دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۴۰۴

با جاویدشاه مونیح می‌شود رفت ولی قلهک نه

ایرانیان مهاجر، مردمانِ خستهِ مغروری که در غربت همواره ناچارند تا وطن را در خیال ترسیم کنند، و به خارجی‌ها بگویند ما هم کسی بودیم و جمهوری اسلامی از ما نیست و ما آبرویی داریم که رفته است و شکوهی که برده‌اند، حالا غروری یافتند.

 سوار بر اتوبوس از همه‌جای قاره سبز به مونیخ رفتند. در این رؤیای شیرین که انگار این جاده‌ها تا تهران و دربند و توچال برفی می‌رود.

مسافران مهاجر در این سفر امید، همه تاریخ را پشت سر گذاشته‌اند. این ۴۷ سال را کنده‌اند و دور ریخته‌اند.
 


ای کاش این اتوبوس‌ها، ماشین‌های زمان بود و پر می‌کشید و می‌رفت و می‌رفت و جایی در دهه پنجاه فرود می‌آمد.
 
ای کاش «جاویدشاه» آن ورد جادویی بود که می‌توانست همه‌چیز را به عقب برگرداند.

کسی شعار می‌دهد:
 «سلسله پهلوی احیا باید گردد.. کوروش، داریوش، رضاشاه، بلند بگو جاوید‌شاه».

 ای کاش می‌شد برگشت به تاج‌گذاری رضا‌شاه در آن اردیبهشت ۱۳۰۴.

ای کاش می‌شد برگشت به نبودمان به هزار سال، دو هزار سال پیش، هر زمانی جز این وقت تباه الان.. اما نمی‌شود!
 
همان‌طور که نمی‌توان به ۲۰ سالگی برگشت. همان‌طور که نمی‌شود همه سال‌های پشت‌سر را دور ریخت، با همه تجربه‌های بد و خوب‌اش.

همان‌طور که نمی‌شود همه آدم‌هایی که دوست نداریم و مثل ما نیستند، را کنار گذاشت و همان‌طور که نمی‌شود تنها با یک شعار جاویدشاه دیگرانی که کم‌شمارتر از شما نیستند، را به مونیخ آورد.

نمی‌شود به یک جمهوری‌خواه گفت: «فقط بگو جاویدشاه.» 
آهای دختر خانمی که پلاکاردی بالا بردی و نوشته‌ای: «مشروطیت آخرین ترفند اصلاح‌طلبان است و ما پادشاه می‌خواهیم». باور کن در سال ۱۲۸۵ هنوز خاتمی و دار‌ودسته‌اش زاده نشده‌بودند.

باور کن مرحوم
«محمدرضا پهلوی» به قرآن قسم خورده بود که حافظ مشروطه باشد. مهاجر خسته پادشاهی‌خواه ِ هم‌وطن غمگین و امیدوار.

با «جاویدشاه» تا مونیخ می‌شود رفت، اما تا تهران همه باید با هم  برویم.
©️ فیس‌بوک محمد رهبر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر