یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵

وطن را نمی‌شود بیرون از میهن پرستید

«نسرین پرواز» فعال سیاسی احیانا با گرایشات چپ ساکن لندن، مهمان برنامه پرگار BBC بود. در مقابل مهمانی که به‌نظر می‌آمد گرایشات پادشاهی‌خواهانه و البته فاشیستی داشت. (من به بخش انتهای گفت‌وگو رسیدم).

«نسرین پرواز» در مورد اتفاقات جاری در ایران، پیش‌بینی کرد که حمله اسرائیل و آمریکا به ایران به شکست حمله‌کنندگان منجر خواهد شد، و جمهوری اسلامی زخمیِ از نبرد اسفندماه ۱۴۰۴ «سرکوب سنگین» مردم معترض را با شدت بسیار بیش‌تر در دستور کار قرار خواهد داد.
 
وی ضمن این‌که آرزو می‌کرد پیش‌بینی‌اش محقق نشود، به خاطره‌ای از یک دوست عراقیِ کنش‌گر سیاسیِ ساکن لندن در ۲۰۰۳ اشاره کرد که از حمله آن‌ زمان آمریکا و متحدان‌اش به عراق، ابتدا خوش‌حال بوده، ولی بعد از یکی دو سال پیشیمان از این‌که «تصور می‌کردیم آمریکا برای‌مان دموکراسی می‌آورد ولی نیاورد.» (نقل به مضمون)

این نشان می‌دهد که هم خانم پرواز، و هم دوست عراقی‌اش دست‌کم دو دهه است ساکن لندن یا به قول‌خودشان غرب هستند.

از تمام امتیازاتِ اقتصاد آزاد و دموکراسی غربی و کمک‌هایی که دولت بریتانیا و اغلب کشورهای غربی به شهروندان و پناه‌جویان می‌کنند ـ حداقل حق مسکن و خورد و خوراک و درمان و آموزش رایگان ـ به‌علاوه سایر خدماتی که با کیفیت بالا و قیمت ارزان ارائه می‌شود، برخوردار بوده، و برای هم‌وطنان ساکن ایران و عراق زیر نفوذ
صدام نسخه مقاومت و دفاع از حدود و ثغور تجویز می‌کنند. 

با این وصف، دوست عراقی‌ او توقع داشته‌ پس از حمله آمریکا به عراق، عراق پس از ۳ جنگ بزرگ و تمام‌عیار ۷ ساله با ایران، تجاوز به کویت و سپس با نیروهای آمریکا و متحدان غربی‌اش ـ که هنوز هم ادامه دارد ـ بلافاصله خارج، و مثلا بغداد بشود مثل لندن که با وجود اکثریت مسیحی، شهردارشان می‌تواند یک مسلمان پاکستانی باشد.

و چون این آرزو محقق نشده، از آن آرزوی خام طلایی پشیمان گشته و این پشیمانی را به دوست ایرانی‌اش که آن‌زمان در اعتراض به حمله آمریکا و متحدان به عراق، آزادانه در خیابان‌های لندن راه‌پیمایی اعتراضی برگزار می‌کرده منعکس کرده‌است.   

نسرین پرواز از برآورده‌نشدن یک آرزوی متوهمانه نتیجه گرفته که سقوط صدام و استقرار یک نظام دموکراتیک و فعال‌شدن یک روند رو به جلو توسعه در آن کشور، دستاوردی برای مردم عراق بعد از صدام در بر نداشته‌است. 
 
 این‌که شیعیان، اهل سنت و اقلیت کُرد این کشور، طبق قانون اساسی جدید در سرنوشت سیاسی کشور مشارکت داده و سهم دارند، تحریم‌های‌ِشان به‌مرور برداشته شده، زیرساخت‌های ارزش‌مندی در مسیر توسعه در این کشور ساخته‌شده، رابطه این کشور با اکثریت کشورهای دنیا بهبود یافته و ...  خلاصه کشوری که در زمان صدام درآمدش یک دهم ایران نبود، بودجه پیشنهادی ۲۰۲۶ را ۳ برابر کل بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ ایران بسته است از نظر خانم پرواز و دوست عراقی‌اش اصلا به چشم نمی‌آید و ای کاش همان صدام حسین بود که تنبیه ساده دامادهای‌اش طلاق‌گرفتن دختران و فرستادن آن‌ها به تکریت برای این‌که مردم تکریت آن‌ها را به صلاح خود زجرکش کنند. 

تازه این مجازات صلاح حسین و صلاح حسن خیلی منصفانه بود. برخی نظامیان را به‌زعم خیانت، به‌محض احساس و بدون تحقیق و بررسی از ساختمان‌های چندین طبقه به پایین پرتاب می‌کرد. 

ظاهرا «نسرین پرواز» با توجه به گرایشات چپ باورمند نباشند. اما حتما می‌دانند که بقاع متبرکه متعلق به امامان شیعه و بین‌الحرمین و سرزمین نینوا، برای شیعیان جهان چه عظمت و حرمتی دارند. صدام حسین بدون کم‌ترین توجه به این باورهای عمیق جمعیت قابل‌توجه شیعیان ساکن عراق و شیعیان عاشق این حرمین خارج از عراق، با تانک وارد این حرائم شد و به بخشی از گنبدهای یکی از حرم‌ها توپ شلیک کرد.

باورمندان متوجه می‌شوند این رفتارها ـ چه ما باور داشته باشیم چه نداشته باشیم ـ چه خسارت‌های روحی، روانی، فرهنگی و تمدنی به یک کشور وارد می‌کند که نتایج اقتصادی آن شاید سده‌ها قابل جبران نباشد. 

با این همه از نظر ایشان خلاص‌شدن مردم عراق از دست این
زنگی مست دستاوردی مهم محسوب نمی‌شود و اگر بغداد فی‌الفور بعد از سقوط صدام، لندن می‌شد شاید می‌توان گفت دستاورد داشت. 

من ۵۰ سال است ایران زندگی می‌کنم و شرایط زندگی‌ام چنان است که هر روز دنبال مرگ می‌گردم و پیدای‌اش نمی‌کنم. به مفاهیم فاشیسیتی «ایران‌شهری» و «وطن‌پرسی» و «رئال‌پولتیک منهای اخلاق» هم هیچ باوری ندارم.

من وطن را دوست دارم و به قولی «وطن من را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست. وطن من در قلب کسانی است که دوست‌شان دارم». با این مقدمه من آرزو می‌کنم که خانم «نسرین پرواز» و ملی‌گرایان و وطن‌پرستانِ عاشق مارکس و لنین و استالین و ... و «ملی‌گرایان»ِ غرب‌نشین «تجزیه‌هراس»، به‌جای زندگی در غرب و تجویز نسخه مقاومت برای شهروندان درمانده ساکن ایران و عراق، یا به کشور خودشان بیایند و کشورشان را بسازند، یا اجازه بدهند ساکنان این جغرافیای سوخته به درد خودشان، در زادگاه‌ِشان بمیریند و نمک به زخم‌شان در این حیات دو روزه دنیا نزنند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر