پنجشنبه، بهمن ۰۹، ۱۴۰۴

ساختن انسان مهم‌تر از ساختن بنا است

«محمدمحمود صبحی» کارگردان و فیلم‌ساز مصری در نماهنگ کوتاهی که طی یک دهه گذشته بارها از ایشان در شبکه‌های مجازی بازنشر شده، در جمعی از مصریان سخن‌رانی و شالوده نگهبانی از یک تمدن و راه‌های حمله و تخریب تمدنی را تشریح می‌کند. تمرکز صبحی در این ویدیوی کوتاه بر «انسان» به‌عنوان محور اصلی «تمدن» و «توسعه» است.

صبحی به مثالی از چین باستان اشاره می‌کند و می‌گوید: «چینیان قدیم برای حراست از خودشان، سال‌ها وقت گذاشتند و دیوار عظیم چین را ساختند. گمان می‌کردند کسی نمی‌تواند از دیوار بالا برود. لیکن در ۱۰۰ سال نخستِ بعد از ساخت دیوار چین، سه بار به چین حمله شد.

در هر حمله اصلا نیازی نبود دشمن از دیوار بالا برود، چون خیلی راحت به نگهبانان "
رشوه" می‌دادند، و از دروازه وارد می‌شدند. چینی‌ها مشغول ساخت "دیوار" بودند، اما فراموش کردند "نگهبان" بسازند.»


وی در این نماهنگ با تاکید بر این‌که «ساختن بشر از ساختن هر بنایی مهم‌تر است»، یادآور می‌شود: «بسیار خانواده هست که خانه ندارند، مثل حاشیه‌نشین‌ها و بسیار «قصرها» هست که در آن «خانواده» از هم پاشیده‌است.» 


صبحی به مثلی اشاره می‌کند که می‌گوید: «برای ویران‌ساختن یک تمدن سه چیز لازم است: از بین‌بردن خانواده، از بین بردن آموزش و بی‌اعتبار کردن الگوها.


برای از بین‌بردن خانواده باید نقش
«مادر» را کم‌رنگ کرد، کاری کن که مادر از «خانه‌دار»‌بودنش خجالت بکشد. برای نابودی «آموزش»، معلم را هدف قرار بده، اهمیت او را در جامعه کم و بی‌ارزش جلوه بده، تا جایی که دانش‌آموزان به‌جای «احترام» تحقیرش کنند.

و برای آن‌که
«الگو»ها را بی‌اعتبار کنی، دانش‌مندان و نخبگان را هدف قرار بده، آن‌ها را بی‌ارزش کن، شک و شبهه در موردشان ایجاد کن، تا کسی به آن‌ها اقتدا نکند.

وی در پایان نتیجه این تخریب‌ها را این‌گونه تبیین می‌کند: وقتی مادرِ هوشیار نبود، معلمِ وفادار از بین رفت، و الگوها ساقط شدند، پس چه کسی بماند
«ارزش‌»‌ها را پرورش دهد و نگاه‌بانی کند؟ صبحی سپس از مخاطبین می‌پرسد: آیا این الگو برای شما آشنا نیست؟
▪️
فرهنگ مسلط بر فضای آموزشی بعد از انقلاب بزرگ‌ترین نقش را در نابودی بنیان «خانواده» بر محور «مادر» داشته است. آمارها نشان می‌دهد معادله دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها بعد از انقلاب از منظر جنسیتی، کاملا برعکس و نرخ افزایش زنان دانش‌آموخته و جذب دانشجوی دختر در دانشگاه‌ها سیر به‌شدت صعودی به نسبت پیش از انقلاب داشته و این سیر به مرور تساعدی هم شده‌است. 

بالابودن نرخ تحصیل دختران و بانوان از شاخص‌های توسعه انسانی یک جامعه حساب می‌شود، اما این شاخص وقتی سودمند و به نفع توسعه پایدار و متوازن است که تحصیل در رشته‌هایی باشد که «زنان» نقش بسیار به‌تر و پررنگ‌تری در آن به نسبت مردان بازی می‌کنند نه بالعکس. مثلا تمام آموزگاران پیش‌دبستانی و دبستانی دخترانه و پسرانه به‌خاطر حساسیت و انعطاف بالای عاطفی این نسل و سن، مناسب‌تر است «زنان» کارشناس و دانش‌آموخته در این حوزه‌ها باشند که دست‌کم چند واحد روان‌شناسیِ کودک در کنار احساس ذاتی مادرانه به‌عنوان پیش‌نیاز سایر دروس پاس کرده‌باشند.

کلیه کادر پزشکی از پزشک فوق‌تخصص تا نگهبان و حتی راننده آمبولانس در بخش زنان همه بیمارستان‌ها شایسته‌تر است دانش‌آموختگان «زن»ِ کارشناس و متخصص در این حوزه‌ها باشند. 

هیچ اشکالی هم ندارد که مهندسِ معمار و طراح یک سازه یا یک پروژه بزرگ‌راهی یک زن متخصص و موفق باشد چنان‌که هست. اما این مورد‌ها باید «استثنا» بر «قاعده» باشد نه قاعده بر «استثنا».

وقتی سخن از توسعه متوازن می‌شود، یعنی حقوقی که یک کارمند یا کارگر سرپرست خانوار می‌گیرد، تکافوی یک زندگی نرمال (مسکن، خوراک، نوشاک، پوشاک، بهداشت، بیمه و تأمین اجتماعی) یک خانواده را بکند، که هم مرد مجبور به اضافه‌کاری نباشد، هم نیازی به کمک‌خرجی درآمد زن نباشد. 

بالارفتن سن ازدواج، تحقیر و تخفیف فضیلتی به‌نام «مادری» و «خانه‌داری» افزایش مشاغل بازرگانی، خدماتی و واسطه‌گری به‌جای مشاغل تولیدی و خلق ثروت، و در نتیجه شکاف بالای طبقاتی از نتایج سحر تصمیمات غلط ابتدای انقلاب در حوزه آموزش است که به‌مرور صبح دولت خود را نشان می‌دهد. 

نهاد «آموزش» نیز در جامعه ایران سه دهه گذشته به‌شدت ورشکسته است. نمونه دم‌دستی آن افزایش بی‌رویه موسسات آموزشی به‌اصطلاح غیرانتفاعی و درواقع بنگاه‌های فروش مدرک مثل دانشگاه آزاد، پیام نور، فنی و حرفه‌ای‌ها، و موسسات آموزشی که هر نهادی برای خودش درست کرده و کارش صرفا فروش مدرک است. همین یک مشت نمونه از خروار ویرانی نهاد «آموزش» در ایران ۴ دهه اخیر کافی است. 

جامعه‌ای کع الگویش به‌جای مریم میرزاخانی، حسین رضازاده باشد، و به‌جای پرفسور حسابی، علی کریمی، و به‌جای محمدعلی فروغی، حسین الله‌کرم و رائفی‌پور، و نخبگان و عالِمانش به‌جای فاضل تونی، مهدی دانشمند و شیخ حسین انصاریان و ... باشند، در خانه اگر کس است یک حرف بس است. 


با این حساب فقط مانده بود که ما کارشناس نخبه هوش مصنوعی کشورمان، که همه دنبا برایش فرش قرمز پهن می‌کردند، اما او به عشق کودکان و جوانان و مردمان این میهن ماند، و از خود گذشت را به پروژه‌گیری و بی‌سوادی و ... متهم کنیم. آن‌هم از سوی کسانی که شیطان هم در «داوری» درباره آن‌ها هنگ می‌کند. 

با این همه آیا سخنان «محمد صبحی» برای‌مان آشنا نیست؟ ما همان چینی‌های عهد باستان نیستیم که به‌جای نگهبان، شهرک موشکی و باور ۳۷۲ و انرژی هسته‌ای ساختیم؟ و دشمن برای حمله به ما نیاز به بالارفتن از دیوار نداشت، بلکه نفوذی‌های‌اش از هر راداری رد می‌شدند، دیوار که دیگر سهل است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر