یکشنبه، تیر ۰۸، ۱۴۰۴
نامهی فرماندهان سپاه به خاتمی در سال ۷۸
برابر با گزارشهای پراکنده و گاه متناقض در رسانههای ایران، نامه ۲۴ فرمانده سپاه به «سید محمد خاتمی» رئیسجمهور وقت، دو هفته بعد از اتفاقات کوی دانشگاه تنظیم و در اختیار رئیسجمهور قرار گرفته است.
متن نامه ۲۴ فرمانده ارشد سپاه به آقای خاتمی که مشخص نیست در چه تاریخی نوشته و به دفتر رئیسجمهور تسلیم شدهاست:
با عرض سلام و خستهنباشید به استحضار میرساند:
جناب آقای خاتمی، چند شب پیش وقتی گفته شد عدهای با شعار علیه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهٔ شهید مطهری در حرکتاند، بچههای کوچک ما در چشم ما نگریستند، انگار از ما سؤال میکردند غیرت شما کجا رفته است؟
جمعه، مهر ۲۹، ۱۴۰۱
میتوان مدرن زیست و امالقرای اسلام هم بود
مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
من برانداز نیستم. البته به معنای آن نیست که اعتقادی به نوع حکومت فعلی یعنی ولایتفقیه داشته باشم. من هیچ دلیل عقلی، نقلی، علمی و حتی دینی در اثبات ولایت یک انسان غیرمعصوم، جز ادعای خود فقیهان نیافتهام.
اما اکنون میدانم که فروپاشی این نظام توسط یک انقلاب به معنای افزودهشدن رنج مردم و مصادره آن توسط گروهی دیگر و حتی تجزیه ایران عزیز خواهد بود، از سوی دیگر ادامه حکومت را به شکل فعلی موجب تضعیف بیشتر ایران، اسلام و مردم میدانم و خطر فروپاشی اجتماعی را محتمل میدانم، لذا معروض میدارم که به گمانم عمده مخالفتها در ایران بر حول محور اجبارهای زندگی شخصی اعم از سبک پوشش، استفاده از تفریحات، نابرابری امکان رشد و ارتقای شغل و وجود طبقهبندی شهروندی است.
کسر زیادی از مردم علت دشمنی ایران با آمریکا را نمیپذیرند. در ضمن علیرغم مخالفت با اسرائیل، خواهان پرداخت هزینهای بیش از فلسطینیان و اعراب نیستند.
مردم با صنعت موشکی و هستهای مخالف نیستند. اما ترجیح آنها به زندگی بدون رنج خود را قبول ندارند. دولت یکدست، نشانهای از تمایل شما به عدم پذیرش هر نوع تفکر مخالف است. گرچه نتیجه آن اکنون معلوم شده است. به عنوان یک ایرانی و مسلمان دوست دارم اعتلای ایران و اسلام را بدون دخل و تصرف دولت ببینم.
کاش این سالهای آخر بگذارید، و اعتماد کنید که مردم صفر تا صد سیاستگذاری، اعم از خارجی و داخلی را توسط نمایندگان واقعی منتخب خود انجام دهند.
باور کنید میشود پیشرفت کرد و میشود امالقرای اسلام بود و در عین حال در جهان مدرن زیست.
دکتر سهراب صالحی متخصص اورولوژی فلوشیپ یوروانکولوژی،استادیار دانشگاه
جمعه، آبان ۰۲، ۱۳۹۹
دلایل حمله نماینده ولیفقیه به آيتالله سيستانى
«حسین شریعتمداری» نماینده خامنهای در روزنامه کیهان، ۵ مهرماه در یادداشتی با عنوان «برخاسته از ارادت» آيتالله سيستانى را مورد نکوهش قرارداد.
دلیل این انتقاد شدیداللحن، سخنان مرجع تقلید شیعیان در مورد نقش سازمان ملل در انتخابات پارلمانی عراق است که در دیدار با جنین پلاسخارت، نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در عراق روز ۲۳ شهریورماه مطرح شده بود. انتقاد نماینده ولیفقیه از سیستانی بیش از آنکه ناشی از سوء برداشت در ترجمه خبر این دیدار باشد، ریشه در رقابت میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه دارد.
پیشینیه تاریخی حمله شریعتمداری به سیستانی
حدود ۱۰۰ سال قبل، وقتی «حوزه علمیه قم» تأسیس شد، درصدد رقابت با حوزه کهن نجف برآمد. اما تجربه هزار ساله حوزه نجف، و وجود زیارتگاه امام علی در آن، به این شهر جایگاهی ويژه در قلب شیعیان جهان بخشید.
بهعلاوه، نهاد مرجعیت تقلید شیعه، از ابتدا در این شهر تأسیس شد، و مرجع اول نجف از هر قوم و زبانی که باشد، جایگاه اول میان مراجع تقلید شیعیان جهان را داشته است.
در نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و قدرتگرفتن یک جریان از حوزه قم، رقابت بین دو نهاد دینی به رقابت میان یک نظام سیاسی و یک نهاد دینی تبدیل شد. همزمان با این تحولات، حکومت عراق عرصه را بر حوزه نجف تنگ کرد.
جمهوری اسلامی با استفاده از محدودیتهای ایجادشده علیه مرجعیت نجف، که موضعی همسو با نظام جدید حاکم بر ایران اتخاذ نکرد، به تخریب این مرجعیت و جلوگیری از مطرحشدن آن پرداخت.
به عنوان نمونه، در سال ١٣٦٥ کتابی با عنوان «در شناخت حزب قاعدین زمان» نوشته عمادالدین باقی منتشرشد و در آن، آیتالله خوئی با این ادعا که وی مرجع انجمن حجتیه است، مورد حمله شدید قرار گرفت.
در راستای همین سیاست، حسین شریعتمداری ۱۸ مرداد ۱۳۸۳ به دلیل سفر درمانی سیستانی به انگلیس، طی سرمقالهای با عنوان «چرا انگلیس؟» این سفر را «توطئه حساب شده و طرح چندمنظوره آمریکایی- انگلیسی» دانست و خواستار بازگشت هرچه زودتر مرجع تقلید شیعیان از انگلیس و مورد بازخواست قراردادن افرادی که وی را برای درمان به انگلیس برده اند، شد.
طبق بررسیها، در همان دوران، برخی مراجع تقلید ایرانی مانند جواد تبریزی برای درمان به لندن سفر کردند، اما نماینده خامنهای اشارهای به آنها نکرد.
انتقاد سیستانی از قانون اساسی جمهوری اسلامی
سیستانی از صدور بیانیه و یا هر نوع سخن در مورد ایران اجتناب میکند. حتی به معدود نامههایی که رهبر ایران بهمناسبت بیماریاش برای او فرستاده، پاسخ کتبی نداده است. هرچند که برخی ادعا میکنند فرزندش شفاها پاسخ را به دفتر رهبر ایران داده، ولی سایت سیستانی که اصل نامه را منتشر کرده، پاسخآش را منتشر نکرد.
اما میتوان از طریق کتاب «آيتالله سيستانی و عراق جديد» نوشته «مسیح مهاجری» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی که چند بار به دیدار سیستانی رفته و گزارش این دیدار را در این کتاب منتشر ساخت، به برخی دیدگاههای صریح مرجع تقلید شیعیان در خصوص ایران پی برد.
سیستانی در واکنش به سخنان مهاجرى درباره رواج خرافات و انحراف عقیده و سستی اعتقادات در ایران، میگوید: «شما خودتان اين وضع را بهوجود آوردهايد. هی کرامات گفتيد. معتقدم شما خودتان، کشور را بهروزی انداختهايد که اين گرفتاریها پيش آمده».
وقتی مهاجری از سیستانی میخواهد علیه این امر موضعگيری کند، سیستانی پاسخ میدهد: «ايران مهندسی شدهاست و سرمهندس هم دارد و من نبايد دخالت کنم.» مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی با بیان اینکه منظورش دخالت این مرجع تقلید در مسائل حکومتی ایران نیست، از او میخواهد برای حفظ دين در امور اعتقادی اعلام موضع نماید، سیستانی با اشاره به شعار معروف ایرانی «سياست ما عين ديانت ماست»، بیان میکند که «چهطور میتوانيد اينها را از همديگر جدا کنيد؟ ... آقای بهشتی قانون اساسی را طوری ترتیب داده که برای مرجع فقط مسائل غسل و طهارت باقیمانده و بقیه چیزها مربوط به حکومت است. بنابراین، ما چه بگوییم؟» روشن است که منظور سیستانی از حکومت همان ولایت فقیه است.
تفاوت رویکرد ایران و سیستانی در عراق
تفاوت این دو رویکرد در امورد داخلی عراق بهروشنی قابل مشاهده است. مواضع سیستانی راجع به امور داخلی عراق، کاملا با سیاستهای ایران متفاوت است. البته در نتیجه پروپاگاندای حاکم این تفاوت از چشم خیلیها پنهان مانده است.
اما قیام اکتبر گذشته جوانان عراق، این مسئله را هویدا کرد. در حالی که سیستانی از قیام جوانان حمایتکرد و در پاسخ به خواستههای آنها خواستار استعفای دولت شد، خامنهای آن قیام را دسیسه آمریکا و کشورهای عربی دانست، و خواستار خاموشکردن آن گردید.
دلایل خشم ایران از دیدار اخیر سیستانی
مرجع اعلای نجف در دیدار با نماینده دبیرکل سازمان ملل، مواردی از این قبیل را یادآور شد: تأکید بر شفافیت و سلامت انتخابات و نظارت بر آن با هماهنگی بخش مربوطه در نمایندگی سازمان ملل متحد، ضرورت تحقق عدالت اجتماعی و تأکید بر اعمال حاکمیت دولت و انحصار اسلحه در دست آن، مبارزه جدی با فساد، مجازات عوامل قتل معترضان و متجاوزان و عوامل ترور، تأکید بر منافع ملی، استقلال و تمامیت کشور...
درحقیقت میتوان این موارد را بهنوعی محکومیت گروههای طرفدار ایران در عراق دانست.
موضوع دیگری که باعث خشم ایران از سیستانی شد، موضوع نظارت سازمان ملل بر انتخابات است. جمهوری اسلامی با این اصل مخالف است. در سال ١٣٨٦ هنگامی که شورای نگهبان بسیاری از کاندیداها را ردّ صلاحیت کرد، نهضت آزادی ایران خواستار نظارت بینالمللی بر انتخابات شد. خامنهای از این پیشنهاد برآشفت و گفت: «بعضیها حتی شرم نکردند. گفتند ناظرین بینالمللی بیایند نظارت کنند بر این انتخابات. بیگانهها، دشمنها که با اصل انتخابات و با اصل ملت ایران مخالفاند، با هر چیزی که به نفع ایران است، مخالفاند، اینها بیایند بشوند قاضی! این بزرگترین جسارت به ملت ایران است.»
مسئله دیگری که ناراحتی ایران را موجب شد، خودداری سیستانی از اشاره به موضوع خروج نیروهای بینالمللی از جمله نیروهای آمریکا از عراق است، در حالیکه این امر برای ایران از اهمیت بالایی برخوردار است.
بهویژه اینکه چند روز پیش، هشام داود مشاور نخستوزیر عراق گفته بود که نظر مرجعیت این است که حکومت باید نیاز خود را به وجود نیروهای بینالمللی در عراق بررسی کند و این موضوع سوژه تخریب سیاسی همدیگر نباشد.
رسانههای همسو با ایران، داود را تحریفکننده نظر مرجعیت دانستند. عدم اشاره مرجعیت به این موضوع به معنی تأیید حرف مشاور نخستوزیر بود.
یادداشت شریعتمداری
در حالی که بر اساس ماده ۲۷ قانون مطبوعات ایران «هرگاه در نشریهای به رهبر یا شورای رهبری جمهوری اسلامی ایران و یا مراجع مسلم تقلید اهانت شود، پروانه آن نشریه لغو و مدیرمسئول و نویسنده مطلب به محاکم صالحه معرفی و مجازات خواهند شد»، شریعتمداری بارها به مراجع تقلید داخل ایران حمله کرد، اما هیچوقت مورد مؤاخذه قرار نگرفت.
به این دلیل، تصور کرد که میتواند همین کار را در مورد سیستانی انجام دهد. یادداشت او بهروشنی توهین به مرجع اعلای شیعیان است. صرفنظر از موضوع اصلی یادداشت یعنی ضرورت برگزاری انتخابات پارلمانی تحت نظارت نمایندگانی از سازمان ملل متحد، شریعتمداری به سیستانی بیحرمتی کرد.
استفاده از عبارت «دامعزه» برای سیستانی به جای «دامظله» نوعی توهین محسوب میشود. آیهای که در متن یادداشت آمده، نیز به پذیرش داوری طاغوت از سوی مدعیان ایمان اشاره دارد و تعریضی آشکار به سیستانی است.
شریعتمداری با تأکید بر اینکه سازمان ملل یک اهرم فشار در اختیار قدرتهای زورگو، مخصوصاً آمریکا و متحدان آن، و کمکگرفتن از آنها بدبینی به ملت، خوشبینی به بیگانگان و پایمال ساختن استقلال عراق است، درحقیقت نظر خامنهای را تکرار میکند و برای مرجع تقلید شیعیان جهان تعیین تکلیف میکند.
تأکید بر این امر، علاوه بر اینکه دخالتی آشکار در امور داخلی عراق است، نشاندهنده نگرانی جمهوری اسلامی از سرایت این امر به دخل ایران و درخواست نظارت بینالمللی بر انتخابات جمهوری اسلامی است.
عملا نیز چنین شد، دهها تن از فعالان سیاسی و مدنی ایرانی در بیانیهای از مراجع تقلید در ایران درخواست کردند رویکرد سیستانی در عراق را در پیش بگیرند. درخواست شریعتمداری از دفتر سیستانی برای تصحیح این بخش از گزارش ملاقات یادشده، تعیین تکلیف برای دفتر مرجعیت است.
واکنشها
با توجه به اینکه مقاله به زبان فارسی منتشر شدهاست، واکنشها در ایران پیش از عراق آغاز شد. حسن روحانی، جواد ظریف و برخی دیگر از مقامات کشور از سیستانی تمجید کردند. سخنگوی وزارت خارجه نیز اعلام کرد: موضع روزنامه کیهان هیچ ربطی به ارکان جمهوری اسلامی ایران ندارد.
این مسئله فرصتی شد برای مطرحکردن رویکرد سیاسی سیستانی و تفاوت آن با رویکرد حاکم در ایران.
در عراق نیز علاوه بر رئیسجمهور، رئیس پارلمان، رئیس شورای عالی قضایی، نخستوزیر حیدر عبادی که بهدفاع از سیستانی برخاستند، مقامات نزدیک به ایران، نیز مانند نوری مالکی مجبور به دفاع از مرجعیت شدند. این واکنشها شریعتمداری را به عذرخواهی واداشت.
دو روز بعد از آنکه نماینده خامنهای سیستانی را مورد نکوهش قرار داد، یادداشتی دیگر با مضمون عذرخواهی منتشرکرد. عذرخواهی از این بابت که برداشت او از نظر سیستانی با آنچه که مرجع شیعیان گفته بود، همخوانی نداشت.
او فکر میکرد که سیستانی خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخاباتشده، در حالیکه منظور مرجع اعلای نجف همخوانی نظارت با ضوابط سازمان ملل بودهاست.
آنچه از متن عذرخواهی بر میآید، این است که از نظر شریعتمداری، چنانچه سیستانی واقعا خواستار نظارت سازمان ملل بر انتخابات شدهباشد، انتقاد او بهجا بود.
دلیل حمله نماینده ولیفقیه در روزنامه کیهان به سیستانی، برداشت غلط از عبارت عربی نبود. انتقاد شدید او از مرجعیت نجف، بیانگر تداوم چالش میان دو رویکرد در فقه سیاسی شیعه است.
برخی این دو رویکرد را گفتمان ولایت (نظام ایران) و گفتمان نظارت (سیستانی) مینامند. رویکرد نخست همهچیز را در اختیار و صلاحیت یک فرد که «ولیفقیه مطلق» نامیده میشود، میداند و تمام دنیا و سازمانهای بینالمللی را دشمن و آلتِدست استکبار میانگارد و هرگونه تعامل با خارج را با دیده شک و تردید مینگرد.
در حالی که رویکرد دوم، بهدنبال دولت مدنی، حقوق شهروندی، عقلانیت سیاسی و تعامل با خارج و سازمانهای بینالمللی جهت حل مشکلات داخلی است.
جمعه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۹
سید محمد خاتمی
« سید محمد خاتمی » کسی که دو دوره متوالی با رای خیره کننده و بی نظیر شهروندان ایرانی ریس جمهور بوده و در طول دو دوره ریاست جمهوری علیرغم داشتن مشی اصلاح طلبی به دلیل حسن ادب و رفتار، کمترین چالش را با نمایندگان دودوره مجلس( دوره پنم و دوره هفتم ) که اکثرا از جناح اصولگرا بودند داشت، ممنوع الخروج شد. خیلی ساده و راحت.بعد از انقلاب، دکتر «ابوالحسن بنی صدر» اولین ریس جمهور اسلامی ایران هم سرنوشتی شبیه آخرین نخست وزیر و ریس دولت قبل از انقلاب پیدا کرد.
در دیگر کشورهای جهان هم اگر نگاه کوتاهی بیاندازیم، موارد متعدد از این دست محدودیت ها برعلیه دولتمردان قابل دستیابی خواهد بود.
اما همه این موارد اشاره شده و نشده با آنچه امروزدر مورد ریس جمهور سابق ایران اتفاق افتاد متفاوت است.
اغلب ریس جمهور، نخست وزیر و یا رییس دولتهای ممنوع الخروج شده و دچار محدودیت سیاسی و قضایی شده، در کشورهایی دچار این محدویتها شده اند که نظام سیاسی اجتماعی آن کشور دچار یک تحول اساسی بواسطه یک انقلاب یا « کودتا » شده است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم رفتارسوء و اشتباه همان ریس، نارضایتی عمومی را در پی داشته و اصرار بر آن رفتار و اشتباهات وبی توجهی به اعتراضات و نارضایتی ها انقلاب و کودتا را بدنبال داشته است. یا فساد اخلاقی یا مالی باعث برکناری و ایجاد محدویت شده است.
هیچکدام از دلایل فوق در مورد آقای « خاتمی » صدق نمی کند. رفتار ایشان طی دو دوره فوق رضایت عمومی و شدید اغلب شهروندان ایرانی و همچنین تحسین و تشویق جهانی را در پی داشته است. شاید بتوان ادعا کرد که در این مورد وضعیت آقای خاتمی در مقایسه با تمام ریس جمهوران سابق کشور بعد از انقلاب بی نظیر است. رای خیره کننده ایشان در دوره دوم گواه کوچکی بر این ادعاست. ضمنا پس از پایان ریاست جمهوری ، هیچگونه گزارشی مبنی بر تخلف مالی و سوء استفاده از قدرت توسط ایشان از طرف قوه قضاییه مشاهده نشد.
اما با این همه امروز صبح از سفرایشان به کشور «ژاپن» به دنبال دعوت آن کشور برای شرکت در اجلاس سالانه «شورای تعامل در زمینه خلع سلاح هستهای»، جلوگیری شد.
این خبر و اتفاق پیش از آنکه برای من ناراحت کننده باشد خوشحال کننده بود. دوستان نزدیک شدت اراده نویسنده به ایشان را جدای از علائق سیاسی و اجتماعی می دانند و من کمترین هراسی از بروز این علاقه ندارم. اما همچنانکه قبلا به تلویح اشاره کرده ام و اکنون بار دیگر و اینبار به تصریح اعلام می کنم؛ آقای « خاتمی » « مهدی کروبی » و « موسوی » و دیگر رهبرانی که اینروزها به عنوان رهبران جنبش سبز یا در زندان دوره محکومیت خود را طی می کنند، یا به تازگی از زندان رها شده اند و یا در انتظار احضار و زندانی شدن روز را به شب می رسانند و یا آنانکه درچنین دسته ای طبقه بندی می شوند و اکنون خارج از کشور به سر می برند، با وجود چنین محدودیتها بهتر و بیشتر از گذشته متوجه رفتار سوء آن هنگام که در راس هرم قدرت بودند و یا بعدا خواهند بود می شوند. اشتباه نکنید بنده به هیچ عنوان اتهام بدون پشتوانه و سندی را متوجه هیچکس خصوصا افراد فوق یاد شده نمی کنم اما از نظر من بعضی از سکوتها و تاییدهای بدون توجیه و از سر محافظه کاری آقایان، در دوره های گذشته، سوء استفاده از فرصت خدمتی محسوب می شود، که شهروندان برای دفاع از حقوق خود به آنها با رای مستقیم تفویض کرده اند. و کارنامه آقایان از این نوع محافظه کاری ها و سکوت ها و کوتاه آمدنها سرشار است.
واما از طرف دیگر، شایعه ممنوع الخروج بودن آقای « خاتمی » کمتر از یکماه پیش در رسانه های وابسته به دولت انعکاس وسیعی یافت . دفتر آقای خاتمی و جریان محدود و اندک اطلاع رسانی جنبش سبز شایعه فوق را تکذیب کرد. اما آقای «خاتمی» قصد مسافرت داشتند و شایعه را پیش زمینه اقدام تشخیص دادند و در یک اقدام بسیار کریه و زشت، دفاع از اصل متحجرانه « ولایت فقیه » را بعنوان فرار به جلو و راه چاره در دستور کار قرار دادند. این اقدام البته بلافاصله واکنش سریع جنبش سبز را به دنبال داشت. اما خوشبختانه آخرین تیرهای ترکش آقای خاتمی و دوستان ایشان برای دفاع از تحجر ورشکسته قرون وسطایی و پی بردن به اشتباه سی ساله شان نیز پرتاب شدو دیدند که به هدف نخورد و نتیجه ای را در برنداشت.
حالا ایشان مانده است که حکومتی که بر اساس یک کودتای حساب شده با استفاده از محو آزادی، محدویت آگاهی و اطلاعات مردم و دروغگویی و عوام فریبی و پس از اینها، قبضه کردن تمام ارکان قدرت در کشور ونهایتا سرقت آشکار آرا مردم بر سر کار است و با سرمایه های اساسی و ارزشمند این کشور همان می کند و بلکه بسیار بدتر که رژیم سلطنتی «پهلوی» می کرد. ودور نخواهد بود که با دست این ملت و نمایندگان واقعی شان ریس جمهور ناحق و دروغگو « ممنوع الخروج » باشد.
آیا زمان آن فرا نرسیده است که آقای « خاتمی » سرنوشت خود را از سرنوشت سیاه دولتمردان امروز و پشتیبانان اصل البته مترقی؟؟؟« ولایت فقیه» جدا نماید؟

