجهٔ این مدل زبان‌بسته‌ها، دیگر در آخور و پمپ‌بنزین‌ها کارسازی نمی‌شود. زبان‌بسته‌های جدید، اتفاقا اولا آن‌قدرها که آن‌ها فکر می‌کنند/ما فکر خواهیم کرد، «زبان‌بسته» هم نیستند و به‌تر از بلبل‌های نسل ما «چه‌چه» می‌زنند و «به‌به» می‌کنند. و با یک واحد کوچک انرژی الکترونیکی که نیازی به شارژ بین‌راهی هم ندارد، می‌روند دور قمرهای منظومه شمسی دور می‌زنند و برمی‌گردند.

کشورهایی که اینترنت دارند چه ندارند؟ و کشورهایی که اینترنت ندارند چه دارند؟ حالا شما بیا و از ترس لولویی به‌نام «تجزیه» شیر اینترنت را روی ایرانی ببند. فردا برای جورکردن اینترنتی که امروز اجازه ندادی زیرساخت‌اش را آماده و فراهم کند، حاضر خواهد شد دار و ندارش را در قبال یک بیت یا بایت اینترنت بدهد.

اگر قدما نام هرکالای باارزشی را «طلا» می‌گذاشتند، و مثلا به‌ نفت می‌گفتند طلای سیاه، به گیاه و عمل فتوسنتز می‌گفتند طلای سبز، به آشغال می‌گفتند طلای کثیف، و ... اما نمی‌توانستند برای «زمان» قیمتی متصور باشند که نامی طلایی برای آن انتخاب کنند، امروز با همان طلای ناب ریزفناوری‌هایی درست می‌کنند که می‌تواند زمان را عقب ببرد، متوقف کند یا جلو ببرد.

یعنی با کمک فناوری دارند
«زمان» را که باارزش‌ترین سرمایه بشری است، کنترل و مدیریت می‌کنند.

البته ابزار زیرساختی اصلی برای همه این تکنولوژی و فناوری‌ها «اینترنت» است. اما جانشینان روحانیون سنتی دیروز که «دوش حمام» را حرام می‌دانستند، و برای طهارت «غسل ترتیبی» اعتباری قائل نبودند. یا گوجه را «ارمنی بادمجان» گفته و «تماته» و فرنگی و حرام می‌دانستند، امروز فرزندان‌ و نوه‌نتیجه‌هاشان در ینگه دنیا روی بام برج‌های چندین ده طبقه در استخرها غل‌و‌قاطی شنا می‌کنند و نیازی هم به غسل نمی‌بینند نه ترتیبی نه ارتماسی.

پدر و مادران‌شان هم «دارستانی» بی‌اینترنت در ایران برپا کرده‌اند به امید این‌که بستن اینترنت مانع «تجزیه» ایران شود. تجزیه لولویی بود که خودشان نام آن‌را «رستم» گذاشتند، اما الان خودشان از آن می‌ترسند.

وزارت اطلاعات که عمری رجز می‌خواند سربازان گم‌نام امام زمان هوشیار و آگاه و آماده، مراقب امنیت و آرامش ملت ایران هستند، امروز برای تک‌تک شهروندان پیامک می‌فرستند که حواس‌ِتان باشد دشمن میان شما تفرقه نیاندازد. دشمن از اختلافات قومی و قبیله‌ای و مذهبی و فرقه‌ای شما (همان باگ‌ها که سال‌ها دل‌سوزان این کشور خطر آن‌را یادآوری و تأکید کردند برطرف شود و گوشی بده‌کار نبود) سوء‌استفاده نکنند.

سربازان گم‌نام امام زمان روزی که روی شکار «ریگی» روی آسمان رزمایش می‌رفتند، حواس‌شان نبود که اندکی از هزینه آن تبلیغات و رزمایش و مانور را هم برای روز مبادا یا به قول امام جمعه تهران که وقتی امیرنظام آخورهای مسجدشاه را برای جمع‌کردن «بست» تیغه می‌کرد گفت: «لااقل یک آخور را برای خودتان باز نگه می‌داشتید»، ذخیره کنند و زیرساخت امنیتی هم بسازند که امروز که همه چیز روی هواست، مردم ریگی را در چشمان‌شان فرود نکنند که شما که ریگی را روی آسمان شکار می‌کردید، چه‌طور از مهار چند شکاف به‌قول خودتان ـ مختصر ـ قومی و قبیله‌ای و فرقه‌ای هراس‌ناک شده و از مردم می‌خواهید «گول نخورند».

واقعا مردم ایران را چه پنداشته‌اید که فکر می‌کنید به مدد پیامک‌های شما «گول» دیگران را نخواهند خورد؟ مگر «گول» را شما غیر از «گوگل» هم می‌دانستید؟ گوگل که از دست‌رس کاربران ایرانی خارج است؟ پس دیگر از چه می‌ترسید؟

سال‌ها پیش حکیم کم‌نظیر معاصر در مقاله‌ای با عنوان «آزادی چون روش» به دولت‌مردان جمهوری اسلامی که تلاش می‌کردند هم زندگی مردم ایران را رصد کنند توصیه کرد که اگر به این مقصودِ نامطلوب هم می‌خواهید برسید، راه‌اش «بستن شاه‌راه‌های اطلاع‌رسانی» روی مردم نیست. با بستن شاه‌راه‌ها مردم از مسیرهای «زیرزمینی» راه خود را پیدا می‌کنند. اما شما به آن زیرزمین‌ها راه نخواهید یافت. اما اگر شاه‌راه‌ها باز باشد، شما هم به آسانی و بدون هزینه اضافی به مطلوبِ نامطلوب خویش خواهید رسید.

اکنون که دیگر آب از سر مردم ایران گذشته و قایق نظام هم در حال غرق است، تنها راه محتملی که می‌تواند غرق‌شدن زمام‌داران را کمی به تأخیر بیندازد، بازکردن اینترنت و دست‌رسی مردم به شاه‌راهای اطلاعات و «نَفَس» قرن بیست‌و‌یکم برای شهروندان ایران است.

شما باز نکنید آن‌ها راه‌ بازکردن‌اش را بلدند. اما یادتان باشد همان‌که گوش به‌حرف «سروش» نداد و قلم‌ها را قلع و قمع کرد، سرانجام‌اش استخر بود.  

قطعی اینترنت ما را به عصر حجر برمی‌گرداند

«اینترنت» دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی نیست. یکی از ارکان اصلی زندگی انسان در جهان جدید است. از آموزش و پژوهش گرفته، تا کسب‌وکار، خدمات درمانی و ارتباطات اجتماعی، و بیش از ۹۰٪ فعالیت‌های روزمره به اینترنت وابسته است.

در اغلب کشورهای جهان ـ توسه‌یافته یا در حال توسعه و حتی برخی عقب‌مانده‌ها ـ دست‌رسی پایدار و باکیفیت به اینترنت، زیرساختی حیاتی و نقشی تعیین‌کننده در توسعه و بهبود کیفیت زندگی ایفا می‌کند.

وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی که متولی اصلی اینترنت است، تاکید می‌کند دست‌رسی پایدار و باکیفیت به اینترنت، نه یک امتیاز، بلکه یک «حق عمومی»، و اختلال در اینترنت یک اختلال سیستماتیک در کارکرد بخش‌های مختلف جامعه است.


به گفته وزیر حدود ۱۰ میلیون عمدتاً از طبقات متوسط و پایین جامعه به‌طور مستقیم درگیر فعالیت‌هایی هستند که نیازمند ارتباطات پایدار دیجیتال است. تداوم ناپایداری اینترنت، به‌معنای تهدید مستقیم اشتغال این جمعیت گسترده است؛ موضوعی که می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی عمیقی به‌همراه داشته باشد.

مرتبط:
یک میلیارد $ خسارت قطعی اینترنت
در شرایطی که کشور با فشارهای بیرونی مواجه است، حفظ ارتباطات پایدار، نقش کلیدی در هماهنگی دست‌گاه‌ها و تداوم خدمت‌رسانی به مردم دارد و این مسیر به‌گفته مسئولان باید با قوت دنبال شود.


معاون اول رئیس‌جمهوری در دیدار با وزیر ارتباطات، با تأکید بر اولویت تداوم خدمات حیاتی مدعی‌شده: «ارائه خدمات بدون اختلال باید در صدر برنامه‌های دستگاه‌های مسئول قرار گیرد.»


محمدرضا عارف
هم بر این باور است اینترنت باید به‌عنوان یک «حق» برای همه شهروندان به‌رسمیت شناخته، و سیاست‌گذاری‌ها مبتنی بر «عدالت دیجیتال» باشد.

با تمام ین اظهارنظرها و ادعاها، نه جنگی در کار است، نه صلحی و نه اینترنت و آموزش و توسعه و آرامشی. و این وقفه که معلوم نیست تا کی ادامه داشته باشد، پس‌رفت‌های متمادی در توسعه و ساختار‌های بنیادین زیستی، رفاهی، آموزشی، امنیتی و علمی و فناوری کشور ایجاد خواهد کرد که جبران هر یک روز آن دست‌کم یک هفته، هر هفته آن دست‌کم یک ماه، و هر ماه آن دست‌کم یک‌سال زمان نیاز خواهد داشت.

این خسارت‌ها بدون در نظر گرفتن خسارت‌های غیرمستقیم و غیرقابل پیشی‌بینی است که بعدها رونمایی خواهد شد.


من با وجود این‌که دل‌خوشی از
«آذری‌جهرمی» وزیر جوان ارتباطات دولت پیشین ندارم، اما شهامت ایشان برای ایستادگی در برابر درخواست محدودیت در اینترنت که از سوی مصادری بی‌ربط صادر می‌شد را می‌ستایم.

این ادعاهای آقای عارف رئیس کابینه، و وزیر ارتباطات که تاکید می‌کنند «اینترنت یک عق عمومی» است، اما در قبال نقض این حق عمومی تایید پشت‌پرده و تکذیب روی صحنه دارند، مصداق عینی نفاق است که مطابق اغلب روایات دینی از کفر که بزرگ‌ترین گناهان است هم بدتر است.
منتشرشده در پایگاه تحلیل زیتون
مرتبط:
خسارت‌های قطعی اینترنت تازه پدیدار می‌شوند

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۵

یک میلیارد $ خسارت قطعی اینترنت

یک فعال حوزه کسب‌وکارهای حوزه اینترنت، خسارت قطعی اینترنت طی ۵۰ روز گذشته را حدود یک میلیارد دلار به اقتصاد ایران برآورد و تأکید کرد: روزانه دست‌کم ۳۰ تا ۳۵ میلیون دلار خسارت مستقیم، غیرمستقیم و عدم‌النفع متحمل می‌شویم.

عباس آشتیانی رئیس کمیسیون بلاک‌چین سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور در گفت‌و‌گو با ایرنا اظهار داشت: اقتصاد دیجیتال موتور محرکه اقتصادهای در حال رشد شناخته می‌شود، و در این میان اینترنت مهم‌ترین زیرساخت این دسته از کسب‌وکارها است.

به گفته آشتیانی ثبات، سرعت و سرمایه‌گذاری کشورها در کیفیت زیرساخت اینترنتی خود، نوعی سرمایه‌گذاری زیرساختی برای توسعه و رشد
تولید ناخالص داخلی آن کشورها به‌حساب می‌آید.

رئیس کمیسیون بلاک‌چین سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور خسارات‌ واردشده به اقصتاد کشو را
بسیار سنگین برآورد کرد و اظهارکرد: تقریباً روزانه حداقل ۳۰ تا ۳۵ میلیون دلار خسارت مستقیم، غیرمستقیم و عدم‌النفع از وضعیت اینترنت کشور متحمل می‌شویم. یعنی حدود یک میلیارد دلار به اقتصاد کشور آسیب وارد شده است.

وی یادآور شد: ما به نمایندگی از کسب‌وکارها، درخواست‌های خود را به دولت و وزارت ارتباطات مطرح کرده‌ایم که یکی از مهم‌ترین آن‌ها بازگشت اینترنت به وضعیت قبلی «برای همه» است.


آشتیانی تصریح کرد: ما تا به امروز حدود یک میلیارد دلار خسارت دیده‌ایم که این رقم الزاماً به‌معنای آسیب مستقیم نیست، گاهی اوقات عدم‌النفع نیز خود به‌عنوان ضرر محاسبه می‌شود.


وی در ادامه افزود: برای مثال، درآمد پلتفرم‌های زیرمجموعه نظام صنفی رایانه‌ای نظیر دیجی‌کالا، فروش‌گاه‌های اینترنتی و سکوهای فروش آنلاین، همگی بر بستر اینترنت است. طبیعتاً زمانی که گردش مالی آن‌ها کاهش می‌یابد، درآمدشان کم می‌شود و متعاقباً ناگزیر به تعدیل نیرو می‌شوند و بنابراین موجی از بی‌کاری ایجاد می‌کند که همه این‌ها خسارت محسوب می‌شوند.

آشتیانی خاطر‌نشان کرد: رقمی که من اعلام کردم صرفاً ضرر نیست، بلکه خسارت است؛ خسارتی که شامل ضرر، عدم‌النفع و سایر آسیب‌ها می‌شود و برآورد آن تا به امروز یک میلیارد دلار است.

رئیس کمیسیون بلاک‌چین سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور با اشاره به عمل‌کرد پلتفرم‌های داخلی از جمله روبیکا و بله در ایام جنگ تحمیلی سوم گفت: این پلتفرم‌ها پیش از فیلترشدن سکوهای خارجی نیز وجود داشتند، در زمان فیلترشدن نیز فعال بودند و اکنون هم حضور دارند. اما در حال حاضر نمی‌توان درباره میزان جای‌گزینی آن‌ها اظهارنظر قطعی کرد. این موضوع را مردم، مخاطبان و کاربران باید تعیین و تشخیص دهند. واقعیت این است که در مسائل اقتصادی حوزه دیجیتال، نمی‌توان به این شکل برآورد کرد که کدام پلتفرم خوب و کدام یک بد است.

آشتیانی با اشاره به ناکارایی
فیلترینگ و پلتفرم‌های بومی گفت: تلگرام با وجود فیلترشدن، توانست بیش‌ترین تعداد کاربر خود را که عدد بسیار بزرگی افزون بر یک میلیارد کاربر بوده حفظ کند که بخش بسیار بزرگی از این کاربران در کشورهای ایران و روسیه بودند که در هر دو کشور تلگرام فیلتر بوده است.
◾️
نت‌بلاکس نهاد مستقلی که ارتباطات اینترنت جهان را رصد و پایش می‌کند، صبح پنج‌شنبه ۲۷ فروردین خاموشی دیجیتال، قطع اینترنت، و عدم دست‌رسی کاربران ایرانی به اینترنت جهانی را بیش از ۴۷ روز و بیش از یک هزار و ۱۰۰ ساعت، و خسارات آن‌را حدود یک‌میلیارد و ۸۰۰ میلیون دلار برآورد و اعلام کرد. 

این در حالی‌است که به گفته کارشناسان این برآورد فقط شامل خسارات مستقیم عدم دست‌رسی به اینترنت جهانی است و خسارات غیرمستقیم آن چندین برابر بیش از این مبلغ برآورد می‌شود که پس از وصل مجدد اینترنت جهانی برای کاربران ایرانی به‌مرور مشهود و قابل برآورد دقیق‌تر خواهد شد.

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۴۰۵

افکار عمومی و افکار خصوصی

در آمریکا «افکار عمومی» مهم است. مقامات سیاسی از رئیس‌جمهور تا سناتورهای ایالات در مجلس سنا، فرمانداران ایالات، نمایندگان ایالات در کنگره، و حتی شهرداران تلاش می‌کنند بین تصمیات شخصی خود، و رضایت افکار عمومی و شهروندان تعادل و بالانس ایجاد کنند.

چرخ سیاست در این موازنه، با نوسانِ بسیار کمی در حرکت است. مگر در هنگامه انتخابات که با جابه‌جایی مختصری در مدیران، میزان نوسان هم شدت می‌گیرد، و دوباره به آرامش و نوسان با درجه پایین بازمی‌گردد.

آمریکا را مثال عرض کردم. چون اکنون میدان مقایسه و رقابت میان ایران و آمریکا است که میان‌شان جنگی نابرابر هم در جریان است.

والا این قاعده اصلی کشورهایی است با نظام
«لیبرال دموکراسی» اداره می‌شوند با مختصری تفاوت در طیف‌های گوناگون آن.

دین
هم در همین آمریکا با جای‌گاه یک نهاد هم‌عرض سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره نقش خود را بازی می‌کند و نه بیش‌تر از یک نهاد و در طول سایر نهادها. به‌‌همین خاطر هم ترامپ بدون کم‌ترین هراسی «پاپ» عالی‌ترین مقام کلیسای کاتولیک را به تمسخر و تخفیف می‌گیرد، و هیچ اتفاقی در هیچ نهاد دینی به‌شکل علنی و رسمی نمی‌افتد. مگر این‌که مومنی در دل‌اش یا در آیین عشای ربانی ترامپ را نفرینکی بکند.

در جمهوری اسلامی به‌جای «افکار عمومی»،
«افکار خصوصی» مهم‌اند. افکار عمومی تا آن‌جا که منافع‌شان با منافع افکار خصوصی یا خصولتی هم‌خوان باشد، محلی از اعراب دارند. والا یا گوشت دم توپ‌اند، یا ملت همیشه در صحنه برای «رأی» و انتخابات. والسلام.

جی‌دی‌ونس
برای اتخاذ تصمیم در میز مذاکره، به «افکار عمومی» آمریکا گوشه‌چشم مهمی دارد. نه فقط الان که معاون رئیس‌جمهوری و نه برای فردایی که احتمالا بخواهد نامزد حزب متبوع‌اش برای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده باشد. بلکه حتی برای بعد از پایان ریاست‌جمهوری مفروض و دوره کهن‌سالی و عضو ارشد تینگ‌تنک‌ها و اتاق‌فکرها هم باشد به «افکار عمومی» توجه نشان می‌دهد.

بدتر از «ترامپ» را دست‌کم در یک قرن گذشته آمریکا تجربه نکرده‌است که جدای از پرت‌وپلاگویی‌های هر دو دوره، هم با رهبر کره شمالی شانه‌به‌شانه قدم زد، هم در انتخابات دور نخست متهم شد به این‌که با کمک
پوتین و دست‌کاری‌های روسیه در نتایج انتخابات تا آن کرسی برکشیده شده‌است و برای همین اتهام هم پرونده تشکیل شد و تحقیقات مفصل در مورد آن صورت گرفت.

همین «چپ»‌های سنتی ایرانی در آن زمان چه تعریف‌ها که از همین ترامپ ـ که خلاف مشی چپ که نوعی گلوبالیزم را تشویق می‌کند از اغلب پیمان‌های جهانی خارج شد ـ از او نکردند. همان زمان یاداشتی در نقد این سیاست یک بام و دوهور «پیک‌نت» نوشتم با عنوان «چپ‌ها در کوچه علی‌چپ».

همین ترامپ، مهم‌ترین ترس‌ش و مهم‌ترین اهرم کنترل و مهار او «افکار عمومی» و مهم‌ترین ابزار افکار عمومی رسانه‌هاست.

به‌همین خاطر رسانه‌های آمریکا آزادند تا هرچه دل‌شان می‌خواهد علیه ترامپ منتشر کنند، و تنها مجازات‌شان هم این است که «ترامپ هرچه دل‌ش خواست علیه آن‌ها می‌گوید والاسلام».

اما در جمهوری اسلامی
اینترنت را به‌روی افکار عمومی قطع، بعد آب‌باریکه‌ای به‌نام سیم‌کارت سفید برای «افکار خصولتی» باز می‌گذارند تا با نارضایتی آن‌ها مواجه نشوند.

آن‌ها هم که به‌نمایندگی از این افکار خصوصی به
مذاکره رفته‌اند، حتی در اسلام‌آباد هم از هم اسلام و خدا آن‌قدر حساب نمی‌برند، که از پایداری مصاف و پای‌مردی مهری طالبی دارستانی و ثابتی و رسایی و نقدعلی و ... و حتی کریمی‌قدوسی که دیگر نماینده نیست، و از آن بالاتر سید جواد ساداتی‌نژاد که مجرم و محکوم است و حکم‌اش در دیوان هم تأیید شده حساب می‌برند.

اما همه این افکارهای خصوصی و خصولتی تاریخ انقضایی محدود دارند. خیلی‌خیلی کم‌تر از آن‌که فکر کنند. چند روز پیش سید حسین میرغفار 
معروف به موسوی تبریزی مرد. او سه دهه بود که تاریخ انقضای‌اش به‌رغم این‌که داماد نوری همدانی بود سرآمده بود. او زمانی دادستان کل انقلاب بود و نام‌اش لرزه بر جان بی‌گناهانی که مثل او فکر نمی‌کردند می‌انداخت. 

مرحوم
سید رضا زواره‌ای تا دهه ۸۰ در میان حقوق‌دانان شورای نگهبان صلاحیت رد می‌کرد.
 اما صلاحیت خود او در سال ۸۴ رد شد. نامه‌ای به گلایه و سرگشاده به احمد جنتی نوشت با این مضمون که من خودم عمری «گور می‌گرفتم» حالا صلاحیت مرا رد می‌کنی؟

حدود ۶ ماه بعد از این رد صلاحیت هم «گور او را گرفت». به نظر من «دق» کرد. مدت کمی که خانه‌نشین شد، در خلوت و تنهایی فرصت یافت در خودش و رفتارش تأملی بکند و آن‌چه در ضمیر خویش یافت را نتوانست تاب آورد.


یک نمونه از صندلی‌طلبان اشاره کردم، یک نمونه از اصول‌گرایان.


مهدی کروبی در فضای دیگری سیر می‌کند. هنوز فکر می‌کند «بر اسب و اصل سوار است». اما نمی‌داند که اگر به پای‌مردی میر سلیم‌النفس جنبش سبز نبود، اکنون نامی هم از او نبود. وقتی قرارشد رفع حصر شود، تهدیدکی کرد که «رفع حصر من بدون رفع حصر مهندس موسوی و همسر گرامی‌شان معنا ندارد» و دیدیم که چه‌قدر هم بی‌معنا بود. 

سه خبر و دو ملاحظه

خبر نخست همین مجموعه پیامک‌هایی است که این‌روزها از سرشماره‌های «خبر»، «پرزیدنت» یا سازمان‌های متکثر اطلاعاتی و امنیتی، بدون اجازه کاربران برای آن‌ها فرستاده می‌شود.

مضمون واحد آن خلاصه این است که: «آمریکا درب و داغون شد، همه دارند استعفا می‌دهند، کنگره یک‌سره استیضاح دولت و اعضای کابینه را اعلام وصول می‌کند، خسارات آمریکا در این جنگ‌ها در طول تاریخ بی‌نظیر بوده، زیان‌های اقتصادی دارد کمر آمریکا را می‌شکند و ضمنا آمریکا دائم باید به اسرائیل و راست‌افراطی حاکم بر آن گزارش بدهد».

خبر دوم مربوط به تعیین پاداش و بالابردن میزان آن، برای کسانی است که دستگاه‌های ماینر موجود در ایران را شناسایی و به مقامات انتظامی یا امنیتی گزارش داده و پاداش بگیرند.

خبر سوم هم مربوط به ادعای خبرگزاری‌های آمریکایی است که خلبان دوم جنگنده سرنگون‌شده این کشور، پس از چند روز با استفاده از یک فناوری فوق‌پیش‌رفته که تمام صداهای محیطی را خاموش، و فقط صدای ضربان قلب یک آدم منحصربه‌فرد (همان خلبان) را تشخیص می‌دهد، پیدا شده و به آمریکا منتقل شد.

ملاحظه ۱. آمریکا قادر است از فاصله بیش از ۱۰ هزار کیلومتری ضربان قلب یک شهروندش را در ایران شناسایی، و بر اساس آن موقعیت او را تشخیص داده و به‌آسانی بیاید و او را به‌سلامت برداشته و به کشورش منتقل کند، آب هم از آب تکان نخورد.

این ملاحظه بیش از ۹۰٪ ادعاهای پیامک‌های خبر نخست را نقش بر آب می‌کند.

ملاحظه ۲. جمهوری اسلامی که بر اساس سند چشم‌انداز ۲۰ ساله قرار بود تا پایان ۱۴۰۴ (یعنی یک‌ماه پیش) قدرت نخست نظامی، اقتصادی، فناوری، علمی و فرهنگی منطقه شود، هنوز قادر به رصد و تشخیص فرکانس‌های send و receive
شده از دست‌گاه‌های استارلینک یا سیم‌کارت‌های سفید خودش که شاید در فاصله ۱۰ متری رمزارز استخراج می‌کنند نیست.

مثل دوران تاریکی، چراغ‌بادی به‌دست از مردم می‌خواهد علیه هم‌دیگر جاسوسی کنند. 

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۴۰۵

پویش هزینه برای ایران و پویش دفع هزینه از ایران

با وجود قطعی اینترنت، این‌ همه ثبت‌نام کرده‌اند، تصور کن اگر اینترنت قطع نبود بیش از ۹۰ میلیون ثبت‌نام می‌کردند. درخت گردکان بر این بزرگی، درخت خربزه الله‌اکبر!
پیش‌نهاد می‌کنم تا تنور داغ است، پویش داوطلبانه انصراف از دریافت یارانه نقدی ماهانه را راه‌اندازی کنید، بلکه دولت از پرداخت یارانه نقدی به‌طور کامل خلاص شود. خدا رو چه دیدی؟

البته دوره
روحانی راه‌اندازی شد این پویش داوطلبانه، اما مردم چون می‌خواستند در راه‌پیمایی اربعین شرکت کنند، از این پویش استقبالی نکردند، و دولت ناچار شد طرح «دهک‌بندی خانوارها» را اجرا کند. و دولت‌های بعدی هم ناچار شدند به‌مرور دهک‌هایی را از دریافت یارانه‌ حذف کنند. 

در پویش نام‌نویسی برای اعزام به غزه هم بیش از ۱۰ میلیون‌ نفر ثبت‌نام کردند. اما خوش‌بختانه حماس خودش به‌تنهایی از پس دشمن برآمد و نیازی به اعزام نشد. مثل دی‌ماه که کیوآرکد اینترنشنال نیازی به اجرا نشد و خود نیروها از پس مردم برآمدند.

خلاصه که جماعت پویش‌های بی‌هزینه، جشن‌واره غذای رایگان اربعین و کیوآرکد فراوان‌اند. اما مردم یارایی انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه را ندارند.   

جمعه، فروردین ۱۴، ۱۴۰۵

اُسکل برای کسی که دنیا را اسکل کرده رجز نمی‌خواند

به همان میزان که جمهوری اسلامی از بسته‌بودن اینترنت زیان می‌بیند، فعلا پادشاهی‌خواهان و رضا پهلوی از بسته‌بودن اینترنت خوشحا‌ل‌اند و سود می‌برند. اما زیان این یکی دائمی، و سود آن‌ یکی موقتی خواهد بود.
 
دو روز پیش از بستن اینترنت، دو مجری برنامه‌های طنز در روسیه، برنامه‌ای ریختند تا
رضا پهلوی را دست بیاندازند. بسیار هم موفق شدند. یک افتضاح تمام‌عیار برای شخصی که حاضر نیست دو ریال هزینه چند مشاور درست و درمون کند، اما تا دل‌ِتان بخواهد به منوتو و ایران‌اینترنشنال پول می‌دهد که سخن‌رانی‌های جسته و گریخته او را پوشش دهند. 

ویدیوی این دست‌انداختن وارد فضای مجازی شد و داشت وایرال می‌شد که اینترنت بسته شد. عده‌ای ابله در هسته سخت نظام، روی اسب باخته رضا پهلوی حساب‌کرده و اینترنکی برای برخی از هواداران داخل ایران او فراهم کرده‌اند. دقت کنیم در اکثر ویدیوهایی که از ایران به رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مخابره می‌شود، در پشت‌صحنه یا بک‌گروند گاهی
شعار ابلهانه «جاوید» سرداده می‌شود. 

دست‌افتادن یا به‌قول امروزی «اُسگل‌شدن» چیز بدی نیست. همه گاهی اسکُل می‌شویم. به نسبت‌ها و سطوح متفاوت. و شاید از دست کسی که ما را دست‌انداخته ناراحت هم بشویم و کدورتی هم پیش بیاید. اما بعد رفع و رجوع می‌شود. اما اسکل‌شدن و رجز‌خواندن آن‌هم برای ترامپی که همه دنیا را اسکل خود کرده نوبر است. 

این اینترنت تا همیشه بسته نخواهد ماند. آن ویدیوی طنز دو مجری روسی یکی با نام آدلف و یکی هم با سبیل هیتلری هم در کامپیوترهای شخصی ذخیره شده. دوباره آپلود می‌شود و وایرال هم خواهد شد. 

اما هزینه این آبروداری موقت برای رضا پهلوی را جمهوری اسلامی پرداخت. رضا پهلوی و پادشاهی‌خواهان هم امیدشان به این است که از این «فیلتر» به آن «بازگشانی» فرج است. اما نیست. 

پی‌نوشت: در نم‌کشیدگی سوات؛ نمی‌دانم اسگل درست است یا اسکل!

یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۴۰۵

وی‌پی‌ان‌فروش‌ها امنیت ملی را گروگان گرفته‌اند

حکایت ما مردم نگون‌بختِ ایرانِ امروز، حکایت دختر ملا است که شوهرش به هم‌سری قبول‌اش نداشت، مگر برای کتک‌خوردن، و ملا هم به فرزندی قبول‌اش نداشت، مگر برای کتک‌خوردن. از خانه پدر رانده و در خانه شوهر مانده. 

نقل است که داماد ملا هم‌سرش را به باد کتک گرفت و به‌قولی «سیرکتک‌اش» کرد. دختر نالان و گریان به‌سراغ ملا آمد برای شکایت از دست شوهر که: چه نشسته‌ای بابا؟ ببین دامادت چه بر سرم آورده؟

ملا کلی دل‌اش به حال دختر سوخت و ناگهان فکری به‌خاطرش رسید و گفت: الان پدرش را در می‌آورم. رفت از باغچه، ترکه انار آب‌داری چید و به‌جان دختر افتاد. حالا نزدن و کی بزن!

خوب که دختر را «سیرکتک‌» کرد، گفت: حالا برو به شوهرت بگو: پایت‌ را از گلیم خودت درازتر و جرأت کرده‌ای دست روی دختر من دراز می‌کنی؟ من هم در عوض زن تو را تا می‌خورد زدم. به‌قولی این به آن در.
◾️
اینترنت بیش از یک‌ماه است روی مردمِ نگون‌بختِ ایران که نه علاقه‌ای به رسانه‌های بیگانه دارند، نه کاری به آن‌ها، بسته است. این نگون‌بخت‌ها بیش از ۹۵٪ شهروندان این کشورند.

با وجود بسته‌بودن اینترنت به دلیل آن‌چه مسئولین جمهوری اسلامی
«ملاحظات امنیتی» اعلام می‌کنند، شبکه‌های ماهواره‌ای خارج از ایران لحظه‌به‌لحظه خبر، عکس و ویدیوهایی از حملات نیروهای متخاصم به خاک کشور عزیزمان را منتشر می‌کنند.

این یعنی کسانی که امکان و مصؤنیت لازم برای تهیه خبر، عکس و ویدیو برای رسانه‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای خارج از ایران یا به‌قول جمهوری اسلامی
«رسانه‌های معاند» دارند، آدم‌های ناآشنایی نیستند. اتفاقا اقلیتِ، نورچشمیِِ «آشنا»‌یی هستند که دست‌رسی آسان و باکیفیت به اینترنت جهانی دارند و به‌راحتی قابل احصا و ردیابی هم هستند. اما مانع؛ همان «مصؤنیت آهنین» است. 

این نشان می‌دهد وقتی با وجود بسته‌بودن اینترنت روی مردمِ نگون‌بخت، باز هم
ملاحظات امنیتی تأمین نمی‌شود و آن‌چه مثلا می‌خواهند «درز» نکند، از سمت این اقلیت شاه‌راهی برای انتقال شده‌است، اساسا بستن اینترنت به این دلیل به‌قول منطقیون «سالبه به انتفاع موضوع» است.

«نفوذ از بیرون» و «درز از درون» را میان مردمِِ نگون‌بخت نباید جست‌وجو کرد و جای دیگری باید دنبال آن گشت.

از سویی دیگر با وجود ملاحظات امنیتی، همین تبادل خبر و تصاویر و ویدیو از داخل به خارج، نشان می‌دهد این بسته‌بودن اینترنت بیش از این‌که به سود منافع ملی و تأمین ملاحظات امنیتی باشد، تأمین‌کننده منافع فیلترشکن‌فروش‌هاست که با امکاناتی که سامانه سایفون به‌تازگی به‌رایگان از سوی کاربران خارج از کشور در اختیار کاربران داخل کشور گذاشته بود، کسب‌ِشان از رونق افتاده و چاره رونق کسب را زدن نعل وارونه «مخاطره امنیت ملی با بازبودن اینترنت» عنوان کرده و با محدودکردن کاربری سایفون، دوباره رونقی به روغن کسب و کارشان داده‌اند.

احتمالا نانی که ساقی متوهمانی که تصور می‌کنند امنیت ملی با بستن اینترنت تأمین می‌شود حلال است، اما نانی که این فروشندگان وی‌پی‌ان به سفره می‌برند قطعنا چرک و خون خواهد شد.  


گنه کرد در هسته سخت قدرت فیلترشکن فروشی/ در میان مردن نگون‌بخت دنبال سر برای طناب دار می‌گردند. 

جمعه، فروردین ۰۷، ۱۴۰۵

سِروِر درست‌درمون ندارید، شبکه بومی پیش‌کش

 رفتم عکس عراقچی را در یک خبر ایسنا دانلود کنم، تاچ کردم خبر که باز شد، عکس لود نشد.

یعنی سِرورها و
شبکه‌های بومی به‌شدت دچار اختلال شده‌اند. 

مرتبط:

موتور جست‌وجوی گم‌شده یوز

چهارشنبه، فروردین ۰۵، ۱۴۰۵

خسارت‌های قطعی اینترنت تازه پدیدار می‌شوند

یکی دو روز بود متوجه شدم کارایی گوشی موبایل‌ام دچار مشکل‌شده‌. برخی برنامه‌ها بدون دست‌رسی من به‌خواب می‌روند. پشت‌سر هم نوتیفیکیشن می‌آید که حافظه گوشی دیگر گنجایش ندارد.

در حالی که حدود یک‌ماه است که امکان دانلودی برای من ـ و ما‌ ـ نبوده، و من همیشه همین حافظه مختصر گوشی‌ام را برای مراقبت و استفاده بهینه پاکیزه نگه می‌داشتم، تا عمر گوشی زود تمام نشود.

به‌سختی می‌گشتم عکسی یا ویدیوی که کم‌تر از بقیه به آن نیاز داشتم را پاک می‌کردم، و چند ساعت بعد بدون این‌که اصلا کاری با گوشی کرده باشم، دوباره همین پیام ظاهر می‌شد. 


می‌رفتم اغلب پیامک‌های گوشی که گاهی حکم یادداشت برای من داشت و نگه داشته بودم تا اینترنت وصل شود و به فضای ابری «وان درایو» منتقل کنم را هم از خیرش می‌گذشتم و پاک می‌کردم.

 یکی دو پیامک از این پیامک‌های دولتی ـ که این‌روزها مدام برای کاربران فرستاده می‌شود ـ که می‌آمد دوباره همان پیام هشدار روی نوتیف گوشی ظاهر می‌شد. 


کم‌کم پذیرفتم که عمر گوشی سرآمده و من که پولی برای خرید گوشی جدید ندارم، باید دست‌کم دو سالی را ـ به‌شرط حیات ـ با همین به‌قول خودروبازان «لگن» یا به قول هم‌ولایتی‌ها «سیاله‌شکسته» سرکنم تا بلکی فرجی نازل شود.


از صبح امروز دیروز دیدم رنگ بک‌گراند گوشی که اتفاقا از همان تصاویر پیش‌فرض خود گوشی است و من تغییر نداده‌ام، سیاه یا دارک شده‌است.


طبیعی است اضطراب‌ام مختصری بیش‌تر شد که با تمام وسواس و مراقبت‌ها، بالاخره عمر گوشی زودتر از این‌ها سرآمد.

ن
اگهان یادم افتاد که گوشی را برادرم برایم خریده و هم‌زمان با من هم گوشی خودش را خریده و اصلا یک دهم من مهم مراقب گوشی و بقیه وسایل‌اش نیست. چه‌طور مال او مشکلی پیدا نکرده؟


در همین فکرها متوجه شدم به احتمال زیاد، برنامه‌های بِیْسیک دست‌گاه نیاز به وصل به (مرکز داده) 
دیتاسنتر برنامه‌های گوشی برای دریافت جدیدترین ورژن‌ها و آپدیت کلی هستند.

و چون حدود یک‌ماه است در
قطعی اینترنت جهانی هستیم و ارتباط گوشی با دیتاسنتر‌ها برقرار نشده، خود گوشی، اتوماتیک برخی برنامه‌ها را برای جلوگیری از آسیب احتمالی به حالت خاموش برده‌است، تا زمانی که گوشی به اینترنت وصل و مرکز داده وصل و گوشی به حالت فعال و پویا بازگردد.

احتمال زیاد می‌دهم که اختلال مختصر در گوشی من از این بابت باشد.

شاید هم نه همان کاهش عمر مفید و کاهش بیش‌تر کارایی برنامه‌ها تا خرید یک گوشی جدید که تا چند سال دیگر برای من ممکن نخواهد بود.


اما هر کدام از دو وجه باشد، قطعی اینترنت در دوران زیست الکترونیکی فقط زیان‌هایی نرمالی که در تصور ما راه دارد را به‌دنبال ندارد. زیان‌هایی که به تصور ما نمی‌آید و غیر قابل پیش‌بینی است برای زیست آینده ما به‌مرور به‌دنبال خواهد داشت.


البته برای خود دولت‌ها هم. نه این‌که چون گوشی خودشان هم آپدیت نشود، که آن‌ها به به‌ترین سرعت و کیفیت‌ها دست‌رسی دارند و وصل هستند.

در یک تصویر کلان عرض می‌کنم که مدتی که از زمان فاجعه فاصله بگیریم، در زمان آواربرداری ـ که معلوم نیست کی باشد ـ تازه متوجه خواهیم شد اگر اینترنت را قطع نمی‌کردیم، در زمان خود حادثه این‌قدر زیان‌مان زیاد نبود و اکنون هزینه آواربرداری‌ هم این‌قدر هزینه آواربرداری‌مان.

 
ابزارهای الکترونیک مدرن با یا بدون کمک هوش مصنوعی، سامانه‌هایی پیش‌فرض‌ برای برخی اتفاقات محتمل هم برای بازسازی خودکار دارند که لازمه‌ کارکردن درست این سامانه و ساختارها، وصل‌بودن به اینترنت و مرکز کنترل برنامه‌های اصلی گوشی‌هاست.


کاش یک عقل سلیمی در این ساختار پیدا می‌شد و به زمام‌داران می‌گفت اینترنت حتی برای سرکوب به‌تر هم، به پیر به پیغمبر هم مفید است و شما می‌توانید به کمک آن سرکوب بیش‌تر و موثرتری هم حتی بکنید و قطع اینترنت حکم خاموش‌کردن دست‌گاه اکسیژنی را دارد که فقط زندانیان را نمی‌کشد، زندان‌بانان در نتیجه فقدان اکسیژن در کنار زندانی‌ها خواهند مرد.

دوشنبه، دی ۲۲، ۱۴۰۴

آقای پزشکیان! شما اسلام را با نهج‌البلاغه بر زمین زدید

من نمی‌دانم در جمهوری اسلامی چه‌کسی تصمیم می‌گیرد؛ ولی مسئولیت اتفاقات این‌روزها با «پزشکیان» است. او از مردم رأی گرفت و قول داد که اگر نگذاشتند، با مردم سخن بگوید. چون نمی‌گوید مسئول اوست.   

آقای پزشکیان! برای نخستین‌بار در تاریخ جمهوری اسلامی و بعد از انقلاب ۵۷ یک دولت رسما اعلام کرد «اعتراضات» مردم را به‌رسمیت می‌شناسد. 

تا پیش از این، تمام اعتراضات ـ چه همراه با خشونت چه بدون خشونت ـ از سوی هر گروهی به «اعتشاش» تعبیر، و با اشد وجه سرکوب می‌شد.

از اعتراضات ابتدای انقلاب به ردصلاحیت یا نتیجه انتخابات اوایل انقلاب و قبل از جنگ بگیرید، تا جنب‌وجوش‌های احتمالی آخر جنگ و حوالی عملیات مرصاد، تا اعتراضاتی که استان‌شدن شهرستان قزوین به‌دنبال داشت. (در پرانتز عرض کنم برای نخستین‌بار در همان زمان و در زمان صدارت «عبدالله نوری» بر وزارت کشور، پیشنهاد خرید تجهیزات مدرن ضدشورش و سرکوب برای اعتراضات احتمالی مشابه داده و تصویب و اجرایی شد) و از آن اعتراض بگیرید تا کوی دانشگاه در ۷۸ و از آن‌جا تا اعتراضات سکوت ۲۵ خرداد ۸۸ و بعدا از آن تا حصر رهبران ناراضی به نتایج انتخابات و تا ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۰ همه ذیل: از سوی «اراذل و اوباش و فریب‌خورده‌ها» و «جمعیتی قلیل» و ... و در نگاه کلان ذیل «اغتشاش» طبقه‌بندی و سرکوب می‌شد، و پس از آرام‌شدن فضا، نوبت به دستگیری نویسندگان و رونامه‌نگاران و تحلیل‌گران یا اساتید دانشگاهی می‌رسید که احیانا نیم‌چه یادآوری به حاکمیت کرده‌بودند که نیم نگاهی به صداقت و به‌حق بودن بخشی از اعتراضات داشته باشید و همه را در ساید «اغتشاش» و «ناحق» فایل‌بندی نکنید.


اما اعتراضات اخیر از نگاه همه تحلیل‌گران پیش‌بینی و هشدارهایی در بالاترین میزان و از سطوح مختلف نسبت به وقوع آن و پیشنهاد «علاج واقعه (فاجعه) پیش از وقوع» به کرات داده و سوگ‌وارانه شنیده نشد تا به‌قوع پیوست. 


حتی به‌تعبیر هوادارن شخص حضرتعالی، شاه‌زاده
رضا پهلوی چون وقوع این اعتراضات را قطعنا مسلم می‌دانست، تلاش کرد با اعلام حمایت و درخواست از مردم، روی این موج سوار و آن‌را مصادره هم بکند.

این ادعای این قلم نیست، ادعای هواداران بسیار نزدیک به شماست. هم تشویق‌کننده به رای‌دادن به شما بوده، هم از شما خط سفید پاداش گرفته، و هم همیشه تلاش کرده موضعی وسط‌بازانه بگیرد،و وسط لحاف بماند، اما شوربختی خیلی از آن‌ها این بود که یک به‌روزرسانی در «شبکه اجتماعی ایکس» مشت خیلی از این‌ها را به‌قولی واکرد. 


اما حضرت‌ِعالی به‌جای چاره‌گشایی و تلاش برای گشودن گره‌ای که به‌دست امکان داشت، آن‌را به‌گشودن با دندان موکول کردید، و وقتی صداها بلندشد، بلافاصله برای نخستین‌بار آن‌را به رسمیت شناختید.

عده‌ای هم بی‌اطلاع از مناسبات قدرت در ایران، یا بااطلاع اما به عمد، با مانوردادن روی این رسمیت‌دادن دولت شما، تلاش کردند به مردم بی‌گناه بقبولانند که چون دولت اعتراضات را به‌رسمیت شناخته، پس سرکوبی درکار نیست و «خونی از دماغ کسی ریخته نخواهد شد» و چون در جبهه پادشاهی‌خواهی از دور دستی بر آتش داشتند، روی این آتش شعله‌ورشده بنزین ریختند و مردم نگون‌بخت را تشویق به حضور بی‌خطر خیابانی کردند. 


عده دیگری از هواداران ناآگاه شما هم با انتشار توییت‌ و محتواهایی برای تعیین نرخ خود از این آشفته‌بازار، از شما تشکر کردند که اینترنت را قطع نکرده و آن‌ها را از رأیی که به‌شما دادند پشیمان نکردید. 


آن اعتراضات با شدیدترین وجه به خشونت کشیده‌شد. قطع‌نکردن اینترنت در روزهای نخست و رسمیت‌دادن دولت شما هم حکم خندقی را یافت که نگون‌بختان بیش‌تری توهم برشان دارد که علی‌آبادِ پزشکیان شهری است، و خود را به‌آتش بسپارند. 


اما نمک به‌زخم همه مردم معترض از پادشاهی‌خواه و خارج‌نشین بگیر، تا اصلاح‌چی و اصولی و عهدشکن و باورمند و ناباور و ... این بود که در اوج توحش «جمهوری اسلامی ایران» این‌بار نه فقط اینترنت، که حتی سیستم پیام کوتاه یا پیامک و به‌دنبال آن ارتباط تلفنی بر بستر اپراتورهای تلفن همراه هم قطع شد.


این نامه در این بن‌بست نوشته می‌شود، به امید انتشار در زمان خروج از بن‌بست. 

آقای پزشکیان! این بار مردم نه فقط به شما، که دیگر به قرآن و نهج‌البلاغه هم اعتقادی ندارند و دیگر نخواهند داشت. شما «مارتین لوتر» رنسانس ایران معاصر شدید.

از این بابت این فقیر ـ که عمری در حوزه قرآن و کلام اسلامی تتبع کرده ـ بسیاربسیار به‌رغم همه دردها و سوگ‌واری‌ها، خوشحال است. 

مولی علی در خطبه ۱۳۶ می‌‌فرمایند: «
إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ» من شما را برای خدا می‌خواهم، و شما من را برای خودتان می‌خواهید. 

 آقای پزشکیان! شما به‌جای آن‌که دست مردم ایران را به نهج‌البلاغه بدهید و آسمانی‌شان کنید، به پای «نهج‌البلاغه» چسبیدید و نهج‌البلاغه و اسلام را بر زمین زدید و این کار را ۱۴۰۰ سال خیلی‌ها خواستند بکنند و موفق نشده‌بودند.
 دست‌مریزاد.
در همین رابطه:

آقای پزشکیان! شما «نهج‌البلاغه» را نردبان قدرت کردید

چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۳

گوگل ما را گول نمی زند، به خودمان نگاه کنید

من هر روز «نارنجی» می‌خوانم. شاید می‌پرسید «نارنجی» دیگر چه صیغه‌ای است.
 «نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمی‌زاد، در آن یافت می‌شود.

 مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشت‌هایی را به صورت دنباله‌دار در مورد «دره سیلکون» منتشر می‌کند که ضمن جذاب‌بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرف‌ها داشته باشد.

 این وبلاگ توسط چند وبلاگ‌نویس با‌سواد مدیریت می‌شود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبر‌د آزاد» را می‌نویسد.

 «جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نموده‌است، از دستگیری دو «رمال»، فال‌گیر یا پیش‌گو و از این حرف‌ها، که جرمشان این بوده که برای پیش‌بینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و ... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک می‌گرفته‌اند و جالب بوده‌است که اکثر پیش‌ینی‌های آن‌ها هم درست از آب در‌می‌آمده است.

 خوب شما برای آن‌که فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیس‌بوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست.

 می‌توانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در می‌آید.

 اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم می‌افتم که چقدر کار این‌ها دقیق است.‌ ای کاش نامم را درست می‌گفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح می‌گرفتم.

اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فال‌بین و پیش‌گو و این‌ها ندارد.

 اوج حماقت و بی‌سوادی است که، ما وقتی ناساز می‌شویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصص‌ها در حوزه پزشکی را پیدا می‌کنیم و برای خودمان نسخه می‌پیچیم.

اما وقتی کمی روان‌پریشی به سراغ‌مان آمد، به بی‌سواد‌تر از خودمان مراجعه می‌کنم که فال‌مان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمده‌ایم، با خرافه بزرگ شده‌ایم، و با خرافه هم به خاک سپرده می‌شویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.

 این مقدمه همه‌اش بهانه شده، تا اشاره‌ کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد می‌زد «خلق می‌پوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی خصوصا اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مرئا و منظر مردم قدم می‌زنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداخته‌ای، بی‌خبری از آنکه به انگشت کودکان کاربلد نشان داده می‌شوی و مضحکه شده‌ای.

از قدیم گفته‌اندک «یا ممکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل»
 و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شویم، یا اگر شدیم باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانیم.

از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این دهکده کوچک آنست که خشک‌سالی آنقدر حاکم است که حتی قطره‌ای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمی‌شود.
 شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آی‌دی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که می‌تواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بی‌گناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچک‌تر،‌‌ همان دنیایی است که وعده می‌دهند و می‌گویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون».

 بله! اینجا دامن خشک و‌ تر همه، خودبه‌خود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ‌‌ همان پیرز‌ن‌های فال‌فروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.

دوشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۹۱

فقط از جیمیل استفاده کنیم

امروزه، بعید است کسی شهروند قرن بیست‌و یکم باشد و سر و کارش مستقیم یا غیر‌مستقیم به اینترنت و شبکه جهانی نیفتاده باشد.
همچنین بعید است که در بین کاربران شبکه جهانی اینترنت، کسی بتواند بدون داشتن یک پست الکترونیکی یا‌‌ همان ایمیل، کارهای خود را راست و ریست کند. (این اصطلاح در بین مردم «راس و ریس» است، اما خوب من این‌گونه نوشتم)

داشتن یک پست الکترونیکی یا همان ایمیل خودمان، در هر شرکتی که خدمات ایمیل ارائه می‌دهد، کار آدم را راه‌ می‌ادازد، اما از مقتضیات اصلی دنیای شگفت‌انگیز مجازی، که کلی با دنیای حقیقی توفیر و تفاوت دارد، یکی هم «امنیت» است که باید آدم شش دانگ حواسش را جمع کند که اینجا ایمان و امان به سرعت باد از دست می‌رود و باید علاج واقعه را پیش از وقوع کرد.
ایمیلدر بین شرکت‌های اینترنتی که خدمات ایمیل رایگان به کاربران می‌دهند، ۴ شرکت یاهو، مایکروسافت، گوگل و ای‌او‌ال مهم‌ترین و معروف‌ترین هستند.
 اکثر کاربران شبکه جهانی از خدمات شرکت یاهو، به دلیل این‌که اولین شرکت ارائه‌دهنده این خدمات بوده استفاده می‌کنند. به نظر می‌رسد گوگل باید دوم باشد و مایکروسافت و ای‌او‌ال هم در این رده‌بندی سوم و چهارم هستند.  
اما جای تعجب است که امروزه امنیت داده‌ها برای کسی مهم باشد، اما از سرویس پست الکترونیک شرکت گوگل یعنی «جیمیل» استفاده نکند.
 اگرچه در فضای مجازی اعتماد مطلق نمی‌توان به امنیت اطلاعات و داده‌ها داشت و هرچه شرکت‌ها خود را به امکانات بهتر و بیشتری مجهز می‌کنند، در مقابل هکرها هم دانش خود را افزایش می‌دهند و از علم روز امنیت عقب نمی‌مانند، با این حال در بین شرکت‌های ارائه دهنده خدمات ایمیل، «جیمیل» گوگل بهترین و امن‌ترین گزینه برای دریافت و ارسال داده و اطلاعات است.
 جیمیل علاوه بر آن‌که از چند سال قبل به پروتکل گواهی امن SSL مجهز بوده و اطلاعات جابه‌جا شده بین مبدا و مقصد آن به صورت کد‌گذاری شده مبادله می‌شد، و به این دلیل اگر در مسیر توسط هکر سرقت می‌شد، تنها یک سری کد بود که قابل استفاده و خواندن نبود، از حدود دو سال پیش به این‌طرف سیستم تایید دو مرحله‌ای خود را هم فعال نموده. بنابراین اگر شما روی جیمیل خودتان این امکان را فعال نموده باشید با احتمال اینکه رمز ورود یا گذرواژه شما به دست کسی بیفتد، باز هم طرف نمی‌تواند وارد ایمیل شما بشود.
 این امکان یک خاصیت اخطار هم دارد. یعنی وقتی گوگل به تلفن همراه شما یک کد اس‌ام‌اس کرد، شما بلافاصله متوجه می‌شوید که گذرواژه شما به دست نا‌محرمی افتاده، اما در ورود به حریم شخصی  و خصوصی شما ناکام مانده است. با این اطلاع بلافاصله وارد جیمیل خود شده و گذرواژه را تغییر می‌دهید.
جیمیلخوب با این توضیحات، اگر تا کنون حساب کاربری در سایت گوگل نداشته‌اید، بهتر است از این آدرس نسبت به ثبت آن اقدام نمایید. و بعد هم بلافاصله با این راهنمایی وارد تنظیمات حساب خود شده و سیستم تایید دو مرحله‌ای آن را فعال نمایید.
می‌توانید برای راحتی کار، سایر حساب‌های پست الکترونیکی خود را هم به این حساب اصطلاحن فوروارد نمایید. یعنی در تنظیمات حساب‌های قبلی، آدرس این ایمیل جدید را بدهید، تا یک نسخه از ایمیل‌های دریافتی را به ایمیل جدید شما بفرستد. با این تنظیم، دیگر نیازی به چک یا وارسی کردن حساب‌های قبلی نخواهید داشت.
ضمنا گوگل اولین شرکتی است که وبلاگ فارسی خود را برای کاربران فارسی زبان و خصوصن ایران، از حدود دو سال پیش راه‌اندازی نموده‌است.
مرتبط:
+ گوگل شما را گول نمی‌زند
+ گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه گنید

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۱

چاه نکنده و دردسرهای منار دزدیده شده

دنیای مجازی لحظه به لحظه در حال گسترش و نو شدن است، و هر لحظه هم، ابزار و امکان جدیدی برای طی شدن بهتر مسیر این پروسه ساخته و معرفی می‌شود.
 سرعت تکنولوژی در حوزه اینترنت و دنیای مجازی، گاهی آنقدر زیاد هست، که خیلی از فعالین حرفه‌ای این فضا هم گاهی فرصت نمی‌یابند تا خود را با سرعت آن هماهنگ کنند و از آن عقب می‌مانند.
خواسته و ناخواسته، دنیای حقیقی و واقعی از سیر اتفاقات و جریانات و سرعت خیره‌کننده دنیای مجازی، متاثر است و نمی‌تواند خود را از معرض تاثیر آن دور کند. افراد و جوامعی که نتوانند و یا نخواهند خود را با این روند تطبیق داده و به اصطلاح «آپدیت» شوند، و یا بخواهند ناشیانه در مقابل سرعت سرسام‌آور آن مقاومت منفی داشته باشند، نیست می‌شوند. نیست! به سادگی.
 دنیای واقعی و حقیقی امروز، بر کاکل دنیای مجازی می‌چرخد و مناسبات آن دنیا، در اتاق فکر این دنیا تنظیم و تعیین می‌شود.
 این ادعایی گزاف نیست. حقیقتی است ملموس و محسوس و روشن.
اما در این شرایط، ما ساکنان کشور ایران، که خود را نور چشم عالم می‌دانیم و کشور خود را مرکز دنیا و مهد هنر، کجا ایستاده‌ایم؟
 این سؤالی است که واقعیت‌های موجود پیرامون ماپاسخ روشنی برای آن دارد.
در خبر‌ها آمده است که: وزیر ارتباطات طی نامه‌ای به ریس‌بانک مرکزی از وی خواسته است که کلیه بانک‌های کشور اجازه ثبت ایمیل سرویس‌های ایمیل عمومی و خارجی (یاهو-جیمیل- هاتمیل-...) برای صورت‌حساب مشتریان را ندهند. (+)
 خوب برای استفاده از خدماتی که به سرویس ایمیل نیاز هست، باید از چه سایت یا شرکتی استفاده کرد و ایمیل را در چه سایتی ثبت کرد که مورد رضایت مخابرات ایران باشد؟
به عبارت دیگر، چه سایت یا شرکتی در ایران وجود دارد که اینگونه خدمات را ارائه می‌دهد، ضمنا سِرورمادر آن‌ هم در ایران، و مثلا در بیابان‌های اطرف قم، یا در کوهستان‌های اطراف مشهد یا خلاصه جایی در دسترس و نزدیک، و دور از چشم بیگانگان قرار دارد؟
پاسخ‌ این پرسش را مسلما مخابرات ایران باید بدهد و باید از آن‌ها پرسید. اما برای آنکه تراژدی این داستان را کمی بهتر درک و لمس نماییم، به یک نشانه و نماد دیگر از شلختگی متولیان امر و تناقض آشکار در ادعا و رفتار اشاره می‌کنم تا ببینم فرق میان ادعا و عمل چیست.
 این نشانه مشتی است نمونه خروار، از همه ادعاهای دهان‌ پرکن و ظاهر فریبی که هر روز این‌طرف و آن‌طرف شنیده و درباره آن تبلیغ و سر و صدا می‌شود.
چند وقت پیش مراسم رژه نمادین آمادگی برای مبارزه در جنگ نرم برگزار شد.(+) در آن مراسم بعضی از نمادهای جنگ نرم هم معرفی شده‌اند که احیانا اگر سربازان جبهه فرهنگی آن‌ها را نمی‌شناسند، بشناسند، تا مبادا تیرشان خطا برود و به قولی به دروازه خودی گل نزنند.
 از جمله این نماد‌ها، تابلوهایی از نشانه معرفی شده اینترنتی بعض شبکه‌های جهانی از جمله شبکه جهانی «فیس‌بوک» بود.(+)
 ناگفته پیدا و مشخص است که پیش‌قراولان و سرداران این جنگ فرهنگی، چه رسانه‌ها و سایت‌هایی هستند:
 رجانیوز، مشرق‌نیوز، تابناک، آتی‌نیوز، فرارو، فردانیوز، عصر ایران، افق‌نیوز، بولتن‌نیوز، ۵۹۸،  صراط‌‌نیوز، عماریون، بی‌باک‌نیوز و...
 در یک جستجوی ساده این وبلاگ‌ها و سایت‌ها یافت شد. مسلما اگر وقت بیشتری صرف شود، تعداد قابل‌توجهی از این پیش‌قراولان و سرداران جنگ نرم پیدا خواهند شد، که همگی دربه‌در، دنبال مخاطب در شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هستند. زیر تمام نوشته‌ها و مطالب این سایت‌ها بلااستثنا، دکمه ارسال به شبکه‌های اجتماعی و از جمله «فیس‌بوک» هست. این نکته زمانی جالب می‌شود که اغلب این سایت‌ها برای تنظیمات بلاگ خود، از یکی دو سایت خارجی و از جمله سایت .addthis کمک گرفته‌اند که امکان اشتراک‌گذاری مطلب در دستِ‌کم ۳۰۰ شبکه اجتماعی خارجی را فراهم می‌کنند و هیچ شبکه اشتراک‌گذاری فایل و عکس و مطلب ایرانی در میان آن‌ها نیست.
 داستان زمانی شیرین‌تر می‌شود که بدانیم در ایران هستند بعضی سایت‌ها که چنین دکمه‌های اشتراکی را طراحی می‌کنند و بعضی از شبکه‌ها ایرانی را هم مثل «کلوب» بدان اضافه‌نموده‌اند، اما اکثر قریب به اتفاق سایت‌های یاد شده، از دکمه‌های اشتراک‌گذاری بیگانه در سایت خود استفاده نموده‌اند.
 اما قابل توجه‌ترین قسمت بحث آنست که در تمام شبکه‌های اجتماعی که ایرانیان حضور فعال دارند، مطالب هیچ سایتی به اندازه «بازتاب» منعکس و منتشر نمی‌شود که اولا یکی در میان فیلتر است و ثانیا اصلا از هیچ نوع دکمه اشتراگ‌گذاری مطالب، استفاده نمی‌کند. اما مخاطبین پرشمار آن سایت، با علاقه لینک‌های آنرا مستقیما کپی و در صفحات خود در شبکه‌های مجازی به اشتراک می‌گذارند.
 این داستان به معنی واقعی کلمه، حکایت از شلختگی مدعیان جبهه فرهنگی و بومی‌سازی ابزار و امکانات فضای مجازی و... می‌دهد.
 حالا می‌توان پاسخ روشن‌تری برای سؤال ابتدای بحث که، درباره وضعیت ساکنان ایران در تعامل با سرعت تحولات دنیای مجازی مطرح شده بود، یافت.
 دستور وزیر مخابرات ایران، به ریس کل بانک مرکزی، جدای از آنکه مغایرت‌ها و ایرادات قانونی خاص دارد، حکم دزدیدن منار پیش از کندن چاه دارد و  نشان می‌دهد که تا چه اندازه دولتمردان ما با واقعیات بیگانه‌اند.

گوگل شما را گول نمی زند، به خودتان نگاه کنید

من هر روز «نارنجی» می‌خوانم. شاید می‌پرسید «نارنجی» دیگر چه صیغه‌ای است.
 «نارنجی» یک وبلاگ جالب و ارزشمند است، که همه جور اطلاعات، از شیرِمرغ تا جان آدمی‌زاد، در آن یافت می‌شود.
 مثلا؛ همین الان دارد مجموعه یادداشت‌هایی را به صورت دنباله‌دار در مورد «دره سیلکون» منتشر می‌کند که ضمن جذاب بودن، بسیار هم آموزنده و موثر است، البته برای کسی که گوش شنوایی برای آن حرف‌ها داشته باشد.
 این وبلاگ توسط چند وبلاگ‌نویس با‌سواد مدیریت می‌شود، که هر کدام برای خود یک وبلاگ جدا و مستقل هم دارند. از جمله «جادی» که وبلاگ «کیبر‌د آزاد» را می‌نویسد.
 «جادی» در وبلاگ خود گزارشی منتشر نموده‌است، از دستگیری دو رمال، فال‌گیر یا پیش‌گو و از این حرف‌ها، که جرمشان این بوده که برای پیش‌بینی آینده و دادن اطلاعات از گذشته مشتریان خود، به گوی بلورین و فنجان قهوه و ورق و نخود و... مراجعه نکرده، و از «گوگل» کمک می‌گرفته‌اند و جالب بوده‌است که اکثر پیش‌ینی‌های آن‌ها هم درست از آب در‌می‌آمده است.
 خوب شما برای آنکه فال مرا بگیرید، لازم است از من بپرسید نامم چیست؛ و وقتی گفتم «علی مصلحی»، کافی است، همین عبارت را در «گوگل» سرچ کنید تا به آسانی به فیس‌بوک و تویتر و فرندفید و وبلاگ من، راهنمایی شوید. حالا هرچه بخواهید درباره من آنجا هست. می‌توانید از روی آن خوانده و برای من توضیح دهید. خوب مسلم است که همه درست از آب در می‌آید.
 اگر هم نامم را دروغ بگویم و اطلاعات اشتباه باشد، خودم به این توهم می‌افتم که چقدر کار این‌ها دقیق است.‌ای کاش نامم را درست می‌گفتم و درباره خودم اطلاعات صحیح می‌گرفتم.
اما حقیقت آنست که آدم همه اطلاعات درباره خودش را خودش دارد و هیچ نیازی به فال‌بین و پیش‌گو و این‌ها ندارد.
 اوج حماقت و بی‌سوادی است که، ما وقتی ناساز می‌شویم و به حکم عقل باید به متخصص مراجعه کنیم و ویزیت شویم، خودمان انواع و اقسام تخصص‌ها در حوزه پزشکی را پیدا می‌کنیم و برای خودمان نسخه می‌پیچیم. اما وقتی کمی روان‌پریشی به سراغ‌مان آمد، به بی‌سواد‌تر از خودمان مراجعه می‌کنم که فال‌مان را بگیرد و از گوی بلورین و نخود و فنجان، خبر سرنوشت. تقصیری هم نداریم. هزاران سال است، با خرافه به دنیا آمده‌ایم، با خرافه بزرگ شده‌ایم، و با خرافه هم به خاک سپرده می‌شویم. خرافه آمده است تا حال کند و ما زجر بکشیم.
 این مقدمه همه‌اش بهانه شده، تا اشاره‌ کنم که اگر ۷۰۰ سال پیش، حضرت شیخ اجل، به تنهایی و عیارانه فریاد می‌زد «خلق می‌پوشند و ما بر آفتاب انداختیم»، امروزِ روز اگر رندی مخصوص اینترنت بلد نباشی و عیاری بر آفتاب انداختن هم نداشته باشی، و وارد آن شوی، حکم پادشاهی را داری که نه خیاطان شیاد، که اینترنت عریانت نموده است و خود خبر نداری و در حالی که عریان در مری و منظر مردم قدم می‌زنی، و باد «شرم» و «غیرت» هم در غبغب انداخته‌ای، بی‌خبری  از آنکه به انگشت کودکان کار بلد نشان داده می‌شوی و مضحکه شده‌ای.
از قدیم گفته‌اندک «یا ممکن با پیل‌بانان مشورت، یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل»
 و حالا یا نباید وارد دنیای پیچیده و مخوف اینتنرت شوی، یا اگر شدی باید خود را ملتزم به قواعد و لوازم این حضور بدانی. از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این دهکده کوچک آنست که خشک‌سالی آنقدر حاکم است که حتی قطره‌ای آب برای جانماز آب کشیدن یافت نمی‌شود.
 شاید گمان کنی که مثلا کامنت گذاشتن روی پیچ یک دختر، از یک «آی‌دی» متفاوت، شاید یک گیر کار را رفع کند، اما اینجا هزار کوچه پس کوچه و هزار گیر دیگر دارد که می‌تواند دست تو را رو کند. حالا تو برای اثبات بی‌گناهی هی از قران و خدا و پیامبر شاهد بگیر و قسم بخور و قرص منکر باش! اما خبر نداری که این محکمه تقریبا در یک اِشل کوچک‌تر،‌‌ همان دنیایی است که وعده می‌دهند و می‌گویند: «...... و تشهد ارجلهم بما کانو یکذبون»
 بله! اینجا دامن خشک و‌ تر همه، خودبه‌خود بر آفتاب افتاده است، و اگر از جماعت خلایقی هستی که اهل «پوشاندن» هستی، بهتر است بروی به سراغ‌‌ همان پیرز‌ن‌های فال‌فروش سر کوچه، و از خیر این گوی بلورین «گوگلی» بگذری.

پنجشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۹

ساندیس سایبری

واژه «ساندیس» پس از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم و اعتراضات گسترده به نتایج آن وارد ادبیات سیاسی طنز ایران شد و به دلیل اینکه شرکت کنندگان در تظاهرات تبلیغی و نمایشی برای تبلیغ سلامت انتخابات و کلا مدافعان نظام، با این نوشیدنی پذیرایی می‌شدند، این نوشیدنی خاص، بار منفی «کودنی» «ابلهی» «حزب‌‌بادی» و معانی معادل آن را به خود گرفت وبه شکل گسترده توسط طنز پردازان جنبش سبز مورد استفاده قرار گرفت.
در نوشته‌ها وطنزهای اعتراضی «ساندیس‌خور» معادل کسانی بود که در نهایت جهالت و صرفا جهت نوشیدن یک نوشیدنی بی‌ارزش به کمترین بها حاضر بودند در مقابل خیانتهای آشکار مسئولین نظام در حق توده‌ها، سکوت نموده و نه تنها سکوت نموده که در مانورهای تبلیغی آنها نیز شرکت گسترده داشته باشند، و بدتر از آن در عملیات سرکوب مردم نیز شرکت نمایند.
با این توضیح این کلمه در حکم ناسزایی تلقی می‌شد که معترضان به نتایج انتخابات به مدافعان به سلامت انتخابات و طرفداران حاکمیت و البته توده جاهل آن نثار می‌کردند.
حالا اگر شما با وبلاگی با نام «ساندیس‌نیوز» برخورد کنید بلافاصله گمان می کنید این وبلاگ متعلق به اهالی جنبش سبز است. اما اینطور نیست این وبلاگ که از دو روز پیش روی فضای مجازی فعال شده، با توجه به شکل و ظاهر آن، همچنین لینکهای معرفی شده در سمت چپ وبلاگ، حکایت وروایت از تعلق آن به دوستان حزب‌اللهی و بسیجی مدافع نظام و ولایت و طبقه‌بندی شده در 63؟؟؟؟؟ درصدی می‌کند که به «سران فتنه» رای نداده‌اند، و ضمنا حالا در قالب سربازان کوچک ارتش سایبری نظام شناخته می‌شوند.
از طرف دیگر تعداد قابل توجه برچسب‌ها و کلمات کلیدی متعلق به «حسین‌قدیانی» و وبلاگ قطعه 26 نشانه‌ای دیگریست از اینکه مدیر یا مدیران این وبلاگ از دوستان نزدیک این نویسنده جوان هم‌سو و هم‌صدا با روزنامه «کیهان» می‌باشند.
طنز مضحکی در نامگذاری وبلاگ نهفته است. این نام، پیش از آنکه نقد «جنش‌سبز» باشد، تمسخر کاروانیان 9 دی 88 است و این تمسخر نه به دست رسانه‌های بیگانه یا خودی‌های بیگانه نشین، که توسط همان ارتش سایبری و البته از روی جهلی که از شرب «ساندیس» دست می‌دهد، صورت می‌پذیرد. و این جای تعجب نیست. چه اینکه اگر غیر از این می‌بود جای تردید و تعجب داشت.
اما از اینها که بگذریم، واقعیت جالبی در این اتفاق مجازی و مضحک و اصطلاحا حضور سایبری نهفته است. 63 درصدیان طی دو سال گذشته تبلیغات فراوانی برای ایمیل ملی و اینترنت ملی و حمایتهای جدی و آشکار از میزبانان وبلاگ وطنی ‌نمودند و در همان حال سیل وبلاگ‌نویسان و فعالان عرصه خبر ورسانه و روزنامه‌نگاری آنلاین بودند که بی‌توجه به این تبلیغات در حال کوچ به سرویسهای اینترنتی بیگانه بودند هم به دلیل عقب‌ماندگی فنی هم مسائل امنیتی و البته نوعی اعلام اعتراض به حاکمیت. حالا جالب است که همراهان سایبری و شاخه اینترنتی این جماعت وبلاگ خود را روی دامنه‌ COM ثبت نموده و از ثبت وبلاگ خود رو دامنه ملی و وطنی IR‌ امتناع نموده‌اند.
این‌هم البته یکی از فوائد بسیار نوشیدن «ساندیس» است که فبلا در باره آن توضیح داده شد.

سه‌شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۹

روز بلاگستان فارسي مبارك

«... ابتدا كلمه بود...»
و حالا هم فقط «كلمه» هست. بزرگترين و برترين سرمايه يك انسان. سرمايه‌اي كه اصل زندگي است. مرگ ندارد و نمي توان آنرا به بند كشيد. نمي توان آن را به اسارت برد. نمي توان آن را زندان كرد.
و براي يك نويسنده مهمترين لذت آنست كه «كلمه» را زندگي مي كند. و براي يك «وبلاگ» نويس هم.
و اين سرمايه و ثروت شايد بتوان گفت مهمترين و بهتر و بيشتر بگوييم تنها سرمايه و ابزار «و بلاگ نويس» است.
امروز روز «كلمه» است براي ما «وبلاگ» نويسان ايراني. شانزدهم شهريور روزي است كه اولين «وبلاگ» ايراني متولد شده است.
و از آن روز به اين طرف سهام عدالت «كلمه» عادلانه بين همه نويسندگان و «وبلاگ» نويسان ايراني توزيع شده است.
اما آيا بعد از آن هم امكان زيستن «كلمه» براي همه عادلانه بوده است؟
اين سئوالي است كه پاسخ آن هوشياري و همت بيشتر اهالي «وبلاگستان» را طلب مي كند.
از چند روز پيش با همت پيگير و ستايشمند «بلاگ نوشت» «وبگاه رسمي بلاگستان فارسي» راه اندازي شده است. از حالا بياييم عضوي هر چند كوچك از اين جامعه بزرگ باشيم.
****
از اولين ماههاي شروع بكار «سردبيرخودم» من مشترك فيد اين وبلاگ بوده‌ام. اگرچه با اكثر نوشته هاي اين وبلاگ و بعد هم وبلاگ ديگر آقاي «حسين درخشان» به نام «بچه قلهك» كه امروز در محاق توقيف هست مشكل داشته و دارم، اما اين به هيچ عنوان چيزي از بار مسئوليت من در مقابل يك دوست «وبلاگ نويس» و يكي از تاثير گذارترين ها در جامعه «وبلاگ» ايراني كم نمي كند.
«حين درخشان» بيش از يكسال است كه در بند است.

جمعه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۹

«فارسی وان» اشاعه ویروس ابتذال

چند سال پیش نویسنده‌ای در اعتراض به فیلترینگ موجود در اینترنت مقاله‌ای را در یکی از روزنامه‌های ایران به چاپ رسانده بود تحت عنوان: «سایت‌های سکسی فعال، سایت‌های سیاسی فیلتر». آنروزها مثل حالا از فیلترشکن و نرم‌افزارهایی که می‌تواند خارج از عرف مخابرات ایران، مستقیما به سرورهایی خارج از کشور متصل شوند (vpn) به این شکل گسترده خبری نبود و یا بود و کاربران از وجود آن اطلاع زیادی نداشتند.
بزرگترین دلیل شرکت مخابرات به عنوان متولی اینترنت ویا دولتمردان ایران برای نصب و تعبیه نرم‌افزارهای مخصوص فیلترینگ بر سر راه اینترنت، مبارزه با ابتذال و جلوگیری از امکان در دسترس آزاد بودن سایت‌های مستهجن بوده و هست؛ اما عملا شکل اتفاقی که افتاده چیز دیگری است، و اکثر هزینه‌هایی که از این بابت، مسئولیت پرداخت آن را شهروندان ایرانی برعهده دارند، متوجه سایت‌های سیاسی و هنری می‌باشد و دسترسی به سایت‌های مستهجن اگر کار آسانی نباشد کار سختی هم نیست. این یک ادعا یا بلوف سیاسی نیست. واقیعتی است که به عریانی در فضا و شرایط موجود قابل مشاهده می‌باشد.
در کنار مبارزه ناموفق چندین ساله با تهدیدات فرهنگی و ابتذال اینترنتی از طریق «فیلترینگ»، اخیرا مبارزه با ابتذال از طریق ارسال پارازیت بر روی امواج ایستگاه‌های ماهواره‌ای، در دستور کار مقامات عالی‌رتبه ایران قرار گرفته‌است. این اقدام واکنش شدید کشورهای اروپایی و غربی دارنده ایستگاه‌های ماهواره‌ای و استفاده کنندگان از آن را بهمراه داشته است.
اما نکته دردناک و تاسف‌آور در این رابطه اینست که؛ اینروزها شهروندانی که مسئولیت پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور ارسال پارازیت، در کنار هزینه فیلترینگ سایت‌های اینترنتی را بر عهده دارند اکثرا در خانه‌های خود شادمانه مجموعه سریال‌های مبتذل و مخرب فرهنگی را به تماشا نشسته‌اند که از طریق شبکه ماهواره‌ای پخش می‌شود و هیچگونه پارازیت، قطع، و پرشی هم متوجه پخش آن نیست.
براستی چرا بینندگان سریال‌های نازل و فاقد کمترین ارزش اخلاقی و یا هنری مثل سریال‌های شبکه «فارسی وان» از خود نمی‌پرسند که؛ اگر هدف ارسال پارازیت بر روی امواج ماهواره مبارزه با ابتذال است؛ چرا این ابتذال فقط در شبکه‌های ماهواره‌ای خبری «بی.بی.سی» و «صدای آمریکا» مشاهده می‌شود و این سریال سرگرم کننده که تابلوی واقعی ابتذال و مبلغ ازهم گسیختگی اخلاقی و به نوعی اشاعه ویروس ابتذال به عریان‌ترین وجه و شفاف‌ترین شکل آن می‌باشد، مصداق ابتذال از نظر متولیان پارازیت نیست؟
وچرا شبکه پخش کننده سریال‌های مجموعه «فارسی وان» و ایستگاه ماهواره‌ای پخش کننده آن، هیچگونه اعتراضی را همچون اکثر ایستگاه‌های ماهواره‌ای به کشور ایران ندارد؟
مطلب در شرایطی جالب می‌شود که توجه داشته باشیم، اگرچه غیر از کشور ایران کشورهای فارسی زبان دیگری هم در دنیا وجود دارد، اما نوع ترجمه و ادای دیالوگ‌های این سریال نشان می‌دهد، این سریال پیش از کشورهای فارسی زبان «افغانستان» «تاجیکستان» و... و برای تغذیه مخاطب فارسی زبان ایرانی تولید و پخش آن در دستور کار قرار گرفته‌است.

اما تاسف و دردناکی این اتفاق زمانی شدت می‌یابد، که سیاست‌های سازنده سریال با سیاست‌های فریبنده فرهنگی دولتمردان معاصر ایران، همسو و همرنگ از آب در می‌آید.

دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۸

وبلاگ نویسی

«وبلاگ» و «وبلاگ‌نویسی» پدیده‌ای نوظهور است. تقریبا برمی‌گردد به اختراع کامپیو‌تر و به دنبال آن اختراع یا کشف ابزار‌ها و کانال‌های ارتباطی بین کامپیوتر‌ها و بعد ایجاد شبکه‌های پیوسته میان شبکه‌های کامپیوتری بین خانه و شهر‌ها و کشور‌ها و...
بعد از این مجموعه فنی البته با کمی اغماض شاید بتوان گفت هنری ذیل نام «وبلاگ‌نویسی» و البته با استفاده از شکل و تعاریف هنرهای هفت‌گانه سابق و در قالب الکترونیکی، پا به عرصه حضور گذاشت.
 «وبلاگنویسی» از شکل ابتدایی آنکه از ثبت یک صفحه شخصی روی اینترنت و یک نوشته ساده و بعد افزودن عکس و لینک شروع می‌شد آغاز، و بعد به سمت بهره‌گیری از امکانات و فن‌آوری‌های جدید در عرصه ارتباطات و گسترش شبکه‌های اجتماعی، گسترش می‌یافت.
در چنین فرایندی یک آشنایی ساده و ابتدایی با چنین پدیده نوظهوری کافی است تا کاربر به یک معتاد حرفه‌ای در عرصه نوشتن، اینترنت، و نهایتا «وبلاگ» تبدیل شود.
حالا تصور حال کسی را که معتاد شده‌است و برای تهیه مواد مصرفی خود پول ندارد......