گناه و بیگناهی، اراده و اختیار
«وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب ۳۳)
و در خانههایتان قرار و آرام گیرید، و مانند زنان دوران جاهلیت پیشین ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید، و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، جز این نیست که همواره خدا میخواهد هرگونه پلیدی را از شما اهلبیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است از پلیدی [از همه گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.»
برداشتی که شیعه از این آیه دارد، با «کرامت ذاتی انسان» و حتی با مفهوم «معصومیت» در تناقض است.
البته این ایراد متسقیما به نص وارد است، اما شیعه بهجای آنکه درصدد رفع ایراد باشد، با مصادره، به تشدید آن دامن زده است.
بخش مورد مصادره شیعه میگوید: «ما خواستیم شما اهلبیت را از هر گونه رجس پاک و پاکیزه نگهداریم.» شیعه در تفاسیر خود دست به تأویل اغلب کلمات آیه میزند، تا شواهدی برای صدق باور پیشینی خود دستوپا کند.
یکم:
عبارت «اهلالبیت» را با شأننزولتراشی تأویل میکنند. روایت میکنند که آیه در منزل «امسلمه» نازل شد و این همسر پیامبر از او پرسید: «آیا من هم شامل اهلالبیت هستم؟.»
شأن نزول که به آیه الصاق نیست. شأن زول را تاریخ روایت میکند. مفروض بر آنکه، نص قابل خدشه نباشد، روایت تاریخی که قابلخدشه هست. راویان تاریخ که فرشته نبودهاند! از جنس انسان بودهاند که یکی از خصایل ذاتی و منفیاش فراموشی است. احتمال دارد در نقل روایتی که از زبان پیامبر شنیده، به عمد یا سهو خطا کرده باشند.
این مدل خطاها را علی در نهجالبلاغه به ۴ دسته تقسیم میکند: درست میشنود، به عمد خطا نقل میکند، درست میشنود، به سهو خطا منتقل میکند، به سهو (حالا یا ثقل صامئه یا دوری از پیامبر در مسجد یا هر دلیل دیگری) خطا میشنود، و طبیعتا خطا نقل میکند، و تنها مورد درست آن است که درست و دقیق میشنود، درست و دقیق ضبط، و درست و دقیق نقل میکند. (نهجالبلاغه خطبه ۲۱۰)
این احتمال خطا در مورد راویان درجه یک هست. همین در مورد راویانی که نه از پیامبر، که با واسطه از راویان درجه یک شنیدهاند، هم صدق میکند.
با این پیشفرض، کل روایتهای تاریخی ـ در نتیجه شأن نزولها ـ قابل خدشه میشود، مگر به قول آیتالله «کمال حیدری» تواریخ علمی آنرا پشتیبانی کند. مثل ردالشمس که خود ایشان با استناد به تواریخ نجومی که آنرا پشتیبانی نمیکنند رد میکند.
در همان بحث، استاد حیدری رد فضیلت یک رفتار محتوم هم هست که در ادامه اشاره میکنم.
دوم:
در تأویل «رجس» هم، آنرا به طهارت نیت (ذهن) و کردار، یا پندار و کردار که شامل گفتار و رفتار میشود، معنی میکنند. یعنی هم پاکی جسم، هم پاکی نیت، هم پاکی از گناه و هم پاکی از خطا و اشتباه. حسن فعلی و حسن فاعلی.
سوم:
در ادامه تأویل نخست و شأن نزول میآورند که: پیامبر گفت نه! شامل خودم، دخترم، دامادم و دو فرزند پسر آنها میشود. یعنی شامل دختران علی و فاطمه هم نمیشود. پس به طریق اولی همسران پیامبر را از شمولیت آیه خارج میکنند یا خارج میدانند.
الف) از نظر مناسبات بین انسانها، نزدیکترین انسان به انسان دیگر، همسر است. در روانشناسی مدرن برای کاهش تنش و اصطکاک در روابط خانواده و بین زوجین با بالاترین میزان آن، بهشدت توصیه میشود که وقتی ازدواج کردید، شخص اول زندگی همسرتان است، و رضایت او باید برایتان مهمتر از رضایت پدر و مادر و فرزندان (بستگان درجه یک) و خواهر و برادران و عمو و عمه و خاله و داییها (بستگان درجه ۲) و بستگان درجات بالاتر یا غیرهم باشد.
انسان فقط باید ابتدا برای رضایت خودش زندگی کند، بعد رضایت همسرش و بعد رضایت فرزندان. و هر نارضایتی دیگری که این رضایتها را تحتشعاع قرار بدهد، رضایت کلان را در جامعه انسانی تحتشعاع قرار میدهد.
این ادعا حاصل سالها تجربه و آزمون دقیق علمی روی کارکرد اعصاب و مغز انسان برای یک زندگی بهتر است.
به طریقاولی اگر این توصیه مورد توجه باشد، همین زن و شوهر کوچکترین دخالتی در انتخاب و زندگی فرزندانِشان نخواهند داشت و بهمرور به آرمانشهر خواهیم رسید.
ب) کسی که همسران متعدد دارد، اهلبیتاش نخست همسران او باید باشند، بعد فرزندان و نوهها. این تفسیر و تأویل شیعه با مستنندات علمی روانشناسی در تضاد است.
ج) مستثنیکردن اولاد اوناث از اولاد ذکور، و برتریدادن ذکور بر اناث با کرامت ذاتی انسان که در آیه «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات ۱۳) در تناقض است.
چهارم و مهمتر
با پذیرش این تأویل در مفاهیم «فضیلت» و «رذیلت» و «گناه» و «عصمت» و «اختیار» و «اراده» انحراف بهوجود میآید. اگر خدا اراده کرده که شما «گناه» نکنید، یعنی شما مسلوبالاختیارید. این عصمت که ارزشی ندارد! مثل روزهداریِ کسی است که غذا ندارد بخورد، والا روزه نمیگرفت. بههمان اندازه که آن روزه ارزش دارد، این «مصؤنیت» از «گناه و اشتباه و خطا» و در نتیجه «عصمت» هم ارزش دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر