جمعه، فروردین ۰۷، ۱۴۰۵

مراقب باشم «بحران» عادی نشود

 یک هایپرمارکت مواد مصرفی روزانه در ۳۰۰ قدمی جایی که من زندگی می‌کنم را حدود ساعت ۲ بامداد امروز هدف قرار دادند.

صدای انفجار و لرزش شدید سه بار پشت سر هم. و بلافاصله پسر برادرم زنگ زد که عمو برو فیلم بگیر. گفتم بزار بخوابم حوصله داری!

قطع کردم. خواهرش زنگ زد و گفت: شدت انفجار برای ساکنان سمت شمالی فروش‌گاه بسیار بیش‌تر از این سمت بوده، و او هم از من خواست بروم فیلم بگیرم.

گفتم سردم است و خوابم می‌آید. 
گفت دست‌کم برو از روی پشت‌بام ببین. رفتم روی پشت‌بام دیدم ستون دود در تاریکی از سمت محل فروش‌گاه بالا می‌رود.

آمدم به‌سختی خودم را دوباره خواب کردم و ساعت ۵ صبح با صدای ۳ انفجار مهیب دیگر از خواب بیدار شدم.


هنوز خبر نیامده که انفجار ۵ صبح مربوط به کجا بوده.  


فکر می‌کنم نیمی از مردم شهر از این سر و آن سر شهر برای دیدن بقایای حمله دی‌شب، از صبح که هوا روشن شده، سری به محل انفجار دی‌شب زده‌اند. ولی برای من اصلا دیدن این صحنه‌ها هیجان و جذابیتی ندارد.

نه که راضی یا ناراضی باشم. کلا برای‌ام همه‌چیز، حتی مرگ هم عادی شده‌است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر