کشتی بان تغییر سیاست داده
این نطق ۹ آبان ۱۳۶۴ و در شور دوم بررسی مصداق ماده واحده تعیین «رهبر آینده» در زمان حیات «رهبر زنده» مجلس خبرگان است که از سوی علی خامنهای به هیئترئیسه تحویل، و از سوی خود ایشان ایراد شدهاست.
این متن چکیده نطق کاملتر است، اما عینا از روی اصل اسناد مذاکرات مجلس خبرگان نقل، و هیچگونه تغییری در آن داده نشدهاست.
این نطق در پاسخ به مخالفت برخی از اعضای مجلس خبرگان که انتخاب «رهبر آینده» در زمان حیات «رهبر زنده» را خلاف قانون اساسی میدانستند، ایراد، و با رأی اکثریت قاطع بهعنوان ماده واحده تعیین مصداق رهبری آینده، یا قائممقام رهبری مصوبشده و حدود ۴۰ سال از آبان ۶۴ تا بهمن ۶۴ (زمان جانباختن رهبر دوم) بهقوت خود باقی بوده و کماکان هم هست.
پرسش مهم این است: چرا «مجلس خبرگان [در این ۴۰ سال] با اعصاب سالم در هنگام فراغت و فرصت، آن وقتی که هیچ فشاری هم وجود ندارد، در طی جلسات گوناگون» اجلاسیه برگزار نکرد تا «بر روی یک شخص بهعنوان رهبر نظر بدهند»؟
این در حالی است که حداکثر بعد از حادثه ۷ اکتبر و جانباختن حسننصرالله، بیم جان رهبر دوم هم میرفته و او دستکم یکسال آخر عمر خود را در پناهگاه بهسر میبرد.
از طرفی نام «مجتبی خامنهای» فرزند دومِ رهبر دوم، از انتخابات ریاستجمهوری ۸۴ بهعنوان جانشین بالقوه رهبر دوم مطرح و بهمرور و با گسترش فعالیتها؛ خصوصا دائرشدن درسهای خارج فقه و اصول وی در قم و استفاده از عنوان فقهی «آیتالله» برای او در اغلب خبرها به آن دامن هم زده و عمیقتر، گستردهتر و باورپذیرتر هم شده بود.
پرسش مهم دیگر این است که چرا باید انتخاب وی بهعنوان رهبر سوم «با دستپاچگی ... و در چشم عامه مردم و خارجیها حمل بشود که مجلس خبرگان از روی اضطرار به این نظر رأی داد والا شاید نظر واقعیاش هم این نبود.»؟
و بلافاصله این گمانزنی به ذهن متبادر میشود که احیانا خبرگان هراس داشت اتفاقات در مورد قائممقامی منتظری که تا ۶۴ از نظر عوام و خواص بدون رأی خبرگان شخص دوم مملکت محسوب میشد، و در مباحث خبرگان بهعنوان تنها شخص «منحصر بهفرد» مصداق رهبری آینده معرفی و موکد شد، اما از مهر ۶۵ آن «مجاهد نستوه، آن فقیه متورع، آنکه خمینی دربارهاش گفته بود: «من در او خلاصهشدهام نه یکبار که بارها» ناگهان تبدیل به «شیخ سادهلوح، بازیخورده عدهای منافق، صدای رادیو اسرائیل و ...» شد، در مورد رهبری بالقوه سوم هم تکرار شود.
با این فرض چرا مجلس خبرگان طی این ۴ دهه و پس از فوت نسل اول خبرگان و جانشینی دو نسل دیگر بهجای آنها، فکری به حال لغو یا ابطال آن ماده واحده نکرد؟ و اجازه داد این استخوان همینطور تا کنون لای زخم بماند؟
به هر روی با این روش «کجدار و مریز» کشور ادارهکردن، نه به بهروزی و سعادت دنیوی شهروندان و دولتمندان منجر میشود، و نه رستگاری آخرت هیچکدام از طرفین را تأمین میکند. نه منافع ملی جغرافیای ایران حفظ میشود، و نه امینیت حتی آنها که در امنترین برجها ساکن بودند و فکر میکردند دست هیچ سلاحی به قول «محمدجواد ظریف» به آنها نمیرسد و سلاحها فقط مردم عادی را میکشد.
یا کشتیبانان را سیاستی دیگر باید، یا باید چشمانتظار غرقشدن کشیی باشیم که تمام قایقهای نجات آن هم از پیش سوراخ شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر