سهشنبه، خرداد ۲۵، ۱۴۰۰
سروش در حمایت از همتی
در انتخابات ریاستجمهوری دور سیزدهم، که عموم شهروندان ناراضی از وضع موجود، و کثیری از فعالان سیاسی و جناحی میانهرو، آنرا در اعتراض به ردصلاحیت نامزدهای سابقه و نشاندار خود، به طرز معناداری تحریم کردهبودند، عبدالکریم سروش در بیانیهای منثور از نامزدی «عبدالناصر همتی» به این شرح حمایت کرد:
دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۴۰۰
هاشمی رد صلاحیت شد چون رأی داشت
وزیر اطلاعات دولت دوم احمدینژاد تازگی مدعی شده گزارشی را به شورای نگهبان در سال ۹۲ داده که بر اساس همان گزارش صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ رد شده است.
عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان سخنان مصلحی را رد کرده اما این ادعا بازتابهای گستردهای در محافل سیاسی و رسانهای داشت.
آنگونه که حیدر مصلحی گفته، در زمان بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری سال ۹۲ «جمعبندی من این بود با توجه به شرایط نظام مصلحت این بود ایشان ردصلاحیت بشوند و دلایل آنرا هم نوشتم. فقها و حقوقدانان شورای نگهبان هر چهقدر در ذهنِشان گشتند که یک انقلت در مجموعه من بیاورند نتوانستند.»
وزیر پیشین اطلاعات گفته: «یکی از حقوقدانان شورای نگهبان سؤالی مطرح کرد که مگر ایشان چه گفتهاند که رد صلاحیت شوند، گفتم من با شخص کاری ندارم، من میگویم حفظ نظام این هزینه و این فایده را دارد.»
هاشمی ۲ سال بعد در مهرماه سال ۹۴ در گفتوگویی با انتخاب در گفتهبود: «مصلحی در جلسه آنها گفته که ما صبح و ظهر و شب بهطور مرتب آرای آقای هاشمی را رصد میکنیم که ساعت به ساعت بالا میرود و الان به ۷۰٪ رسیده، و در این چند روز تا انتخابات اگر همینطور بالا برود، ایشان از ۹۰٪ بالاتر میرود و ما مصلحت نمیدانیم. چون اگر ایشان بیاید، همه رشتههای دورههای ما را پنبه میکند.»
سخنگوی شورای نگهبان اما در توئیتی و در واکنش به اظهارات مصلحی در ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی نوشت: «آقای مصلحی هرگز چنین مطلبی را در جلسه شورا بیان نکرد و نسبت به دیگر مطالب کلی ایشان نیز بهشدت اعتراض شد و اعضا آنرا قبول نداشتند.
نمیخواهم برخورد آقایان را در جلسه با ایشان بگویم. شورا گزارش نهادهای قانونی را بررسی میکند و نهایتاً بر اساس تشخیص و رأی اعضا نتیجه اعلام میگردد.
اسحاق جهانگیری اگر چه در حال حاضر جزو نامزدهای ردصلاحیت شده انتخابات است، اما ۹۲ رئیس ستاد تبلیغاتی هاشمی بود.
او در واکنش به سخنان مصلحی از شورای نگهبان خواست که فیلم و صوت آن جلسه معروف را منتشر کند. جهانگیری در رشته توئیتی نوشت: «اظهارات دیرهنگام وزیر اطلاعات دولت دهم تأمل برانگیز است، چه جریانی با چه رویکردی مصلحت نظام را در رد صلاحیت آیتالله هاشمی رفسنجانی که به شهادت تاریخ از استوانههای انقلاب و نظام بود، میداند؟ بر اساس چه گزارشها و مستنداتی درباره مهمترین مسائل کشور حتی در شورای نگهبان تصمیمسازی و تصیمگیری میشود؟ با اندیشه انقلاب، منطق جمهوریت و قانون اساسی میزان رأی مردم و انتخاب مدیران توانمند حق آنان است، چه مصلحتی بالاتر از این برای ایران؟... بهعنوان رئیس ستاد مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری ٩٢، از شورای محترم نگهبان میخواهم که برای جبران حقوق پایمال شده و احترام به افکار عمومی بهجای هرگونه پاسخگویی غیرمؤثر، اقدام به انتشار فیلم و صوت کامل آن جلسه مهم کند.»
علی مطهری، دیگر نامزدی که صلاحیتش برای انتخابات پیش رو احراز نشده هم در همینباره اینگونه واکنش نشان داد: «آقای مصلحی میگوید در سال ۹۲ به شورای نگهبان گفت آقای هاشمی رفسنجانی رأی میآورد، بهخاطر حفظ نظام مصلحت نیست تأیید صلاحیت شود و شورا پذیرفت. آقای کدخدایی میگوید شورای نگهبان کاری به مصلحت ندارد و مر قانون را عمل میکند. بهراستی تکلیف عدالت و تقوا در این شورا چه میشود؟»
او «معنای رد صلاحیت شخصیتهای محبوب در این دوره» را «حل شده» دانسته و نوشته: «چون رأی داشتند برای حفظ نظام رد شدند».
مهدی نصیری سردبیر و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان نیز در اینباره نوشته که این اظهارات در حکم مهندسی انتخابات بوده است.
علی شکوریراد، دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی هم بههمین بهانه نامهای به رهبر معظم انقلاب نوشته است.
روزنامه ایران با تلخیص
هاشمی رفسنجانی بنیانگذار قید «رد صلاحیت» به بهانههای واهی برای از میدان بهدرکردن رقبا بود و تا پیش از ردصلاحیتشدن از آن دفاع میکرد و ابدا باور نمیکرد که این شتر درِ خانه خودش زانو بزند.
پنجشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۹
بیفرهنگی در فرهنگستان
اگر کسی «پلمپ» - قطعه فلزی که حکم قفل قضایی یک مکان را دارد - را بهجای «پلمب» به کار ببرد، کره عرش به زمین نمیآید. اما اگر کره عرش هم پایین آمد، برای عدهای اصلا مسئلهای نیست، این که چند نقطه اضافه گذاشتن برای یک کلمه است.
این روزها زیاد میبینیم که دانشگاههای علوم پزشکی، یا ماموران بهداشت، مغازه یا محل کسبوکار شمار اندکی از
اصناف و مغازهدارانی که پروتکل یا شیوهنامههای بهداشتی را رعایت نکرده و به اخطارها و تذکرها هم توجهی نشان
ندادهاند، را «مهروموم» میکنند.
برای «مهروموم» کردن جایی، پیش از اینها از قطعه فلزی استفاده میکردند که نه به اندازه «موم» نرم بود، و نه به
اندازه «فولاد» سخت. بنابراین میشد به آسانی مهری روی آن حک کرد و آنرا رو قفل یا چفت و بست مغازه چسباند.
این کار حکم «قفل قضایی» مغازه را داشت و صاحب مغازه بدون اجازه مقام قضایی حق بازکردن قفل و چفت و بست
مغازه، یا برداشتن مهروموم را نداشت.
بعدها واژه فرانسوی «پلمب» «polomb» و نه «پلمپ» «plomp » بیشتر در نوشتار و گفتار متداول گشت و به جای
«مهروموم» کردن میگویند «پلمب» شد، و بهجای برداشتن مهروموم هم میگویند: «فک پلمب».
این روزها دیگر از آن نخ و سیم و فلزی که مهری رو آن حک شده بود، برای «مهروموم» استفاده نمیکنند، بلکه از
کاغذهایی که یکطرف آن چسب دارد و روی آن نوشته شده این مکان به فلان علت «مهرموم» یا «پلمب» شد استفاده
میکنند و عموما این برچسب را طوری میچسبانند که اگر مالک یا هرکس دیگری بخواهد آنرا باز کند، این برچسب
از وسط پاره شود و با این وصف مالک بدون اجازه مقام قضایی وارد مکان نشود.
اینکه ما یک واژه بیگانه ناملموس و نامأنوس را جایگزی یک کلمه فارسی مأنوس و ملموس استفاده کنیم خودش یک
خطاست، اما اینکه در این جایگزینی، درست کلمه جایگزینشده را هم بهکار نبریم و بهجای «پلمب» بگوییم و بنویسیم
«پلمپ» خطایی است بزرگتر و این خطا وقتی روی برگههای مخصوص مهروموم یک دانشگاه علوم پزشکی باشد که
چندین دانشکده را مدیریت میکند و چندین معاونت و حوزه و روابط عمومی و ... هم دارد، و نظارتی بر کار چاپ یک
اعلامیه اصلی آن نیست، خودش را خیلی بزرگتر نشان میدهد، اما باز هم کره عرش به زمین نیامدهاست.
اما اگر متوجه باشیم که در این کشور دستگاهی عریض و طویل به نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» وجود دارد که
سالانه مبلغ قابلتوجهی برای همین ایرادها و واژهسازیها بودجه دریافت میکند، و در عین حال بیش از ۹۰ درصد
نهادهای رسمی کشور، کمترین توجهی به این قواعد و واژهسازی و رسمالخط ندارند، آنوقت است که بسیار متاثر
میشویم که آنهم بودجه به سادگی از جیب ملت به چاه ویل بیتوجهی میرود و جای آن دارد که کسی مثلا یک نماینده
مجلس، با اختصاص این بودجه به فرهنگستان زبان و ادب فارسی اعتراض کند و جلو آن را بگیرد، یا اگر جلو این
حاتمبخشی را نمیگیرند، دستکم جلو آن بیتوجهی عمومی به این ساختوسازهای فرهنگی و مصوبات این فرهنگستان خصوصا در نهادههای رسمی را بگیرند.
والا داستان مصوبات فرهنگستان و بیتوجهی عمومی به آن میشود داستان سه نفر که در پیمانکاری مشترک برای یک
پروژه لولهگذاری، قرار گذاشته بودند یکی، جای لوله را بکند، دیگری لوله بگذارد و سومی هم روی لوله خاک بریزد.
یک روز شخص لولهگذار نیامده بود، دو نفر دیگر گفتند به ما مربوط نیست که او نیامده ما وظیفه خود را انجام میدهیم، بنابراین یکی گود برمیداشت و دیگری بدون اینکه لولهای در این گود گذاشتهشود، گود را پر میکرد.
«پلمپ» و «پلمب» و «مهروموم» بهانه نوشتن این یادداشت بود، اما برای اینکه مشتی نمونه خرورا بر ادعایم برای
بیتوجهی بیش از ۹۰ درصد نهادهای رسمی کشور به مصوبات فرهنگستان نشان دهم اشاره میکنم که فرهنگستان ادب
فارسی سالهاست مصوب کرده کلمه «رئیس» به همین شکل نوشته شود نه به شکل غلط «رییس» ولی نگاه کوچکی به
اخبار روابط عمومی نشان میدهد بیش از ۹۰ درصد دانشگاهها که از این کلمه پرکاربرد در خبرهایشان استفاده
میکنند، به جای «رئیس» مینویسند: «رییس» یا به جای «مسئول» مینویسند: «مسوول» و به جای «هیئت» مینویسند: «هیات» و خیلی خطاهای دیگر و نهایتا عموما به جای اینکه بنویسند مهروموم، مینویسند «پلمب» و تازه همین «پلمب» را هم به خطا مینویسند: «پلمپ».
بعد از آن اغلب خبرگزاریهای رسمی هم که برای انتشار این خبرها بودجه دریافت میکنند و باید دروازبانی بر خبر
داشته باشند و خبر را ویرایش و پیرایش کنند، بدون توجه به مصوبات یاد شده، همین خطاها را تکرار میکنند و رئیس
را رییس، هیئت را هیات، مسئول را مسوول و ... مینویسند.
انگار یک کار پیمانکاری بین مجلس و دانشگاه و مردم و مجلس است که مجلس بودجه بدهد، فرهنگستان واژه تصویب کند
و مردم و خصوصا دانشگاهیان رعایت کنند و اگر رعایت نکردند، به مجلس و فرهنگستان مربوط نیست یکی بودجه خود
را تصویب میکند و دیگری هم «واژه» خود را، توجهی هم نشد نشد.
منتشر شده در آفتاب یزد
دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۹
از مردهشویی تا پولشویی
«احمد توکلی» عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و «حسین رجایی» معاون «سازمان دیدهبان شفافیت و عدالت» در یادداشت مشترکی اعلام کردهاند: کسی که جنازه مصباح یزدی را پیش از کفنودفن شستوشو داده «یک ابربدهکار بانکی است.»
خطاب توکلی و رجایی به صحبتهای کاظم صدیقی امامجمعه موقت تهران در یک برنامه تلویزیونی بود که میگفت: آیتالله مصباح یزدی هنگام غسل چشمان خود را باز کرد و نگاه مهربانانهای به حاضران انداخت و دوباره چشمانش را بست.»
مدتی بعد صدیقی مجبور شد از سخنانش کوتاه بیاید. اما قبلاش توضیح دادهبود که این حرفها را بهنقل از غسال مصباح گفتهاست.
هر چند خانواده مصباح بخشی از ماجرا را تکذیب کردند، اما در حقیقت بخش اصلی ماجرا که فردی وجود دارد که به بخشی از جریان روحانیت ایران بسیار نزدیک است و البته بدهیهای سنگینی به سیستم بانکی کشور دارد، تکذیب نشد.
آنچنانکه توکلی توضیح داده: «حتی اگر خبر نقلشده درست هم نبوده باشد، در تغسیل مرحوم آیتالله حقشناس در منزل فرد موضوع بحث و با مشارکت وی شکی نیست. بههمین دلیل در هشدار ما و لزوم توجه بزرگان، زمامداران و علما هیچ خللی وارد نمیشود. این خیرخواهی را بپذیرید و فریب کسانی را نخورید که میخواهند در سایه بزرگکردن یک موضوع فرعی (که مسبب آن نیز ما نبودیم) اصل موضوع را در سایه قرار دهند.»
توکلی و رجایی با اشاره به صحبتهای کاظم صدیقی در یادداشت خود نوشتهاند: «غسّال آیتالله مصباح، همان غسال مرحوم آیتالله حقشناس است.»
همین اشاره کافی است که ذهنها بهسمت «رضا مطلبیکاشانی» برود؛ همان ابرسرمایهداری که چندی پیش شراکت او و حجتالاسلام پناهیان حاشیه فراوان آفرید.
ماجرا این بود که خبری منتشرشد مبنی بر رابطه مالی حجتالاسلام پناهیان با مطلبی که ظاهرا در یک ساختمان شریک بودند.
پناهیان در واکنش به این خبر گفته بود ساختمانی را بهصورت شراکتی با فرد دیگری ساختهاند، و او سهم آن فرد [رضا مطلبی کاشانی] را خریده، چون مطلبی کاشانی به آن پول نیاز داشته و چون نام آن شخص در گواهی پایان کار ذکر شده، همهجا گفتهاند پناهیان با فلان کارخانهدار شریک است.
توکلی پیشتر درباره او نوشته بود: «نفوذ رضا مطلبی کاشانی خطرناک است، چون با لباس تاجرِ خیرِ متدین به علما و مسئولان تقرب میجست. البته آرزو و چشمداشت طعمهها، وسوسههایش را کارساز میکرد.»
بهگفته توکلی در این وضعیت اقتصادی مطلبی کاشانی فقط ۴۰ میلیارد تومان خمس پرداخت کردهاست.
رضا مطلبی کاشانی تنها چهره غیرسیاسی حاضر در تولیت آستان قدس، مالک تک ماکارون است. او در ماجرای دریافت ارز وارداتی، حدود ۶ میلیون یورو ارز دولتی دریافت کرده که این رقم میتواند میزان نفوذ او را نشان دهد.
سال ۹۱ مطلبی نفر اول فهرست ۶ نفره موسسان موسسه پژوهشی آموزشی اندیشههای امام خمینی بود. اگر نام ۵ نفر دیگر را مرور کنیم، به اسامی آشنایی میرسیم. مشهورترین آنها کاظم صدیقی است که با مطلبی در یک موسسه فعالیت دارد.
نام دیگری سیدمهدی خاموشی است که زمانی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی بود. سردار محمد حجازی جانشین فرمانده قدس سپاه و غلامرضا فیاضی نماینده خراسان شمالی در خبرگان از دیگر موسسان هستند.
مجمع خیرین امید کشور شرکت دیگری است که مطلبی در هیئت مدیره آن حضور دارد. حبیبالله بوربور (پدر سارا بوربور همسر مجتبی رضاخواه نماینده مجلس یازدهم) و مجتبی رحماندوست در هیئت مدیره این شرکت حضور دارند.
موسسه علمی فرهنگی علامه عسگری، دیگر جایی است که نام مطلبی در میان مدیران آن دیده میشود. وی از ۹۲ در این شرکت به سمت رئیس هیئتمدیره و خزانهدار و اسدالله امیراصلانی به سمت عضو هیئت مدیره و مدیرعامل انتخاب شدند.
امیراصلانی متهم ردیف اول پرونده مشهور به المکاسب بود که در نهایت تبرئه شد. با روی کار آمدن «احمدینژاد» او مدیر موسسه مالی اعتباری توسعه، و چندی پیش از او بهعنوان چهره برگزیده صنعت بانکداری تقدیر شد.
بنیاد خیریه غدیر بنیاد دیگری است که مطلبی در آن با مرتضی نبوی، سید مصطفی میرلوحی و ابراهیم انصاریان (نزدیکان مهدوی کنی) همکاری دارد. فرد دیگری که نام او در بنیاد خیریه غدیر دیده میشود، داوود مددی از همراهان احمدینژاد در دوره شهرداری تهران بود.
موسسه غیردولتی کمکهای مردمی به بیماران سرطانی که بعدا به نام شناخت و مهار سرطان (شمس) تغییر نام داد، نام یکی دیگر از موسسات غیرانتقاعی است که امیراصلانی در آن حضور دارد.
مهمترین شریک او در این شرکت، علیرضا زاکانی رئیس فعلی مرکز پژوهشهای مجلس است. جالبترین قسمت این موسسه اینجاست که وقتی نام این موسسه به شناخت و مهار سرطان تغییر کرده، زاکانی و مطلبی همزمان از این موسسه خارج میشوند.
شرکت دیگر مطلبی کاشانی، خیریه و نیکوکاری ریحانه است. این خیریه ۳ عضو هیئتمدیره دارد. ۲ نفر اول رضا مطلبی کاشانی و مهرداد نوری هستند. فردی که در سایر شرکتهای مطلبی نیز حضور دارد و بهنوعی مهمترین شریک او محسوب میشود. از «تک ماکارون» و «آرد داران» تا «زایشگاه الوند» و البته همین خیریه ریحانه.
عباس عبدی در واکنش به صحبتهای توکلی نوشت: «خانهای که در آن یک غسالخانه ویژه و طبعا لاکچری وجود داشتهباشد، دیدن دارد. از الان باید آنجا را ثبت فرهنگی و بعدا تبدیل به موزه کرد.»
رجانیوز در همین رابطه نوشت: توکلی در آخرین اظهارات خود بهدروغ مدعیشده که غسال آیتالله مصباح یزدی، یک ابَربدهکار بانکی است! این اتهام دروغ توسط فرزند مرحوم علامه مصباح تکذیب و به ایشان اطلاع دادهشده که البته تاکنون عذرخواهی نکرده است.
امیدی به اصلاح شخصیت مذبذب احمد توکلی نیست، اما انصاف حکم میکند که وی بابت این اتهامزنی دروغ از مقام معظم رهبری و خانواده آیتالله مصباح و جریان انقلابی عذرخواهی کند.»
سهشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۹
رابطه با آمریکا یا «جواب خدا»
در طول ۴۰ سال گذشته، موضوع رابطه با آمریکا همواره یکی از چالشهای مهمی بوده که نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران با آن دست به گریبان بوده است.
و یکی از کسانی که بسیار تلاش کرد تا راهی برای عبور از این بحران و این چالش بیابد، هاشمی رفسنجانی بود. وی در خاطرات خود به این نکته اشاره داشته است:
«زمان ریاستجمهوری، آقای روحانی، مشاور من و رئیس شورای عالی امنیت ملی بود. نظر او هم مثل من است که ما باید مسئلهمان را با آمریکا حل کنیم. آقای روحانی برای منافع و ضررهای این کار دو ستون درست کرده بود. من بر آن اساس و نظر، و ضمن این که خودم هم نظراتی داشتم و اضافه کردم، رفتم و با آقا صحبت کردم»….
«خیلی بحث کردیم. یکی – دو ساعت بحث کردیم {در باره آمریکا} و به نتیجه نرسیدیم. معمولاً وقتی با ایشان اختلاف داشته باشم، نهایتاً نظر ایشان را برای خودم حجت میدانم. چون ایشان رهبر هستند و حق اظهارنظر قاطع دارند. همین الان هم همینطور است.
من گفتم نمیتوانم حرف دیگری به شما بزنم و فقط مسئلۀ ما و خداست. بالأخره در روز قیامت از من و شما میپرسند چرا این همه ضرر و مشکلات برای نظام و مسلمانان ایجاد شد. اگر اینها را بر عهده میگیرید، من دیگر حرفی ندارم. ایشان گفتند: بله، جواب خدا با من باشد.» (ص۶۷۵)
در گفتوگوی فوق، حسن روحانی نیز با هاشمی همنظر است و منافع و ضررهای رابطه با آمریکا را برای رهبری توضیح میدهند. تلاش این دو، بیسرانجام است و به نتیجه مورد انتظار که همانا برقراری رابطه با آمریکاست، نمیرسند.
در نگاه اول از متن چنین برمیآید که چالش اصلی حاکمیت و مردم، حل مسئله آمریکاست اما اگر دقیقتر و عمیقتر به این گفتوگو نگریسته شود بهسادگی عیان میگردد که امر بحرانزا در جمهوری اسلامی فقدان رابطه با آمریکا نیست، بلکه آن است که مسئولین خود را در برابر مردم مسئول و پاسخگو نمیدانند.
هاشمی، به هیچ وجه، نگران نظر و رأی مردم نیست و نمیگوید اگر مردم از ما درباره این همه مسائل و آسیبها توضیح بخواهند، چه توجیهی داریم؟ بلکه همه چیز را به قیامت و خدا حواله میدهد و خامنهای هم جواب به خدا را برعهده میگیرد.
یعنی اینان مردم را دچار مسائل و مشکلات بیشمار میکنند و از آنجایی که قدرت خود را عطیه و هدیهای الهی میدانند، بهجای پاسخگویی به مردم، نگران چگونگی جوابدادن به خدا هستند.
به همین دلیل، بدون توجه به وضعیت نابسامان مردم، و بدون توجه به رأی و نظر ایشان، همچنان به راه خود میروند و بر این گمان باطلاند که گویی دستورات خداوند را اجرا میکنند.
جمعه، آبان ۰۹، ۱۳۹۹
ملال و میل به فاجعه
آرش نریمانی/کسانیکه جلوی درِ بیمارستان جم برای استاد شجریان جمع شدهاند، زمانیکه میفهمند هنوز استاد فوت نکرده است دچار خسران میشوند.
تو گویی چیزی را از دست دادهاند. این «چیز» در روانکاوی همان «علت ابژهٔ میل» است برای انسانها. در جهانی که بیمعنا شده باشد، انسانها در آن به هر چیزی متوسل میشوند تا مکانیسم میلشان حرکت کند. زندهبودن استاد مویهکردن بر او را از انسانها میگیرد.
انسانهای نگرانِ حال استاد، تشنه خون استادند! از لحاظ روانکاوی عصبانیت مردمان جلوی بیمارستان اصلا بهخاطر کتمان حقیقت مرگ استاد نیست، بلکه مسئله بر سر اینست که این مساله (زندهبودن استاد) مانعی ایجاد کرده است در فرایند میلورزی انسانها.
وقتی رئیس بیمارستان جم به مردم تجمعکننده گفت که استاد همچنان زیر دستگاه زنده است، یکی از میانهٔ جمع با خشمی کینتوزانه فریاد زد: «لعنت بهت اگه دروغ بگی». ترجمان دقیق این جمله ایناست: لعنت بهت که خبر زندهبودن استاد را دادی؛ باید زودتر بمیرد تا سوگوار شویم تا بامعنا شویم.
ویروس کرونا هم همین است. لذت بالا و پایینکردن اخبار در گوشی و شنیدن آمار جدید مبتلایان به ویروس کرونا برای انسان مدرن واجد لذت است.
انسانی که در گوشهٔ امن خانهٔ خویش خوابیده، با در دست گرفتن گوشی همراه خود، بهدنبال فاجعه میگردد تا بلکه این فاجعه زندگی بیمعنا شدهٔ او را معنادار کند. انسان اکنون از طریق فاجعه است که همچنان میتواند میل بورزد.
انسانی که قدرت دوستداشتن را از دست داده است. اینها همه ویژگی انسانیست که در کودکی خویش مانده است. جامعهٔ کودکمانده.
جامعهای که در آن مردمانش قدرت آفرینندگی را از دست دادهاند و کوچک شدهاند.
مردمانی که بهقول «کانت» از نابالغی و کودکی خویش خرسند هستند.
جمعه، آبان ۰۲، ۱۳۹۹
دلایل حمله نماینده ولیفقیه به آيتالله سيستانى
«حسین شریعتمداری» نماینده خامنهای در روزنامه کیهان، ۵ مهرماه در یادداشتی با عنوان «برخاسته از ارادت» آيتالله سيستانى را مورد نکوهش قرارداد.
دلیل این انتقاد شدیداللحن، سخنان مرجع تقلید شیعیان در مورد نقش سازمان ملل در انتخابات پارلمانی عراق است که در دیدار با جنین پلاسخارت، نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در عراق روز ۲۳ شهریورماه مطرح شده بود. انتقاد نماینده ولیفقیه از سیستانی بیش از آنکه ناشی از سوء برداشت در ترجمه خبر این دیدار باشد، ریشه در رقابت میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه دارد.
پیشینیه تاریخی حمله شریعتمداری به سیستانی
حدود ۱۰۰ سال قبل، وقتی «حوزه علمیه قم» تأسیس شد، درصدد رقابت با حوزه کهن نجف برآمد. اما تجربه هزار ساله حوزه نجف، و وجود زیارتگاه امام علی در آن، به این شهر جایگاهی ويژه در قلب شیعیان جهان بخشید.
بهعلاوه، نهاد مرجعیت تقلید شیعه، از ابتدا در این شهر تأسیس شد، و مرجع اول نجف از هر قوم و زبانی که باشد، جایگاه اول میان مراجع تقلید شیعیان جهان را داشته است.
در نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و قدرتگرفتن یک جریان از حوزه قم، رقابت بین دو نهاد دینی به رقابت میان یک نظام سیاسی و یک نهاد دینی تبدیل شد. همزمان با این تحولات، حکومت عراق عرصه را بر حوزه نجف تنگ کرد.
جمهوری اسلامی با استفاده از محدودیتهای ایجادشده علیه مرجعیت نجف، که موضعی همسو با نظام جدید حاکم بر ایران اتخاذ نکرد، به تخریب این مرجعیت و جلوگیری از مطرحشدن آن پرداخت.
به عنوان نمونه، در سال ١٣٦٥ کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین زمان» نوشته عمادالدین باقی منتشرشد و در آن، آیتالله خوئی با این ادعا که وی مرجع انجمن حجتیه است، مورد حمله شدید قرار گرفت.
در راستای همین سیاست، حسین شریعتمداری ۱۸ مرداد ۱۳۸۳ به دلیل سفر درمانی سیستانی به انگلیس، طی سرمقالهای با عنوان «چرا انگلیس؟» این سفر را «توطئه حساب شده و طرح چندمنظوره آمریکایی- انگلیسی» دانست و خواستار بازگشت هرچه زودتر مرجع تقلید شیعیان از انگلیس و مورد بازخواست قراردادن افرادی که وی را برای درمان به انگلیس برده اند، شد.
طبق بررسیها، در همان دوران، برخی مراجع تقلید ایرانی مانند جواد تبریزی برای درمان به لندن سفر کردند، اما نماینده خامنهای اشارهای به آنها نکرد.
انتقاد سیستانی از قانون اساسی جمهوری اسلامی
سیستانی از صدور بیانیه و یا هر نوع سخن در مورد ایران اجتناب میکند. حتی به معدود نامههایی که رهبر ایران بهمناسبت بیماریاش برای او فرستاده، پاسخ کتبی نداده است. هرچند که برخی ادعا میکنند فرزندش شفاها پاسخ را به دفتر رهبر ایران داده، ولی سایت سیستانی که اصل نامه را منتشر کرده، پاسخآش را منتشر نکرد.
اما میتوان از طریق کتاب «آيتالله سيستانی و عراق جديد» نوشته «مسیح مهاجری» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی که چند بار به دیدار سیستانی رفته و گزارش این دیدار را در این کتاب منتشر ساخت، به برخی دیدگاههای صریح مرجع تقلید شیعیان در خصوص ایران پی برد.
سیستانی در واکنش به سخنان مهاجرى درباره رواج خرافات و انحراف عقیده و سستی اعتقادات در ایران، میگوید: «شما خودتان اين وضع را بهوجود آوردهايد. هی کرامات گفتيد. معتقدم شما خودتان، کشور را بهروزی انداختهايد که اين گرفتاریها پيش آمده».
وقتی مهاجری از سیستانی میخواهد علیه این امر موضعگيری کند، سیستانی پاسخ میدهد: «ايران مهندسی شدهاست و سرمهندس هم دارد و من نبايد دخالت کنم.» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی با بیان اینکه منظورش دخالت این مرجع تقلید در مسائل حکومتی ایران نیست، از او میخواهد برای حفظ دين در امور اعتقادی اعلام موضع نماید، سیستانی با اشاره به شعار معروف ایرانی «سياست ما عين ديانت ماست»، بیان میکند که «چهطور میتوانيد اينها را از همديگر جدا کنيد؟ ... آقای بهشتی قانون اساسی را طوری ترتیب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقیمانده و بقیه چیزها مربوط به حکومت است. بنابراین، ما چه بگوییم؟» روشن است که منظور سیستانی از حکومت همان ولایت فقیه است.
تفاوت رویکرد ایران و سیستانی در عراق
تفاوت این دو رویکرد در امورد داخلی عراق بهروشنی قابل مشاهده است. مواضع سیستانی راجع به امور داخلی عراق، کاملا با سیاستهای ایران متفاوت است. البته در نتیجه پروپاگاندای حاکم این تفاوت از چشم خیلیها پنهان مانده است.
اما قیام اکتبر گذشته جوانان عراق، این مسئله را هویدا کرد. در حالی که سیستانی از قیام جوانان حمایتکرد و در پاسخ به خواستههای آنها خواستار استعفای دولت شد، خامنهای آن قیام را دسیسه آمریکا و کشورهای عربی دانست، و خواستار خاموشکردن آن گردید.
دلایل خشم ایران از دیدار اخیر سیستانی
مرجع اعلای نجف در دیدار با نماینده دبیرکل سازمان ملل، مواردی از این قبیل را یادآور شد: تأکید بر شفافیت و سلامت انتخابات و نظارت بر آن با هماهنگی بخش مربوطه در نمایندگی سازمان ملل متحد، ضرورت تحقق عدالت اجتماعی و تأکید بر اعمال حاکمیت دولت و انحصار اسلحه در دست آن، مبارزه جدی با فساد، مجازات عوامل قتل معترضان و متجاوزان و عوامل ترور، تأکید بر منافع ملی، استقلال و تمامیت کشور...
درحقیقت میتوان این موارد را بهنوعی محکومیت گروههای طرفدار ایران در عراق دانست.
موضوع دیگری که باعث خشم ایران از سیستانی شد، موضوع نظارت سازمان ملل بر انتخابات است. جمهوری اسلامی با این اصل مخالف است. در سال ١٣٨٦ هنگامی که شورای نگهبان بسیاری از کاندیداها را ردّ صلاحیت کرد، نهضت آزادی ایران خواستار نظارت بینالمللی بر انتخابات شد. خامنهای از این پیشنهاد برآشفت و گفت: «بعضیها حتی شرم نکردند. گفتند ناظرین بینالمللی بیایند نظارت کنند بر این انتخابات. بیگانهها، دشمنها که با اصل انتخابات و با اصل ملت ایران مخالفاند، با هر چیزی که به نفع ایران است، مخالفاند، اینها بیایند بشوند قاضی! این بزرگترین جسارت به ملت ایران است.»
مسئله دیگری که ناراحتی ایران را موجب شد، خودداری سیستانی از اشاره به موضوع خروج نیروهای بینالمللی از جمله نیروهای آمریکا از عراق است، در حالیکه این امر برای ایران از اهمیت بالایی برخوردار است.
بهویژه اینکه چند روز پیش، هشام داود مشاور نخستوزیر عراق گفته بود که نظر مرجعیت این است که حکومت باید نیاز خود را به وجود نیروهای بینالمللی در عراق بررسی کند و این موضوع سوژه تخریب سیاسی همدیگر نباشد.
رسانههای همسو با ایران، داود را تحریفکننده نظر مرجعیت دانستند. عدم اشاره مرجعیت به این موضوع به معنی تأیید حرف مشاور نخستوزیر بود.
یادداشت شریعتمداری
در حالی که بر اساس ماده ۲۷ قانون مطبوعات ایران «هرگاه در نشریهای به رهبر یا شورای رهبری جمهوری اسلامی ایران و یا مراجع مسلم تقلید اهانت شود، پروانه آن نشریه لغو و مدیرمسئول و نویسنده مطلب به محاکم صالحه معرفی و مجازات خواهند شد»، شریعتمداری بارها به مراجع تقلید داخل ایران حمله کرد، اما هیچوقت مورد مؤاخذه قرار نگرفت.
به این دلیل، تصور کرد که میتواند همین کار را در مورد سیستانی انجام دهد. یادداشت او بهروشنی توهین به مرجع اعلای شیعیان است. صرفنظر از موضوع اصلی یادداشت یعنی ضرورت برگزاری انتخابات پارلمانی تحت نظارت نمایندگانی از سازمان ملل متحد، شریعتمداری به سیستانی بیحرمتی کرد.
استفاده از عبارت «دامعزه» برای سیستانی به جای «دامظله» نوعی توهین محسوب میشود. آیهای که در متن یادداشت آمده، نیز به پذیرش داوری طاغوت از سوی مدعیان ایمان اشاره دارد و تعریضی آشکار به سیستانی است.
شریعتمداری با تأکید بر اینکه سازمان ملل یک اهرم فشار در اختیار قدرتهای زورگو، مخصوصاً آمریکا و متحدان آن، و کمکگرفتن از آنها بدبینی به ملت، خوشبینی به بیگانگان و پایمال ساختن استقلال عراق است، درحقیقت نظر خامنهای را تکرار میکند و برای مرجع تقلید شیعیان جهان تعیین تکلیف میکند.
تأکید بر این امر، علاوه بر اینکه دخالتی آشکار در امور داخلی عراق است، نشاندهنده نگرانی جمهوری اسلامی از سرایت این امر به دخل ایران و درخواست نظارت بینالمللی بر انتخابات جمهوری اسلامی است.
عملا نیز چنین شد، دهها تن از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی در بیانیهای از مراجع تقلید در ایران درخواست کردند رویکرد سیستانی در عراق را در پیش بگیرند. درخواست شریعتمداری از دفتر سیستانی برای تصحیح این بخش از گزارش ملاقات یادشده، تعیین تکلیف برای دفتر مرجعیت است.
واکنشها
با توجه به اینکه مقاله به زبان فارسی منتشر شدهاست، واکنشها در ایران پیش از عراق آغاز شد. حسن روحانی، جواد ظریف و برخی دیگر از مقامات کشور از سیستانی تمجید کردند. سخنگوی وزارت خارجه نیز اعلام کرد: موضع روزنامه کیهان هیچ ربطی به ارکان جمهوری اسلامی ایران ندارد.
این مسئله فرصتی شد برای مطرحکردن رویکرد سیاسی سیستانی و تفاوت آن با رویکرد حاکم در ایران.
در عراق نیز علاوه بر رئیسجمهور، رئیس پارلمان، رئیس شورای عالی قضایی، نخستوزیر حیدر عبادی که بهدفاع از سیستانی برخاستند، مقامات نزدیک به ایران، نیز مانند نوری مالکی مجبور به دفاع از مرجعیت شدند. این واکنشها شریعتمداری را به عذرخواهی واداشت.
دو روز بعد از آنکه نماینده خامنهای سیستانی را مورد نکوهش قرار داد، یادداشتی دیگر با مضمون عذرخواهی منتشرکرد. عذرخواهی از این بابت که برداشت او از نظر سیستانی با آنچه که مرجع شیعیان گفته بود، همخوانی نداشت.
او فکر میکرد که سیستانی خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخاباتشده، در حالیکه منظور مرجع اعلای نجف همخوانی نظارت با ضوابط سازمان ملل بودهاست.
آنچه از متن عذرخواهی بر میآید، این است که از نظر شریعتمداری، چنانچه سیستانی واقعا خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخابات شدهباشد، انتقاد او بهجا بود.
دلیل حمله نماینده ولیفقیه در روزنامه کیهان به سیستانی، برداشت غلط از عبارت عربی نبود. انتقاد شدید او از مرجعیت نجف، بیانگر تداوم چالش میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه است.
برخی این دو رویکرد را گفتمان ولایت (نظام ایران) و گفتمان نظارت (سیستانی) مینامند. رویکرد نخست همهچیز را در اختیار و صلاحیت یک فرد که «ولیفقیه مطلق» نامیده میشود، میداند و تمام دنیا و سازمانهای بینالمللی را دشمن و آلتِدست استکبار میانگارد و هرگونه تعامل با خارج را با دیده شک و تردید مینگرد.
در حالی که رویکرد دوم، بهدنبال دولت مدنی، حقوق شهروندی، عقلانیت سیاسی و تعامل با خارج و سازمانهای بینالمللی جهت حل مشکلات داخلی است.


