پنجشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۹۰

علی مطهری، روسفیدی یا نمایش استعفا؟

«علی‌مطهری» روز چهارشنبه رسما استعفای خود از نمایندگی مردم، در مجلس شورای اسلامی را تسلیم هیئت ریسه نموده، (+) و در مصاحبه با خبر‌آنلاین با تأیید خبر استعفایش، نمایشی بودن آن را رد کرد و گفت: «در این موضوع جدی هستم و معتقدم باید به آیین‌نامه مجلس عمل کرد.»
 کمتر از دو سال پیش «روح‌الله حسینیان» دیگر نماینده مجلس در اعتراض به آنچه او «عزیز‌تر و ارزشی‌تر شدن جناح اصلاح‌طلب نزد ریس» می‌خواند، و با اعلام اینکه «... امروز خود را ناتوان‌تر از همیشه می‌یابم... من خود را موجودی شکست خورده و سرخورده می‌بینم...» از نمایندگی مجلس استعفا داد. اما یک‌هفته بعد پس از ملاقات با رهبری نظام استعفای خود را پس گرفته و به مجلس بازگشت. (+)
عده‌ای از نمایندگان مجلس در‌‌ همان زمان اظهار نمودند که نتایج مورد انتظار «حسینیان» از استعفا حاصل شد.(+)
«علی‌مطهری» که از دو سال گذشته بیشترین مخالفت‌ها را به شکلی آشکار با قوه مجریه و آقای «احمدی‌نژاد» داشته، و از مخالفت‌ها و تذکر‌هایش کمترین نتیجه‌ای به دست نیاورده بود، از چند ماه پیش طرح سؤال از ریس‌جمهور را در دستور کار قرار داده، و نهایتا موفق شد تعداد امضای لازم برای ‌احضار ریس‌جمهور به مجلس و سؤال از وی را کسب، و تسلیم هیئت ریسه مجلس نماید، اما این درخواست هیچ‌گاه در دستور کار قرار نگرفت. «مطهری» به عنوان آخرین ابزار احقاق حقوق موکلین خود و در اعتراض به این قصور و کوتاهی مجلس روز جهارشنبه استعفا نمود.
 علیرغم آنکه آقای «مطهری» ادعا نموده است که استعفای او نمایشی نیست و بر درخواست خود به عنوان سؤال از ریس‌جمهور اصرار دارد، پیش‌بینی می‌شود که طی یکی دو هفته آینده، ایشان نیز همچون آقای «حسینیان» با یک مقام عالی‌رتبه دیدار، و در پی آن استعفای خود را پس بگیرد، با این تفاوت که کمترین نتیجه مورد نظر از استعفای او نه تنها حاصل نشده که سال‌ها پس از آن هم حاصل نخواهد شد و چون همیشه روزگار مجلس و قوه‌مجریه و «احمدی‌نژاد» و «مطهری» بر‌‌ همان مدار و معیار «روز از نو روزی از نو»، و سبک و سیاق ۶ سال گذشته خواهد گشت و سپری خواهد شد و آنچه در این میان کمترین محلی از اعتنا و عنایت نخواهد داشت، حقوق مردم و موکلین آقای «مطهری» و «حسینیان» و سایر وکیل‌الدوله‌ها خواهد بود.
البته این فرصت مغتنم برای آقای «مطهری» هست که؛ یک بار با انتخاب مسیر درست و برای احقاق حقوق مردم، بر سر پیمان خود ایستاده و به سوگند نمایندگی خود وفادار بماند. این قلم با افتخار به استقبال شهامت و روسفیدی آقای «مطهری»، در قبال روسیاهی پیش‌بینی خود رفته و از ایشان می‌خواهد که:
آقای مطهری روسفید بمانید تا روسیاهی به زغال بماند.
این نوشته در خودنویس اینجا

بی‌گناهی که پای دار رفت و بالای دار نرفت

جمعی کثیر از دانشجویان هیتلری آلمان را گرفته بودند تا در میدان برلن اعدام کنند، یک دانشجوی ایرانی که سرش را مثل هیتلری‌ها اصلاح کرده بود در جزء آن‌ها آورده بودند. همه را شانه و چشم بسته به صف کردند تا فرمان آتش داده شود. رفیق ایرانی ما وقتی دیده بود کار جدی است و بی‌سؤال و پرسش تا دم تیر رسیده‌است، هیچ چیز دیگر نداشت بگوید. بی‌اختیار جمله معروف هر مسلمان را به یاد آورد و شهادت خود را بلند گفت:
ـاشهد ان لا اله الا الله!
اتفاقأ فرمانده آتش، قفقازی مسلمان بود، به سربازان گفت: دست نگهدارید، سپس دست دانشجوی ایرانی را گرفت و آهسته گفت: فی‌امان‌الله!
او بعد‌ها به قفقاز رفت و در آنجا مطب داشت و بعد به ایران آمد و هم‌اکنون [چاپ دوم کتاب در سال ۱۳۶۰] به عنوان دکتر «امینی»، در خیابان کریم‌خان‌زند، مشغول مداوای اطفال و خردسالان است!
قضا چو ساری و جاری به نارضا و رضاست
خوشا کسی که به رغبت رضا به حکم قضاست
کسی که گشت به رغبت به حکم قضا
قضا رود به رضای وی، این جزای رضاست

«سنگ هفت‌قلم»  دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی

شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۰

شهامت امضای یک نامه را داشته باشید

ظاهرا قاعده بر این است و یا باید بر این باشد که اگر کسی به امری اعتراض دارد و یا از آن راضی است، و قرار است این رضایت یا اعتراض را به‌خاطر نتایج عمومی آن علنی کند، مخفی‌شدن و یا ظاهرشدن با نام مستعار، و ذیل عناوین کلی «جمعی از معترضین» و یا «عده‌ای از موافقین» اصل اعتراض یا موافقت را بلاموضع می‌نماید.

اعتراض یا رضایت علنی و عمومی موقعی موثر و مفید خواهد بود که شخصیت و هویت معترضین یا موافقین علنی و مشخص باشد. والا هر کس یا گروه جعلی، ذیل عناوین جعلی،‌ کلی، و بی‌نام و نشانی که علنی نشود، و کسی حاضر نباشد عنداللزوم مسئولیت آن‌را بر عهده بگیرد، می‌تواند ادعای اعتراض و یا رضایت و حمایت نماید.

 البته حمایت و رضایت و یا اعتراضی که هم فاقد وجاهت قانونی است و هم فاقد کم‌ترین اثر عمومی و اجتماعی.

هفته گذشته نامه سرگشاده‌ای با امضای بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای جامعه پزشکی ایران، خطاب به «بشار اسد» که دانش‌آموخته پزشکی و امضاءکننده سوگندنامه بقراط است، منتشرشد که ضمن یادآوری مسئولیت انسانی وی، از اقدامات منافی رحم و شفقت انسانی جاری در کشور سوریه، که به دستور وی اتفاق می‌افتاد اعلام انزجار شده‌بود.

حرکتی پسندیده، اخلاقی و فطری، که هر آدمی که اندکی از لطافت و شفقت انسانی بهره برده باشد، با آن موافق و همراه است و امضاء‌کنندگان را شایسته تحیت و تقدیر می‌داند.
 
چند روز بعد از انتشار نامه یاد‌شده، روابط عمومی جهاد دانشگاهی، در یک گزارش بدون نام و امضا، و تحت عنوان کلی «چند تن از پزشکان عضو این نهاد» اعلام کرد که «در پی انتشار نامه منسوب به تعداد قلیلی از جامعه پزشکی ایران، خطاب به دکتر بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، چند تن از پزشکان عضو این نهاد که اسامی آنان در ذیل نامه مورد اشاره، ذکرشده بود، ضمن اظهار ناخرسندی از مطالب نوشته‌شده، در این نامه اذعان داشتند از متن نامه مذکور اطلاعی نداشته‌اند و یا اسامی آن‌ها بدون هماهنگی در نامه آورده شده است».
 
در آخر این گزارش اشاره شده بود که مستندات مربوط در جهاد دانشگاهی وجود دارد.

این‌که بعضی از انسان‌ها کم‌ترین بهره‌ای از انسانیت و شفقت نبرده و لاجرم برای‌شان هم مهم نیست که در کجای دنیا چه اتفاقاتی می‌افتد، و خصوصا این‌روز‌ها در سوریه چه بلایی بر سر انسانیت می‌‌آید، شکی نیست.

و این‌که در بین این انسان‌ها پزشک هم وجود دارد و احتمال آن‌که آن‌ها عضو جهاد دانشگاهی ایران هم باشند، خیلی دور از انتظار و غیرمنتظره و غیرممکن نیست.

اما نکته دردآور آن‌است که این پزشکان بی‌نام و نشان، به‌‌ همان اندازه که بهره‌ای از شفقت و انسانیت نبرده‌اند، به‌‌ همان اندازه هم شهامت ندارند که بیانیه خود را امضا نمایند، و ترجیح می‌دهند، اجازه دهند در سکوت ناشی از هراس، روابط عمومی نهاد متبوع‌شان به خود اجازه دهد، بیانیه‌ای بدون کم‌ترین ارزش و اثر، که تنها اثرش بدنام کردن جامعه پزشکی متعلق به آن نهاد - به استثنای پزشکان انسان و شجاعی که با شهامت نامه به بشار اسد را امضا نموده‌اند - است را منتشر نماید.
 
بدون کمترین تردید روابط عمومی نهاد یادشده اگر حتی یک نام و امضا از پزشکان امضاکننده نامه به بشار را مبنی بر نارضایتی در اختیار داشت، با افتخار ذیل بیانیه تکذیبیه‌اش اعلام می‌نمود.

 این عدم اعلام اسامی، ضمن آن‌که از اصل دروغ‌بودن گزارش خبر می‌دهد، غیرمستقیم هم از انسانی‌بودن نامه ۲۰۰ امضا و غیرانسانی بودن رفتار بشار اسد خبر می‌دهد.

در غیر این‌صورت هم پزشکان معترض، هم روابط عموعی نهاد مذکور اسامی را با افتخار اعلام می‌‌نمودند.
این نوشته در خودنویس اینجا

ناتوانی دولت از تامین هزینه مقدماتی سفر یک کاروان ورزشی

در حالیکه «احمدی‌نژاد» و حاکمیت تلاش می‌کنند از طریق تمام تریبونهای رسمی و غیر رسمی٫ اعلام نمایند و نشان دهند که در بهترین شرایط و در بهترین رتبه‌ها و جایگا‌ه‌ها قرار داریم و توجه مردم را به اشکال و با تبلیغات مختلف از لاغر‌تر شدن هر روزه سبد خرید و سخت‌تر شدن شرایط زندگی٫ منحرف نمایند٫ اما بعضی از واقعیات عریان جامعه امکان مخفی نمودن حقیقت و اجازه سرپوش گذاشتن بر دروغ‌های دولتی را نمی‌دهد. 
 بالارفتن ناگهانی و بی‌سابقه قیمت نفت از ابتدای دولت نهم و درآمد افسانه‌ای حاصل از آن٫ چنانچه به شکل صحیحی مدیریت می‌شد٫ می‌توانست تا سال‌ها و شاید دهه‌های متوالی کشور را در برابر صدمات احتمالی اقتصادی و خطرات پیش بینی نشده٫ بیمه نماید؛ اما نه تنها چنین نشد٫ بلکه آن ثروت در مسیر اختلاس‌های افسانه‌ای و به دست دزدها افتاد و یا هزینه تبلیغات دروغ و عوام‌فریبی‌ جاهلاانه شد.
اینروزها کم‌کم آثار این مدیریت غلط و ناتوانی دولتمردان از مهار و کنترل بحرانهای ناشی از آن آشکار می‌شود.
در شرایطی که «احمدی‌نژاد» ادعا می‌کند به لحاظ مالی در شرایط خوبی هستیم و همه جا امن و امان است٫ و هیچ جایی هیچ مشکلی نیست٫ یک مقام فدراسیون قایقرانی ایران می‌گوید که به دلیل نبود بودجه، بلیت پرواز قایقرانان ایرانی اعزامی به مسابقات قهرمانی آسیا کنسل شده است. (+)
 دقت فرمایید دولت بامدیریت مخرب بلایی بر سر ثروت افسانه‌ای آورده٫ که اکنون تنها پس از گذشت ۶ سال٫ از فراهم کردن مقدمات سفر یک کاروان ورزشی به یک دوره مسابقه بین‌المللی ناتوان شده٫ و در حالیکه مخفی نگهداشتن چنین واقعیاتی عملا غیر ممکن است٫ تمام رسانه‌ها خبر از شرایط مساعد و اوضاع روبه بهبود می‌دهند.
این واقعیت خیلی ساده است  اگرچه شاید بعضی دلایل مبهمی برای آن بتراشند. اما خیلی ساده دولت در چرخه مدیریت اشتباه به شرایطی افتاده٫ که نمی‌تواند هزینه‌های تبلیغ برای راست جلوه دادن دروغ‌ها را حذف کند٫ از طرفی باید سهم مردم‌فریبی‌های خاص را هم پرداخت کند و الا با مشکل‌‌ همان فریب خورده‌ها روبه خواهد شد٫ و از طرف دیگر هزینه‌های واقعی و روزمره هم هست و چه بهتر که به جای مخالف تراشی در طیف عظیم جوانان طرفدار فوتبال٫ ورزشکاران عزیز ملی در یک رشته کم طرفدار و گمنام مثل قایقرانی را قربانی کنیم. خیلی ساده.
 یک نکته جالب این خبر هم این است که این مخالف خوانی برای دولت و این دم خروس پیدا٫ از خبرگزاری فارسی می‌آید که قسم حضرت عباسِ همه جا امن و امان است او هنوز قابل شنیدن است.(+)
 این نوشته در امروزنیوز اینجا

پنجشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۰

توجه ویژه به «ادب» در تکذیبیه عضو جمعیت دفاع از ارزش‌ها

روز گذشته «بولتن‌نیوز» ـ که منتشرکننده بیش‌ترین اخبار دروغ مبتنی بر شایعه و جعلیات است ـ در خبری جعلی گزارش داد که:
« "محمد شریعتمداری" وزیر بازرگانی دولت هفتم و هشتم سید "محمدخاتمی" با گرفتن اقامت دائم برای همیشه به آمریکا سفر کرد.»

 این گزارش افزوده: «شریعتمداری از ماه گذشته مقدمات انتقال خانواده خود از ایران به کشور آمریکا را فراهم کرده و پس از انتقال کامل منزل و اعضای خانواده‌اش خودش نیز روز گذشته از طریق پرواز لندن برای همیشه عازم آمریکا شد. هنوز معلوم نیست انگیزه وی از مهاجرات دائم به خاک آمریکا چیست اما ارتباط‌های ایجادشده با دولت‌های غربی در زمان وزارت وی یکی از عوامل دریافت ویزا و اقامت دائم آمریکا برای وی بوده‌است.» 

این خبر بلافاصله در اکثر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی انتشار وسیعی یافت.

کم‌تر از یک روز بعد از انتشار و بازنشر وسیع این خبر، دفتر آقای «شریعتمداری» با ارسال تکذیبیه‌ای به سایت جعل‌کننده خبر اعلام کرد که نه از کشور خارج شده و نه قصد خروج از کشور را دارد.

اما نکته جالب در این تکذیبه، ادبیات آلوده به عصبانیت و خارج از ادب دفتر این عضو برجسته و معاون اقتصادی یک شورای عالی‌مرتبه در دستگاه رهبری کشور(+) و کسی که هشت سال در دو دولت به عنوان وزیر در صدر یک وزارت‌خانه بوده و از آن‌ها مهم‌تر، به نمایندگی از تشکلی به‌دنیای سیاسی خود پاگذاشته، که مهم‌ترین شعار و نام آن «جمعیت دفاع از ارزش‌های انقلاب‌ اسلامی» بوده‌است.

دفتر «شریعتمداری» در تکذیبیه خود تصریح نموده‌است: «خروج ایشان در روز گذشته از طریق لندن یا هر گورستان دیگری به آمریکا و یا هر قبرستان دیگری تکذیب می‌شود».


این ادبیات زشت و غیرمودبانه، به به‌ترین شکل حکایت از درماندگی آقای «شریعتمداری» از تعقیب قضایی جاعلین خبر و سایت اینترنتی «بولتن‌نیوز» دارد.
چه این‌که اگر چنین درماندگی‌ها به‌علت بی‌کفایتی دستگاه قضا وجود نداشت، تاکنون باید دست‌کم ۹۰٪ چنین پایگاه‌های اینترنتی که منبع اصلی اغلب اخبارشان شایعه و دروغ است، تحت تعقیب و پی‌گرد قضایی قرار گرفته و لغو مجوز، و یا دست‌کم به‌دستور کارگروه تعیین محتوای مجرمانه، فیلتر یا مسدود شده‌باشند، که نشده‌اند.

 و آقای «شریعتمداری» چون می‌داند شکایت او رهی به دستگاه قضا نمی‌برد، شکایت خود را در قالب چنین تکذیبیه‌ای بیان نموده‌است.

چنین اتفاقاتی البته اگر درصد بسیار ناچیزی هشدار برای آقای «شریعتمداری» و شریعتمدارانی ـ که در حمایت و هم‌راهی از شرایط امروز، و دامن‌زدن به آن شرایط سهم قابل‌توجهی داشته‌اند ـ به‌همراه داشته‌باشد، جای گله باقی نخواهد ماند.

این نوشته در خودنویس اینجا

چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۰

اعتراض‌ بلاگر حز‌ب‌اللهی به سید مهدی شجاعی

جناب آقای «سیدمهدی شجاعی» سلام! 
حقیر، یکی از ارادت‌مندانِ سابق شما هستم. در دوران نوجوانی‌ام، تمام شماره‌های ماهنامه بعدا تعطیل‌شده «نیستان» شما را خریده‌ام و هنوز هم مثل گنجینه‌ای ارزش‌مند از آن‌ها نگه‌داری می‌کنم و با قاطعیت می‌گویم که تمام صفحات همه شماره‌ها را با ولع خوانده‌ام.

در همان سن‌و‌سال، «کشتی پهلو گرفته» شما جزو کتاب‌هایی بود که به‌عنوان هدیه، به دوستانم می‌دادم. فراموش نمی‌کنم شبی را در اوایل مهرماه ۱۳۷۷ که در نور کم داخل اتوبوس یزد ـ تهران، «آفتاب در حجاب» شما را می‌خواندم و تحت‌تاثیر محتوای کتاب، از ترس این‌که سایر مسافران متوجه نشوند، نرم‌نرم گریه می‌کردم.

این‌ها را گفتم تا خیال نکنید با شما پدرکشتگی دارم و از روی غرض‌ورزی می‌نویسم.

در کنار همه ارادتی که به‌شما دارم، یک خصلت بد (شاید هم خوب) دارم و آن هم این‌که با دیدن برخی خلقیات در افراد، به‌شدت آشفته می‌شوم: اولی بی‌انصافی است. دومی روحیه تنزه‌طلبی و طلب‌کاری نابه‌جا است که اسمش را می‌گذارم روحیه «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!» و سومی این‌که آدم از سر تا ته حرف و نوشته‌اش، سیاست و غرض‌ورزی سیاسی ببارد ولی مدعی باشد که اصلا سیاسی حرف نمی‌زند، فرهنگی است و دغدغه فرهنگ و اخلاق را دارد.

متاسفانه، سخنرانی اخیرتان در مراسم تجلیلی که شهرداری تهران در روز ۱۳ مهر برای‌ِتان برگزار کرده بود، واجد این هر سه بود. به‌همین خاطر بود که در ابتدای عریضه‌ام خود را ارادت‌مند «سابق» شما معرفی کرده‌ام.

در این وجیزه، به بی‌انصافی‌هایی همچون این‌که در لفافه، برخورد بد نیروی انتظامی در جمع‌آوری ماهواره را به دولت فعلی و رویه فرهنگی آن بسته‌اید نمی‌پردازم. هرکس که قدری اهل پی‌گیری اخبار باشد، نظر مخالف دولت با این رویه را می‌داند و می‌داند که نیروی انتظامی به عنوان ضابط قوه قضائیه چنین برخوردهایی را انجام می‌دهد و نه به‌عنوان مامور دولت.

فرموده‌اید: «در حوزه ممیزی در سیستم جدید از من خواسته‌اند تمام واژه‌های شراب را از کتاب‌های‌ِمان حذف کنیم و به‌جای آن نوشیدنی قرار دهیم! حال تصور کنید اگر بخواهیم حافظ را با این وصف منتشر کنیم، چه اتفاقی می‌افتد.»

آقای شجاعی! فقط آدم‌های بی‌خبر و غریبه با کتاب و داستان و رمان هستند که این ادعای شما را باور می‌کنند. چطور توانسته‌اید فرض کنید یک مشت «گاگول» مخاطب سخنان شما هستند؟ چیزی که پیش روی ماست، خیل داستان‌ها و رمان‌های فارسی و خارجی چاپ سال‌های اخیر و همین سال ۱۳۹۰ است که مثل نقل و نبات در آن‌ها، کلمه‌های «ویسکی»، «اسکاچ»، «شامپاین»، «آبجو» و متعلقات و لوازم نوشیدن آن‌ها مثل «گیلاس»، «مزه‌کردن»، «گرم شدن»، «رقیق کردن» و… به‌کار رفته است.

ما باید ادعای شما را باور کنیم، یا کتاب‌های منتشر شده‌ای که پیش روی‌مان هستند؟ البته بعید نیست در دستگاه عریض و طویل ممیزی، یک ممیز کارنابلد یا بدسلیقه به‌شما چنین تذکری داده‌باشد که اتفاق جدید و غیرممکنی هم نیست، ولی وقتی کتاب‌هایی که گفتم با آن قبیل کلمات و عبارات، پیش روی ما است، چگونه به خودتان اجازه دادید که این مورد را تعمیم دهید و آن‌را یک بخش‌نامه یا آیین‌نامه یا رویه فراگیر جلوه دهید؟

بهتر نبود اگر چنین برخوردی با شما شده، که البته بعید به‌نظر می‌رسد، به‌جای جارزدن آن، با کمی پیگیری، آن‌را مرتفع می‌کردید؟

(یاد آن دوست شاعر و البته فیلسوف، اقتصاددان، منتقد ادبی، منتقد سینمایی، نظریه‌پرداز سیاسی، جامعه‌شناس، مورخ، صوفی، عارف و… تان افتادم که در هفته‌نامه پنجره، با این مقدمه که ۱۵۰ هزار تومان قبض برق برای خانه‌شان آمده، مقاله‌ای در رد طرح هدف‌مندی یارانه‌ها نوشته‌است. در صورتی که به نظر من بهتر بود این شاعر محترم، به‌جای نوشتن آن مقاله بر مبنای قبض ۱۵۰ هزار تومانی، به اداره برق محله‌شان می‌رفت و قبض را اصلاح می‌کرد.)
 

آقای شجاعی! بنده حدود ۴ سال است در یک نهاد مرتبط با کتاب کار می‌کنم و به‌همین دلیل، بعضی از مسئولان فرهنگی دولت را خوب می‌شناسم.
شک ندارم در معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعلی، شما را نه به اجمال، که به تفصیل قبول دارند و حمایت می‌کنند.

مطمئن هستم و خبر دارم که اگر بنا به جواب‌دادن بود (که دردمندانه نمی‌دانم چرا نیست) از مساعدت‌های فراوانی که در سال‌های اخیر به شما و انتشارات شما شده است، حرف‌ها داشتند.
فقط برای این‌که خوانندگان از نگاه دولت فعلی، به شما با خبر شوند، یک رویداد علنی را یادآوری می‌کنم:

 در اردیبشهت سال ۱۳۸۸، دکتر «
محمود احمدی‌نژاد» در جریان نمایش‌گاه کتاب، طرح «کتاب من» را که مربوط به نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور بود افتتاح کرد.
بر اساس این طرح، که مراحل تکمیل‌شدن خود را می‌گذراند، نهاد کتاب‌خانه‌ها، کتابی را که عضو کتاب‌خانه متقاضی آن است، ولی در مخزن کتاب‌خانه موجود نیست، در صورت درخواست آن عضو، برای مخزن آن کتاب‌خانه خریداری می‌کند.

 خوب است خوانندگان ما بدانند رئیس‌جمهوری در مراسم افتتاح این طرح، کتابی را که به‌صورت نمادین درخواست کرد، کتاب «پدر، پسر، عشق»، نوشته
«سید مهدی شجاعی» بود.


بله آقای شجاعی، مشکل این است که شما به هر دلیلی، از همان اول از قیافه «احمدی‌نژاد» خوش‌ِتان نمی‌آمد و با خراب‌کردن تمام کاسه‌کوزه‌ها بر سر او و دولتش، می‌خواهید کینه شخصی خودتان را ارضا کنید.
مشکل، بی‌نمک بودن دست این دولت است که از هر که بیشتر به او عنایت کرد، بیشتر خورد.


فرموده‌اید: 
«خیلی راحت است که دشمن موهومی را تصور کنیم و همه اشتباهات خود را گردن او بیندازیم و بگوییم که ابتذال فرهنگی ما مرهون زحمات دشمن است. باورم این است که بیش از دشمن، خود ما این لطمات را به خود وارد کرده‌ایم….در اینجا من لفظ دشمن را برای مورد دیگری غیر از آن دشمن خارجی به کار می‌برم…
ما نباید فرمول ساده و ابتدایی را در تعریف دشمن استفاده کنیم و استفاده از یک تعبیر درباره دشمن ساده‌لوحانه است وقتی امام خمینی گفت هرگاه دشمن از شما تعریف کرد به خودتان شک کنید این یک دشمن‌شناسی برای یک زمان خاص صادق بود. این روش دشمن‌شناسی ۲۰۰ سال پیش است … الان دشمنان ما در کنار مدیران امروزی ما تصمیم‌سازی می‌کنند کاری که اتفاق می‌افتد پیچیده‌تر شده و دشمن را باید در بین خودمان جست‌وجو کنیم و به راه‌های دور نرویم.»

یادم می‌آید وقتی چند سال پیش، دخترتان در سانحه تصادف از دنیا رفت و
آقای «خامنه‌ای» به‌خاطر درگذشت ایشان به شما پیام تسلیت دادند، در جواب این پیام، چیزی به این مضمون گفتید: می‌ارزید که دخترم را از دست بدهم، تا دریافت کننده چنین پیامی باشم.

به نظر من که نظر آن روز شما، یک نظر افراطی بود. اما آیا جالب و عجیب نیست همین شمایی که زمانی رهبری را آن‌گونه بالا می‌بردید، امروز بدون اسم‌آوردن از ایشان، با یکی از نظرات اصلی و قطعی ایشان در مورد دشمن‌شناسی، صراحتا ابراز مخالفت کرده‌اید؟

کیست که نداند آقای «خامنه‌ای» بارها و بارها و از جمله در سال‌های اخیر، شادی و تعریف دشمن خارجی از یک کار را را ملاک درستی یا اشتباه‌بودن آن بیان کرده‌اند؟


ببینید آقای شجاعی! یک‌وقت هست که کسی در جریان شکل‌گیری یک جریان، یک فرهنگ و یک نگاه، نقش داشته و با آن همراهی کرده و با آن موافق بوده است. چنین کسی حق ندارد بعدا به خاطر تبعات آن جریان، از دیگر شرکای خود طلب‌کار باشد. او می‌تواند بگوید من از این‌که به شکل‌یافتن این جریان و نگاه، کمک کرده‌ام، پشیمانم، شرمنده‌ام، اشتباه می‌کردم، دیگر نیستم، توبه می‌کنم و… ولی نمی‌تواند ژست طلب‌کارانه بگیرد و جوری وانمود کند که انگار خود او هیچ نقشی در شکل‌گیری این نگاه نداشته است.

متاسفانه لحن شما در سخنانی که پیرامون دشمن‌شناسی رایج و فعلی گفته‌اید، لحنی منزه‌طلبانه[تنزه] و طلب‌کارانه است. کارنامه شما در انتشارات «برگ» و کتاب‌هایی که آن‌جا منتشر کرده‌اید پیش روی ما است.

چکیده‌ای از این نگاه را در مصاحبه‌ای که اردیبهشت سال ۱۳۷۶ با
ماهنامه «صبح» انجام داده‌اید، می‌توان دید. بازخوانی قسمت‌هایی از آن مصاحبه، خالی از لطف نیست. خوانندگان محترم، می‌توانند قضاوت کنند که آیا گوینده جملات زیر، می‌تواند امروز طلب‌کار باشد، یا بهتر است که اگر تغییر نظر داده است، با تواضع، آن تغییر را اعلام کند و از گذشته خود توبه و اعلام پشیمانی و شرمندگی کند؟
قسمت‌هایی از مصاحبه ماهنامه صبح با سیدمهدی شجاعی در اردیبهشت سال ۱۳۷۶:

«صبح: این روزها، مسئله تهاجم فرهنگی، نقل همه محافل است و مبارزه با آن دغدغه همه نیروهای انقلاب. شما از این پدیده چه تعریفی دارید و مصادیق آن را چه می‌دانید؟


شجاعی: این تهاجم فرهنگی یک تعبیر عام دارد، یک تعبیر خاص و یک تعبیر اخص.

در هر سه مورد این‌ها، «یهود» به معنای «صهیونیزم» حرف اول و آخر را می‌زند. تهاجم به معنای عام آن از زمان ظهور اسلام آغازشده است. یهود وقتی دید نمی‌تواند با موجودیت اسلام، مقابله کند، آمد داخل این جبهه قرار گرفت و از داخل شروع به‌کار کرد.

اصلی‌ترین و مهم‌ترین و مخرب‌ترین کاری که این‌ها کردند، انحراف اسلام از مسیر
ولایت بود. حسابش را بکنید، اگر اسلام - آن‌چنان‌که حکم خدا و پیغمبر بود - با حکومت امام علی (ع) ادامه پیدا می‌کرد، عالم چه وضعی داشت، و الآن چه وضعی دارد؟

این‌ها شروع کردند در مقابل هر سکه حقیقی ولایت، ده‌ها سکه بدلی روانه بازار کردند، آن‌چنان‌که کار تشخیص سکه بدلی برای عموم مردم دشوار شد. به‌خصوص که با سکه بدلی همه چیز می‌شد خرید و با سکه حقیقی، جز زندان و تبعید و شکنجه و قتل، هیچ‌چیز نمی‌شد خرید.

اگر
«هفته وحدت» مخدوش نمی‌شد، می‌گفتم که یهود در زمان پیغمبر چه کردند، در سقیقه چه کردند و چگونه پس از سقیفه، لباس اسلام را بر اندام جاهلیت، قواره کردند و نسل در نسل… بماند.

تهاجم فرهنگی به تعبیر خاص آن از همین یکی - دو سده اخیر، آغاز شده است.

پروتکل‌های علمای یهود را نگاه کنید! همه چیز در کشورهای تحت سلطه رسمی و غیررسمی، طبق برنامه پیش می‌رود. ببینید در این سده‌های اخیر، جهان دچار چه سیر نزولی وحشت‌ناکی شده‌است و ایران هم به تبع آن.

این‌که می‌گویم
یهود، اصلا مقصودم اسرائیل نیست که اسرائیل اصلا قد و قواره این حرف‌ها نیست. اسرائیل فقط یک بنای یادبود سمبلیک است که ماهیت بنیان‌گذاران مستکبر و متجاوز آن را برملا می‌کند.
اسرائیل، طفل نامشروعی است که خبر از مناسبات وحشت‌ناک پشت پرده می‌دهد…


بی‌تردید عمده بلاهایی که بر سر مردم ایران و جهان در این مدت آمده، از سوی انگلیس و آمریکا و گردانندگان یهودی آن‌ها بوده‌است.

در فرهنگ، هنر، سینما، معماری، شهرسازی، الگوپردازی، اطلاع‌رسانی و فرهنگ‌سازی، مبدا و منشا همه انحرافات این‌ها هستند.

در ایران هم مثل همه جای دیگر، همه چیز طبق برنامه پیش می‌رفت تا این‌که ناگهان امام آمد، و قاعده بازی را به‌هم ریخت، خواب‌ِشان را آشفت و معادلات‌ِشان را بر هم زد.


تصور این معجزه بی‌نظیر را در مقابل سحر مستمرشان نمی‌کردند. تا مدتی هم گیج می‌خوردند. وقتی به خود آمدند و وقتی دیدند که با جنگ و حصر اقتصادی و نظامی هم نتوانستند بنیان این نظام را براندازند، تهاجم فرهنگی تازه‌ای را علیه این تفکر و اندیشه که برای آن‌ها جدی‌ترین خطر محسوب می‌شد، آغاز کردند و این همان تعبیر اخص تهاجم فرهنگی است.


در این مرحله، سیبل اصلی حمله،
ایران اسلامی است. ولی مهم‌تر از ایران اسلامی، که تا حد زیادی از دست‌ِشان در رفته، پیش‌گیری این اتفاق در نقاط دیگر جهان است.

به عبارتی این تهاجم به منظور نابودی تفکر شیعی در ایران شروع شد، ولی به ایران ختم نشده و نمی‌شود. استکبار جهانی به‌دنبال این است که کل نقاط زیر سلطه‌اش را از شیوع این تفکر، مصون نگه دارد…»

***
از انصاف نباید گذشت که شما در ادامه این مصاحبه به عوامل درونی که می‌تواند دشمن بیرونی را در طرح‌هایش موفق کند پرداخته‌اید ولی آنچه نقل‌شد، عصاره‌ای بود از آن‌چه، ما شما را به این‌گونه دشمن‌شناسی می‌شناختیم.


آقای شجاعی، تمایل ندارم این‌که نقدهای امروزتان به شرایط فرهنگی و اخلاقی کشور، با غرض سیاسی همراه است و از روی دل‌سوزی نیست را تبیین کنم. همین‌قدر بگویم که منکر ضعف‌های موجود و بعضا اساسی در مدیریت فرهنگی فعلی کشور نیستم.

ضمنا کیست که از شرایط رو به افول فرهنگ و اخلاق در کشور، راضی باشد و به آن معترف نباشد؟ بنده در حد و اندازه‌ای نیستم که بتوانم همه عوامل آغاز و شکل‌گیری این افول و به‌قول شما اضمحلال را احصا کنم و نمی‌توانم ضریب اهمیت هر یک از این عوامل را تعیین کنم.

همچنین نمی‌توانم زمان و دوران شروع این اضمحلال را به‌راحتی پیدا و اعلام کنم. اما این‌قدر می‌فهمم که خلاصه‌کردن این عوامل یا تمرکز دادن آن در حاکمیت‌یافتن دولت «احمدی‌نژاد» و دوران او، نگاهی به‌شدت سیاسی، ساده‌اندیشانه، ناپخته و مغرضانه است و این چیزی است که بخواهید یا نخواهید از سخنان شما استشمام می‌شود.

 اگر ادعای بنده را قبول ندارید، می‌توانید به فهرست سایت‌ها و مطبوعاتی که با ذوق‌زدگی و آب‌و‌تاب، سخنان شما را منتشر کردند نگاهی بیاندازید.

شاید هم چون چنین استقبالی را پیش‌بینی می‌کردید، دست پیش را گرفتید و تعریف و تمجید دشمن از یک حرکت و سخن را ملاکی اشتباه برای ارزیابی آن بیان کردید!
وبلاگ آرمانشهر

دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۹۰

همه حقوق متعلق به دزد یا کپی کار است؟

علم‌ها، تجربه‌ها، داستان‌ها، حکایت‌ها، زندگی‌نامه‌ها، و دیگر دسترنج‌های بشری، از سال‌ها و قرن‌های گذشته، با زحمت فراوان به دست ما رسیده است. اگر امروزه ما به آسانی و به راحت‌ترین شیوه‌ها به این آثار دسترسی داریم و از آن استفاده یا سوء‌استفاده می‌کنیم و یا به همین آسانی در اختیار دیگران قرار می‌دهیم، نباید تصور شود که به همین سادگی هم از دیگران به دست ما رسیده است.
انسان‌ها برای ترویج علم و گسترش اخلاق و معنویت و جلوگیری از هدم آن، زحمت‌ها کشیده و رنج‌ها به جان خریده‌اند، تا آنها را حفظ نموده و نسل به نسل، این گران‌بها میراث را به نسل بعدی منتقل نموده‌اند تا به دست امروزیان رسیده است.
احترام به حقوق و مالکیت معنوی یک اثر، در واقع درک و شناخت دقیق و بهتر همین زحمت‌ها و رنج‌ها و احترام به آن است.
وقتی یک مخترع، کاشف، نویسنده، دانشمند و یا روزنامه‌نگار ساعت‌ها، روز‌ها، ماه‌ها و بلکه سال‌ها، برای اختراع، کشف، نوشتن و یا تولید اثری تلاش می‌کند، باید همه حقوق مترتب بر آن اثر هم متعلق به خود او باشد. این درست نیست که فردی همه زحمت‌ها را به جان بخرد و فرد یا افراد دیگری نتایج زحمت او را به آسانی در اختیار خود بگیرند.
اگر امروز من و شما به راحتی حکایتی از زندگی و سخنان ارزشمند فلاسفه بزرگ یونان باستان که ۲۵۰۰ سال پیش در یونان می‌زیسته‌اند، می‌خوانیم و می‌شنویم و ضمن درس گرفتن از آن، مسرور هم می‌شویم، به آن دلیل است که نویسنده‌ای ۲۵۰۰ سال پیش این حکایت را از، مثلا «سقراط» شنیده و با هزار زحمت مکتوب نموده‌است. سال‌ها و سده‌ها این نوشته چون میراث گرانبهایی دست به دست شده و چون خطر فرسودگی در کار بوده‌است، نویسنده دیگری با حفظ امانت و حقوق مولف اول، از روی آن نسخه جدیدی نوشته و در نسخه جدید اشاره نموده‌است که این نوشته از فلان نویسنده هست که بدون «تصرف» «دخالت» و «تغییر» و به علت فرسودگی و خطر از بین رفتن، از روی ان استنساخ صورت گرفته و به‌‌ همان شکل نقل می‌شود. شاید همین نسخه نیز چند سال یا چند دهه بعد با همین خطر روبه رو بوده و یا اینکه قرار بوده‌است مردم بیشتری از این حکایت و پند استفاده نمایند، و لازم آمده تا نسخه‌های بیشتری از روی آن نوشته و منتشر شود. در همه نسخه‌های دوم و سوم و... نیز همین اشاره به نویسنده اولیه و اصلی و توجه به عدم «دخل» و «تصرف» در آن صورت گرفته، تا آن «امانت‌»‌ها ارزش واقعی خود را حفظ، و امروزه به آسانی و به بهترین شکل در اختیار و استفاده ما باشد.
 این دقت و توجه به حقوق معنوی و مادی تولید‌کنندگان آثار، باعث شکل‌گیری قوانین و حقوقی شده‌است که امروزه ذیل نام «حق‌مولف» «حق‌تکثیر» و یا قانون «کپی رایت» شناخته می‌شود.
 ساده‌ترین احترام به این حقوق در برخورد با یک اثر معنوی تولید شده مثل، شعر، نوشته، آهنگ، فیلم، برنامهhtml، و... آنست که اگر می‌خواهیم از آن استفاده نماییم، آنرا از ایجادکننده آن و یا کسی که حق استفاده به او واگذار شده، خریداری نماییم و یا اجازه استفاده رایگان از آن را، با حفظ شرایط، دریافت نماییم. نحوه کسب این اجازه در اکثر کتاب‌ها و فیلم‌ها و تولیدات صوتی و وبلاگ‌ها و سایت‌های اینترنتی، مشخص شده است.
در شناسنامه اکثر کتاب‌ها می‌خوانیم: «همه حقوق محفوظ و متعلق به نویسنده است» یا «همه حقوق محفوظ و متعلق به ناشر است». در چنین شرایطی در‌‌ همان شناسنامه آدرس مولف یا ناشر برای کسب اجازه یاد شده‌است. عباراتی به همین شکل را می‌توانیم درج شده روی تولیدات صوتی و تصویری ببینیم. وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها اکثرا در پایین‌ترین قسمت، شرایط استفاده از تولیدات خود را اعلام نموده‌اند، که بیش از ۹۰ در صد آنها تنها شرط استفاده را یاد کردن منبع اعلام نموده‌اند. کار بسیار آسانی که اگرچه نتایج بسیار ارزشمندی برای همه به دنبال دارد، ولی متاسفانه توسط تعداد قابل توجهی از کاربران اینترنت انجام نمی‌شود و بدون توجه به حقوق تولید کننده محتوی، نوشته، شعر، داستان، عکس، فیلم، موسیقی، و... از وب سایت‌ها کپی و در در وبلاگ یا وب‌سایت دیگر بازنشر می‌شود.
 یادداشت زیر در فیس بوک برای من ارسال شد. شاید برایتان جالب باشد نزدیک به ۱۰ دقیقه در «گوگل» به دنبال منبع آن گشتم و پیدا نکردم. و جالب توجه بود که این حکایت در بیش از ۳۰ وبلاگ‌ و وب‌سایت بدون یادکردن از منبع اصلی آن، باز نشر شده بود.
کمترین معنی این اقدام «دزدی» است. خیلی راحت «دزدی» است و هیچ فرقی با بالا رفتن از دیوار مردم به قصد سرقت دسترنج مادی آن‌ها ندارد. معنی دردآور دیگر آن اینست که کاربران اینترنتی و مدیران وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها کمترین ارزشی برای دستکم قانونی که برای حفاظت از حقوق خودشان طراحی شده قائل نیستند.

هر زمان شایعه‌ای را شنیدید و یا خواستید شایعه‌ای را تکرارکنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید!
در یونان باستان «سقراط» به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط! می‌دانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده‌ام؟ سقراط پاسخ داد: «لحظه‌ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.»
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی، لحظه‌ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم. اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می‌خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد جواب داد: «نه، فقط در موردش شنیده‌ام.
» سقراط گفت: «بسیار خوب، پس واقعا نمی‌دانی که خبردرست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم،» پرسش خوبی «آنچه را که درموردشاگردم می‌خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟» مردپاسخ داد: «نه، برعکس…» سقراط ادامه داد: «پس می‌خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟» مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت. سقراط ادامه داد: «و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آنچه را که می‌خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟» مرد پاسخ داد: «نه، واقعا…» سقراط نتیجه گیری کرد: «اگرمی خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من می‌گویی؟