حکومت اسلامی، اجرای حدود درآمدی بر یک بدعت بزرگ
در مذهب عامه (مذهب اهل سنت و جماعت)، پیچیدگی و اختلاف چندانی برای اموری چون حکومت، صدور فرمان جهاد و اقامه حدود الهی وجود ندارد.
در مذهب عامه، عصمت فقط در انبیاء و آن هم صرفاً در مرحله اخذ و ابلاغ وحی منحصر شدهاست، و در سایر امور امکان خطا و نسیان وجود دارد.
بنابراین حکومت و اجرای حدود و جهاد در مذهب عامه، در انحصار معصوم نیست. نهایت انحصاری که در این امر وجود دارد، لزوم قریشیبودن حاکم است، که آنهم با تفسیر موسعی که محمد رشید رضا ارائه، و عرببودن حاکم را بهمثابه قریشیبودن آن تلقی کرد، تا حدودی حل شدهاست.
اما مفهوم عصمت در تشیع بسیار موسع است و معصوم، علاوه بر ولایت تشریعی، از ولایت تکوینی هم برخوردار است و نهتنها نماینده خداوند در حوزه تشریع، که در حوزه تکوین عالم هم هست و معصوم بهنوعی «قطب عالم امکان» تلقی میشود و بهطور بدیهی از گناه و اشتباه مصون است. معصوم در واقع منصوب من عندالله است و مشروعیت حکومت خود را بهطور مستقیم از خداوند اخذ میکند.
و تنها در حکومت تحت لوای معصوم منصوب من عندالله است که عدالت قابل تحقق است و در حق کسی هیچ ظلم و تبعیضی رخ نمیدهد.
اما نزدیک به ۱۲ قرن است که شیعیان از حضور معصوم محروم هستند. و این مسئله باعث بهوجودآمدن خلأ در اندیشه سیاسی شیعه شده است.
در مورد جواز تشکیل حکومت براساس شریعت، فرمان جهاد و اجرای حدود در عصر غیبت امام معصوم، بین حدود ۱۲۰ فقیه تراز اول شیعه در ۱۲ قرن اخیر ۵ گرایش فکری وجود دارد:
گرایش اول که در میان فقهای امامیه از اکثریت مطلق برخوردار است، و حدود ۶۰٪ فقهای تراز اول و فحول امامیه به آن تعلق دارند، معتقد به عدم جواز در هر سه مورد میباشند. یعنی این فقها معتقدند که تشکیل حکومت براساس شریعت، و اجرای «حدود» (مجازاتهای مقررشده در نص کتاب و سنت) و فرمان جهاد، فقط در حیطه اختیارات معصوم و یا نایب خاص آن است، و در زمان غیبت امام معصوم، هیچ فقیهی حق متولیشدن در این سه امر مهم را ندارد.
این دسته از فقها معتقدند که در عصر غیبت امام معصوم، وظیفه اولیه آنها انتظار فرج امام و حفاظت از خود و پیروانشان از انحرافات و فتنههای عصر غیبت است، و وظیفه ثانویه آنها تحقیق و تفقه در مذهب و پاسخ به پرسشهای شرعی شیعیان، موعظه آنها در حوزه خداشناسی، امامشناسی و خودشناسی، و همچنین هدایت عبادات و مناسک آنها است.
آنها فقط در صورت دعوت مردم یک دیار، حق داوری بین اختلافات، و رسیدگی به امور شرعی مردم را دارند. حتی اگر اکثر مردم یک دیار هم خواهان اجرای حدود شوند، باز فقها حق اقامه حدود را ندارند و فقط ملزم به داوری در اموری چون عقود و مسایل غیرکیفری هستند.
فلسفه این حکم در این است که تشکیل حکومت، اجرای حدود و حکم جهاد، بهطور حتمی به ریختهشدن خون منجر خواهد شد و از آنجا که فرد غیرمعصوم امکان خطا دارد، و در نتیجه باعث ریختهشدن خون بیگناهان میشود، بنابراین در عصر غیبت معصوم، فقها حق ولایت در این امور را ندارند.
این قبیل فقها، در صورت کسب مناصب حکومتی هم حق اقامه حدود را ندارند و طبعاً چارهای جز تبعیت از قوانین و عرفهای حکومتهای زمانه خود هم ندارند.
حتی در حوزه مجازاتها! میدانیم که مجازاتهای رایج در کشورهای مختلف جهان، تا همین یکی دو قرن پیش، بهمراتب سنگینتر و دردناکتر از مجازاتهای مقرر در بابهای حدود کتب فقهی بودند.
(در این مورد به کتاب «تاریخ سختکشی» نوشته عباسقلی غفاریفرد، انتشارات نگاه مراجعه شود.) در این کتاب، انواع اعدامهای هولناک و عجیب و غریب رایج در حکومتهای مختلف ذکر شده است.
این بحث در میان فقهای سه قرن نخست هجری، موضوعیت چندانی نداشت، چون عصر حضور معصومین بود، تنها فقیهی که در آن عصر، در این مورد تفحص کرد، علی بن مهریار اهوازی (متوفی ۲۵۷ هجری قمری) است. او از اصحاب سه امام هشتم و نهم و دهم بود و استناد نظریه خود را از فعل و تقریر هر سه امام معصوم دریافت نمود.
اما در واقع نخستین کسی که در این مورد نظر صریح داد، شیخ طوسی بود. از فقهای معروف که در این دسته جای میگیرند میتوان به این افراد اشاره کرد:
ابوجعفر محمدبن حسن بن احمد مشهور به ابن ولید قمی (قرن سوم).
ابوالحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مشهور به شیخ صدوق اول (قرن چهارم).
محمد بن یعقوب کلینی رازی (قرن چهارم).
ابوالقاسم علی بن محمد بن خراز قمی رازی (قرن چهارم).
ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن مسرور، مشهور به ابنقولویه قمی (قرن چهارم).
محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مشهور به شیخ صدوق ثانی صاحب «من لایحضره الفقیه» (قرن چهارم).
محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی (قرن چهارم).
ابن جنید اسکافی (قرن چهارم).
سید مرتضی علمالهدی (قرن پنجم).
احمد بن علی نجاشی (قرن پنجم).
حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به سلار دیلمی (قرن پنجم).
محمد بن حسن بن علی طوسی، مشهور به شیخ طوسی و شیخالطایفه (قرن پنجم).
محمد بن حسن نیشابوری، مشهور به فتال نیشابوری (قرن ششم).
ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مشهور به امینالاسلام طبرسی (قرن ششم).
ابوالحسین، سعید بن عبدالله بن حسین بن هبةالله بن حسن راوندی کاشانی، مشهور به قطبالدین راوندی (قرن ششم).
ابوجعفر، محمد بن علی بن شهرآشوب بن ابونصر بن ابوالجیش ساروی مازندرانی، مشهور به ابنشهرآشوب مازندرانی (قرن ششم).
محمد بن احمد بن ادریس بن حسین بن قاسم بن عیسی حلی، مشهور به ابنادریس حلی (قرن ششم).
نجیبالدین یحیی بن احمد، معروف به ابنسعید حلی (قرن هفتم).
نجمالدین جعفر بن محمد حلی، مشهور به ابننما حلی (قرن هفتم).
ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید حلی، مشهور به محقق حلی، محقق کبیر و محقق اول (قرن هفتم).
ابومحمد تقیالدین حسن بن علی بن داوود حلی، مشهور به تاجالمحدثین و سلطانالعلما (قرن هفتم).
رضیالدین یوسف ابن مطهر حلی (قرن هشتم).
حسن بن یوسف حلی، مشهور به علامه حلی، پسر ابنمطهر حلی، (قرن هشتم).
محمد بن حسن بن یوسف حلی، پسر علامه حلی، مشهور به فخرالمحققبن (ق۸).
ابومحمد حسین بن محمد دیلمی (ق۸).
محمد بن فهد حلی (ق۹).
ابنابیجمهور محمد بن علی احسایی (ق۹).
احمد بن محمد اردبیلی، مشهور به مقدس اردبیلی و محقق اردبیلی (ق۱۰).
تقیالدین ابراهیم کفعمی (قرن ۱۰)
آقا حسین خوانساری، مشهور به محقق خوانساری (قرن ۱۱).
آقا جمالالدین محمد خوانساری، مشهور به جمالالمحققین (ق۱۲).
سیدمحمدمهدی بن سیدمرتضی طباطبایی نجفی، مشهور به علامه بحرالعلوم (قرن ۱۳).
جعفر بن خضر بن یحیی حلی نجفی، مشهور به کاشفالغطاء اول و شیخالمشایخ (ق۱۲).
میرزا ابوالقاسم بن حسن گیلانی، معروف به میرزای قمی (ق۱۳).
سیدمحمدباقر خوانساری چهارسوقی، مشهور به صاحب روضات (ق۱۳).
محمد بن باقر بن محمد اکمل بهبهانی، مشهور به وحید بهبهانی (ق۱۳).
شیخ مرتضی انصاری، مشهور به شیخ اعظم (ق۱۳).
ملا محمدکاظم خراسانی، مشهور به آخوند خراسانی (ق۱۴).
سیدحسین طباطبایی بروجردی، مشهور به آیتالله بروجردی (ق۱۴).
آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی (ق۱۴).
شیخ محمدحسین غروی اصفهانی، مشهور به آیتالله کمپانی (ق۱۴).
سید احمد قدوسی موسوی خوانساری معروف به آیتالله خوانساری (ق۱۴).
آقا سیدمحمدکاظم شریعتمداری بروجردی، مشهور به آیتالله شریعتمداری (ق۱۴). علیرغم اینکه آیتالله شریعتمداری در یک سال اول انقلاب و از باب تقیه و در یکی دو مورد جمهوری اسلامی را آنهم مشروط تأیید کرد و البته خیلی زود هم پشیمان شد و مورد غضب رهبران جمهوری اسلامی قرارگرفت و محصور شد و از دنیا رفت. اما افکار او در مجموع به همین گرایش تعلق دارد، بهویژه تشویق و حمایت علنی او از اصلاحات درخشان قانون مجازات در سال ۱۳۵۲ که قانون مجازات ایران را در حد استاندارد قوانین جزایی کشورهای اروپای غربی ارتقاء داد، شاهد این مدعاست.
در قرن حاضر، یعنی قرن پانزدهم هجری قمری، هنوز فقیهی در حد فقهای درجه یک دوازده قرن قبل دیده نمیشود. آیتالله سیستانی، تا یکی دو دهه پیش به گرایش دوم (عدم جواز تشکیل حکومت و جواز اجرای حدود در حد قدرمتیقن) تعلق داشت، اما در نظرات و عملکردهای متأخر ایشان نشانههایی دال بر عدول از آن گرایش و رسیدن به نظریه عدم جواز حکومت و حدود دیده میشود.
گرایش دوم که حدود ۲۵٪ فقهای تراز اول امامیه در ۱۲ قرن اخیر در آن جای دارند، به عدم جواز تشکیل حکومت براساس شریعت در عصر غیبت، و جواز اجرای حدود و فرمان جهاد دفاعی در عصر غیبت در حد امکان (قدرمتیقن) برای فقها معتقد بودند.
نخستین فقیهی که این ایده را مطرح کرد، مُحمّد بن مُحمّد بن نُعمان، مشهور به ابنمعلم اوکفرایی و ملقب به شیخ مفید در قرن چهارم است.
او بر آن بود که اگر امکان اجرای حدود در یک دیار توسط علما فراهم باشد، اقامه حدود جایز است. مشهورترین فقهایی که کم و بیش با این نظریه همراه بودند عبارتند از:
شیخ شمس الدین محمد بن مکی عاملی نبطی جزینی معروف به شهید اول مشهور به افقهالفقهاء (ق۸).
زینالعابدین علی بن احمد عاملی مشهور به شهید ثانی (ق۱۰).
ملاعبدالله بن محمود شوشتری (ق۱۰).
محمدتقی مجلسی (ق۱۱).
شیخ محمد بن حسن حُرّ عاملی معروف به شیخ حر عاملی صاحب وسایلالشیعه (ق۱۲).
سید بن محمدرضا، معروف به سیدعلی کاشفالغطاء (ق۱۳).
احمد بن محمدمهدی فاضل نراقی، مشهور به ملااحمد نراقی (ق۱۳).
شیخ محمد حسن بن شیخ باقر اصفهانی نجفی، مشهور به صاحب جواهر (ق۱۳).
میرزا محمدحسین نائینی، مشهور به میرزای نائینی (ق۱۴).
آقا سید ابوالقاسم موسوی خویی، مشهور به آیتالله خویی (ق۱۴).
در زمان حاضر، آیتالله سیدعلی سیستانی، جانشین آیتالله خویی، در ۱۰ سال اخیر تا حدودی از این نظریه عبور کرده و در گرایش اول جای گرفته است.
فقیه معاصر ایرانی همچون آیتالله گلپایگانی هم در این دسته جای دارد.
گرایش سوم که حدود ۱۰٪ فقهای تراز اول تاریخ فقه امامیه بدان تعلق دارند، به عدم جواز تشکیل حکومت براساس شریعت، عدم جواز فرمان جهاد و عدم جواز اجرای حدود مستوجب سلب حیات و قطع عضو، و جواز اجرای حدود مستوجب تازیانه هستند. این دسته از فقها معتقدند که در صورت امکان، فقها میتوانند حدودی را اجرا کنند که مستوجب ریختهشدن خون نباشند.
نخستین فقیهی که این نظریه را مطرح کرد، بهاءالدین محمد بن حسین عاملی، مشهور به شیخ بهایی، از فقهای قرن ۱۱ است. مشهورترین فقهایی که در این دسته جای دارند عبارتند از:
بهاءالدین محمد بن تاجالدین حسن بن محمد اصفهانی مشهور به فاضل هندی و فاضل اصفهانی (ق۱۱).
سید نعمتالله بن عبدالله موسوی جزایری (ق۱۲).
سیدهاشم بن سلیمان بن اسماعیل حسینی توبِلی، مشهور به علامه بحرانی (ق۱۲).
سید محمد حسن شیرازی، مشهور به میرزای شیرازی صاحب فتوای مشهور تحریم تنباکو (ق۱۳).
حسین بن محمدتقی نوری طبرسی، مشهور به محدث نوری (ق۱۳).
سید محسن امین حسینی جبل عامِلی، مشهور به علامه سید محسن امین (ق۱۳).
محمدجواد مغنیه لبنانی، مشهور به علامه مغنیه (ق۱۴).
آیتالله سید شهابالدین مرعشی نجفی (ق۱۴).
در میان فقهای قرن ۱۵ هجری قمری، آیتالله حسین وحید خراسانی، به این گرایش نزدیکتر است.
گرایش چهارم که ۵٪ فقهای تراز اول تاریخ مذهب شیعه به آن تعلق دارند، به جواز تشکیل حکومت بر اساس شریعت، و عدم جواز اجرای حدود و فرمان جهاد ابتدایی و جواز فرمان جهاد دفاعی معتقد هستند.
علی بن عبدالعالی جبلعاملی، مشهور به محقق کرکی و محقق ثانی، فقیه قرن یازدهم، بنیانگذار این نظریه است. او معتقد بود که فقها در صورت امکان میتوانند براساس شریعت حکومت تشکیل دهند، اما حق اعلام جهاد ابتدایی و اقامه حدود را ندارند.
بلکه حق ولایت بر مسلمین در سایر امور شرعیه را دارند و در حوزه مجازاتهای مجرمین هم فقط جواز جاریکردن تعزیر با توجه به قاعده «التعزیر دون الحد» را دارند. در تعزیر هم حق ریختن خون را نداشته و مجاز به اعمال مجازاتهایی چون حبس، نفی بلد و تازیانه را دارند.
از میان فقهایی که در این دسته جای دارند میتوان به فقهای ذیل اشاره کرد:
محمدباقر مجلسی معروف به علامه مجلسی و مجلسی ثانی (ق۱۱).
ملا محمدتقی بَرَغانی قزوینی معروف به شهید ثالث (ق۱۲).
محمدمهدی شمسالدین لبنانی، مشهور به علامه شمسالدین (ق۱۴).
در میان فقهای قرن پانزدهم، آیتالله سیدصادق شیرازی، تا حدودی در این دسته جای دارد، او تا چندی پیش معتقد به تشکیل حکومت شرعی با ولایت شورایی از فقیهان تراز اول هر عصر بدون اجرای حدود بود. اما تا آنجا که اطلاع دارم، نقد این نظریه در جلسات بحث دو سه سال اخیر ایشان شروع شده است، و آیتالله شیرازی در حال عبور به گرایش نخست، یعنی عدم جواز در تشکیل حکومت، اجرای حدود و اعلام جهاد ابتدایی است.
گرایش پنجم که کاملاً جدید است و حتی یک فقیه تراز اول تاریخ تشیع هم به این نظریه معتقد نبوده و نیست، بر آن است که نهتنها تشکیل حکومت بر اساس شریعت توسط فقها و اجرای حدود و اعلام جهاد ابتدایی و دفاعی جایز است که حتی این امور بر فقهای جامعالشرایط هر عصر واجب عینی است.
دو فقیه نظریهپرداز این اندیشه، یعنی سیدروحالله خمینی و شیخ حسینعلی منتظری، هرگز در سطح فقهایی که در معرفی چهار گرایش بالا ذکر شد نبودند. نقش منتظری در نظریهپردازی این اندیشه، بسیار مهمتر از نقش خمینی بود. منتظری بزرگترین فقیه جاعل و بدعتگر در تاریخ تشیع است. در مورد این مدعا دهها نوشتار خواهم نوشت. تردیدی نیست که بنیان فقهی جمهوری اسلامی، نه بر کتاب کوچک «ولایت فقیه» خمینی که بر کتاب بزرگ و هشتجلدی «دراسات في ولايه الفقيه و فقه الدوله الاسلاميه» منتظری استوار است. به کلمه «فقهالدوله الاسلامبه» توجه کنید.
این عبارت نخستین جعل و بدعت از نوع خود در تشیع و بزرگترین تلاش برای ایدئولوژیککردن فقه شیعه است. در تاریخ فقه شیعه، بابی تحت عنوان «فقه دولت اسلامی»! نداشتیم.
منتظری نخستین جاعل این باب در فقه شیعه است. در فقه اهل سنت البته این باب عمری حدوداً ۲۰۰ ساله دارد. آخرین کتاب مهم فقهی در دنیای اهل سنت در این باب، کتاب «فقه الدولة في الإسلام» شیخ یوسف قرضاوی است.
در یادداشتهای بعدی در مورد بدعتهایی که منتظری در «فقه حدود» ایجاد کرد و مفاسدی که آن بدعتها باعث شدند، بیشتر خواهم نوشت.
در مورد منابع این نوشتار باید عرض کنم که گرایش فقهی اکثر علمای قرون گذشته، در میان کسانی که در این امور مطالعه دارند، مشهور است. اما ریز این گرایشها را از آثار و فتاوای آن فقها میتوان استخراج کرد که بالغ بر صدها کتاب عمدتاً به زبان عربی است. البته لازم نیست که به کتابخانههای حوزههای علمیه رفت و تکتک آن کتابها که بعضاً نایاب و کمیاب هستند را خواند.
با نصب «نرمافزار جامع فقه اهلالبیت علیهمالسلام» در کامپیوتر میتوان بهراحتی موضوعات مطرحشده در آن کتابها را سرچ کرد.
برای فقه اهل سنت هم نرمافزار «مکتبهالشامله» وجود دارد که بیش از ۶۲۰۰ جلد کتاب فقها و محدثین و مفسرین اهل سنت از صدر اسلام تاکنون در آن هست و آن هم قابلیت جستوجو دارد. بسیاری از نظریات فقها در مورد حکومت، حدود و جهاد را از طریق این نرمافزار استخراج کردهام. این نوشتار و قسمتهای بعدی آن، در حقیقت سادهشده و خلاصهای از یک تحقیق حدوداً ۵۰۰ صفحهای است که فکر نکنم در عصر جمهوری اسلامی، امکان انتشار داشته باشد. و بهخاطر حفظ آن مجبورم فقط در حد تیتر و توضیح ساده و خلاصه از آن در فیسبوک بیاورم.
©️محمد محبی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر