سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۶

عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایران: مصطفى محقق داماد

۱. این‌روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم، بلکه شعله‌ور است و ممکن است برای برخی عزیزان گرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به‌نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هم‌وطنان عزیز ارائه دهم.

تکرار می‌کنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است، نه ارشاد است و نه تعیین تکلیف و وظیفه. زیرا صاحب این قلم چنین فکر می‌کند که ارشاد و یا تعیین تکلیف به‌معنای آن است که مرشد و یا تعیین‌کننده تکلیف، از مقامی بالاتر برخوردار است، و مخاطب‌َش در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد و ناگفته پیداست که اولاً این‌گونه خیالات ناشی از توهمات و خودبزرگ‌بینی‌های نابخردانه است. و ثانیاً توهین به کرامت انسانی ملت است. ونعوذ بالله من همزات الشیاطین. ‏


‏۲ـ نگارنده با صرف وقت در استماع مناظرات جمعی و خطابه‌های تبلیغاتی فردی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، پیشنهاد می‌کنم که برای اتحاذ تصمیم در مورد رأی دادن به چند نکته توجه کنیم:


‏۳ـ هرچند به موجب نص صریح قانون اساسی تفسیر رسمی و قانونی
قانون اساسی با شورای نگهبان است، ولی این بدان معنا نیست که عموم ملت مجاز به فهم آن نیستند.
قانون اساسی برای ملت نوشته‌شده، و این حق ملت است که آن‌را بخواند و فهم شخصی خود را ارائه دهد و فهم جمعی و مشترک ملت و یا حقوق‌دانان صاحب‌نظر به یقین مهم‌ترین منبع برای مفسرین رسمی و قانونی باید قرار گیرد. ‏


‏۴ـ بنا به مراتب، شخصی که خود را در معرض انتخاب‌شدن قرار می‌دهد، قبل از هر چیز بایستی «قانون اساسی» را خوب خوانده، فهمیده و به فصل اختیارات رئیس‌جمهور تسلط کافی داشته باشد تا اولاً در شعارهای انتخاباتی با دادن وعده‌های خارج از حد اختیار گزاف نگوید ،و از این ره‌گذر به شعور مبارک ملت، قهقهه نثار نکند.
 
ثانیاً برای اجرای مفاد قانون اساسی و تأمین حقوق ملت که در فصلی مستقل در آن قانون آمده آستین بالا زند. سردادن وعده‌هایی که به موجب قانون اساسی هرگز در اختیار او نیست، به‌نحو منفصله حقیقیه دلالت بر یکی از دو امر دارد: یا آگاه‌نبودن از قانون اساسی و یا به سخره‌گرفتن حقوق ملت، پیش‌رفت کشور و آرمان‌های مقدس مردم.‏


اینک، پیشنهاد می‌کنم که با اندکی گوش‌دادن به دعوت داعیان این امر تشخیص دهیم و به‌یقین اگر بسیاری کارها عقلاً نشدنی است، تشخیص این امر برای ملت به‌آسانی شدنی است.‏


شخصی که وعده‌ای می‌دهد که تحقق آن هزینه‌بردار است، آیا می‌داند که در کشوری زندگی می‌کند که نظام بودجه‌بندی دارد؟ بودجه‌ای که تمام فصول و بندهای‌َش توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب‌شده و اندکی جابه‌جاکردن تخلف و گاهی جرم محسوب می‌‌شود و واجد عنوان کیفری است؟ ‏


اصولاً وعده مالی به مردم آیا چیزی غیر از
تطمیع است؟ آیا تطمیع مالی، آن‌هم از جیب بیت‌المال، انتخابات را با مشکل مشروعیت مواجه نمی‌سازد؟ اگر نامزدی از نامزدهای مجلس شورا برای گرفتن رای، پول تقسیم کند، شورای محترم نگهبان صندوق‌های آن منطقه را باطل نمی‌کند؟
به‌یقین آری. ولی سؤال این است که چرا با تطمیع مالی، برخورد قانونی نمی‌کنند؟ به‌نظر می‌رسد که از نظر ملاک و روح قانون چندان تفاوتی ندارد. پول‌دادن از کیسه خود برای تحصیل رأی، خلاف است، آیا بخشش‌های سمرقند و بخارا که به او ربطی ندارد و مال دیگران است برای رسیدن به خال لب عروس مقصود، خلاف نیست؟!‏

‏۵ ـ ساده‌انگاری است اگر کسی بیندیشد که امروز کشوری با قطع روابط به همه دنیا و نفرین به همه آنان و آرزوی مرگ برای همه، به راحتی می‌تواند زندگی کند و زندگی بهینه و توأم با عزت داشته باشد.
روابط با کشورها اصول و ضوابطی دارد که در تقسیم‌بندی دانش حقوق، به آن حقوق بین‌الملل عمومی می‌گویند.

کسی که خود را عرضه می‌کند من نمی‌گویم استاد حقوق بین‌الملل باشد، ولی انتظار آن‌ست که در درجه نخست به اطلاعات اولیه این امر اولاً آگاه باشد و ثانیاً به آن‌ها باور داشته باشد.
یعنی بداند شورای امنیت چیست و تصمیمات آن شورا چه نقشی دارد و چه آثار حقوقی بر آن مترتب است. آیا تصمیمات آن شورا یک کاغذپاره بی‌اثر است؟ یا آن‌که دولت موفق، دولتی است که به هر قیمت نگذارد چنین تصمیماتی علیه او اتخاذ شود و بداند که چنان‌چه در اثر ناآگاهی و یا سهل‌انگاری و یا عوام‌فریبی او چنین اتفاقی رخ داد، خسارات مادی و معنوی از این ره‌گذر را ملت ایران هرگز نمی‌بخشد و فردای قیامت در پیش‌گاه خداوند مسئول است. ‏


‏۶ـ در مسائل اقتصادی چند اصطلاح است که برای شخصی در سمت رئیس‌جمهور نقش اولیات دارد و درست مانند جدول‌ضرب فیثاغورث برای یک ریاضی‌دان است. مثلاً «درآمد ناخالص ملی». این اصطلاح در لابه‌لای کلمات اغلب نامزدها به‌کرات به‌کار می‌رفت. اگر مصاحبه‌کنندگان و میزگردانان در کار خود مهارت کافی داشتند، باید می‌پرسیدند، که این اصطلاح یعنی چه؟ آیا صفت ملی، وصف برای درآمد است و یا وصف برای ناخالص؟ و اصولاً به چه طریق محاسبه می‌شود؟ درآمد ناخالص ملی ایران در حال حاضر چه‌قدر است؟ چه راهی برای ارتقاء آن وجود دارد؟ ‏


‏ مناظره انتخاباتی
انصافاً سنت فرخنده‌ای‌ است، به امید آن‌که این سنت روزی به درون نهادهای مدنی، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشیده شود، و توسط میزگردانان آزاد و نقاد و دارای ذهن وقّاد انجام و عیارها با محک دقیق سنجیده گردد تا خالصان پاک‌دست و شایسته، از دارندگان جنس مغشوش ممتاز شوند.‏

‏۷ـ مسئله فرهنگ که متأسفانه کاملا در فضای اصالة‌الاقتصاد به‌کلی به فراموشی سپرده می‌شود، برای نامزد ریاست‌جمهوری چه معنا دارد؟ او چه تعریفی از فرهنگ دارد؟ چه کسی و چه نهادی را فرهنگ‌ساز می‌شناسد؟ او از هنر چه می‌داند؟ نقش دولت در فرهنگ چیست؟ از دانشیان و فرهنگیان کشور چه خبر دارد؟ آیا نامزد محترم می‌داند که دانشیان کشورش چه خواسته‌هایی دارند؟ آیا آنان فقط از مسائل زندگی و مشکلات مالی رنج می‌برند یا آنان مشکل‌ِشان انزوای فکری و بی‌اعتنایی و به عقب‌‌راندگی اجتماعی است؟


‏تا آن‌جا که نگارنده در تماس با اهل فرهنگ دستگیرش شده، بی‌گمان اهل علم و دانش و فرهنگ چه در حوزه‌های علمیه و چه در دانش‌گاه‌ها به‌رغم مشکلات زندگی شخصی، هرگز توقع بیش از حد ندارند و با قناعت و مناعت در کنار سایر آحاد ملت زندگی روزمره را سپری می‌کنند. ولی اولاً به قول سعدی شیراز: ‏

من از بی‌نوایی نیم روی زرد/‏غم بی‌نوایان رخم زرد کرد ‏
و ثانیاً آن‌چه اهل فکر را آزرده‎ ‎کرده ترجیح‌های ناروا، عدم شایسته‌سالاری، و خانه‌نشین‌شدن شایستگان اهل خرد است.
این جمله به حضرت مولا(ع) منتسب است که فرمود: «زوال الدولة باثنین، اقبال الاراذل وادبار الافاضل.» یعنی زوال قدرت‌ها به‌خاطر دو چیز بوده است: پیش‌افتادن فرومایگان و کنارگذاشتن صاحبان فضیلت! چه‌قدر جمله بالا و عرشی است! بابی انت و امی یا مولای.‏


شاعران پارسی‌گو از آن بزرگ‌وار آموخته‌اند. ‏حافظ گوید:‏

همای گو مفکن سایه شرف هرگز/ بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد.‏
اهل فرهنگ چیزی جز حرمت، کرامت و قدرشناسی، توجه به نظرات علمی آنان در تمشیت امور، حسن خلق و رعایت ادب از دولت‌مردان انتظاری ندارند، به‌قول حافظ:‏
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر‌‌/به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را

‏۸ ـ واژه‌هایی نظیر حقوق شهروندی، کرامت بشری و امثال آن‌ها که در گفته‌های نامزدان تکرار می‌شود، امور ساده‌ای نیست، بسیار جالب و از بار معنایی بالایی برخوردار و لااقل برای نگارنده رویایی بسیار شیرین است. ولی آیا توسط همه کس این رویا مصدَّق است یا به‌قول قرآن مجید اضغاث و احلام است؟


روزی که رسول‌الله(ص) مبعوث شد و دعوت خود را مطرح فرمود، در کنار عوامل مختلفی که در موفقیت او نقش داشت، به‌نظر نگارنده عامل مهم موفقیت او سوابق زندگی ایشان بود. او اگر می‌گفت امانت، صداقت، وفای به عهد، احترام به کرامت بشری، حرمت جان و مال مردم، مهرورزی با ضعیفان و مظلومان، همه می‌دانستند که این‌ها صرفاً یک شعار نیست، زیرا در طول چهل سال زندگی در میان آنان، او به همه این صفات شهره آفاق بوده است، یک‌شبه امین، طرف‌دار کرامت بشری و حرمت انسان‌ها و غم‌خوار مظلومان نشده بلکه داستان «حلف‌الفضول» قصه‌ای بر سر زبان‌های مردم از صغیر و کبیر بود.

 
مورخین می‌نویسند در فتح مکه وقتی رسول خدا(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد، بر بالای بلندی ایستاد و رو به مردم کرد و فرمود: یادتان می‌آید که با من چه کردید؟ گفتند آری. فرمود اینک من با شما چه کنم؟ مردم مکه چنین پاسخ دادند: اخ کریم و ابن اخ کریم! یعنی ای محمد(ص) تو بزرگ‌واری و بزرگ‌وارزاده‌ای! او را به‌همین صفت می‌شناختند و می‌دانستند که او هرگز نه مال کسی را گرفته و نه خون کسی را ریخته است. نه در امانت خیانت کرده، و نه قتل و غارتی، هرگز کسی از او سراغ دارد. او فقط ادعا نمی‌کند، سوابق‌اش نشان می‌دهد که «فظ غلیظ» القلب (خشن قسی القلب) نبوده است.

 
قرآن مجید به تمام این سوابق اشاره کرده و مردم را به سابقه رسول‌الله و تک‌تک این خصائل توجه داده است. مدال کرامت را دو بار با یک عبارت برای وی تکرار نموده است: ‏

انه لقول رسول کریم ( تکویر ر۸۱ وحاقه ر۴۰) ‏

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (۱۵۹رآل عمران)‏

به‌سبب رحمت خداست که تو با آن‌ها این‌چنین خوش‌خوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‌‏دل مى‌‏بودى از گرد تو پراکنده مى‌‏شدند. پس بر آن‌ها ببخشاى و برای‌ِشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. (۱۵۹)
‏
۹ـ و اما اخلاق «وما ادریک ماالاخلاق!». شاید برخی با گفته من موافق نباشند و محتمل است که انگیخته شوند و برای اظهار آن برمن خرده گیرند ولی حقیقتی است که اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد.

حقیقت آن‌است که از انقلابی که مرجعیت شیعه در رأس هرم آن بود، ارتقای تربیت و اخلاق اسلامی انتظار می‌رفت و لا‌اقل در آغاز انقلاب یعنی دوران جوانی ما چنین آرزویی در سرما بود و البته آرزو بر جوانان عیب نیست.
ولی آیا این آرزو محقق شد؟ داوری را به وجدان پاک خوانندگان این سطور می‌سپارم.

اما آن‌چه عیان است چه حاجت به بیان است. وقتی شخصی برای رسیدن به موفقیت انتخاباتی علنا در مقابل دیدگان مردم به حریم خصوصی این و آن دست می‌اندازد، و از هرگونه توهین و پای‌مال‌کردن حیثیت و آبروی آنان دریغ ندارد، و با کمال تأسف این کردار، زشت شناخته نمی‌شود و توسط رصدکنندگان قانونی مورد اعتراض قرار نمی‌گیرد، و تخلف شناخته نمی‌شود، و تأسف‌بارتر آن‌که موجب جلب آراء می‌گردد، و نه تأسف که فاجعه مولمه آن‌که به‌عنوان رویه و سنت حسنه در دفعات بعد مورد تقلید و پیروی قرارمی‌گیرد!، شگفتا آیا نمی‌توان این جریان را نشانه انحطاط اخلاق عنوان داد؟ ‏

صاحب این قلم همیشه به حدیث نفس خود را که در کسوت روحانی است ملامت می‌کند و اصرار دارد که با اعتراف به ناموفقیت صنف خود نسبت به تربیت اخلاقی مردم، لااقل از جامعه خویش عذرخواهی کند.

هم سن و سال‌های نگارنده اسوه‌هایی در میان این صنف دیده بودند که نمونه کامل تقوا و سداد بودند و به‌ترین سرمشق زندگی برای آنان می‌توانست محسوب شوند.


ای کاش جوانان عزیزی که از من و امثال من گله‌مندند آنان را دیده بودند تا خدای نکرده به قضاوت‌های حاد و غیرمنصفانه و به‌کار بردن گزاره سالبه کلیه دچار نشوند و به‌جای آن با گرفتن نور و چراغ فکری گرد شهر بگردند و در پیداکردن حجت‌های انسانی و آرزوی آن‌که «یافت می‌نشود» سعی داشته باشند و برای بازگشت به ارزش‌های اخلاقی از هرگونه تلاش دریغ نکنند.

‏۱۰ـ در خاتمه این سطور تأکید می‌کنم که نگارنده به ذکاوت ایرانی ملت ایمان دارم و می‌دانم که عموم مردم ما با اجتناب از تقلید کورکورانه و به‌جای آن تکیه‌کردن بر تأمل و اندیشه فردی در معیارهای لازم برای سمت ریاست‌جمهوری، به‌خوبی راه صحیح را برای انتخاب اصلح و یا لااقل خیرالموجودین خواهند یافت. ارشاد و راهنمایی‌گرفتن از اهل نظر در صورتی که مبتنی بر استدلال باشد امری معقول و منطقی است، ولی تکلیف‌کردن دیگران و متابعت بدون دلیل آنان با حقیقت «رأی»‌دادن تناقض منطقی دارد.

به دیگر سخن رأی از روی متابعت کور را «رأی» نمی‌توان نامید. رأی دادن مبتنی بر تفکر و تامل، نردبان رشد فکری یک ملت است و هرگز رأی‌دادن بدون دلیل و تأمل موجبات توسعه و ترقی یک ملت را فراهم نمی‌سازد. والسلام
مصطفی محقق داماد 

چهارشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۵

خامنه‌ای: باید از مردم عذرخواهی کنیم

رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی گفت: از انتقادها و گلایه‌های مردم نسبت به برخی مسائل کاملا آگاه است و انتقاد "هیچ منافاتی با ایستادگی پای نظام اسلامی و انقلابی برآمده از پایداری ملت و فداکاری صدها هزار شهید ندارد.

آیت‌الله علی خامنه‌ای گفت: «نه فقط از دولت و قوه قضائیه و مجلس، بلکه ممکن است فردی از شخص حقیر نیز انتقاد داشته باشد.»

خامنه‌ای از مهم‌ترین دستاورد انقلاب ایران که به بیان او، «تبدیل نظام طاغوت به نظام مردم‌سالار» و در پی آن «پیشرفت در عرصه‌های مختلف» است تقدیر، و در عین حال اقرار کرد که ایران در زمینه عدالت عقب مانده است.

او بر ضرورت عذرخواهی‌ به خاطر عقب‌افتادن در زمینه عدالت تأکید، و ابراز امیدواری کرد که با همت مسئولان و مردم در این زمینه نیز پیشرفت حاصل شود.

آیت‌الله خامنه‌ای اقتصاد را اولویت کنونی کشور نامید و گفت، همکاری با همسایگان ایران، کشورهای شرقی و آن‌هایی که با ایران منافع مشترک دارند ترجیح دارد.

رهبر جمهوری اسلامی به توافق ایران در زمینه برنامه اتمی اشاره کرد و گفت: «در قضیه مذاکرات هسته‌ای به آن‌ها اعتماد کردیم اما سودی نبردیم.»

او در عین حال از
محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران تشکر کرد و گفت: او با خباثت آمریکایی‌ها و به نعل و به میخ زدن اروپایی‌ها، برخورد خیلی خوب و قوی دارد که این راه باید ادامه یابد.

او در عین حال بمب هسته‌ای و سلاح کشتار جمعی را "حرام" شمرد.

یکشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۵

کینه‌ای که دست از جنازه رفیق هم نمی‌کشد

 در بین سیاسیون ایران، خیلی‌ها از مرگ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خوشحال شدند، اما تنها کسی که به‌صراحت شادی ضمیر خود را از مرگ هاشمی بیان کرد، آیت‌الله علی خامنه‌ای بود.

نکبت چنان وجود خامنه‌ای را فراگرفته که نتوانست این شادی درونی را پنهان کند، و مجبور شد در نمازمیت و در جایگاهی که اندکی متعلق به ساحت قدس و آسمان است آن‌را علنی کند.

 درواقع خامنه‌ای با این اظهار علنی مراتب دورشدن از ساحت معنویت، و شدت پایمال‌شدن شخصیت اخلاقی و معنوی و ورشکستگی شخصیت خود را آشکار کرد، و ای بسا که وقتی به هوش آمده باشد، از این کرده پیشیمان هم بشود که البته برای این پشیمانی سودی نیست.


آیت‌الله علی خامنه‌ای
تیرماه ۷۷ و همزمان با قتل مرحوم داریوش فووهر و پروانه اسکندری به‌دست عواملی از درون وزارت اطلاعات، در خطبه‌های نمازجمعه با یادکردن قسم جلاله مرحوم داریوش فروهر را از دشمنان بدون خطر کشور، و از دوستان پیش از انقلاب و همکاران اوایل انقلاقب معرفی و رسما و شفاف در خطبه‌های نماز جمعه گفت که باور نمی‌کند ایرانی فروهر را کشته باشد و با قطعیت آدرس قاتل‌اش را به خارج و موساد و سیاه حواله داد.

اندکی بعد با شجاعت رئیس جمهور و با اطلاعیه رسمی وزارت اطلاعات، کاملا مشخص شد که قاتل مرحومین فروهر، نه بیگانگان که ایرانی‌ها، و ن «موساد» و «سیا» که عواملی از وزارت اطلاعات و دست بر قضا نقش‌اول آن‌را یکی از نزدیک‌ترین یاران ‌آیت‌الله برعهده داشته‌است.

خامنه‌ای
به‌خاطر این خطا که در یکی از خطبه‌های نماز جمعه اتفاق افتاد، ابدا نه از نمازگذاران، که در خطبه نماز آن‌ها ظن غلط ایراد کرده بود، نه از بیگانگان و سازمان‌های اطلاعاتی غرب، که به آن‌ها تهمت زده‌بود، و نه از مقتولین عذر خواست، و هیچ‌گاه هم اجازه نداد ریشه این ظلم در وزارت اطلاعات ایران خشکانده شود.

اندکی بعد
روح‌الله حسینیان که قاتل همین فروهر دشمن بی‌خطر را شهید خطاب کرده و به مجلس ترحمیش رفته‌بود را، به‌عنوان یار نزدیک و مورد اعتماد و در حاشیه امن خود برگزید و معرفی کرد.

دوم: پس از انتخابات پرحرف‌وحدیث ریاست‌جمهوری ۸۸
و در ۲۹ خرداد، آقای خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه که رکعتی از رکعت‌های نماز جمعه است، رسما به منتقدین احمدی‌نژاد که دولت او را دولتی براساس رمل و جادو معرفی، و او را به دروغ‌گویی متهم می‌کردند، تاخت و رسمی و خیلی شفاف هم اعلام کرد که نظرش به نظر همین رئیس جمهور نزدیک‌تر است.

هنوز این صدا در گوش جامعه خاموش‌نشده بود که ماه عسل تمام شد و در تمام دوره ریاست‌جمهوری همین رئیس‌جمهور تمام رسانه‌های موافق او رسما او‌را به دروغ‌گویی، اختلاس و از همه مهم‌تر جادو، و استخدام آدم‌های آشنا به علوم غریبه که بعد به دلایل اخلاقی به زندان افتادند خبر دادند.
 
نه کسی به این رسانه‌ها اعتراض کرد، و نه آقای خامنه‌ای، از 
میرحسین موسوی که خیلی زودتر وجود این تخلفات و آسیب را در دولت احمدی‌نژاد تشخیص داده‌بود، عذرخواهی کرد و او را مورد استمالت قرارگرفت.

نه‌تنها چنین نشد، که آن‌ها به حصر و حبس هم افتادند و بیش از ۱۰۰ نفر از هواداران‌ِشان نیز در خشونت‌های خیابانی جان خود را از دست دادند.

سوم: آیت‌الله خامنه‌ای صبح روز دوم خرداد ۷۶ پس از آن‌که رای خود را در صندوق شیار شماره ۱۱ ریاست‌جمهوری به‌صندوق انداخت، در پاسخ پرسش خبرنگاری که از او درمورد نامزدهای ریاست‌جمهوری آن سال پرسش می‌کرد، رسما و شفاف گفت: همه خوبند
«اما برای من کسی هاشمی نمی‌شود». چند سال بعد نخست در خطبه‌های نماز جمعه که متعلق به ساحت قدس و ملکوت دارد، آقای خامنه‌ای بدون کمترین اعتنا به حرف چند سال پیش خود در مورد مرحوم هاشمی و در کمال بی‌شرفی نظر خود را به رقیب او یعنی «احمدی‌‌نژاد» نزدیک‌ت دانست و در حالی‌که تهمت‌های «احمدی‌نژاد» علیه هاشمی و خانواده او را مردود می‌دانست، گفت: که «نظر من به نظر «احمدی‌نژاد» نزدیک است.

بعد از آن خطبه هیچ مقام قضایی جرأت و جسارت نداشت «احمدی‌نژاد» را برای خاطر آن‌چه آقای خامنه‌ای در آن خطبه‌ها تهمت نامید، و رسما سلامت مالی هاشمی را تایید کرد، مورد تعقیب و بازخواست قرار دهد. تازه احمدی‌نژاد نورچشمی رهبری هم شد.

چهارم: اما از همه اینها مهم‌تر همان هاشمی که رهبری رسما اعلام کرده‌بود کسی برای او هاشمی نمی‌شود ساعات نخست شام‌گاه دوشنبه ۱۹ دی‌ماه در تهران از دنیا رفت.

طبق معمول و قاعده، به‌نظر می‌رسید آیت‌الله
حسن خمینی نماز بر پیکر آیت‌الله هاشمی خواهد خواند. اما در کمال ناباوری ناگهان اعلام شد که نماز را آیت‌الله علی خامنه‌ای می‌خواند.

شاید عده‌ای تصور کردند که آقای خامنه‌ای می‌خواهد با این اقامه نماز ادای دین و جبران مافاتی کرده، و قدری خود را سبک کند، اما بر خلاف این تصور عمومی، آقای خامنه‌ای با تمام‌قوا آمده بود تا در نماز میت که با ساحت قدس و ملکوت تعلق دارد، جنازه همان هاشمی که کسی برایش هاشمی نمی‌شد را تحقیر کند. و از خواندن بخشی از اذکار نماز میت که شهادت بر خیر بودن متوفی می‌دهد (ان‌الله لا نعلم منه الا خیرا) پرهیز کند.

پنجشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۵

نامه محمود صادقی به آیت‌الله آملی لاریجانی

محمود صادقی نماینده مردم تهران در مجلس طی نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه از وی برای شفاف‌سازی و مبارزه با فساد دعوت کرده است. متن این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ
آن خانه آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که اراده برتری جویی و فساد در زمین ندارند و سرانجام از آن پرهیزکاران است

آیه ۲۸ از سوره مبارکه قصص

حضرت آیت‌الله صادق آملی لاریجانی رئیس محترم قوه قضائیه
با سلام و تحیت|
چنانکه استحضار دارید، پیرو گزارش وزیر محترم امور اقتصادی و دارایی درباره افتتاح حساب‌های سپرده بانکی در قوه قضاییه شایعات گسترده‌ای در رسانه‌ها و پرسش‌ها و ابهاماتی را در افواه و افکار عمومی موجب شد و توضیحات بعدی وزیر نیز نتوانست ابهامات را مرتفع سازد. اینجانب در مقام ایفای وظیفه نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی و بموجب حقوق مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی،از جمله اصل ۸۴ قانون اساسی که مقرر می‌دارد: «هر نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهارنظر نماید» و اصل ۸۸ قانون اساسی که بموجب آن هریک از نمایندگان حق دارند از وزیران مسئول در باره وظایف آنان سؤال کنند، و با عنایت به اصل ۵۳ قانون اساسی دائر بر لزوم تمرکز کلیه دریافت‌های دولت در حساب‌های خزانه‌داری کل و انجام همه پرداخت‌ها در حدود اعتبارات مصوب بموجب قانون و ماده ۳ قانون وصول و مصرف برخی درآمدهای دولت و مصرف آن در برخی موارد خاص، ناظر بر لزوم واریز همه درآمدهای عمومی کشور ازجمله دریافتی‌های قوه قضائیه به حساب خزانه‌داری کل، جهت رفع ابهامات موجود درباره این حساب‌ها و اطلاع از حدود قانونی و موازین شرعی مورد استناد وزیرمحترم اقتصاد از ایشان سؤال کردم و ضمن رعایت آداب و شئون اخلاقی،محترمانه از حضرتعالی نیز درخواست کردم جهت شفاف‌سازی و تنویر افکارعمومی و جلوگیری از اشاعه شایعات و سوء استفاده رسانه‌های بیگانه گزارشی از این حساب‌ها به مجلس شورای اسلامی ارائه بفرمایید. با کمال شگفتی سخنرانی حضرتعالی در همایش فرماندهان بسیج دستگاه قضایی نشان می‌دهد ظاهرا متن اظهارات اینجانب را ملاحظه نفرموده‌اید؛ اگر به متن تذکر ۲ دقیقه­‌ای اینجانب، مراجعه بفرمایید ملاحظه خواهید فرمود که اظهارات اینجانب صرفا جنبه پرسشی و انشایی داشته و متضمن هیچ خبر و قضاوت یا تهمت و اهانتی نیست و در آن به هیچ عدد و رقمی اشاره نشده است.


حضرتعالی عهده‌دار ریاست عالیه قوه‌ای هستید که مطابق اصل ۱۵۶ قانون اساسی «پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی» و «مسئول تحقق بخشیدن به عدالت» و موظف به «احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع» و «نظارت بر حسن اجرای قوانین» است و نیک می‌دانید که برابر اصل ۸۶ قانون اساسی «نمایندگان مجلس در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهارنظر و رأی خود کاملا آزادند و نمی‌توان آنها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهارکرده‌اند یا آرائی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده‌اند تعقیب یا توقیف نمود». از این رو برایم بسیار عجیب است شما که خود باید ملجأ و پشتیبان نمایندگان در ایفای وظایفشان باشید از رؤسای محترم قوه مجریه و مقننه گلایه کرده‌اید که چرا به اینجانب به سبب اظهاراتم در مجلس تذکر نداده‌اند!


اینجانب با گرامیداشت روز بسیج مستضعفین و با ادای احترام به بسیج و بسیجیان، که خود نیز در دوران دفاع مقدس افتخار هم رزمی و جانبازی در صف آنها را داشته‌ام و همواره از اینکه در آن دوران عشق و ایثار به فیض عظیم شهادت نائل نشدم احساس غبن می‌کنم، به خون پدرم حضرت آیه‌الله شهید محمدحسین صادقی، که در کسوت نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی صادقانه وجودش را وقف خدمت به نظام و مردم نمود و در آتش کین منافقان به مسلخ شهادت رفت، سوگند می‌خورم که ادای وظیفه نمایندگی را نیز جهادی دیگر در سنگری دیگر می‌دانم و از خداوند بزرگ توفیق عمل خالصانه و صادقانه به این وظیفه را مسئلت می‌نمایم و از او می‌خواهم که در انجام وظایف و اختیارات تقنینی و نظارتی مقرر در قانون اساسی از لغزش‌ها و خطاها مصون بدارد.


اینجانب بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب خود را فقط مدیون سوگندی می‌دانم که مطابق قانون اساسی خورده‌ام و در این راه آماده نثار همه وجود خود هستم و  به اقتضای این سوگند خود را متعهد به پاسداری از حریم‏ اسلام‏ و نگاهبانی از دستاوردهای‏ انقلاب‏ اسلامی‏ ‏ و مبانی‏ جمهوری‏ اسلامی‏ و ودیعه‏‌ای ‏که‏ ملت‏ به‏ عنوان‏ امینی عادل‏ به ما سپرده می‌دانم‏ و به رغم پاره‌ای اخطارها و هشدارهایی که در روزهای اخیر از سوی بعضی مقامات قضایی صورت گرفته، تلاش می‌کنم در انجام‏ وظایف‏ وکالت‏، امانت‏ و تقوی‏ را رعایت‏ نمایم‏ و همواره‏ به‏ استقلال‏ و اعتلای‏ کشور و حفظ حقوق‏ ملت‏ و خدمت‏ به‏ مردم‏ پایبند باشم و در گفته‌ها و نوشته‏‌ها و اظهارنظرها، استقلال‏ کشور و آزادی‏ مردم‏ و تأمین‏ مصالح‏ آنها را مد نظر داشته‏ باشم. اکنون پس از گذشت قریب به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، به برکت خون شهیدان و رهبری‌های حضرت امام خمینی قدس سره الشریف و نایب شایسته‌اش حضرت آیه‌الله خامنه‌ای نظام جمهوری اسلامی از ثبات و استحکام کم نظیری برخوردار است و در برابر تهدیدها و زیاده‌خواهی‌های قدرت‌های جهانی ذره‌ای عقب ننشسته و بر استیفای حقوق خود پافشاری می‌کند. در عین حال، متأسفانه به لحاظ پارهای غفلت‌ها، سوء مدیریتها و مصلحت‌اندیشی‌ها و عدم اهتمام کافی به شفافیت در خرج و دخل‌ها، فساد اداری و مالی بگونه‌ای نگران کننده در همه دستگاه‌ها شیوع پیدا کرده است. مقام معظم رهبری، بیش از دو دهه است که به انحاء مختلف تمام دستگاه‌ها، از جمله دستگاه قضا را به مبارزه جامع و ریشه‌ای با فساد فرا می‌خوانند. معظم له شفاف‌سازی اقتصاد و سالم‌سازی آن و جلوگیری از اقدامات، فعالیت‌ها و زمینه‌های فسادزا در حوزه‌های پولی، تجاری، ارزی و … را به عنوان سیاستی محوری برای مقاوم سازی اقتصاد اعلام کردند و ارتقای سلامت اداری و اقتصادی و مبارزه با فساد در این عرصه با تدوین راهبرد ملی مبارزه با فساد و تصویب قوانین مربوطه را به عنوان یکی از سیاست‌های کلی برنامه ششم تعیین نمودند که باید نصب‌العین همه دستگاه‌ها از جمله حضرتعالی در دستگاه قضایی و ما نمایندگان مردم در دستگاه قانونگذاری باشد.


بی‌تردید مبارزه با فساد نیازمند عزم جدی و بدون مجامله و مسامحه همه مسئولان است و تجربه کشورهای مختلف نشان داده که ایجاد شفافیت پیش نیاز اصلی آن است. اینجانب به همراه تعداد زیادی از همکارانم در مجلس شورای اسلامی، صرف نظر از گرایش‌های سیاسی با الهام از رهنمودهای رهبر فرزانه و بزرگوار انقلاب با تشکیل فراکسیون شفاف‌سازی و سالم‌سازی اقتصاد و انضباط مالی، مقابله با فساد را وجهه همت خود قرارداده‌ایم و برآنیم تا با اتکال به فضل الهی و با استفاده از ابزارهای نظارتی مختلفی که قانون در اختیار نمایندگان مجلس قرارداده، طی دوره چهارساله پیش رو با تمام توان و بدون مسامحه و تعارف و سهل‌انگاری و مصلحت‌اندیشی با تمام مظاهر فساد در همه دستگاه‌ها مبارزه جدی کنیم. در این راه از حضرتعالی بعنوان رئیس قوه قضائیه انتظار داریم ضمن دستور هماهنگی مجموعه‌های تحت مدیریت قوه، بویژه سازمان بازرسی کل کشور، مجلس شورای اسلامی را بیش از گذشته یاری رسانید.

علی الله توکلتُ و الیه اُنیب و السلام علیکم

محمود صادقی – نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس فراکسیون شفاف سازی و سالم سازی اقتصاد و انضباط مالی

5 آذر ۱۳۹۵

سه‌شنبه، آذر ۰۲، ۱۳۹۵

مفتون شاملو

 یداله امینی متخلص به «مفتون» در آستانه‌ ۹۰ سالگی‌اش [۱۳۹۵] هنوز با شعر زندگی می‌کند و از شعر می‌گوید. ۶ دهه زیستن در شعر، از غزل و چهارپاره و قصیده و رباعی گرفته، تا شعر نیمایی و سپید و شعرهای ترکی، حاصل‌اش بیش از ۱۷ مجموعه‌ شعر است که اولی‌اش برمی‌گردد به سال ۱۳۳۶ «دریاچه»، مجموعه‌شعری که از ظهور شاعری قدرت‌مند در قالب کلاسیک خبر می‌‎داد.

 اما پس از ملاقات با
«نیما» بود که مسیر شعری او سمت‌وسوی دیگری گرفت و مجموعه‌شعر «کولاک» حاصل همان ملاقات است؛ شعرهایی در قالب نو که چهره دیگری از مفتون امینی به‌عنوان شاعری نیمایی نشان داد که توانست با انتشار مجموعه‌ شعر «انارستان» در سال ۱۳۴۶ موقعیت خود را به‌عنوان شاعری نوگرا تثبیت کند.

مفتون امینی متولد ۲۱ خرداد ۱۳۰۵ در شهرستان شاهین‌‎دژ آذربایجان است؛ همین تبار آذربایجانی او، موجب‌شده تا به‌موازات شعر فارسی، شعرهای ترکی نیز بسراید که حاصلش در پیش و پس از انقلاب مجموعه‌شعرهایی چون «عاشیقلی کروان» و «شب هزار دو» است.

آن‌چه می‌خوانید گفت‌وگوی سمیه مهرگان و حامد داراب با مفتون امینی درباره ۶ دهه حضور او در شعر معاصر است.


چه شد که به سمت شعر کشیده شدید و درنهایت به چاپ نخستین کتابتان در سال ۱۳۳۶ رسیدید؟

سال ۱۳۲۸ در دادگستری تبریز استخدام شدم و به‌تدریج ترفیع گرفتم تا سال ۱۳۳۵ که رئیس یکی از شعبه‌های دادگاه بخش شدم. پدرم در روستایی اطراف شاهین‌دژ باغ‌دار و آسیاب‌دار بود. ملاک بزرگی به‌شمار نمی‌رفت. درواقع پیشکار یک خان بزرگ‌تر از خود بود. خانی با ثروت و زمین و ضیاع بسیار که حداقل ۱۳۰ پارچه آبادی را در اختیار داشت.

پدرم در حکم یکی از ۸ یا ۹ وزیر و کارپرداز این خان خدمت می‌کرد. از طرفی او بسیار علاقه داشت که پسرش یعنی من، روزی نویسنده و کاتب مشهوری بشوم. فراوان به این موضوع اشاره می‌کرد. اتفاقا جالب است بگویم که اکنون در زادگاهم یک بولوار به اسم من نام‌گذاری شده و در مقابل از فرزندان آن خان یعنی خاندان افشار شهرتی باقی نمانده‌است. البته من اهمیتی نمی‌دهم، اما پدرم مثل همه‌ والدین آرزویی داشت و با آن آرزو زندگی می‌کرد. بر اساس همین امید و اشتیاق پدروار، من سُر خوردم به ‌سوی ادبیات.

استعداد و ذوقش را هم در خودم یافتم. هرچند به جبر و هندسه نیز گرایش داشتم و نمراتم خوب بود. منتها اجازه‌ مهاجرت به شهر جهت دبستان‌رفتن را به من ندادند.

بنابراین در مکتب شخصی به‌نام میرزا عبدالعلی‌بیگ انصاری شرکت کردم. درس‌های‌مان با بوستان و گلستان آغاز شد. من سوادم از دیگران بالاتر بود و هرچه می‌گفتند می‌دانستم. عاقبت مرا سر مقطع سوم نشاندند.

در کلاس سوم جمع و تفریق یاد می‌دادند و چون پایه حسابم ضعیف بود سردرنمی‌آوردم. لاجرم کشش بیشتری به ادبیات پیدا کردم. مجلات قبل از شهریور ۱۳۲۰ را هم می‌خواندم. نظیر «مهرگان» و «راهنمای زندگی» (متعلق به حسین‌قلی مستعان و همسرش ماه‌طلعت پسیان). هر دو سیاه و سفید بودند و مطالب خوبی ترجمه می‌کردند.
«نامه شهربانی» و «ایران امروز» متعلق به آقای حجازی نیز منتشر می‌شد.

من دو شعر در سال‌های ۱۳۱۹و ۱۳۲۰ با مضمون اخلاقی برای «راهنمای زندگی» فرستادم که هر دو هم چاپ شدند.

شهریور ۱۳۲۰ که رسید اصلا دنیا عوض شد. 
چیزهایی آمد که ابدا تا آن روز فکرش را نمی‌کردیم. زبان‌های خارجی اشاعه یافت. قبلا فقط تا حدودی فرانسه رواج داشت. ولی یک‌باره انگلیسی رونق پیدا کرد.

من هم برای دیپلم هر دو این زبان‌ها را آموخته بودم. بعد با شطرنج آشنا شدیم. پیش‌تر آن را ملعبه‌ای متعلق به روس‌ها می‌دانستند! ولی وقتی توانستیم بازی کنیم، پیشرفت خوبی کردم و مقام‌هایی آوردم و حتی کتاب آموزشی‌اش را نوشتم که بخشی از آن در نشریه «سوگند» آن زمان به چاپ رسید.

آلمانی و روسی هم در همان سال‌ها فراگرفتم. استعداد زبان داشتم. حتی سراغ اسپرانتو هم رفتم. آن‌قدر برایم خوشایند بود که تصمیم گرفتم ادامه خدمتم را خارج از کشور دنبال کنم. تحقیقاتی کردم و متوجه شدم که باید در رشته حقوق سیاسی تحصیل نمایم.


چه شد که از ادبیات به سمت حقوق سیاسی کشیده شدید؟

من متولد ۱۳۰۵ هستم. شناسنامه‌ام را هم بزرگ‌تر گرفتند که از خدمت نظام معاف شوم. کمی که رشد کردم، وارد تبریز شدم. کلاس شش ادبی را در سال تحصیلی ۲۵-۱۳۲۴ گذراندم. دبیرهای برجسته‌ای داشتیم. از جمله کتاب‌هایی هم که می‌خواندیم «ساحل» اثر یکی از شاعران ممتاز استانبولی بود و دیگری کتاب ادبیات از رضازاده شفق.

با سپری‌کردن کلاس ششم جوازم (همان دیپلم) را دریافت کردم که به‌زبان ترکی بود. خبر رسید از تهران که این جوازها برای آن‌ها قابل قبول نیست و نمی‌توانیم در دانشگاه تحصیل نماییم. من و ۱۵ نفر دیگر از هم‌کلاسی‌ها از طریق مدیر روزنامه «آذربایجان» که رفیق
جعفر پیشه‌وری بود وقت ملاقات گرفتیم.

در طبقه دوم مهمان‌خانه معروف «جهان‌نما» دیدار کردیم. من در یک متری پیشه‌وری رئیس حکومت خودمختار آذربایجان نشستم. لباس مشکی در بر کرده و اسلحه نیز بسته بود. پرسید چه‌کار می‌خواهید بکنید؟ گفتیم علاقه به تحصیل در دانش‌سرای حقوق داریم. او تعریف کرد که خودش چندوقتی حقوق خوانده و سپس به کار در روزنامه‌ها پرداخته که مانعش شده‌اند و پس از آن به وکالت پرداخته، ولی در آن‌جا نیز مشکل ایجاد نموده‌اند.

درحالی‌که صلاحیت این پس‌زدن‌ها را نداشته‌اند. حرف‌های دیگری هم زد و از جمله به موضوع تلگراف‌های مردم از میاندوآب و جاهای دیگر راجع به تلف‌شدن دام‌های‌شان اشاره کرد و گفت که احتیاج به طبیب داریم.

توضیح دادیم که مقدمات پزشکی را طی نکرده‌ایم و بر موضع خودمان اصرار ورزیدیم. خلاصه اجازه پیدا کردیم به تهران برویم. در اواخر شهریور ۱۳۲۵ برای اولین‌بار حرکت کردیم به‌طرف تهران. حوالی قزوین ماشین را متوقف کردند و یکی از آن سرپاسبان‌های قدیمی با سبیل از بناگوش دررفته و دندان طلا بالا آمد و از راننده پرسید: «این‌ها کیستند؟» راننده توضیح داد که از تبریز می‌خواهند به تهران بروند. سرپاسبان که هیکل واقعا درشتی داشت فریاد زد: «بی‌جا می‌کنند می‌خواهند به تهران بروند.» کسی را واسطه کردیم برود بگوید که ما پی تحصیل می‌رویم و کاری با مسائل سیاسی نداریم.

او رفت صحبت کرد و برگشت و گفت: «می‌دانم جیب‌هایتان زیاد پُر نیست، ولی هر کس مقداری بدهد تا جمع کنیم و به این‌ها بدهیم!» ۸ تومان و ۵ قران جمع کردیم که پول کمی نبود. مبلغ که پرداخت شد سرپاسبان برگشت و پرسید: «شما برای چه می‌روید تهران؟» گفتیم: «تحصیل.» گفت: «بچه‌ها بروید درس بخوانیدها، تنبلی نکنید!»

آن دوران هم شعر می‌سرودید؟
بله. سه ماه تابستان را به‌منظور کار به دهکده‌مان می‌رفتم. آن زمان دفترهای بنفشی با جلد کله‌قندی عرضه می‌شد که ۱۶ برگ داشت. سه جلد از این دفاتر تهیه کرده و با خودم می‌بردم و با اسم شهرها و ماکیان و ستارگان بر وزن شاهنامه پُرمی‌کردم. یک‌بار در دبیرستان فردوسی نشسته بودیم و آقای حسین‌قلی نیساری هم باباطاهر را درس می‌داد. در باز شد و برپا دادند و آقای بی‌ریا با آجودانش وارد شد. او وزیر فرهنگ حکومت آذربایجان بود و بعدها به شوروی رفت و بدشانسی‌های بزرگی هم آورد و بلاهایی به سرش آمد. معلم اعتنا نکرد و به تدریس‌اش ادامه داد. وزیر از آن‌سو گفت: «جناب نیساری به زبان مادری بچه‌ها را آموزش دهید.» او پاسخ داد: «این درس ادبیات فارسی است. نمی‌توانم که به ترکی بگویمش!» وزیر از این جواب خیلی بدش آمد و برگشت به افسرش چیزی گفت و خارج شد.
عصر با همشاگردی‌ها جمع شدیم و تصمیم گرفتیم به مقابل منزل دبیرمان آقای نیساری برویم مبادا که دستگیرش کنند. موقعی که رسیدیم متوجه شدیم بحث زندان منتفی است ولی او را به تهران تبعید کرده‌اند.

توجه داشته باشید این وقایع در زمان چیرگی فرقه دموکرات به‌رهبری سیدجعفر پیشه‌وری بر تبریز و اعلام جمهوری خودمختار آذربایجان اتفاق می‌افتاد.
حکومتی که مسکو با هدف تضعیف ایران در این خطه بنیاد نهاده بود و بعدها با بده‌بستان‌های سیاسی متلاشی شد و سرانش کشته یا متواری گشتند. جالب اینجاست که در تمام دوره یک‌ساله‌ جمهوری خودمختار آذربایجان به‌دستور و تاکید دولت شوروی هیچ مطلب تبلیغاتی‌ای در باب سوسیالسیم منتشر نمی‌شد.

روزنامه «ارتش سرخ» نیز کلمه‌ای درباره کمونیسم نمی‌نوشت. این خیلی عجیب است و عجیب‌تر این‌که تاکنون در کتاب‌های تحلیلی و تاریخی اشاره‌ای به این مورد نشده است.


خاطره‌ای هم از آن دوران دارید؟

خاطره‌ای به یاد دارم که آقای خلیل‌آذر از انقلابی‌های تهران وابسته به حزب زحمت‌کشان آمد. سخنرانی کرد و با توده‌ای‌ها مشاجره‌اش شد. بر اثر این جنجال تیر انداختند و به اشتباه دو کارگر کشته شدند.

مدیر روزنامه «فریاد» از من خواست در رثای اینان شعری بگویم. و سرودم: «کارگرا خون تو را ریختند/ خون تو با خاک درآمیختند/ خون تو بر خاک ریزد چه باک/ زود برآید ثمر خون پاک/ سرخ بود و سرخ نمایان شود/ پرچم آزادی ایران شود.» ‌

فردایش مطابق معمول برای پیاده‌روی به‌سوی باغ گلستان بیرون آمدم. کمی که گذشت متوجه شدم شخص مرموزی با پالتو سیاه و کلاه شاپو تعقیبم می‌کند. کمی بعد راجع به آن شعر هشدار دادند و تهدید کردند که دیگر چنین اشعاری نسرایم.

تمایلات چپ داشتید؟

اکثر قریب به‌اتفاق شاعران در برهه‌ای از زندگی تمایلات چپ پیدا می‌کنند. من نیز از این قافله مستثنی نبودم. هرچه جوان‌تر باشید این‌گونه تمایلات بیشتر است و با گذر زمانه افکار عاقلانه‌تری غلبه می‌یابد. نمونه کاملش در آقای شمس لنگرودی هویداست که در سن خود دنیادیده کامل است و همین فرد روزی گفت: «می‌خواستیم دنیا را عوض کنیم، دنیا ما را عوض کرد!»

گویا در آن دوران نگاه ضدآذری در سطح حکومت مرکزی حکم‌فرمایی داشته است.

بیشتر به سبب استانداران عهد رضاشاه بود. آن‌ها با تحقیر آذری‌ها شعله این آتش را بلند می‌کردند.

شما در دانشگاه روند ادبی خود را ادامه دادید؟

خیر! آن‌جا درگیر کار سیاسی بودم که تا سال ۱۳۲۷ طول کشید. درس هم نمی‌خواندم. مدتی نیز با تغییر الفبا مشغول بودم.

کی به شعر بازگشتید؟

از حدود ۱۳۳۰ به رضائیه (ارومیه‌ فعلی) منتقل شده‌بودم، دادیار بودم و آن‌جا بسیار تحت‌تاثیر دریاچه قرار گرفتم و شعری در قالب چهارپاره سرودم. آن زمان به چهارپاره شعر نیمایی اطلاق می‌کردند.

رئیس دادگستری ارومیه که بسیار علاقه‌مند ادبیات بود، دستور تکثیر شعرم در روزنامه را داد و برادرش نیز که استاد دانشگاه بود نقد و معرفی‌ای نوشت و اشاره کرد که این شعر اثری برجسته است.

خلاصه کارم مورد توجه قرارگرفت. در رضائیه دوستی به‌نام اسحاق اشتری داشتم که آدم کله‌شقی بود و به‌خاطر تمردهایش به تهران منتقل و در اختیار کارگزینی گذاشته شده‌بود. آن دوران
مصدق هنوز نیامده بود، ولی مقدمات آمدنش فراهم شده بود. هنگام انتخابات که رسید در بلوچستان گفتند خودمان می‌خواهیم بر فرایند رای‌گیری نظارت ‌کنیم.

از طرفی این رفیق من که هم با شهامت بود و هم درست‌کار، از نظر کاری مشکل داشت و مدام پادرهوا نگاه داشته می‌شد. یک‌باره اعلام کردند جهت رای‌گیری نماینده از دادگستری می‌خواهیم با فوق‌العاده‌ روزانه ۵۰ تومان که دست‌مزد واقعا خوبی بود.

اسحاق برای فرار از آن وضعیت بلاتکلیفی فورا عازم منطقه شد. متاسفانه آن‌جا شورشی اتفاق افتاد و اسحاق و فرماندار را در گونی کرده و آن‌قدر زدند که ساق‌هایشان خُرد و هلاک شد.

این جریان چنان روی من تاثیر گذاشت که خواهی‌نخواهی رفتم سمت سرودن شعر. مرگ فجیع یک دوست بالاترین انگیزه پناه‌بردن به شعر بود. سال ۱۳۳۱ بود.


در تهران و زمان دانشگاه‌رفتن با نیما یا شعرش آشنا بودید؟

خیر! در دوران دانشگاه از هر جهت محدودیت داشتیم، هم مالی و هم معاشرتی. فقط عصرها به لاله‌زار می‌رفتیم و اطراف آن و ویترین مغازه‌ها را سیاحت می‌کردیم؛ کراوات آرون، پیراهن آرون و ...

از دوران حکومت ملی مصدق بگویید.

من در زمان کودتا در خوی بودم. استاندار آذربایجان فردی بود به‌نام گلشاییان. دوست آقای استاندار می‌خواست برای وکالت مجلس کاندیدا بشود اما رقبا ایراد گرفته بودند که در تاریخ مقرر از کار قبلی استعفا نداده است. او هم شکایت کرد و از سوی دادگستری تبریز من مامور رسیدگی به پرونده شدم. روزی که جهت تحقیقات رفتم، مقداری با این فرد گفت‌وگو کردم و از حرف‌های او خوشم آمد.

لذا گزارشی تنظیم کرده و حق را به او دادم. این جریان با کش‌وقوس‌هایی به ۳ ماه منتظر خدمت‌شدنم انجامید. بهار سال ۱۳۳۶ به تهران عزیمت کردم و یک‌راست نزد
فریدون مشیری رفته و گفتم ۳ ماه در این شهر هستم. او مرد بسیار باصفا و مهربانی بود.

چه تغییر و تحولاتی در آن منطقه اتفاق افتاد؟

هیچ. اصلا انگار چنین واقعه‌ای رخ نداده است.

خود شما شعری نسرودید؟

من پیش‌ترها از فرقه دموکرات آذربایجان گسسته بودم و دیگر علاقه‌ای به این مباحث نداشتم. در کل بی‌خبر بودم. قره‌باغی فرمانده تیپ خوی پیشم آمد و اطلاع داد که تهران شلوغ شده‌است و توصیه کرد نان و مقداری مواد غذایی تهیه کنیم.

پیاده‌نظام شعر نو متعلق به کدام دوره بود؟
۱۳۳۳ و ۱۳۳۴. ما ۶ نفر عصرها دوبه‌دو پیاده‌روی را از خیابان قوام‌السلطنه شروع می‌کردیم و تا نبش لاله‌زار و یک قنادی قدیمی می‌رفتیم. دو نفر اول نصرت رحمانی و محمد زُهَری و دوتای وسطی اسماعیل شاهرودی و منوچهر شیبانی و دو نفر آخر من و فرخ تمیمی بودیم. ما ۶ نفر این مسیر را قدم می‌زدیم.

این جمع در شعر زمانه‌اش چقدر تاثیر داشت؟

ما برای گفت‌وگو نزد مدیران مجلات می‌رفتیم، با آن‌ها دوست بودیم و هر شعری که می‌دادیم چاپ می‌کردند. پاتوق‌مان کافه سیروس بود. البته زیاد خرج نمی‌کردیم.

در سال ۱۳۳۶ چه کسی برای چاپ کتاب تشویق‌تان کرد؟

فریدون مشیری. برای این کتاب کاغذ لوکس سوئدی از بازار تهیه شد که رنگ آبی داشت و انتشارات صفی‌علیشاه آن را چاپ کرد. هزار جلد درآوردیم که ۸۰۰ تومان آب خورد و هزینه‌اش را خودم دادم.

مقداری از کتاب‌ها را به تبریز هم بردیم که کم فروش می‌رفت، چون آن‌جا شعر نو را چندان قبول نمی‌کردند. مدتی بعد هم کتاب را جمع‌آوری کردند.


کسی یادداشتی درباره این کتاب در جراید ننوشت؟

چرا، یک نویسنده توده‌ای نقدی منتشر کرد.

دیگران چطور؟ مثلا رفقای آن جمع شش نفره؟

از آن‌ها به‌تدریج فاصله پیدا کرده بودم. چون هر کدام صبغه‌ متفاوتی در پیش گرفته بودیم؛ نصرت آن آخرها خیلی شلوغ‌بازی درمی‌آورد.

شما جایی گفته‌اید افسردگی نصرت رحمانی ریشه در مسائل اجتماعی داشت نه عاشقانه. شما چقدر به اجتماعی‌بودن شعر اعتقاد دارید؟ آیا شعر یک امر اجتماعی - سیاسی است یا صرفا پدیده‌ای ادبی؟

آن زمان مفهوم اجتماعی را هر کسی بنا بر دیدگاه خودش تفسیر می‌کرد. سردسته‌ ما محمد زهری بود که مرد نجیبی بود و نگرش عمیقی داشت. به‌اش لقب شاه‌محمد داده بودیم.

شما غزل‌های اجتماعی می‌سرودید؟

من از جایی به‌بعد به این نتیجه رسیدم که شعر سپید اشباع‌شده است. درواقع از این وادی پس‌زده شدم و به غزل روی آوردم.

فکر می‌کنید پس از شاملو بود که شعر سپید به اشباع رسید؟

در کل شعرهای سپید همه شبیه هم شد. امروزه نیز فقط می‌توانم به شمس لنگرودی اشاره کنم که شعر سپیدش متفاوت است. بقیه از روی دست هم می‌نویسند. انگار یک کتاب هشت دفعه با اسم‌های متفاوت چاپ شده است.

شما جایی گفته‌اید که از کسی شنیده‌اید پرونده نوبل شاملو هنوز باز است. چه کسی این موضوع را به شما گفت؟

آقایی به اسم پروفسور آرنلی که کلیمی بود و چهره‌ای شبیه سارتر داشت.

این ماجرا مربوط به چه سالی است؟

کتاب «سپیدخوانی روز» را تازه درآورده بودم، بهار ۱۹۷۸. می‌خواستم نزد دخترم در سوئد بروم. حضورم در سوئد مصادف شد با اعطای جایزه ادگارمن که هر کس ببرد احتمال نوبل‌گرفتنش خیلی زیاد می‌شود. جایزه در دهکده‌ای برگزار می‌شد که آدرس گرفتم و رفتم. شاملو نبود. ولی تعدادی شاعر جوان‌سال حضور داشتند و برای شاملو شعر گفته بودند. او معروف بود و خیلی خوب می‌شناختندش.

پروفسور آرنلی را کجا دیدید؟

نزدیک آن دهکده سدی ساخته بودند و هرچند بنا بود در روز آب که جشن ملی است افتتاح شود ولی به افتخار شاملو در حاشیه همان مراسم اعطای جایزه، آبگیری سد را آغاز نمودند. فردا صبح هنگام عزیمت پروفسور را دیدم. عضو هیئت ژوری بود و توضیح داد که پرونده‌ای برای شاملو مفتوح است و غیر از او روی دو نویسنده دیگر ایرانی نیز کار می‌کنند. البته از افشای اسامی آن‌ها خودداری کرد. دخترم شیوا احتمال می‌داد که آن دو نفر رضا براهنی و یداله رویایی باشند؛ هرچند هیئت داوران خیلی جدی بر پرونده آنان تمرکز نکرده‌اند.

ما پرسیدیم چرا نویسندگان ایرانی در جوایز جهانی موفق نیستند؟ او چند علت را بیان کرد. اول این‌که شعر ما را قابل ترجمه و کوچ‌دادن به زبان‌های دیگر نمی‌دانست. دوم این‌که مترجم آثار شاملو باید شاعری در سطح او باشد تا بتواند صور شعری وی را انتقال دهد. مثل فیتزجرالد که خیام را به انگلیسی برگرداند. سومین و مهم‌ترین عامل به‌زعم او عدم همکاری خود ایرانی‌ها بود. اسمی از حسادت نبرد ولی منظورش چیزی در همین مایه‌ها بود. می‌گفت مطالب بدی راجع به شاملو به‌دست ما می‌رسد که حتی می‌گویند غلط دارد. به‌هرحال گفت که پرونده شاملو باز است و شاید اگر او زنده می‌ماند احتمال نوبل‌گرفتنش می‌رفت.


شما شاملو را کی دیدید؟

از سوئد که برگشتم به دیدنش رفتم. منوچهر آتشی را هم بردیم که خودش از ما خواست ببریمش چون ۲۰ سال او را ندیده بود.

آن‌چه را در سوئد شنیده بودید به او گفتید؟

بله. بسیار هم خوشحال شد. بگذریم از این‌که آن موارد حسادت و کینه‌توزی را پوشیده نگه داشتم.

نظر خود شما در باب شاملو چیست؟

پس از حافظ بهترین شاعر ادبیات فارسی است. البته تقسیم‌بندی خاصی در این‌باره دارم؛ یعنی ما سه‌جور شاعر درجه یک داریم: بزرگ، مهم، و خوب. شاعر مهم نیماست. به‌دلیل مدیریت تحول در شعر و...

برخی معتقدند که نیما شعر نویی نیاورد، بلکه بوطیقای شعر را تغییر داد؛ یعنی به هنرمندان نشان داد که شعر، نوشتن از گل و بلبل نیست، نوشتن از مردم است.


نیما خودش گفته: «گذشتگان کلیات را در نظر می‌گرفتند، من به جزئیات پرداختم.»


دکتر
شفیعی کدکنی در کتاب «با چراغ آیینه» نظریه‌ای را مطرح کرده و گفته‌ که شعر معاصر ایران بر اساس ترجمه اشعار غربی شکل گرفته است.
ابدا شباهتی ندارند. ممکن نیست شعری هم شباهت به ادبیات قرن چهارم و پنجم و هم ترجمه آثار اروپایی داشته باشد. 

شاید چون نیما آثار فرانسوی‌ها را می‌خوانده این‌طور گفته است؟

نیما از آثار فرانسوی‌ها تاثیر گرفته، لیکن کلیت شعر نو تحت اثر ترجمه شعر اروپایی نبوده است. شاملو مثلا از لورکا و بیشتر الوار می‌خوانده و الهاماتی می‌گرفته، خب یک شاعر آمریکایی نیز از این‌ها الهام گرفته است. دلیل نمی‌شود که کل شعر آن حوزه را تحت‌تاثیر لورکا و الوار بدانیم.

در کارنامه شعری شما آثاری در قالب‌های مختلف از غزل و قصیده گرفته تا چهارپاره و سپید و نیمایی دیده می‌شود. این پراکندگی در شناخته‌شدن شما به‌عنوان شاعر برجسته‌ یک قالب خللی ایجاد نکرده است؟

در گونه‌های مختلف تجربیاتی داشته‌ام، ولی همیشه یک گونه و ژانر که در وجودم قوت گرفته بوده دیگران را پس زده است. در نتیجه زحمتی برایم نبوده و به‌راحتی با این قضیه کنار می‌آمده‌ام.

خود را بیشتر در کدام قالب می‌بیند؟

آن‌چه که الان بیشتر به آن علاقه دارم شعر سپید است. منتها سایر اقسام را نیز باید نگه دارم. چون نیما معتقد بود برای افزون‌شدن امکانات‌مان در قافیه و وزن دست برده است. در ادامه تئوری او اعتقاد من این است که با در اختیاربودن امکانات شعر کلاسیک چرا آن را برهم بزنیم و نابود نماییم؟! مانند این‌که با اختراع ماشین اسب‌ها را بکشیم! با کشف یک قاعده جدید، لازم است از قاعده قدیم نیز سواری بگیریم.

معتقدید حسین منزوی و سیمین بهبهانی برای غزل چنین کاری کردند؟ یعنی واژه‌های مدرن را وارد شعر کلاسیک کردند؟

عشق محور شعر فارسی است. سیمین، سایه، محمدعلی بهمنی و منزوی وزن‌های جدیدی وارد غزل کردند. سایه راه حافظ را رفته است. مقلد ظاهر او بوده است.

شما علاقه خاصی به شهریار و حافظ داشته‌اید. آیا از آنان متاثر بوده‌اید؟

شهریار را صددرصد قبول ندارم. با ذهنیت او مقداری مشکل دارم. خودش البته شاعرترین شاعران است.

اقوالی وجود دارد مبنی بر اینکه گفته‌اید شعر «علی ای همای رحمت...» نسخه قدیمی‌تری دارد.

بله، شهریار اثر بهتری در این موضوع سروده است. توارد از دید ذهنی هیچ مشکلی ندارد، فقط باید شعر بهتر باشد.

راجع به شمس لنگرودی چه دیدگاهی دارید؟

اشعار او را بسیار می‌پسندم. آثار کوتاهی دارد که نظیر آن‌ها در هیچ کجای دنیا سروده نشده است.

با جریان ساده‌نویسی در شعر موافقید؟

بله. ساده‌نویسی را قبول دارم.

به غنای ادبیات فارسی صدمه وارد نمی‌کند؟

چرا. نباید زیاد در آن مغروق شویم.

شما در رباعیات جدیدتان گرایش به ساده‌نویسی دارید.

بله. برایم نو است.

طبیعت‌گرایی در اشعار شما از موتیف‌های برجسته است که با تمی عاشقانه در بیشتر موارد همراه می‌شود...

کاملا صحیح است. من تا یازده سالگی در دهکده و روستا بالیده‌ام. اعتقادم بر این است که هر شاعر ایرانی چنان‌چه زندگی در دهکده را تجربه نکرده باشد، شاعر خوبی در عهد حاضر نخواهد بود. شاملو البته استثناست به‌واقع. اگر نادرپور صبغه و پیشینه روستایی داشت شاعری بهتر از شاملو از آب درمی‌آمد. یا توللی و سپانلو و آتشی. این‌ها شاعران شهری هستند. طبع قوی‌ای دارند.

در گذار شعر در این دهه‌های اخیر و شعر نیمایی و حجم و سپید و تجربه‌های علی باباچاهی و رضا براهنی در شعر متفاوت و پسانیمایی و... شما با کدام‌یک احساس نزدیکی بیشتری می‌کردید؟

من هیچ‌کاره بودم! شعرها وجودم را به این‌سو و آن‌سو می‌کشیدند.

علاقه داشتید به سوی شعر زبان بروید؟ همان کاری که رضا براهنی کرده است؟

این انحراف بزرگی در شعر بوده است. براهنی انحراف ایجاد کرد و من در مقدمه کتابی به او اعتراض کردم. او به گردن همه حتی شاملو حق دارد. اما وقتی وارد دانشکده انگلیسی استانبول شد چیزهایی از اروپایی‌ها یاد گرفت که اتفاقا خوب هم بود و آمد آن‌ها را نیز عرضه کرد. بعدتر وارد عرصه‌های دیگری شد و ناسزاها و لج‌بازی‌ها و...

شما شعر ترکی نیز سروده‌اید؟

اجازه انتشار گزیده‌های ترکی‌ام را گرفته‌ام و به ناشر داده‌ام. در این مدت چند ساله، بیش از ۶۰ صفحه شعر آذری سروده‌ام.

متاثر از شاعران ترک مثل ناظم حکمت و... هم بوده‌اید؟

خیر. لیکن آن‌ها شعرهای بهتری سروده‌اند. قبلا شاعران ممتازتری داشتند، مدتی است تضادهای‌شان حل شده. این مسئله رفع تضاد بسیار مهم است. شعر را عقب می‌اندازد.

شما تا امروز ۱۷ مجموعه شعر منتشر کرده‌اید. در این گذار بیش از نیم قرن از شعر شما، کارنامه خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ جایگاه مفتون امینی را در شعر معاصر ایران کجا می‌دانید؟
اکثر شاعران ما غیر از اخوان، شاملو، فروغ و نیما تک‌الگویه بوده‌اند. من تلاش کرده‌ام تک‌الگو نباشم. از سوی دیگر معتقدم کسی که پشتوانه مبتنی بر شعر کلاسیک ایران نداشته باشد، نمی‌تواند موفق شود. آثارش پس از مدتی همه شبیه هم می‌شود و گیر می‌کند در آن. سپهری یک تعداد آثار کلاسیک دارد که کمتر کسی از آن باخبر است.

از سال‌های دهه ۳۰ تا وقوع انقلاب، با چه شاعرانی ارتباط داشتید؟

در تبریز با کسی ارتباط نداشتم. کسانی که به دیدن شهریار می‌آمدند چند روزی مهمان من بودند؛ آل احمد، سایه، فروغ، رویایی و چند تن دیگر. با خیلی‌ها نیز ارتباط داشتم. غیر از سپهری. سپهری آن زمان هم محبوبیت چندانی نداشت و حتی «حجم سبز» را که کتاب خوبی هم هست کم خریدند. در کل شاعر بزرگی نیست. شاعر بزرگ باید به چهار گوشه دل انسان چنگ بزند.

پیگیر شعر امروز هستید؟ پس از دهه ۷۰ شعر ایران تحول زیادی پیدا کرد؟

شعر دهه ۷۰ بیشتر هیاهو بود. اشخاص بااستعدادی نظیر بهزاد زرین‌پور، مسعود احمدی و مهرداد فلاح بودند که در این هوچی‌گری‌ها گم شدند.

نگاهتان به شعرهای سیدعلی صالحی، علی باباچاهی، یداله رویایی، احمدرضا احمدی و اسماعیل خویی که هنوز در شعر فعال هستند چیست؟

این‌ها هر یک حسن‌های بزرگی دارند ولی بر اساس این حسن نمی‌توان برایشان تقدم قائل شد. مثلا پرکاری ایرانی‌پسند سیدعلی صالحی یک امتیاز است که این حسن جلوی قضاوت دقیق را می‌گیرد.

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۵

آملی لاریجانی توپ را به زمین رهبری انداخت

یکی دو هفته پیش، خبری در یک شبکه تلویزیونی و چند سایت خبری مبنی بر تخلف مالی رئیس قوه قضاییه منتشر شد، که بر اساس آن خبر، وزیر امور اقتصادی و دارایی از موضوع وجود چند حساب بانکی با مبالغ کلان به‌نام رئیس قوه قضاییه آگاه و موضوع را در جلسه هیئت دولت مطرح می‌کند و سپس قاضی «ناصر سراج» از آن آگاه شده و نهایتا رئیس‌جمهور موضوع را به اطلاع رهبری نظام می‌رساند.

آملی لاریجانی
ترجیح داد در برابر این ادعاها سکوت کند تا زمان و موقعیت مناسب برای واکنش به آن مهیا شود.

دو روز پیش حسن روحانی در مراسم افتتاح بیست‌ودومین نمایش‌گاه مطبوعات ایران، در سخنانی به قلع‌وقمع مطبوعات و فیلتر سایت‌ها واکنش نشان داد، و با بیان این‌که نباید به بهانه‌ای واهی قلم‌ها را شکست، از افراطی‌گری و ایجاد محدودیت در برابر آزادی بیان انتقاد کرد و گفت: «از قلم شکسته و دهان بسته کاری ساخته است؟ بگذاریم در این جامعه آزادی باشد و بگذاریم آزادی مسئولانه باشد.»


سخنان تند رئیس‌جمهور که در آن نامی از شخص یا نهادی برده نشده بود بلافاصله مرجع ضمیر خود را یافت و لاریجانی قوه‌قضایی حس کرد که حالا زمان مناسبی برای فرافکنی و انحراف افکار عمومی از اتهامی است که متوجه او شده و برخی شواهد هم تا اندازه‌ای آن‌را قرین صحت معرفی می‌کند.

آملی در پاسخ تندی به ریس‌جمهور، ضمن آن‌که تاکید کرد کار خودمان را می‌کنیم و به توصیه دیگران کاری نداریم، حسن روحانی را متهم کرد که در خفا توصیه می‌کند که روزنامه‌ها را ببندید و قلم‌ها را بشکنید و در جمع روزنامه‌نگارن مواضعی خلاف آن اتخاذ کرده و به شکستن قلم‌ها اعتراض می‌کند.
لاریجانی برای برای این‌که حرف خود را مستند و دقیق کند، به ضریح رهبری هم دخیل بست و روحانی را متهم کرد که نزد رهبری نظام هم اعتراض کرده که چرا قوه قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند و دهن روزنامه‌ها را نمی‌بندد.
در این‌که حسن روحانی خیلی جا‌ها و از جمله در حضور رهبری به دروغ‌پراکنی و حرف‌های خالی از واقعیت، توهین‌آمیز و جنجال برانگیز روزنامه‌هایی مثل کیهان، جوان، و وطن امروز و سایت‌هایی مثل فارس و رجا‌نیوز و امثالهم واکنش نشان داده و خواستار تعقیب قضایی یا تذکر به آن‌ها برای رعایت انصاف شود، تردیدی نیست.
در حقیقت آقای روحانی چه از رهبری و چه از قوه قضاییه درخواست نموده که مثلا حسب قانون، قوه قضاییه در مقابل تخلف آشکار یالثارات که قانونا لغو مجوز شده ولی بدون توجه باز هم منتشر می‌شود، اقدام قانونی بکند و دست از سیاست یک بام و دو هوا نسبت به رسانه‌ها که طیفی با کوچکترین تخلف بلافاصله توقیف و مجازات می‌شوند و در مقابل طیفی با تمام تخلف‌ها در امنیت کامل به کار خود ادامه می‌دهند، بر دارند و همه را به یک چشم ببینند.
این درخواست اجازه نفس کشیدن دادن به روزنامه‌های در مسیر توسعه و منصف، حق قانونی و دقیق و منطقی رئیس جمهور است، و آن تقاضای تعقیب قضایی قانونی یالثارات و کیهان و جوان و وطن امروز که از بیت‌المال و اموال وقف ارتزاق می‌کنند و در بعض موارد هزینه ناچیز اجاره خود را هم نمی‌پدازند و در پاسخ در کمال بی‌عدالتی و بی‌انصافی عمل می‌کنند، هم دقیق و قانونی است و هیچ مغایرتی با آن درخواست نخست ندارد.
اما ریاست دستگاه قضا، نعل را وارونه می‌زند و طوری سخن می‌گوید که تلقین کند حسن روحانی در خفا سفارش بازداشت مثلا «یاشار سلطانی» یا بستن روزنامه «قانون» و فیلتر معماری نیوز را داده و اکنون در بین مردم سخن دیگری ساز می‌کند.
آملی لاریجانی سخن حقی می‌گوید اما قصد دارد از آن نتیجه باطلی بگیرد و به زعم خودش تلاش می‌کند فضا را با این فرافکنی غبارآلود کند تا آن سخنان ارزنده روحانی را بلااثر کرده و روحانی را متهم به دورویی و ریا کند و در افقی بالاتر در این فضای غبار آلود زمینه را برای رفع اتهامی که متوجه خود او شده فراهم کند.
این گمانه وقتی تقویت می‌شود که دقت کنیم در خبر مربوط به اتهامات مالی لاریجانی گفته شده روحانی موضوع را به اطلاع رهبری رسانده و لاریجانی در پاسخ به انتقاد رئیس‌جمهور، روحانی را متهم کرده که در حضور رهبری از قوه قضاییه گله کرده است که چرا قوه قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند.
لاریجانی با این معادله‌سازی فعلا توپ را در زمین رهبری انداخته تا هم فضای تصمیم‌گیری برای رهبری برای رد اتهامی که متوجه روحانی شده سخت‌تر شود و هم فضا برای تصمیم‌گیری در مورد اتهامی که به لاریجانی زده شده و ادعا می‌شود رهبری از آن خبر دارد با مشکل مواجه شود.
اگر این احتمال درست باشد، به نظر می‌رسد لاریجانی که موقعیتش شدیدا به خطر افتاده، یکی از صد نفری خواهد بود که لازم است با سرنوشت سعید طوسی پایین کشیده شوند.
آینده آبستن حوادث پیش‌بینی نشده‌ای به نظر می‌رسد. باید صبر کرد.

آملی لاریجانی توپ را به زمین رهبری انداخت

یکی دو هفته پیش خبری در یک شبکه تلویزیونی و چند سایت خبری مبنی بر تخلف مالی رئیس قوه قضاییه منتشر شد، که بر اساس آن وزیر امور اقتصادی و دارایی از موضوع وجود چند حساب بانکی با مبالغ کلان به نام رئیس قوه قضاییه آگاه، و موضوع را در جلسه هیئت دولت مطرح می‌کند و سپس قاضی «ناصر سراج» از آن آگاه شده و نهایتا رئیس‌جمهور موضوع را به اطلاع رهبری نظام می‌رساند.

«آملی لاریجانی»
ترجیح داد در برابر این ادعاها سکوت کند تا زمان و موقعیت مناسب برای واکنش به آن مهیا شود.

دو روز پیش
«حسن روحانی» در آیین گشایش بیست‌ودومین نمایش‌گاه مطبوعات ایران، در سخنانی به قلع‌وقمع مطبوعات و فیلتر سایت‌ها واکنش نشان داد و با بیان این‌که نباید به بهانه‌ای واهی قلم‌ها را شکست، از افراطی‌گری و ایجاد محدودیت در برابر آزادی بیان انتقاد کرد و گفت: «از قلم شکسته و دهان بسته کاری ساخته است؟ بگذاریم در این جامعه آزادی باشد و بگذاریم آزادی مسئولانه باشد.»

سخنان تند رئیس‌جمهور که در آن نامی از شخص یا نهادی برده نشده‌بود، بلافاصله مرجع ضمیر خود را یافت و «لاریجانی»ِ قوه‌قضایی حس کرد که حالا زمان مناسبی برای فرافکنی و انحراف افکار عمومی از اتهامی است که متوجه او شده و برخی شواهد هم تا اندازه‌ای آن‌را قرین صحت معرفی می‌کند.

آملی در پاسخ تندی به رئیس‌جمهور، ضمن آن‌که تاکید کرد کار خودمان را می‌کنیم و به توصیه دیگران کاری نداریم،
حسن روحانی را متهم کرد که «در خفا توصیه می‌کند که روزنامه‌ها را ببندید و قلم‌ها را بشکنید و در جمع روزنامه‌نگارن مواضعی خلاف آن اتخاذ کرده و به شکستن قلم‌ها اعتراض می‌کند.»

لاریجانی برای این‌که حرف خود را مستند و دقیق کند، به ضریح رهبری هم دخیل بست و روحانی را متهم کرد که نزد رهبری نظام هم اعتراض کرده که چرا قوه‌قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند و دهن روزنامه‌ها را نمی‌بندد.
***
در این‌که حسن روحانی خیلی جا‌ها و از جمله در حضور رهبری به دروغ‌پراکنی و حرف‌های خالی از واقعیت، توهین‌آمیز و جنجال‌برانگیز روزنامه‌هایی مثل کیهان، جوان، و وطن امروز و سایت‌هایی مثل فارس و رجا‌نیوز و امثالهم واکنش نشان‌داده، و خواستار تعقیب قضایی یا تذکر به آن‌ها برای رعایت انصاف شود، تردیدی نیست.

در حقیقت آقای روحانی چه از رهبری و چه از قوه قضاییه درخواست نموده که مثلا حسب قانون، قوه‌قضاییه در مقابل تخلف آشکار
یالثارات که قانونا لغو مجوز شده، ولی بدون توجه بازهم منتشر می‌شود، اقدام قانونی بکند و دست از «سیاست یک بام و دو هوا» نسبت به رسانه‌ها که طیفی با کوچک‌ترین تخلف، بلافاصله توقیف و مجازات می‌شوند، و در مقابل طیفی با تمام تخلف‌ها در امنیت کامل به کار خود ادامه می‌دهند، بردارند و همه را به یک چشم ببینند.

این درخواست اجازه نفس‌کشیدن‌دادن به روزنامه‌های در مسیر توسعه و منصف، حق قانونی و دقیق و منطقی رئیس‌جمهور است، و آن تقاضای تعقیب قضایی قانونی یالثارات، کیهان، جوان، وطن امروز و امثال ذالک که از بیت‌المال و اموال وقف ارتزاق می‌کنند و در بعض موارد هزینه ناچیز اجاره خود را هم نمی‌پردازند و در پاسخ در کمال بی‌عدالتی و بی‌انصافی عمل می‌کنند، هم دقیق و قانونی است و هیچ مغایرتی با آن درخواست نخست ندارد.

اما ریاست دستگاه قضا، نعل را وارونه می‌زند و طوری سخن می‌گوید که تلقین کند حسن روحانی در خفا سفارش بازداشت مثلا
«یاشار سلطانی» یا بستن روزنامه «قانون» و فیلتر «معماری نیوز» را داده، و اکنون در بین مردم سخن دیگری ساز می‌کند.

آملی لاریجانی سخن حقی می‌گوید، اما قصد دارد از آن نتیجه باطلی بگیرد و به‌زعم خودش تلاش می‌کند فضا را با این فرافکنی غبارآلود کند تا آن سخنان ارزنده روحانی را بلااثر کرده و روحانی را متهم به دورویی و ریا کند، و در افقی بالاتر در این فضای غبارآلود زمینه را برای رفع اتهامی که متوجه خود او شده فراهم کند.

این گمانه وقتی تقویت می‌شود که دقت کنیم در خبر مربوط به اتهامات مالی لاریجانی گفته‌شده روحانی موضوع را به اطلاع رهبری رسانده و لاریجانی در پاسخ به انتقاد رئیس‌جمهور، روحانی را متهم کرده که در حضور رهبری از قوه‌قضاییه گله کرده است که چرا قوه قضاییه قلم‌ها را نمی‌شکند.

لاریجانی با این معادله‌سازی فعلا توپ را در زمین رهبری انداخته تا هم فضای تصمیم‌گیری برای رهبری برای رد اتهامی که متوجه روحانی شده سخت‌تر شود، و هم فضا برای تصمیم‌گیری در مورد اتهامی که به لاریجانی زده شده و ادعا می‌شود رهبری از آن خبر دارد با مشکل مواجه باشد.

اگر این احتمال درست باشد، به‌نظر می‌رسد لاریجانی که موقعیت‌اش شدیدا به‌خطر افتاده، یکی از صد نفری خواهد بود که لازم است با سرنوشت
«سعید طوسی» پایین کشیده شوند.

آینده آبستن حوادث پیش‌بینی نشده‌ای به‌نظر می‌رسد.
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون