پنجشنبه، بهمن ۰۲، ۱۴۰۴

آقا خوشش بیاید؛ اعتراض، نیاید؛ اغتشاش

این تنها معیار، شاخص، میزان و استاندارد، و تعریف و تفکیک «اعتراض» از «اغتشاش» در جمهوری اسلامی است: «اعتراض سخن و رفتاری است که آقا خوشش بیاید، و اغتشاش سخن یا رفتاری است که آقا خوشش نیاید» قاعده این است. بقیه بیانیه‌ها و ادعاها همه مهمل و پوچ‌اند و ارزشی برای شنیدن ندارند. 
 

مهم‌ترین اعترضات ۴ دهه شاید با کمی اغماض مربوط به اعترضات به روند برگزاری و نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ باشد. در همان زمان رهبری در خطبه‌های نماز جمعه ۲۹ خرداد به صراحت از اعتراضات به‌حق مردم به «اردوکشی» تعبیر و اعلام کرد که «زروآزمایی خیابانی کاردرستی نیست، باید به این روش خاتمه بدهند» و تهدید کرد: «اگر نخبگان سیاسی خاتمه ندهند، آن‌وقت مسئول خون‌ها و خشونت‌ها و هرج‌ومرج‌ها خود آن‌ها هستند.» 

۹۰٪ بدنه اصلی شعام که تصمیم می‌گیرند «فقط به سر شلیک نکنند، به پا هم شلیک کنند»، ثابت‌اند و تغییری نمی‌کنند. حتی اگر در کما باشند، مثل مرحوم «مهدوی کنی» یا زمین‌گیر، مثل «احمد جنتی»! فقط زمانی تغییر واقعی می‌کنند که راهی دیار عدم شده‌باشند. 
 
معدودی مهره در رأس هرم، جابه‌جایی شخصیت حقوقی می‌شوند. یعنی فردی که پیش‌تر با عنوان حقوقی «وزیر دفاع» یا «وزیر کشور» در این شورا حضور داشته، روزی دیگر باعنوان «جانشین فرمانده کل سپاه» حضور دارد. بگذریم از این‌که جانشین فرمانده کل سپاه جایگاهی در شعام ندارد، اما همه می‌دانند امروز تصمیم‌گیر اصلی در سپاه، نه فرمانده کل با سابقه پایین، که فرمانده اسبق سپاه قدس است. یعنی اولا با سابقه مدیریتی و ستادی بالاتر، و دوم جایگاه رزمی و انتظامی و تجربه‌دیده‌تر و سوم سابقه امنیتی بیش‌تر. 


با این فرض، با تغییر رأس هرم اجرایی کشور که یک دانش‌آموخته پزشکی با گرایش شدید به ایدئولوژی بخش متعصب شیعه، که سابقه یک دوره وزارت بهداشت و چندین دوره نمایندگی مجلس داشته، اتفاق خاصی در «راهبردهای کلان» نظام جمهوری اسلامی که از ابتدای تشکیل «خلاف نظم جاری و رو به تکامل بین‌الملل» بازی می‌کرده نیفتاده است. حالا چه نظام اعتراضات را به‌رسمیت بشناسد، چه نشناسد.


در تمام ۴ دهه گذشته در جمهوری اسلامی، دو ادعای متناقض از تمام تریبون‌های رسمی همیشه با شدت و قوت مطرح می‌شده و موضع رسمی نظام هم بوده‌است. اما یکی از بدیهیات منطق این است که «دو نقیض با هم قابل جمع نیستند». 


ادعای نخست
: انتساب تمام «اعترضات مسالمت‌آمیز» و «غیرمسالمت‌آمیز» یا همراه با ترور، به «بیگانگان» بوده است. از ترورهای ابتدای انقلاب که غالبا از سوی «سازمان مجاهدین خلق» انجام می‌شد تا همین «اعتراضات به‌حق شهروندان نگون‌بخت ایران».
 
این ادعا در خودش یک تناقض اساسی دارد. اساسا «سازمان مجاهدین خلق» و سازمان‌های چریکی معارض ابتدای انقلاب، ذاتا «چپ» بودند و بر اساس ایده مبارزه با «سلطه جهانی» که از نگاه آن‌ها «غرب و آمریکا» بود، شکل گرفته بودند. اما از همان روزهای نخست این ترور، خشونت و اعتراضات به‌جای خواست‌گاه شرقی و سوسیالیستی آن، به آمریکا و غرب آدرس و نسبت داده می‌شد. 


به عنوان مثال تیتر درشت روزنامه کیهان در مورد کشته‌شدن رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر جمهوری اسلامی در ۸ شهریور ۶۰ نوشته: «رئیس جمهور و نخست‌وزیر بدست عوامل مستقیم آمریکا بشهادت رسیدند.»


همه می‌دانند که ترور رئیس‌جمهور رجایی و نخست‌وزیر باهنر کار سازمان مجاهدین خلق بود، و این گروه رسما مسئولیت آن‌را برعهده گرفته بود. همین گروه پیش از انقلاب بزرگ‌ترین اعتراضات علیه آمریکا و غرب را در ایران و خارج از ایران هدایت می‌کردند و عموما هم در پایگاه‌های نظامی جنگ‌های نامنظم و چریکی متعلق به سوسیالیزم جهانی و به‌ویژه لبنان و فلسطین آموزش دیده‌بودند. جدای از کادرهای «حزب توده» که در آمریکای لاتین، چین و اروپایی شرقی پایگاه و لجستیک نظامی و ایدئولوژیکی داشتند. 

سازمان مجاهدین خلق تازه پس از حدود سال‌های ۶۲ یا ۶۳ که آمریکا «عراق» را از فهرست کشورهای خطرناک خود خارج کرد، تازه آزادی عملی در دنیا دست‌وپا کردند و در پاریس دفتر و دستک و شبکه ماهواره‌ای و ... را سروسامان دادند. 


چگونه جمهوری اسلامی که در سال‌های نخستین استقرار خلاف پروتکل‌های رسمی و پذیرفته‌شده، مشروع و معروف جهانی به سفارت یک کشور حمله کرد، و سران
حزب توده با شادی این اقدام خلاف نظم جهانی را با صدور بیانیه رسمی تبریک گفت و با حضور میدانی در جلو سفارت جشن گرفت، را به «سوسیالزیم» و شرق و چپ نسبت نمی‌دهد و توقع دارد، غرب در قبال این رفتار تروریستی و شادمانی پیادگان شرق در ایران سکوت و موضعی منفعلانه بگیرد؟

اتفاقا غرب و آمریکا در آن داستان موضعی «عاقلانه» و نرم گرفتند و صرفا اموال ایران را بلوکه کرده، و هیچ رفتار خشن یا ایذایی در پیش نگرفتند. حتی باعث شرم تمام مدعیان حقوق اسلامی باید باشد که ساختمان سفارت ایران در آمریکا، بیش از ۴ دهه است به‌عنوان خاک یک کشور دیگر، محترم نگاشته، هیچ ورودی به حریم آن صورت نگرفته و حتی یک خودکار از روی میزهای آن جابه‌جا نشده‌است.

صرفا در مواقعی که بیم تخریب یا لطمه به ساختمان آن می‌رفته، با نظارت «دفتر حافظ منافع ایران در آمریکا» مرمت‌هایی در آن صورت گرفته و تمام تلاش کاخ سفید بر آن بوده تا این ملک متعلق به «مردم ایران» از گزند باد و باران و حوادث مصؤن بماند. 


اما در مقابل سفارت ایالات متحده پس از پایان عملیات گروگان‌گیری و بازگشت گروگان‌ها به اشغال نامشروع جمهوری به‌اصطلاح اسلامی درآمد و نماز هم در آن ملک غصبی نه مباح، که مستحب هم شد. 


اما
ادعای دوم؛ موفقیت، سربلندی، پیروزی‌های ظفرمندانه و اقتدار همیشگی برساخته مجعولی به‌نام «سربازان گمنام امام زمان» در خاموش‌کردن همه توطئه‌ها در نطفه بوده که از ابتدای انقلاب تا کنون روی آن رزمایش افتخار برگزار می‌شده‌است. 

یک نمونه از این ادعاها از این دست به‌عنوان مشتی نمونه خروار کفایت می‌کند: سربازان گمنام امام زمان: «ریگی را در آسمان شکار کردیم»، اما از خنثی‌کردن عملیات شهادت ۷۲ تن از شخصیت‌های تراز نخست کشور در دفتر حزب جمهوری اسلامی، کارگزاری بمب در رادیوضبط سخنران مسجد ابوذر، عملیات تروریستی در دفتر نخست‌وزیری در ۸ شهریور، و ... اوایل انقلاب، حمله به حرم امام رضا، حمله به مسجد امام علی زاهدان، حمله به حرم خمینی، حمله به مجلس شورای اسلامی و کشته‌شدن یکی دو کارمند مجلس و ... میانه‌های عمر نظام، و حمله به حرم شاه‌چراغ در همین سال‌های اخیر و ... ناتوانیم. 


خیلی خیلی خیلی ساده است که وقتی از ابتدای انقلاب، هر «اعتراضی» را کار بیگانگان دانستید و به خارج از مرز حواله دادید، و بعد از هر اعتراضی جعلیات درست کردید که در فلان و بهمان نقطه کشور سلاح‌های ارسالی از بیگانگان کشف‌شد که اگر نمی‌شد معلوم نبود چه می‌شد و ... یعنی اعتراف رسمی، صریح، شفاف و علنی به این‌که همه آن‌ ادعاها درباره اقتدار و رزمایش قدرت‌ها دروغ و برای مصرف داخلی بوده و این ـ به‌تعبیر شما ـ سربازان گمنام امام زمان، در انجام پیش‌پاافتاده‌ترین وظیفه خود که خنثی‌کردن توطئه‌های از پیش طراحی‌شده برای سلب امنیت مسئولین نظام هم ناتوان‌اند، شهروندان پیش‌کش. 


در کنار این تناقضات، اظهارات صریح سردار حسین همدانی را بگذاریم که رسما و علنی و خلاف بدیهی‌ترین اصول امنیتی و اطلاعاتی از یک‌طرف و علمی و روان‌شناشی از سوی دیگر اعلام کرد که در قضایای اعتراضات ۸۸ بیش از ۵ هزار اراذل و اوباش نشان‌دار را شناسایی و در قالب نیروهای واکنش سریع برای سرکوب هرگونه اعتراض آموزش داده و سازماندهی کردیم.


به این‌ها اضافه کنیم ادعاهای مکرر رئیس‌جمهور پیشین مورد علاقه رهبری نظام را ـ که اتفاقا طرح جمع‌آوری اراذل و اوباش از محلات در زمان ریاست ایشان بر شورای عالی امنیت ملی اجرا شد – که خراب‌کاری و آسیب‌زدن به اموال عمومی، به حاشیه‌کشاندن اعتراضات به‌حق مردمی و طرح شعارهای حساسیت‌برانگیز در اعتراضات را طرح و پروژه «یک باند فاسد امنیتی» داخل کشور می‌داند و بارها هم بر آن تاکید کرده و هیچ پیگرد قضایی هم نشده‌است. 


علی مطهری نایب‌رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی هم تازگی مدعی شده حوادث دی ۹۶ که از مشهد با کمپین «نه به گرانی» شروع شد و آبان ۹۸ پس از افزایش قیمت بنزین را حزب‌اللهی‌ها برای تسویه‌حساب سیاسی با دولت روحانی راه انداختند، اما در ادامه کار از دست‌شان در رفت و دیگر وارد شدند و کشور را در بر گرفت. 


با این اوصاف، نه به‌رسمیت شناختن اعتراضات از سوی دولت برای نخستین‌بار در جمهوری اسلامی هیچ‌گونه اعتبار حقوقی و قضایی و مشروعیت دینی دارد، و نه ادعاهای نیروهای تحت امر همین «نهج‌البلاغه»‌خوانی که حتما بیش‌تر از بقیه این فراز از توصیه موکد مولی علی به مالک‌اشتر که مانیفست حکومتی شیعه شناخته می‌شود را که: «ایاک و الدما» بترس از خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده و بدان که در روز قیامت خداوند پیش از رسیدگی به هر گناه و جرمی، اول به گناه «خون‌های به‌ناحق ریخته‌شده» رسیدگی می‌کند، را خوانده‌است.


مسئولیت خون‌های به‌ناحق ریخته شده در اعتراضات اخیر که تداوم دارد و تمام‌نشده، و مخدوش‌کردن آثار آن و پنهان‌کردن و کوچک‌نمایی و همه تبعات آن در این دنیا؛ تنها و تنها و تنها برعهده
«مسعود پزشکیان» است و در آخرت خداوند به‌تر و بیش‌تر از همه بدان آگاه هست و داوری خواهد کرد.
والله یعصمک من‌الناس


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر