‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی‌خویینی‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی‌خویینی‌ها. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اسفند ۲۳، ۱۴۰۱

سخنی در حلالیت‌طلبی سیاست‌مداران

«این یک‌دم عمر را غنیمت شمریم»
در هنگامه درگذشت مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی»، یادداشتی از دکتر «انصاری»، در فضای مجازی منتشرشد، که ایشان در آن با بیانی شیوا و جذاب و البته با نیش و کنایه، اندکی مرحوم «یزدی» را نواخته بود.

ظاهرا مرحوم «ابراهیم یزدی» اوایل انقلاب در یک برنامه تلویزیونی به آیت‌الله «روحانی» (پدر همسر آقای انصاری) تهمت‌هایی زده و چند سال بعد که ناغافل با ایشان در جایی رودررو می‌شود، پس از آن‌که متوجه می‌شود ایشان داماد آیت‌الله «روحانی» است، از ایشان تقاضای وقت ملاقات خصوصی می‌کند، و چنان هم که از فحوای گفته مرحوم «یزدی» برمی‌آمده، قصد ایشان از این ملاقات خصوصی، طلب حلالیت به‌مناسبت همان برنامه و همان تهمت‌ها و اظهار پشیمانی بوده، که آقای «انصاری» متاسفانه باافتخار در این نوشته تصریح کرده بود که چنین وقت ملاقاتی را به آن مرحوم ندادم.

در این‌که مرحوم دکتر «ابراهیم یزدی» به‌خاطر زدن آن تهمت‌ها، خطا و لابد گناه کرده بوده، شکی نیست. اما چه کسی می‌تواند ادعا کند که از قضاوت اشتباه کردن و گاهی لغزیدن در چاه تهمت معصوم است؟ و از آن مهم‌تر چه کسی می‌تواند آن‌قدر به خود و فردای خودش اطمینان داشته باشد، که از این‌که به شخصی فرصت طلب حلالیت و اظهار پشیمانی، بعد از توجه به خطا و گناه نداده، با فخر و اندکی غرور حرف بزند؟

به‌نظر می‌رسد در عالم معنویت، پروسه حلالیت، یک زنجیره متصل به‌هم است و ما همان‌طور که می‌توانیم به دیگران فرصت طلب حلالیت بدهیم، با این خیر، بهانه و اسباب طلب حلالیت‌کردن برای خودمان از دیگران را هم فراهم می‌کنیم.

در سطحی بالاتر، گمان می‌کنم اصلا نفس پذیرش حلالیت دیگران، خودش طلب حلالیت از دیگرانی می‌تواند باشد که ما خبر نداریم در مورد آن‌ها خطا کرده‌ایم و نمی‌شناسیم‌ِشان و شاید فرصتی در دنیا برای‌مان مهیا نشود که حلالیت بطلبیم.

من به این پروسه معنوی به‌سختی معتقدم و گمان می‌کنم اگر کسی عذر خطای دیگری را نپذیرد، ناخواسته درِ رحمت و بخشش خداوندی را، نه فقط بر روی فرد خطاکار، که بر روی خودش هم بسته است.

البته در این اعتقاد، به بزرگی و کوچکی و نوع ظلم و خطا و نوع بخشش‌ و طلب‌ حلالیت‌ها، حواسم هست و می‌دانم که عدالت خداوندی، دقیق‌تر از ما به نیت انسان‌ها و بزرگی و کوچکی خطا و طلب بخش‌ِشان توجه دارد، و هر انسانی تا میزانی می‌تواند از بار سنگین پرونده‌ای که با خود به گور و یوم‌الحساب می‌برد، کم کند.

اما این داستان را مقدمه کردم تا به چند مورد دیگر خطاهایی از این دست و اتفاقات و داستان‌های حاشیه‌ آن‌ها و درس
عبرتی که می‌توان از آن‌ها گرفت اشاره کنم.

یکم
: آیت‌الله‌العظمی «موسوی اردبیلی»، در ماه‌های آخر عمر خود در گامی بلند، مومنانه، فروتنانه و بزرگ، بدون اشاره به خطایی خاص، به‌خاطر همه کارهایی که باید می‌کرد (حسب وظایفی که داشت) و نکرده بود، و بابت همه کارهایی که نباید انجام می‌داد و انجام داده بود، از مردم حلالیت طلبید.

کاری بزرگ و بسیار ارزش‌مند، با نتایج اجتماعی عالی که باید بزرگ و بسیار دیده، و تبدیل به مدل و الگویی برای فراهم‌ساختن بستری از بخشش و حلالیت و آرامش می‌شد که شوربختانه نشد.

آیت‌الله ضرر نکرد، و این ما بودیم و آن‌ها که به‌ترین فضا و فرصت نصیب‌ِشان شده بود که از آن استفاده نکرده و بخت این سعادت را متاسفانه از دست دادند.

به عنوان مثال و البته نه به قصد تخفیف شخصیت، بلکه به قصد درس و عبرت عرض کنم که چند ماه بعد از رحلت آیت‌الله «موسوی اردبیلی» مرحوم آیت‌الله
«هاشمی رفسنجانی» از دنیا رفت. این‌که از بین مرحومین آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، سهم کدام‌یک از کارهایی که باید انجام می‌دانند و ندادند و کارهایی که نباید انجام می‌دانند و انجام دادند، بیش‌تر بود، البته خدا می‌داند و بس، و فقط در روز بازپسین مشخص می‌شود.

اما تردیدی نیست که آقای هاشمی بارهاوبارها رفتار اشتباهی داشت که بعدها بدون آن‌که بدان اعتراف کند، رسما به پی‌آمدهای آن رفتار اعتراض کرد و ابدا هم حاضر نشد برای یک‌بار به روی خودش بیاورد که در زندگی سیاسی او خطایی صورت گرفته‌است، در حالی‌که «رنگ رخسار» تناقض‌ها از «حال درون» او خبر می‌داد، اما از اعتراف خبری نبود.

باز برای آن‌که مثالی دم‌دستی و آشنا ارائه کرده باشم: عرض کنم که آقای
«احمدی‌نژاد» که آقای «هاشمی» بعد از شب ۱۳ خرداد ۸۸، در واکنش به رفتار بسیار بد او در برنامه مناظره، آن نامه معروف «بدون‌سلام» را به مقام معظم رهبری نوشت، در دولت آقای هاشمی کشف شد، در دولت آقای هاشمی بدون سابقه مفید اجرایی فرماندار و بعد استاندار شد و در دولت و توسط همین آقای هاشمی هم مفتخر به دریافت عنوان استاندار نمونه شد.

در حالی که بدیهی‌ترین شاخص‌های مدیریتی و اجرایی اعلام می‌کرد و می‌کند که همه این کارها خطا و تاکید بر خطا و اصرار برخطا بوده است.

فارغ از استانداردهای مدیریتی و اجرایی، بعدها پرده برافتاد که دوره مدیریتی این استاندار نمونه در اردبیلِِ تازه استان‌شده، بدون حرف و حدیث‌های قضایی هم نبوده و ظاهرا در مورد سواپ نفت در این استان پرونده‌ای مربوط به دوره این استاندار نمونه در دستگاه قضایی گشوده و ظاهرا گشوده هم مانده است، که مهر تایید جدیدی بر خطاهای قبلی زد.

 اما مرحوم آقای هاشمی بدون توجه به نقش خود در برکشیدن احمدی‌نژاد، و البته در یک خطای آشکار دیگر، همه مشکلات کشور را متوجه دو دوره دولت نهم و دهم و شخص آقای احمدی‌نژاد می‌کرد و برای دیگر خطاها و دیگر دوره و دیگر خطاکاران نقش و سهمی قایل نمی‌شد.

مرحوم آقای هاشمی هم اندکی بعد از آیت‌الله موسوی اردبیلی دارفانی را وداع گفت، اما از فرصتی که مرحوم آیت‌الله اردبیلی برای همه و برای نظام و برای آرامش فراهم کرده بود، و از همه مهم‌تر برای خودش بهره نجست و بدون طلب حلالیت از خیلی‌ها دست‌اش از دنیا کوتاه شد.

این را نمونه گفتم تا عبرتی باشد دست‌کم برای خودم که بدانم هر نفسی که فرو می‌رود، تضمینی برای برای آمدن آن نیست.

دوم
: حول‌وهوش همین زمان‌ها، آیت‌الله شیخ «یوسف صانعی»، از فقهای نخستین دوره شورای نگهبان، دادستان کل کشور اسبق و امام جمعه معتبر اسبق قم، در درددلی که اظهار پشیمانی و طلب‌حلالیت تلویحی در آن آشکار بود، و از فرط عیان‌بودن، نیازی به بیان نداشت، به کج‌دهنی‌، کج‌خلقی و توهین‌های عده زیادی از طلاب امروز قم نسبت به خودش اشاره کرده و از روی پریشانی و پشیمانی اعلام کرد که با این رفتارها، یاد کج‌خلقی و بدرفتاری‌های خودش با مرحوم آیت‌الله‌العظمی «شریعتمداری» در نخستین‌ سال‌های انقلاب می‌افتد، و با این یادآوری تلویحا خود را مسحق این رفتار می‌دانست.

شاید شادمان هم هست که این رفتارها و این اعتراف، اندکی بارش را برای سرای دیگر سبک می‌کند.

سوم
: بگوییم و نگوییم هم، تاریخ رفتار تند شیخ محصور را با فقیه عالی‌مقام و به تبع آن با «عبدالمجید شرع‌پسند» نماینده مردم کرج در مجلس سوم که برادر دو شهید و فرزند جانباز بود را فراموش نمی‌کند و بعید می‌دانم کروبی امکان سخن‌گفتن داشته باشد و از این رفتار پشیمان نباشد.

دست‌ِکم در مورد
آیت‌الله منتظری، حضور با شتاب ایشان بر سر جنازه به محض اطلاع از رحلت آن فقیه فقید را نمی‌توان به چیزی غیر از تغییر قضاوت شیخ محصور در مورد فقیه محصور و مرحوم تعبیر کرد.

چهارم
: در کوران حوادث تلخِ مربوط به انتخابات پر حرف و حدیث ریاست جمهوری ۸۸ هم، وقتی دختر «باقریان‌نژاد» نماینده دوره سوم و ششم مجلس شورای اسلامی کشته‌شد، وی در مصاحبه با «مسح علی‌نژاد» رسما پذیرفت که در سال‌های اول انقلاب متاثر از فضای مطلق‌انگاری در مورد آیت‌الله خمینی، حتی با نزدیک‌ترین بستکان خود به‌خاطر این‌که در مورد بنیان‌گذار جمهوری اسلامی از پسوند «امام» استفاده نکرده، چند سال قهر بوده و اکنون متوجه شده که همه آن رفتارها اشتباه بوده است.
▪️
بر این سیاهه بسیار می‌توان افزود. آخرین مورد آن که شایسته تأمل و دقت‌نظر ـ دست‌ِکم برای شیوخ اصلاحات است که همچون مرحوم هاشمی پایی لب گور دارند و ممکن است دیگر فرصت فقیه فروتن مرحوم آیت‌الله «موسوی اردبیلی» برایشان فراهم نشود ـ یادداشت کوتاه و مومنانه و فروتنانه «عبدالله نوری» است، که همچون سخنان مرحوم آیت‌الله «موسوی اردبیلی» یک‌بار دیگر راه و فضا و بستر را برای پذیرش خطا و حلالیت‌طلبیدن و از همه مهم‌تر گشودن مسیری برای توقف چرخه باطل خطاها فراهم کرده است.

دو راه پیش پای شیوخ اصلاحات و از جمله
«علی‌اکبر محتشمی‌پور» و «محمد موسوی خویینی‌ها» بیش‌تر نیست. یا همچون مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بدون استفاده از فرصت حیات و طلب حلالیت و عفو و بخشش، ناگهان اجل‌ِشان برسد و با بار سنگینی از حق‌الناس راهی دیار دگر شوند، یا با استفاده از فرصت مغتنم حیات و قبول معصوم‌نبودن خود و استاد و مرادشان، بپذیرند که کارهایی باید می‌کردند، که نکردند و کارهایی نباید می‌کردند که کردند و از این بابت از مردم حلالیت بطلبند و ضمن آن‌که بار خودشان را در این سال‌های آخر عمر سبک‌تر می‌کنند، راهی باز می‌کنند تا دور باطل خطا و خشونت متوقف و تبدیل به چرخه اعتماد و صلح و حلالیت و عفو و گذشت شود.

این‌که کدام راه را انتخاب می‌کنند، و چه سرنوشتی برای خود و کشور خود رقم می‌زنند الله‌اعلم!
حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ

منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون
مرتبط:
جامعه گناه‌آلود و طلب حلالیت از آیت‌الله خویی

سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۴

جیبوتی

 «جیبوتی» یک کشور با تمام استاندارهای بین‌المللی، و برابر قواعد رسمی سازمان ملل متحد، داری صندلی و رای است.
 
بین این کشور کوچک و فقیر، با کشور بزرگ و ثروت‌مندی مثل استرالیا از منظر حقوق بین‌الملل تفاوتی نیست.

فقر و کوچک‌بودن و فقدان پشتوانه تاریخی نمی‌تواند بهانه و دلیل تحقیر و تخفیف و استهزاء این کشور، و دست‌آویزی برای سرپوش گذاشتن بر حقارت‌های ملیی باشد که در سایه ندانم‌کاری «محمد موسوی خویینی‌ها» از سه دهه پیش به این‌طرف گریبان‌گیر کشور ایران شده و تا کنون ادامه دارد.


شنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۰

حمله به سفارت سی سال پیش اشتباه بود امروز هم اشتباه است

نماز جماعت دانشجویان پیرو خط امام به امامت موسوی خوئینی‌ها در پشت درب اصلی سفارت آمریکا
آقای «موسوی‌خویینی‌ها» روز سه شنبه ۲۹ آذر در دیدار با دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه تهران، گفته‌اند:
 «تسخیر سفارت یک فضاحت بود، اگر حمایت امام و پشتیبانی مردم نبود، ما باید از آمریکا عذرخواهی می‌کردیم در این قضیه سفارت انگلیس هم چون مردم و مقام رهبری حمایت نکردند، دولت مجبور شد عذرخواهی کند.» (+)
از نظر اصلاح‌طلبان وخصوصا طیف افراطی و انقلابی آنها «مجمع‌ روحانیون مبارز» معیار و محک درست و نادرست و صحیح و اشتباه «اخلاق» نیست. از نظر آنها هرچه آیت‌الله «خمینی» تایید کند خوب است و درست و اخلاقی و هرچه آن مرحوم تایید نفرموده و اعتراض نمایند، غلط و اشتباه و غیراخلاقی است.
 بر همین اساس حادثه سیاه و زشت و غیر قانونی حمله و اشغال سفارت ایالات متحده آمریکا در آبان ۵۸ چون تایید ایشان را به همراه داشته، کار درستی بوده، و چون ایشان از دنیا رفته و حضور ندارند تا حمله به سفارت بریتانیا را تایید کنند آن کار اشتباه و غلط است.
آقای «موسوی‌خویینی‌ها» البته کار بسیار پسندیده و نادری به تازگی انجام داده‌اند که شایسته تقدیر و ارجمندی فراوان است.
از ایشان درباره بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی‌اش سؤال شده و ایشان در پاسخ جلوگیری نکردن از هتاکی و بی‌حرمتی به دولت موقت در اوایل انقلاب و بی‌حرمتی و آزار فقیه عالی‌قدر بعد از درگذشت آیت‌الله «خمینی» را بزرگ‌ترین خطای سیاسی خود اعلام نموده‌اند. (+)
 اینکه ایشان بزرگ‌ترین خطای سیاسی عمرخود، یعنی همراهی و حمایت از دانشجویان اشغال کننده سفارت را در زمره خطاهای خود به حساب نمی‌آورند و نه تنها آن را خطا نمی‌دانند که حتی بدان افتخار هم می‌نمایند، مایه تاسف بسیار است اما به هرحال اینکه بالاخره کجدار و مریز شجاعت می‌نمایند و رفتار سی سال پیش مجموعه حاکمیت در کج‌خلقی سیاسی با مرحوم مهندس «بازرگان» و دولت متبوع وی و همچنین آزار و حصر و هتاکی به فقیه عالی‌مقام را خطا می‌دانند،  جای تشکر و خوشحالی فراوان دارد.
اما در‌‌ همان اشاره به اشتباهات هم ایشان مجددا تایید و تاکید می‌نمایند که رفتار حاکمیت در عزل آیت‌الله «منتظری» از قائم مقامی رهبری کار درست و قابل دفاعی بوده‌است. تردیدی نیست که حادثه عزل فقیه عالی‌مقام از قائم مقامی رهبری  به خواست و اراده مرحوم آیت‌الله «خمینی» صورت گرفت. با این وصف کسی که معتقد است ایشان خطا نمی‌کند و معیار و محک صواب و عقاب و درست و نادرست تایید ایشان است، نمی‌تواند عزل آیت‌الله «منتظری» را هم کار نادرستی بداند و تا زمانی که در براین پاشنه بچرخد به صلاح ممکلت امیدی نمی‌توان داشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی‌نوشت: وب‌سایت موسوی‌خوینی‌ها بعد از انتشار مطلب درج شده در سایت مجمع روحانیون مبارز توضیح داد که سایت مجمع حک شده و مطالب منتسب به ایشان در آن سایت «مغشوش و آمیخته‌ای از دروغ‌های بسیار» است.

دوشنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۰

وقتی پاسبانان اخلاق به بداخلاقی متوسل می‌شوند

قدما را اعتقاد بر این بود که "آنچه در آینه جوان بیند، پیر در خشت خام آن بیند". همین خصلت پختگی و دنیادید‌ه‌گی پیران است که جامعه هم از آنها توقع دارد نسبت به جوانها، کمتر دچار لغزش و خطا شوند.
جوان از آنرو که جوان است و احساساتی و زود رنج و خام، زود هم پریشان می‌شود و واکنش تند نشان می‌دهد. میان آینه و خشت خام تفاوت اگرچه از زمین تا آسمان نیست، اما بسیار است. این احساساتی و خام بودن اقتضای طبیعت جوانی است و به دلیل همین اقتضا است که اغلب از خطای جوانان درمی‌گذرند با این توجیه که: "جوان است تقصیری ندارد " و تقصیر را به گردن «جوانی»‌اش می‌اندازند و او و خطایش را می‌بخشند. اما اگر همین اشتباه از یک پیر دنیادیده و پخته سر بزند، با تعجب جامعه رو به رو شده و امکان بخشش و توجیه آن خطا کمتر است.
کارتون: اقبال ماهوری
آیت‌الله «جنتی» پیرمردی است که منش و سیاست خشنی دارد. اغلب جامعه سیاسی معتقدند که همین منش خشن آیت‌الله، الهام‌بخش و مجوز تندروی‌ها و خشونت‌ها و رفتار خلاف قاعده و قانون بعضی از جوانان شده که خود را «انصار‌حزب‌الله» و «دانشجوی‌بسیجی» و... معرفی می‌نمایند و نزد افکار عمومی نیز به «نیروهای خودسر» و «لباس شخصی» و... معروف‌اند.(+) همین منش و رفتار ناشی از آن باعث رنج جوانان بسیاری از آیت‌الله «جنتی» شده و البته به دلیل همان خامی و نپختگی خاص دوره جوانی، آثار این رنج در ادبیات طنز مخصوص جوانان ظاهر، و آیت‌الله در قالب طنز و طعنه، مورد بی‌حرمتی و بداخلاقی ایشان قرار گرفته‌است.
 اینکه آیت‌الله «جنتی» در نوشتار اغلب جوانان به سوژه طنز «کهنسالی» و  تلویحا نارضایتی از سلامت و طول عمر او تبدیل شده، رفتار نادرست و خلاف اخلاقی است. «جنتی» هر آدمی با هر خوی و خصلتی که می‌خواهد باشد و هر اشتباهی که از او سر زده باشد، به هیچ عنوان دلیل و بهانه و توجیه اهانت و تمسخر به او یا هر کس دیگر نمی‌تواند باشد. متاسفانه در جوانان عصبانی و ناراحت به دلیل همان خصلت جوانی و خامی این حرف‌ها کارگر نمی‌افتد و آنها با همین سوژه‌پردازی‌ها و طنز و تمسخرها سعی در تسکین ناراحتی‌های خود از او دارند. بدون آنکه بدانند چنین رفتاری نه تنها کاهش دهنده خشونت و عصبانیت و منش خشن امثال آیت‌الله نیست، که به بازتولید و تشدید و دور باطل این خشونت نیز می‌انجامد.
این رفتار اگرچه از هیچ گروه سنی  پذیرفتنی نیست،  که از پا به سن گذاشته‌ای که جامعه از او توقع دارد نه در آینه که در خشت خام ببیند آنچه جوانان نمی‌بینند و با همان دیدن بر رنج خود غلبه نموده و واکنش نشان ندهد، دیگر اصلا ناپذیرفتنی‌تر. خصوصا که او روحانی ملبس به لباس دین هم باشد.
به تازگی «محمد‌موسوی‌خویینی‌ها» در اعتراض به همان منش خشن و یاد شده آیت‌الله «جنتی» و در اعتراض به گفته‌های اخیر او، به همان سنت ناپسند و غیراخلاقی جوانان متوسل شده، و از منظر همان سوژه طنز «کهنسالی» آیت‌الله «جنتی» را مورد تمسخر و طعنه قرار داده است.(+) درد بزرگ و بیشتر آنکه، از هیزم همین تمسخر، حالا چند روزی است که آتش معرکه غیر اخلاقی جوانان گرم و گرم‌تر شده‌است.
 طرفداران دو نماینده دین، جمعی به اشاره آن یکی خودسری و تندروی و خشونت خیابانی می‌‌نموده‌اند، حالا هم عده‌ای نه به اشاره مستقیم، که به تلویح این یکی اجازه بیشتری پیدا کرده‌اند که دردها و زخم‌های خود را که از چماق طرفداران آن یکی دارند، با تمسخر و طعنه و بی‌حرمتی بیشتر تسکین نمایند و البته ناگفته مشخص است آنچه در این میان قربانی می‌شود و می‌سوزد و جز دود و درد سیاهی از آن باقی نمی‌ماند «اخلاق» است.

چهارشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۰

خودسری در اشغال سفارت از آمریکا تا انگلیس

بین حملات چندین‌باره اراذل و اوباش خودسر، به محافل و متینگ‌های علمی دانشگاهی و مجالس سخنرانی‌ و پرسش و پاسخ‌های دانشگاهی در سال‌های اول انقلاب و مراسم مشابه در سالهای اصلاحات، حمله به کوی دانشگاه در هجدهم تیرماه ۷۸(+) و تیرماه ۸۸(+)، همچنین حملات چندین‌باره همین عناصر به منزل «مهدی‌کروبی» پس از انتخابات جنجالی خرداد۸۸(+) (+)، و حمله به سفارت «ایالات‌متحده آمریکا» در سالهای اول انقلاب(+)، و حمله دیروز به سفارت «بریتانیا» در تهران(+)، اگرچه تفاوتهای شکلی ممکن است وجود داشته باشد، اما ماهیت همه آن‌ها یکی است و همه از بی‌احترامی به قانون و حقوق دیگران سرچشمه می‌گیرد.
بدون کمترین تردید آقای «محمدموسوی‌خویینی‌ها» نمی‌تواند بدون محکوم نمودن اقدام حمله به سفارت «ایالات متحده آمریکا» در سالهای اول انقلاب که به رایزنی و سعایت ایشان صورت پذیرفت، حادثه حمله به کوی دانشگاه در ۱۸تیر ۷۸ و ۸۸، یا حملات مکرر به بیت شیخ شجاع پس از انتخابات خرداد ۸۸ را محکوم کند. لازمه پذیرفتن محکومیت اقدامات اخیر که ریشه در گریز از قانون و بی‌توجهی به حقوق افراد و دانشجویان مظلوم دارد، محکومیت اقدام مشابهی است که سال‌ها قبل اتفاق افتاده و همه در مقابل آن سکوت اختیار کرده‌اند تا در پناه سکوت آنها بستر مناسب برای بذر‌افشانی و رشد و ریشه گستردن خشونت‌های اخیر فراهم شود.
در اینکه کشور «آمریکا» باعث و بانی ظلم و تجاوزهای پنهان و آشکار فراوانی طی قرن گذشته بر علیه کشورهای مظلوم و ستمدیده متعدد توسعه نیافته در جهان بوده است، کمترین شکی نیست.
در اینکه از رهگذر همین خوی مداخله‌جویانه و ستمگرانه چه ظلم‌ها و ستم‌ها و حق‌کشی که نصیب ملت و کشور عزیز ایران شده هم شکی نیست. ملت ایران هیچگاه حادثه کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲(+) که با مساعدت مستقیم دولتین آمریکا و انگلیس بر علیه منافع عالیه ایران صورت گرفت، را فراموش نخواهند کرد.
برای هیچ زمانی مردم ایران فراموش نخواهند کرد که زمانی مستشاران نظامی و شهروندان «آمریکا»یی در ایران از حقوق کاپیتولاسیون برخوردار بوده‌اند.
حادثه اشغال کشور ایران در جنگ جهانی دوم، توقیف داراییهای کشور و پذیرایی از «محمدرضا پهلوی» شاه مخلوع ایران پس از انقلاب در آمریکا، و هزاران ظلم پنهان و آشکار دیگر در حق ملت ایران توسط این کشور، هیچگاه از حافظه مردم ما پاک نخواهد شد.
با همه اینها و با وجود هزاران دلیل مستند و غیر مستند دیگر بر خوی تجاوز و سلطه‌گری و اقدامات مداخله جویانه، که در کارنامه کشورهای ابرقدرت دنیا و از جمله کشور آمریکا وجود داشته و دارد، هیچ بهانه‌ای حمله به سفارت آن کشور و اشغال آنرا برای دفاع از کیان کشور و جلوگیری از خطر احتمالی و احتمال اینکه در آن سفارت نقشه برای خرابکاری در کشور طراحی می‌شود و... را توجیه نمی‌کند. این کار، در حکم تجاوز به حریم خصوص دیگران می‌باشد و اگر چه در شرایط انقلابی - احساسی اوایل انقلاب، و در شرایطی که نظام هنوز به ثبات قابل توجهی دست نیافته، توجیهی برای انجام آن قابل دست و پا کردن بود و می‌شد آنرا به گردن شرایط و احساسات جوانان انداخت و... اما کار بسیار اشتباهی بود و تا دولتمردان ایران رسما از جامعه جهانی بابت این اشتباه عذر‌خواهی نکنند و آنرا اشتباه نخوانند و ندانند، باید همواره شاهد حمله نیروهای خودسر به مراکز علمی و دانشگاه‌ها و سخنرانی‌ها و متیتنگ‌های علمی و سفارت‌خانه‌های دیگر کشور‌ها، و به دنبال آن هزینه‌ها‌ی‌ سنگین، که مستقیما از جیب آسایش و آرامش شهروندان کشور برداشت و پرداخت می‌شود بود.
 حادثه حمله دیروز به سفارت «بریتانیا» و تلاش برای اشغال آن، تنها یک متهم شناسایی شده، معروف و جهانی دارد: «سید محمد موسوی خویینی‌ها». و تا زمانی که ایشان و مجموعه دوستان اشغال کننده سی سال پیش از آن اقدام خود دفاع نمایند(+) و آنرا باعث افتخار خود بدانند، متاسفانه باید شاهد حوادث و اقدامات تاثربرانگیز اینچنین و خسارات جبران ناپذیر آن برای همیشه بود. فرقی نمی‌کند ریس‌جمهور «هاشمی‌رفسنجانی» باشد، یا «محمد‌خاتمی» یا «محمود احمدی‌نژاد»
در همین رابطه:
از پائيز ۵۸ تا پائيز ۹۰

یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۰

شرق و احترام به اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری

روزنامه شرق که از ابتدای کار تلاش زیادی نموده است که رفتار رسانه‌ای خود را تا حد امکان با اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری منطبق نماید، و در این راه به گواهی اکثر مخاطبین و کارشناسان درصد موفقیت بالایی نیز داشته است، در شماره ۱۳۱۰ روز چهارشنبه ۱۲مرداد خود، در یک تلقی اشتباه ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای روزنامه‌نگاری را فراموش، و متن سئوال کاربر یک سایت و پاسخ مدیر آن را (+) دقیقا از تارنمای مربوطه برداشت، و ذیل عنوان «بن‌بستی نداریم، چاره‌جویی نمی‌خواهیم» (+) و با عنوان «درپاسخ به این سئوال شرق» در روزنامه منعکس نمود.
اگرچه با توجه به شباهت نام کاربر وب‌سایت «آهنگ‌راه» و تنظیم کننده گزارش روزنامه «شرق» می‌توان حدس زد که کاربر مربوطه از طرف روزنامه سئوال خود را پرسیده است، اما شایسته است متوجه باشیم شخصیت حقیقی ما با شخصیت حقوقی کارمند و نماینده یک رسانه دو شخصیت مستقل است. در اصول اخلاقی فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران ‏آمده است، «روزنامه‌نگار تنها باید با استفاده از روش‌های ‏منصفانه، خبر، عکس و سایر اطلاعات را به دست بیاورد. یک ‏راه منصف بودن این است که همیشه خود را خبرنگار معرفی ‏کنید، برای به دست آوردن اطلاعات سر مردم کلاه ‏نگذارید، خود را جای کس دیگری جا نزنید و کسی را ‏تهدید نکنید.» ‏ باید هنگام اعلام سئوال اشاره دقیق شود که آیا این یک سئوال شخصی است و یا سئوال از طرف روزنامه است که شخص به نمایندگی از طرف آن روزنامه می‌پرسد.
در توضیحی و تذکری که «محمدخویینی‌ها» مدیر سایت مورد اشاره در وب‌سایت خود آورده به این مورد اشاره و اعتراض، و از «شرق» خواسه شده که در شماره آینده منتشره نسبت به درج این مطلب اقدام نماید. (+)
این نوشته در نیوزبان اینجا