‏نمایش پست‌ها با برچسب نوری همدانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوری همدانی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۴۰۵

افکار عمومی و افکار خصوصی

در آمریکا «افکار عمومی» مهم است. مقامات سیاسی از رئیس‌جمهور تا سناتورهای ایالات در مجلس سنا، فرمانداران ایالات، نمایندگان ایالات در کنگره، و حتی شهرداران تلاش می‌کنند بین تصمیات شخصی خود، و رضایت افکار عمومی و شهروندان تعادل و بالانس ایجاد کنند.

چرخ سیاست در این موازنه، با نوسانِ بسیار کمی در حرکت است. مگر در هنگامه انتخابات که با جابه‌جایی مختصری در مدیران، میزان نوسان هم شدت می‌گیرد، و دوباره به آرامش و نوسان با درجه پایین بازمی‌گردد.

آمریکا را مثال عرض کردم. چون اکنون میدان مقایسه و رقابت میان ایران و آمریکا است که میان‌شان جنگی نابرابر هم در جریان است.

والا این قاعده اصلی کشورهایی است با نظام
«لیبرال دموکراسی» اداره می‌شوند با مختصری تفاوت در طیف‌های گوناگون آن.

دین
هم در همین آمریکا با جای‌گاه یک نهاد هم‌عرض سیاست، اقتصاد، فرهنگ و غیره نقش خود را بازی می‌کند و نه بیش‌تر از یک نهاد و در طول سایر نهادها. به‌‌همین خاطر هم ترامپ بدون کم‌ترین هراسی «پاپ» عالی‌ترین مقام کلیسای کاتولیک را به تمسخر و تخفیف می‌گیرد، و هیچ اتفاقی در هیچ نهاد دینی به‌شکل علنی و رسمی نمی‌افتد. مگر این‌که مومنی در دل‌اش یا در آیین عشای ربانی ترامپ را نفرینکی بکند.

در جمهوری اسلامی به‌جای «افکار عمومی»،
«افکار خصوصی» مهم‌اند. افکار عمومی تا آن‌جا که منافع‌شان با منافع افکار خصوصی یا خصولتی هم‌خوان باشد، محلی از اعراب دارند. والا یا گوشت دم توپ‌اند، یا ملت همیشه در صحنه برای «رأی» و انتخابات. والسلام.

جی‌دی‌ونس
برای اتخاذ تصمیم در میز مذاکره، به «افکار عمومی» آمریکا گوشه‌چشم مهمی دارد. نه فقط الان که معاون رئیس‌جمهوری و نه برای فردایی که احتمالا بخواهد نامزد حزب متبوع‌اش برای انتخابات ریاست‌جمهوری آینده باشد. بلکه حتی برای بعد از پایان ریاست‌جمهوری مفروض و دوره کهن‌سالی و عضو ارشد تینگ‌تنک‌ها و اتاق‌فکرها هم باشد به «افکار عمومی» توجه نشان می‌دهد.

بدتر از «ترامپ» را دست‌کم در یک قرن گذشته آمریکا تجربه نکرده‌است که جدای از پرت‌وپلاگویی‌های هر دو دوره، هم با رهبر کره شمالی شانه‌به‌شانه قدم زد، هم در انتخابات دور نخست متهم شد به این‌که با کمک
پوتین و دست‌کاری‌های روسیه در نتایج انتخابات تا آن کرسی برکشیده شده‌است و برای همین اتهام هم پرونده تشکیل شد و تحقیقات مفصل در مورد آن صورت گرفت.

همین «چپ»‌های سنتی ایرانی در آن زمان چه تعریف‌ها که از همین ترامپ ـ که خلاف مشی چپ که نوعی گلوبالیزم را تشویق می‌کند از اغلب پیمان‌های جهانی خارج شد ـ از او نکردند. همان زمان یاداشتی در نقد این سیاست یک بام و دوهور «پیک‌نت» نوشتم با عنوان «چپ‌ها در کوچه علی‌چپ».

همین ترامپ، مهم‌ترین ترس‌ش و مهم‌ترین اهرم کنترل و مهار او «افکار عمومی» و مهم‌ترین ابزار افکار عمومی رسانه‌هاست.

به‌همین خاطر رسانه‌های آمریکا آزادند تا هرچه دل‌شان می‌خواهد علیه ترامپ منتشر کنند، و تنها مجازات‌شان هم این است که «ترامپ هرچه دل‌ش خواست علیه آن‌ها می‌گوید والاسلام».

اما در جمهوری اسلامی
اینترنت را به‌روی افکار عمومی قطع، بعد آب‌باریکه‌ای به‌نام سیم‌کارت سفید برای «افکار خصولتی» باز می‌گذارند تا با نارضایتی آن‌ها مواجه نشوند.

آن‌ها هم که به‌نمایندگی از این افکار خصوصی به
مذاکره رفته‌اند، حتی در اسلام‌آباد هم از هم اسلام و خدا آن‌قدر حساب نمی‌برند، که از پایداری مصاف و پای‌مردی مهری طالبی دارستانی و ثابتی و رسایی و نقدعلی و ... و حتی کریمی‌قدوسی که دیگر نماینده نیست، و از آن بالاتر سید جواد ساداتی‌نژاد که مجرم و محکوم است و حکم‌اش در دیوان هم تأیید شده حساب می‌برند.

اما همه این افکارهای خصوصی و خصولتی تاریخ انقضایی محدود دارند. خیلی‌خیلی کم‌تر از آن‌که فکر کنند. چند روز پیش سید حسین میرغفار 
معروف به موسوی تبریزی مرد. او سه دهه بود که تاریخ انقضای‌اش به‌رغم این‌که داماد نوری همدانی بود سرآمده بود. او زمانی دادستان کل انقلاب بود و نام‌اش لرزه بر جان بی‌گناهانی که مثل او فکر نمی‌کردند می‌انداخت. 

مرحوم
سید رضا زواره‌ای تا دهه ۸۰ در میان حقوق‌دانان شورای نگهبان صلاحیت رد می‌کرد.
 اما صلاحیت خود او در سال ۸۴ رد شد. نامه‌ای به گلایه و سرگشاده به احمد جنتی نوشت با این مضمون که من خودم عمری «گور می‌گرفتم» حالا صلاحیت مرا رد می‌کنی؟

حدود ۶ ماه بعد از این رد صلاحیت هم «گور او را گرفت». به نظر من «دق» کرد. مدت کمی که خانه‌نشین شد، در خلوت و تنهایی فرصت یافت در خودش و رفتارش تأملی بکند و آن‌چه در ضمیر خویش یافت را نتوانست تاب آورد.


یک نمونه از صندلی‌طلبان اشاره کردم، یک نمونه از اصول‌گرایان.


مهدی کروبی در فضای دیگری سیر می‌کند. هنوز فکر می‌کند «بر اسب و اصل سوار است». اما نمی‌داند که اگر به پای‌مردی میر سلیم‌النفس جنبش سبز نبود، اکنون نامی هم از او نبود. وقتی قرارشد رفع حصر شود، تهدیدکی کرد که «رفع حصر من بدون رفع حصر مهندس موسوی و همسر گرامی‌شان معنا ندارد» و دیدیم که چه‌قدر هم بی‌معنا بود. 

پنجشنبه، آبان ۱۵، ۱۴۰۴

نوری به طناب و زنجیر نیاز ندارد

یکی از شاگردان «شیخ انصاری» شیطان را خواب دید که طناب‌های متعدد در دست دارد. از او پرسید: این بندها برای چیست؟ 

شیطان گقت: این‌ها را به‌گردن مردم می‌اندازم و به‌سوی خویش می‌کشم. 

 شاگرد می‌گوید گفتم: طناب مرا نشان بده. لبخندی زد و گفت: امثال تو نیازی به طناب ندارد و خودشان به‌دنبال من می‌دوند! 

نوری همدانی در ابتدائیات «فقه» پیاده است. «اصول» که دیگر جای خود دارد. نه مثل اغلب فقها که «فقه» را از سیاست جدا می‌دانند و قائل به تحریم تشکیل حکومت در زمان غیبت معصوم هستند، از سیاست کناره‌گیری کرده، نه آن‌طور که باید سیاست به او میدان داده است.


در این سردرگمی از نبوغ کافی هم برای
تفقه برخوردار نبوده که برای خودش مکتبی و مَدرسی و پایگاه اجتماعی ویژه‌ای ولو توخالی مثل «محمدتقی بهجت» جور کند، و نه سری میان فلاسفه غرب برده تا چند نام چون کانت و هگل و مارکس و نیچه بداند و مثل «محمدتقی مصباح» حوزه کلاسیک دائر کند و بودجه‌های کلان بگیرد، و نه بلد بوده به هنرنمایی «کاظم صدیقی» خوب گریه کند تا زمینی و حوزه‌ای چندین هکتاری در شمال تهران اشتباهی به‌نام او بزنند، رئیس نهاد امر به معروف و نهی از منکرش کنند، امام جمعه تهرانش کنند و ….

خلاصه از این‌جا مانده و از آن‌جا رانده، تلاش کرده همه‌چی باشد و هیچ نشده‌است. اکنون در کهن‌سالی که باید قوای نفسانی و هواهای دنیایی، اندکی از او فاصله گرفته باشند، و پای خود را بر لب گور حس و از خطاهایش برائت بجوید و تالیف قلوب کند تا به‌خدا نزدیک شود، اتفاقا به تعبیر حضرت صائب «آدمی پیر که شد حرص جوان می‌گردد» خواب او نیز در وقت سحر سخت گران شده و به راهی می‌رود که نه به ترکستان می‌رسد و نه به دهی می‌برد. دستگیر او خود شیطان است.


سال‌ها پیش زمانی که هنوز قوای دماغی‌اش برقرارتر از امروز بود، مدح حکومت ظلم گفت و
«عبدالکریم سروش» در پاسخ به مناظره‌طلبی او اشتباهی کرد و به تحقیر و تخفیف او گفت «خبط دماغ» دارد. اما درست می‌گفت اگرچه توهین‌آمیز بود و نباید می‌گفت، اما درست می‌گفت و عین حقیقت بود.

نوری همدانی از روایت و صدق و کذب آن‌ها و اصول بدیهی تشخیص روایت یا حدیث جعلی از حدیث صحیح، یا نزدیک به صحت، چیزی نمی‌داند. پیرو و مقلد صرف و اخباری است. هرچه در بحار نقل شده‌باشد از نظر او حدیث است و ارزش‌مند و قدسی. مگر یک استثنا و آن این‌که حدیث و روایت، شخصیت شخص
«علی خامنه‌ای» را نقض کند.

اما در این‌جا نیز کاسه چه‌کنم چه‌کنم در دست دارد. «خامنه‌ای» استاندارد نیست. یک روز ولایت فقیه را صاحب اختیارات محدود می‌داند، وقتی خودش ولی‌فقیه شد، این اختیارات را نامحدود می‌خواهد.

روزی کسی برایش هاشمی نمی‌شود، روزی دیگر به تلمیح او را «شیطان اکبر» می‌داند و به این اشاره اکبر که همه عمر اتوبوس نویسندگان به دره هدایت می‌کرد، استخرگیر می‌شود و اتفاقا اجازه نمی‌دهد کس دیگری نماز بر پیکر او بگذارد و عمدا سطری از اذکار نماز که «لانعلم الا خیرا» را برای او نمی‌خواند. این در حالی است که انگشتر عقیق «قاسم سلیمانی» فرمانده محبوب علی خامنه‌ای به تحبیب و تبرک در کفن هاشمی قرار دارد.


روزی نظرش به نظر
احمدی‌نژاد نزدیک است، روز دیگر نزدیک‌ترین حلقه یاران او راهی زندان و «جریان انحرافی» خوانده می‌شوند.

روزی سعودی‌های را پست و نالایق و در آستانه اضمحلال می‌داند، روز دیگر بازگشایی سفارت آن‌ها را ابتکار می‌خواند.


بر این سیاهه از تناقض‌ها و شخصیت مذبذب و غیراستاندارد «علی خامنه‌ای» مثنوی ۷۰ من کاغذ می‌توان نوشت.

حالا نوری همدانی کدام حدیث را صحیح بداند و کدام را فیک و جعلی؟ این است که شیطان او را راه می‌برد و الحق خبط دماغ میان‌سالی در کهن‌سالی هم سخت‌تر گریبان‌گیر و خسرالدنیا و الآخرتش کرده‌است.


با این مقدمه دیگر نیازی نیست که به شواهدی از تاریخ اسلام که در مورد میزان بالای تحمل و رأفت و بخشش رسول خدا گواهی می‌دهد اشاره کنیم که بلافاصله با مهر «ابطال» و جعلی‌بودن روبه‌رو می‌شود، چون با کینه‌خویی، خشم غیرقابل مهار خون‌خواری سفاکانه علی خامنه‌ای جور در نمی‌آید. قبای رأفت به تن علی خامنه‌ای گشاد نیست، زشت است. آن‌قدر که زشت که او را لخت می‌نماید.

و اگر به کتب اربعه شیعه و روایاتی در باب مدرا و مدیریت ائمه استناد کنیم، بازهم «نوری همدانی‌‌ها» استانداردپذیر نیستند که بپذیرند.


باور کنید نهج‌البلاغه که ۴۰۰ سال بعد از زمان حضرت علی جمع‌آوری شده و ابن‌ابی‌الحدید شافعی بر آن شرح نوشته و جرج‌جرداق مسیحی هم آن‌را آن‌قدر ارزشمند شناخته که بیش از ۲۰۰ بار خوانده و تحسین کرده هم اگر گزارشی داشته باشد که با شخصیت «علی خامنه‌ای» هم‌خوان نباشد، از نظر «نوری همدانی‌‌ها» فاقد وجاهت است.


به همین علت است که وقتی در ۷ تیر ۱۴۰۴ جامعه وعاظ انقلابی کشور در استفتایی از او حکم توهین به علی خامنه‌ای را تجاهل‌العارفانه می‌پرسند و پاسخ مطلوب خود را میان سطور استفتا می‌گنجانند، به‌جای این‌که به‌یاد توصیه مولی در خطبه ۵۷ نهج البلاغه بیفتد که می‌فرماید:«آگاه باشید به‌زودى معاویه شما را به بیزارى و بدگویى من وادار مى‌کند، بدگویى را به هنگام اجبار دشمن اجازه مى‌دهم که مایه بلندى درجات من و نجات شماست،» بیفتد، و یاد گفته دیگری از خود علی خامنه‌ای که من خاک پای قنبر غلام علی هم نمی‌شوم بیفتد، تبخترها و انابکم‌الااعلی گفتن‌های خامنه‌ای در خاطرش می‌افتد و حکم به محاربه توهین‌کننده می‌دهد و به دست خود جایگاهی رفیع در جهنم می‌خرد، بدون این‌که مابه‌ازایی در این دنیا مثل صدیقی و مصباح و مکارم و دیگر ثناگویان خامنه‌ای نصیبش شود.

این خاسر دنیا و آخرت را فقط خود شیطان می‌تواند این‌گونه بدون آن‌که به زنجیری نیاز باشد دنبال خود بکشد.

سه‌شنبه، بهمن ۱۲، ۱۴۰۰

جوان‌ترین کلاه‌بردار جهادی ایران

 خبرگزاری مهر روز سه‌شنبه ۱۲ بهمن (۱ فوریه) از گفته رئیس حوزه قضایی بخش موسیان و دشت‌عباس در ایلام نوشت که مهرشاد سهیلی با همکاری ماموران وزارت اطلاعات، بازداشت و روانه زندان شده است.

عین‌الله نیازی گفت که این بازداشت به‌نیابت قضائی از استان قم بوده و در نتیجه، از محتوای پرونده، مطلع نیست.

در سال‌های اخیر، شماری از رسانه‌های حکومتی در ایران از مهرشاد سهیلی به‌عنوان «
جوان‌ترین فرمانده کشور» و '«جوان‌ترین فرمانده فرهنگی کشور» یاد کردند.

در این گزارش‌ها، اغلب تصاویری از دیدار او با برخی از مقام‌های نظامی، روحانیون شناخته‌شده و مراجع تقلید منتشر شده، که از جمله آن‌ها می‌توان به دیدار با
مصباح یزدی، نوری همدانی و محسن قرائتی اشاره کرد.


بسیاری از دیدارها و روابط او به‌بهانه تأمین مالی «تعزیه‌خوانی»، «هیئت» و «مناطق محروم» بوده است.

توزیع گسترده و رایگان نان، غذا و بسته‌های معیشتی، تامین جهیزیه برای زوج‌های جوان و همچنین تعمیر ۵۰ هزار خانه برای محرومان شماری از ادعاهای رسانه‌های حکومتی درباره فعالیت‌های سهیلی طی سال‌های گذشته است.


او پیش‌تر، مدتی فرمانده «قرارگاه جهادی حضرت مهدی» وابسته به سپاه پاسداران بود.

در سال‌های اخیر، شمار زیادی از این نوع گروه‌ها توسط سپاه پاسداران با هدف‌های گوناگون در استان‌های مختلف راه‌اندازی شده است.


سهیلی پیش‌تر ادعا کرده بود که «قرارگاه حضرت مهدی» از سال ۱۳۹۸ با رویکرد کمک به محرومان در ۳۱ استان فعالیت می‌کند و یک هزار و ۵۰۰ نیرو در این قرارگاه مشغول به‌کار هستند.


سهیلی در برخی گزارش‌ها به فساد مالی، انتشار اخبار نادرست، رانت‌خواری و بزرگ‌نمایی درباره فعالیت‌های‌اش متهم شده است.

به‌تازگی، روزنامه فرهیختگان در شماره روز ۲۲ دی خود در گزارشی مفصل به شرح فعالیت‌های سهیلی پرداخته و با او مصاحبه کرده بود.


سهیلی در گفت‌وگو با فرهیختگان با اشاره به دیدارش با مدیرعامل «
همراه اول» می‌گوید که در هر سری پیامک برای اعیاد و مناسبت‌های مختلف، حدود ۲۰۰ میلیون تومان، و در مجموع طی ۲ سال ۳ میلیارد تومان از همراه اول دریافت کرده است.


او درباره نفوذ خود ادعا می‌کند که بعد از درخواست گفت‌وگو با مدیران «
دیجی کالا»، مدیرعامل این شرکت «۵ دقیقه بعد» به او زنگ زد.

او گفته که برای انجام کارهای این قرارگاه و به‌خاطر «ترددهای زیادی» که به خانه‌اش می‌شده، یک خانه در دهلران به مبلغ  ۵۳۰ یا ۵۸۰ میلیون تومان خریداری کرد.


مهرشاد سهیلی گفت که در اسفند سال ۱۳۹۹ حساب قرارگاه تحت مدیریت او با ۳۰۰ میلیون تومان موجودی توسط سازمان بسیج مسدود شد. او درباره دلیل این اقدام می‌گوید: «ما آن‌جا [بسیج] کسی را نداشتیم که به ما کمک کند. کل‌اش را حسادت می‌دیدم. چون نتوانستند توجیه کنند. صاحب حساب بسیج سازندگی است و هر لحظه اراده کند، می‌تواند حساب را مسدود کند».


او سپس «موسسه امام صادق» را زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی راه‌اندازی کرد. سهیلی درباره موجودی حساب‌های خود و این موسسه می‌گوید: «در حساب امام صادق یک میلیارد و خرده‌ای و در حساب شخصی من هم یک میلیارد و خرده‌ای بوده است».


سهیلی در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر از «
ابراهیم رئیسی» حمایت کرده است: «در انتخابات برای آقای رئیسی کار کردم. چون اصلح ایشان است. من تا الان آقای رئیسی را ندیدم. شاید او، من را بشناسد ولی من او را نمی‌شناسم».

گفتنی است سپاه پاسداران تاکنون گزارشی درباره دامنه فعالیت و گردش مالی این گروه‌های جهادی ارائه نکرده است.