نمایش پستها با برچسب رسایی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب رسایی. نمایش همه پستها
یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۵
وفاق در مذاکره، انشقاق در پایداری
بر خلاف اکثر اعضای جبهه پایداری که مخالفِ مطلق مذاکره و مذاکراتِ ـ نه به بار و نه به دار ـ اخیر بوده و هستند، مهدی میرباقری که جانشین «مصباح یزدی» رهبر معنوی پیشین این جبهه تلقی میشود، راه خود را از نبویان و ثابتی و رسایی و رجانیوز و جبهه متعلق به ابراهیم رئیسی جدا کرد و در رشته توییتی تمامقد از مذاکرات اخیر دفاع کرد. سید مهدی میرباقری در این رشتهتوییت نوشته: «مطمئن باشید مذاکرات جاری، ضعیف پیش نخواهد رفت. من چندان نگران این نیستم که اتفاق فاجعهآمیزی بیفتد.
چهارشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۴
هر ردصلاحیتی جناحی نیست
«صادق زیباکلام» که پیشقراول بردباری سیاسی و علاقهمند به کاهش تنش سیاسی در هر دو حوزه خارجی و داخلی است، به تازگی در یادداشتی که روزنامه آرمان منتشر کرده، در واکنش به رد صلاحیت «حمید رسایی» برای حضور در انتخابات مجلس دهم، آنرا خلاف «اصلاحطلبی» معرفی و آرزو کرده شرایطی فراهم شود تا رسایی هم بتواند خود را در معرض سنجش رای و نظر مردم قرار بدهد.
در خیرخواهی آقای زیباکلام ـ چه در این فقره برای آقای رسایی و چه برای نگاه کلان او به داستان رد و تایید صلاحیتها در انتخابات ـ تردیدی نیست، و از این منظر آقای زیباکلام شایسته تقدیر است.
اما اینکه رد صلاحیت آقای رسایی عملی خلاف اصلاحطلبی ــ چه به معنای یک منش سیاسی و چه به معنای عام منفعتی که در صلح و اصلاح نهفته ــ باشد، البته کلام آقای دکتر زیباکلام اندکی قابل تأمل و نقد است.
رد صلاحیت آقای رسایی به دلیل داشتن پرونده قضایی پیش از آنکه توسط هیئت اجرایی تهران احراز و اعلام شود، از قبل در گفتوگویی توسط رئیس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات نهاد ریاست جمهوری و با اشاره به دو نماینده که پرونده قضایی دارند، بدون ذکر نام مورد اشاره قرار گرفته بود.
رسایی اما در واکنش به سخنان رئیس هیئت بدوی رسیدگی به تخلفات نهاد ریاست جمهوری، دست به خودافشاگری زده و افشا کرده بود که یکی از این نمایندهها ایشان است و پس از این افشاگری، آقای «اشرفی اصفهانی» از نام و پرونده ایشان پرده برداشت و اعلام کرد که با وجود آن پرونده، آقای رسایی صلاحیت شرکت در انتخابات را ندارد و صلاحیت او از همان موقع ردشده تلقی میشد.
با این توصیف ردصلاحیتی که مستند به اسناد تایید و نهاییشده محاکم قضایی است، را خلاف اصلاحطلبی دانستن جای نقد و تأمل دارد و بلافاصله این پرسش مطرح میشود که اگر قرار باشد این مدل از رد صلاحیت را هم به نابردباری تقلیل بدهیم و بازی جناحی بدانیم، پس فلسفه وجود محاکم قضایی در تعقیب مجرمین و هیئتهای اجرایی برای تشخیص صلاحیت مجرمین چیست؟
آقای زیباکلام اما در خطای آشکار دیگری در همین سخنان، یک معامله سیاسی مبتذل را با رسایی مطرح و ابراز امیدواری کرده است که همانطور که ایشان به رد صلاحیت آقای رسایی اعتراض کرده، رسایی هم به رد صلاحیت احتمالی اصلاحطلبان توسط هیئتهای اجرایی و نظارت اعتراض کرده و مساعدت کند تا همه بتوانند خود را به یکسان در مقابل سنجش مقبولیت و رای مردم قرار بدهند.
اول اینکه به همان اندازه که اعتراض آقای زیباکلام نافذ نیست و نتیجه مستقیمی برای آقای رسایی ندارد، قطعنا اعتراض آقای رسایی هم نمیتواند به نفع اصلاحطلبان رد صلاحیت شده نافذ بوده و منشا اثر باشد.
اما جدای از این ایراد، اصولا تفاوت ذاتی بین دلیل رد صلاحیت آقای رسایی و رد صلاحیت اصلاحطلبان وجود دارد و آن اینکه اصلاحطلبان به جرم ناکرده رد صلاحیت میشوند، و میشود حدس قوی هم زد که آقای رسایی بهرغم متهم و محکومبودن، اما در نهایت تایید صلاحیت میشود و تلاش اصلاحطلبان برای تایید صلاحیت رهی به بهاستان نداشته و نخواهد داشت.
یکشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۲
رسانه اهرم قدرت شهروندان
در کنار سایر تبعیضهای موجود و متداول در ایران که بر مبنای «تعهد» و تعریف خاصی که از آن میشود و در کشور وجود دارد، یکی هم تبعیض اطلاعاتی و رسانهای است.
بر این اساس رسانههایی که با تعریف خاص موجود، متعهدتر باشند، از امکانات و کمکهای نقدی و یارانهای بیشتر نسبت به سایر رسانهها برخوردار میشوند.
همین برخورداری باعث میشود تا این رسانهها با استفاده از این امکانات، ضمن آنکه آن نوع خاص از «تعهد» را تبلغ و برجستهسازی میکنند، خود را هم به عنوان مصادیق آن تعهد معرفی نموده و پس از آنکه این تعرف نهادینه شد و جا افتاد، با استفاده از سایر ابزارها تنها خود را مستحق دریافت این کمک و امکانات دانسته و اگر محقق نشد، از سایر ابزار کمک گرفته و موانع عدم تحقق را بر میدارند.
در مسابقهای که رقیبی وجود ندارد، یا وجود دارد و مجبور است با پای برهنه و شکم گرسنه، با رقیبی مسابقه بدهد که هم بهترین کفش مسابقه را بهپا دارد، هم کالریهای مورد نیاز بدنش تأمین شده، هم کفش و کالری ذخیره و یدکی هم او را برای خطرات احتمالی در مسیر پشتیبانی میکنند، برنده از قبل مشخص است و نیازی به مسابقه نیست.
این پیروزی و برندهشدن البته پوشالی و توخالی است و شادمانی و جوایز آن هم هیچ لذتی ندارد.
در حوزه اطلاعرسانی و رسانه، با توجه به ظرفیتها و ظرافتهای ویژه و خاص، و با توجه به فلسفهی وجودی و رسالت رسانهها، مقرر شدهاست که اصحاب رسانه از پذیرش «هدیه» از هر کس، خصوصا مقامات دولتی خودداری کنند.
فلسفه این قاعده هم بدیهی و روشن است. برای آنکه اصطلاحا «نمکگیر» نشوند و بهدلیل این نمکگیری واقعیتی را وارونه جلوه ندهند، یا گزارشی را بهغلط بهنفع دولت و علیه شهروندان تنظیم نکنند.
از این منظر رسانهها قاعدتا باید ابزار دست و تریبون مردم باشند، نه دولت و حاکمیت.
تردیدی نیست که دولتها اگر هیچ تریبون و رسانهای هم فرضا نداشته باشند، اشکالی پیش نمیآید. چون فساد در ذات قدرت نهادینهشده و با آن تناسب بسیار نزدیک و ملازمه قوی دارد.
برای آنکه قدرتِ دولتمردان نامحدود نباشد و فساد فرصت نفوذ در آنها پیدا نکند، ابزاری برای کنترل این «قدرت» در دست شهروندان لازم است.
وقتی دولتمردان «قدرت» دارند، در مقابل آن شهروندان باید «رسانه» داشته باشند. در چنین شرایطی موازنه قوا بین دولت و شهروندان برقرار میشود.
حالا اگر ارباب رسانهها از اربابان قدرت «هدیه» بگیرند، ابزار خود را بیخاصیت نموده و خود را در مقابل سلاح دولتمردان «خلع سلاح» نمودهاند.
این درحالی است که این ابزار و اعتبار آنرا از مردم و شهروندان دارند و به همین دلیل است که هدیه گرفتن اصحاب رسانه خطایی بزرگ و غیر اخلاقی تعریف شده و در مقیاس بزرگ آن را به «فساد» تعبیر میکنند.
به گزارش تارنمای «سحامنیوز» یکی از معاونان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «حمید رسایی، عضو جبهه پایداری مجلس و مدیرمسئول نشریه ۹ دی، یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان و علیرضا زاکانی از نمایندگان مجلس، ۹۰۰ میلیون تومان بابت هفتهنامه پنجره دریافت نمودهاند.»
با این وصف، اینکه توقع داشته باشیم زاغانی که پنیر یارانهای از دولت گرفتهاند، صدای رسای مردم باشند، توقعی ناوجه است.
۱۶ شهریور
ب
یکشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۹
خواب آشفته اصول گرایان
«اصولگرایان» اینروزها آرامش ندارند و هر لحظه خوابهای آشفته می بینند. هیچ منبعی برای آنها خبر خوبی ندارد. نه برای طیف تندرو نه برای محافظه کار. آسمان همه جا برای همه آنها ابری است. خبر بد قاتق نانشان شده و امنیتشان را نشانه رفته است.
در شیراز، استاندار جدید استان فارس با «پدرخوانده اصولگرایان» آیت الله «حائری شیرازی» شدیدا مشکل پیدا کرده و پس از شکایت بر علیه او و بازداشت فرزندش همچنین بر کناری فرماندار شیراز، به جدالهایی شدید بین خود و طرفداران آیت اله دامن زده است. ناگفته پیداست که استاندار فارس منصوب غیر مستقیم «احمدی نژاد» ریس جمهور مورد تایید و حمایت «اصول گرایان» است.
فرزند آیت الله «حائری» داماد ریس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و مسئول سایت «الف» می باشد. آثار این جدال و تنش وسیله او به تهران منتقل شده و باعث می شود که آقای «احمد توکلی» یار و همراه ریس جمهور کودتا در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری، به رغم سکوت خائنانه در مقابل نگرانی و اخطارهای «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور دیکتاتوری مدرن با وجود آقای «احمدی نژاد» و همچنین کودتای ننگین انتخاباتی و اتفاقات خونین بعد از آن، به یکباره کاسه داغ تر از آش شده و در نطق شدید اللحنی به ریس جمهور متذکر شود که؛ «درس گردنکشی ندهد» و برای تهدید، حقوق و اختیارات نمایندگان برای استیضاح ریس جمهور را به او یاد آوری کند.
این اتفاقات و خبرهای بد البته همه بعد از نطق مودبانه؟! «علی مطهری» در پی درگیری لفظی و فیزیکی با «کوچک زاده» و «حسینیان» و«رسایی» یک روز بعد از قائله بلوای طرفداران نامبردگان جلو مجلس، اتفاق می افتد.
نمایندگان جوان حرمت بزرگترها را نگاه نداشتند و کار خود را انجام دادند؛ ظاهرا بعد از آنها، حالا نوبت وعاظ جوان وتازه به دوران رسیده بود تا حرمت و تحمل شیوخ را فرو گذارده، با نام «جامعه وعاظ ولایی» از «جامعه وعاظ تهران» و تشکل مادر«جامعه روحانیت مبارز تهران» انشعاب نمایند تا آشفتگی و پریشانی به ستاد فرماندهی و لجستیک فکری «اصولگرایان» کشانده شود.
البته باید اشاره نمود که «چامعه وعاظ ولایی» تحت نظارت و مدیریت ریس دفتر ریس جمهور آقای «اسفندیار رحیم مشایی» اعلام موجودیت می نمایند.
«جامعتین» احساس خطر می کنند و سریعا اتاق فکر با حضور سران دو تشکل تشکیل می شود. «جامعه وعاظ ولایی» به رسمیت شناخته نمی شود. اما ظاهرا شیوخ فراموش کرده اند که «وعاظ جوان» برای اعلام حضور به رسمیت آنها نیاز ندارند و به پولهای آقای «رحیم مشایی» نیاز دارند که بدون رسمیت «جامعتین» پرداخت می شود.
در این گیر و دارها «هاشمی رفسنجانی» بدون توجه به تمام مناقشات شش ماه گذشته بر سر اداره «دانشگاه آزاد اسلامی» و بحث مصوبه مجلس و طرح خفت بار یک فوریتی برای پس گرفتن آن پس از یک روز، و درگیریهای سخیف نمایندگان بر سر آن و همچنین بحث ها و بدعتهای مضحک قضایی بر سر پرونده مربوط به این موضوع، که به شکلی آشکار پرده از عدم استقلال دستگاه قضایی در ایران بر می دارد، جلسه هیئت موسسان دانشگاه را با حضور نمایندگان مقام رهبری تشکیل می دهد. نمایندگان ریس جمهور که بر اساس مصوبه جدید «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به ترکیب هیئت امنا اضافه شده اند نیز برای حضور در جلسه اقدام می نمایند، اما آقای «هاشمی » اجازه حضور در جلسه را به آنها نمی دهد . این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که «میرحسین موسوی» عضو هیئت موسس که بر اساس مصوبه جدید شورا عضویت او باطل شده در جلسه حضور دارد.
و در شرایطی که «احمدی نژاد» سعی می نماید به تشکیل جلسه هیئت موسس دانشگاه آزاد و راه نیافتن نمایندگانش به جلسه مذکور، با برگزاری جلسه ای مشابه، پاسخ بدهد، ناگهان نامه ای از دفتر رهبری دریافت می نماید که «اجازه دهد دانشگاه آزادفعلا به همان شکل قدیم مدیریت شود». «احمدی نژاد» البته وقتی از نگرانی خارج می شود که خبر دار می شود آقای «هاشمی» هم نامه ای با مضمونی مشابه از همان مرجع دریافت نموده است.اما با وجود رفع نگرانی ریس جمهور این نگرانی و سئوال به وجود می آید که ؛ چرا بر خلاف عرف و عادت معمول اینبار حکم حکومتی در دو نسخه و خطاب به دونفر صادر شده است؟ به راستی حکمت این تغییر عرف از طرف رهبری چیست؟
و بالاخره هنوز جوهر توافقات جدید جامتعین و قطعنامه تحریم های جدید سازمان ملل بر علیه ایران خشک نشده که از پایگاه بزرگ و معتبر و پشتوانه اصلی اقتصادی اصولگرایان؛ بازار تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» به گوش می رسد. همان شعاری که معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و معتقدین وفاردار به پیروزی «میرحسین موسوی» در انتخابات خرداد سال گذشته یک سال است بر علیه دیکاتوری «احمدی نژاد» سر می دهند. حالا دیگرهیچ جایی برای «اصولگرایان» امن نیست.
و البته ناگفته پیداست که باعث و بانی همه این اتفاقات مستقیما آقای «محمود احمدی نژاد» است. همانکه نظرش به نظر رهبری نظام بر اساس خطبه های نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته نزدیک تر است.
این نوشته در خبرنگاران سبز اینجا
در جرس اینجا
لینک در بالاترین
در شیراز، استاندار جدید استان فارس با «پدرخوانده اصولگرایان» آیت الله «حائری شیرازی» شدیدا مشکل پیدا کرده و پس از شکایت بر علیه او و بازداشت فرزندش همچنین بر کناری فرماندار شیراز، به جدالهایی شدید بین خود و طرفداران آیت اله دامن زده است. ناگفته پیداست که استاندار فارس منصوب غیر مستقیم «احمدی نژاد» ریس جمهور مورد تایید و حمایت «اصول گرایان» است.
فرزند آیت الله «حائری» داماد ریس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و مسئول سایت «الف» می باشد. آثار این جدال و تنش وسیله او به تهران منتقل شده و باعث می شود که آقای «احمد توکلی» یار و همراه ریس جمهور کودتا در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری، به رغم سکوت خائنانه در مقابل نگرانی و اخطارهای «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور دیکتاتوری مدرن با وجود آقای «احمدی نژاد» و همچنین کودتای ننگین انتخاباتی و اتفاقات خونین بعد از آن، به یکباره کاسه داغ تر از آش شده و در نطق شدید اللحنی به ریس جمهور متذکر شود که؛ «درس گردنکشی ندهد» و برای تهدید، حقوق و اختیارات نمایندگان برای استیضاح ریس جمهور را به او یاد آوری کند.
این اتفاقات و خبرهای بد البته همه بعد از نطق مودبانه؟! «علی مطهری» در پی درگیری لفظی و فیزیکی با «کوچک زاده» و «حسینیان» و«رسایی» یک روز بعد از قائله بلوای طرفداران نامبردگان جلو مجلس، اتفاق می افتد.
نمایندگان جوان حرمت بزرگترها را نگاه نداشتند و کار خود را انجام دادند؛ ظاهرا بعد از آنها، حالا نوبت وعاظ جوان وتازه به دوران رسیده بود تا حرمت و تحمل شیوخ را فرو گذارده، با نام «جامعه وعاظ ولایی» از «جامعه وعاظ تهران» و تشکل مادر«جامعه روحانیت مبارز تهران» انشعاب نمایند تا آشفتگی و پریشانی به ستاد فرماندهی و لجستیک فکری «اصولگرایان» کشانده شود.
البته باید اشاره نمود که «چامعه وعاظ ولایی» تحت نظارت و مدیریت ریس دفتر ریس جمهور آقای «اسفندیار رحیم مشایی» اعلام موجودیت می نمایند.
«جامعتین» احساس خطر می کنند و سریعا اتاق فکر با حضور سران دو تشکل تشکیل می شود. «جامعه وعاظ ولایی» به رسمیت شناخته نمی شود. اما ظاهرا شیوخ فراموش کرده اند که «وعاظ جوان» برای اعلام حضور به رسمیت آنها نیاز ندارند و به پولهای آقای «رحیم مشایی» نیاز دارند که بدون رسمیت «جامعتین» پرداخت می شود.
در این گیر و دارها «هاشمی رفسنجانی» بدون توجه به تمام مناقشات شش ماه گذشته بر سر اداره «دانشگاه آزاد اسلامی» و بحث مصوبه مجلس و طرح خفت بار یک فوریتی برای پس گرفتن آن پس از یک روز، و درگیریهای سخیف نمایندگان بر سر آن و همچنین بحث ها و بدعتهای مضحک قضایی بر سر پرونده مربوط به این موضوع، که به شکلی آشکار پرده از عدم استقلال دستگاه قضایی در ایران بر می دارد، جلسه هیئت موسسان دانشگاه را با حضور نمایندگان مقام رهبری تشکیل می دهد. نمایندگان ریس جمهور که بر اساس مصوبه جدید «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به ترکیب هیئت امنا اضافه شده اند نیز برای حضور در جلسه اقدام می نمایند، اما آقای «هاشمی » اجازه حضور در جلسه را به آنها نمی دهد . این مسئله در شرایطی اتفاق می افتد که «میرحسین موسوی» عضو هیئت موسس که بر اساس مصوبه جدید شورا عضویت او باطل شده در جلسه حضور دارد.
و در شرایطی که «احمدی نژاد» سعی می نماید به تشکیل جلسه هیئت موسس دانشگاه آزاد و راه نیافتن نمایندگانش به جلسه مذکور، با برگزاری جلسه ای مشابه، پاسخ بدهد، ناگهان نامه ای از دفتر رهبری دریافت می نماید که «اجازه دهد دانشگاه آزادفعلا به همان شکل قدیم مدیریت شود». «احمدی نژاد» البته وقتی از نگرانی خارج می شود که خبر دار می شود آقای «هاشمی» هم نامه ای با مضمونی مشابه از همان مرجع دریافت نموده است.اما با وجود رفع نگرانی ریس جمهور این نگرانی و سئوال به وجود می آید که ؛ چرا بر خلاف عرف و عادت معمول اینبار حکم حکومتی در دو نسخه و خطاب به دونفر صادر شده است؟ به راستی حکمت این تغییر عرف از طرف رهبری چیست؟
و بالاخره هنوز جوهر توافقات جدید جامتعین و قطعنامه تحریم های جدید سازمان ملل بر علیه ایران خشک نشده که از پایگاه بزرگ و معتبر و پشتوانه اصلی اقتصادی اصولگرایان؛ بازار تهران شعار «مرگ بر دیکتاتور» به گوش می رسد. همان شعاری که معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم و معتقدین وفاردار به پیروزی «میرحسین موسوی» در انتخابات خرداد سال گذشته یک سال است بر علیه دیکاتوری «احمدی نژاد» سر می دهند. حالا دیگرهیچ جایی برای «اصولگرایان» امن نیست.
و البته ناگفته پیداست که باعث و بانی همه این اتفاقات مستقیما آقای «محمود احمدی نژاد» است. همانکه نظرش به نظر رهبری نظام بر اساس خطبه های نماز جمعه 29 خرداد سال گذشته نزدیک تر است.
این نوشته در خبرنگاران سبز اینجا
در جرس اینجا
لینک در بالاترین
شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۸
میر یا سید؟ شیطنت یا سوءبرداشت!
حمید رسایی نماینده مردم تهران در یادداشتی به تحلیل خبری مبنی بر سید نبودن میرحسین موسوی پرداخت.
به گزارش ایرنا متن کامل این یادداشت بدین شرح است:
امروز بعدازظهر پیامکی دریافت کردم مبنی بر اینکه آقای میرحسین موسوی سید نیست.
تعجب کردم! به آدرس وبلاگی که این مطلب را منتشرکردهبود مراجعه کردم و دیدم نویسنده یادداشت کوتاهی نوشته مبنی بر اینکه در شناسنامه آقای موسوی به سیدبودن ایشان اشارهنشده و در کنار نام پدر یا مادر ایشان نیز کلمه سید قرار داده نشدهاست و نام پدر ایشان نیز میراسماعیل عنوانشده.
در کنار این یادداشت کوتاه، عکسهایی در این باره قرار داده شده.
دقت کردم دیدم وبلاک مورد اشاره، هیچ سابقه دیگری ندارد و تنها
یادداشت آن، همین است و ظاهرا فقط برای انتشار همین مطلب درست شدهاست!
با شماره تلفنی که این آدرس را برایم ارسال کرده بود تماس گرفتم ولی تلفن پاسخ نداد. شاید از جنس شمارههایی است که فقط پیامک ارسال میکنند.
من قبلا شنیده بودم که در برخی مناطق ایران مانند شمال، به کسی که فقط مادرش سید است، «میر» میگویند، اما در عینحال در مناطق دیگری از ایران بهویژه مناطق آذربایجان به سادات هم میر گفته میشود.
بهنظرم دو احتمال میتوان در اینباره داد، احتمال اول این است که این وبلاگ و پیامکها شیطنت سیاسی باشد برای اینکه فردی یا سایتی یا چند وبلاک حامی این و آن، خبر را منتشرکند و موجی ساختهشود مبنی بر زیرسئوال بردن سیادت یک نفر، و بعد بلافاصله اعلام شود که عدهای میخواهند سیادت موسوی را هم انکارکنند و ... وامظلوما وااسلاما.
البته این احتمالی بدبینانه است، اما احتمالی خوشبینانه نیز میتوان داشت و آنهم اینکه بگوییم صاحب این وبلاک با مراجعه به سایت کلمه (سایت رسمی آقای موسوی) وقتی عکس شناسنامه
آقای موسوی را در دستانش دیده که در آن واژه سید در برابر نام میرحسین یا میراسماعیل (پدر ایشان) قرار نگرفته، و همچنین مادر ایشان هم در برابر نامش واژه سید قرارنگرفته، بهخیال خودش کشف بزرگی کرده که بله میرحسین موسوی سید نیست.
اگر احتمال دوم درست باشد، باید قبل از تذکر به صاحب این وبلاک، به ستاد آقای موسوی و یا خود ایشان یادآوری کرد که «اتقوا من
مواضعالتهم.» [اتقوامواضعالتهم] چرا باید ستاد آقای موسوی و یا شخص ایشان از بهکاربردن واژه سید در تبلیغات انتخاباتی ایشان اکراه داشتهباشند و یا بدسلیقگی کردهباشند، تا چنین برداشت نادرستی برای برخی ایجاد شود که آقای موسوی سید
نیست؟
به هر ترتیب امیدوارم با توضیح بدون حاشیه سایت رسمی ایشان و متهم نکردن این و آن، جلوی این خودزنی سیاسی یا بداخلاقی انتخاباتی (که بهدلیل بیتدبیری آنها بوده) گرفته شود.
نکته مهمتر از این موضوع، ایناست که باید بگوییم سیادت یا روحانی بودن یا هر یک از نشانههای مذهبی دیگر که در جای خود ویژگیای مثبت، قابل احترام و ارزشمند شمرده میشوند، قطعا در میان ملاکها و معیارهای انتخابات ریاستجمهوری، بهعنوان یکی از ویژگیهای کاندیدای اصلح شمرده نمیشوند.
استفاده از این نشانهها نوعی سوءاستفاده از اعتقادات دینی مردم است.
©️ ایرنا
اشتراک در:
پستها (Atom)
