نمایش پستها با برچسب قرائتی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب قرائتی. نمایش همه پستها
سهشنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۰
جوانترین کلاهبردار جهادی ایران
خبرگزاری مهر روز سهشنبه ۱۲ بهمن (۱ فوریه) از گفته رئیس حوزه قضایی بخش موسیان و دشتعباس در ایلام نوشت که مهرشاد سهیلی با همکاری ماموران وزارت اطلاعات، بازداشت و روانه زندان شده است.
جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۲
«قرائتی» و غرور از اقبال به کتابهایش
اگر مولفان با ۳۰ برابر سواد ایشان هم به امور تربیتی و کانونهای قرآن مساجد و دانشگاهها دسترسی داشتند، و کتابهایِشان بهنام منبع سوال و مصاحبه و گزینش معرفی میشد، همین شمارگان میلیونی را برای آثارشان بهدست نمیآوردند؟
دکتر «عبدالرضا مدرسزاده» نویسنده، استاد دانشگاه و خطیب کاشانی در مطلبی با عنوان «با جناب قرائتی» به سخنان حجتالاسلام «قرائتی» در مورد بالابودن نوبت چاپ کتابهای وی و دلیل انتشار میلیونی آن واکنش نشان داد.
به گزارش تارنمای «باران فرهنگ» مدرسزاده نوشت: «بهتازگی همشهری گرامی ما حجتالاسلام والمسلمین قرائتی در همایش ۷۰۰ نفره امامان جمعه کشور سخنانی فرمودهاند از جمله اینکه: “بنده از حق تألیف کتابهایم گذشتم و تاکنون ۱۵ میلیون نسخه آنها چاپ و توزیع شدهاست، اما استادی که ۳۰ برابر من سواد دارد، پنج هزار نسخه کتاب چاپ کرده ۹ سال است که ۵۰۰ نسخهاش فروش رفته است» (یعنی اینکه ایثار حق تالیف موجب نشر میلیونی اثر است)
ایشان سخنی درست را (در نوع خود) مطرح کردهاند اما یکی دو نکته در حاشیه آن شایان گفتن است:
۱. آیا صرف حق تالیف نگرفتن مایه فروش کتاب در بازار امروز خواهد شد؟
۲. اگر مولفان با ۳۰ برابر سواد ایشان هم به امور تربیتی و کانونهای قرآن مساجد و دانشگاهها دسترسی داشتند، و کتابهایِشان بهنام منبع سوال و مصاحبه و گزینش معرفی میشد، همین شمارگان میلیونی را برای آثارشان بهدست نمیآوردند؟
۳. به کاروانهای حج توصیه میشود «کتاب حج» استاد قرائتی را به هر زائر حج تمتع بفروشند که خود میشود سالی دهها هزار نسخه. آیا این فضیلت برای دیگران هم هست؟
۴. جدا از مولفان دانشگاهی، آثار حضرات علمای حوزه هم معمولا با این اقبال در فروش همراه نیست زیرا آن آثار هم راهی به ستاد اقامه نماز کشور و … ندارد.
امید است حجتالاسلام قرائتی راهی برای این فروش و توزیع میلیونی آثار مکتوب پیش روی مولفان گرانقدر کشور قرار دهند.»
جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۱
جدی چرا زن نمیگیری؟
تابستان سال ۷۷ یکروز عصر یک خودرو از بنیاد شهید کاشان با دو سرنشین به منزل پدر من آمده بودند.
سرزده وارد شده و مجبور شدم در حضورشان بنشینم. مأموریت این دو نفر این بود که کتاب «نماز» محسن قرائتی را برای خانواده آورده تحویل بدهند و بروند.
دو نفر حق مأموریت و حدود ۵۰ کیلومتر هزینه بنزین رفت و برگشت، یک خوردو خارجی صرفا برای دادن یک کتاب به خانواده یک شهید.
کتابی که قیمتاش در بازار آن زمان حدود ۵۰ تومان بیشتر نبود.
من شدیدا به اینکه کسی درباره ازدواج من حرف بزند، حساس هستم. خانواده این را خوب میدانستند و از چند سال قبل هیچ عضوی از خانواده در این باره با من صحبت نمیکرد.
اگر کسی هم به خانواده من چیزی در اینباره میگفت، خانواده بلافاصله واکنش نشانداده درخواست سکوت میکردند.
در آن عصر تابستانی که من ناخواسته گرفتار دو مهمان ناخوانده و ناخواسته شده و در حضورشان نشستهام، ناگهان یکی از مهمانان از پدر من پرسید: چرا پسرتان را زن نمیدهید؟
همین جمله کافی بود تا آتش به انبار مهمات خشم من اصابت نموده و گُر بگیرم. بلافاصله شروع به پرخاش و سروصدا نمودم. تاوان این رفتار را سنگین پرداختم. سنگین!
چندی قبل دیدم قرائتی با افتخار از تیراژ بالای کتابهایاش گفته بود. همه شکنجهها و دردها و مصیبتها جلو چشمام آمد از بعد آن مأموریت ویژه پرسنل بنیاد شهید و کتاب نماز و زن و ازدواج و ...
اشتراک در:
پستها (Atom)


