‏نمایش پست‌ها با برچسب شوروی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شوروی. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۰۷، ۱۴۰۵

امید که آخرین تجربه بشریت باشد

به‌قول «آنتونی گیدنز» (جامعه‌شناس شاخص انگلیسی) تا پیش از انقلاب انفورماتیک، نظام شوروی می‌توانست به‌خوبی در برابر فشارهای غرب مقاومت کند. اما پس از آن، نه اقتصاد شوروی توانست هم‌پای آن تحولات حرکت کند ـ زیرا بنیادهای لازم را فراهم نیاورده بود ـ و نه نظام سیاسی آن دیگر توانست به تبلیغات دروغین درباره بهشت زمینی خود ادامه دهد، و انبوه فسادها، نا‌به‌سامانی، ظلم‌ها و جنایت‌ها از پرده برون افتاد، و در دید ملل جهان قرار گرفت. 

ملت روسیه نیز از عقب‌ماندگی و نابه‌سامانی خود نسبت به دنیای غرب آگاه شد.

درواقع انقلاب انفورماتیک، هم چشمان ملت روسیه ـ و سایر ملل گرفتار نظام‌های کمونیستی ـ را باز کرد، و هم پشتوانه روانی مقامات شوروی را در هم شکست. 


سرانجام آن‌چه در سال‌های دهه ۸۰ میلادی در شوروی برجای مانده بود، اقتصادی به‌نفس‌افتاده، حکومتی زمین‌گیر و فاسد، مقاماتی وحشت‌زده از ناکامی، ملتی درهم‌شکسته و تحقیر‌شده و اخلاقی ویران‌شده بود که دست‌به‌دست هم داد و فروپاشی شوروی را رقم زد. 


گرچه در ۷۰ سال تجربه حکومت شوروی، میلیون‌ها نفر به کام مرگ رفتند، و میلیون‌ها نفر نیز در خویش فروشکستند، اما بشریت سرانجام شاهد فروپاشی یکی از الگوهای حکومت آرمانی بشری بود، تا مبادا برای نسل‌های آینده این توهم تداوم یابد که: «بر خاک انسانی می‌توان درخت حکومت آرمانی را نشاند». 


امید که آخرین تجربه بشریت باشد.

پنجشنبه، فروردین ۰۶، ۱۴۰۵

خودمان را مستهلک نکنیم علی مصلحی

«جنگ سرد» در قرن ۲۰ را غرب به رهبری آمریکا علیه شوروی اجرا کرد.

غرب به رهبری آمریکا هرچه در راه مسابقه تسلیحاتی، نظامی و فضایی هزینه می‌کرد، موجب رشد علمی و فناوری و پویایی هرچه بیش‌تر اقتصاد کشورهای غربی می‌شد.

بزرگ‌ترین ابداعات فناوری نیمه دوم قرن ۲۰ حاصل تحقیقات وزارت دفاع آمریکا بود. 


در مقابل شوروی با یک اقتصاد بسته، روبه‌عقب و درمانده تلاش می‌کرد از این قول یا غول فناوری عقب نماند. در حالی‌که این تلاش دست‌وپازدن در مردابی بود که سرانجام به فروپاشی آن اتحادیه و تجزیه جماهیر انجامید. 


طبق براوردها؛ مخارج نظامی شوروی در دهه ۸۰ میلادی ۱۷٪ درآمد ملی این کشور را به‌خود اختصاص می‌داده. در حالی که در همان زمان، آمریکا تنها حدود ۶٪ درآمد ملی‌اش را به مخارج نظامی اختصاص می‌داده‌است. 


در ۱۹۸۹ شوروی با جمعیت۲۹۱ میلیون نفر، تولید ناخالص داخلی‌اش حدود ۲ هزار و ۶۶۰ میلیارد $‌ بوده، در حالی‌که آمریکا در همان زمان، با جمعیت ۲۵۰ میلیون نفر (۸۶٪ جمعیت شوروی) و با تولید ناخالص ۵ هزار و ۲۳۳ میلیارد $ (نزدیک ۲ برابر شوروی) مخارج نظامی‌اش تنها ۳۱۴ میلیارد $‌ بوده‌است.

◾️
ایرانِ امروز در خوش‌بینانه‌ترین وضعیت، تمام شهرک‌های موشکی، صنایع پهبادی، نیروگاه‌های هسته‌ای و سایر صنایع نظامی‌اش یک هزارم اتحاد جماهیر شوروی دهه ۸۰ میلادی نیست.

آیا آمریکا که امروز دست‌کم ۱۰۰ برابر دهه ۸۰ هم از نظر اقتصادی و هم از نظر جنگ‌افزار‌های نو و مدرن قوی‌تر شده این را نمی‌داند؟

به‌تر از هرکس می‌داند. 
اما دل‌اش می‌خواهد ایران شیعهِ مسلمان و همسایگان اهل سنت مسلمان با هم بجنگند، تا خودشان بدون هزینه آمریکا، خودشان را مستهلک کنند و وقتی از پا افتادند، دوباره بروند سراغ آمریکا برای تجهیز دوباره صنایع نظامی مستهلک‌شده. 

البته برای ایران دیگر پولی نمی‌ماند که برود سراغ روسیه و چین جنگ‌افزار بخرد. داشته باشد هم، این دو کشور به ایران نمی‌دهند. چنان‌که تاکنون نداده‌اند تا ایران به این افلاس بیفتد. چون به آمریکا و اسرائیل تعهد داده‌اند ندهند. 


بخشی از این پازل استهلاک درونی را، آن‌ها که عاشق «مصاف»‌اند یا به‌قولی‌
مصافی‌ها تکمیل می‌کنند. البته از محل مالیاتی که من و شما پرداخت می‌کنیم. به‌قول «صائب»:
 مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود 
در هیچ عرصه مردم تحمل ندیده‌ام

و من در هیچ عرصه در ایران امروز مرد تأمل ندیده‌ام.

دوشنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۴

چاه مکن بهر کسی، صیانت از منشور پیش‌کش

روسیه گفته: «حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران نقض منشور سازمان ملل است». حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، ژوئن سال گذشته اتفاق افتاد، چرا روسیه دست‌کم با تأخیر ۹ ماهه‌ای ناگهان خواب‌نما شده و یادش افتاده که آن حملاتِ متجاوزانه «نقض منشور سازمان» است؟ 

احیانا منظور روسیه از تداوم و تکرار این حملات طی دو روز گذشته بوده که جمهوری اسلامی اعلام کرده به تأسیسات نطنز حمله شده، ولی هنوز طرفین درگیر مسئولیت آن‌را رسما قبول نکرده اما رسانه‌های نزدیک به اسرائیل گزارش‌های تهران را تأیید و اعلام کرده‌اند که کار اسرائیل بوده‌است. 

البته که این حملات که گزارشی از شدت و میزان آن اعلام نشده، ولی با توجه به شدت و مهابت حملات ژوئن گذشته که صدای آن تا شعاع حدود یک‌صد کیلومتر شنیده‌شد، و در مورد اخیر صدای مهیبی را ساکنان نزدیک به تأسیسات نطنز بازتاب نداده‌اند، برآورد می‌شود احیانا شدت و حجم آن بسیار کم‌تر از آن عملیات بوده‌است. 

با این حال پرسش نخستین که چرا روسیه واکنشی به این شکل به آن حملات تجاوزگرانه نداشت و الان به این حملات که ـ تجاوزگرانه هست ـ واکنشی به این شکل نشان داده، به‌قوت خود باقی و دنبال پاسخ است. 

قطعنا این حملات تجاوزگرانه به خاک ایران چه اکنون، چه حدود ۱۰ ماه پیش و چه تحرکات تجاوزگرانه از سوی پاکستان و افغانستان به خاک ایران و چه هر تجاوز در هر سطحی از سوی هر نظام یا کشوری علیه نظام یا کشور دیگر، هم نقض «منشور سازمان ملل» و هم «نقض آشکار حقوق اولیه انسان» و با شدت تمام محکوم است. 

 سازمان ملل که نهادی نوپا و در حال آپدیت است، نه تاکنون توانسته به بخشی از اهداف بلندپروازانه اولیه خود دست یابد و نه تا ابد خواهد توانست به همه آن اهداف دست‌ یابد. 

در خوش‌بینانه‌ترین حالت، این امیدواری وجود دارد ـ و باید وجود داشته باشد ـ که این سازمان به‌مرور ظرفیت‌های بالقوه خود را فعال، و باگ‌های ساختاری خود را اصلاح کند تا قوی‌تر و به‌تر به سمت ایده‌آلی که مد نظر موسسان این سازمان، و در ادامه آن‌ها که چشم امید به موفقیت‌‌ها و برنامه‌های آن دارند، حرکت، و به اهداف خود دست‌یافته و آرزوهای صلح‌طلبان را براورده‌تر کند. 

یکی از بزرگ‌ترین باگ‌های این نهاد بین‌المللی وجود «حق وتو» برای ۵ کشور قدرت‌مند جهان است. این حق زمانی ایجاد شده که در آن زمان این ۵ کشور، تنها دارندگان سلاح‌های کشتار جمعی با مقادیر متفاوت و تقریبا ۵ اقتصاد نخست دنیا بودند. 

فارغ از این‌که این امتیاز ویژه درست است یا نه، از آن زمان تاکنون در ساختار کشورهای صاحب سلاح‌های کشتار جمعی از یک‌طرف، ظرفیت‌های جدید نظامی و تسلیحاتی از طرف دیگر و ساختار اقتصادی جهان تغییرات عمده‌ای پدید آمده‌است. 

اکنون کشورهایی هستند که «سلاح اتمی» بسیار زیاد و همراه با تکنولوژی تولید آن‌ دارند، اما از نظر اقتصادی از بلوک رده یک و دو اقتصاد جهانی حذف شده‌ و در سایر حوزه‌ها نیز تقریبا کشور عقب‌افتاده‌ای حساب می‌شوند. 

از طرفی ساختار تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی یکی دو کشور از این ۵ کشور، دست‌خوش تغییرات بنیادین شده‌است. مثلا اتحاد جماهیر شوروی که یکی از این ۵ کشور دارنده حق وتو بود، در دهه آخر قرن بیستم دچار فروپاشی و تغییر جغرافیا شد، و تمام جمهوری‌های آن تبدیل به کشورهای مستقل، با تعریف، ساختار و پرچم و نمایندگی مستقل در سازمان ملل شدند. البته این حق به جمهوری فدراتیو «روسیه» به‌عنوان نماینده اتحاد جماهیر شوری سابق رسید. 

همین کشور که زمانی دومین اقتصاد جهان محسوب می‌شد، امروز به‌سختی در میان ۲۰ اقتصاد برتر جهان می‌تواند دسته‌بندی شود. البته پروژه‌های مشترکی با ایالات متحده در ایستگاه‌های فضایی دارد که هنوز به‌قوت خود باقی و اعتبار ویژه‌ای برای این کشور به‌دنبال دارد.

اما همین کشور اکنون در معرض شدیدترین تحریم‌های بین‌المللی از یک‌طرف، و تحریم‌های آمریکا ـ صاحب نزدیک به یک سوم اقتصاد جهان ـ از طرف دیگر است. به همین دلیل کشوری که سه دهه پیش دومین اقتصاد جهان بود، امروزه به‌سختی می‌تواند نفت خود را بفروشد. 

یا چین که زمانی تفکرات به‌شدت بسته سوسیالیستی بر اقتصاد آن حاکم بود، بعد از مائو تا حجم بالایی اقتصاد خود را آزاد کرد که در سایه همین تحول موفق شد رشد‌یافته‌ترین اقتصاد و صاحب دومین اقتصاد جهان شود.

در سویی دیگر مثلا ژاپن که در زمان ایجاد حق وتو، کشور شکست‌خورده و درمانده‌ای بود، امروز صاحب پنجمین اقتصاد دنیاست، اما قدرت تاثیرگذاری سیاسی در روابط بین‌الملل به‌اندازه کشورهای دارنده حق وتو ندارد.

اما جدای از بحث اقتصاد و قدرت تسلیحاتی که دیگر آن طبقه‌بندی سابق را ندارد، اساسا «حق وتو» باگ و مانعی بزرگ در هم‌وار کردن مسیر صلح و سازش از سوی سازمان ملل در دنیا است.

توقع حذف این حق، همان «سنگ بزرگ» است که قدما آن‌را نشانه «نزدن» دانسته‌اند. چنین سنگی را فعلا قصد نداریم برداریم و قصد هم داشتیم زومان به نانوای سر کوچه نمی‌رسد، به  دارندگان بمب اتم پیش‌کش! 

اما روسیه اگر واقعا و صادقانه نگران «نقض منشور سازمان ملل‌» است ـ که باید باشد و اگر نباشد به زیان خودش بیش‌تر خواهد بود ـ لازم نیست فعلا دست از امتیاز غیرمنصفانه «وتو» بردارد
 .

توقع می‌رود دست‌کم حواس‌اش باشد همین الان که دارد از تجاوز ناله سر می‌دهد، یک انگشت پای‌اش بیش از ۴ سال است در گرداب اوکراین به‌خاطر «نقض منشور سازمان ملل» گیر کرده‌است.

در همان زمان که روسیه به اوکراین تجاوز کرد، همین سازمان ملل نشستی اضطراری برگزار و ضمن محکوم‌کردن تجاوز، خواستار خروج کامل نیروهای متجاوز روسی از خاک اوکراین و بازگشت به مرزهای پیشین شد. اما در میان بهت افکار عمومی، جمهوری اسلامی یعنی نماینده کشوری که هنوز زخم‌های‌اش از تجاوز عراق به آن کشور مرهم و مداوا نشده، به‌جای ایستادن کنار مظلوم، و دادن رأی مثبت به قطعنامه یادشده ـ که با اکثریت آراء تصویب شد ـ رای ممتنع داد.

اما آن قطعنامه مثل خیلی قطعنامه‌های دیگر این سازمان به دلیل همین باگ‌ها که اجرای آن الزام‌آور نیست تاکنون روی کاغذ مانده‌است
.

اما به جرأت می‌شود گفت اگر سران ایران آن رأی خطا را نمی‌دادند، امروز سازمان ملل یک گام  ـ فقط یک گام ـ در مسیر صیانت از احکام و آراء و قطعنامه‌های خود پیش‌تر و جلوتر بود و این همه بلا هم بر سر مردم نگون‌بخت ایران نمی‌آمد. «همیشه راه‌های بسیار بزرگ از برداشتن نخستین گام آغاز می‌شود» 

یقینا همه می‌دانیم که یکی از کشورهای متجاوز به ایران، اسرائیل است که حق وتویی ندارد، ولی یک دارنده حق وتو را در انحصار خود دارد. اما همین شاگرانِ قلدر و بی‌انظباط کلاس جهانی، وقتی می‌خواهند دست از پا خطا کنند، پیش از آن بهانه‌ای جفت‌وجور می‌کنند. اکنون آتش این بهانه از
۷ اکتبر جور و روشن‌شده و ای کاش وقتی «یوال نوح هراری» اندیش‌مند بزرگ اسرائیلی برای مهار عصبیت راست‌افراطی اسرائیل پیشنهاد کرد همه کشورهای جهان «قساوت» حماس در ۷ اکتبر را برای کندکردن شمشیر نتانیاهو محکوم کنند، عده‌ای دست و بازوی قصابان غزه را بوسه نمی‌زدند.

دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۴۰۴

از کیف انگلیسی تا پوتین روسی

ظاهرا بنیان‌گذار مفهوم «تئوری توطئه» در یکی دو قرن اخیر را «ناپلئون» گذاشت، همو که جمله معروف «کار کار انگلیسی‌هاست» از او، جمله کلیدی سریال «دائی‌جان ناپلئون» اثر جاودان‌یاد ناصر تقوایی در خاطره‌ها ماندگار شد.

بریتانیا حدود یک هزاره بزرگ‌ترین امپراتوری آبی‌ جهان بود. همان‌گونه که اتحاد جماهیر شوروی بزرگ‌ترین امپراتوری خاکی یا خشکی و سرزمینی جهان بود.

اساسا اغلب اروپایی‌ها، خانه و زندگی‌ ثابت‌ِشان اروپا بود، باغ و ییلاقات‌شان در سراسر آفریقا و آسیا پراکنده. هند که امروز در اقتصاد و فناوری و دموکراسی، بریتانیا را پشت سر گذاشته، تا حدود یک‌سده پیش مستعمره انگلیس بود.


این باور که «کار کار انگلیسی‌هاست» واقعیت داشت، اما بریتانیا سه سده پیش و پس از درگیری‌های مکرر بر سر تکمیل سلطه خود بر آمریکایِ نویافته، و بی‌خردی بر سر رفتار با مهاجرین به آمریکا، اول آمریکا را از دست داد.

 سپس در دو جنگ جهانی به‌مرور بسیاری از مستعمرات خود از جمله هند را و تقریبا دست‌اش در آسیا کوتاه شد.


با ورود آمریکا به جنگ‌جهانی دوم و کمک به نجات متفقین از شر فاشیسم هیتلری، سیادت جهانی خود را هم از دست داد.


با این‌حال تا همین اواخر در اکثر کشورهای جهان که مستعمره آن کشور هم نبودند، سرمایه‌گذاری‌هایی داشت که نوع تقسیم درآمد آن سرمایه‌گذاری، بیشتر کشور میزبان را به یک مستعمره تبدیل می‌کرد.


طلای سیاه که از زمین جوشید، بزرگ‌ترین و بیش‌ترین تجهیزات استخراج و پالایش نفت را عموما همین بریتانیا داشت. بر همین اساس «قرارداد دارسی» که حق انحصاری کشف و استخراج و پالایش نفت در ایران را ۶۰ سال در اختیار این انگلیس قرار می‌داد، در ۱۹۰۱ و زمان قاجار بین ایران و دارسی منعقد شد.

بعد از قاجار و پس از فترتی که در اثر جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود، تغییراتی که منافع بیشتری برای ایران تضمین می‌کرد در قرارداد داده شد، اما در زمان دولت
مرحوم مصدق صنت نفت ایران ملی اعلام و دست بریتانیا از «مفت‌خریدن» نفت ایران کاملا کوتاه شد.

این اتفاق نقطه عطفی در تاریخ سیاست خارجی ایران است که دوست و دشمن، همیشه برای منافع خود به آن استناد می‌کنند.

اقلیتِ ناچیزِ مخالفِ مصدق آن‌را به زیان ایران و مصدق را خائن می‌دانند، اکثریت موافق طرح، بعضی مصدق را قهرمان ملی و بعضی با وجود این‌که اصل طرح را دربست قبول دارند، اما مصدق را خائن می‌دادند.


بگذریم. انگلیس با همه حیله‌گری، استعمارگری و سیادت چندین قرنه بر جهان، به ایران به‌اندازه یک دهم
شوروی دیروز و روسیه امروز خیانت نکرد.

چه کسی است که نداند حوزه قفقاز همه متعلق به ایران بوده و طی حدود دو سده گذشته به‌زور از ایران جدا و به شوروی الحاق شد؟

چه کسی است نداند شوروی کمونیستی با ایجاد احزاب دست‌نشانده چپ در ایران و از جمله حزب توده که رسما و بدون شرم و با افتخار تحت‌الحمایگی خود به روسیه را اعلام و خواستار واگذاری نفت شمال به روسیه بودند، به منافع ملی ما ضربه زد و نهایتا منجر به انقلاب ۵۷ شد؟


چه کسی است که نداند روسیه ابتدای انقلاب قول داد نیروگاه بوشهر را راه‌اندازی کند، اما به‌رغم دریافت وجه قرارداد، دو دهه در اجرای تعهدات خود تأخیر داشت و هیچ خسارتی هم بابت آن نپرداخت.

این در حالی بود که در جریان جنگ ایران و عراق، نخستین قدرتی که به عراق که تا سال ۶۲ در فهرست تروریستی غربی‌ها بود، میگ و سوخو داد و بلافاصله بعد از این کمکِ جنگ‌افزاری، ایران بزرگ‌ترین شکست تاریخی در جنگ ۸ ساله را تجربه کرد، همین روسیه بود.

سیاهه ظلم‌ها، خیانت‌ها و جنایت‌های روسیه در حق ایران آن‌قدر زیاد و مشهود است که نیاز به فهرست‌کردن و ارائه شواهد نیست.


اما به‌عنوان نمونه برجسته از خروار جنایت‌های این همسایه ـ به‌قول فرمانده سابق سپاه قدس ـ «نامرد» که نه فقط منافع ملی، که حیثیت سیاسی و مذهبی ما را هم نشانه گرفت، به دو نمونه اشاره می‌کنم تا نشان دهم
پوتین‌لیس‌ها تا چه اندازه زبون، حقیر، بی‌شخصیت، مخالف منافع ملی و مخالف بینات مذهبی دین مبین اسلام و در عین‌حال «شرق‌گدا» هستند.

یکی حمله مسلحانه و خونین به حرم امام رضا در مشهد که هنوز کفن شهدای آن خشک‌نشده و هنوز شاهدانی از آن دوران زنده هستند.

این بی‌حرمتی به حریم حرم، عبور از خطوط قرمز حیثیت و آبروی دینی یک خداباور است که به آب زمزم هم تطهیر نمی‌شود. اما چرا
پوتین‌لیسان در این مورد که خسارت دنیا و آخرت برای‌ِشان به‌دنبال دارد و بی‌حیثیتی و بی‌آبرویی دینی، داوطلبانه خود را به‌خواب می‌زنند؟ الله‌اعلم.

دومین مورد: حالا که
مکانیسم ماشه برحسته‌شده و همه تلاش می‌کنند تا از قِبل آن نیشی به دولت حسن روحانی و امور خارجه او بزنند، بدون این‌که یادشان باشد: ۱ـ جواد ظریف در گفت‌وگوی شفاهی با سعید لیلاز تصریح کرده که در روابط خارجی «میدان» «راهبر» بود و دیپلماسی «پیرو»

 و ۲ـ بعد از افشاشدن این گفت‌وگو که قراربوده محرمانه بماند، رهبری در تایید همین سخنِ وزیر امور خارجه تاکید کرد که تصمیمات مهم در همه دنیا در مراجع بالادستی اتخاذ می‌شود و امور خارجه فقط مجری است، لازم است یادآوری شود که رفیق روسیه به تمام قطعنامه‌های موضوع برجام که قبل از آن در شورای امنیت تصویب شده‌بود، با وجود داشتن حق وتو، نه‌تنها وتو نکرده که رای مثبت هم داده بود.

این ادعای دروغ این روز‌های وزیر خارجه به قول اهل حقوق: حکم «انکار بعد از اقرار دارد که مسموع نیست».


دو دهه پیش رسانه ملی ملی ایران برای تاکید بر همان باور سنتی ناپلئونی که «کار کار انگلیسی‌هاست» سریالی ساخت با عنوان «کیف انگلیسی» و در نهایت تحقیر، نمایندگان ایرانی را ـ که از همین آب و خاک بودند ـ چنان تحقیر کرد که به هدیه یک کیف انگلیسی، در پارلمان به طرح و لوایحی رأی می‌دهند که تضمین‌کننده منافع انگلیس است نه ایران.

یک دهه بعد نیز عده‌ای جوان انقلابی ریختند و سفارت انگلیس را به‌هم ریختند. تاوان آن حرکت انقلابی را البته مردم ایران تا قِران آخر پرداختند، و باز پاداش حمله‌کنندگان هم از جیب ملت ایران پرداخت شد.


اما دولت بریتانیا برگشت و سفارت دوباره گشوده شد. بعد از آن عده‌ای تلاش کردند با شعارنویسی روی دیوار این سفارت، کلاهی از نمد
«انگلیس‌ستیزی» نصیب خود کنند، این‌بار البته خسارات را ملت ایران پرداخت، اما دیگر پولی در کار نبود که پاداشی به شعارنویسان پرداخت شود.
.
کوتاه سخن این‌که سه جزیره استراتژیک بوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ رسما و مطابق اسناد بین‌المللی متعلق به کشور ایران است. اما روسیه و چین بارها پای بیانیه‌هایی که آن‌را متعلق به کشوری دیگر می‌داند، امضا زده و وقیحانه خواستار مذاکره ایران و امارات بر سر تملک ملکی شده‌اند که سند رسمی منگوله‌دار آن‌ دست ایران است.

در چنین شرایطی ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین واکنش به این وقاحت و گستاخی‌ها، اخراج سفرای چین و روسیه از ایران و قطع روابط با آن‌ها و گشایش سفارت کدخدای جهان در ایران بود.


اما آن‌ها که فکر می‌کنند ایرانی خود را به یک «کیف انگلیسی» می‌فروشد، حیثیت و آبرو و اعتبار پارلمان و سیاست خارچی خود را به دست مشتی ابله به لیسیدن پوتینِ اولیانوف فروختند.

منتشرشده در پایگاه خبری تحلیل زیتون

یکشنبه، شهریور ۰۲، ۱۴۰۴

وطن‌پرستی و میهن‌دوستی ۱۲ روزه

در پاسخ به درس‌های جنگ ۱۲ روزه
ارادت و عرض ادب به پیشگاه استاد مراغه‌ای عزیز
اجازه می‌خواهم جسارتا چند خطای خودم را در پیشگاه حضرت‌ِعالی بازگو کنم و راهنمایی و اصلاح شایسته آن‌را از محضر شریف‌ِتان دریابم:

۱. اهالی ۱۸ استان شمالی ایران ـ که اکنون جزء ایران نیستند و جماهیری از اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند و اکنون جماهیر، یا کشورهای مستقلی هستند ـ هیچ‌کدام «طالب» تجزیه از ایران نبودند. اما در نظر شیخ جعفر کاشف‌الغطا یا ملامحمد مجاهد «استقلال» معنا نداشت و باید با ناخداباوران «جهاد اولیه» کرد. (۱)


 
قائم مقام فراهانی اما به «استقلال» باور و اعتقاد عمیق داشت. به‌همین دلیل به فتحعلی‌شاه گفت: «جنگ ۶ کرور با ۶۰۰ کرور نه شرط عقل باشد.» همین آدم را همان علما تکفیر کردند. ولی وقتی پای فتحعلی‌شاه در گِل ماند و روسیه‌ی همیشه متجاوز، تا تبریز آمد، همین قائم‌مقامِ تکفیرشدهِ به داد رسید و به‌قول حضرت سعدی به «تدبیر»ِ ترکمنچای، قوای روس را از تبریز عقب راند.

عمری است می‌گویند
ترکمنچای خائنانه، اما نمی‌گویند: اگر «لااله» گلستان خائنانه نبود، نیازی به انشاء «الی‌الله»ِ ترکمنچای به‌قلم قائم مقام برای صیانت از آن‌چه مانده بود نمی‌شد. 

۲. همین الان در
«بوموسی»، هم تبعهٔ ایرانی، هم تبعهٔ امارات ساکن‌اند. ایرانی‌ها از کم‌ترین امکانات زیستی محروم، ولی اماراتی‌ها، حتی غذای رایگان دریافت می‌کنند. در این میانه اگر از «ایرانیان» ساکن بوموسی بپرسند: می‌خواهید تبعه ایران باشید، یا امارات؟ رهاکردن همه امکانات، حتی غذای رایگان، به بی‌امکاناتی در حد مطلق، نه شرط عقل باشد. (در این‌باره گفت‌وگویی از جاودان‌یاد داوود هرمیداس باوند با روزنامه مردم‌سالاری هست که احتمالا با جست‌وجو در اینترنت قابل دسترس باشد)

پس گناه
تجزیه‌طلبی آن‌ها بر گردن قائم‌مقام‌ها نیست، بر گردن ملامحمد مجاهدهاست که چراغی که به خانه یک بلوچ اهل‌سنت رواست را، به مسجد و پادگان‌های ساکنان غزه می‌برد، که علاوه بر سنی‌بودن، ناصبی هم هستند. نه شیعه‌بودن گناه است نه اهل سنت و جماعت‌بودن، اما در هرم نیازهای «مازلو» ضروریات اولیه زندگی اولویت بسیار بیشتری از عشق به وطن و معنویت و باور به خدا و ... پادگان و موشک و انرژی‌‌هسته‌ای (بمب) دارد. 

فرض بگیریم
مازلو کافر بود و حرف کافر سندیت ندارد. هم مولی علی و هم پیامبر اسلام ۱۴۰۰ سال پیش فرموده‌اند در خانه‌ای که فقر باشد، جا برای دین نیست.

۳. از مدافعان عرب صدام، منهای
سوریه در جنگ ۸ ساله فرمودید. برادر بزرگ بنده، مقتول همان جنگ ۸ ساله بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ است. یعنی ۱۷ مرداد ۶۷ در «بانه» که برای من ارض مقدس است جان به جان‌آفرین تقدیم کرد. 

حدود یک‌سال پیش از آن (تیر ۶۶) قطع‌نامه ۵۹۸ صادر و عراق بلافاصله می‌پذیرد. در همان ایام یک دیپلمات آمریکاییِ دوست با «ظریف» (که دیپلمات ایران در سازمان ملل بود) به ایشان توصیه می‌کند که شما الان دست بالا را دارید، قطع‌نامه را بپذیرید. اگر نپذیرید، اتفاقاتی در شُرُف وقوع است که گذشت زمان شما را مجبور به نشستن سر میز از موضع ضعف خواهد کرد.


آیت‌الله خمینی
تنها دو هفته پیش از پذیرش قطع‌نامه گفته‌بود: «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول‌اللّه‏ (ص) است». 

قبول قطع‌نامه ۵۹۸ درست ۱۵ روز بعد از ساقط‌شدن هواپیمای مسافربری ایران به دست آمریکا صورت گرفت. 
اما خیلی پیش از این‌ها هم از این مدل رجزهایی که امروز خوانده می‌شود، خوانده می‌شد: 

بهمن ۶۰ شاه اردن در یک سخنرانی رسما اعلام کرد: برای جنگ با ایران، یک ارتش ۳۵ هزار نفری به عراق اعزام خواهد کرد! هاشمی رفسنجانی پس از پایان جلسه شورای عالی دفاع در شب ۱۰ بهمن گفت: «ما از این که اردن وارد جنگ بشود استقبال می‌کنیم زیرا شاه حسین قبل از صدام مستحق سقوط است.»

اما
 ۵ مرداد ۱۳۷۶ نعمت‌زاده وزیر صنایع وقت، به‌نمایندگی از همان هاشمی از همان ملک حسین برای سفر به ایران و شرکت در ۸‌ امین اجلاس سران کنفرانس اسلامی دعوت کرد.

۴. هنوز جوهر سخنان سخیفانه
«مهدی طائب» رئیس قرارگاه عمار خشک‌نشده که فرمایش فرموده‌بوده: «برای ما حفظ روسیه از حفظ خوزستان مهم‌تر است.»

اما من هرچه گشتم از مدافعان امروز وطن و میهن، مخالفت یا اعتراضی به آن سخنان ندیدم. نه که نباشد، اما جوهر آن‌قدر ضعیف بوده که  زود خشک‌شده. سرنوشت سوریه نیازی به گفتن ندارد.

۵. نه سلطنت‌طلبم، نه پادشاهی‌خواه (گنجشک رنگ‌شده سلطنت‌طلبی که به‌جای قناری به‌فروش می‌رسد)، نه اصلاح‌طلبم، نه اصول‌گرا، نه ارزشی و انقلابی‌ام، نه مصافی و رائفی‌پوری. به‌قول مرحوم صائب: «مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود/در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده‌ام». برایم قبل از هر چیز «انسان» موضوعیت دارد. 

با این مقدمه
حافظ اسد که در جنگ ۸ ساله کنار صدام قرار نگرفت، نمک کمک‌های پهلوی زیرزبانش بود. برعکس پسر نمک‌به‌حرامش، نمک‌شناس بود.

۶. همه این سخنان خام از من، که در بین سطور پخته یا به تعبیر جاودان‌یاد باستانی پاریزی «خشت‌های پخته»ِ خوانده از تاریخ به پیش‌گاه حضرت‌ِعالی تقدیم شد، از باب سهوالقلم و «النصحة لائمة المسلمین» بود و هزاران هزار بار پیش آن به‌خاطر جسارت عذر و پوزش خواهم.
بنده کمترین علی مصلحی
پانوشت
(۱) 
عبدالهادی حائری. نخستین رویارویی‌های اندیشه‌گران ایران: با دو رویه تمدن بورژوازی غرب، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۲ص۳۷۷- ۳۷۸

سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۵

چپ‌ها در کوچه «علی‌چپ»

به‌نظر می‌رسد بعضی از چپ‌ها ـ که البته این بعضی شامل اغلب‌شان می‌شود ـ هنوز در یک خواب عمیق اصحاب کهفی هستند و خبر ندارند که «چپ» در جهان تمام شد و رفت پی‌کارش.

هنوز که هنوز است، بعد از بیش از دو دهه از فروپاشی اتحاد جماهیر
شوروی و در حالی که همین چند وقت پیش، «کوبا» وفادارترین «رفیق» به آرمان‌های «مارکس»، «لنین» و «استالین» و شوروی سوسیالیستی، میزبان «اوباما»ی به قول آن‌ها امپریالست بود، بعضی هوس چپ‌بازی‌های افراطی دارند و رفتاری از آن‌ها سر می‌زند که مایه تعجب می‌شود.


«پیک‌نت»
ارگان منتشره جمعی از چپ‌های قدیم که تقریبا می‌توان آن‌ها را میراث‌دار و باقیمانده «حزب توده» ایران دانست، نمونه‌ای از این «عده» هستند. البته نه همیشه! ولی وقتی هر از گاهی هوس مرید‌بازی شرق و چپ‌گری به‌ سرشان می‌زند، آدم دل‌اش به حال اعتبار مرحوم «ارانی» و «طبری» و «کیانوری» می‌سوزد که این‌ها نماینده‌‌ و میراث‌بان‌ِشان هستند.

در برزخ فرود یکی دو پرنده روسی در پایگاه هوایی نوژه همدان که سروصدای اصول‌‌گرا و اصلاح‌طلب و اعتدالی و ملی و مذهبی از هر سمت و سو در ایران و خارج از کشور را درآورد، و هیچ‌کس هم حاضر نمی‌شد مسؤلیت آن‌را به‌خاطر عمق ضایع‌بودن داستان قبول کند و نهایتا هم دیری نپایید که طرف روسی ترجیح داد دمش را بگذارد روی کول و برود پی کارش، پیک‌نت ناگاهان از درِ تعریف و تمجید از این اقدام درآمد و در وصف دفاع از حرم و مردم مظلوم
سوریه و همراهی و همکاری مثبت ایران و روس و اقدام درست ایران در این فقره نوشت و چنان به قسم حضرت عباس متوسل شد که آدم یادش می‌رفت همین پیک‌نت بود که دیروز از بی‌کفایتی و بی‌تدبیری مقامات در شراکت با «اسد» می‌گفت و می‌نوشت.

آن داستان گذشت و سروصدا آن‌قدر زیاد بود که کسی متوجه گاف پیک‌نت نشد. حالا در جریان یک مناظره تلوزیونی بین «ترامپ» و «کلینتون» ظاهرا ترامپ از روسیه «تعریفکی» کرده و گفته می‌شود با روسیه رفیق بود.

همین اظهارات کافی بود تا دوباره فیل پیک‌نت هوس سیبری کند و دوباره به
کوچه «علی‌چپ» بزند و شروع به دفاع از «ترامپ»ی کند که هیچ‌کس در دنیا از هیچ جناحی حاضر نیست اعتبار سیاسی خود را به خطر یباندازد و از او دفاع کند.

به نوشته پیک‌نت نگاه کنید تا ببنید مرید‌بازی چه‌قدر می‌تواند برای یک جریان سیاسی مخاطره‌آمیز باشد و عقل را به تعطیلی بکشاند:

"چرا از ترامپ یک غول خطرناک ساخته‌اند؟
شب گذشته ... یکی دیگر از مناظره‌های دو نامزد جمهوری‌خواه و دمکرات... برگزار شد و رسانه‌ها ... نکات مهمی از این مناظره را سانسور و نکاتی را برجسته ساختند.

این رسانه‌ها متمرکز شدند روی اتهامات جنسی دو طرف به یک‌دیگر و مشتی حرف‌های پوچ... آن‌ها چه نکاتی از مناظره ترامپ را در پس پرده نگه‌داشتند تا ما را در بی‌خبری نگه‌دارند:
ترامپ درباره اتهام ارتباط با روسیه گفت: «من هیچ ارتباطی با روسیه ندارم، من پوتین را نمی‌شناسم ولی فکر می‌کنم عالی می‌شد اگر ما با مسکو به تفاهم می‌رسیدیم، برای این‌که به‌طور مثال با هم بتوانیم با داعش مبارزه کنیم. واقعیت این‌ست که هر وقت جریانی آن‌طور که باید پیش نمی‌رود، آن‌ها (دمکرات‌ها) روسیه را مقصر اعلام می‌کنند. من هیچ چیز درباره روسیه نمی‌دانم. در مورد جریانات داخلی آن خبری ندارم، من تجارتی با روسیه ندارم (ارتباط اقتصادی) در مورد سوریه نیز من اصلا از اسد خوشم نمی‌آید اما او با داعش مبارزه می‌کند. روسیه و ایران هم با داعش مبارزه می‌کنند و آن‌ها اکنون با هم متحد شده‌اند و این بخاطر ضعف سیاست خارجی ما می‌باشد.»

آن دیوی که از ترامپ ساخته‌اند در این اظهارنظری که در بالا خواندید و مستقیما از مناظره دیشب ترجمه کرده‌ایم می‌بینید؟"


کل یادداشت صفحه فیس‌بوک پیک‌نت این‌جا.

▪️
نقل است که هنگام اشغال سفارت آمریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام، نیروهای حزب توده به‌نشانه خوشحالی بین دانشجویان و مردم شیرینی پخش می‌کرده‌اند.
 
برای نیروهایی از این مدل که تحت‌تاثیر و شیفته یک شخصیت کاریزماتیک و قهرمان هستند، هیچ‌وقت
«حقیقت» معنا پیدا نمی‌کند و همیشه حقیقت را با محک «شخصیت» و «بت» مورد نظر خویش می‌سنجند و هرچه بت محوری آن‌ها بپسندد، می‌پسندند و هرچه بت آن‌ها با آن مخالف باشد با آن مخالف‌اند.

شاید شیرینی‌پخش‌کردن «کیانوری» با زور توجیه و تفسیرهای چپکی قابل هضم باشد، اما وقتی کل اتحاد جماهیر شوری از هم پاشید و چپ به آن معنا که این‌ها به قربانش می‌رفتند، به خاک فنا نشست، دیگر چرا یک جمله تعریف ترامپ فاقد تعادل روانی، از روسیه باید این‌ها را حالی‌به‌حالی کند که هوس ریاست‌جمهوی این آدم نا‌متعادل را در سر بپرورانند؟