دوشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۴۰۵

دو روایت و یک تأمل

«ملک‌شاه [سلجوقی] را گفتند که نظام‌الملک هر سال از خزانه ۹۰۰ هزار خلعتی به علما و زاهدان و عابدان می‌دهد و شما را از آن هیچ نفعی نیست.... .

سلطان این سخن به خواجه بازگفت. خواجه فرمود: به آن زر لشکری ترتیب می‌تواند داد که ایشان دشمنان را به شمشیر یک ذرع و تیری که رفتن‌اش ۳۰۰ ذرع نباشد دفع کند.

من بدان زر برای تو لشکری ترتیب کنم که از اول شام، تا صباح بر درگاه احدیتِ حضرت اله به قدم صدق ایستاده‌اند.» 

©️باستانی پاریزی. آسیای هفت‌سنگ ص ۵۱۷ به‌نقل از روضة‌الانوار.ص ۲۴۸
تأمل: این لشکری که خواجه از آن سخن می‌گوید همان لشکر دعاست که وقتی نادرشاه سپاهیان اشرف افغان را از اصفهان بیرون کرد، مواجب‌شان را قطع کرد. 
▪️
«گویند پس از افاغنه هنگاهی که نادر بر اصفهان پیروز شد، مواجب ۷۰ هزار طلاب که از دولت ایران (زمان صفوی) مواجب می‌گرفتند، را قطع کرد.

 رؤسای طلاب نزد او نالیدند که این‌ها
لشگر دعا هستند، چرا باید سلطان نان آن‌ها را قطع کند، وموقوفات آن‌ها را ضبط؟


نادرشاه گفت: وقتی ۶ هزار افغانِ بی‌سروپا بر ایران و پایتخت ایران غالب شدند، دو کرور مخلوق اصفهان، و صد هزار رأس طلاب علوم چرا جواب ۶ هزار نفر افغان کو...برهنه و دو هزار گبر بی‌سروپا را ندادند؟»

©️باستانی‌پاریزی.سیاست و اقتصاد عصر صفوی.ص ۴۵۴
 
علی‌المدبر فتأمل!


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر