دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۵

از «لقمانیان» تا «صادقی»، از «کروبی» تا «لاریجانی»

«حسین لقمانیان» نماینده مردم همدان در مجلس ششم، ۸ آذر ۱۳۷۹ در نطق پیش از دستو خود در واکنش به بازداشت فعالین ملی مذهبی گفت: «کارد دادگاه مطبوعات گلوی آزادی بیان مطبوعات و افراد را بریده است و ساحت مجلس قانون‌گذاری را در تیررس تهدید نهاده است، نهاد قضایی که باید افق امید برای دادگری و بالندگی دیگر ارگان‌های دولتی و بستر حق و قانون باشد و روح آزادگی و دموکراسی در مردم و خدمت‌گزاران مردم بدمد، ابزار قانون‌شکنی و حق‌کشی و شبح ترس و ناامیدی گشته است.»

لقمانیان، اندکی بیش از یک‌سال بعد از این نطق، در سال ۱۳۸۱ در دادگاه محکوم و سپس دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. 

این اقدام که برخلاف اصل ۸۴ و ۸۶ قانون اساسی بود و «مصونیت پارلمانی نمایندگان» را «نقض» می‌کرد، با واکنش شدید و اعتراض وسیعی از طرف نمایندگان مجلس، دولت، احزاب و فعالان سیاسی ـ اجتماعی رو‌به‌رو شد، اما واکنش شدید «مهدی کروبی» رئیس مجلس ششم، قوه‌قضاییه را مجبور به آزادی لقمانیان کرد. 

مهدی کروبی از پشت تریبون مجلس اعلام کرد که اگر قوه قضائیه لقمانیان را آزاد نکند، او از ریاست مجلس استعفا می‌دهد. پس از این سخنان، مهدی کروبی مجلس را ترک و به منزل خود رفت و گفت تا زمانی که این نماینده مجلس و دیگر نمایندگان مصونیت نداشته باشند، پا به مجلس نمی‌گذارد.

ساعتی پس از این اعتراض مدنی که از سوی کروبی انجام شد، حسین لقمانیان آزاد شد. 
 
وضعیت قضایی و دادگستری، خصوصا در دو دهه گذشته، به معنی واقعی کلمه، مصداق «رهاکردن سگ‌ها« و «بستن سنگ‌ها» و بزرگ‌ترین مدافع قانون‌شکنی و خلاف و ارعاب و تهدید و ... شده است.

این قوه از حدود ۲ دهه پیش عملا به‌عنوان تنها قوه مستقل از سازوکارهای قانونی، عملا به جای آن‌که مدافع حقوق شهروندان و ابزاری برای ستادن داد مظلومین باشد، به ابزار اقتدار یک نهاد نظامی و امنیتی تبدیل شده و با سلب استقلال این قوه، قضات و بازپرسان آن هم احساس امنیت برای صدور حکم حق و قانونی را ندارند و شمشیر داموکلوس اطلاعات سپاه بر سر مجموعه قضایی کشور از صدر تا ذیل، سنگینی می‌کند و به‌جای اجرای عدالت، اسباب و ابزار اجرای بی‌عدالتی و ظلم و جور شده‌است.
 
موارد مصداقی بر این ادعا فراوان است، اما برای آن‌که مشتی نمونه‌‌ی خروار و البته مستند و بدون برچسب سیاسی ارائه داده‌ باشم، به نامه آتشین آیت‌الله دکتر «مصطفی محقق داماد» از اکابر مذهبی، سیاسی، عملی و قضایی ایران خطاب به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، اشاره می‌کنم که در آن رسما رفتار قوه قضاییه در بازداشت معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را به چالش کشید و با قاطیعت منحصر به‌فرد از آقای شاهرودی درخواست کرد وزیر کشور دولت احمدی‌نژاد را به عنوان متهم ردیف نخست این چالش بازداشت کند.

بگذریم از این‌که نه شاهرودی به آن نامه آتشین توجهی نشان داد، و نه صادق محصولی جرأت کرد در برابر این اتهام از خود دفاع یا شکایتی معطوف به آن مطرح کند. این نامه البته به عنوان یک سند تاریخی و درخشان از نعکاس واقعیت ظالمانه دستگاه قضایی در بایگانی تاریخ محفوظ ماند.
 
این در شرایطی بود و هست که خود آیت‌الله شاهرودی هم بر «خرابه»‌بودن قوه قضاییه رسما مهر تایید زده و قبول داشت که خانه از پای‌ست ویران است و نقش ایوان کمکی به اصلاح خرابی بنیادها نمی‌کند و باید کاری بنیادین صورت داد و البته عموم کارشناسان و زعمای علم حقوق هم، دوره آقای شاهرودی را بهتر از دوره خلف و سلف او ارزیابی می‌کنند.
 
جدای از این شاهرودی با توجه به تجربه سنی و علمی و فقهی، به مراتب از لاریجانی جوان و جویای نام، برای ریاست این قوه برازنده‌تر می‌نمود.
 
دامنه تخلفات قانونی و قربانی‌کردن تتمه استقلال این قوه به‌پای امیال اداره اطلاعات سپاه در دوره صادق لاریجانی آن‌قدر گسترده شد، که مفهوم معنوی و آسمانی «عدالت» به مضحکه‌ای در دستان اربابان زر و زور و تقلب تبدیل شد.


به عنوان مشتی نمونه خرواها از بن‌بست و بی‌اعتباری این قوه، در دوره لاریجانی، می‌توان به منع تعقیب یک لواط‌کار و متهم به تجاوز به کودکان و نوجوانان قاری قرآن اشاره کرد که تحت لوای حفاظت از کتاب خدا، صورت گرفته و اکنون که تشت رسوایی آن از بام افتاده است، خود به ابزاری برای دشمنان کتاب خدا برای توهین به آن تبدیل شده است.

۱۴ سال پس از داستان بازداشت «حسین لقمانیان» حالا مجلس قوه قضائیه در پی یک نطق اعتراضی «محمود صادقی» مورد تعقیب قرار گرفت و حتی حکم جلب او خلاف بدیهیات «مصؤنیت نمایندگان» صادر و ضابطین قضایی به منزل وی برای بازداشت مراجعه کردند که با مقاومت ایشان این حکم به مرحله اجرا نرسید اما بی‌عملی رئیس مجلس در قبال این بی‌قانونی که اتفاقا از سمت قوه‌ای صورت گرفت که برادر او رئیس آن چون یک روسیاهی قضایی و بی‌اختیاری رئیس پارلمان در حافظه تاریخ خواهد ماند.  

یکشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۹۵

حلالیت‌طلبی، فضیلت فراموش‌شده

 در روانشناسی از فاکتور و متغییری تحت عنوان «اثر جمع» صحبت می‌شود که بر مبنای آن، اکثر رفتارها متاثر از تاثیر کنش‌ها و رفتار غالب است، و رفتار غالب هم عموما رفتاری است که یک شخص انجام می‌دهد و راه را باز می‌کند و بقیه هم همان را راه ادامه می‌دهند و آن رفتار می‌شود غالب، و بقیه افراد ناخودآگاه بر اساس همان رفتار غالب تصمیم می‌گیرند و رفتار می‌کنند.

به عنوان مثال، اگر در یک جمع خودمانی از همه بخواهند خاطره تعریف کنند، عموما خاطره‌ها به سمت شباهت با خاطره‌ای می‌رود که نفر اول تعریف می‌کند. یعنی به‌محض این‌که نفر اول خاطره‌‌اش را تعریف کرد، بقیه در ذهن‌ِشان دنبال خاطره‌ای با مختصات مشابه همین خاطره می‌گردند و در نوبت خودشان همان خاطره مشابه را تعریف می‌کنند.

این قاعده قابل تعمیم به اعلب تصمیم و رفتارهای اجتماعی است و حتی می‌تواند قاعده‌ای برای موج‌سازی‌های اجتماعی باشد. 

دقت کنیم! وقتی در
شبکه‌های اجتماعی، عکس یا گزارشی از یک کودک‌آزاری منتشر می‌شود، نخست این‌که این عکس یا گزارش به خاطر بار هیجانی و احساسی آن، بلافاصله در تیراژ وسیع منتشر، و در ادامه موجی از از تنفر از کودک‌آزاری همه جامعه را فرا می‌گیرد، و در سایه آن برخی مشکلات دیگر اجتماع که شاید برجسته‌تر و دارای اولویت بیشتری باشد، به حاشیه رانده‌شده  و نادیده می‌ماند.

همین قاعده در جوامع استبدادی، ابزار
مهندسی افکار عمومی است. یعنی مثلا وقتی جامعه استبددای می‌خواهد توجه افکار عمومی را از ظلمی منحرف کند، موضوعی هیجانی که قابلیت جذب افکار عمومی را دارد، جعل و طراحی‌می‌کند، و به محض این‌که توجه افکار عمومی، به سمت موضوع جعلی جلب شد، حالا در سایه آن، هدف غیرانسانی و ظالمانه خود را، بدون مانع پیش می‌برند.

همه این مقدمه را گفتم برای پرداختن به خبر خیر و ارزش‌مند و بسیار مهم
«طلب حلالیت آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» از «سیدمحمد خاتمی.» 

 می‌خواهم بگویم آن‌چه امروز برجسته و درشت و مهم است، این وجه از شخصیت این استاد اخلاق حوزه است، که باید به آن بها، و آن‌را شایسته و برجسته مورد توجه و عنایت قرارداد و از نتایج خیر بسیار عالی آن بهره فراوان برد.

بسیار مهم است در شرایطی که اقلیتی ذی‌نفوذ در کشور در تلاش برای ایجاد محدودیت و دمیدن در طبل توخالی خطاهای «خاتمی» هستند، ناگهان استاد اخلاق حوزه، از «خاتمی» طلب حلالیت می‌کند.
 
در این فقره، صرف شخصیت «خاتمی» مهم نیست. البته شخصیت کسی که از ایشان طلب حلالیت کرده، با توجه به وزن و جایگاه شخصیتی ایشان، و از طرفی کسی که ایرادهای بسیاری را متوجه شخص خاتمی و دوره ریاست جمهوری وی کرده، قابل اعتنا و توجه است.

مهم‌تر از شخصیت‌ها، توجه به
فضیلت اخلاقی کم‌رنگ یا فراموش‌شده، طلب حلالیت‌کردن و خود را خیرمطلق نپنداشتن و ندیدن است. فضیلتی که اگر اندکی مورد توجه و عنایت جامعه قرار بگیرد، بدون تردید، خیلی از سوء‌تفاهم‌ها و به‌دنبال آن کدورت و کینه‌ها که هزینه‌ها بر دوش نظام و کشور می‌گذارد، مرتفع خواهد شد.
  
گام نخست و خشت اول عمارت زیبای کدورت‌زدایی و حلالیت‌طلبی را آیت‌الله «محی‌الدین حائری شیرازی» برداشته. حالا نوبت دیگران است که به استقبال آن رفته و این کار را برجسته و ارزشمند معرفی، و ضمن تقدیر از اقدام مومنانه آیت‌الله «حائری»، فضایی به‌وجود آورند، تا «طلب حلالیت» و مهربانی رفتار غالب شود و نامهربانی و ترس از قضاوت جامعه و هراس از برخی واکنش‌ها، به حاشیه برود.

بدون شک خیلی از آدم‌ها در سطح آیت‌الله «حائری»، و بالاتر یا پایین‌تر هستند، که مرور زمان به آن‌ها ثابت کرده که؛ برخی اخبار در مورد خیلی‌ها، صحیح نبود و کذب بوده است. همین اخبار کذب هم باعث و بانی واکنش و رفتار خطایی شده است که اغلب بر خطا‌بودن آن واقفند. اما
«جو روانی» غالب، جو روانی عکس رفتار آیت‌الله حائری است.

حالا که آیت‌الله «حائری» گام نخست را برداشته و خاطره تلخ نخستین را به شیرینی تعریف کرده، راه برای گسترش حلالیت و بخشش و در سایه آن گسترش وسیع آرامش و سکینه و اعتماد و ترمیم خطاها باز شده است.
 
آیا «سید محمد خاتمی» چراغ دوم این راه را روشن خواهد کرد و نفر دومی خواهد بود که در تکمیل راه گشوده استاد اخلاق، از یک نفر حلالیت بطلبد؟
منتشرشده در پایگاه تحلیلی زیتون

سه‌شنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۵

چپ‌ها در کوچه «علی‌چپ»

به‌نظر می‌رسد بعضی از چپ‌ها ـ که البته این بعضی شامل اغلب‌شان می‌شود ـ هنوز در یک خواب عمیق اصحاب کهفی هستند و خبر ندارند که «چپ» در جهان تمام شد و رفت پی‌کارش.

هنوز که هنوز است، بعد از بیش از دو دهه از فروپاشی اتحاد جماهیر
شوروی و در حالی که همین چند وقت پیش، «کوبا» وفادارترین «رفیق» به آرمان‌های «مارکس»، «لنین» و «استالین» و شوروی سوسیالیستی، میزبان «اوباما»ی به قول آن‌ها امپریالست بود، بعضی هوس چپ‌بازی‌های افراطی دارند و رفتاری از آن‌ها سر می‌زند که مایه تعجب می‌شود.


«پیک‌نت»
ارگان منتشره جمعی از چپ‌های قدیم که تقریبا می‌توان آن‌ها را میراث‌دار و باقیمانده «حزب توده» ایران دانست، نمونه‌ای از این «عده» هستند. البته نه همیشه! ولی وقتی هر از گاهی هوس مرید‌بازی شرق و چپ‌گری به‌ سرشان می‌زند، آدم دل‌اش به حال اعتبار مرحوم «ارانی» و «طبری» و «کیانوری» می‌سوزد که این‌ها نماینده‌‌ و میراث‌بان‌ِشان هستند.

در برزخ فرود یکی دو پرنده روسی در پایگاه هوایی نوژه همدان که سروصدای اصول‌‌گرا و اصلاح‌طلب و اعتدالی و ملی و مذهبی از هر سمت و سو در ایران و خارج از کشور را درآورد، و هیچ‌کس هم حاضر نمی‌شد مسؤلیت آن‌را به‌خاطر عمق ضایع‌بودن داستان قبول کند و نهایتا هم دیری نپایید که طرف روسی ترجیح داد دمش را بگذارد روی کول و برود پی کارش، پیک‌نت ناگاهان از درِ تعریف و تمجید از این اقدام درآمد و در وصف دفاع از حرم و مردم مظلوم
سوریه و همراهی و همکاری مثبت ایران و روس و اقدام درست ایران در این فقره نوشت و چنان به قسم حضرت عباس متوسل شد که آدم یادش می‌رفت همین پیک‌نت بود که دیروز از بی‌کفایتی و بی‌تدبیری مقامات در شراکت با «اسد» می‌گفت و می‌نوشت.

آن داستان گذشت و سروصدا آن‌قدر زیاد بود که کسی متوجه گاف پیک‌نت نشد. حالا در جریان یک مناظره تلوزیونی بین «ترامپ» و «کلینتون» ظاهرا ترامپ از روسیه «تعریفکی» کرده و گفته می‌شود با روسیه رفیق بود.

همین اظهارات کافی بود تا دوباره فیل پیک‌نت هوس سیبری کند و دوباره به
کوچه «علی‌چپ» بزند و شروع به دفاع از «ترامپ»ی کند که هیچ‌کس در دنیا از هیچ جناحی حاضر نیست اعتبار سیاسی خود را به خطر یباندازد و از او دفاع کند.

به نوشته پیک‌نت نگاه کنید تا ببنید مرید‌بازی چه‌قدر می‌تواند برای یک جریان سیاسی مخاطره‌آمیز باشد و عقل را به تعطیلی بکشاند:

"چرا از ترامپ یک غول خطرناک ساخته‌اند؟
شب گذشته ... یکی دیگر از مناظره‌های دو نامزد جمهوری‌خواه و دمکرات... برگزار شد و رسانه‌ها ... نکات مهمی از این مناظره را سانسور و نکاتی را برجسته ساختند.

این رسانه‌ها متمرکز شدند روی اتهامات جنسی دو طرف به یک‌دیگر و مشتی حرف‌های پوچ... آن‌ها چه نکاتی از مناظره ترامپ را در پس پرده نگه‌داشتند تا ما را در بی‌خبری نگه‌دارند:
ترامپ درباره اتهام ارتباط با روسیه گفت: «من هیچ ارتباطی با روسیه ندارم، من پوتین را نمی‌شناسم ولی فکر می‌کنم عالی می‌شد اگر ما با مسکو به تفاهم می‌رسیدیم، برای این‌که به‌طور مثال با هم بتوانیم با داعش مبارزه کنیم. واقعیت این‌ست که هر وقت جریانی آن‌طور که باید پیش نمی‌رود، آن‌ها (دمکرات‌ها) روسیه را مقصر اعلام می‌کنند. من هیچ چیز درباره روسیه نمی‌دانم. در مورد جریانات داخلی آن خبری ندارم، من تجارتی با روسیه ندارم (ارتباط اقتصادی) در مورد سوریه نیز من اصلا از اسد خوشم نمی‌آید اما او با داعش مبارزه می‌کند. روسیه و ایران هم با داعش مبارزه می‌کنند و آن‌ها اکنون با هم متحد شده‌اند و این بخاطر ضعف سیاست خارجی ما می‌باشد.»

آن دیوی که از ترامپ ساخته‌اند در این اظهارنظری که در بالا خواندید و مستقیما از مناظره دیشب ترجمه کرده‌ایم می‌بینید؟"


کل یادداشت صفحه فیس‌بوک پیک‌نت این‌جا.

▪️
نقل است که هنگام اشغال سفارت آمریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام، نیروهای حزب توده به‌نشانه خوشحالی بین دانشجویان و مردم شیرینی پخش می‌کرده‌اند.
 
برای نیروهایی از این مدل که تحت‌تاثیر و شیفته یک شخصیت کاریزماتیک و قهرمان هستند، هیچ‌وقت
«حقیقت» معنا پیدا نمی‌کند و همیشه حقیقت را با محک «شخصیت» و «بت» مورد نظر خویش می‌سنجند و هرچه بت محوری آن‌ها بپسندد، می‌پسندند و هرچه بت آن‌ها با آن مخالف باشد با آن مخالف‌اند.

شاید شیرینی‌پخش‌کردن «کیانوری» با زور توجیه و تفسیرهای چپکی قابل هضم باشد، اما وقتی کل اتحاد جماهیر شوری از هم پاشید و چپ به آن معنا که این‌ها به قربانش می‌رفتند، به خاک فنا نشست، دیگر چرا یک جمله تعریف ترامپ فاقد تعادل روانی، از روسیه باید این‌ها را حالی‌به‌حالی کند که هوس ریاست‌جمهوی این آدم نا‌متعادل را در سر بپرورانند؟

دوشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۵

نقد اسفدیاری مدح فراستی بود

حرف‌های «شهاب اسفندیاری» در برنامه هفت، نه نقد برنامه، نه نقد مجری و نه نقد «مسعود فراستی»، که به نظر من برعکس، تایید همه بود ولی از زاویه خاص خودش.

شهاب اسفندیاری سینما خوانده، در یک دانشگاه خارجی هم تحصیل کرده، ایران هم که درس می‌خواند، یک دانشجویی معمولی نبود و خیلی بیش‌تر از حد یک دانشجو فعال و منظم بود و البته پرکار.

مشتی از خروار نظم و دقت و پشتکار خوب، وبلاگ او است که بیش از یک دهه فعال و به‌روز است و در‌‌ همان آدرسی که بود ماند و رنگ و لعاب و ادمین خصوصی و ... عوض نکرد و بیش‌تر از رنگ و لعاب، حواس‌اش به محتوای حرفه‌ای نوشته‌ها و آداب وبلاگ‌نویسی بود.



با این‌همه عقیده و علمی که در صِغر یاد و با آن خو گرفته، چون نقش حجر در ذهن و زبان‌اش مانده و خیلی جا‌ها مانع از این بوده که واقعیت‌ها را ببیند.
 
یک حقیقت خیلی‌خیلی مهم که درباره او و
مسعود فراستی وجود دارد، این‌ست که هر دو آن‌ها «فقط منتقد» بوده‌اند و هستند و به نظر می‌آید خواهند ماند.

این دو و البته خیلی شبیه این‌ها، به‌قول معروف «کنار گود نشسته‌اند و به نحوه لنگ‌کردن حریف» ایراد می‌گیرند و البته ایراد گرفتن ــ و نه نقد کردن ــ کار خیلی راحتی است و می‌شود تقریبا از عهده هر کس برمی‌آید.

ناگفته پیداست که املای نانوشته غلط ندارد. فراستی و اسفندیاری اگر مردند بپرند وسط گود تا مشخص شود چند مرده حلاج‌اند.


از
تولستوی ظاهرا باید باشد که گفته: «منتقدین ادبی آدم‌هایی هستند که از آفرینش یک اثر ناچیز محروم‌اند». این جمله در مورد این دو نفر صدق می‌کند البته با تفاوت‌های زیاد که عرض می‌کنم.

مثل داستان نقاشی که از مردم خواست عیب‌های نقاشی‌اش را ضربدر بزنند و تمام نقاشی ضربدر شد. وقتی گفت یک نقاشی مثل آن بکشند، هیچ‌کس نتوانست.

 
اسفندیاری البته برخلاف فراستی، تحصیل‌کرده است و یک دوره‌ای از تحصیل را هرچند کوتاه در خارج از ایران و در یک محیط دانشگاهی کمی متفاوت سپری کرده.

هم تحصیل‌کرده‌بودن و هم تجربه شرایط تحصیل و زندگی در یک کشور دیگر، آدم را به‌نوعی آب‌دیده‌ می‌کند و باعث می‌شود منطق بر رفتار آدمی بیش‌تر حاکم و رفتار سنجید‌تر باشد.

 زبان اسفندیاری به‌تعبیر قرآن «لیّن» است، بر خلاف فراستی که زبان‌اش همیشه تند و خشن است، و ابدا به خودش اجازه نمی‌دهد نرمی و لطافت ببینید.

دیگر این‌که برخلاف فراستی که دیکتاتوری در بیان و نظرش حکم‌فرماست، اسفندیاری این قابلیت را دارد که قبول کند، «همه حقیقت« نزد او نیست و ممکن است اشتباه کند و نظرش وحی منزل نیست.


با این همه اما در برنامه هفت، اسفندیاری با آن دفاعی که از
«وحید جلیلی» و به‌دنبال آن «مجید مجیدی» و «ابرهیم حاتمی‌کیا» کرد، و از طرف «یکی به نعل و یکی به میخ‌»زدن‌ در نقد فراستی و برنامه هفت، و باز غلبه مدح بر نقد و ذم، خیلی هم آش دهن‌سوزی نبود و من متعجبم بعضی ذوق‌زده این تعریف‌ها را نقد پنداشته و آن‌را در بوق و کرنا کرده‌اند.
 
آخرین حرف دلم را در مورد اسفندیاری بزنم که در کنار کارهای خوبش، یادداشتی هم نوشت در مورد ممانعت از سخنرانی
حسن خمینی در حرم مطهر با عنون «پایان دوران آقازاده‌ها» که بسیار قابل‌توجه و از کارهای شجاعانه و نیکوی او بود.

یکشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۵

خزعلی سردار سلیمانی را به مناظره طلبید

 جناب آقای حاج «قاسم سلیمانی» فرمانده محترم سپاه قدس!
با سلام و اهدای تحیّت، این روزها پس از مصاحبه تحلیلی حقیر درباره بحران سوریه، مورد لطف فزاینده عناصر خودسر، تحت لوای حزب‌الله، بسیج، مدافعان حرم و … قرار گرفته‌ام.

من در این مصاحبه عملکرد آن سردار محترم و سرباز انقلاب را نقد کرده، و راه‌کار برون‌رفت پیروزمندانه همراه با نابودی
داعش را ارائه نموده‌ام. پاسخ نظرات اصلاحی من، ناسزا و تهدید به مرگ نیست!

در جنگ بدر و خیبر و احد، و بسیاری از غزوات دیگر، اصحاب خلاف نظر رسول‌الله (ص) نظر دادند و آن بزرگ‌وار از نظر خویش برگشتند، شما که برای خود جای‌گاهی فراتر از حضرت ختمی مرتبت (ص) قائل نیستید؟ بگذارید تا اندیش‌مندان در این موضوع مهم نظر دهند.

خرد جمعی ـ حتی اگر خطا کند ـ خطای‌اش کم‌تر است. بار این مسئولیت بزرگ که به خرابی دو کشور و شهادت بیش از یک میلیون مسلمان بی‌گناه انجامیده و جهان متاثر از جنایت داعش می‌باشد را یک تنه بر دوش نکشید.

من آماده نقد استراتژی و تاکتیک شما در سوریه هستم و شما را به یک
مناظره تلویزیونی و یا در سرای قلم دعوت می‌نمایم.

شما را مسئول خون شهیدان ایران، افغان، سوریه، لبنان و … می‌دانم و به ضرس قاطع می‌گویم شما جز نفرت در سوریه محصولی درو نخواهید کرد.

 و بر این باورم که با تغییر اساسی در سیاست ایران، می‌توانیم فتنه داعش را با همکاری همه طرف‌های درگیر به‌راحتی سرکوب کنیم و فاتح میدان باشیم.

جناب سردار؛ کسانی از این جنگ نفع می‌برند و تا پالِت‌های دلار هست، این تجارت خون‌بار هست!

امیدوارم پاسخ این بسیجی خیبر را در شرایط برابر مناظره دهید، نه چون فرماندهان ارتش که در زمان جنگ خطای نظامی سپاه را به مجلس و امام گزارش کردند و همه راهی انفرادی شدند!
حسبناالله و نعم‌الوکیل
بسیجی خیبر؛ دکتر مهدی خزعلی
۲۸ شهریور ۹۵

پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۵

راهیان نور، یا راهیان گور

مرگ ناگهانی سر می‌رسد. جلو مرگ را نمی‌شود گرفت. مرگ از بین همه انسان‌ها، در هر جغرافیا، و در هر شرایط سنی و در هر حادثه‌ای قربانی می‌گیرد.

از این منظر نمی‌توان گفت که فقط در ایران و فقط اتوبوس حامل دانش‌آموزانی که به اردوهای
«راهیان نور» می‌روند، یا اتوبوس حامل سربازان پادگان صفر ۵ کرمان تصادف، و سقوط و چپ می‌کند. نه! هر اتوبوس و هر اتومبیلی ممکن است قربانی حادثه شود و سرنشینانش قربانی مرگ.


اما بنابر واقعیات عینی و آمار رسمی موجود، کشور ایران یکی از نا‌امن‌ترین کشورهای دنیا در حوزه حمل‌ونقل و فرسوده‌ترین ناوگان‌های مسافری است، جاده‌های آن هم دارای استانداردهای لازم و ایمنی به‌روزی نیستند، خودروهای آن هم با نازل‌ترین کیفیت و ضریب امنیتی بسیار پایین تولید می‌شوند، و هم فرهنگ رانندگی و احترام به قواعد راهنمایی و رانندگی در آن بی‌اندازه پایین است و در شرایطی که حمل‌ونقل بهینه یکی از اساسی‌ترین نیازهای جامعه امروز است، شوربختانه تمام بودجه‌هایی که باید در این حوزه هزینه شود، صرف اموری می‌شود که ابدا اولویتی ندارد و رسما به چاه ویل هرز و حیف‌ومیل ریخته می‌شود.

 
بیش از دو دهه است که جنگ ایران و عراق تمام شده‌است. اما در تمام این سال‌ها، میلیارد‌ها تومان از بودجه این کشور، هزینه تبلیغات برای آن جنگ لعنتی و بردن مردم و دانش‌آموزان به اردوهای راهیان نور شده است.

بودجه‌ای که باید پیش و بیش از آن، صرف بهینه‌سازی و افزایش استاندارد‌های ایمن جاده و محورهای مواصلاتی ایران می‌شد و نشد.

بر همین سیاق، پول‌های کلانی از جیب همه شهروندان این کشور صرف تبلیغ شخصیت
آیت‌الله خامنه‌ای و انتشار و ترجمه پیام‌ها و نامه‌های او به جوانان غربی می‌شود که در ناز و نعمت زندگی می‌کنند و نه می‌دانند سربازی چیست و نه نیازی هست بدانند.

 اقتصادشان به‌سامان است و مالیات می‌پردازند تا سربازان حرفه‌ای در به‌ترین و ایمن‌ترین شرایط آموزش ببینند و زندگی کنند و در موقع لزوم هم از کشورشان دفاع کنند و ناگفته پیداست که این موقع لزوم هم ابدا سرنمی‌رسد؛ چون دولت‌مردان کشورشان، لزومی نمی‌ببنید در کار دیگر کشور‌ها ـ چه همسایه و چه دور ـ دخالت کنند و وقتی دخالتی در کار نباشد جنگی هم نیست و وقتی جنگ نبود می‌شود با خیال راحت به توسعه و ایمنی و رفاه کشور و شهروندان‌ اندیشه کرد.


۱۹ جوان برومند کشور که تازه دوره آموزش سربازی را در یکی از مخوف‌ترین پادگان‌های آموزشی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران تمام کرده بودند، در حال اعزام به مرخصی پایان دوره، به‌دلیل سقط اتوبوس جان خود را از دست دادند.
 
در هر جای دنیا این اتفاق می‌افتاد، بلافاصله پرچم‌های کشور به نشانه عزا و سوگ‌واری ملی، به حالت نیمه‌برافراشته درمی‌آمد و رسما در کشور برای چند روز عزای ملی و عمومی اعلام می‌شد.

عالی‌ترین مقام‌های سیاسی و نظامی با کمک تمام رسانه‌های رسمی و غیر‌رسمی دست‌ به‌کار تسلی خاطر بازماندگان و برگزاری آیین‌های ویژه ملی گرامی‌داشت و سوگ‌واری می‌شدند و تمام شهروندان نیز خودجوش در سراسر کشور آیین‌های برافرختن شمع و گذاشتن گل در فضاهای عمومی را سامان می‌دادند.


در ایران اما یک روز بعد از این اتفاق جان‌سوز، نه عزای عمومی اعلام شده و نه پرچم‌ها حتی در پادگان‌ها و مراکز نظامی به حالت نیمه‌برافراشته در آمده‌است و نه اراده‌ای از طرف حاکمیت برای تسلی خاطر داغدیده‌گان این حادثه به‌چشم می‌خورد.

سو‌گ‌وارانه باید گفت به‌نظر می‌رسد حاکمیت که از کوچک‌ترین اجتماع و اقدام عمومی مردم هراس دارد، اجازه ندهد حرکت‌های خودجوش مردمی که از طریق رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای اعلام هم‌‌دردی با داغدیده‌گان، سامان‌دهی شده و قراراست در سراسر کشور به‌یاد قربانیان این حادثه آیین شمع‌افزوری و سوگ‌واری در اماکن عمومی برپا کنند به نتیجه‌ای برسد.

با همه این‌ها، اما دردآورترین سویه داستان این‌است که چند روز دیگر که احساسات تمام مردم ایران از حادثه شدیدا جریحه‌دار شده و به اوج خود رسید، حالا حاکیمت فضا را برای بهره‌برداری تبلیغاتی از این احساسات آماده کرده و در یک ابتکار تبلیغی و حساب‌شده، مادران و پدران و بازماندگان داغ‌دیده حادثه را به دیدار رهبری نظام خواهند آورد و حالا تمام دوربین‌ها و رسانه‌ها و شبکه‌های خبری حاکمیت، اشک تمساح آیت‌الله بر این مصیبت را پوشش وسیع خواهند داد.

اتفاقی که بیش از ۲ دهه است در کشور در حال انجام است و همه حوادث و همه قربانی‌ها به‌ترین بهانه و خوراک برای تبلیغ حاکمیت و دل‌رحیم نشان‌دادن آقای خامنه‌ای بوده و هست.

در تمام این سال‌ها هم نه ‌تنها هیچ شهروندی، بلکه هیچ داغ‌دیده‌ای اجازه نداشته تا از هزینه‌‌های فاقد اولویت نظام در موارد غیرضرور و هزینه‌نکردن در مواردی که ضرورت شهری و شهروندی و کشوری است، پرسش کند، بلکه بالاجبار باید در مراسم‌های تبلیغاتی حاکمیت هم حضور داشته، و اگر بی‌میلی و اعتراض خود از شرکت در این مراسم‌های تبلیغی و تشریفاتی را علنی می‌کرده، مورد عتاب و در ادامه آزار و ایذا حاکمیت هم قرار می‌گرفته‌است.


به‌نظر می‌رسد در شرایط فعلی حفظ جان آدم‌هایی مثل
«بشار اسد» و حفظ او در قدرت برای حاکمیت ایران بسیار ضرورتی‌تر از هر ضرورتی است، و جان شهروندان ایران نه‌تنها اولویت و ضرورت نیست، که حتی خیلی هم ارزشی ندارد و جان امثال بشار اسد آن‌قدر مهم و اولویت هست که جدای از آن‌که جان هیچ‌یک از شهروندان سوری چه مدافع اسد و چه مخالفان وی در مقابل حفظ قدرت او ارزشی ندارد، که جان تعداد قابل‌توجهی از شهروندان ایرانی تحت عنوان مدافع حرم، هم قربانی مطامع دنیوی بشار و دولت‌مردان ایرانی می‌شود.

پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۵

اخلاق روزنامه‌نگاری

 سایت کلمه امروز نوشته است: «توقیف دومین رسانه افراطیون؛ جهان‌نیوز توقیف شد.»

نمی‌دانم چه کسی در غیاب «میرحسین موسوی» مدیریت این سایت را برعهده داد. اما انصافا استفاده از صفت توهین‌آمیز «افراطیون» فارغ از آن‌که مغایر با اخلاق حرفه‌ای رسانه و نقض‌کننده بی‌طرفی و اثبات‌کننده جانب‌داری گردانندگان این سایت است، با شخصیت میرحسین موسوی که «ادب مرد به از دولت اوست» را به شعار ماندگاری در نسبت با شخصیت خود تعریف کرد هم نمی‌خواند.