دفاع از حریم روشنفکری و سقوط در لمپنسیم
آقای آشوری پرسش مرا بیپاسخ گذاشت. حدس میزنم پرسشهای مشابه بسیاری با او در میان گذاشته شده. او ترجیح داد که امروز مقالهای را که در سال ۱۳۴۶ نوشته در سایت گویانیوز بازنشر کند.
حرف اصلی داریوش آشوری در این مقاله، هشداری است علیه خطر «همآمیختگی مفهوم ضدصهیونیسم با ضدامپریالیسم» در ذهن روشنفکر ایرانی؛ او معتقد است این همآمیختگی کاذب، عقدههای کهن ضدیهودی را زیر نقاب سیاست و مبارزه با استعمار زنده میکند، و روشنفکر را از «تعقل» به «هیجان جمعی» و از «استقلال فکری» به «همرنگی با احساسات توده» میکشاند.
به بیان دیگر، او روشنفکران را به بازشناسی مرز میان نقد سیاسی یک دولت (اسرائیل) و دشمنی نژادی با یک قوم (یهود) فرامیخواند و تسلیم شدن به آنتیسمیتیسم را «خیانت به جوهر روشنفکری» میداند، چه در لباس دینداری ظاهر شود، و چه در نقاب روشنفکری چپ.
آشوری در این مقاله به صراحت «روشنفکران چپنما» را متهم میکند که ذیل شعارهای ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی، در واقع دارند همان «عقدهی چرکین ضدیهود» طبقه متوسط سنتی را بازتولید میکنند.
او نشان میدهد که این روشنفکران وقتی از «حکمت ازلی» برای محکومیت قوم یهود سخن میگویند، یا خاطرات فتح خیبر را زنده میکنند، از جوهر روشنفکری که همان تعقل و استقلال فکری است فاصله گرفته و به پستترین احساسات جمعی پناه بردهاند.
در نگاه او، این طیف از چپهای ایرانی، نه بر اساس تحلیل سیاسی و تاریخی، که بر مبنای همان کلیشههای کهن ضدیهودی به مسئله نگاه میکنند و این را در لفافهی «مبارزه با امپریالیسم» به خورد توده میدهند.
بنابراین اتهام او به این گروه از چپها، پنهانکاری ایدئولوژیک و خیانت به رسالت نقادانهی روشنفکری است.
ببینیم ربط مقاله آقای آشوری در سال ۱۳۴۶ با ملاقات او با شاهزاده رضا پهلوی در سال ۱۴۰۴ چیست؟
آشوری در مقاله ۱۳۴۶، «روشنفکران چپنما» را بهخاطر همرنگی با احساسات جمعی و قربانیکردن تعقل به نفع هیجانات ضدیهودی محکوم کرد.
او آنان را متهم میکرد که بهجای ایستادن در موضع نقادانه، خود را به موجی سپردهاند که «گفتمان مسلط» زمانه تولید کرده است.
امروز اما پرسش این است: آیا دیدار با رضا پهلوی و عکس یادگاری گرفتن با او، در شرایطی که گفتمان سلطنتطلب/پادشاهیخواه به یکی از جریانهای اصلی اپوزیسیون تبدیل شده، مصداق همان «همرنگی با جریان مسلط» نیست؟
اگر آن زمان خطر را در «چپزدگی و عقدههای ضدیهودی» میدید که روشنفکر را به ورطه احساسات میکشاند، امروز خطر را باید در کجا دید؟ درست در جایی که روشنفکرِ مستقل، بهجای نقد از موضعی فراجناحی، پای خود را به اردوی یکی از جناحهای سیاسی میبندد و در قاب یک عکس، استقلال خود را قربانی همصدایی با یک جریان میکند.
به سخن دیگر، او که روزگاری روشنفکران را به دلیل «تسلیم شدن در برابر موج» نکوهش میکرد، امروز خود در معرض این اتهام قرار گرفته که به موج دیگری (و این بار در اپوزیسیون) پیوسته است.
و یک نکته بسیار مهم: همان کسی که شصت سال پیش درباره خطر «همآمیختگی ضدصهیونیسم و ضدامپریالیسم» هشدار میداد، امروز در قابی ایستاده که میتوان آنرا بهنفع «چرخش به سمت اسرائیل» در اپوزیسیون تفسیر کرد.
این همان چیزی است که بحث را از سطح «استقلال روشنفکری» فراتر میبرد و به تناقض تاریخی موضعگیریها در بستر تغییر گفتمانها میرساند.
©️ فیسبوک حسین نوشآذر
مرتبط:
بیعت با رضا پهلوی در شأن شما نبود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر