‏نمایش پست‌ها با برچسب عراق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عراق. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۱۴، ۱۴۰۵

ملامحمد مجاهد، یا قائم‌مقام؟

سخن‌رانی سپیده‌دمانِ امروز ترامپ نشان داد که انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌رو در آمریکا، کم‌تر از معادلات جهانی خصوصا معادلات خاورمیانه و خلیج فارس برای او اهمیت دارد. دوره نخست‌اش نیست که نگران دور دوم باشد. خرش از پل دور دوم ریاست جمهوری گذشته. بنابراین تنظیمات سیاست در سنا و کنگره چگونه باشد، خیلی برای‌اش مهم نیست.

من حتی گمان می‌کنم رأی‌دهندگان آمریکایی، بیش از نمایندگان‌شان در مجلس ـ چه دموکرات چه جمهوری‌خواه ـ (آن‌ها که سری در سیاست دارند) الان اقدامات ترامپ را مفید به‌حال آمریکا ارزیابی می‌کنند، و از این زاویه هم می‌شود گفت ترامپ در صدد جلب رضایت آن‌ها در نگاهی کلان است. 

در همان زمان مسکو بدون هیچ دست‌خوش و کمکی، صدام را تجهیز کرد و عملیاتی که نمک به جگر هر ایرانی است (کربلای ۴) دست‌پخت سلاح‌هایی بود که مسکو نخستین‌بار در اختیار صدام گذاشت. 

آمریکا نیم قرن است گرفتار جمهوری اسلامی است. روز‌های نخست، تغییر رژیم در ایران را به‌رسمیت شناخته و حکومت جدید را تبریک گفت. در پاسخ تاوان اشغال سفارت را داد. به‌‌پاداش اطلاع در مورد تحرکات نظامی عراق، که به مقامات ایران هشدار داد صدام آماده حمله به ایران می‌شود، مقصر جنگ شناخته شد. در حالی‌که طی همان جنگ نماینده رسمی‌اش به ایران آمد و در قبال کمک ایران به آزادی گروگان‌هایی آمریکایی در لبنان، تسلیحات مدرن اسرائیلی در اختیار ایران قرار داد. 

حتی قبل‌تر از این‌ها مرحوم «منتظری» ناآگاهانه متاثر از پروپاگاندای اطرافیان جماران در درس خارج خود توصیه کرده بود: «در شعارهای‌تان مرگ بر آمریکا یادتان نرود». همان آمریکایی که وقتی آن مرحوم به حصر رفت، خبر حصر و ایذا و محدودیت‌های‌اش را جهانی کرد. 

از همان سال‌های اول هم «روز ملی مبارز با استکبار جهانی» در کنار «روز قدس» یکی به نماد آمریکاستیزی و آتش‌زدن پرچم آمریکا و شعار مرگ بر آن کشور، و دیگری به نماد اسرائیل‌ستیزی و آتش‌زدن پرچم و شعار مرگ بر آن‌ کشور، و بعد شعار محو از روی نقشه جغرافیا یا زمین تبدیل شد. 

یادآوری کنم که اوایل انقلاب، شعارها فقط محدود به مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی بود. نه انگلیسی در کار بود، نه اسرائیلی. بعدا به‌مرور شوروی (یعنی همان که به صدام کمک تسلحیاتی فوق‌قوی کرد) حذف، و اسرائیل و انگلیس جای‌گزین آن شدند. 

مهم‌ترین اتفاقی که در رابطه ایران و آمریکا به جنایت بدیهی از سوی آمریکا می‌شود تعبیر کرد، شلیک به ایرباس ایران در تیرماه ۶۷ بود. اما این پرونده یک علامت سئوال بزرگ دارد. بعد از محکومیت آمریکا در دیوان دادگستری لاهه، و در مراحل پایانی صدور حکم به نفع ایران، ایران از ادامه پی‌گیری پرونده انصراف داده، و هیچ‌ توضیحی هم تاکنون ارائه نشده! چرا؟

درست مثل پرونده سقوط هواپیمایی حامل فرماندهان عالی ارتش (فلاحی و فکوری و ...) که هنوز کسی اجازه تحقیق در مورد ابعاد آن‌را پیدا نکرده، و چون اسرار تاریکی پشت پرده مانده، اما از افکار عمومی قابل پاک یا زدوده‌شدن نیست. 

با این سابقه تاریک، روابط میان ایران و آمریکا ـ به‌رغم این‌که طی سال‌های اخیر دولت‌مردان جمهوری‌ اسلامی سعی کرده‌اند حساب مردم آمریکا را از دولت آمریکا جدا کنند ـ اما کارخانه‌ای که در ایران پرچم آمریکا برای آتش‌زدن تولید می‌کند، حاضر نشده از منافع نجومی این صنعت دست بکشد و دولت‌مردان جمهوری اسلامی برای اعلام حسن‌نیت خود در جدایی حساب مردم و دولت آمریکا قادر نبوده به مردم ایران دستور بدهد پرچم این کشور که برای «مردم»‌اش مقدس است را آتش نزنید. 

از آن شعارهای مرگ بر با مشت‌ها گره کرده، و آتش‌زدن پرچم در تمام این ۴۷ سال، آتشی گُر گرفته که فعلا دارد خاورمیانه را می‌سوزاند. اما اگر در ابوظبی یک سطل آشغال می‌سوزد، در ایران انستیتو پاستور، و اگر در قطر یک باجه تلفن ویران می‌شود، در ایران مجتمع عظیم فولاد مبارکه. 

حالا قالیباف شعار بدهد که «یکی بزنند ۱۰ تا می‌خورند» اما واقعیت روی زمین که عینی و ملموس است، و اینترنت هم نشان نمی‌دهد، این است که «صدتا می‌زنند و یکی می‌خورند». و البته درآمد سرانه و سهم‌شان از کیک بزرگ اقتصاد دنیا هم آن‌قدر زیاد هست که همین یکی هم که می‌خورند برای‌شان به‌چشم نمی‌آید و در چشم برهم‌زدنی بازسازی خواهد شد. چنان که برج‌های دوقلو شد ولی خرم‌شهر دیگر خرم‌شهر نشد. 

این‌که پشت این تصمیم‌گیری‌های انتحاری چه کسی است مهم نیست. مهم این است که مسئولیت این‌ها را مسعود پزشکیان با رأی حداقلی مردم و بعد سوگند به قرآن در آیین تحلیف در مجلس، و پیش از آن در سخن‌رانی‌های انتخاباتی با استناد به روایتی محکم از مولی علی که «ذمتی بما اقول رهینه» بر عهده گرفته، و اکنون هم همه او را مقصر این انتحار و سوختن سرزمینی می‌دانند. 

او، پسرش و معاون اطلاع‌رسانی‌ و سخن‌گوی دولت‌اش یا هر کسی دیگری می‌توانند هرچه می‌خواهند ادعا کنند، اما عمل باید با پزشکیان باشد و قول داده اگر نگذاشتند با آن‌ها که به او رأی دادند در میان بگذارد. 

 استاد محمدعلی موحد استادِ اوستادان که توصیه کرده به پزشکیان رأی بدهید، کجاست که یا رأی‌ش را پس بگیرید، یا برای رأی‌اش شرافت‌زایی کند؟ البته بنده با همه احترامی که برای استاد موحد قايل بوده و هستم، اما به توصیه شاگرد ایشان استاد مصطفی ملیکان اصلا در انتخابات شرکت نکردم.

اما اگر استاد موحد در این برهه حساس تاریخی، رأی خود را از پزشکیان پس نگیرد، بدون تعارف بداند که از خود «شرافت‌زدایی» کرده‌است. 

بدانیم که چه آدم‌هایی در چه سنینی و چه جای‌گاه‌هایی امروزه توانایی دارند که جلو این سیل خون را بگیرند و نمی‌گیرند، و گمان هم می‌کنند به شرافت‌شان لطمه نمی‌خورد. 

تاریخ تا همیشه از قائم‌مقام فراهانی که به فتحعلی‌شاه توصیه کرد: «جنگ ۶ کرور با ۶۰۰ کرور نه شرط عقل باشد» به نیکی یاد و از «ملامحمد مجاهد» که الطاف خدایی را پشتیبان دانست و در نتیجه جنگی که به توصیه او درگرفت و به جداشدن جمهوری‌های شمالی از ایران انجامید، به نفرین یاد می‌کند.

تصمیم بگیریم قائم‌مقام زمانه باشیم یا ملامحمد مجاهد؟ 

یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۴۰۵

شادمان چه نمازند وضو باطل بود

«حسین عبدلیان‌پور» رئیس مرکز وکلا، کارشناسان رسمی و مشاوران خانواده قوه قضاییه، در یادداشتی حقوقی برای ایرنا درباره رژیم دریایی تنگه هرمز، با استناد به مفادی از چند کنوانسیون بین‌المللیِ دریایی، و بسط مقدماتی، نتیجه گرفته‌است که ایران می‌تواند و ـ از نظر ایشان باید  ـ برای عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز «حق عبور» بگیرد.

در پایان هم یادآورد شده نامه‌ای به رهبری نوشته و در آن به نمایندگی از یک تیم وکلا که از نظر ایشان در حوزه روابط بین‌الملل و حقوق دریاها کارکشته و با کارنامه هستند، اعلام آمادگی کرده که حاضر است پروپوزال این درخواست قانونی ایران را تنظیم و تقدیم مراجع ذی‌صلاح بین‌المللی کند، و برای تصویب آن دفاع لازم را به هم‌راه هم‌کاران‌اش انجام دهد.

این نامه آقای عبدلیان‌پور، حکم تسلط کامل یک نماز‌گذار به تمام اصول نماز از نیت تا سلام، تسلط کامل به اداکردن حروف عربی اذکار نماز از سوره و حمد و ذکر رکوع و سجود و تسبیحات و قنوت و سلام از مخارج دقیق حروف، به‌علاوه حضور قلب و ترتیب و موالات و ... است، اما نمازگذار وضو نگرفته باشد.


ناگفته پیداست آن‌همه تسلط و رعایت آداب و ترتیب و توالی و حضور قلب و ... هیچ ارزشی ندارد، و به‌قول همین حقوقیون «از حیز انتفاع ساقط» است.


آقای عبدلیان‌پور بسیار به‌تر از این کم‌ترین می‌داند که مرجع اصلی کمیسیون و کنوانسیون‌ و پروتکل و مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی «اجماع» جهانی است.


یعنی اگر کشوری تمام اصول روابط بین‌الملل را رعایت کند و به‌قول خودمان «آسه بیاد آسه بره که گربه شاخ‌اش نزنه» اما اجماع بین‌المللی را به‌نفع خودش نکند، نه‌تنها گربه، که موش و سوسک‌ها هم شاخ‌اش می‌زنند.


باز همین جناب حقوق‌دان بسیار بسیار به‌تر از بنده می‌داند که مهم‌ترین رکن سازمان ملل متحد
«شورای امنیت» است که حکم «شعام» در ایران را دارد.

به همان میزان که
شعام در ایران فوق قانون اختیارات دارد، و می‌تواند مصوبات را «وتو» کند، شورای امنیت سازمان ملل نیز می‌تواند پروپوزال یک کشور آرام و سربه‌زیر و گوش به‌حرف‌ده دنیا مثلا نظیر فنلاند یا دانمارک یا هر کشور دیگری را با رأی حداکثر اعضا به یک شکل، یا با «وتو» تنها یک عضو به یک شکل دیگر ـ که البته کاملا غیرمنصفانه و قلدرمأبانه است ـ رد کند.

حالا شما بیا برای کشوری که داخل همین کشور عده‌ای آتش‌به‌اختیار راه‌پیمایی راه می‌اندازند و در این راه‌پیمایی کسی بدون پوشیه و نقاب و ماسک و کاملا شفاف تابلو بالای سر می‌برد که روی آن نوشته: «ای آن‌که مذاکره شعارت/ استخر فرح در انتظارت» پروپوزال بنویسی و پز بدهی که ما تیمی کارکشته داریم برای گرفتن حق عبور و مرور.


آقای عبدلیان‌پور گرامی! نمی‌دانم چند سال‌ِتان است و کجا درس خوانده‌اید. جهت مزید اطلاع به استحضارتان می‌رسانم که تیرماه ۱۳۶۷ یعنی حدود ۴ دهه پیش، همین سازمان ملل عراق را کشوری متجاوز به ایران شناخت و از آن زمان تا کنون هیچ اقدامی برای گرفتن غرامت جنگ ۸ ساله از این کشور صورت نگرفته‌است.


همین عراق پس از پایان جنگ ایران، به کویت حمله کرد. با دخالت نظامی آمریکا از کویت اخراج شد. کویت به همان نهادهای داوری ـ که شما الان قصد کرده‌اید لایحه بنویسید و منتظر حکم و اجازه هستید و داده نمی‌شود ـ شکایت کرد، حکم محکومیت گرفت و تا دینار آخر غرامت خود را از کشور هم‌زبان خودش عراق گرفت.


آب این جوی به قول محمد‌کاظم کاظمی «همان از ده بالا گل بود»، شما شادمان نمازی هستید که وضوی آن باطل بود.

یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵

وطن را نمی‌شود بیرون از میهن پرستید

«نسرین پرواز» فعال سیاسی احیانا با گرایشات چپ ساکن لندن، مهمان برنامه پرگار BBC بود. در مقابل مهمانی که به‌نظر می‌آمد گرایشات پادشاهی‌خواهانه و البته فاشیستی داشت. (من به بخش انتهای گفت‌وگو رسیدم).

«نسرین پرواز» در مورد اتفاقات جاری در ایران، پیش‌بینی کرد که حمله اسرائیل و آمریکا به ایران به شکست حمله‌کنندگان منجر خواهد شد، و جمهوری اسلامی زخمیِ از نبرد اسفندماه ۱۴۰۴ «سرکوب سنگین» مردم معترض را با شدت بسیار بیش‌تر در دستور کار قرار خواهد داد.
 
وی ضمن این‌که آرزو می‌کرد پیش‌بینی‌اش محقق نشود، به خاطره‌ای از یک دوست عراقیِ کنش‌گر سیاسیِ ساکن لندن در ۲۰۰۳ اشاره کرد که از حمله آن‌ زمان آمریکا و متحدان‌اش به عراق، ابتدا خوش‌حال بوده، ولی بعد از یکی دو سال پیشیمان از این‌که «تصور می‌کردیم آمریکا برای‌مان دموکراسی می‌آورد ولی نیاورد.» (نقل به مضمون)

این نشان می‌دهد که هم خانم پرواز، و هم دوست عراقی‌اش دست‌کم دو دهه است ساکن لندن یا به قول‌خودشان غرب هستند.

از تمام امتیازاتِ اقتصاد آزاد و دموکراسی غربی و کمک‌هایی که دولت بریتانیا و اغلب کشورهای غربی به شهروندان و پناه‌جویان می‌کنند ـ حداقل حق مسکن و خورد و خوراک و درمان و آموزش رایگان ـ به‌علاوه سایر خدماتی که با کیفیت بالا و قیمت ارزان ارائه می‌شود، برخوردار بوده، و برای هم‌وطنان ساکن ایران و عراق زیر نفوذ
صدام نسخه مقاومت و دفاع از حدود و ثغور تجویز می‌کنند. 

با این وصف، دوست عراقی‌ او توقع داشته‌ پس از حمله آمریکا به عراق، عراق پس از ۳ جنگ بزرگ و تمام‌عیار ۷ ساله با ایران، تجاوز به کویت و سپس با نیروهای آمریکا و متحدان غربی‌اش ـ که هنوز هم ادامه دارد ـ بلافاصله خارج، و مثلا بغداد بشود مثل لندن که با وجود اکثریت مسیحی، شهردارشان می‌تواند یک مسلمان پاکستانی باشد.

و چون این آرزو محقق نشده، از آن آرزوی خام طلایی پشیمان گشته و این پشیمانی را به دوست ایرانی‌اش که آن‌زمان در اعتراض به حمله آمریکا و متحدان به عراق، آزادانه در خیابان‌های لندن راه‌پیمایی اعتراضی برگزار می‌کرده منعکس کرده‌است.   

نسرین پرواز از برآورده‌نشدن یک آرزوی متوهمانه نتیجه گرفته که سقوط صدام و استقرار یک نظام دموکراتیک و فعال‌شدن یک روند رو به جلو توسعه در آن کشور، دستاوردی برای مردم عراق بعد از صدام در بر نداشته‌است. 
 
 این‌که شیعیان، اهل سنت و اقلیت کُرد این کشور، طبق قانون اساسی جدید در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت داده و سهم دارند، تحریم‌های‌ِشان به‌مرور برداشته شده، زیرساخت‌های ارزش‌مندی در مسیر توسعه در این کشور ساخته‌شده، رابطه این کشور با اکثریت کشورهای دنیا بهبود یافته و ...  خلاصه کشوری که در زمان صدام درآمدش یک دهم ایران نبود، بودجه پیشنهادی ۲۰۲۶ را ۳ برابر کل بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ ایران بسته است از نظر خانم پرواز و دوست عراقی‌اش اصلا به چشم نمی‌آید و ای کاش همان صدام حسین بود که تنبیه ساده دامادهای‌اش طلاق‌گرفتن دختران و فرستادن آن‌ها به تکریت برای این‌که مردم تکریت آن‌ها را به صلاح خود زجرکش کنند. 

تازه این مجازات صلاح حسین و صلاح حسن خیلی منصفانه بود. برخی نظامیان را به‌زعم خیانت، به‌محض احساس و بدون تحقیق و بررسی از ساختمان‌های چندین طبقه به پایین پرتاب می‌کرد. 

ظاهرا «نسرین پرواز» با توجه به گرایشات چپ باورمند نباشند. اما حتما می‌دانند که بقاع متبرکه متعلق به امامان شیعه و بین‌الحرمین و سرزمین نینوا، برای شیعیان جهان چه عظمت و حرمتی دارند. صدام حسین بدون کم‌ترین توجه به این باورهای عمیق جمعیت قابل‌توجه شیعیان ساکن عراق و شیعیان عاشق این حرمین خارج از عراق، با تانک وارد این حرائم شد و به بخشی از گنبدهای یکی از حرم‌ها توپ شلیک کرد.

باورمندان متوجه می‌شوند این رفتارها ـ چه ما باور داشته باشیم چه نداشته باشیم ـ چه خسارت‌های روحی، روانی، فرهنگی و تمدنی به یک کشور وارد می‌کند که نتایج اقتصادی آن شاید سده‌ها قابل جبران نباشد. 

با این همه از نظر ایشان خلاص‌شدن مردم عراق از دست این
زنگی مست دستاوردی مهم محسوب نمی‌شود و اگر بغداد فی‌الفور بعد از سقوط صدام، لندن می‌شد شاید می‌توان گفت دستاورد داشت. 

من ۵۰ سال است ایران زندگی می‌کنم و شرایط زندگی‌ام چنان است که هر روز دنبال مرگ می‌گردم و پیدای‌اش نمی‌کنم. به مفاهیم فاشیسیتی «ایران‌شهری» و «وطن‌پرسی» و «رئال‌پولتیک منهای اخلاق» هم هیچ باوری ندارم.

من وطن را دوست دارم و به قولی «وطن من را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست. وطن من در قلب کسانی است که دوست‌شان دارم». با این مقدمه من آرزو می‌کنم که خانم «نسرین پرواز» و ملی‌گرایان و وطن‌پرستانِ عاشق مارکس و لنین و استالین و ... و «ملی‌گرایان»ِ غرب‌نشین «تجزیه‌هراس»، به‌جای زندگی در غرب و تجویز نسخه مقاومت برای شهروندان درمانده ساکن ایران و عراق، یا به کشور خودشان بیایند و کشورشان را بسازند، یا اجازه بدهند ساکنان این جغرافیای سوخته به درد خودشان، در زادگاه‌ِشان بمیریند و نمک به زخم‌شان در این حیات دو روزه دنیا نزنند.

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

نامه مهرداد خوانساری به رئیس‌جمهور آمریکا

جناب آقای رئیس‌جمهور!
در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز، و پیش از آن‌که تصمیم نهایی خود را درباره مسیری که در قبال کشور من در نظر دارید اتخاذ کنید، لازم دانستم به‌طور مستقیم با شما سخن بگویم.

در مقام معرفی، این‌جانب دیپلمات پیشینِ رژیم سابق هستم که بیش از چهار دهه به‌عنوان مخالف فعال رژیم حاکم بر ایران، فعالیت کرده‌ام.

در این مدت، در مسئولیت‌های ارشد در کنار شماری از چهره‌های برجسته سیاسی ایرانیِ مخالف جمهوری اسلامی خدمت کرده‌ام.

فعالیت دیرینه من همواره بر پایه تعهد به حکم‌رانی سکولار و دموکراتیک، حاکمیت ملی و ثبات منطقه‌ای استوار بوده است.

در ماه‌های اخیر، شما به‌روشنی درباره نتیجه‌ای که از رهبری سرکوب‌گر و به‌شدت نامحبوب ایران انتظار دارید سخن گفته‌اید؛ رهبری‌ای که به‌نظر می‌رسد بیش از پیش در آستانه پایان عمر سیاسی خود قرار گرفته است.

با وجود لفاظی‌های تند و تهدیدآمیز آنان، واقعیت این است که نه در آستانه دست‌یابی به سلاح هسته‌ای هستند، و نه در موقعیتی قرار دارند که از طریق نیروهای نیابتیِِ به‌شدت تضعیف‌شده خود، قدرت قابل‌توجهی اعمال کنند.

هرچند از برخی توان‌مندی‌های موشکی برخوردارند، اما با توجه به موقعیت راهبردی شکننده‌شان، و آگاهی از پیامدهای سنگین هرگونه محاسبه نادرست، بسیار بعید است که آغازگر یک درگیری مستقیم باشند.

جناب آقای رئیس‌جمهور!
با توجه به تجربیات گذشته در منطقه و طیف گزینه‌های سیاسی در دست‌رس شما، تداوم فشار بدون توسل به حملات مستقیم نظامی، بیش‌ترین احتمال موفقیت راه‌بردی را با کم‌ترین هزینهِ بلندمدت فراهم می‌کند.

راه‌بردی سنجیده مبتنی بر اعمال تدریجی، مستمر و در صورت لزوم فزایندهِ فشارهای سیاسی و نظامی ـ بدون هدف قراردادن اهدافی در داخل ایران ـ به‌احتمال زیاد به نتیجه‌ای که همگی در پی آن هستیم، منتهی خواهد شد.

پس از نزدیک به پنج دهه حکم‌رانی ناکارآمد، فساد و سرکوب، چشم‌انداز تغییر معنادار ـ از رژیمی که در وضعیت بقای حداقلی قرار دارد، و با بازی‌گران کلیدی داخلی و خارجی در تعامل است، به سوی دولتی انتقالی با پشتوانه گسترده مردمی ـ اکنون بیش از هر زمان دیگری در دست‌رس به‌نظر می‌رسد.

شما همواره با جنگ‌های بی‌پایان مخالفت کرده‌اید، و صریحاً از جنگ عراق و نیز نحوه مدیریت دولت
اوباما در قبال بحران سوریه ـ که به رنج گسترده انسانی و بی‌ثباتی بلندمدت منطقه‌ای انجامید ـ انتقاد کرده‌اید.
درس‌های آن تجربه‌ها امروز نیز کاملاً مرتبط و راه‌گشا هستند.


جناب آقای رئیس‌جمهور!

آغاز هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، خطر بروز پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیری را در پی دارد ـ پیامدهایی که ممکن است حتی از آن‌چه در عراق یا سوریه شاهد بودیم بی‌ثبات‌کننده‌تر باشد. هرچند صداقت و نیت مدافعان چنین رویکردی را زیرسؤال نمی‌برم، اما من ـ و تقریباً همه دولت‌های منطقه ـ درباره سنجیدگی و مصلحت این توصیه‌ها نگرانی‌های جدی داریم.

افزون بر این، حتی در صورت تغییر رژیم، هر دولتی که فرضا از طریق مداخله نظامی خارجی بر سر کار آمده است، با چالش‌های پایدار مشروعیت مواجه خواهد شد.

تاریخ یادآور نمونه‌های هشداردهنده‌ای است که نشان می‌دهد چنین برداشت‌هایی چگونه می‌تواند مسیر سیاسی یک ملت را برای نسل‌ها تحت تأثیر قرار دهد.

رویدادهای مربوط به سقوط دولت
دکتر مصدق در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) و پیامدهای آن، نمونه‌ای گویاست که هم‌چنان بر اعتبار شاه فقید ایران و نیز ایالات متحده سایه افکنده است.

جناب آقای رئیس‌جمهور!
 بزرگ‌ترین پیروزی نه در جنگی است که آغاز می‌شود، بلکه در جنگی است که از آن اجتناب می‌شود ـ در حالی که رقیب شما زیر فشار تضعیف می‌گردد.

از این‌رو، با احترام از شما می‌خواهم که بیش از هر چیز به قضاوت و شهود شخصی خود تکیه کنید و نسبت به خطرات غیرضروری ناشی از انگیزه‌های کوتاه‌مدت که ممکن است پیامدهای بلندمدت و جبران‌ناپذیری در پی داشته باشد، هوشیار بمانید.

 تصمیم نهایی شما بی‌تردید فراتر از بحران کنونی طنین‌انداز خواهد شد.
مهرداد خوانساری ۶ اسفندماه ۱۴۰۴
منتشرشده در سایت تحلیلی زیتون

جمعه، بهمن ۲۴، ۱۴۰۴

برای بدیهیات نیاز به مدرک نیست

 آقا صبح من داشتم به یک اتاقی در «کلاب‌هاوس» گوش می‌کردم که به این آقای «علیرضا نامورحقیقی» تعلق داشت. نکته بامزه ای که رخ داد این بود که Hقای نامور خب تاکید کرد که هر نوع تهاجم خارجی ای فارغ از نتیجه اش فاجعه به بار می آورد، کمااین‌که در عراق دیدیم چنین شد.

 یکی از حاضران که مخاطب آقای نامور بود هم برگشت گفت: من شنیدم شما زیاد این‌را می‌گویید، لطفا نگویید! من خودم سال‌ها در عراق زندگی کرده‌ام. همسرم و خانواده‌اش همه عراقی هستند.

 جامعه عراق را در طول دهه‌های گذشته از نزدیک می‌شناسم. «ابدا» این‌طور نیست. عراقی‌هایی که عصر
صدام حسین را تجربه کرده‌اند، به‌شدت از آن تهاجم آمریکا و نتیجه نهایی‌اش راضی و شاد بوده و هستند، و اگر آن حمله رخ نمی‌داد بسا تا به امروز شاهد ادامه حکومت خاندان صدام می‌بودیم و ...». 

چیزی که می‌خواهم به آن برسم، این‌جای بحث رخ می‌دهد: تقریبا نیم ساعت بعد آقای نامور داشت با این آقا که خودش از نزدیک شاهد وضعیت عراق بود بحث می‌کرد. سر چی؟ سر این‌که «همه» راضی نبوده‌اند.

 آخر آقایی که مخاطب بود پاسخ خوبی داد گفت: بله
«همه» راضی نبوده‌اند. مثلا اعضای حزب بعث قطعا ناراضی بوده و هستند. همین‌طور سنّی‌مذهب‌ها شاید ترجیح می‌دادند صدام در قدرت بماند. ولی «وضعیت از همه جهت به‌تر شده است».

این مورد را من بارها در کلاب‌هاوس دیده‌ام و به‌شدت مورد "...." و همین‌طور کلیشه دست‌مالی شده‌ای است. همیشه وقتی کسی گزاره‌ای در مورد مشاهده‌اش از اراده عمومی می‌گوید، طرف مقابل به دم‌دست‌ترین و شکل مغالطه متمسک می‌شود. این‌که: از طرف ملت حرف نزن. مگه تو می‌دانی که "همه" این‌طور هستند؟ خب معلوم است که "همه" مثل هم فکر نمی‌کنند. نه در یک جامعه صد میلیون نفره، بلکه حتی در یک اجتماع ۱۰ نفره هم احتمالا همه مثل هم فکر نمی‌کنند.

 این چه حرف احمقانه‌ای است دیگر؟ ما وقتی از
«مردم» می‌گوییم، نه ادعای‌ِمان این است که تک‌تک شهروندان را رصد کرده‌ایم نه حتی ادعای‌مان این است که اکثریت مطلق را مورد نظرسنجی قرار داده‌ایم.

ولی «مشاهده» می‌تواند به‌شکلی معقول ما را به نتیجه برساند. برای مثال امروز در وضعیت سیاسی و اقتصادی ایران، نیازی نیست دست به پیمایش بزنیم تا بفهمیم «به احتمال قریب به یقین» اکثریت مردم از وضعیت ناراضی هستند.

آیا معنای‌اش این‌است که
«همه» ناراضی هستند؟ نه! آیا معنای‌اش این است که از همه نظر پرسیده و بعد اکثریت ناراضی را شمرده‌ایم؟ باز هم نه! 

این آن‌جایی است که افراد وقتی در تنگ کلاغ‌پر بحث گیر می‌کنند، شروع می‌کنند به زیر سوال بردن تلویحی
«عقل سلیم» و سازوکارهای مشاهداتی متعارفی که همه انسان‌ها کم یا بیش از آن در قضاوت‌های خود استفاده می‌کنند.

کمی بیش‌تر به بحث ادامه بدهید، ممکن است عزیزان مثلا مقولات فاهمه را هم زیر سوال ببرند. مثلا بگویند: فلاسفه‌ای هستند که علیت را زیر سؤال برده‌اند! تو از کجا مطمئنی علت خیسی زمین این است که باران باریده؟ نمی‌توانی مطمئن باشی. تو همه کوچه‌های خیس شهر را که ندیده‌ای! 


خلاصه پناه بر خدا از بعضی اعضای ملت ما!


پ.ن: اینم بگم که من از آقای نامور خیلی خوشم می‌آید. این متن اساسا حمله‌ای به ایشان نبود. آدمِ عموما «منطقی»‌ای است، ولی خب همه ما وقتی اراده کنیم به اثبات موضع خود، معمولا به دم‌دستی‌ترین ابزارهای مجادله اتکا می‌کنیم.
©️ فیس‌بوک 
Soroosh Agoraphilic

سه‌شنبه، دی ۰۹، ۱۴۰۴

صدام باور نمی‌کرد اعدام شود

امروز ۳۰ دسامبر ۲۰۲۵ نوزدهمین سال اعدام «صدام حسین عبدالمجید تِکریتی» دیکتاتور رژیم سابق عراق است. او از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ معاون رئیس‌جمهور و از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳ (هنگامی که با حمله متحدین غربی سرنگون شد) به جز دوره کوتاهی هم‌زمان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر عراق بود.

نهم دی ۱۳۸۵ پس از آن‌که محکمه عالی کیفری عراق «صدام» را به اتهام جنایت علیه بشریت؛ از جمله کشتار ۱۴۸تن از مردم دجیل در سال ۱۳۶۱ مجرم شناخت، در ساعت ۶:۰۷ به وقت محلی به دار آویخته شد.

الربیعی سیاست‌مدار عراقی می‌گوید: «وقتی که جلوی درِ مرکزیِ که قرار بود حکم اعدام در آن اجرا شود، صدام را تحویل گرفتم و به اتاق قاضی بردم تا لایحۀ اتهاماتش قرائت شود، صدام تکرار می‌کرد: «مرگ بر ای.ر.ا.ن ... مرگ بر ای.ر.ا.ن.ی‌های مجوس».

این سیاست‌مدار عراقی خاطرنشان کرد که روز اعدام صدام، بیش‌تر مسئولان داخلی و خارجی از بغداد خارج شدند، تا در مسئولیت مرگ او شریک نباشند. فقط «نوری المالکی» مانده بود که ما هم بعد از اجرای اعدام، جسد صدام را با بالگرد به منطقۀ سبز بردیم تا به رؤیت او برسد و بعد هم برای دفن به استان صلاح‌الدین منتقل شد.


نکته قابل‌توجه این‌جاست که الربیعی می‌گوید: «تا قبل از اعدام صدام، ما تحت فشار زیادی بودیم، هم از جانب حکومت‌های منطقه و هم طرف‌های بین‌المللی. حتی نهادهای مختلفِ دولت آمریکا در این رابطه دو نظر متفاوت داشتند، و حاکمان کشورهای حوزۀ خلیج فارس هم اصرار داشتند این کار صورت نگیرد؛ چون معتقد بودند با این کار مردم منطقه نسبت به حکام خود جسور خواهند شد».

صدام در تمام طول دادگاه، با کت‌شلوار و آراسته، تیم وکیل مدافعان، ـ که یکی از آن‌ها هم کشته شد ـ خانواده‌اش و مردم تکریت که با حضور در دادگاه و توسل به «ملیت» و «مظلومیت» سعی می‌کردند بر ذهن قاضی و نتیجه داوری تاثیر بگذارند، و با شادی و بذله‌گویی و خنده‌های بلند حضور داشت.  


نکته دردناک در این سخنان و حکم محکمه این است که «صدام» به اتهام جنایت علیه بشریت و تاکید بر کشتار مردم «عراق» مجرم شناخته شد و به‌نظر می‌رسد، دادگاه او خیلی تمرکزی روی «تجاوز» او به ایران و تحمیل جنگ ۸ ساله علیه ایران و آن‌همه خسارت که به هر دو کشور زد نداشته‌است. 

این در حالی است که او هنگام برده‌شدن به دادگاه، علیه ایران و به‌قول خودش «مجوس» شعار می‌داده‌است.

اما نکته دردآورتر این است که دو مأموری که با نقاب پیش از انداختن طناب دار، در گوش صدام جملاتی را
به زبان فارسی می‌گویند، ایرانی بوده‌اند. صرفا برای این‌که «هزینه» این اعدام را متوجه ایران کرده و از فشار بار آن روی دوش عراق و کشورهای عربی کاسته شود. 
 
برخلاف جملاتی که در ویدیوی ابتدای یادداشت منتشر شده، جدای از آن‌که «اعدام» صدام یک خطای استراتژيک در مناسبات قدرت در عراق بود، این اقدام اوج «بلاهت» آن دو مأمور و ادعای مضحک این مجری را نشان می‌دهد.

به عقیده این فقیر که برادرش را در عملیات مرصاد و بعد از پذیرش قطعنامه و دو پسر عمویش را طی ۳ سال پیش از آن، در همین جنگ از دست داده: «با آن‌که انتقام ز دشمن حرام نیست، در عفو لذتی است که در انتقام نیست.»

به واژه انتقام در این بیت، من واژه «کور» را هم اضافه می‌کنم و آن را
«انتقام کور» می‌دانم. اگر صدام اعدام نمی‌شد، و مثل «اوجالان» تحت‌الحفظ زنده می‌ماند، حکم‌رانان بعدی عراق می‌توانستند از او به‌عنوان «گروگان»ی برای کنترل خشم مردم شمال عراق ـ خصوصا تکریت ـ و خون‌ریزی‌های بعد از آن کمک بگیرند.

ایران هم شاید بهتر می‌توانست
«غرامت» جنگ تحمیلی را از عراق بگیرد. همان‌طور که «کویت» تا ریال آخر غرامت خود را از عراق گرفت.

آخرین جمله صدام به نگهبانی که در حال انداختن طناب دار بود، این است: «تو هم به جهنم خواهی رفت بدان، بدان!»

رئیس سابق هیئت دفاع از صدام حسین در گفت‌وگو با شبکه «العربیه» افشا کرد: آمریکا در برابر چند شرط، پیشنهاد عفو صدام حسین را مطرح کرده بود.

خلیل‌الدلیمی گفت: آمریکایی‌ها با صدام مذاکره کردند و به او پیشنهاد دادند، فردی را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهوری عراق تعیین کند تا او مشمول عفو شود.

بر اساس این شرط، این فرد نباید قدرت‌های معمول یک معاون رئیس‌جمهوری را داشته باشد.


شرط دیگر آمریکایی‌ها، پایان درگیری‌ها علیه نیروهای آمریکایی در شهر
فلوجه بود.

بنا به اظهارات الدلیمی، خروج صدام از عراق، پس از آزادی، یکی دیگر از شرط‌های آمریکا بود.


صدام که این شروط را خود شخصا برای الدلیمی نقل کرده‌بود، با همه این پیشنهادات و شروط مخالفت کرد.

در ویدیو لحظه ابلاغ حکم به صدام در داده، نشانه‌هایی از استیصال و عدم باور به حکم اعدام نزد صدام قابل مشاهده‌است. این‌که حاضر نمی‌شود بایستد، یا اکراه دارد، و بعد از شنیدن حکم با سروصدا صلاحیت و با «الله‌اکبر»گفتن پشت‌سرهم مشروعیت دادگاه را زیرسئوال می‌برد، نشان می‌دهد که صدام
«باور» نمی‌کرده، چنین حکمی برای او صادر و به مرحله اجرا برسد. 

حتی می‌توان حدس قوی زد که صدام، نتیجه دادگاهی که سیر آن را قبول و از خود دفاع کرده را منتهی به «برائت» و حتی بازگشت به قدرت می‌دانسته‌است، و وقتی حکم اعدام به او ابلاغ می‌شود تازه به صرافت می‌افتد به صلاحیت و مشروعیت دادگاه اعتراضی کند. 

اعتراضی که در ادبیات تلمیحا به آن
«تلاش مذبوحانه» می‌گویند.

همه مستبدان فقط در لحظه آخر متوجه می‌شوند که کارشان تمام شده‌است. 

شنبه، دی ۰۶، ۱۴۰۴

میرشایمر؛ جانی که تنهایی صدا ندارد

«جان میرشایمر» اندیش‌مند چپ‌نمای آمریکایی به‌تازگی در ویدیویی مدعی شده که سیاست‌های ترامپ در سطح جهان به بن‌بست خورده و شلوغی‌های اخیر آمریکا را در همان صورت‌بندی تحلیل کرده‌است. 

حرف اصلی میرشایمر در این ویدیو این است که: هرچه دست آمریکا در جهان بسته‌تر می‌شود، در داخل کشورش تهاجمی‌تر رفتار می‌کند.


او مدعی است آمریکا در اوکراین و غزه به بن‌بست خورده و برای حفظ تصویر ابرقدرتی، فشار و خشونت را به داخل مرزهای خودش منتقل کرده است.

به گفته اندیشمند منتقد آمریکایی، تاکتیک‌هایی که ارتش آمریکا پیش‌تر در
عراق و افغانستان به‌کار می‌برد، حالا در برخورد با مهاجران و معترضان داخل آمریکا دیده می‌شود.


او به‌شدت از رسانه‌های جریان اصلی انتقاد می‌کند و معتقد است آن‌ها طوری خبرها را روایت می‌کنند که خشونت پلیس و دولت، طبیعی و حتی ضروری جلوه کند.

به عقیده او تمرکز روی تصاویر بازداشتی‌ها، ابزاری است برای منحرف‌کردن افکار عمومی از شکست‌های بزرگ‌تر سیاسی و اقتصادی.


به باور میرشایمر، دولت با بزرگ‌نمایی خطر مهاجران یا گروه‌های خاص، فضای ترس ایجاد می‌کند. وقتی مردم بترسند، راحت‌تر با افزایش قدرت پلیس و نهادهای امنیتی کنار می‌آیند و کم‌تر اعتراض می‌کنند.


وی هشدار می‌دهد که: لج‌بازی بر سر اوکراین و تایوان، جهان را شبیه یک بشکه باروت کرده، و قدرت‌های بزرگ یعنی آمریکا، روسیه و چین به نقطه خطرناکی رسیده‌اند و یک جرقه کوچک می‌تواند جنگی راه بیندازد که راه برگشتی نداشته باشد.
.
میرشایمر که منتقد سیاست‌ها هر دو جناح دموکرات و جمهوری‌خواه آمریکاست، عموما تحلیل‌هایی موافق نظر چپ جهانی ارائه می‌دهد و اگرچه رفتار‌های چپ و در رأس آن «پوتین» را تحسین نمی‌کند، ولی نظریات او توجیه و دست‌آویزهایی برای رفتارهای روسیه در اوکراین، و چین در ترکستان و تایوان فراهم می‌سازد. 

غالب تحلیل‌های میرشایمر درباره تجاوز روسیه به اوکراین با انتقاد محافل سیاسی همراه بوده و غیر از محافل با مشی «رئال‌پولتیک» با استقبالی مواجه نشد.

در همین ویدیو او هنوز «روسیه» را یک
ابرقدرت در کنار چین و آمریکا محسوب می‌کند. این در حالی است که روسیه از منظر سیاسی، اقتصادی، و نظامی دیگر ابرقدرت مهمی به‌حساب نمی‌آید، و تنها منابع فراوان طبیعی آن کشور می‌تواند نقش او را اندکی در میان کشورهای توسعه‌یافته برجسته کند. 

از سویی «روسیه» طی ۵ سال گذشته چندین خطا و شکست استراتژیک داشته که بر هژمونی پیشین آن کشور تاثیر منفی قوی داشته است.

پوتین با
«بلوف» اشغال ۶ ساعت و ۶ روزه اوکراین، به این کشور حمله کرد، ولی نزدیک به ۵ سال است که نه‌تنها در تحقق اندکی از رجزهای آن روزهای خود موفقیتی کسب نکرده، بلکه مقاومت ستایش‌برانگیز اوکراین در مقابل این کشور ـ که زمانی دومین قدرت جنگ‌افزاری جهان بود ـ حقارت شدیدی برای روسیه در پی داشته است. 

بزرگ‌ترین اهرمی که روسیه در تجاوز به اوکراین و مهار و کنترل اروپا روی آن حساب می‌کرد، پروژه خط انتقال گاز «نورداستریم» بود که با محاسبه غلط ۱۰۰٪ اشتباه از آب درآمد، و یکی از بالقوه‌ و بزرگ‌ترین بازارهای انرژی خود را به‌دست خود از حیز انتفاع ساقط کرد.

اندکی بعد
«دیمیتری مدودف»، معاون رئیس شورای امنیت روسیه در واکنش به اظهارات وزیر دفاع آلمان درباره عادی‌خواندن حمله اوکراین به خاک روسیه، تهدید کرد که: «آماده رژه ارتش روسیه در برلین باشید!»

 اما درماندگی در گرداب اوکراین، این کشور را مجبور کرد از نو برای بازسازی نیروهای پیاده رزمی خود، اقدام به سربازگیری از جوانان این کشور در سطوح و مراتب مختلف کند، و از طرفی باعث نارضایتی عمومی و نافرمانی و فرار جوانان کشور شود.
 

یک سال بعد از آن و هنگامی که با تحریم‌های پشت‌سر هم در حوزه‌های انرژی، سیاسی، فرهنگی و ورزشی مواجه شد، برای یک عرض‌اندام و کج‌دهنی به تحریم‌ها، تهدید کرد که «جام جهانی فوتبال قطر برگزار نمی‌شود». 

جام جهانی هم در کمال امنیت و آرامش برگزار شد و به پایان رسید و آخرین تیرها در ترکش «پوتین» هم نتوانست هدف جفت‌وجوری برای او دست و پا کند.

از طرف دیگر باور روسیه و اکثر تحلیل‌گران سیاسی این بود که
«چین» مهم‌ترین متحد و پشتیبان روسیه در بزنگاه‌های حساس خواهد بود. اما خطای تجاوز به اوکراین و خالی‌کردن پشت روسیه از سوی چین، نشان داد که برای چین دیگر «توسعه» به مراتب مهم‌تر از «ایدوئولوژی» است و این چین، دیگر «رفیق» قدیمی که بود نیست. 

شکست علنی این «باور سنتی»، تزریق اعتمادی به آمریکا، اروپا، ژاپن و در رأس آن «اوکراین» بود که حالا احساس می‌کرد در قبال مقاومت جانانه و قربانیان بسیار، پاداش و تحسینی «ابدی» دریافت کرده‌است. 

پوتین، مدودوف، اولیانوف و بقیه مقامات روسیه کماکان «بلوف» می‌زنند و «میرشایمر» هم در غیاب «چامسکی» ـ که این روزها در کهولت و بی‌خبری مطلق است ـ برای آن‌ها دست می‌زند، اما همه دنیا می‌داند که «یک دست صدا ندارد». 
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون

جمعه، تیر ۲۷، ۱۴۰۴

قطعنامه ۵۹۸

«قطعنامه ۵۹۸» شورای امنیت سازمان ملل، ۲۹ تیر ۱۳۶۶ برای پایان‌دادن به جنگ ایران و عراق صادرشد.

این قطعنامه برخلاف قطعنامه‌های قبلی، ذیل فصل ۷ منشور سازمان ملل (اصول ۳۹ و ۴۰) صادر شد. یعنی موجب
تحریم اقتصادی یا حمله نظامی قدرت‌های جهانی علیه کشور متخلف می‌شد.

متن آن با قطعنامه‌های 
قبلی تفاوت داشت. موضوع «مسئولیت منازعه» که همان «تعیین متجاوز» مورد نظر ایران بود، برای نخستین‌بار در آن مطرح شده‌بود.

قطعنامه تمام خواست‌های ایران را تأمین نمی‌کرد، زیرا ایران اصرار داشت نخست، متجاوز تعیین شود و بعد قطعنامه را بپذیرد، در حالی‌که شورای امنیت این شرط را قبول 
نداشت (تعیین متجاوز بعد از جنگ کویت و در شرایطی صورت گرفت که عراق حمایت غرب را از دست داده‌بود).

قطعنامه ۲ روز بعد (۳۱ تیر ۶۶) از سوی
عراق پذیرفته شد. ولی ایران با یک‌سال تاخیر در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ آن‌را پذیرفت، و آیت‌الله خمینی در ۲۹ تیر ۶۷ در پیامی قبول آن‌را به «نوشیدن جام زهر» تشبیه کرد.

هنگام صدور قطع‌نامه ایران به‌لحاظ نظامی دست بالاتری نسبت به عراق داشت و بخش کوچکی از خاک این کشور نیز در تصرف ایران بود. 

محمدجواد ظریف
از دیپلمات‌های ایران در سازمان ملل، در این‌باره می‌گوید حدود دی‌ماه ۶۶: «مایکل اشتاینر من را صدا کرد و گفت که من یک نکته‌ای را به تو بگویم، و آن این است که شما الان دست بالا را دارید، ولی امسال سال شکست شما در جنگ است. قبل از این‌که شکست بخورید قطعنامه را بپذیرید.»(۱)

 با این وجود اما در تهران و جماران، تمام مواضع قبلی با قدرت هرچه تمام‌تر در دستور کار بود و هیچ نشانه‌ای از «کوتاه‌آمدن» یا آمادگی اندکی برای یک آتش‌بس موقت هم نبود.

این مواضع دقیقا تا دو هفته مانده به پذیرش رسمی قطع‌نامه ادامه داشته است. 

آیت‌الله خمینی تنها دو هفته پیش از پذیرش قطع‌نامه گفته بود: «امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خیانت به رسول‌اللّه‏ (ص) است». 

در همان زمان یک فروند هواپیمای مسافربری ایران به‌دست آمریکا بر فراز آسمان خلیج فارس هدف قرار گرفت و تمامی سرنشینان آن جان خود را از دست دادند.

پس از این اتفاقات و پس از آن‌که شهامتی نزد نیروهای سیاسی یافت شد تا واقعیات جنگ را بی‌پرده و بدون هراس به اطلاح رهبر نظام برسانند، ناگهان همه چیز تغییر کرد و ایران قطع‌نامه ۵۹۸ را با یک‌سال تاخیر پذیرفت.

در هفته بعد از پذیرش قطع‌نامه، عراق که در این وقت در موقعیت بهتر نظامی بود، به حمله ادامه داد، و دوباره داخل خاک ایران شد، اما موفقیتی به‌دست نیاورد و جنگ در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ پایان یافت.

۲۶ تیر ۶۷ یعنی یک روز پیش از پذیرفتن قطع‌نامه از سوی ایران روزنامه کیهان ـ به سرپرستی سید محمد خاتمی با حروف قرمز ـ که تا آن‌زمان متعارف نبود ـ به‌تندی به نهضت آزادی ایران تاخته بود که چرا یک سال است این گروه سیاسی منتقد ادامۀ جنگ و خواستار قبول قطعنامۀ ۵۹۸ است.

پانوشت‌ها
(۱)دیپلماسی ایران و قطعنامه ۵۹۸ ص ۲۴۹ 

دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۴۰۴

حماقتی که جلوی آن گرفته شد

سال ۱۳۶۹ دو سال از پایان جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق، صدام دست به یک انتحار بزرگ زد و به کویت قشون‌کشی کرد و در عرض چند ساعت، این کشور کوچک اما ثروت‌مند را به اشغال خود درآورد.

ارتش‌های کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا، برای بیرون‌راندن صدام از کویت به خاورمیانه قشون‌کشی کردند. و آتش جنگی بزرگ در خلیج‌فارس شعله‌ور شد.


در ایران، سران جمهوری اسلامی، به این فکر افتادند که چه موضعی در قبال این جنگ اتخاذ کنند. البته صدام قبل از حمله به کویت سیگنال را فرستاده بود. صدام علی‌رغم پایان جنگ با ایران، هنوز بخشی از اراضی ایران را در اشغال نگه‌ داشته‌بود و تحویل نمی‌داد، تا این‌که چند هفته قبل از عملیات حمله به کویت، از این اراضی عقب‌نشینی کرد، شاید برای جلوگیری از پیوستن ایران به جمع مدافعان کویت این کار را کرد.

در ساختار جمهوری اسلامی در آن روزهای داغ جنگ کویت، جلسات و نشست‌های مختلفی در نهادهای مختلف از جمله مجلس، و بعضاً با حضور
علی خامنه‌ای رهبر جدید و رفسنجانی رئیس‌جمهور و سایر مقامات بلندپایه تشکیل شد.

 اکثریت مجلس در آن سال، در اختیار جناح چپ و یا جناح خط‌امام بود، همان سفها و شارلاتان‌های سیاسی که در ۲۴ سال اخیر، با تابلوی
«اصلاح‌طلبی» در لجن‌زار سیاسی جمهوری اسلامی بودوباش کرده و می‌کنند.

در یکی از جلسات مجلس روز ۲۹ دی ۱۳۶۹ سران جناح خط‌امام، خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام در این جنگ شدند.
علی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور دولت میرحسین موسوی که در آن روزها نماینده مجلس بود، پشت تریبون رفت و وضعیت صدام حسین در آن جنگ را با وضعیت «خالدبن ولید» در جنگ یرموک مقایسه کرد، و خواهان حمایت ایران از صدام شد!

سفاهت و بی‌وطنی در سخنان او موج می‌زد. او گفت: «چرا ملت ایران و امت اسلام در سکوتی مرگ‌بار به‌سر می‌برند؟ آیا ما وظیفه نداریم؟ آیا آمریکا خطری برای جهان اسلام نیست؟... جمهوری اسلامی و ملت مسلمان و انقلابی ایران با توجه به اصول و آرمان‌هایش از هر کشور دیگر اولی و احق است که در جهاد مقدس علیه آمریکا شرکت کند... حوادث و بحران‌های اخیر، یادآور رویارویی و صف‌آرایی خالدبن ولید در برابر ابرقدرت‌های صدر اسلام است. او که عمری در صف کفر، شمشیر به روی پیامبر (ص) و مسلمانان کشید، ولی درنهایت فاتح بزرگی برای مسلمانان شد...»

بعد از محتشمی‌پور،
صادق خلخالی دیگر نماینده جناح خط‌امام پشت تریبون رفت و خواهان حمایت همه‌جانبه از صدام شد، او گفت: «گذشته‌ها مسئله دیگر است، جنگ ما با عراق یک مسئله دیگر است. اینجا سرنوشت اسلام مطرح است. این برای ما ننگ است، برای ما عار است، اسلحه داریم، قدرت داریم، جوان داریم، بسیجی داریم....»

هادی خامنه‌ای
، برادر علی خامنه‌ای که او هم نماینده جناح خط‌امام بود، در نطقی مانند هم‌حزبی‌های خود خواهان حمایت از صدام شد.

در آن سال‌ها، جناح خط‌امام نفوذ زیادی در ساختار جمهوری اسلامی و حتی در میان سپاهیان داشت. حتی
محسن رضایی، فرمانده تبه‌کار سپاه که به اصول‌گرابودن مشهور است، در آن سال‌ها به حناح خط‌امام نزدیک‌تر بود. همین محسن رضایی در انتخابات مجلس ششم در لیست مجمع روحانیون مبارز و حتی لیست کارگزاران سازندگی قرار داشت.

 خلاصه اینکه اگر مخالفت جناح مقابل نبود، چه بسا صدهاهزار نیروی نظامی و میلیاردها دلار امکانات ما خرج سفاهت جریان خط‌امام می‌شد. طرح حضرات این بود که برای حمایت از حمله صدام به کویت، این‌ها هم به
بحرین حمله کنند و آن‌جا را بگیرند تا آمریکا نیرو‌های خود را در دو جبهه تقسیم کند و شکست‌دادن آن راحت‌تر شود!

سفهای سیاسی خط امام نمی‌دانستند که ایران برای حمله به بحرین باید از طریق دریا و کشتی‌های نظامی لشکرکشی می‌کرد، از طریق هواگردها و هلی‌برن هم نمی‌شد نیروی چندانی فرستاد.

نیروهای دریایی و هوایی آمریکا و عربستان اصلأ اجازه رسیدن یک سرباز ایرانی به بحرین را هم نمی‌دادند و در عرض چند ساعت همه کشتی‌ها و هواگردها و تجهیزات و نیروهای اعزامی ایران را به قعر خلیج فارس می‌فرستادند.

حتی گروه‌های خط‌امامی در روز ۳۰ دی‌ماه فراخوان تجمع در مقابل مجلس جهت حمایت از دخالت نظامی ایران به نفع صدام دادند که خوش‌بختانه با اقبال مردمی چندانی روبه‌رو نشد.

رهبر جناح مخالف یعنی جناح راست اسلامی که بعدها خودشان را «اصول‌گرا»! نامیدند،
علی‌اکبر ناطق‌نوری بود، او در یک نطقی، به‌شدت با پیشنهاد حمایت از صدام در جنگ با آمریکا و متحدانش مخالفت کرد.

حسن روحانی
که در آن سال‌ها دبیر شعام بود، همانند رفسنجانی رئیس‌جمهور وقت، در این جلسات و مباحثات، مواضع دو پهلو گرفت، یکی به نعل می‌زد و یکی به میخ.
ضمن مخالفت با حمایت از صدام، با ایده بی‌طرفی در این جنگ هم مخالفت کرد، و اسم موضع خود را «بی‌طرفی فعال» نامید.

چندین روز این بحث‌وجدل‌ها ادامه یافت. نیروی هوایی آمریکا هم در همان روزها در قالب «عملیات طوفان صحرا» چند حمله برق‌آسا به مواضع ارتش عراق انجام داد، و حامیان ایده واردشدن به جنگ به نفع صدام در بدنه جمهوری اسلامی، ماست‌های خود را کیسه کردند.

تا اینکه علی خامنه‌ای، رهبر تشکیلات جمهوری اسلامی، قاطعانه، موضع بی‌طرفی ایران در این جنگ را اعلام کرد و بقیه سران جمهوری اسلامی، همین موضع را اتخاذ کردند، به‌طوری که حتی کسی جرأت حمایت لفظی از صدام را هم پیدا نکرد.

©️: فیس‌بوک محمد محبی با اندکی تغییر

جمعه، آبان ۰۲، ۱۳۹۹

دلایل حمله نماینده ولی‌فقیه به آيت‌الله سيستانى

«حسین شریعتمداری» نماینده خامنه‌ای در روزنامه کیهان، ۵ مهرماه در یادداشتی با عنوان «برخاسته از ارادت» آيت‌الله سيستانى را مورد نکوهش قرارداد.
 دلیل این انتقاد شدیداللحن، سخنان مرجع تقلید شیعیان در مورد نقش سازمان ملل در انتخابات پارلمانی عراق است که در دیدار با جنین پلاسخارت، نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در عراق روز ۲۳ شهریورماه مطرح شده بود. انتقاد نماینده ولی‌فقیه از سیستانی بیش از آن‌که ناشی از سوء برداشت در ترجمه خبر این دیدار باشد، ریشه در رقابت میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه دارد.

پیشینیه تاریخی حمله شریعتمداری به سیستانی
حدود ۱۰۰ سال قبل، وقتی «حوزه علمیه قم» تأسیس شد، درصدد رقابت با حوزه کهن نجف برآمد. اما تجربه هزار ساله حوزه نجف، و وجود زیارت‌گاه امام علی در آن، به این شهر جایگاهی ويژه در قلب شیعیان جهان بخشید.

به‌علاوه، نهاد مرجعیت تقلید شیعه، از ابتدا در این شهر تأسیس شد، و مرجع اول نجف از هر قوم و زبانی که باشد، جایگاه اول میان مراجع تقلید شیعیان جهان را داشته است.

در نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و قدرت‌گرفتن یک جریان از حوزه قم، رقابت بین دو نهاد دینی به رقابت میان یک نظام سیاسی و یک نهاد دینی تبدیل شد. همزمان با این تحولات، حکومت عراق عرصه را بر حوزه نجف تنگ کرد.

جمهوری اسلامی با استفاده از محدودیت‌های ایجادشده علیه مرجعیت نجف، که موضعی هم‌سو با نظام جدید حاکم بر ایران اتخاذ نکرد، به تخریب این مرجعیت و جلوگیری از مطرح‌شدن آن پرداخت.

به عنوان نمونه، در سال ١٣٦٥ کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین زمان» نوشته عمادالدین باقی منتشرشد و در آن، آیت‌الله خوئی با این ادعا که وی مرجع انجمن حجتیه است، مورد حمله شدید قرار گرفت.

در راستای همین سیاست، حسین شریعتمداری ۱۸ مرداد ۱۳۸۳ به دلیل سفر درمانی سیستانی به انگلیس، طی سرمقاله‌ای با عنوان «چرا انگلیس؟» این سفر را «توطئه‌ حساب ‌شده و طرح چندمنظوره آمریکایی- انگلیسی» دانست و خواستار بازگشت هرچه زودتر مرجع تقلید شیعیان از انگلیس و مورد بازخواست قراردادن افرادی که وی را برای درمان به انگلیس برده اند، شد.

طبق بررسی‌ها، در همان دوران، برخی مراجع تقلید ایرانی مانند جواد تبریزی برای درمان به لندن سفر کردند، اما نماینده خامنه‌ای اشاره‌ای به آن‌ها نکرد.

انتقاد سیستانی از قانون اساسی جمهوری اسلامی
سیستانی از صدور بیانیه و یا هر نوع سخن در مورد ایران اجتناب می‌کند. حتی به معدود نامه‌هایی که رهبر ایران به‌مناسبت بیماری‌اش برای او فرستاده، پاسخ کتبی نداده است. هرچند که برخی ادعا می‌کنند فرزندش شفاها پاسخ را به دفتر رهبر ایران داده، ولی سایت سیستانی که اصل نامه را منتشر کرده، پاسخ‌آش را منتشر نکرد.

 اما می‌توان از طریق کتاب «آيت‌الله سيستانی و عراق جديد» نوشته «مسیح مهاجری» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی که چند بار به دیدار سیستانی رفته و گزارش این دیدار را در این کتاب منتشر ساخت، به برخی دیدگاه‌های صریح مرجع تقلید شیعیان در خصوص ایران پی برد.

سیستانی در واکنش به سخنان مهاجرى درباره رواج خرافات و انحراف عقیده و سستی اعتقادات در ایران، می‌گوید: «شما خودتان اين وضع را به‌وجود آورده‌ايد. هی کرامات گفتيد. معتقدم شما خودتان، کشور را به‌روزی انداخته‌ايد که اين گرفتاری‌ها پيش آمده».

 وقتی مهاجری از سیستانی می‌خواهد علیه این امر موضع‌گيری کند، سیستانی پاسخ می‌دهد: «ايران مهندسی شده‌است و سرمهندس هم دارد و من نبايد دخالت کنم.» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی با بیان این‌که منظورش دخالت این مرجع تقلید در مسائل حکومتی ایران نیست، از او می‌خواهد برای حفظ دين در امور اعتقادی اعلام موضع نماید، سیستانی با اشاره به شعار معروف ایرانی «سياست ما عين ديانت ماست»، بیان می‌کند که «چه‌طور می‌توانيد اين‌ها را از هم‌ديگر جدا کنيد؟ ...‌ آقای بهشتی قانون اساسی را طوری ترتیب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقی‌مانده و بقیه چیزها مربوط به حکومت است. بنابراین، ‌ما چه بگوییم؟» روشن است که منظور سیستانی از حکومت همان ولایت فقیه است.

تفاوت رویکرد ایران و سیستانی در عراق
تفاوت این دو رویکرد در امورد داخلی عراق به‌روشنی قابل مشاهده است. مواضع سیستانی راجع به امور داخلی عراق، کاملا با سیاست‌های ایران متفاوت است. البته در نتیجه پروپاگاندای حاکم این تفاوت از چشم خیلی‌ها پنهان مانده است.

اما قیام اکتبر گذشته جوانان عراق، این مسئله را هویدا کرد. در حالی که سیستانی از قیام جوانان حمایت‌کرد و در پاسخ به خواسته‌های آن‌ها خواستار استعفای دولت شد، خامنه‌ای آن قیام را دسیسه آمریکا و کشورهای عربی دانست، و خواستار خاموش‌کردن آن گردید.

شریعتمداری نیز در آن زمان، قیام جوانان را توطئه آمریکایی ـ سعودی شمرد و خواستار سرکوب معترضان و اشغال سفارت این دو کشور در بغداد شد.

دلایل خشم ایران از دیدار اخیر سیستانی
مرجع اعلای نجف در دیدار با نماینده دبیرکل سازمان ملل، مواردی از این قبیل را یادآور شد: تأکید بر شفافیت و سلامت انتخابات و نظارت بر آن با هماهنگی بخش مربوطه در نمایندگی سازمان ملل متحد، ضرورت تحقق عدالت اجتماعی و تأکید بر اعمال حاکمیت دولت و انحصار اسلحه در دست آن، مبارزه جدی با فساد، مجازات عوامل قتل معترضان و متجاوزان و عوامل ترور، تأکید بر منافع ملی، استقلال و تمامیت کشور...
درحقیقت می‌توان این موارد را به‌نوعی محکومیت گروه‌های طرف‌دار ایران در عراق دانست.

موضوع دیگری که باعث خشم ایران از سیستانی شد، موضوع نظارت سازمان ملل بر انتخابات است. جمهوری اسلامی با این اصل مخالف است. در سال ١٣٨٦ هنگامی که شورای نگهبان بسیاری از کاندیداها را ردّ صلاحیت کرد، نهضت آزادی ایران خواستار نظارت بین‌المللی بر انتخابات شد. خامنه‌ای از این پیشنهاد برآشفت و گفت: «بعضی‌ها حتی شرم نکردند. گفتند ناظرین بین‌‌المللی بیایند نظارت کنند بر این انتخابات. بیگانه‌ها، دشمن‌ها که با اصل انتخابات و با اصل ملت ایران مخالف‌اند، با هر چیزی که به نفع ایران است، مخالف‌اند، این‌ها بیایند بشوند قاضی! این بزرگ‌ترین جسارت به ملت ایران است.»

مسئله دیگری که ناراحتی ایران را موجب شد، خودداری سیستانی از اشاره به موضوع خروج نیروهای بین‌المللی از جمله نیروهای آمریکا از عراق است، در حالی‌که این امر برای ایران از اهمیت بالایی برخوردار است.

به‌ویژه این‌که چند روز پیش، هشام داود مشاور نخست‌وزیر عراق گفته بود که نظر مرجعیت این است که حکومت باید نیاز خود را به وجود نیروهای بین‌المللی در عراق بررسی کند و این موضوع سوژه تخریب سیاسی هم‌دیگر نباشد.

رسانه‌های هم‌سو با ایران، داود را تحریف‌کننده نظر مرجعیت دانستند. عدم اشاره مرجعیت به این موضوع به معنی تأیید حرف مشاور نخست‌وزیر بود.

یادداشت شریعتمداری
در حالی که بر اساس ماده ۲۷ قانون‌ مطبوعات ایران «هرگاه در نشریه‌ای به رهبر یا شورای رهبری جمهوری اسلامی ایران و یا‌ مراجع مسلم تقلید اهانت شود، پروانه آن نشریه لغو و مدیر‌مسئول و نویسنده مطلب به محاکم صالحه معرفی و مجازات خواهند شد»، شریعتمداری بارها به مراجع تقلید داخل ایران حمله کرد، اما هیچ‌وقت مورد مؤاخذه قرار نگرفت.

به این دلیل، تصور کرد که می‌تواند همین کار را در مورد سیستانی انجام دهد. یادداشت او به‌روشنی توهین به مرجع اعلای شیعیان است. صرف‌نظر از موضوع اصلی یادداشت یعنی ضرورت برگزاری انتخابات پارلمانی تحت نظارت نمایندگانی از سازمان ملل متحد، شریعتمداری به سیستانی بی‌حرمتی کرد.
استفاده از عبارت «دام‌عزه» برای سیستانی به جای «دام‌ظله» نوعی توهین محسوب می‌شود. آیه‌ای که در متن یادداشت آمده، نیز به پذیرش داوری طاغوت از سوی مدعیان ایمان اشاره دارد و تعریضی آشکار به سیستانی است.

شریعتمداری با تأکید بر این‌که سازمان ملل یک اهرم فشار در اختیار قدرت‌های زورگو، مخصوصاً آمریکا و متحدان آن، و کمک‌گرفتن از آن‌ها بدبینی به ملت، خوش‌بینی به بیگانگان و پایمال ساختن استقلال عراق است، درحقیقت نظر خامنه‌ای را تکرار می‌کند و برای مرجع تقلید شیعیان جهان تعیین تکلیف می‌کند.

تأکید بر این امر، علاوه بر این‌که دخالتی آشکار در امور داخلی عراق است، نشان‌دهنده نگرانی جمهوری اسلامی از سرایت این امر به دخل ایران و درخواست نظارت بین‌المللی بر انتخابات جمهوری اسلامی است.

عملا نیز چنین شد، ده‌ها تن از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی در بیانیه‌ای از مراجع تقلید در ایران درخواست کردند رویکرد سیستانی در عراق را در پیش بگیرند. درخواست شریعتمداری از دفتر سیستانی برای تصحیح این بخش از گزارش ملاقات یاد‌شده، تعیین تکلیف برای دفتر مرجعیت است.

واکنش‌ها
با توجه به این‌که مقاله به زبان فارسی منتشر شده‌است، واکنش‌ها در ایران پیش از عراق آغاز شد. حسن روحانی، جواد ظریف و برخی دیگر از مقامات کشور از سیستانی تمجید کردند. سخن‌گوی وزارت خارجه نیز اعلام کرد: موضع روزنامه کیهان هیچ ربطی به ارکان جمهوری اسلامی ایران ندارد.

این مسئله فرصتی شد برای مطرح‌کردن رویکرد سیاسی سیستانی و تفاوت آن با رویکرد حاکم در ایران.

در عراق نیز علاوه بر رئیس‌جمهور، رئیس پارلمان، رئیس شورای عالی قضایی، نخست‌وزیر حیدر عبادی که به‌دفاع از سیستانی برخاستند، مقامات نزدیک به ایران، نیز مانند نوری مالکی مجبور به دفاع از مرجعیت شدند. این واکنش‌ها شریعتمداری را به عذرخواهی واداشت.

دو روز بعد از آن‌که نماینده خامنه‌ای سیستانی را مورد نکوهش قرار داد، یادداشتی دیگر با مضمون عذرخواهی منتشرکرد. عذرخواهی از این بابت که برداشت او از نظر سیستانی با آن‌چه که مرجع شیعیان گفته بود، هم‌خوانی نداشت.

او فکر می‌کرد که سیستانی خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخابات‌شده، در حالی‌که منظور مرجع اعلای نجف هم‌خوانی نظارت با ضوابط سازمان ملل بوده‌است.

آن‌چه از متن عذرخواهی بر می‌آید، این است که از نظر شریعتمداری، چنان‌چه سیستانی واقعا خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخابات شده‌باشد، انتقاد او به‌جا بود.

دلیل حمله نماینده ولی‌فقیه در روزنامه کیهان به سیستانی، برداشت غلط از عبارت عربی نبود. انتقاد شدید او از مرجعیت نجف، بیان‌گر تداوم چالش میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه است.

برخی این دو رویکرد را گفتمان ولایت (نظام ایران) و گفتمان نظارت (سیستانی) می‌نامند. رویکرد نخست همه‌چیز را در اختیار و صلاحیت یک فرد که «ولی‌فقیه مطلق» نامیده می‌شود، می‌داند و تمام دنیا و سازمان‌های بین‌المللی را دشمن و آلت‌ِدست استکبار می‌انگارد و هر‌گونه تعامل با خارج را با دیده شک و تردید می‌نگرد.

در حالی که رویکرد دوم، به‌دنبال دولت مدنی، حقوق شهروندی، عقلانیت سیاسی و تعامل با خارج و سازمان‌های بین‌المللی جهت حل مشکلات داخلی است.

©️ مشتاق الحلومرکز مطالعات ایرانی آنکارا

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

پیامدهای خونین تبلیغات دستگیری و اعدام ریگی

در اکثر جنایات خونینی که طی سال‌های اخیر در «عراق» اتفاق افتاده، می‌توان ردّ پای نیروهای حزب بعث عراق و هواداران دیکتاتور سابق این کشور را پیدا کرد.

می‌توان با اطمینان ادعا نمود؛ چنانکه اعدام
«صدام حسین» دیکتاتور خون‌آشام عراق با آن شتاب و شدت صورت نمی‌گرفت، عراق امروز دستکم با این شدت از جنایت و مصیبت و حوادث خونین روبه‌رو نبود. و زندگی تحت‌الحفظ «صدام» هم خسارت و زیانی برای بشریت و مردم عراق در بر نداشت.

به همین دلیل و بر همین اساس علیرغم جنایات بی‌شمار و خیانت‌های آشکار «اگستوپینوشه» دیکتاتور سابق
«شیلی» دنیا اجازه داد او در حبس خانگی، به مرگ طبیعی از دنیا برود.

«عبدالله اوجالان» رهبر و بنیان‌گذار حزب کارگران کرد «ترکیه» علی‌رغم دریافت حکم «اعدام» نزدیک به ۱۰ سال است که دوران حبس خود را می‌گذراند و دولت ترکیه به‌خاطر آرامش شهروندان‌َش و همچنین موضوع امنیت ملی، از اعدام او خودداری نموده است.

دادگاه بین‌الملی رسیدگی به جنایات جنگی «اسلوبودان ميلوسويچ»، معروف به «قصاب بالکان» به همین دلایل، چهار سال به طول انجامید، تا کم‌ترین بهانه به دست هواداران او برای خون‌ریزی و جنایت و اقدامات تلافی‌جویانه نداده باشد.
در این میان اما دستگیری «عبدالمالک ریگی» جوان خشمگین و خون‌آشام معترض به تبعیض‌های قومی و مذهبی در بلوچستان، در کشور ایران با ژست‌ها و بلوف‌های ناشیانه تبلیغاتی همراه، و اندک زمانی پس از آن هم بر خلاف «صدام حسین» که دادگاه او به‌شکل علنی برگزار می‌شد، بدون کوچک‌ترین نشانه و اطلاعات و اخبار در مورد دادگاه، و سیر رسیدگی به پرونده جنایات بی‌شمار او، با شدت و شتاب خارق‌العاده‌ای با صدور حکم اعدام و اجرای سریع آن به کار خود پایان داد.

حاکمیت جمهوری اسلامی با این رفتار بدون کم‌ترین توجه به عواقب خونین و مرگ‌بار آن، به گمان خود فکر و اعلام کرد که
«پرونده ریگی و گروه تروریست جندالله برای همیشه بسته شد»، اما این‌گونه نبود.

بسیار روشن است که کشورهای بزرگ،ثروت‌مند و پیش‌رفته‌تر از ایران، با وجود مسلح‌بودن به دقیق‌ترین و پیشرفته‌ترین امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری امنیتی، در مقابل مهار عملیات چریکی و خصوصا انتحاری، از ناتوانی‌های مشخصی رنج می‌برند.

 با این وجود کشور ایران که در مقایسه با آن کشورها بسیار عقب‌مانده و ناتوان‌تر بوده، و فاقد بسیاری از فاکتورهای امنیتی در این حوزه می‌باشد، با چه مکانیزم و توجیهی، بهترین فرصت‌های روانی برای تزریق آرامش به بخش‌های پریشان جامعه را عملا تبدیل به تهدید بر علیه امنیت و آرامش شهروندان مظلوم و خُرد جامعه و نهایتا امنیت کشور می‌نماید؟

«عبد المالک ریگیِ» دستگیرشده، تنها یک فرد و یک نیرو از جمعیت معترض قومی در منطقه بلوچستان ایران بود. اما همین آدم، پتانسیل بسیار ارزشمندی در دستان حاکمیت بود تا از نفوذ فوق‌العاده و محبوبیت او در بین هواداران انبوهش، بهترین و بیش‌ترین استفاده را به‌عمل‌آورده و با ضمانت‌های لازم، هوادارن و معترضان همراه او را بر سر میز مذاکره دعوت، و با استفاده از تاکتیک‌های روانی مخصوص، فضای پریشان و خشونت‌زده منطقه را به سمت آرامش هدایت نمایند.

با ضرافت‌های ویژه و سیاست‌ورزی مخصوص ـ که دولت نهم و دهم کمترین بهره‌ای از آن ندارد ـ می‌شد از این فرصت استفاده بهینه نموده و صلح و آرامش و آشتی را در جامعه خشونت‌زده تزریق و تکثیر کرد.

 اما متاسفانه با رفتار خشونت‌آمیز حاکمیت، و تبلیغ منفی بر روی این رفتار، عملا خشونت تزریق و تکثیر شد و حادثه دل‌خراش انفجار در مسجد جامع «زاهدان»، نشان داد که پروند «ریگی» نه‌تنها بسته نشده، که تکثیر هم شده است.

حاکمیتی که با وعده آوردن نفت بر سر سفره مردم، روی کار آمد، تنها توانسته است مصیب و داغ و درد را مهمان خانه‌های شهروندان مظلوم این کشور کند.

اگر نمایندگان خائن و بی‌کفایت مجلس به وظیفه قانونی خود در برابر بی‌کفایتی و سهل‌انگاری وزارت‌خانه‌های اطلاعات و کشور دولت نهم، در قبال حادثه گروگان‌گیری و به‌دنبال آن شهادت جمعی از شهروندان و پرسنل مظلوم نیروی انتظامی توسط گروهگ تروروریست «ریگی» در سال ۸۷ کوتاهی و سکوت نکرده، و با استفاده از ابزار و اختیارات قانونی، وزرای مربوط به حادثه یادشده را مورد بازخواست و استیضاح قرار می‌دادند، بدون شک اتفاقات و خسارت‌های جانی و مالی و روانی بعدی به بار نمی‌آمد.

اگرچه اقدام نماینده مردم زاهدان در مجلس، در اعتراض به بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی حاکمیت در قبال حادثه دلخراش انفجار انتحاری اخیر در مسجد جامع این شهر، شایسته تقدیر و توجه است، اما شایسته است ایشان بداند که مردم مظلوم و قربانیان و مصیبت‌زدگان حادثه اخیر، تاوان همراهی غافلانه دیروز ایشان و امثال ایشان با خودمحوری و دیکتاتوری حاکمیت را می‌پردازند، و باید به ایشان متذکر شد که ای کاش این اقدام بسیار زودتر از این‌ها و حداقل ۴ ماه پیش اتفاق می‌افتاد، و زمانی که وزارت اطلاعات و رسانه ملی ایران در کمال ناباوری در یک اقدام سخیف تبلیغاتی دسنگیری «عبدالمالک ریگی» را تبلییغ می‌کرد و با این اقدام ناشیانه در آتش جهالت و خشونت و تفرقه اقوام محروم و و مظلوم بلوچ و سنی هوادار «ریگی» می‌دمید، سکوت اختیار نکرده و حادثه دردآور روز گذشته زاهدان را پیش‌بینی می‌کرد و آن روز اقدام به استعفای اعتراضی می‌نمود.

مسلما با توجه به تجربه‌ای که از رفتار رئیس دولت نهم و کودتای انتخاباتی دهم مشاهده شده‌است، حادثه دردناک اخیر در زاهدان کوچک‌ترین تاثیر و در رفتار ایشان و مجموعه همراه او نخواهد داشت.

اما آیا نمایندگان مجلس به همراهی، سکوت و خیانت خود ادامه خواهند داد؟
این نوشته در خبر نگاران سبز اینجا

شنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۸۹

ارزیابی شتابزده

هنوز کار شمارش آرا انتخابات پارلمانی اخیر همسایه غربی، (عراق) به طور درست و حسابی شروع نشده، بخش خبری ساعت ۱۴ رسانه‌ملی ایران، از شکست سنگین! «فهرست مورد حمایت آمریکا و غرب» (فهرسا العراقیه به رهبری ایاد علاوی) خبر داد و اعلام کرد شمارش مقدماتی آرا نشان از شکست سنگین این فهرست می‌دهد.
اگرچه در خبر رسانه‌ملی و گزارش خبرنگار اعزامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی از واژه «شمارش مقدماتی» استفاده شده بود، اما نوع خبرنویسی و اعلام آن، شادمانی ناشی از پیروزی سنگین فهرست موردنظر و نه مورد حمایت دولت ایران (فهرست دولت قانون به رهبری نوری المالکی) را رسما تبلیغ و اعلام می‌نمود.
یکی دو هفته بعد از این گاف رسمی صدا و سیمای ملی و دستگاه دیپلماسی ایران ظاهرا روز گذشته کار شمارش آرا انتخابات پارلمانی عراق به اتمام رسیده و نتایج نهایی و رسمی آن خبر از نه تنها شکست سنگین، بلکه پیروزی نسبی فهرستی که از نظر دولت ایران، مورد حمایت آمریکا و غرب بودند (العراقیه به رهبری ایاد علاوی) می‌دهد. (+)
چند ماه پیش از این و در ماه‌های میانی سال گذشته نیز در حالی که کار شمارش آرا انتخابات ریاست جمهوری همسایه شرقی (افغانستان) هنوز به پایان نرسیده و نتایج رسمی و پذیرفته شده آن اعلام نشده بود، ریس‌جمهور اسلامی ایران، آقای «احمدی‌نژاد» به عنوان اولین ریس دولت، پیروزی آقای «حامد کرزای» و انتخاب مجدد ایشان به ریاست‌جمهوری «افغانستان» را به ایشان تبریک گفت.
اگرچه در مورد اخیر پس از کش و قوس‌ها و کشمکش‌های فراوان بر سر نتایج انتخابات و پس از تایید رسمی تقلب وسیع و آشکار در انتخابات، نهایتا با کناره‌گیری نامزد شاکی، آقای «کرزای» به عنوان ریس‌جمهور معرفی شد، اما پیام تبریک زودهنگام و پیش از رسمیت یافتن نتایج انتخابات، به کاندیدای پیشتاز، نه تنها یک برد دیپلماتیک و دیپلماسی موفق به حساب نمی‌آید، بلکه نشانه ضعف رایزنی و به قولی «بی‌گدار به آب زدن» رسمی است.
این شلختگی و شتابزدگی در دیپلماسی خارجی ایران در دولتین نهم و دهم بار‌ها اتفاق افتاده، و نه تنها مجموعه دستگاه دیپلماسی از رفتار خود پشیمان نیست بلکه آن‌ها را نمرات موفق در کارنامه سیاسی و اجرایی خوددانسته و به آن افتخار هم می‌نماید.
گذشته ازخسارت‌های بی‌شماری که این انفاقات و ناشی‌گری‌ها و رفتارهای خام سیاسی برای امنیت، دیپلماسی، اقتصاد، تمامیت ارزی، و نهایتا اقتدار ملی کشور در سطح کلان و در سطح جهانی به همراه دارد، موضع‌گیری شتابزده، عاری از تدبیر و فاقد سیاست‌ورزی‌های معمول در مورد اتفاقات سیاسی که در کشورهای همسایه در جریان است، زنگ خطری را برای اتفاقات سخت‌تری در صورت استمرار این رفتار به صدا در می‌آورد. فراموش نخواهیم کرد کشورافغانستان در گذشته‌ای نه چندان دور جزئی از خاک ایران بوده و بی‌کفایتی‌هایی از این دست آنرا از خاک ایران جدا نموده‌است.
در مورد همسایه غربی نیز هنوز شهروندان دو کشور خاطره سیاه جنگ هشت ساله بین ایران و عراق را فراموش نکرده‌اند و هنوز در دل بعض ساده‌اندیشان کینه‌هایی از جنگ؛ گرمای آتش زیر خاکستری را اعلام می‌نماید.
آیا نمایندگان محترم مجلس و در راس آن‌ها اعضای کمیسون امنیت ملی گوشی برای شنیدن این حرف‌ها دارند؟

شنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۵۷

ایران دوست، صدام برادر

۶ روز پس از انقلاب «یاسر عرفات» نخستین مهمان خارجی ایران بود.

هواپیمای او با وجود تعطیلی
فرودگاه مهرآباد بر زمین نشست، و به محض ورود در پاسخ به‌دلیل اطلاع‌ندادن سفرش گفت: «آدم برای رفتن به خانه‌اش اجازه نمی‌گیرد، من هم اجازه نگرفتم.»

عرفات به
«مدرسه علوی» رفت و با بنیان‌گذار جمهوری اسلامی دیدار کرد. او سپس به «بهشت زهرا» رفت و در سخن‌رانی‌اش گفت: به «موشه‌ دایان» گفتم: آمریکا مال تو، من به ایران تکیه می‌کنم.
او یک هفته در ایران ماند و به مشهد و خوزستان هم سفر کرد.


عرفات بعدها در هنگامه جنگ ایران و عراق، از
«صدام حسین» حمایت و اعلام کرد: «ایران دوست ماست، اما صدام برادر ماست.»

حمایت فلسطین از صدام شامل اعزام تعداد قابل‌توجهی سرباز برای جنگ به عراق بود که تعدادی از آن‌ها اسیر هم شده بودند.

بعد از اعدام صدام حسین از سوی دادگاهی که در عراق و به دست قضات عرب عراقی برگزار شد، در کرانه باختری میدانی به‌نام میدان شهید صدام حسین نام‌گذاری شد.

جمهوری اسلامی هیچ‌گاه نخواست واقعیت‌های روی زمین و این‌که اعراب روی قومیت خودشان حساسیت ویژه‌ای دارند و وقتی مجبور به انتخاب بین «قومیت» و «اخلاق» باشد، عموما قومیت را انتخاب و اخلاق و رفاقت و هم‌راهی و هم‌سفرگی پیشین را قربانی و حق نان و نمک را فرو می‌گذارند، را درک و از پشتیبانی بی‌قید و شرط فلسطین، لبنان، سوریه، یمن، و حتی «شیخ نمر» که از مقلدان سرسخت و افراطی «آیت‌الله شیرازی» بود، دست بردارند.