‏نمایش پست‌ها با برچسب ابراهیم یزدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ابراهیم یزدی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، بهمن ۲۶، ۱۴۰۳

ماله‌کشی از یزدی تا ظریف

در زمانی که آقای «خلخالی» رئیس دادگاه‌های انقلاب بود و پی‌درپی حکم اعدام صادر می‌کرد، و این حتی کفاف نمی‌داد و در مصاحبه، حکم غیابی نیز صادر می‌کرد: مانند اعدام فراریان محمدرضاشاه، فرح، فریده دیبا، اشرف، غلامرضا پهلوی، اویسی، ولیان، بختیار، شریف امامی و دیگران...

اول خرداد ۵۸ سن
ای آمریکا بیانیه‌ای در محکومیت صدور این احکام خلخالی صادر کرده و به‌دنبال آن، «ابراهیم یزدی» وزیر خارجه خواست قضیه را تلطیف کند (مثل همه وزرای خارجه). لذا در مورد صدور غیابی حکم اعدام برای شاه تردید کرده و گفت: به نظرم آقای خلخالی در دادگاه‌های انقلاب سمتی ندارد!

این ماله‌کشی «
ابراهیم یزدی» به «خلخالی» برخورد و خلخالی دوم خرداد ۵۸ در اعتراض به یزدی استعفا کرد. یعنی در واقع ناز می‌کرد!

اما به‌دنبال استعفای خلخالی، مردم ایران برای حمایت از خلخالی و احکام دادگاه‌های انقلاب یکی از بزرگ‌ترین راهپیمایی‌های خود را در روزهای ۴و ۵ خرداد در تهران و شهرهای ایران برگزار 
کردند.

 در این راهپیمایی‌های میلیونی در حمایت از خلخالی، تقریبا تمامی گروه‌ها و احزاب مانند جبهه ملی ایران، حزب جمهوری خلق مسلمان، حزب جمهوری اسلامی، جبهه ملی دمکرات، مجاهدین خلق، حزب توده، چریک‌های فدایی خلق، رنجبران، دارو دسته دکتر پیمان، بنی‌صدر و ...حضور داشتند و تمامی دانشجویان 
دانشگاه‌های تهران، معلمان، دانش‌آموزان، بازاریان و ... به‌حرکت درآمدند!.

به‌دنبال راهپیمایی‌های میلیونی در دفاع از احکام دادگاه‌های انقلاب، استعفای خلخالی پذیرفته نشد، اما در عرض این هفت روز، این آتشپاره خلخالی بی‌کار نمانده، دسته گلی دیگر به آب داد!

 او در ۶ خرداد به دوبی رفته در آنجا 
می‌گوید: «خلیج فارس چیه؟! باید خلیج اسلامی بنامیم...!» 
اما در آن زمان برای مردم ایران، خلیج اسلامی نامیدن او مهم نبود، احکام اعدام او جذاب بود...!

وقتی پس از ۷ روز، استعفای خلخالی پذیرفته نشد و او همچنان حاکم شرع انقلاب ماند، مردم نفس راحتی کشیده و مطبوعات نوشتند: 
«خبر استعفای آیت‌الله خلخالی حاکم شرع، خوشبختانه مورد قبول قرار نگرفت و هرگونه نگرانی مردم از بابت این استعفا و تاثیرش بر کار دادگاه‌های انقلاب، مرتفع شد.»

اکنون آن میلیونها ایرانی که در آن دو روزه، یکی از بزرگ‌ترین راهپیمایی‌های تاریخ ایران را برای حمایت از آقای خلخالی به راه ا
نداخته و باعث شدند، استعفایش پذیرفته نگردد و به صدور احکام اعدام ادامه دهد، همگی نقش خود را انکار می‌کنند.

توییتر سکوت به نقل از علی‌مراد مراغه‌ای

سه‌شنبه، اسفند ۲۳، ۱۴۰۱

سخنی در حلالیت‌طلبی سیاست‌مداران

«این یک‌دم عمر را غنیمت شمریم»
در هنگامه درگذشت مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی»، یادداشتی از دکتر «انصاری»، در فضای مجازی منتشرشد، که ایشان در آن با بیانی شیوا و جذاب و البته با نیش و کنایه، اندکی مرحوم «یزدی» را نواخته بود.

ظاهرا مرحوم «ابراهیم یزدی» اوایل انقلاب در یک برنامه تلویزیونی به آیت‌الله «روحانی» (پدر همسر آقای انصاری) تهمت‌هایی زده و چند سال بعد که ناغافل با ایشان در جایی رودررو می‌شود، پس از آن‌که متوجه می‌شود ایشان داماد آیت‌الله «روحانی» است، از ایشان تقاضای وقت ملاقات خصوصی می‌کند، و چنان هم که از فحوای گفته مرحوم «یزدی» برمی‌آمده، قصد ایشان از این ملاقات خصوصی، طلب حلالیت به‌مناسبت همان برنامه و همان تهمت‌ها و اظهار پشیمانی بوده، که آقای «انصاری» متاسفانه باافتخار در این نوشته تصریح کرده بود که چنین وقت ملاقاتی را به آن مرحوم ندادم.

در این‌که مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی» به‌خاطر زدن آن تهمت‌ها، خطا و لابد گناه کرده بوده، شکی نیست. اما چه کسی می‌تواند ادعا کند که از قضاوت اشتباه کردن و گاهی لغزیدن در چاه تهمت معصوم است؟ و از آن مهم‌تر چه کسی می‌تواند آن‌قدر به خود و فردای خودش اطمینان داشته باشد، که از این‌که به شخصی فرصت طلب حلالیت و اظهار پشیمانی، بعد از توجه به خطا و گناه نداده، با فخر و اندکی غرور حرف بزند؟

به‌نظر می‌رسد در عالم معنویت، پروسه حلالیت، یک زنجیره متصل به‌هم است و ما همان‌طور که می‌توانیم به دیگران فرصت طلب حلالیت بدهیم، با این خیر، بهانه و اسباب طلب حلالیت‌کردن برای خودمان از دیگران را هم فراهم می‌کنیم.

در سطحی بالاتر، گمان می‌کنم اصلا نفس پذیرش حلالیت دیگران، خودش طلب حلالیت از دیگرانی می‌تواند باشد که ما خبر نداریم در مورد آن‌ها خطا کرده‌ایم و نمی‌شناسیم‌ِشان و شاید فرصتی در دنیا برای‌مان مهیا نشود که حلالیت بطلبیم.

من به این پروسه معنوی به‌سختی معتقدم و گمان می‌کنم اگر کسی عذر خطای دیگری را نپذیرد، ناخواسته درِ رحمت و بخشش خداوندی را، نه فقط بر روی فرد خطاکار، که بر روی خودش هم بسته است.

البته در این اعتقاد، به بزرگی و کوچکی و نوع ظلم و خطا و نوع بخشش‌ و طلب‌ حلالیت‌ها، حواسم هست و می‌دانم که عدالت خداوندی، دقیق‌تر از ما به نیت انسان‌ها و بزرگی و کوچکی خطا و طلب بخش‌ِشان توجه دارد، و هر انسانی تا میزانی می‌تواند از بار سنگین پرونده‌ای که با خود به گور و یوم‌الحساب می‌برد، کم کند.

اما این داستان را مقدمه کردم تا به چند مورد دیگر خطاهایی از این دست و اتفاقات و داستان‌های حاشیه‌ آن‌ها و درس
عبرتی که می‌توان از آن‌ها گرفت اشاره کنم.

یکم
: آیت‌الله‌العظمی «موسوی اردبیلی»، در ماه‌های آخر عمر خود در گامی بلند، مومنانه، فروتنانه و بزرگ، بدون اشاره به خطایی خاص، به‌خاطر همه کارهایی که باید می‌کرد (حسب وظایفی که داشت) و نکرده بود، و بابت همه کارهایی که نباید انجام می‌داد و انجام داده بود، از مردم حلالیت طلبید.

کاری بزرگ و بسیار ارزش‌مند، با نتایج اجتماعی عالی که باید بزرگ و بسیار دیده، و تبدیل به مدل و الگویی برای فراهم‌ساختن بستری از بخشش و حلالیت و آرامش می‌شد که شوربختانه نشد.

آیت‌الله ضرر نکرد، و این ما بودیم و آن‌ها که به‌ترین فضا و فرصت نصیب‌ِشان شده بود که از آن استفاده نکرده و بخت این سعادت را متاسفانه از دست دادند.

به عنوان مثال و البته نه به قصد تخفیف شخصیت، بلکه به قصد درس و عبرت عرض کنم که چند ماه بعد از رحلت آیت‌الله «موسوی اردبیلی» مرحوم آیت‌الله
«هاشمی رفسنجانی» از دنیا رفت. این‌که از بین مرحومین آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، سهم کدام‌یک از کارهایی که باید انجام می‌دانند و ندادند و کارهایی که نباید انجام می‌دانند و انجام دادند، بیش‌تر بود، البته خدا می‌داند و بس، و فقط در روز بازپسین مشخص می‌شود.

اما تردیدی نیست که آقای هاشمی بارهاوبارها رفتار اشتباهی داشت که بعدها بدون آن‌که بدان اعتراف کند، رسما به پی‌آمدهای آن رفتار اعتراض کرد و ابدا هم حاضر نشد برای یک‌بار به روی خودش بیاورد که در زندگی سیاسی او خطایی صورت گرفته‌است، در حالی‌که «رنگ رخسار» تناقض‌ها از «حال درون» او خبر می‌داد، اما از اعتراف خبری نبود.

باز برای آن‌که مثالی دم‌دستی و آشنا ارائه کرده باشم: عرض کنم که آقای
«احمدی‌نژاد» که آقای «هاشمی» بعد از شب ۱۳ خرداد ۸۸، در واکنش به رفتار بسیار بد او در برنامه مناظره، آن نامه معروف «بدون‌سلام» را به مقام معظم رهبری نوشت، در دولت آقای هاشمی کشف شد، در دولت آقای هاشمی بدون سابقه مفید اجرایی فرماندار و بعد استاندار شد و در دولت و توسط همین آقای هاشمی هم مفتخر به دریافت عنوان استاندار نمونه شد.

در حالی که بدیهی‌ترین شاخص‌های مدیریتی و اجرایی اعلام می‌کرد و می‌کند که همه این کارها خطا و تاکید بر خطا و اصرار برخطا بوده است.

فارغ از استانداردهای مدیریتی و اجرایی، بعدها پرده برافتاد که دوره مدیریتی این استاندار نمونه در اردبیلِِ تازه استان‌شده، بدون حرف و حدیث‌های قضایی هم نبوده و ظاهرا در مورد سواپ نفت در این استان پرونده‌ای مربوط به دوره این استاندار نمونه در دستگاه قضایی گشوده و ظاهرا گشوده هم مانده است، که مهر تایید جدیدی بر خطاهای قبلی زد.

 اما مرحوم آقای هاشمی بدون توجه به نقش خود در برکشیدن احمدی‌نژاد، و البته در یک خطای آشکار دیگر، همه مشکلات کشور را متوجه دو دوره دولت نهم و دهم و شخص آقای احمدی‌نژاد می‌کرد و برای دیگر خطاها و دیگر دوره و دیگر خطاکاران نقش و سهمی قایل نمی‌شد.

مرحوم آقای هاشمی هم اندکی بعد از آیت‌الله موسوی اردبیلی دارفانی را وداع گفت، اما از فرصتی که مرحوم آیت‌الله اردبیلی برای همه و برای نظام و برای آرامش فراهم کرده بود، و از همه مهم‌تر برای خودش بهره نجست و بدون طلب حلالیت از خیلی‌ها دست‌اش از دنیا کوتاه شد.

این را نمونه گفتم تا عبرتی باشد دست‌کم برای خودم که بدانم هر نفسی که فرو می‌رود، تضمینی برای برای آمدن آن نیست.

دوم
: حول‌وهوش همین زمان‌ها، آیت‌الله شیخ «یوسف صانعی»، از فقهای نخستین دوره شورای نگهبان، دادستان کل کشور اسبق و امام جمعه معتبر اسبق قم، در درددلی که اظهار پشیمانی و طلب‌حلالیت تلویحی در آن آشکار بود، و از فرط عیان‌بودن، نیازی به بیان نداشت، به کج‌دهنی‌، کج‌خلقی و توهین‌های عده زیادی از طلاب امروز قم نسبت به خودش اشاره کرده و از روی پریشانی و پشیمانی اعلام کرد که با این رفتارها، یاد کج‌خلقی و بدرفتاری‌های خودش با مرحوم آیت‌الله‌العظمی «شریعتمداری» در نخستین‌ سال‌های انقلاب می‌افتد، و با این یادآوری تلویحا خود را مسحق این رفتار می‌دانست.

شاید شادمان هم هست که این رفتارها و این اعتراف، اندکی بارش را برای سرای دیگر سبک می‌کند.

سوم
: بگوییم و نگوییم هم، تاریخ رفتار تند شیخ محصور را با فقیه عالی‌مقام و به تبع آن با «عبدالمجید شرع‌پسند» نماینده مردم کرج در مجلس سوم که برادر دو شهید و فرزند جانباز بود را فراموش نمی‌کند و بعید می‌دانم کروبی امکان سخن‌گفتن داشته باشد و از این رفتار پشیمان نباشد.

دست‌ِکم در مورد
آیت‌الله منتظری، حضور با شتاب ایشان بر سر جنازه به محض اطلاع از رحلت آن فقیه فقید را نمی‌توان به چیزی غیر از تغییر قضاوت شیخ محصور در مورد فقیه محصور و مرحوم تعبیر کرد.

چهارم
: در کوران حوادث تلخِ مربوط به انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری ۸۸ هم، وقتی دختر «باقریان‌نژاد» نماینده دوره سوم و ششم مجلس شورای اسلامی کشته‌شد، وی در مصاحبه با «مسح علی‌نژاد» رسما پذیرفت که در سال‌های اول انقلاب متاثر از فضای مطلق‌انگاری در مورد آیت‌الله خمینی، حتی با نزدیک‌ترین بستکان خود به‌خاطر این‌که در مورد بنیان‌گذار جمهوری اسلامی از پسوند «امام» استفاده نکرده، چند سال قهر بوده و اکنون متوجه شده که همه آن رفتارها اشتباه بوده است.
▪️
بر این سیاهه بسیار می‌توان افزود. آخرین مورد آن که شایسته تأمل و دقت‌نظر ـ دست‌ِکم برای شیوخ اصلاحات است که همچون مرحوم هاشمی پایی لب گور دارند و ممکن است دیگر فرصت فقیه فروتن مرحوم آیت‌الله «موسوی اردبیلی» برایشان فراهم نشود ـ یادداشت کوتاه و مومنانه و فروتنانه «عبدالله نوری» است، که همچون سخنان مرحوم آیت‌الله «موسوی اردبیلی» یک‌بار دیگر راه و فضا و بستر را برای پذیرش خطا و حلالیت‌طلبیدن و از همه مهم‌تر گشودن مسیری برای توقف چرخه باطل خطاها فراهم کرده است.

دو راه پیش پای شیوخ اصلاحات و از جمله
«علی‌اکبر محتشمی‌پور» و «محمد موسوی خویینی‌ها» بیش‌تر نیست. یا همچون مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بدون استفاده از فرصت حیات و طلب حلالیت و عفو و بخشش، ناگهان اجل‌ِشان برسد و با بار سنگینی از حق‌الناس راهی دیار دگر شوند، یا با استفاده از فرصت مغتنم حیات و قبول معصوم‌نبودن خود و استاد و مرادشان، بپذیرند که کارهایی باید می‌کردند، که نکردند و کارهایی نباید می‌کردند که کردند و از این بابت از مردم حلالیت بطلبند و ضمن آن‌که بار خودشان را در این سال‌های آخر عمر سبک‌تر می‌کنند، راهی باز می‌کنند تا دور باطل خطا و خشونت متوقف و تبدیل به چرخه اعتماد و صلح و حلالیت و عفو و گذشت شود.

این‌که کدام راه را انتخاب می‌کنند، و چه سرنوشتی برای خود و کشور خود رقم می‌زنند الله‌اعلم!
حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ

منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
مرتبط:
جامعه گناه‌آلود و طلب حلالیت از آیت‌الله خویی

دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۵

آقای مهاجرانی! آب این جوی‌‌ همان از ده بالا گل بود

کم‌تر از دو هفته پیش، تلوزیون فارسی بی‌بی‌سی در گزارشی اعلام کرد: به اسنادی دست پیدا‌کرده که برای نخستین‌بار از ارتباط آیت‌الله خمینی سال‌ها پیش از انقلاب با منابعی در آمریکا پرده‌ برمی‌دارد.

تردیدی نبود که هواداران آیت‌الله خمینی که از ابتدای پیروزی انقلاب او را «امام» خطاب می‌کردند، نسبت به این گزارش واکنش منفی نشان داده و آن‌را کذب، غیرمنصفانه، جانب‌دارانه و مغایر با اصول حرفه‌ای رسانه قلم‌داد کرده و به آن معترض باشند، و با صغری و کبری چیدن و فکت و سند قویا تلاش کنند حرف خودشان را بر کرسی بنشانند که آیت‌الله خمینی این کار را نکرده و این لکه به دامن ایشان نمی‌چسبد.

نکته قابل توجه این‌بار بر خلاف موارد دیگر که تلاش می‌شد تا بلافاصله با دادن شخصیت قدسی به آیت‌الله، او را معصوم جلوه داده و «آن‌چه آن خسرو کند» را شیرین معرفی کنند، اما این‌بار همه تلاش‌ها معطوف به این شد که ناخواسته بپذیرند که این کار خطا است، و بعد متفق‌القول تلاش کنند دامن آیت‌الله را از این خطا مبری جلوه دهند و گزارش بی‌بی‌سی‌ را اتهام‌زنی و کذب تلقی کنند.


از جمله این هواداران و دل‌بستگان «
عطا‌الله مهاجرانی» بود که بلافاصله با انتشار یادداشتی در وب‌گاه خود گزارش بی‌بی‌سی را رد و به آن اعتراض کرد، و آیت‌الله خامنه‌ای هم در یک سخن‌رانی عمومی و سعید حجاریان و ابراهیم یزدی هم جداگانه به آن واکنش نشان دادند. سایت خامنه‌ای حتی یادداشتی از عبدالله شهبازی در پاسخ به این ادعا منتشر کرد. 

با فرض این‌که در این فقره حق به جانب مهاجرانی و یزدی و حجاریان و آیت‌الله خامنه‌ای باشد، این اما تایید‌کننده معصومیت و بری‌بودن بنیان‌گذار جمهوری اسلامی از خطا و گناه نیست و نمی‌شود با اثبات این شیء نفی ماعدا کرد و گفت پس بنیان‌گذار ابدا خطایی مرتکب نشده و همه کار‌های‌اش درست و عین حق و حقانیت و شیرین بوده.


آیت‌الله خمینی در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، در واکنش به طرف‌داری بعضی از انقلابیون از مرحوم دکتر
«محمد مصدق» و پیشنهاد نام‌گذاری خیابانی در تهران به نام آن مرحوم، رسما و خیلی شفاف به آن مرحوم تهمت نامسلمانی و «مسلم‌نبودن» زد.

این درحالی بود که 
یک: دین امری شخصی و درونی است و تا کسی خود را بی‌دین یا دین‌دار معرفی نکرده باشد، کسی حق ندارد در مورد او قضاوتی در این حوزه بکند.

دو
: مرحوم مصدق نه اقراری به بی‌دینی خود کرده، و نه رفتاری که موید این ادعا باشد از او سر زده بود. و سه دست‌کم رساله دکتری آن مرحوم که بحثی در مورد یک مسئله فقهی شرعی دین اسلام ــ وصیت ــ بود به‌تنهایی برای اثبات مسلمان‌بودن ایشان کافی بود و هر آدم بی‌انصافی را هم از توجه به دیگر وجوه بارز و برجسته مسلمانی وی بی‌نیاز می‌کرد چه برسد که آدم منصفی باشد.

مصدق مثل
«ابومسلم خراسانی» یک شخصیت تاریخی نبود که شناخت آن نیاز به غور در تاریخ و یافتن تقدم و تأخر تولد وی با امام رضا باشد.

مصدق در عصر آیت‌الله خمینی زندگی می‌کرد، و همه مردم از زندگی، نوشته‌ها، مبارزات و موضع‌گیری‌های آن مرحوم خبر داشتند و به‌تبع آن و به طریق‌اولی آیت‌الله خمینی خبر داشت و در این خبر داشتنن، سند و خبری دال بر «مسلم‌نبودن» آن بزرگ‌مرد وجود نداشت، اما نگاه مغرضانه باعث می‌شد که شرط انصاف فروگذاشته‌شده و به آن مرد تهمت بی‌دینی زده شود.


عطا‌الله مهاجرانی
و سعید حجاریان و حتی ابراهیم یزدی البته آن‌روزها آن‌قدر ذوب در ولایت بنیان‌گذار بودند که نیاز نبینند به آیت‌الله تذکر بدهند که این گفته ایشان در مورد مرحوم مصدق، مصداق بارز تهمت و افترا و در حکم گناه کبیره است و از آن گذشته تاثیر اجتماعی آن بسی خطرناک‌تر از یک گناه از یک آدم معمولی است و حکم «سرِ چشمه‌»ای دارد که اکنون می‌توان به بیلی و تذکری گرفت، ولی اگر زمان برد و گذشت به «پیلی» هم نخواهد شد گرفت و دیوار انقلاب را تا ثریا کج خواهد برد.

۳۷ سال بعد از آن خطا و آن سکوت، حالا آیت‌الله «احمد علم‌الهدی» در مشهد یک خطای تاریخی مرتکب شده و آدمی که ۱۱ سال زودتر از امام هشتم شیعیان از دنیا رفته است را به دشمنی با امام رضا متهم کرده و دستور داده است نام او را از روی یک تیم بردارند.

این‌بار اما خوشبختانه آقای مهاجرانی ترجیح داده سکوت نکند و در نوشته‌ای به نماینده ولی‌فقیه در مشهد ابتدا یادآور شود که ابومسلم قبل از تولد امام رضا از دنیا رفته، (
+) و با این وصف نمی‌توانسته دشمن امام رضا باشد و در ادامه به خدمات آن سردار ایرانی اشاره و اعتراض آیت‌الله علم‌الهدی را فاقد دقت در مورد زمان زندگی و انصاف در مورد شخصیت ابومسلم خراسانی معرفی نموده است.

این تذکر به‌جای آقای مهاجرانی در قبال «تحریف تاریخ» و بی‌انصافی در قبال شخصیت یک شخصیت تاریخی، جای تقدیر و سپاس بسیار دارد، اما این تذکر و این‌گونه تذکرها تا زمانی که امثال آقای مهاجرانی و حجاریان و دیگر اصلاح‌طلبان مانع تقدس‌زدایی از شخصیت آیت‌الله خمینی هستند، رهی به دهی نمی‌برد و همان‌گونه که
حسین شریعتمداری خود را مجاز به جعل و تحریف حدیث و تهمت به دیگران می‌داند، احمد علم‌الهدی هم خود را مجاز به تحریف تاریخ و تهمت در مورد ابومسلم خراسانی و دیگران می‌داند و در قبال پرسش ناگفته ارباب دیانت و مردم، پاسخ ناگفته‌ای وجود دارد که خمینی هم این‌گونه بود و ما به او تأسی می‌جوییم و تا زمانی که مهاجرانی حواس‌اش به ردیه‌نویسی احساسی بر گزارش بی‌بی‌سی در مورد آیت‌الله خمینی باشد، این دیوار تا ثریا با همین طراز و مهندسی پیش خواهد رفت.
سالار کرمانی منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون