سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۵

خشت اول چون نهد معمار کج

فردا ۱۲ فروردین است که از ۱۳۵۸ تا کنون «روز جمهوری اسلامی» در گاه‌شمار ثبت‌ شده‌است. شاید امسال آخرین گرامی‌داشت این روز باشد.

۲۶ دی‌ماه ۱۳۵۷ محمدرضاشاه پهلوی از ایران رفت. ۱۶ روز بعد در ۱۲ بهمن «روح‌الله خمینی» وارد ایران شد و مستقیم به بهشت‌ زهرا رفت و آن سخن‌رانی معروفی که با ادبیات چاله‌میدانی هم‌راه بود را ایراد کرد.

۲۶ روز بعد از رفتن شاه، در ۲۲ بهمن ۵۷ سلطنت پهلوی به نظامی که هنوز عنوان خاصی نداشت تغییر و رسمیت یافت.


از ۲۲ بهمن ۵۷ تا فروردین ۵۸ کارگزاران نظام جدید، مقدمات برگزاری یک همه‌پرسی یا «رفراندوم» عمومی را فراهم‌ کرده و مطابق دستورالعملی که به اجماع عقلا [درواقع نادانان] نوشته شده‌بود، در روزهای ۱۰ و ۱۱ فروردین رأی‌گیری برای این همه‌پرسی در سراسر ایران انجام، و ۱۲ فروردین اعلام شد که از جمعیت ۳۶ میلیونی ایران که برابر آمار مرکز آمار ایران ۱۸ میلیون جمعیت بالای ۱۶ سال (اگر اشتباه نکنم) واجد شرایط حضور در این رفراندوم داشت، ۲۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده‌اند. (۴ میلیون نفر بیش‌تر از تعداد واجدان شرایط)

و از میان این ۲۲ میلیون نفر ۹۸٪ آراء «آری» به جمهوری اسلامی بوده‌است. رأی در آن زمان نوشتنی نبود. فرم‌ها یا «بیجک»‌هایی به دو رنگ سبز و زرد تهیه‌شده و روی بیجک سبز نوشته شده بود آری، و روی بیجک زرد نوشته شده بود «نه».

کسی که رأی‌اش آری بود، بیجک سبزرنگ آری، و کسی که رأی‌اش منفی بود بیجک زرد نه، به صندوق می‌انداخت.

حسین لاجوردی کارشناسِ وقت مرکز آمار آن‌زمان که یکی از دست‌اندرکاران این رفراندوم بوده، و به آمارِ تقریبا دقیق و احصاشده جمعیت ایران در آن‌زمان، جمعیت واجدان شرایط، و نوع رأی‌گیری اشراف بسیار بالایی داشته، نقل می‌کند که همین آمار دست‌وپا شکسته هم اولا با واقعیت فاصله بسیار فاحشی دارد، دوم این‌که تماما با شوری انقلابی، توام با احساسات، بدون احراز شرایط و با تقلب بسیار فاحش اخذ شده‌است.

مرحوم محمد ملکی نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب نیز که از عوامل برگزاری آن رفراندوم بوده، در زمان حیات‌اش به تقلب آشکار در اغلب حوزه‌های رأی‌گیری اشاره و مشخصا مشاهدات خود از یک حوزه که مسئولیت آن‌را داشته نقل و نتیجه‌گیری می‌کند که آمار ارائه‌شده با واقعیت فاصله بسیار فاحشی داشته‌است.

جدای از این موارد مستند، بدیهی است که در به‌ترین حالت هم، تغییر یک رژیم با ۹۸٪ نظر موافق شهروندان اتفاق نمی‌افتد. دست‌کم هر نظام ۵٪ هوادار منصوب در ساختار دارد که به این ۵٪ درصد، دست‌کم ۵٪ دیگر هم وصل هستند. یعنی در به‌ترین حالت و با فرض بالاترین میزان نارضایتی و ادبار نظام گذشته، و به همان میزان، بالاترین میزان اقبال مردم به نظام جای‌گزین، می‌شود گفت: ۹۰٪ مردم به نظام جدید رأی مثبت می‌دهند.

از سویی با توجه به نیاز به دو سوم آرا، با رأی مثبت ۷۵٪ هم «جمهوری اسلامی» رأی می‌آورد و نیاز نبود که این‌همه در میزان اقبال و استقبال اغراق و آمارسازی غلط شود که حدود نیم‌قرن بعد آن سنگ به چاه انداخته را میلیون‌ها عاقل هم نتوانند بیرون بیاورند.

خشت نخست نظام جمهوری اسلامی از روز نخست «کج» بنا گذاشته شد. تقلب در انتخابات، فقط مربوط به مجلس سوم ـ که علنی و به رویارویی نیروهای درون نظام و اختلاف وزارت کشور و شورای نگهبان و ورود و تحکم بنیان‌گذار کشید ـ نبود. اگرچه شکاف در بدنه نظام از همان زمان آغاز و از دل «جامعه روحانیت مبارز تهران»، «مجمع روحانیون مبارز تهران» متولد شد، اما این تقلب از همان انتخابات نخست آغاز و در تمام روندهای انتخاباتی تا کنون با نسبت‌های مختلف بوده‌است.

بعد از مجلس سوم، انتخابات مجلس ششم هم اختلاف در آن علنی و به رویارویی وزارت کشور و شورای نگهبان و شکایت بی‌سرانجام
مصطفی تاج‌زاده از احمد جنتی منجر شد.

اما این مهندسی و پریشانی در ۸۸ چنان عمیق شد که غیرقابل رفع و رجوع بود و از همان زمان استارت اتفاقات تلخ امروز زده شد.


اگرچه برای نظام از ۸۸ تا ۱۴۰۰ بارها فرصت‌هایی برای «آشتی ملی» و درمان آن زخم کهنه و برداشتن استخوان از لای آن ایجاد شد، اما تصمیم نظام بر این قرار گرفت که برخلاف «حسنی مبارک» و «بشار اسد» که بدون خون‌ریزی حکومت را واگذار کردند، مثل صدام و قذافی با خون‌ریزی بروند یا روی خون سیاست شوند و سیاست کنند.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر