‏نمایش پست‌ها با برچسب برجام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برجام. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۴۰۵

آقای قالیباف! کلاه‌تان را قاضی کنید

 بالاخره پرت‌وپلاگویی‌های راه‌بردی «ترامپ» برای بار دوم کار دست تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی داد، و آن‌ها را از تله‌ای استراتژیک، به تله استراتژیک دیگری گرفتارتر کرد.

ترامپ ادعاهای فوق‌العاده گزافی را مطرح و چندین بار تکرار کرد. خلاصه آن این‌که «جمهوری اسلامی تقریبا با همه‌چیر موافقت کرده‌است». او برای تحریک حساسیت و روحیه رقابت و حسادت آن‌ها که بیش از منافع ملی دنبال پست و میز و منافع شخصی خودشان هستند هم ادعا کرد که: «افراد دُرستی از ایران با من تماس گرفتند».
پاسخ این ادعاها را باید تیم مذاکره‌کننده و سخن‌گوی رسمی آن می‌داد. اما خلبان تنها «میدان‌داری» بلد است، تیم‌داری بلد نیست. اگر تیم‌داری بلد بود، هم‌راه هیئت‌ خودش، نیم‌چه خبرنگارِ کارکشته و کاربلد، و یکی دو کارشناس روابط عمومی هم‌راه می‌کرد تا با رأی‌زنی و هم‌فکری یک «سخن‌گو»ی رسمی انتخاب و معرفی کنند تا انعکاس‌دهندهِ واحدِ مواضع هیئت مذاکره‌کننده باشد.

اما قالیباف
«محمود نبویان» نماینده دهن‌لق و پرت‌وپلاگوی مجلس را با خود برد، که پیش‌تر رسما ادعا کرده بود که: ظریف در قبال توافق برجام و کاهش تحریم‌ها
 به طرف آمریکایی قول‌داده قاسم سلیمانی را کت‌بسته تحویل آن‌ها دهد.

در زمان طرح این ادعا، قاسم سلیمانی زنده بود. اما هیچ اکت رسمی و علنی به این ادعا نشان نداد تا جان‌باخت. او میدان‌دار بود و از لوازم میدان‌داری ورود‌نکردن به حاشیه‌ها است.
 
ظریف اما تندترین موضع را اتخاذ کرد و گفت که اگر قرار بود به هر ادعایی واکنش نشان داده و علیه آن اقامه دعوی کند، باید در دادگستری اتاقی اجاره می‌کرد و به آن‌ها می‌پرداخت. دأب واکنش نداشته. «اما این مورد را نمی‌شود از آن گذر کرد چون قاسم سلیمانی دوست عزیز من است و من حتما علیه این ادعا در دادگستری اقامه دعوا خواهم کرد.» (نقل به مضمون)

نه از آن اقامه دعوی خبری شد، نه مجلس بر پایه این ادعا ظریف را احضار یا استیضاح کرد. نبویان هم برای انتخابات دور بعدی مجلس نامزد و تأیید صلاحیت شد. تأیید صلاحیت نبویان از سوی شورای نگهبان، تأیید ضمنی صداقت او هم بود. یعنی دروغی علنی از او نشنیده‌ایم.

ظریف هم یک دوره بعد میدان‌دار انتخاب پزشکیان به سمت رئیس‌جمهوری و موفق هم شد. و سکان سِمتِ تازه‌تاسیس معاونت راه‌بردی ریاست جمهوری را در دست گرفت.

اگرچه بعدا برکنار و کسی هم جای‌گزین صندلی خالی معاونت راه‌بردی نشد، اما دلیل برکناری تابعیت دوگانه فرزندان او بود، نه وعده‌ای که ادعا شد به طرف آمریکایی داده‌است.

خلاصه که درباره آن ادعا هیچ شفاف‌سازی نشده، نبویان هم‌راه قالیباف راهی مذاکراتی شد که حساسیتی به‌مراتب بالاتر از «برجام» داشت و شوربختانه ترکیب این تیم ترکیب «بازنده‌»‌ای بود و در ادامه هم خواهد بود.

بعد از آن‌که بیانیه پر غلط و غلوط و پر از رجزهای حماسی شعام مبنی بر تحمیل طرح ۱۰ ماده‌ای جمهوری اسلامی به آمریکا صادر، و در ایسنا به یک ادبیاتی و در ایرنا به ادبیاتی کاملا متفاوت منتشرشد، رسما تأیید کردند که «مذاکره با ترامپ» را پذیرفته‌اند در حالی که علی خامنه‌ای ۲۲ مرداد ۹۷ رسما گفته بود: «مذاکره با آمریکا را امام ممنوع اعلام کرد، من هم ممنوع اعلام می‌کنم. اگر هم بر فرض محال یک وقتی قرار باشد، دولت جمهوری اسلامی با آمریکا مذاکرده بکند، با دولت ترامت هرگز مذاکره نخواهد کرد». 

ولی مطابق این بیانیه، این هزینه را هم دادند. اما پس از ۲۱ ساعت پذیرش خفت، جی‌دی‌ونس نماینده میانه‌رو دولت ترامپ در یک کنفرانس ۴ دقیقه‌ای هم طرح ۱۰ ماده جمهوری اسلامی زد، هم طرح ۱۵ ماده‌ای ترامپ و گفت: «طرح روشنی» روی میز است و خداحافظ.

قالیباف که دید دارد از قافله عقب می‌ماند، با تأخیر یک‌روزه در بیانیه شدید‌اللحنی اعلام کرد: «در ادعاهای ترامپ ۷ دروغ وجود دارد» و در ادامه هم بر اصرار تیم‌اش به مذاکره تاکید کرد.

در حالی‌که در بیانیه سرتاپا تناقض شعام درباره طرح ۱۰ ماده‌ای جمهوری اسلامی رسما تأکید شده بود که مذاکرات اسلام‌آباد با «بی‌اعتماد مطلق» به طرف مذاکره انجام می‌شود (و یک سئوال مقدر را بی‌پاسخ می‌گذاشت که بی‌اعتمادی مطلق اساسا چه توجیهی برای مذاکره باقی می‌گذارد؟) بعد از آن هم جی‌دی‌ونس زیر همه چیز زد، الان هم ترامپ آن ادعاهای پرت‌وپلا و به‌گفته میزان ۳ دروغ و به‌گفته قالیباف ۷ دروغ را مطرح کرده، دیگر چه اصراری برای ادامه مذاکره در کنار پیامک‌هایی که در خاموشی دیجیتال برای مردم ارسال می‌شود مبنی بر این‌که جمهوری اسلامی قدرت نخست نه فقط منطقه‌ای که همه جهان شده‌است؟

آقای قالیباف! سمت راست شما «سید محمود نبویان» است که ادعا کرد تیم مذاکره‌کننده برجام به طرف آمریکایی قول داد قاسم سلیمانی را کت‌بسته تحویل آمریکا دهد. «قاسم سلیمانی» هم همان کسی است که وصیت کرده بود مناسک غسل و کفن و دفن مرا برادرم «مرتضی قالیباف» انجام دهد.

دست چپ شما در تیم مذاکره هم سید دیگری به‌نام «عباس عراقچی» است که عضو همان تیم مذاکره‌کننده‌ای بود که دست راست شما در این تیم مدعی است به طرف آمریکایی آن قول را داده بود.

در ذهن شریف‌تان نیز روح برادر عزیزتان هست که در جوار قرب خداوندی مأوی دارد. کلاه‌‌تان را قاضی کنید که همه این دنیا را هم داشته باشید، به یک اپسیلون نارضایتی روح برادر عزیز شهید شریف‌تان نمی‌ارزد. همه دنیا از شما بگذرند قطعنا آن عزیز سفرکرده از شما نخواهد گذشت.

دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۴۰۴

از کیف انگلیسی تا پوتین روسی

ظاهرا بنیان‌گذار مفهوم «تئوری توطئه» در یکی دو قرن اخیر را «ناپلئون» گذاشت، همو که جمله معروف «کار کار انگلیسی‌هاست» از او، جمله کلیدی سریال «دائی‌جان ناپلئون» اثر جاودان‌یاد ناصر تقوایی در خاطره‌ها ماندگار شد.

بریتانیا حدود یک هزاره بزرگ‌ترین امپراتوری آبی‌ جهان بود. همان‌گونه که اتحاد جماهیر شوروی بزرگ‌ترین امپراتوری خاکی یا خشکی و سرزمینی جهان بود.

اساسا اغلب اروپایی‌ها، خانه و زندگی‌ ثابت‌ِشان اروپا بود، باغ و ییلاقات‌شان در سراسر آفریقا و آسیا پراکنده. هند که امروز در اقتصاد و فناوری و دموکراسی، بریتانیا را پشت سر گذاشته، تا حدود یک‌سده پیش مستعمره انگلیس بود.


این باور که «کار کار انگلیسی‌هاست» واقعیت داشت، اما بریتانیا سه سده پیش و پس از درگیری‌های مکرر بر سر تکمیل سلطه خود بر آمریکایِ نویافته، و بی‌خردی بر سر رفتار با مهاجرین به آمریکا، اول آمریکا را از دست داد.

 سپس در دو جنگ جهانی به‌مرور بسیاری از مستعمرات خود از جمله هند را و تقریبا دست‌اش در آسیا کوتاه شد.


با ورود آمریکا به جنگ‌جهانی دوم و کمک به نجات متفقین از شر فاشیسم هیتلری، سیادت جهانی خود را هم از دست داد.


با این‌حال تا همین اواخر در اکثر کشورهای جهان که مستعمره آن کشور هم نبودند، سرمایه‌گذاری‌هایی داشت که نوع تقسیم درآمد آن سرمایه‌گذاری، بیشتر کشور میزبان را به یک مستعمره تبدیل می‌کرد.


طلای سیاه که از زمین جوشید، بزرگ‌ترین و بیش‌ترین تجهیزات استخراج و پالایش نفت را عموما همین بریتانیا داشت. بر همین اساس «قرارداد دارسی» که حق انحصاری کشف و استخراج و پالایش نفت در ایران را ۶۰ سال در اختیار این انگلیس قرار می‌داد، در ۱۹۰۱ و زمان قاجار بین ایران و دارسی منعقد شد.

بعد از قاجار و پس از فترتی که در اثر جنگ جهانی دوم ایجاد شده بود، تغییراتی که منافع بیشتری برای ایران تضمین می‌کرد در قرارداد داده شد، اما در زمان دولت
مرحوم مصدق صنت نفت ایران ملی اعلام و دست بریتانیا از «مفت‌خریدن» نفت ایران کاملا کوتاه شد.

این اتفاق نقطه عطفی در تاریخ سیاست خارجی ایران است که دوست و دشمن، همیشه برای منافع خود به آن استناد می‌کنند.

اقلیتِ ناچیزِ مخالفِ مصدق آن‌را به زیان ایران و مصدق را خائن می‌دانند، اکثریت موافق طرح، بعضی مصدق را قهرمان ملی و بعضی با وجود این‌که اصل طرح را دربست قبول دارند، اما مصدق را خائن می‌دادند.


بگذریم. انگلیس با همه حیله‌گری، استعمارگری و سیادت چندین قرنه بر جهان، به ایران به‌اندازه یک دهم
شوروی دیروز و روسیه امروز خیانت نکرد.

چه کسی است که نداند حوزه قفقاز همه متعلق به ایران بوده و طی حدود دو سده گذشته به‌زور از ایران جدا و به شوروی الحاق شد؟

چه کسی است نداند شوروی کمونیستی با ایجاد احزاب دست‌نشانده چپ در ایران و از جمله حزب توده که رسما و بدون شرم و با افتخار تحت‌الحمایگی خود به روسیه را اعلام و خواستار واگذاری نفت شمال به روسیه بودند، به منافع ملی ما ضربه زد و نهایتا منجر به انقلاب ۵۷ شد؟


چه کسی است که نداند روسیه ابتدای انقلاب قول داد نیروگاه بوشهر را راه‌اندازی کند، اما به‌رغم دریافت وجه قرارداد، دو دهه در اجرای تعهدات خود تأخیر داشت و هیچ خسارتی هم بابت آن نپرداخت.

این در حالی بود که در جریان جنگ ایران و عراق، نخستین قدرتی که به عراق که تا سال ۶۲ در فهرست تروریستی غربی‌ها بود، میگ و سوخو داد و بلافاصله بعد از این کمکِ جنگ‌افزاری، ایران بزرگ‌ترین شکست تاریخی در جنگ ۸ ساله را تجربه کرد، همین روسیه بود.

سیاهه ظلم‌ها، خیانت‌ها و جنایت‌های روسیه در حق ایران آن‌قدر زیاد و مشهود است که نیاز به فهرست‌کردن و ارائه شواهد نیست.


اما به‌عنوان نمونه برجسته از خروار جنایت‌های این همسایه ـ به‌قول فرمانده سابق سپاه قدس ـ «نامرد» که نه فقط منافع ملی، که حیثیت سیاسی و مذهبی ما را هم نشانه گرفت، به دو نمونه اشاره می‌کنم تا نشان دهم
پوتین‌لیس‌ها تا چه اندازه زبون، حقیر، بی‌شخصیت، مخالف منافع ملی و مخالف بینات مذهبی دین مبین اسلام و در عین‌حال «شرق‌گدا» هستند.

یکی حمله مسلحانه و خونین به حرم امام رضا در مشهد که هنوز کفن شهدای آن خشک‌نشده و هنوز شاهدانی از آن دوران زنده هستند.

این بی‌حرمتی به حریم حرم، عبور از خطوط قرمز حیثیت و آبروی دینی یک خداباور است که به آب زمزم هم تطهیر نمی‌شود. اما چرا
پوتین‌لیسان در این مورد که خسارت دنیا و آخرت برای‌ِشان به‌دنبال دارد و بی‌حیثیتی و بی‌آبرویی دینی، داوطلبانه خود را به‌خواب می‌زنند؟ الله‌اعلم.

دومین مورد: حالا که
مکانیسم ماشه برحسته‌شده و همه تلاش می‌کنند تا از قِبل آن نیشی به دولت حسن روحانی و امور خارجه او بزنند، بدون این‌که یادشان باشد: ۱ـ جواد ظریف در گفت‌وگوی شفاهی با سعید لیلاز تصریح کرده که در روابط خارجی «میدان» «راهبر» بود و دیپلماسی «پیرو»

 و ۲ـ بعد از افشاشدن این گفت‌وگو که قراربوده محرمانه بماند، رهبری در تایید همین سخنِ وزیر امور خارجه تاکید کرد که تصمیمات مهم در همه دنیا در مراجع بالادستی اتخاذ می‌شود و امور خارجه فقط مجری است، لازم است یادآوری شود که رفیق روسیه به تمام قطعنامه‌های موضوع برجام که قبل از آن در شورای امنیت تصویب شده‌بود، با وجود داشتن حق وتو، نه‌تنها وتو نکرده که رای مثبت هم داده بود.

این ادعای دروغ این روز‌های وزیر خارجه به قول اهل حقوق: حکم «انکار بعد از اقرار دارد که مسموع نیست».


دو دهه پیش رسانه ملی ملی ایران برای تاکید بر همان باور سنتی ناپلئونی که «کار کار انگلیسی‌هاست» سریالی ساخت با عنوان «کیف انگلیسی» و در نهایت تحقیر، نمایندگان ایرانی را ـ که از همین آب و خاک بودند ـ چنان تحقیر کرد که به هدیه یک کیف انگلیسی، در پارلمان به طرح و لوایحی رأی می‌دهند که تضمین‌کننده منافع انگلیس است نه ایران.

یک دهه بعد نیز عده‌ای جوان انقلابی ریختند و سفارت انگلیس را به‌هم ریختند. تاوان آن حرکت انقلابی را البته مردم ایران تا قِران آخر پرداختند، و باز پاداش حمله‌کنندگان هم از جیب ملت ایران پرداخت شد.


اما دولت بریتانیا برگشت و سفارت دوباره گشوده شد. بعد از آن عده‌ای تلاش کردند با شعارنویسی روی دیوار این سفارت، کلاهی از نمد
«انگلیس‌ستیزی» نصیب خود کنند، این‌بار البته خسارات را ملت ایران پرداخت، اما دیگر پولی در کار نبود که پاداشی به شعارنویسان پرداخت شود.
.
کوتاه سخن این‌که سه جزیره استراتژیک بوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ رسما و مطابق اسناد بین‌المللی متعلق به کشور ایران است. اما روسیه و چین بارها پای بیانیه‌هایی که آن‌را متعلق به کشوری دیگر می‌داند، امضا زده و وقیحانه خواستار مذاکره ایران و امارات بر سر تملک ملکی شده‌اند که سند رسمی منگوله‌دار آن‌ دست ایران است.

در چنین شرایطی ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین واکنش به این وقاحت و گستاخی‌ها، اخراج سفرای چین و روسیه از ایران و قطع روابط با آن‌ها و گشایش سفارت کدخدای جهان در ایران بود.


اما آن‌ها که فکر می‌کنند ایرانی خود را به یک «کیف انگلیسی» می‌فروشد، حیثیت و آبرو و اعتبار پارلمان و سیاست خارچی خود را به دست مشتی ابله به لیسیدن پوتینِ اولیانوف فروختند.

منتشرشده در پایگاه خبری تحلیل زیتون

دوشنبه، مهر ۱۴، ۱۴۰۴

برجام را ایران آتش‌زد یا ترامپ پاره‌‌کرد

 در ماه‌های گذشته، اظهارنظر‌های مختلفی از مقامات و نزدیکان دولت دوازدهم در رسانه‌ها منتشرشد که در آن ادعا شده بود: دولت دوازدهم در بهار ۱۴۰۰ تنها یک امضا تا دست‌یابی به توافق هسته‌ای فاصله داشت، ولی عده‌ای نگذاشتند تا به‌زعم این افراد، پایان دولت حسن روحانی با «موفقیت» تمام نشود.

«مهدی مجاهد» که در دولت رئیسی، معاون پیگیری‌های ویژه دفتر رئیس‌جمهور بوده در پاسخ به این ادعا نکاتی را به این شرح در کانال شهید جمهور مطرح کرده‌است:

۱. این ادعا کاملاً غیرواقعی و دروغ محض است. اولاً، اگر چنین توافقی در آن برهه حساس وجود داشت، چه دلیلی داشت که خود دولت پیشین آن‌را امضا نکند؟ مگر آن‌ها در آن روز‌های پایانی، برای هیچ یک از تصمیمات خود از آقای رئیسی یا مقامات دیگر کشور مشورت یا اجازه می‌گرفتند؟ خیر. 

 ۲. ثانیاً، شهید رئیسی با حرکتی کاملاً حکیمانه و به‌منظور جلوگیری از هرگونه دوگانگی در تصمیم‌گیری و مدیریت امور کشور، به‌طور کامل از حضور در دولت و حتی دخالت در امور مرسوم و عادی پرهیز کرده و تأکید داشتند که تا روز تنفیذ، تنها یک فرمانده واحد اجرایی در کشور وجود دارد و آن‌هم آقای روحانی است و حتی ایشان از روزی که رأی آورد تا روزی که تنفیذ انجام شد (حدوداً ۴۵ روز) در نهاد ریاست‌جمهوری پا نگذاشت. 


علاوه بر این، دولت پیشین (دوازدهم) تلاش می‌کرد در روز‌های پایانی به هر قیمتی شده توافقی بکند تا بعد‌ها بتواند ادعا کند که دولت را در شرایط
توافق خارجی تحویل داده‌است، نه تخاصم و تحریم! 

۳. فارغ از این که شهید رئیسی، امیدی به اداره کشور با تکیه بر
برجام نداشت و دلیل آن هم، اثبات ناکارآمدی و عدم اثربخشی آن در رفع تحریم‌ها بود، اساساً نوع روش دولت دوازدهم در پرونده هسته‌ای به‌نحوی کشور را دچار چالش کرده بود که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی اقدام به تصویب قانون راهبردی کردند که با تأییدات مکرر رهبر معظم انقلاب هم مواجه شد. 

۴. علاوه بر این، امضای «توافقی شکننده» با تعهدات سنگین جدید در چهارچوب همان
«برجام پاره‌شده»، نه تنها افتخار محسوب نمی‌شد، بلکه هزینه‌ای سنگین برای دولت جدید بود. 

۵. با شناختی که همگان از شخصیت و روحیات شهید آیت‌الله رئیسی دارند، «محال» بود که اگر امری منفعت مردم در آن بود، حتی یک‌ساعت آن‌را به تأخیر بیندازند تا به نام خودشان تمام شود. 

 آیت‌الله رئیسی با نگاهی واقع‌بینانه و استفاده از ابزار دیپلماسی برای رسیدن به اهداف، پرونده مذاکرات را تحت نظارت مستقیم خود قرار داد.
ایشان یک تیم «قابل اعتماد» و کاملاً «حرفه‌ای» را برای این مسئولیت خطیر منصوب کردند


۶. این تیم با رویکردی «انقلابی و محور قراردادن منافع ملی و واقع‌بینانه»، علاوه بر مدیریت حرفه‌ای پرونده هسته‌ای، دستاورد‌های بزرگی مانند عضویت رسمی ایران در سازمان
شانگهای و بریکس را نیز برای کشور به ارمغان آوردند. 

بنابراین این ادعا‌ها در حالی است که مذاکرات نیمه‌تمام دولت پیشین اولاً به نتیجه نهایی نرسیده بود (که مرور مصاحبه‌های مسئولان وقت وزارت خارجه دولت دوازدهم که اکنون نیز در تیم مذاکرات حضور دارند، مؤید این مسئله است)، ثانیاً در محتوا حداقل‌های منافع جمهوری اسلامی ایران را نیز تأمین نمی‌کرد.


متأسفانه، ادعا‌های مقامات دولت دوازدهم «فرافکنی» برای عوض‌کردن زمین بازی و فرار از پاسخ‌گویی در قبال عملکرد خودشان است.
پی‌نوشت:
۱. این ادعا مربوط به الان نیست و مربوط به روزهای قبل از شروع دولت ۱۳ است که بارها و بارها مطرح شده و در طول ۴ سال گذشته عملا با بی‌ارزش‌پنداری برای پاسخ، تاکنون بی‌پاسخ مانده بود. اما فعال‌شدن مکانیسم ماشه دوباره در افکار عمومی برجسته پاسخ‌یاب شد.

۲. الف) در مورد بند ۲، نه فقط آقای رئیسی بلکه همه رئیس‌جمهور‌ها تا برگزاری مراسم تنفیذ و سوگند و اجرای تشریفات تحویل دولت به ریاست جمهوری پا نمی‌گذارند، و دفتر مخصوصی برای «رئیس‌جمهور منتخب» تا رمان تحویل دولت، برای طی شدن تشریفات تحویل و تحول و ملاقات با نمایندگان خارجی تا پیش از استقرار برایشان وجود دارد. 

ب) مرحوم رئیسی در زمانی که به‌‌عنوان رئیس دولت سیزدهم رای آورده بود، هنوز رئیس قوه قضاییه بود و رسیدگی به امورات ریاست یک قوه دیگر اساسا فرصتی برای ایشان برای حضور در ریاست‌جمهوری باقی نمی‌گذاشت. البته در میانه‌های این زمان خودشان در نامه‌ای به رهبری درخواست کرد که رئیس قوه قضايیه را تعیین کنند که آقای اژه‌ای تعیین شد. 

ج) دو روز مانده به آغاز به‌کار دولت 
«احمدی‌نژاد» رهبری دستور داد «محمد خاتمی» که در ۸ سال ریاست‌جمهوری‌اش خلاف پروتکل‌های بین‌المللی رفتار نکرده بود، مهروموم مرکز «یوسی‌اف» اصفهان را خلاف تعهد ایران بشکند تا این بدنامی به‌نام خاتمی ثبت شود. 

۳. نوشته‌اند مرحوم رئیسی امیدی به برجام نداشت. کذب محض است. اگر امیدی به برجام نداشت، مذاکرات وین، قطر، وین، امید کور زمستان سخت، برای چه بود؟ با احتمال صدق بالا اگر روسیه «درِ باغ سبز» زمستان سخت را به آن‌ها نشان نمی‌داد، در دور دوم مذاکرات وین همان
برجام پاره‌شده را می‌پذیرفتند. 

۴. برجام پیش از آن‌که «پاره‌شده» تلقی شود، در مجلس با افتخار آتش زده‌شد، اقدام راهبردی برای آن نوشته شد و همه این‌ها تاییدات موکد مرحوم رئیسی را داشت که نشان از ترجیح «میدان» بر «دیپلماسی» است. آن مرحوم بسیاربسیار بیشتر از آن‌که قائل به دپیلماسی» باشد، «میدان‌‌»‌دار بود. 

۵. لطفا بعدا نگویید مقدمات شانگهای را قبل از آقای رئیسی دیگران فراهم کرده‌بودند و تقصیر ایشان نیست. مسئولیت همین دو خسارت شانگهای و بریکس را لطفا قبول کنید تا صبح دولت‌تان بدمد. 

پنجشنبه، مهر ۰۳، ۱۴۰۴

برجام برنامه زندگی، اما شما انقلابی بودید

 «امیرحسین ثابتی» نماینده رادیکال مجلس شورای اسلامی ـ که همه او را از خود می‌دانند و او خود را مستقل می‌داند ـ با تلویزیون اینترنتی جدال به مدیریت «علی علیزاده» معروف به علیز گفت‌وگو کرده‌است. چند نکته قابل تامل در این گفت‌وگو وجود دارد:

۱. هنوز چند ماهی از توهین بی‌سابقه مستقیم علیز به نظام، و بی‌ادبانه غیرمستقیم به
خامنه‌ای در تلویزیون جدال نگذشته، که در آن شفاف گفت: «آقای جمهوری اسلامی تو‌ که نمی‌توانی تنبانت را بالا بکشی، غلط می‌کنی ادعای آقایی منطقه می‌کنی»، ثابتی و رسایی بدون کمترین هراس و تعقیب از اتهام تبلیغ علیه نظام و گفت‌وگو با رسانه‌های معاند با جدال مصاحبه می‌کنند. این یعنی استاندارد دوگانه در تعریف متهم و مجرم و اتهام و جرم.

۲. در این گفت‌وگو ثابتی ادعا کرده که فقط بالاشهری‌ها از توافق
برجام خوشحال شدند. فارغ از خطاهای مکرر روحانی و ظریف در برنامه اقدام جامع موصوف به برجام که علی‌اکبر ناطق‌نوری حرأت کرد و گفت: «رهبری در جریان صفر تا صد برجام قرار داشت»، ولی این‌ها چنین جرأتی نداشته و ندارند، برجام اگر آورده‌هایش در چاه ویل جاه‌طلبی‌ها ریخته نمی‌شد، باعث خوشحالی همه مردم ایران بود.



۳. آقای ثابتی که غیرمستقیم بالاشهری‌ها را تحقیر می‌کند و خوشحالی‌شان را فاقد ارزش می‌داند، خودش ساکن خیابان پاسداران از مناطق بالای شهر و گران‌قیمت تهران است.

۴. در
برجام ما دردمندانِ رنجورِ پایین‌شهر و دهاتی، بسیار بیشتر خوشحال شدیم، مثل این خانم (مژگان خطیبی) بیمار که مبتکرانه برای حس و لمس یکی از آورده‌های برجام، از حضار خواست لحظاتی نفس‌ِشان را حبس کنند تا درد او و درد همه دردمندانی که تحریم درد آن‌ها را به مرگ پیوند زده را درک کنند.

حسن روحانی می‌خواست برجام را مصادره، و به‌نام خودش سند بزند. برجامی که به تاکید مکرر نمایندگان فعلی و دوره‌های گذشته مجلس، با میان‌داری
«علی لاریجانی» کم‌تر از ۲۰ دقیقه از تصویب مجلس و سپس شورای نگهبان گذشت، ابدا نمی‌توانست تاییدیه در سطوح عالی نظام و رهبری را نداشته باشد. 

اما وقتی رهبری احساس کرد قرار است موفقیتی به‌نام و کام حسن‌ روحانی ـ که هم سودا و هم قابلیت رهبری را دارد ـ باشد، ناگهان یادش افتاده که چندین شرط را در توافقی که بسته و امضا و اجرا شده، نگنجانده‌است.

همین تذکر کافی بود که هواداران هسته سخت قدرت تمام تلاش خود را به‌کار گیرند که پیش‌بینی‌های رهبری که قبل از آن هم گفته بود «به غربی‌ها اعتماد ندارد» را محقق کنند. 

پس ابتدا مانع از هرگونه سرمایه‌گذاری غربی در کشور به دستور رهبری شدند، سپس مانع از خرید هواپیما از شرکت آمریکایی بوئینگ باز به دستور رهبری شده و دست آخر مانور‌های موشکی با شعار محو اسرائیل که می‌تواند بهانه به طرف‌های غربی بدهد را در دستور کار قرار دادند. 

حتی بدتر از این‌ها وقتی ترامپ قدرت را در آمریکا به‌دست گرفت و درخواست کرد طرف ایرانی دوباره همان قرارداد را با تغییراتی مختصری به امضای ایشان برساند موافقت نکردند تا ترامپ از برجام خارج شد. 

بعد از این باز هم روزنه‌هایی برای بازگشت به برجام در زمان بایدن گشوده شد، اما رئیسی با ادعای این‌که ما توافق بهتری خواهیم داشت، از توجه به آن خود‌داری کرد.

حالا مردم ایران مانده‌اند و میلیاردها دلار زیان از یک طرف و عدم‌النفع از طرف دیگر که مهم‌ترین دلیل آن «جاه‌طلبی»‌ و رقابت‌های درون هسته سخت قدرت بود و همین رقابت‌ها نهایتا به پشیمانی شدید‌شان خواهد انجامید. 
 

جمعه، دی ۲۱، ۱۴۰۳

جلیلی را محاکمه کنید

درخواست قائم مقام سابق دادستان منصوب ویژه روحانیت: 
جلیلی را محاکمه کنید


شیخ
«مصطفی سنایی‌فر» قاضی و قائم‌مقام سابق دادستان منصوب ویژه روحانیت با ارائه شواهدی از رئیس قوه قضاییه درخواست کرد دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات مکرر مطرح‌شده و جرائم احتمالی «سعید جلیلی» با حضور جمعی از مقامات مدعی برگزار شود. 


به گزارش عبدی مدیا متن نامه شیخ مصطفی سنایی‌فر به این شرح است:
 برادر بزرگوار حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج آقای محسنی اژه‌ای دام‌عزه با سلام و آرزوی توفیق

 احتراماً با توجه به اینکه آقای سعید جلیلی از طرف وزیر نفت سابق کشور آقای
«بیژن زنگنه» متهم به سنگ‌اندازی و ممانعت از اجرای قرارداد «کرسنت» و نتیجتاً ورود ده‌ها بلکه صدها میلیارد دلار خسارت به کشور گردیده، و از طرف دیگر حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج آقای «پورمحمدی» در مناظرات انتخاباتی وی را متهم به ممانعت از اجرای قرارداد برجام نموده و بنده نیز با توجه به اطلاعات متقن معتقدم نامبرده در حوادث فاجعه‌آمیز سال ۸۸ نقش بارز و کلیدی داشته، مصرانه تقاضا می‌کنم با تشکیل پرونده‌ای در دادسرای صالح و سپس تشکیل دادگاهی صالح متشکل از قضاتی صالح و بی‌طرف و امین و با دعوت از آقایان جلیلی و پورمحمدی و زنگنه و این حقیر در آن دادگاه و یا احضار و در خصوص ادعاهاي مطرح شده علیه آقای جلیلی ـ که در صورت صحت خیانت نامبرده به کشور و مردم و نظام جمهوری اسلامی محرز خواهد شد ـ رسیدگی، و در صورت عدم اثبات نسبت به مجازات حقیر و دیگر افراد دخیل در ورود اتهامات یادشده به آقای جلیلی اقدام نمایند تا ملت خادمان صادق خود و خائنان خادم‌نما را بهتر بشناسد. 
با سپاس 
برادر کوچک شما وکیل دادگستری و طلبه و قاضی بازنشانده
مصطفی سنایی‌فر

جمعه، خرداد ۱۲، ۱۴۰۲

آقای خامنه‌ای کلاهتان را قاضی کنید

ناصر دانشفر/ولایت امر مسلمین جهان، حضرتعالی در دیدار با «پادشاه عمان» در مورد از سرگیری روابط با عربستان فرموده‌اید:
«این موضوعات نتیجه سیاست خوب دولت جناب آقای رئیسی برای گسترش و تقویت روابط با همسایگان و کشورهای منطقه است.»

و این‌ها هم مشتی از خروارِ مواضع شما در مورد حکام آل‌سعود می باشد:
۱. «شما نگاه کنید ببینید در دنیای اسلام چه خبر است. در دنیای اسلام یک عدّه انسان‌های بی‌ارزش و نالایق و پست، سرنوشت برخی از جوامع اسلامی را در دست گرفته‌اند؛ مثل سعودی و امثال این‌ها. این‌ها به‌خاطر دوری از قرآن است، به‌خاطر عدم آشنایی با حقایق قرآنی است. البتّه یک مقداری عدم آشنایی است، یک مقداری عدم ایمان است. به‌ظاهر معتقد به قرآنند، گاهی میلیون‌ها نسخه‌ی قرآن هم چاپ می‌کنند، مجّانی هم این‌جا وآن‌جا تقسیم می‌کنند، امّا به محتوای قرآن، به معنای قرآن، به مضمون قرآن هیچ اعتقادی ندارند؛ قرآن می‌گوید اَشِدّآءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَمآءُ بَینَهُم‌، اینها «اشدّاء علی المؤمنین، رحماء مع الکفّار» هستند.» (+)

۲. «در قضیّه‌ی جریان‌های تکفیری در این منطقه، جرم اصلی را آمریکایی‌ها کردند و سعودی‌ها که دنبال‌ِشان بودند؛ سعودی‌ها هم به این‌ها پول دادند، کمک کردند و پشتیبانی کردند.» (+)

۳. «کسانی در دنیای اسلام با دشمن پیوند دوستی بسته‌اند. حرکتی که آل‌سعود دارد انجام می‌دهد، این جنایتی که در یمن به وسیله‌ی آن‌ها دارد انجام می‌گیرد برای اشغال‌گری یمن و در مقابل ملّت مظلوم یمن، به ضررشان تمام می‌شود؛ این را بفهمند؛ این به ضررشان تمام می‌شود.» (+)

۴. «امروز جامعه اسلامی هم مثل بقیه جوامع دچار مشکل است. در دنیای اسلامی یک عده انسان‌های بی‌ارزش و نالایق و پست، سرنوشت یک عده از امت اسلام را در دست گرفته‌اند. مثل دولت سعودی و این‌ها به‌خاطر دوری از قرآن و عدم ایمان است.»
***
حضرت آقا! همان‌طور که بارها و بارها به‌صورت ضمنی و اخیراً به‌شکلی صریح فرموده‌اید، ما ملت که به‌دلیل بی‌بصیرتی قدرت تجزیه و تحلیل امور سیاسی را نداریم. اما علی‌رغم این امر بدیهی و واقعیت مسلم، بنا دارم وقاحت را به حد اعلا رسانده، محکمه‌ای در مورد همین پرونده تشکیل دهم.
 
دادگاهی که در آن، قاضی، وکیل مدافع و متهم هر سه شما باشید و بنده به‌عنوان مدعی‌العموم جسارت کرده موارد اتهامی را در محضرتان قرائت نمایم. حضرت آقا شما متهمید که:
۱. امور کشور را بر مدار منطق و عقلانیت تدبیر نمی‌کنید و دچار تزلزل فکری گشته‌اید، چرا که  اگر عربستان این است که در گزیده‌ای از بیانات حضرتعالی به‌تصویر کشیده شده، برقراری ارتباط با این حکومت مفسد، وابسته و خیانت‌کار به جامعهٔ اسلامی ارزشی ندارد که آن‌را دستاورد دولت جناب رئیسی اعلام بفرمایید.

۲. از مقتضیات سیاست خارجی نامطلعید و یا حداقل در این زمینه آگاهی لازم را ندارید. چرا که اگر اقتضای سیاست خارجی آن است که علی‌رغم اعتقادات این‌چنینی در مورد حاکمان یک کشور، به‌خاطر تأمین منافع ملی باید با دولت‌های وابسته، خائن و جنایت‌کار نیز رابطهٔ دیپلماتیک داشت، چرا ارتش آتش‌به‌اختیار خود را از تخریب و آتش‌زدن سفارت و کنسول‌گری عربستان منع نکردید؟ و بدتر از آن، چرا هیچ‌گاه از درِ محکومیت این عمل نابخردانه برنیامدید که هیچ، به‌شکل غیرمستقیم آن را تأیید فرمودید.

۳.  رفتاری نامتوازن، ناهمگون، و باری‌به‌هر‌جهت دارید. چرا که در مورد یک موضوع گاه رعایا را به کنش انقلابی و در برخی مواقع زیردستان‌تان را به
نرمش قهرمانانه و انعطاف امر می‌کنید.
 
در پیام حج سال ۹۵
آل‌سعود را با زشت‌ترین کلمات ممکن از جمله «شجرهٔ ملعونه» خطاب می‌نمایید و اینک فردی را که معتقد بود ایران را به رابطهٔ با عربستان نیازی نیست، به‌دلیل تفاهم حاصله می‌ستایید.
 
نمونهٔ دیگری که حاکی از درستی این مدعاست، مواضع شما در قبال آمریکا و به‌ویژه قصهٔ «برجام» می‌باشد.

۴. هزینه‌های گزاف و بی‌حسابی را متوجه مملکت نموده و به منافع ملی صدمات جبران‌ناپذیری وارد کرده‌اید. دلیل این ادعا بازگشایی سفارت‌خانه‌های دو طرف می‌باشد. هر کور مادرزادی این رخداد را حاکی از نادرستی و خلاف مصالح ملی بودن قطع روابط بین دو کشور ایران و عربستان ارزیابی می‌نماید. و شوربختانه بر کسی پوشیده نیست که باعث و بانی این راهبرد فاجعه‌بار شخص جنابعالی می‌باشید.
***
جناب خامنه‌ای! اگر روزی بنا باشد که در دادگاه صالحی خطاها و اشتباهات راهبردی شما مورد بررسی قرار گیرد، یقین داشته باشید که تعداد پرونده‌های زیردست قاضی آن محکمه برای‌ِتان قابل باور نخواهد بود، اما حالا که دست ما خالی است و خرما بر نخیل، لذا به‌عنوان یک شهروند و نه مدعی‌العموم از شما می‌خواهم که به وجدان خود رجوع کنید و در مورد اتهامات فوق بیاندیشید. اگر آن‌ها را مشتی یاوه یافتید که شما را به خیر و ما را به سلامت، اما اگر تنها و تنها یکی از این موارد را مقرون به صحت دانستید، استعفا کنید که رضای خلق و خالق در آن است.
عزت زیاد
۱۰ خردادماه ۱۴۰۲

پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۴۰۱

نامه سرگشاده مهدی نصیری به خامنه‌ای

  حضرت آقا! تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ 

در حاشیه انتقاد رهبری از وضعیت اقتصادی کشور 

این که رهبری منتقد اوضاع اقتصادی کشور و رشد پایین اقتصادی باشند و تلویحا موضوع را به عملکرد دولت آقای «روحانی» یا دولت‌ها ربط بدهند، امر عجیبی است.

کیست که نداند دولت‌ها بویژه دولت «خاتمی» و «روحانی» و حتی دولت «هاشمی»، در اتخاذ سیاست‌های کلان اقتصادی و سیاست خارجی که نقشی بسیار اساسی در رشد و توسعه اقتصادی کشور می‌تواند داشته باشد، تقریبا مسلوب‌الاختیار بوده‌اند و همه تصمیمات کلان و راهبردی توسط رهبری اتخاذ می‌شده است.

مساله تحریم‌ها که علی‌رغم دفعات دیگر که از سوی رهبری و جریان ولایی، نعمت خوانده می‌شد، و این بار در یک چرخش، یکی از موانع رشد اقتصادی قلمداد شده، مرتبط با «برجام» است که از باء بسم‌الله و تاء تمت آن به اراده رهبری وابسته بوده و هست.

سیاست خارجی غرب‌ستیز و بلکه جهان‌ستیز جمهوری اسلامی که مانع سرمایه‌گذاری خارجی و گسترش «توریسم» به عنوان دو بستر بسیار ضروری برای رشد و توسعه اقتصادی به‌شمار می‌رود، به تصریح خود رهبری، تماما در ید قدرت مطلقه ایشان بوده است.

چه کسی بعد از امضای «برجام» در زمان دولت «روحانی» مانع ورود شرکت‌های آمریکایی به بازار ایران شد؟ و یکی از عوامل هوا کردن برجام توسط «ترامپ» همین امر بود.؟! 

چه نهادهایی دست به توریست‌ربایی در کشور می‌زنند تا با قدرت‌های غربی تسویه و تصفیه حساب کنند و در ازای آزاد‌کردن توریست‌های آمریکایی و اروپایی ربوده شده، دلار بگیرند؟ نهادهای تحت فرمان دولت یا رهبری؟

فرض می‌گیریم دولت‌ها و مشخصا دولت آقای «روحانی» در دهه ۹۰ قدرت و اختیارات داشت اما با سوء‌مدیریت و یا خیانت، اقتصاد کشور را به این روز سیاه نشاند و میلیون‌ها نفر را به فقر و فلاکت کشاند، خب سئوال این است که رهبری با این همه اختیارات و اهرم‌های نظارتی و قضایی و رسانه‌ای و انواع شوراهای قانون‌گذاری تحت امر و بالاتر از همه ولایت مطلقه، چرا مانع این سوء‌مدیریت و خیانت نشد؟

شورای نگهبان و نهادهای امنیتی، همان‌طور که مانع کاندیداتوری مرحوم «هاشمی» شدند، چرا مانع ریاست «روحانی» در سال ۹۲ و ۹۶ نشدند و اصلا چرا در همان سال ۹۲ حاکمیت یکدست انقلابی با اهرم نظارت استصوابی شکل نگرفت؟ 

وانگهی اکنون که یک‌سال‌ونیم از استقرار دولت انقلابی مفتخر به اطاعت محض و سربازی ولایت می‌گذرد، چرا علی‌رغم وعده‌های فراوان، نه تنها هیچ گشایشی در اقتصاد و معیشت مردم رخ نداده، بلکه روز‌به‌روز وضعیت تورم و گرانی و فقر اسفبارتر شده است؟

حضرت آقای خامنه ای! تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی!
نه شما و نه معاونان و مشاوران و سرداران شما و نه اعضای بلندپایه قوای سه‌گانه و نمایندگان شما در همه‌جا و امامان جمعه بعضا لاکچری منصوب شما و نه جوانان مومن انقلابی موجود در وزارت‌خانه ها و نهادها و سپاه سایبری و ....، طعم تلخ و تحقیرآمیز فقر و نداری و گوشت کیلویی ۳۵۰ هزار تومان و افزایش صد و دویست درصدی اجاره و رهن منزل را نمی‌چشید که این‌گونه مردم را تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی و امنیتی قرار داده‌اید‌ و اکنون برای جبران کسری بودجه و یا امری دیگر، دستور مولد سازی اموال دولتی را در چارچوبی عجیب و با مدیریت رئیس ستاد اجرایی تحت امرتان داده‌اید که دود از کله و آه از نهاد کارشناسان و آگاهان و مردم بلند کرده است!

رهبر معظم! واقعا بر این باورید که گره اقتصاد کشور و ده‌ها گره دیگر به دست کسی جز شما می‌توانسته باز شود اما نشده است؟

البته این موضع انتقادی گرفتن فقط در یک صورت می‌تواند توجیه داشته باشد و آن این که تصمیم گرفته باشید خطوط قرمز انسداد آفرینتان را برداشته و دست به اصلاحات اساسی بزنید. خدا کند که چنین باشد و کشور را از فروپاشی، شورش و انقلاب - که در نامه خصوصی ارسالی به محضرتان در تاریخ ۶ شهریور امسال، کمتر از دو هفته مانده به جنبش مهسا، نسبت به آن هشدار داده بودم -  نجات دهید.

منبع: کانال نویسنده

سه‌شنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۹

ظریف همه حقیقت را بگوید!

 ‌مجید مرادی/ یادداشت اخیر دکتر ظریف اگرچه به‌حق بود و گروه‌های خودسر و رسانه گاندوساز را مورد عنایت قرار داد و از فواید برجام گفت، اما حرف تازه‌ای نداشت و با سکوت هم می‌شد همین حرف‌ها را زد.

 وانگهی وقتی همه می‌بینند همان کسانی که در صحن مجلس برجام را آتش‌زدند، اکنون با نشر اخبار
احیای برجام درصدد تزریق امید به مردم هستند، جای سخن دیگری نیست.


دکتر ظریف به‌درستی ‌و تکرار می‌گوید که
برجام قرار بود بندها را بگسلد، و نه پاها را بدواند، اما نمی‌گوید که برای دویدن به برجام‌های دیگر نیاز است که روح حاکم بر آن‌ها صلح و آشتی و همکاری و پیوست با جهان است.

برای دویدن باید چه کرد؟ چه چیزی مانع دویدن ما شده است جز تکرار شعارهایی که حتی تحقق آن‌ها هم نفعی به ما نمی‌رساند‌؟ بماند که تلاش و اصرار برای تحقق این شعارها، تاکنون زندگی را به کام ملت تلخ کرده است و جز تداوم تیرگی انگاره‌های ما و بخش عمده جهان از یکدیگر حاصلی نداشته است.


تمام حقیقت این است که در سایه تداوم
تیرگی روابط ایران و آمریکا نمی‌توان توقع برداشته‌شدن بند را هم داشت تا چه رسد به دویدن.
تا زمانی که به نفرت و کراهت از آمریکا پایان ندهیم، تمام درها به روی ما بسته است.


اگر آمریکا این قدر بد است، چرا
کامران نجف‌زاده که فدایی‌ترین خبرنگار صداوسیما بود، حاضر نیست بعد از بازنشستگی از آن خاک دل بکند؟ 
اگر لندن بد است، چرا همکار نجف‌زاده پیش از او در آنجا قصد توطن ابدی کرده است؟
 
می‌دانید چرا؟ زیرا در آمریکا بر خلاف
چین مساجد را تخریب نمی‌کنند. مسلمانان را به اردوگاه‌های گشت ارشاد ایدیولوژیک نمی‌فرستند، و دختران مسلمان متدین را مجبور نمی‌کنند در چنان اردوگاه‌هایی با لباس راحت نیم‌عریان ورزشی همراه با پسران و متناسب با آهنگ موسیقی برقصند و یا در استخرهای مختلط شنا کنند.

حتی مسلمان‌ماندن و حفظ هویت اسلامی هم در بلاد فرنگ آسان‌تر است‌. ما که نرفته‌ایم می‌دانیم. آقایان که آقازاده‌هاشان آنجایند و نوه‌های‌شان شناسنامه آنجا را دارند بهتر دانند.


ظریف باید بگوید که مردم ایران انتخاب نکرده‌اند که بر سر
استکبارستیزی تمام زندگی‌شان را ببازند. این ملت قبلا یک‌بار برای نابودی صدام و فتح بغداد و رفع فتنه از جهان زندگی‌شان را باخته‌اند و هنوز زخم‌های آن جنگ ویران‌گر التیام نیافته است.

 شانه‌های این ملت از کشیدن بار ماموریت نابودی استکبار جهانی خسته و ناتوان است.


تمام اروپا هم که متحد شوند، نمی‌توانند آمریکا را ذره‌ای تکان دهند. ما که تکلیف‌ِمان معلوم است.

 
با آمریکا راحت‌تر می‌توان به نتیجه رسید تا از راه اجماع با همه جهان بدون آمریکا.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۸

مردم ایران تا کی هزینه ماجراجویی آقای خامنه‌ای را بپردازند؟

۱. «سعید قاسمی» از فرماندهان سابق سپاه پاسداران در مصاحبه‌ای تلویزیونی می‌گوید که «سپاه در جنگ بوسنی تحت پوشش هلال‌احمر فعالیت نظامی انجام‌ می‌داد»، سردار «رمضان شریف» سخن‌گوی سپاه هم در واکنش به این سخنان قاسمی گفته: «اظهارات وی شخصی و فاقد اعتبار بوده و مورد تایید سپاه نمی‌باشد.» 
 
۲ . آذرماه سال ۹۰ «جواد کریمی قدوسی» نماینده مشهد در مجلس با اشاره به پرونده فساد مالی ۳ هزار میلیارد تومانی گفت: «علاء‌الدین بروجردی» رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یکی از متهمین این پرونده‌ است و برای وی کیفرخواست صادرشده و قاضی نظر به بازداشت وی دارد.

در همان زمان شایعاتی هم در مورد بازداشت بروجردی شنیده شد.
 
در دور بعد، هر دو نماینده در انتخابات مجلس نامزد شدند، تایید صلاحیت شدند و هر دو هم نماینده شدند. یعنی کسی که ادعا می‌کرد دیگری فاسد است، هر دو الان با هم در یک مجلس که عنوان شورای اسلامی را با هم با خود یدک می‌کشد، نماینده هستند.
 
۳.  «عزت‌اله ضرغامی» که خود را برای ریاست‌جمهوری بعدی آماده می‌کند، از چندماه پیش به دستور رئیس‌جمهور، از حضور نشست‌های شورای عالی انقلاب فرهنگی و فضای مجازی محروم و ممنوع شد.
 
وی در توییتی در واکنش به این ممنوعیت نوشت که «مأموریت ابلاغی رهبر معظم» در این دو حوزه را مصمم‌تر از گذشته ادامه خواهد داد.
 
این یعنی حرف‌های او در آن شوراها، حرف رهبری نظام بوده نه حرف خودش.
 
۴. همین ضرغامی در توییتی دیگر پس از اشاره به نتایج تحریم‌ها نوشته: «به‌خاطر بتن‌هایی که در راکتور ریختید از مردم عذرخواهی کنید.»
 
دستور بتن‌ریزی در راکتور فردو، بدون دخالت «علی لاریجانی» در مجلسی که «رسایی» و «کوچک‌زاده» و «زاکانی» از جان مایه گذاشته‌بودند تا «برجام» تصویب نشود، ممکن نبود، و دخالت «علی لاریجانی» برای تصویب برجام هم بدون رضایت رهبری ممکن نبود.
 
علاوه بر این، رهبری رسما از «برجام» و فعالیت تیم سیاست خارجی در این برنامه حمایت کرده‌بود.
 
 با این وصف اگر قرار بر عذرخواهی از مردم باشد، نخست رهبری نظام باید عذرخواهی کند.
 
۵. پدر شهید «مصطفی احمدی‌روشن» در یک مراسم علنی، حسن روحانی را  که دست‌کم ۳۰ سال در این کشور در مناصب حساس امنیتی و حکومتی و عضو مجلس خبرگان بوده و اکنون رئیس‌جمهور کشور است، «لعن» می‌کند. 
 
طرح بحث: نه کسی «سعید قاسمی» را به‌خاطر نشر اکاذیب تعقیب می‌کند، نه «رمضان شریف» را. نه علاء‌الدین بروجردی تحت پیگرد قرار می‌گیرد، نه جوادکریمی قدوسی، نه حسن روحانی، نه عزت‌الله ضرغامی و نه پدر شهید احمدی‌روشن.

کمی قبل‌تر از آن، نه احمدی‌نژاد تعقیب می‌شود، نه هاشمی و نه ناطق‌نوری …
 
 به‌تازگی هلال‌احمر اعلام کرده که از سعید قاسمی شکایت می‌کند. اما سرنوشت این شکایت هم، چیزی بهتر از محکومیت زندان «حسن عباسی» نخواهد بود که جری‌تر به رفتار خود ادامه می‌دهد.
 
بر این سیاهه می‌توان بیش از د‌ه‌ها مورد تناقض در گفتار و رفتار سیاست‌مداران جمهوری اسلامی در جایگاه و رده‌های مختلف اضافه کرد، که نقطه اشتراک همه آن‌ها «بیانات داهیانه رهبری» است.

یعنی در عین این‌که در خط سیاسی و حقوق مردم و اصول و اصلاح و اعتدال در تناقض شدید هستند، در حمایت از رهبری اشتراک نظر (دستکم‌ در ظاهر)‌ دارند.
 
اشاره: در دفتر نخست مثنوی، داستانی از وزیری جهود نقل می‌شود که در بین نصرانیان رفت و با حیله و فریب خود را تا حد قدیسین بالا برد.
 
در روز‌های آخر عمر ۱۲ نصرانی را جداگانه فراخواند و به هر یکی در غیاب دیگری وصیت‌نامه‌ای داد و گفت: تو جانشین من هستی. هر وصیت‌نامه هم دستوری و آیینی جدا داشت:
ساخت طوماری به نام هر یکی
نقش هر طومار دیگر مسلکی
 
حکم‌های هر یکی نوعی دگر
این خلاف آن ز پایان تا به سر
 
بعد از مرگ این قدیس دروغین، ۱۲ جانشین با ۱۲ وصیت‌نامه که هرکدام روشی منحصر به‌فرد داشتند به جان هم افتادند:
آن امیران دگر یک‌یک قطار
برکشیده تیغ‌های آبدار
 
هر یکی را تیغ و طوماری به‌دست
درهم افتادند چون پیلان مست
 
صد هزاران مرد ترسا کشته شد
تا ز سرهای بریده پشته شد
 
نتیجه: آقای خامنه‌ای هنوز زنده‌است، و در زمان حیاتش هر کسی به قصد سهمی و ریاستی ادعای «مأموریت ابلاغی رهبر معظم» می‌کند، و رهبر معظم و مجموعه اطرافیان‌اش هم هیچ «ماموریت‌ ابلاغی» را تکذیب نمی‌کنند.
 
نتیجه این سهم‌خواهی‌ها و تناقض‌ها، فقر شدید بیش از ۹۰٪ مردم، حیف و هدر رفتن سرمایه‌های کشور و فربه‌شدن ترامپ و نتانیاهو و امثالهم است.
 
دکتر محسن رنانی در سال ۷۸ در نامه‌ای خصوصی که بعدا سرگشاده آن‌را تحت عنوان «اقتصاد سیاسی ایران و مناقشه اتمی» منتشرکرد؛ خطاب به آقای خامنه‌ای نوشته بود که این نامه حکم یک «انتحار» برای او دارد.

در آن نامه صریحا دکتر رنانی می‌نویسد که در انرژی هسته‌ای ایران دست‌کم ۱۰۰ سال از دنیایی عقب است که اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که پرداختن به انرژی هسته‌ای اشتباه بوده و باید توسعه نیروگاه‌های‌ِشان را متوقف کنند.


وی در این نامه درخواست کرده‌بود، که ریختن پول مردم ایران به «چاه ویل» انرژی هسته‌ای که هیچ سودی برای هیچ کسی ندارد را متوقف کنند.


برای اثبات مدعای خود هم بیش از ۶۰۰ صفحه فکت و استدلال علمی مطرح کرده‌بود.
 
این نامه هیچ پاسخی نیافت تا دست‌کم ۵ سال بعد ایران مجبور شد، در یکی از چاه‌های ویل بتن بریزد.

پرسش اساسی این است: تا کی قرار است ایران و مردم ایران و بخشی از مردم خاورمیانه هزینه‌ توهم شخص آقای خامنه‌ای را بپردازند؟
منتشر شده در پایگاه تحلیلی زیتون

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴

۴ سال دیگر ساداتی‌نژاد آرامش منصوری را خواهد داشت؟

 «شیخ صفی‌الدین اردبیلی» ریاست را «آزار بلندپایه» معرفی می‌کرد. از این منظر آدمی که از صندلی ریاستی پایین می‌آید، از زیر بار «آزاری» خلاص می‌شود و بار آزار آن مسؤلیت و آن چهارپایه بر دوش کسی بار می‌شود که بر جای وی، بر صندلی می‌نشیند.

خرداد ۹۵
«عباسعلی منصوری» بعد از ۴ سال صندلی سبز نمایندگی مردم کاشان و آران و بیدگل در مجلس شورای اسلامی را به سید «جواد ساداتی‌نژاد» می‌سپارد.

 ۴ سالی که به‌ترین هدیه‌اش برای این سرباز دلیر، شجاع، مومن، وطن‌پرست و این امیر ساده و مردمی، سرافرازی و نیک‌‌نامی و رضایت مردم حوزه انتخابیه در بالاترین سطح ممکن بود.

با این وصف نه‌تنها منطقه کاشان و آران و بیدگل، که کشور ایران از خدمات «منصوری» در قامت یک نماینده شجاع که کارکرد واقعی یک نماینده را داشت محروم شد.

گزافه نیست اگر بگویم بعد از ۳ دهه برای نخستین‌بار در کاشان و آران و بیدگل، یک نماینده در قامت نماینده واقعی و در اندازه بالای استاندارهای نمایندگی مجلس ظاهر شد، و برای نخستین‌بار منطقه کاشان و آران و بیدگل از داشتن نماینده‌ای در این سطح به خود می‌بالید و به وجود او افتخار می‌کرد.


در مجلس نمایندگان شهرستانی، با نمایندگان تهران یک تفاوت اساسی دارند. نمایندگان شهرستانی باید مستقیم پاسخ‌گویی مردم حوزه انتخابیه باشند، و این دغدغه خیلی اجازه نمی‌دهد علاقه‌مند به ایفای نقش در سطوح کلان و موضوع‌گیری از بالا باشند و در این مواقع ترجیح می‌دهند غالبا رهرو باشند تا راهبر.

تهرانی‌ها اما این مشکل را ندارند، یک شهر است و ۳۰ نماینده و خیلی راحت جریان‌سازی در مجلس را در دست می‌گیرند.

منصوری اما جزء معدود نمایندگان شهرستانی بود که گاهی یک سر و گردن از نمایندگان مرکز بالاتر می‌ایستاد، و این شجاعت و اقتدار باعث می‌شد، هرجا نمایندگان قَدَر تهران در موضوعی عِده و عُده می‌خواستند، خیال‌ِشان راحت بود که از خطه کویر، امیری هست که مدال شجاعت بی‌دلیل بر سینه‌اش نقش نبسته است.

 به مذاکرات
کمیسیون ویژه برجام بنگرید که «امیر کویر» یک‌تنه بار همه را بر دوش می‌کشید و نمایندگان قَدَر تهران دنباله‌رو «منصوری» بودند.

اگر در پرونده «منصوری» هیچ اتفاق و خدمت دیگری غیر از دفاع غیرت‌مندانه او از
برجام نباشد، تنها همین برای اثبات بلندقامتی او در قامت یک نماینده واقعی مجلس کافی است.
اتفاقی که تاریخ ابعاد گسترده و زوایای پنهان آن‌را به‌مرور روایت خواهد کرد.

برجستگی شخصیت نمایندگی «منصوری» اما به نقش‌بازی کردن در برجام خلاصه نمی‌شود، و نقش او در بخش‌ها و بر اساس معیاری‌های دیگر نیز برجسته و قابل اعنتا است.

منصوری عضو صاحب نفوذ در
کمیسیون امینت ملی و سیاست خارجی مجلس، و عضو و رئیس چندین گروه دوستی پارلمانی بین‌المللی بود.

«جک استراو»
به ابتکار نماینده مردم کاشان و آران و بیدگل و به‌رغم خیلی از مخالفت‌ها، به ایران آمد و پس از مراجعت از ایران در مصاحبه‌ای شفاف، تصویری شایسته از ایران را بازگو کرد.

این ابتکار سهم قابل‌توجهی در پروسه تنش‌زدایی بین ایران و انگلیس داشت که رابطه‌اشان از دو سال قبل و در پی حمله عده‌ای به سفارت این کشور قطع شده بود.


حضور منصوری در کانون برزگ‌ترین اتفاقات سیاسی ۴ سال گذشته، نام او را در سطح یکی از برجسته‌ترین نمایندگان مجلس نهم و البته با خرسندی و نیکی مطرح، و وی طرف مصاحبه با اغلب رسانه‌های کشور بود و برای نخستین‌بار طی ۳۰ سال گذشته نظرات کارشناسی نماینده کاشان و آران و بیدگل، در عالی‌ترین سطح مورد توجه و نظر بود.


جدای از این‌ها در سطح حوزه انتخابیه، منصوری در عین این‌که بزرگ‌ترین مدافع تحزب سیاسی بود، و نبودن احزاب فعال را یک خلاء اساسی در فرایند دموکراسی ایران تعریف می‌کرد، اما خود وام‌دار هیچ حزب و جناحی نبود.

منصوری وام‌دار مردم بود.به همین دلیل وقتی در مرخصی بود، بیش‌ترین زمان‌اش صرف ملاقات با مردم حوزه انتخابیه می‌شد و درب دفترش نیز به روی همه مردم از همه صنوف و اقشار و با همه‌گونه سلایق سیاسی و اجتماعی باز بود.

برای نخستین‌بار نماینده مردم در منطقه به گروه‌های متعدد پیشنهاد داد گرو‌ه‌های مشورتی از بین صنوف مختلف اجتماعی، هنری و فرهنگی تشکیل، و به‌راحتی به او مشورت بدهند.


با همه این‌ها
«منصوری» از خرداد سال آینده، دیگر نماینده کاشان و آران و بیدگل نیست، و از کرسیی که به تعبیر صفی‌الدین اردبیلی «آزار بلندپایه» است پایین می‌آید، اما این پایین‌آمدن با یک سکینه و آرامش درونی توام است.

او به وعده‌ای که با خدای خود بسته بود وفا کرد و به امانتی که مردم منطقه به او داده بودند، خیانت نکرد. حالا این امانت در دستان سید جواد ساداتی‌نژاد است و چشمان مردم وفادار کاشان و آران و بیدگل به سید.

آیا ۴ سال دیگر ساداتی‌نژاد آرامش امروز منصوری را خواهد داشت؟
منتشرشده در کاشان نیوز این‌جا