خاکپرستی از خارج کشور مسموع نیست
همه ما آدمهای معلول را دیدهایم که؛ یا معلول بهدنیا آمدهاند، یا در زمان حیات در اثر حادثهای عضوی از بدنِشان را از دست دادهاند. با این حال زندگی میکنند و شاکر خدا هستند.
سعدی در گلستان داستان پابرهنهای را نقل میکند که ناشکر بود. به قول سعدی: به جامع دمشق رسید دید یکی کفش دارد پا ندارد، بلافاصله شکر خدا گفت. بیکفشی درد دارد، اما کمتر از بیپایی درد دارد، اما بیپایی کمتر از بیجانی.
با این مقدمه میخواهم یک قیاس معالفارق، اما آشنا به ذهن کنم.
فرض بگیریم که (زبانملال) مشهدالرضا از ایران جدا شود. (فرض گرفتم تجزیههراسان کتکباران نکنند). حالا اگر شهروندی یزدی خواست به زیارت امام رضا برود، میتواند به سفارت مشهد در تهران یا نمایندگی این سفارت در یزد مراجعه، و روادید یا ویزای زیارتی تهیه کرده و به این کشور مسافرت کند، زیارت کند و برگردد یزد، برود سر زمیناش و به کشاورزی محور استقلال (و درواقع محور ورشکستگی آبی) بپردازد.
اگر سختاش بود، میتواند نرود. اگر دلاش برای امام رضا تنگ شد، میتواند آب و ملکاش را بفروشد، برود مشهد آب و ملکی بخرد و تبعه مشهد و مجاور امام رضا شود، که دلاش هم دیگر اصلا تنگ نشود.
اما حالا فرض محال دیگری بگیریم که تجزیههراسان نمردهاند و مگر کسی از روی جنازه آنها رد شود که مشهد را یا «تُنبی» را تجزیه کنند. محال ممکن است! قبول!
اگر یک دیوانهای بهنام نتانیاهو اشتباهی فکر کرد آنها که روز قدس ۴۶ سال پیش شعار میدادند «اسرائیل باید از روی زمین محو شود» در زمینهای کشاورزی این پیرمردِ یزدی، بهجای ذرت بوداده، موشک خیبر و خرمشهر و فاتح کاشتهاند، و با این تصور اشتباه آمد زد زمین این بنده خدا را، چنان خاکستر کرد که تا ۱۰ سال دیگر یک دانه ذرت هم در آن نروید، اما مشهد هم مال ایران باشد.
حالا این پیرمرد اگر دلاش برای زیارت امام رضا تنگ شود، پولی دیگر ندارد که یک بلیط اتوبوس ساده بگیرد و برود زیارت همین مشهد خودمان.
تجزیههراسان اجازه ندادند مشهد (زبانم لال) تجزیه شود. دمشان هم گرم. اما پیرمرد نه آب و ملکاش دیگر ارزش فروختن دارد که بفروشد و برود در همین مشهد متعلق به خودمان آب و ملکی بخرد و مجاور شود، نه محصولی به او میدهد که با پول آن یک بلیط ساده بگیرد و برود یک زیارت بکند و برگردد.
بهقولی از کشاورزی مانده، از مشهد و زندگی رانده.
ما که از بچکی تا بهیاد داریم، یادمان دادهاند که بین «بد» و «بدتر» یکی از انتخاب کنیم. حالا شما بین «تجزیهنشدن» خیلی خوب مشهد، یا زمین سوختهشدن یزد کدام را انتخاب میکنید؟ یا کدام را انتخاب میکنیم؟
شما را نمیدانم. ولی من ترجیح میدهم، تکان نخورم، ولی زمینی در آن سوی کره زمین هم نسوزد، و خانهای در این سوی زمین هم ویران نشود و به ساکنان این کره یا بنیآدم خوراک و زندگی و سکونت و آرامش بدهد.
جنگی درگرفته و زیرساختهایی در منطقه ویران شدهاست. از این ویرانی ۱۰٪ سهم بقیه کشورهای منطقه بوده و ۹۰٪ سهم ایران.
امروز شورای حقوق بشر سازمان ملل کشور ۹۰٪ خسارتدیده را محکوم کرده به پرداخت خسارت به ۱۰ کشوری که هر کدام ۱٪ خسارت دیدهاند.
به نظر شما اگر این جنگ درنمیگرفت، این خسارتها صورت میگرفت؟ من یقین دارم نه! اما یقین دیگری هم دارم و آن اینکه یکی از بهانههای فروشندگان سلاح و چرخش چرخ کارخانههای سازندگان سلاح همین لولوی «تجزیه» یا «تجزیههراسی» است.
زمانی که فرودسی در شاهنامه سرود: «چون ایران نباشد تن من مباد»، «تاجیکستان»ِِ جان مال ایران بود. اکنون نیست. اما تن همه ایرانیان و همه تاجیکها هست. بهجز آنها که زمان جنگهای اول و دوم ایران و روس به جنگ رفتند و یا برنگشتند، یا تن بیجانشان برگشت.
چه کسی آنها را به جنگ فرستاد؟ آنها که دکانِشان به «کافرهراسی» میچرخید. فتوای جهاد صادر کردند و در سایه امن، یا زیر کرسی خوابیدند، اما جوان مردم را تشویق کردند که برو کافران را بکش. نتیجه شد جداشدن ۱۷ استان از ایرانِ جان.
حالا هم «تجزیهطلبان» در لباس «تجزیههراسی» از لندن و پاریس و مونیخ و واشنگتندیسی و ... و از پشت لبتاپ شعار میدهند: «مگر از روی جنازه من رد شوند که ایران را تجزیه کنند».
ساکنان سرزمین ایران را و سرزمین مقدس ایران را می سوزانند، اما آنها زیر کرسی فتوا میدهند که «تمامیت ارزی خط قرمز ماست».
یک جو صداقت دارید. به ایران بیایید و از ایران دفاع کنید. خارج از گود شعار لود ندهید! لطفا
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر